اصحاب رسّ کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الفرقان

علىّ بن الحسین بن علىّ، زین العابدین (ع) روایت کند از پدر خویش الحسین بن علىّ (ع) گفتا: «مردى آمد از بنى تمیم پیش امیر المؤمنین على (ع) و گفت:

یا امیر المؤمنین، خبر ده ما را از اصحاب رسّ در کدام عصر بودند و چه قوم بودند؟

دیار و مسکن ایشان کجا بود؟ پادشاه ایشان که بود؟ ربّ العزّه پیغامبر بایشان فرستاد یا نفرستاد؟ و ایشان را بچه هلاک کرد؟ ما در قرآن ذکر ایشان میخوانیم که: وَ أَصْحابَ الرَّسِ‏ نه قصّه ایشان بیان کرده نه احوال ایشان گفته. امیر المؤمنین (ع) گفت: یا اخا تمیم، سؤالى کردى که پیش از تو هیچکس از من این سؤال نکرده و بعد از من قصّه ایشان از هیچکس نشنوى: ایشان قومى بودند در عصر بنى اسرائیل- پیش از سلیمان بن داود- درخت صنوبر مى‏پرستیدند، آن درخت که یافث بن نوح کشته بود بر شفیر چشمه‏اى معروف. و بیرون از آن چشمه نهرى بود روان، و ایشان را دوازده باره شهر بود بر شطّ آن نهر، و نام آن نهر رسّ بود در بلاد مشرق. و در آن روزگار هیچ نهر عظیم‏تر و بزرگ‏تر از آن نهر نبود و نه هیچ شهر آبادان‏تر از آن شهرهاى ایشان. و مهینه آن شهرها مدینه ‏اى بود نام آن اسفندآباد و پادشاه ایشان از نژاد نمرود بن کنعان بود، و در آن مدینه مسکن داشت، و آن درخت صنوبر در آن مدینه بود، و ایشان تخم آن درخت بردند بآن دوازده باره شهر تا در هر شهرى درختى صنوبر برآمد و ببالید، و اهل آن شهر آن را معبود خود ساختند و آن چشمه که در زیر صنوبر اصل بود. هیچکس را دستورى نبود که از آن آب خوردى یا برگرفتى، که مى ‏گفتند: هى حیاه آلهتنا فلا ینبغى لاحد ان ینقص من حیاتها. پس مردمان و چهارپایان آب که میخوردند از آن نهر رس مى‏ خوردند؛ و رسم و آئین ایشان بود در هر ماهى اهل هر شهرى گرد آن درخت صنوبر خویش برآمدن، و آن را بزیور و جامه ‏هاى الوان بیاراستن، و قربانها کردن، و آتشى عظیم افروختن، و آن قربانى بر آن آتش نهادن، تا دخان و قتار آن بالا گرفتى چندان که در آن تاریکى دود دیده‏ هاى ایشان از آسمان محجوب بگشتید. ایشان آن ساعت بسجود درافتادندید، و تضرّع و زارى فرا درخت کردندید تا از میان آن درخت شیطان آواز دادى که:

انّى قد رضیت عنکم فطیبوا نفسا و قرّوا عینا. ایشان چون آواز شیطان بگوش ایشان رسیدى سر برداشتندى شادان و نازان، و یک شبانروز بطرب و نشاط و خمر خوردن بسر آوردندید، یعنى که معبود ما از ما راضى است. برین صفت روزگار دراز بسر آوردند، تا کفر و شرک ایشان بغایت رسید و تمرّد و طغیان ایشان بالا گرفت.

ربّ العالمین با ایشان پیغامبرى فرستاد از بنى اسرائیل از نژاد یهود ابن یعقوب، روزگار دراز ایشان را دعوت کرد و توحید بر ایشان عرضه کرد و از عذاب اللَّه بیم داد، ایشان هیچ بنگرویدند و در شرک و کفر بیفزودند، تا پیغامبر در اللَّه زارید و بر ایشان دعاء بد کرد، گفت:

یا ربّ انّ عبادک أبوا الّا تکذیبى و الکفر بک، یعبدون شجره لا تضرّ و لا تنفع، فأرهم قدرتک و سلطانک.

چون پیغامبر این دعا کرد، درختهاى ایشان همه خشک گشت. ایشان گفتند این همه از شومى این مرد است که دعوى پیغامبرى میکند و عیب خدایان ما مى ‏جوید او را بگرفتند و در چاهى عظیم کردند. آورده ‏اند در قصّه که انبوب‏ها بساختند فراخ و آن را بقعر آب فرو بردند، و آب از آن انبوب‏ها برمیکشیدند تا بخشک رسید آن گه از آنجا در چاهى دور فرو بردند و او را در آن چاه کردند و سنگى عظیم بر سر آن چاه استوار نهادند، انبوب‏ها از قعر آب برداشتند گفتند اکنون دانیم خدایان ما از ما خشنود شوند که عیب‏جوى ایشان را هلاک کردیم. پیغامبر در آن وحشت چاه به اللَّه نالید گفت:

«سیّدى و مولاى، قد ترى ضیق مکانى و شدّه کربى، فارحم ضعف رکنى و قلّه حیلتى و عجّل قبض روحى و لا تؤخّر اجابه دعوتى؛ حتّى مات. فقال اللَّه تعالى لجبرئیل: «انّ عبادى هؤلاء غرّهم حلمى و امنوا مکرى و عبدوا غیرى و قتلوا رسولى فانا المنتقم ممّن عصانى و لم یخش عقابى و انّى حلفت لاجعلنّهم عبره و نکالا للعالمین».

پس ربّ العالمین باد عاصف گرم بایشان فرو گشاد تا همه بیکدیگر شدند و فراهم پیوستند. آن گه زمین در زیر ایشان همچون سنگ کبریت گشت، و از بالا ابرى سیاه بر آمد و آتش فرو بارید

و ایشان چنان که ارزیر در آتش فرو گدازد، فرو گداختند- نعوذ باللّه من غضبه و درک نقمته.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *