ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره إبراهیم۳۱-۵۲

آیات ۳۴- ۳۱

[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۳۱ تا ۳۴]

قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ (۳۱) اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ (۳۲) وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ (۳۳) وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (۳۴)

ترجمه:

(۱۴/ ۳۴- ۳۱)

(اى رسول ما) به آن بندگان من که ایمان آوردند بگو نماز بپا دارند و از آنچه روزى آن‏ها کردیم در نهان و آشکار انفاق کنند پیش از آن که بیاید روزى که نه چیزى توان خرید و نه دوستى کسى (جز خدا) به کار آید،خدا است آن که آسمانها و زمین را آفرید و باران را از آسمان فروفرستاد تا انواع ثمرات‏ و حبوبات را براى روزى شما برآورد و کشتى‏ها به امر خود بروى دریا و نهرها را بروى زمین به اختیار شما جارى گردانیدو خورشید و ماه و (شب و روز) را براى شما مسخّر کرد

و از انواع نعمت‏هایى که از او درخواست کردید به شما عطا فرمود که اگر نعمتهاى بى‏انتهاى خدا را بخواهید به شماره آورید هرگز حساب آن نتوانید کرد (با این همه لطف و رحمت خدا باز) انسان سخت کفر کیش و ستمگر است.

 

 

تفسیر

قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ[۱] موضوع مورد گفتار را در این جمله ذکر نکرد تا اشاره به این باشد که قول و گفته‏ى پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و توجّه او به مؤمنین آن قدر در آن‏ها اثر دارد که آن‏ها را به صورت شریف‏ترین اوصاف انسان قرار مى‏دهد، و آن اصل همه‏ى عبادات است، که مقصود بر پا داشتن نماز و دادن زکات است، بنابراین احتیاجى به تقدیر موضوع قول و تخصیص آن وجود ندارد یعنى لازم نیست که چنین گفته شود: (قل أقیموا الصّلاه، یقیموا الصّلاه).

وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ‏[۲] و از چیزهایى که به آن‏هاروزى دادیم انفاق کنند از قبیل اعراض و قواى عملى و نظرى و وجاهت و حشمت.

سِرًّا انفاق به صورت سرّى و پنهان باشد از مردم و از شخص مورد انفاق و از ملائکه و از خودشان.

وَ عَلانِیَهً محتمل است که (سرّا و علانیه) متعلّق به (رزقناهم) باشد که اشاره به نعمت‏هاى ظاهرى و باطنى باشد.

مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ‏ پیش از آن که روزى بیاید که دیگر خریدوفروش در آنجا نیست تا آنچه را که در آن کوتاهى و تقصیر کرده با خریدن جبران کند، یا این که مالش را بفروشد و قیمت آن را فداى خودش بکند.

وَ لا خِلالٌ‏ و هیچ دوستى هم در آنجا نیست که بخواهد براى دوستش شفاعت کند.

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ خداست که آسمانها و زمین را آفرید، نه غیر خدا، پس شما را چه شده است که خداوند امر به انفاق مى‏کند و اطاعت نمى‏کنید با این که همه چیز دست خدا است.

وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً[۳] فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ‏…

و خورشید و ماه را طبق یک نظام بدون این که در راهى که در حرکت براى آن دو معین شده تغییرى رخ دهد مسخّر شما نمود.

وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ و با تسخیر شب و روز اصول زندگانى شما پدید مى ‏آید و حاصل مى‏ شود.

وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ‏ و آنچه را که به زبان استعداد درخواست کردید، خداوند به شما عطا کرد اگر چه گاهى آنچه را که با زبان گفتار خواسته ‏اید به شما عطا نشده است.

امام صادق و امام باقر علیهما السّلام لفظ (من کلّ) را با تنوین خوانده‏اند، و شاید این قرائت با مقصود سازگارتر باشد.

زیرا درخواست و سؤال به زبان حال از درخواست شونده تخلّف نمى‏ پذیرد و خداوند به هر چیزى از هر چیزى به مقدار آن درخواست استعداد و حال عطا مى‏کند، بر خلاف زبان قال که اگر موافق با زبان حال نباشد مسئول از سؤال تخلّف مى‏ پذیرد.

چنانچه این مطلب در اکثر سؤال ‏کنندگان که به درگاه خدا تضرّع مى ‏کنند مشاهده مى‏ شود یعنى سؤال از مسئول تخلّف کرده و مورد درخواست و سؤال آن‏ها به آنان داده نمى‏ شود.

بدان که خداى تعالى نظر به استعداد مى ‏کند و به اندازه‏ى استعداد عطا مى‏ کند.

چنانکه مادّه‏ى انسان به علّت قواى نباتى استعداد و درخواست رشد و کمال دارد مانند قوه‏ى غاذیه و ابزار مناسب آن و قوّه‏ى نامیّه و مولّده با اعضا و دستگاههاى لازم آن، و همچنین بر حسب قواى حیوانى مى‏خواهد تا پایدار بماند و تولید نسل کند لذا اعضاى مناسب آن چون کلیه و بیضه دارد، و بعد از رسیدن و بعد از رسیدن و کامل شدن ظرفى مى‏خواهد که در آن استقرار پیدا نموده، رشد و نمو کند و از صورتى به صورت دیگر و از حالى به حال دیگر تغییر و تبدیل نماید.

و نیز درخواست مربى از نفوس کامل و بالغ مى‏کند که او را تربیت نماید، و در ذات قواى نباتى او با جمیع مراتبش تصرّف کند تا وقت تولّدش برسد و پس از تولّد مستدعى هزار هزار ملائکه و هزار هزار قوّه است که بدان وسیله فعل و نموّ و بلوغ آن مادّه کامل شده و از دنیا به سوى آخرت خارج گردد.

و خداوند همه‏ى این نعمت‏ها را عطا کرده است، و این نعمت‏ها بر حسب چیزى است که ما با ادراکات قاصر خود درک مى‏کنیم.

و امّا نعمت‏هاى الهى که ما آن‏ها را درک نمى‏کنیم لا یتناهى‏ است و حدّى ندارد.

وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها اگر نعمت‏هاى خدا را که با درخواست و سؤال مبتنى بر استعداد به شما داده است بشمارید، نمى ‏توانید آن را چنانکه هست برشمرید (زیرا که به مثابه ارتباط یک جزو کوچک ناچیز به کلّ هستى و تمام آنچه در عالم کبیر و صغیر هست بوده و بى‏نهایت است، چه رسد به همه‏ى نقشها که بى ‏نهایت در بى‏نهایت است).

إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ این جمله جواب سؤال از حال انسان در مقابل آن نعمت‏ها است، یعنى این که انسان ستمکار است و نعمت را در آنچه که به خاطر آن نعمت داده شده به کار نمى‏گیرد و مستحقّ را از حقّ منع کرده و به غیر مستحقّ مى‏دهد، و کَفَّارٌ ناسپاس است و نعمت دادن حق را در خود نعمت مى‏پوشاند و به انعام و منعم نگاه نمى‏کند بلکه فقط توجّه او به ذات نعمت است بدون توجّه به نعمت بودن نعمت و از جانب غیر بودن آن، بلکه او نعمت را به خودش نسبت مى‏دهد و مى‏گوید: من داراى علم شدم و خودم استحقاق آن را داشتم.

 

 

آیات ۴۱- ۳۵

[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۳۵ تا ۴۱]

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (۳۵) رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۳۶) رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (۳۷) رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (۳۸) الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ (۳۹)

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (۴۰) رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ (۴۱)

 

ترجمه:

(۱۴/ ۴۱- ۳۵)

یاد آر وقتى که ابراهیم عرض کرد پروردگارا این شهر (مکّه) را مکان امن قرار ده و من و فرزندانم را از پرستش بتان دور دار.

پروردگارا این بتان (و بت‏پرستان) بسیارى از مردم را گمراه کردند پس هر کس (در راه توحید و خداپرستى) پیرو من است او از من است و هر که مخالفت مى‏کند اختیارش با تو است که خداى بخشنده و مهربانى،

پروردگارا من ذرّیّه و فرزندان خود را به وادى بى‏کشت و زرعى نزد بیت الحرام تو براى بپا داشتن نماز مسکن دادم بار خدایا تو دلهاى مردمان را به سوى آن‏ها مایل گردان و به انواع ثمرات آن‏ها را روزى ده باشد که شکر نعمت تو بجا مى‏آورند.

پروردگارا تو بر هر چه پنهان و آشکار کنیم بر همه آگاهى و بر خدا البتّه هیچ چیز در آسمان و زمین پنهان نیست.

ستایش خداى را که به من در زمان پیرى دو فرزندم اسماعیل و اسحاق را عطا فرمود (و درخواست مرا اجابت کرد) که پروردگار من البتّه دعاى بندگان را خواهد شنید.

پروردگار من و ذریّه‏ى مرا نمازگزار گردان و بار الها دعاى مرا اجابت فرما.

بار الها روزى که (میزان عدل) و حساب بپا شود تو در آن روز سخت به من و والدین من و همه‏ى مؤمنان از کرم ببخشا.

 

 

تفسیر

وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ‏ به یاد آور یا قومت را یادآورى کن دعوت ابراهیم و گفتار او را، چه در گفتار ابراهیم ترغیب و تشویق به خیرات و خوبى‏ها و بر حذر داشتن از شرک‏آورى و شناخت بعضى از اوصاف خدا، و تعلیم طریق تضرّع و سؤال از درگاه الهى، و بیان شرافت نسل و ذرّیّه ابراهیم است.

و در میان شرافت آنان تشویق خلق به سوى آنانست، و رغبت مردم به سوى آنان موجب نجات آخرت و شرافت دنیاست.

رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً خدایا این شهر را محلّ امن قرار ده.

بدان که شهر مکّه و آباد شدن آن با سعى و کوشش ابراهیم علیه السّلام و تعمیر او محقّق گشته است، چنانچه خانه‏ى خدا نیز با سعى و تعمیر او انجام شد.

پس شهر و بلد مظهر صدر (و سینه‏ى) ابراهیم علیه السّلام است که به اسلام گشوده شده و از وسوسه‏ها و پلیدیها پاک گشته است، و بیت نیز مظهر قلب او گشت که همان بیت اللّه حقیقى است، و خداى تعالى‏ دعاى او را اجابت کرد، که سینه او را از هر شرّ و فسادى امن نمود، و شهرش را با قرار دادن امر تکلیفى، امن قرار داد، بدین‏گونه که امر کرد که متعرّض هیچ کس و هیچ حیوان و نباتى که در حرم باشد نگردند.

وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ‏[۴] من و فرزندانم را از بت‏پرستى دور ساز، منظور بتهاى ساخته شده، است یا بتهاى هواى نفس یا هر چیزى که بدون اذن خدا مورد اطاعت و عبادت قرار گیرد.

رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ‏ پروردگارا اینان سبب اضلال و گمراهى مردم شدند یا به وسیله‏ى کارهاى خارق‏العاده که از جانب شیطان به صورت آن بت‏ها ظاهر شد موجب گمراهى مردم شدند، و نیز رؤساى ضلالت و گمراهى که همان بتهاى بشرى است بسیارى از مردم را گمراه ساختند.

فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی‏ لفظ (فاء) جواب شرط محذوف است، گویا که گفته است: اگر درخواست مرا اجابت کنى و هر کس که تبعیّت و پیروى از من بکند از من مى‏باشد پس در حق‏ تابع و پیرو نیز اجابت کن، و مقصود از تبعیّت پیروى کردن حقیقى است که با بیعت عام یا خاص حاصل مى‏ شود.

و چون تابع به سبب آن بیعت با متبوع ارتباط پیدا مى‏کند بلکه از ناحیه‏ى لطیفه‏ى روحانى حاصل از باطن او بیعت‏کننده که تابع روحى است از متبوع متولّد مى‏ شود.

پس تابع به علّت تبعیّت جزیى از متبوع گشته و بعضى از آن مى‏گردد، از آن متولّد شده و از آن ناشى مى‏ شود.

وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ هر کس نافرمانى کند تو بخشنده‏ى مهربانى پس با آن‏ها با شأن خودت معامله کن نه با شأن آن‏ها.

در اخبار ما (امامیّه‏[۵]) وارد شده است که هر کس ما را دوست داشته باشد او از ماست، و هر کس ما را اطاعت کند از ماست، و هر کس پرهیزکار باشد و صالح گردد او از ما اهل بیت است.

رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی‏[۶] پروردگارا من بعضى از ذرّیّه‏ام را در آن سکنى دادم، و آن اسماعیل است، چنانچه در اخبار ما وارد شده:[۷] که، ما بقیّه‏ى آن ذرّیّه هستیم، و آن‏ها ما هستیم. و ما بقیّه‏ى آن عترت هستیم، و دعوت ابراهیم علیه السّلام مخصوص ما بود.

بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ‏ در سرزمین غیر قابل کشت که مقصود وادى مکّه است.

عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ‏ در خانه‏ى توست که محترمست و بى‏احترامى به آن حرام شده، و نیز تعرّض به هر کس که در مکّه و نواحى آن باشد حرام شده است.[۸] رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ[۹] چون مقیم در شهر سینه‏ى گشوده‏شده‏ى به اسلام و طواف‏کننده‏ى دور خانه‏ى قلب به‏پادارنده‏ى نماز و متوجّه به خداست، و از سوى دیگر شهر مکّه و بیت کعبه مظهر سینه و قلب هستند.

لذا کسى که مقیم در آن دو مى‏باشد داراى لطیفه‏ى الهى گشته و توجّه به خدا مى‏یابد، و توجّه او قوى‏تر و تمام‏تر است.

و براى همین جهت غایت و هدف را بر برپاداشتن نماز قرار داده است.

فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ‏ خدایا دلهاى بعضى از مردم را دوستدار آن کن، و در اخبار ما[۱۰] آمده است که مقصود همه‏ى مردم نیست، بلکه مقصود شما و امثال شما هستید، چه خطاب به شیعیان از مردم است، و وارد شده که سزاوار است براى مردم که حجّ‏[۱۱] بیت اللّه به جاى آورند و آن را بزرگ و محترم بدارند چه خداوند آن را بزرگ شمرده است، و نیز سزاوارست که ما را ملاقات کنند چون ما راهنمایان و دلیلهاى خدا هستیم.

تَهْوِی إِلَیْهِمْ‏ لفظ (تهوى) با کسره واو و فتحه‏ى آن خوانده شده و اصل آن از (هوا) به معناى افتادن و نیز به معناى دوست داشتن است به هر حال این جمله دلالت بر کمال محبّت واشتیاق مى‏ کند.

و در اخبار ما وارد شده‏[۱۲] که دعاى ابراهیم علیه السّلام در حق ما بوده، زیرا نگفت (تهوى الیه) تا به (بیت) برگردد، بلکه گفت:

(الیهم) که ضمیر به (ذرّیّه) برگردد، و در این دعا درخواست توسعه بر ذرّیّه و طلب نجات و رستگارى براى مردم است.

وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ‏ و آنان را از ثمرات آن برخوردار کن، ثمرات میوه‏ هاى درختان طبیعى و نیز میوه‏هاى درختان روحى مى ‏باشد که عبارت است از محبّت و دوستى و انقیاد و ذوق و معرفت وصال و اتّحاد و غیر این‏ها از چیزهایى که در معاد ظاهر مى‏ شود.

لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ‏ و پس از تمام کردن دعا از مقام تضرّع به مقام ثناء منتقل شد، و ثنا را به‏نحوى انجام داد که بر اجابت دعایش کمک کند، و لذا عرض کرد:

رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ‏ پس تو اى خداى ما به حاجت‏ها و مصلحت‏هاى ما عالم و آگاه هستى، چه از تو سؤال بکنیم و چه سؤال نکنیم.

وَ ما یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ بعد از تخصیص در مورد علم خدا به ظاهر و باطن انسان، موضوع را تعمیم داد و به جاى فعل در صیغه مخاطب (تعلّم) درصیغه مخاطب (یخفى) آورد که این التفات از مخاطب به غایب اشاره به تنزّل او از مقام حضور است (یا از مقام جمع به مقام تفرید و تفصیل، یا از وحدت به کثرت)، سپس از مقام ثنا به مقام توجّه به نعمت و قیام به شکر نعمت منتقل شد، و عرض کرد:

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ سپاس خداى را که در حالى که سن من زیاد و از فرزند دار شدن مأیوس هستم اسماعیل و اسحاق را به من داد، و مدح و ثناء را مقید به این مورد کرد تا عظمت نعمت را ظاهر سازد و بر کمال قدرت خدا دلالت کند.

إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ‏ برخى گفته‏اند اسماعیل در حالى بدنیا آمد که ابراهیم نود و نه‏ساله بود و در یک‏صد و دوازده سالگى اسحاق علیه السّلام متولّد شد[۱۳] إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ این جمله را ذکر کرد تا نعمت دیگرى را ظاهر سازد، و آن عبارت از اجابت ابراهیم در طلب فرزند است، ضمن این که خواست امیدوار اجابت دعاهاى گذشته و تمهید و مقدمه براى اجابت دعاى آینده‏اش باشد.

رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ پروردگار امر نمازگزار قرار دهد بر پا داشتن نماز به این است که نماز قالبى متّصل به نماز قلبى و آن متّصل به نماز روح گردد.

وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی‏ و از ذرّیّه‏ام نیز نمازگزار قرار ده چون معلوم شد که اقامه‏ى نماز به نحوى که عادت و فطرى نمازگزار باشد چنانچه از لفظ (مقیم الصّلاه) استفاده مى‏شود مخصوص کسى است که داراى درجه‏ى نبوّت یا ولایت باشد، و چون همه‏ى ذریه‏هاى ابراهیم پیامبر نیستند و درجه‏ى نبوّت را ندارند لذا لفظ (من) آورد که دلالت بر تبعیض بکند.

رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ پروردگارا دعا را اجابت کن.

رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَ‏ پروردگاران مرا و پدر و مادرم را بیامرز از پدر و مادر ابراهیم آدم و حوّا علیها السّلام است چنانچه به خبر نسبت داده شده‏[۱۴] یا مقصود پدر و مادر نزدیک او هستند (به عقل نزدیکتر است که مقصود همان باشد).

و به اهل بیت علیهم السّلام نسبت داده شده که آن‏ها (لولدى) خوانده‏اند، یعنى اسماعیل و اسحاق علیهما السّلام؛ (و للمؤمنین یوم یقوم الحساب).

 

 

آیات ۵۲- ۴۲

[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۴۲ تا ۵۲]

وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ (۴۲) مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ (۴۳) وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ (۴۴) وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ (۴۵) وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (۴۶)

فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ (۴۷) یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (۴۸) وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ (۴۹) سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ (۵۰) لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۵۱)

هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (۵۲)

 

ترجمه:

(۱۴/ ۵۲- ۴۲)

و هرگز مپندار که خدا از کردار ستمکاران غافل است بلکه کیفر ظالمان را به تأخیر مى‏افکند تا آن روزى که چشمهایشان در آن روز خیره و حیران است،

در آن روز سخت آن ستمکاران همه شتابان (و هراسان) سر به بالا کرده و چشمها واله مانده و دلهاشان از شدّت عذاب به دهشت و اضطراب است،

اى رسول مردم را از روزى که هنگام عذاب و کیفر اعمالشان فرا مى‏رسد بترسان و آگاهشان ساز که ستمکاران خلق (که سختى عذاب را بنگرند از حسرت و پشیمانى) خواهند گفت پروردگارا عذاب ما را به تأخیر افکن (و ما را باز بدنیا برگردان) تا دعوت تو را اجابت کنیم و پیرو رسولان تو شویم (و از هر کار بد بازگردیم)، به آن‏ها پاسخ آید که آیا شما بارها پیش از این در دنیا سوگند یاد نمى‏ کردید که ما را زوال و هلاکى نخواهد بود،شما ستمکاران بودید که در منازل ستمگران پیش از خود مسکن گزیدید (و از هلاکت و مرگ آنان باز عبرت نگرفتید) و حال آن که مشاهده کردید که عاقبت ما به سر پنجه‏ى قهر مرگ چه بر سر آن‏ها آوردیم؟

و بر شما سرگذشت آن‏ها را مثل آوردیم،و آن ستمکاران بزرگترین مکر و مهم‏ترین سیاست خویش را به کار بردند ولى چه سود که پیش خدا مکر آن‏ها هیچ است هر چند به مکر خود کوهها را از جا برکنند،پس هرگز مپندار که خدا وعده‏ى رسولانش را خلاف کند که البتّه خدا بر هر کار مقتدر است و از ستمکاران انتقام خواهد کشید.

روزى که زمین را (به امر خدا) به غیر این زمین مبدّل کنند هم آسمان‏ها را دگرگون سازند و تمام خلق در پیشگاه حکم خداى یکتاى قادر قاهر حاضر مى‏ شوند،و در آن روز بدکاران و گردنکشان را زیر زنجیر قهر خدا مشاهده خواهى کرد و بینى پیراهن‏هایى از مس گداخته،آتشین بر تن دارند و در شعله‏ى آتش چهره‏ى آن‏ها پنهان است،

(این گونه عذاب) براى آن است تا خدا هر شخص را به کیفر کردارش برساند که خدا در یک لحظه به حساب خلق خواهد رسید،این (قرآن عظیم) حجّت بالغ براى جمیع مردم است تا خلایق از آن پند گرفته خدا ترس شوند و تا (به تعلیمات آیات توحید آن) عموم بشر خدا را به یگانگى بشناسند و تا صاحبان خرد متذکّر شوند و هوشیار گردند.

 

 

تفسیر

وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ‏ استیناف کلام از جانب خدا است، یا عطف بر (اذ قال) و عامل آن مى‏باشد، و خطاب به محمّد صلّى اللّه علیه و آله یا به هر کسى است که گمان کردن از او ممکن است.

یعنى، البتّه مپندار اى محمّد صلّى اللّه علیه و آله (صاحب گمان) که خدا از کرده‏هاى ستمکاران غافل است این سخن براى ظالم وعید و براى مظلوم وعده است.

إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ‏ به آنان مهلت مى‏ دهد.

لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ تا روزى که چشمها باز مى‏ ماند و نمى‏ توانند ببندند[۱۵].

مُهْطِعِینَ‏ آنگاه شتابزده و به سرعت دعوت دعوت‏ کننده را اجابت مى‏ کنند.

مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ‏ سرهایشان را بلند مى‏کنند[۱۶].

لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ‏ از نهایت وحشت و حیرت‏ نمى‏ توانند به خودشان نگاه کنند.

وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ از فرط وحشت از رأى خالى هستند، یا به جهت غلبه‏ى شقاوت از خیر خالى هستند، و بعضى گفته‏اند از فرط وحشت دلهایشان مى‏ شکند.

وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ‏ مردم را بترسان از روزى که عذاب بر آن‏ها بیاید، یا این که لفظ (یوم) مبنى است و بدل از (یوم تشخص فیه الأبصار) مى‏باشد، یا این که آن ظرف افعال سابق است، یا متعلق به (ذکر) است که بدل از (انذر النّاس) باشد و مقصود از آن روز روز حضور مرگ است.

فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى‏ أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ‏ آنگاه ستمکاران مى‏گویند:

پروردگار ما عذاب را بر ما به تأخیر افکن، تا دعوتت را اجابت کنیم و پیرو رسولان شویم.

أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ‏ به آن‏ها این چنین گفته مى‏ شود: آیا شما آنانى نبودید که سوگند یاد مى‏کردید که زوال نخواهید داشت؟!

وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ و شما در جاى ستمگران سکنى گزیدید، یعنى سنّت و رسم آن‏ها را عمل کردید و در مقام و جاى آن‏ها ایستادید، یا مقصود این است که در منازل صورى آن‏ها ساکن شدید به نحوى که آثار عذاب و هلاک‏ آن‏ها را مشاهده کردید.

وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ‏ مثل‏ها را براى شما زدیم تا موافق احوال شما و انتقال شما به آخرت باشد، یا این که مثل ستمگران را بر شما زدیم تا متنبّه شوید و از مثل کارهاى آنان اجتناب نمایید.

وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ‏[۱۷] علّت این که در اینجا خطاب را از مخاطب برگردانید و به لفظ غایب بیان داشت خواست تا عمومیّت دهد، یا این که ضمیر به (الّذین ظلموا) برمى‏گردد و به لفظ غایب است. یعنى هر اندازه که در توان داشتند و مى‏توانستند مکر به کار بردند.

وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ‏ در حالى که مکر آن‏ها نزد خدا ثابت است، و آن‏ها را مجازات خواهد کرد یا مقصود این است که مکر آنان نزد خدا است، و در نتیجه نفوذ و اثرى جز با اذن خدا ندارد، یا این که خداوند به آن‏ها مکر مى‏کند، مکرى که مناسب و لایق حال آن‏ها باشد.

وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ‏ با این که از مکر آن‏ها کوهها از بین مى‏رود، و ممکن است لفظ (ان) شرطیه‏ى وصلیه یا نافیه باشد، یعنى اگر چه مکر آن‏ها از جهت عظمت و بزرگى‏ طورى باشد که کوهها را زائل سازد یا این که مکر آن‏ها چنین نیست که کوهها را زائل سازد.

بلکه مکرشان بزرگتر از آن است، و فعل (لتزول) به صورت مرفوع و با فتحه لام خوانده شده بنابراین که لفظ (ان) مخفف از مثقله بوده و لام براى فصل باشد.

یعنى ان با تشدید بوده و ان بدون تشدید خوانده شده است و نیز (لتزول) لفظ لام، لام فصل باشد وگرنه باید لان تزول باشد که ان حذف شده باشد).

فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ‏ پس گمان مبر که خداوند وعده‏اى را که به رسولانش داده عمل نکرده و خلف وعده مى‏کند، وعده‏ى خدا یارى کردن رسولانش و امکان زمین از کسانى است که معاند نباشند.

إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ‏ زیرا خدا مقتدر و انتقام‏جوست، این جمله در موضع تعلیل است تا علّت عذاب را برساند.

یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ‏ بدل از (یوم یأتیهم العذاب) یا ظرف (مختلف وعده) یا (عزیز) یا (ذو انتقام) است، و ممکن است متعلّق به (ذکر) یا (اذکر) مقدر باشد.

در این صورت معناى آن این است که: به یادشان آر روزى که زمین به غیر از این زمین و آسمانها تبدیل شود.

و ممکن است مقصود این باشد که زمین عالم طبع به زمین عالم برزخ و زمین عالم مثال تبدیل شود، و این معنا هنگام ظهور قائم عجّل اللّه فرجه در عالم صغیر با مرگ اختیارى یا اضطرارى محقّق مى‏شود.

و آن هنگام رسیدن ساعت و قیامت صغرى است، چنانچه ساعت به ظهور قائم و به قیامت تفسیر شده است.

و آن زمین تبدیل شده نیز چون داراى مادّه‏ى حاجب و ظلمت و امتداد مکانى و بعد جسمانى نیست در آن کجى و ناهموارى نمى‏بینى تا آنجا که سفیدى موجود در مغرب از مشرق دیده مى‏شود.

و همچنین اهل آن زمین حاجب همدیگر نخواهند بود، بلکه همه در همه و از پشت سر همه دیده مى‏شوند.

زیرا همه‏ى اهل آن زمین آینه‏ وار و شفاف هستند که عکس یکدیگر را در آینه روح صیقلى خود منعکس مى‏ کنند و هیچ‏کدام حاجب پشت سر خود نیستند.

و لذا خداوند فرمود:

وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ[۱۸] همه براى خدا ظاهر و حاضر مى‏شوند به نحوى که هر چه در دنیا باطن و مخفى بود در آنجا ظاهر مى‏ شود، زمین اخبارش را مى‏ گوید، بدین نحو که هر چه در آن پنهان است ابراز و ظاهر مى‏ سازد، و توصیف به وحدت و قهّاریّت بدان جهت است که سلطنت وحدت در آنجا به ظهور مى ‏رسد.

وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ لفظ (أصفاد) جمع (صفد) به معناى قید و بند است، چه قید و زنجیرهاى نهانى دنیا در آنجا بروز مى‏کند و ظاهر مى‏شود. یعنى: بدکاران را بند شده در قید و زنجیر مى‏بینى.

سَرابِیلُهُمْ‏ و پیراهنها و لباسهاى آن‏ها[۱۹] مِنْ قَطِرانٍ‏ از قطران است لفظ (قطران) با فتح قاف و کسره‏ى طاء، و با فتح و سکون و با کسره و سکون نیز خوانده شدى، و آن یک چیز سیاه گندیده‏اى است که از (أبهل) که درخت بزرگى است دوشیده مى‏شود، برگ آن مانند درخت گز است، با آن مادّه‏ى سیاه شتر گر را چرب مى‏کنند که کچلى و گرى را با تندى خودش بسوزاند، و به سرعت در آن آتش ایجاد مى‏ کند.

و مقصود آیه این است که این مادّه سیاه را ببدن آن‏ها مى‏مالند، و این مادّه براى آن‏ها مانند لباس مى‏شود تا از بو و رنگ و تندى او اذیّت بکشند، و در شعله‏ور شدن آتش سرعت بخشد.

و این لفظ از دو کلمه‏ى منون (قطر) و (ان) خوانده شده که (قطر) به معناى مس آب شده، و (ان) به معناى حرارت بسیار است، و شاید به ملاحظه‏ى این قرائت است که در اخبار به مس آب شده تفسیر شده است.

وَ تَغْشى‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ[۲۰] و آتش صورتهاى آن‏ها را مى‏پوشاند، و این کنایه از نهایت عجز و شدّت گرفتارى آن‏ها است، چه انسان با تمام قدرت و توانایى و جنبش چیز موذى را از صورتش دفع مى‏کند اگر چه بدین‏گونه باشد که بعضى از اعضایش را سپر صورت قرار دهد.

لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏ لفظ (لیجزى اللّه) متعلق به (تبدل الأرض) یا به (برزوا) است (تبدیل زمین یا ظاهر شدن اعمال براى آن است که هر کس آنچه کسب کرده جزا بیند که خدا در حساب اعمال سریع است).

هذا لفظ (هذا) اشاره است به آنچه که در اینجا ذکر شده از وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ‏ تا آخر آیه، و اما این که اشاره به قرآن یا سوره باشد بعید است.

زیرا چنین کلامى در جایى گفته مى‏شود که قدر و ارزشى نسبت به غیرش نداشته باشد، آن وقت گفته مى‏شود این مقدار کافى است (یعنى براى انذار همین بس است)؛ بَلاغٌ‏[۲۱] همین مقدار کفایت مى‏کند و کافى است‏ لِلنَّاسِ‏ براى همه‏ى مؤمنین و کافرین.

وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ‏ تا بدین‏وسیله مورد نصیحت و انذار قرار بگیرند، و ممکن است که معطوف محذوف باشد یعنى (و انزل لینذروا به).

وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ تا بدانند که خداوند معبود و مستحقّ معبودیّت است، و واحد و یگانه، که در معبودیّت دوّمى براى او وجود ندارد.

وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ‏ بر گویا بودن این سخن سه فایده مترتّب مى‏شود:

۱- انذار نسبت به کفّار. ۲- علم بر وحدانیّت خدا نسبت به کسانى که مستعدّ ایمان هستند. ۳- یادآورى و تذکّر نسبت به مؤمنین آگاه و عالم. محتمل است که معناى این چنین باشد: آنچه که‏ ذکر شد نازل گشته تا به مردم برسد تا مردم بدان وسیله مورد انذار قرار گیرند.

در این صورت‏ لِیُنْذَرُوا به اعتبار معنا عطف بر بَلاغٌ‏ است.


[۱] صلاه خدمت و قربت و وصلت است.

[۲] رزق: روزى؛ راغب مى‏گوید: رزق گاهى به عطاى دایمى اطلاق مى‏شود خواه دنیوى باشد یا اخروى و گاهى به نصیب گاهى به غذایى که وارد جوف مى‏شود. خلاصه رزق عطایى است که از آن منتفع مى‏شوند خواه طعام باشد یا علم و یا غیر آن.

[۳] آب، ماده‏ى سیال معروف، و در اصطلاح مراد از آن معرفت است و به معناى فیض، فکر، اندیشه و مدرکات ظاهرى و باطنى هم آمده است.

فرهنگ اصطلاحات عرفانى دکتر سید جعفر سجّادى شهاب الدّین سهروردى، چشمه‏ى زندگانى و آب حیات را رمزى از وصول به معرفت حقیقى حق دانسته است. عقل سرخ، مجموعه‏ى سوّم مصنّفات ۳/ ۲۳۷

[۴] صنم: بت جمع آن اصنام است( بتها). راغب گوید: صنم جثه‏اى است که از نقره، مس یا چوب ساخته شود، آن را براى تقرّب به خدا پرستش مى‏کردند.

ابن اثیر در نهایه گفته: آن چیزى است که جز خدا معبود اخذ شود و به قولى آن چیزى است که جسم یا صورت داشته باشد و اگر جسم یا صورت نداشته باشد آن را وثن گویند.( مترجمین)

[۵] تفسیر الصافى ۳: ص ۹- تفسیر العیاشى ۲: ص ۲۳۱ ح ۳۵.

[۶] در کافى از حضرت باقر علیه السّلام روایت کرده که فرمود: به خدا قسم که ما ائمّه ذرّیّه و بقیّه‏ى عترت حضرت ابراهیم علیه السّلام مى‏باشیم.

[۷] تفسیر الصافى ۳: ص ۹۰ تفسیر العیاشى ۲: ص ۲۳۲/ ح ۳۶ تفسیر القمى ۱: ص ۳۷۱ تفسیر مجمع البیان ۳: ص ۳۱۸

[۸] پیش از این در آیه ۲۵ سوره بقره جلد ۲ و آیه ۲۲۵ و سوره بقره جلد ۳ شرح مفصّل آن ذکر شد.

[۹] اهل اللّه گویند نماز آلت حضور، و گروهى گویند: صلاه مشتق از صلى است و صلى در آتش رفتن است، یعنى وجود مصلّى در صلاه به قبول انوار تجلّى صفات از غایت خضوع و خضوع و حرقت گویا در عین آتش بود که فرمود: الصّلاه معراج المؤمن.فرهنگ و اصطلاحات عرفانى دکتر سجادى.

[۱۰] تفسیر الصافى ۳: ص ۹۰

[۱۱] حجّ نزد اهل ذوق سیر و سلوک الى اللّه را گویند که از روى ارادت، به هدایت و عنایت بارى برآرى و قدم از شهرستان هستى بدر نهى، و گام ناکامى در بیابان نیستى زنى، تا به موضع احرام رسى و مجرّدانه لباس بى‏اساس ناس و دلق خلق از گردن خود به در کنى و احرام تجرید و خلعت تفرید خلیلانه درپوشى، و عالمانه از بین العلمین عبور فرمایى و عرفانه بر عرفات معرفت برآیى و کبش نفس را قربان سازى و صوفیانه صفاى دل و مروه‏ى جان فرود آیى و احجار افعال ناپسندیده آورى، و چون درآیى برگردد خود برآیى، و به محبّت کرم و الطاف قدم به طواف مشغول گردى. چون واصل شاهد حجر الاسود شوى، مستانه به قبله‏ى او قبله نهى و بعد از اداى فرائض و سنن به وجه احسن دست در حلقه‏ى توکّل زنى و خرّم شادان مراجعت کنى.

حاجى خانه‏ى دل این باشد حجّ یاران ما چنین باشد

شاه نعمه اللّه- رسایل ۱/ ۸.

[۱۲] تفسیر الصافى ۳: ص ۹۰ مجمع البیان ۳: ص ۳۱۸

[۱۳] درباره اسماعیل و اسحاق آیه ۱۳۳ جلد ۲ و ۲۵۸ سوره بقره جلد ۳ و شرح بیشتر اسماعیل به آیه ۱۰۲ سوره صافّات مراجعه شود.

[۱۴] تفسیر العیاشى ج ۲: ص ۲۳۵ ح ۴۶

[۱۵] شرح مفصّل در سوره‏ى انبیا آیه ۹۷.

[۱۶] منظور این است که سرشان را بلند نگه داشته و با خاکسارى مى‏نگرند و بدان خیره شده‏اند زیرا به قول حسن بصرى روز قیامت همه کس را روى به جانب آسمان بود( به امید نجات).

[۱۷] مکر، حیله، نیرنگ. در اصطلاح عارفان، مکر از جانب خدا( ارداف) نعمت و القاى حال است. وجود مخالفت و سوء ادب از جانب بنده. فرهنگ اصطلاحات عرفانى دکتر سجّادى

[۱۸] قهّار صیغه‏ى مبالغه و از اسماى حسنى است و شش بار در قرآن به کار رفته بسیار قاهر توأم با بسیار تواناست. قاموس قرآن ج ۶ ص ۴۳

[۱۹] کلمه فارسى است مرکب از سر، و بال( قامت) یا شلوار( به کلمات فارسى در قرآن، قرآن ترجمه خرّمشاهى مراجعه شود).

[۲۰] آتش یکى از عناصر چهارگانه که به شکل مفرد و هم در ترکیبات گوناگون در سخنان عارفان و اهل ذوق به کار رفته است. آتش به شکل مفرد کنایه از لهیب عشق الهى است. عطّار گوید:

در دلم افتاده آتش ساقیا ساقیا آخر کجایى هین بیا
هین بیا کز آرزوى روى تو بر سر آتش بماندم ساقیا

مولوى گوید:

اى گرفته آتشت زیر و زبر این چنین زیر و زبر خوش نیستم.

فرهنگ اصطلاحات عرفانى دکتر سجّادى

[۲۱] بلاغ، یعنى رسیدن به انتهاء و مقصد اعم از آن که مکان باشد یا زمان یا امرى معین و گاهى نزدیک شدن به مقصد مراد باشد هر چند به آخر آن نرسد.

 

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۸، ص: ۳۱

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *