ترجمه بیان السعاده فى مقامات العباده سلطان محمد گنابادی«سلطانعلیشاه»سوره مریم۳۷-۵۸

آیات ۳۷ الى ۴۰

[سوره مریم (۱۹): آیات ۳۷ تا ۴۰]

فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ (۳۷) أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ یَوْمَ یَأْتُونَنا لکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (۳۸) وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْحَسْرَهِ إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ (۳۹) إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها وَ إِلَیْنا یُرْجَعُونَ (۴۰)

ترجمه:

(۱۹/ ۴۰- ۳۷)

ولى گروه منکران در میان خود اختلاف ورزیدند، پس واى بر کافران از حضور در روزى سترگ.

روزى که نزد ما آیند چقدر شنوا و چقدر بینا هستند، ولى امروز ستمگران در گمراهى آشکارند.

و آنان را از رو حسرت بترسان، که امر [الهى‏] تحقّق یابد و آنان غافل باشند و ایمان نیاورند.

ما زمین را با هر که روى آنست، میراث مى‏بریم و به سوى ما بازگردانده شوند.

 

 

 

تفسیر

فَاخْتَلَفَ الْأَحْزابُ مِنْ بَیْنِهِمْ‏ طوایف مردم از پیش خود (درباره عیسى بن مریم) اختلاف کردند «الأحزاب» جمع حزب است، حزب هر جماعتى است که با رأى یا صنعتى از غیر خودشان منقطع باشند.

لفظ «من» یا ابتدایى است و ظرف حال از «الأحزاب»، یا لفظ «من» زایده، «بینهم» ظرف «اختلف» و اختلاف آنان در این بود که: بعضى مى‏گفتند: عیسى خداست، بعضى مى‏ گفتند:فرزند خداست، بعضى مى ‏گفتند: یکى از سه ‏تاست و بعضى مى‏ گفتند: عیسى و مادرش دو خدا هستند.

فَوَیْلٌ لِلَّذِینَ کَفَرُوا پس واى بر کسانى که با اعتقاد خلاف در مسیح علیه السّلام کافر شدند.

مِنْ مَشْهَدِ یَوْمٍ عَظِیمٍ‏ در حضور یا شهادتگاه آن روز سترگ (قیامت) زیرا لفظ «مشهد» یا مصدر میمى یا اسم مکان است.

أَسْمِعْ بِهِمْ وَ أَبْصِرْ لفظ «أبصر» صیغه‏ى تعجّب است، یعنى چه شگفت در آن روز مى‏شنوند و مى‏بینند! یَوْمَ یَأْتُونَنا زیرا که چشم‏ها در آن روز تیز مى‏شوند.

لکِنِ الظَّالِمُونَ‏ آوردن اسم ظاهر به جاى ضمیر جهت اشعار به علّت حکم و رسوا کردن آنانست، به این گونه که وصف ذمّى برایشان ذکر مى‏ کند، یعنى آنان ظالم و ستمگرانند.

و ستمگران‏ الْیَوْمَ‏ در دنیا فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏ در گمراهى آشکارند، یعنى آنان در دنیا از حقّ کر، لال و کور هستند، تیزى چشم در آخرت نفعى به حال آنان نمى‏رساند، ممکن است معناى آیه این باشد که ظالمین را بینا کند تا ببیند؛ که در این‏ صورت لفظ با براى تعدیه است، نه همزه.

«یوم یأتوننا» مفعول به یا ظرف است، معناى قول خدا «لکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ» ستمگران روزى که پیش ما مى‏آیند یا در روز دنیا در گمراهى آشکارند.

ممکن است معناى آن این باشد که توسّط انبیا علیهم السّلام آنان را شنوا و بینا کنى تا ببینند روزى را که به سوى ما مى‏آیند.

که در این صورت «یوم یأتوننا» مفعول دوّم یا ظرف مى‏باشد در این صورت قول خدا لکِنِ الظَّالِمُونَ الْیَوْمَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏ بر همان دو معناى ذکر شده؛ مى‏باشد.

وَ أَنْذِرْهُمْ‏ اى محمّد صلّى اللّه علیه و آله آنان را انذار کن و بیمشان ده (یعنى روز مرگ و قیامت).

یَوْمَ الْحَسْرَهِ[۱] از روز حسرت و تأسّف از این که به افراط و تفریط گراییدند مؤمنین را از تقصیرشان در عمل بیم ده.

إِذْ قُضِیَ الْأَمْرُ بدل از «یوم الحسره» است، یعنى روزى که امر خلایق و حسابشان تمام شود، اهل جنّت به جنّت و اهل آتش داخل آتش گردند.

مى‏گویند در آن هنگام مرگ را در صورت یک قوچ‏ مى‏آورند[۲] و بین بهشت و جهنّم نگه مى‏دارند! به نحوى که اهل بهشت و جهنّم همه آن را مى ‏بینند، سپس ندا داده مى‏ شوند که اشراف کنید و نگاه کنید به مرگ، پس آنان نگاه مى ‏کنند، سپس مرگ ذبح مى‏شود.

سپس گفته مى‏شود: اى اهل بهشت اینجا خلود و جاودانگى است که هیچ مرگى در آن نیست، اى اهل آتش به صورت همیشه و جاویدان در آتش خواهید ماند و هرگز مرگى در اینجا نیست.

بدان که انسان از همان ابتداى استقرار مادّه ‏اش در رحم در حال خلع و لبس، در ترک و اخذ، در بیع و شرا، در موت و حیات و در نشر و حساب است.

و این حالت براى او استمرار دارد تا انقضاى حیات دنیا، پس از انقضاى حیات دنیا اگر از اهل برزخ باشد تا تمام شدن برزخ و رسیدن به اعراف این حالت استمرار دارد، بعد از وصول به اعراف و حکم بر اهل آتش به دخول آتش و بر اهل بهشت به دخول بهشت این حالات تمام مى‏شود و این تغییر و تبدیل منقضى مى‏گردد و مرگ منقطع مى‏شود، این است معناى قضاى امر و حتمى شدن امر و ذبح مرگ.

وَ هُمْ فِی غَفْلَهٍ وَ هُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏[۳] این جمله حال از جمله‏ى «أنذرهم» است، یعنى در حالى که آن‏ها در غفلت هستند، بیمشان ده و با وجودى که ایمان نمى‏آورند.

إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ‏ جواب سؤال مقدّر است، لذا آن را از باب استحسان تأکید کرد، گویا که گفته شده: اگر مطلب چنین است چه کسى در دنیاست؟ و چه کسى مالک آنست؟

خداى تعالى فرمود: ما زمین را به ارث مى‏ بریم یعنى انانیّت‏ها تمام مى‏ شود، هنگام قضاى امر و حتمى شدن مطلب، دیگر براى کسى مالکیّت و انانیّتى باقى نمى ‏ماند، روشن مى‏ شود که زمین و انانیّت‏ها که مصدر مالکیّت هستند همه براى خدا بوده است.

وَ مَنْ عَلَیْها ما وارث زمین و هر کسى که روى زمین است مى‏شویم، مقصود از کسى که روى زمین است انانیّت‏هایى است وجود دارد و به همان دلیل ظاهرنگرند و خدا بین نیستند.

وَ إِلَیْنا یُرْجَعُونَ‏ املاک و مالکین که عبارت از انانیّت‏ها هستند از خود آنان تخلّف مى‏ورزند.

و ما آن‏ها و ذوات‏شان را بدون املاک و انانیّتشان وارث مى‏ شویم و آنان هنگامى که به سوى مظاهر قهر یا مظاهر لطف حشر مى‏شوند به سوى ما باز مى‏گردند.[۴]

 

آیات ۴۱ تا ۵۰

[سوره مریم (۱۹): آیات ۴۱ تا ۵۰]

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (۴۱) إِذْ قالَ لِأَبِیهِ یا أَبَتِ لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً (۴۲) یا أَبَتِ إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ فَاتَّبِعْنِی أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا (۴۳) یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا (۴۴) یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا (۴۵)

قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ لَأَرْجُمَنَّکَ وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا (۴۶) قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا (۴۷) وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ أَدْعُوا رَبِّی عَسى‏ أَلاَّ أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا (۴۸) فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیًّا (۴۹) وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا (۵۰)

ترجمه:

(۱۹/ ۵۰- ۴۱)

و در کتاب آسمانى از ابراهیم یاد کن که صدّیقى پیامبر بود.

آنگاه که به پدرش گفت: پدر جان چرا چیزى را مى‏ پرستى که نمى‏ شنود، نمى‏ بیند و به حال تو سودى ندارد؟

پدر جان از علم [وحى‏] چیزى به من رسیده است که به تو نرسیده است، پس از من پیروى کن تا تو را به راهى راست رهنمایى کنم.

پدر جان شیطان را مپرست، که شیطان در برابر خداوند رحمان سرکش است.

پدر جان من مى‏ ترسم که عذابى از سوى خداوند رحمان به تو برسد و دوستدار شیطان شوى.

گفت اى ابراهیم آیا از خدایان من روى برمى‏ تابى؟ اگر دست برندارى سنگسارت مى‏ کنم و روزگارى دراز از من دور شو.

[ابراهیم‏] گفت سلام بر تو، زودا که از پروردگارم برایت آمرزش خواهم که او به من مهربان است.

و از شما و آنچه به جاى خداوند مى‏ پرستید کناره مى ‏کنم و پروردگارم را مى‏ خوانم، باشد که در دعاى پروردگارم سخت دل نباشم.

و چون از ایشان و آنچه به جاى خداوند مى‏ پرستیدند، کناره گرفت، به او اسحاق و یعقوب را بخشیدیم و همه را پیامبر گرداندیم.

و به آنان از رحمت خویش بخشیدیم و براى آنان آوازه‏ى راستین و بلند پدید آوردیم.

 

 

 

تفسیر

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِبْراهِیمَ‏ و اى رسول یاد کن در کتاب خود شرح حال ابراهیم، و در کتاب ابراهیم را: که ذکر خوبان‏ احوال و سیره‏هاى آنان، شنیدن و گوش فرا دادن به آن‏ها در نفوس تأثیر نموده و آن را به سوى بالا جذب مى ‏نماید.

چنانچه ذکر بدان، حالات، سیره و روش شان زجرآور و مانع نفوس خیّر و خوب است.

إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً او شخص بسیار راستگو و پیغمبرى بزرگ بود.

در مقام علّت آوردن براى جمله‏ى سابق است، لفظ «صدّیق» مبالغه، در صدق است «و صدّیق» آن کسى است که در گفتار، کردار، علوم، احوال، نیّت‏ها و اخلاقش صادق و راست باشد.

به گونه ‏اى که راستى او در مجاورش یعنى هم‏نشین و همراهش نیز اثر کرده و سبب صدق او گردد، راست بودن این امور که ذکر شد به این است که این امور مطابق چیزى باشد که انسان شایسته است آن چنان باشد، لازمه‏ى آن این است که صاحب چنین چیزى نبىّ باشد، لذا فرمود: «صدّیقا».

نَبِیًّا نبىّ اعمّ از رسول است (چه هر نبىّ رسول نیست ولى هر رسول نبىّ است از این رو انبیا علیهم السّلام را ۱۲۴ هزار و رسولان را ۳۳۰ نفر بر شمرده ‏اند، و اللّه اعلم).

إِذْ قالَ لِأَبِیهِ‏ هنگامى که به پدرش (یا جدّ یا عمویش)

گفت: لفظ «إذ» تعلیل جمله‏ى سابق است، یا اسم خاصّ است بدل از «ابراهیم» به نحو بدل اشتمال، یا ظرف «کان» یا «صدّیقا» یا «نبیّا» است، ذکر اختلاف در مقصود از «لأبیه» که پدر ابراهیم یا جدّ مادرى یا عموى ابراهیم بوده گذشت.

یا أَبَتِ‏ اى پدر جان، به لفظ «أب» در حال اضافه‏ى به یاى تا ملحق مى‏شود جهت جلب رضایت یا مهربانى، لذا لفظ «یا أبت» را تکرار نمود.

لِمَ تَعْبُدُ ما لا یَسْمَعُ وَ لا یُبْصِرُ استفهام در اینجا انکارى است و تعلیق بر موصول جهت اشعار به علّت انکار است.

یعنى چرا آنچه را که نه مى‏ شنود و نه مى‏ بیند مى‏ پرستى؟

(خدا را رها کرده و) بتى جماد که گوش و چشم (و حس و هوش) ندارد، دیدن و شنیدن چیزى است که از یک معبود انتظار مى‏ رود از کسى که نمى‏ شنود و نمى ‏بیند ممکن نیست.

وَ لا یُغْنِی عَنْکَ شَیْئاً لفظ «شیئا» جانشین مصدر است، یعنى از تو بى‏نیاز نمى‏کند بى‏نیازکردنى را، جانشین تو نمى‏ شود هیچ نوع جانشین شدنى را، یا مفعول به است براى «لا یغنى» یعنى بى‏ نیاز نمى‏ کند از حرکت تو چیزى را، از قبیل جلب و دفع، یعنى نمى ‏تواند بدون حرکت و بى‏واسطه خودت نفعى را جلب و ضررى را دفع کند.

یا أَبَتِ‏ تکرار ندا و منادى براى مهربانى یا جلب رضایت است چنانچه پیشتر گفته شد، یعنى اى پدر.

إِنِّی قَدْ جاءَنِی مِنَ الْعِلْمِ ما لَمْ یَأْتِکَ‏ لفظ «من العلم» حال مقدّم است، (بدان که) مرا (از وحى خدا) علمى آموختند که تو را آن علم نیاموختند و این که «قد جاءنى» (چیزى به من رسیده است) به کار برده براى اشاره به این است که علم او، علم کسبى تحصیلى نیست، بلکه از جانب خداست.

این را ابراهیم گفت تا حجّتى بر دستور پیروى از او باشد و لذا به دنبال آن گفت:

فَاتَّبِعْنِی‏ با فاء جزا، یعنى پس پیرو و تابع من باش.

أَهْدِکَ صِراطاً سَوِیًّا تو را به راهى هدایت مى‏کنم که هر دو طرف آن مساوى است، یا کنایه از راه مستقیم است.

یا أَبَتِ لا تَعْبُدِ[۵] الشَّیْطانَ إِنَّ الشَّیْطانَ کانَ لِلرَّحْمنِ عَصِیًّا یا أَبَتِ إِنِّی أَخافُ أَنْ یَمَسَّکَ عَذابٌ مِنَ الرَّحْمنِ‏ پدر جان! شیطان را مپرست که شیطان در برابر خداوند رحمان سرکش است، پدر جان من مى‏ترسم که از خداى رحمان بر تو عذابى رسد.

علّت این که لفظ رحمان به کار برد این است که رحمت و عذاب دو صورت رحمت رحمانى است لذا عذاب به رحمان نسبت داده شده است (لطف الهى هر دو از سر چشمه رحمانیت است، قهر رفع موانع و مهرانگیز حرکت است).

فَتَکُونَ لِلشَّیْطانِ وَلِیًّا که در نتیجه آن دوستدار یا قرین و همراه شیطان مى‏گردى.

قالَ أَ راغِبٌ أَنْتَ عَنْ آلِهَتِی یا إِبْراهِیمُ‏ در مقابل جلب رضایت ابراهیم علیه السّلام پدرش الفاظ غلیظى استعمال نمود تا مشعر به غضب و ناراحتى او از ارشاد و هدایت ابراهیم باشد؛ لذا گفت: اى ابراهیم آیا از خدایان من رو بر مى‏تابى؟

و سپس او را تهدید کرد و گفت:

لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ‏ اگر بس نکنى و از آنچه که بر آن هستى در حقیر شمردن خدایان و روى برگردانیدن از آن‏ها یا از ادّعاى ارشاد و هدایت دست بر ندارى.

لَأَرْجُمَنَّکَ‏ تو را سنگسار مى ‏کنم، ممکن است کنایه از کشتن باشد، پس از من بر حذر باش.

وَ اهْجُرْنِی مَلِیًّا برهه‏اى از زمان یا یک ساعت طولانى از من دور باش.

قالَ سَلامٌ عَلَیْکَ‏ ابراهیم (على رغم صدّ هدایت شدن آذر او را دعاى خیر کرده و) گفت: سلام بر تو، یعنى بدى پدرش‏ را در لفظ یا خوبى لفظى مقابله نمود.

پس از آن که پدرش به او امر به دورى کرد با خوبى و نیکى با او خداحافظى کرد و گفت:

سَأَسْتَغْفِرُ لَکَ رَبِّی إِنَّهُ کانَ بِی حَفِیًّا[۶] به زودى از خدا براى تو آمرزش خواهم که او به من مهربان است و این ادب ابراهیم است که در مقابل تهدید به سنگسارى، از خدا برایش طلب مغفرت و توفیق نمود.[۷] وَ أَعْتَزِلُکُمْ وَ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ و از شما و از آنچه به جاى خدا مى‏پرستید کناره مى‏کنم: لفظ «من دون اللّه» حال از «ما تدعون» است، سرّ تقیّد به این قید احتراز از دعاى خلفاى خداست که آنان از غیر خدا من دون اللّه نیستند، بلکه از خدا هستند و دعاى آنان نیز از جانب خداست.

وَ أَدْعُوا رَبِّی‏ و خداى یکتا را مى‏خوانم و دعا در این‏ جا کنایه از عبادت است.

عَسى‏ أَلَّا أَکُونَ بِدُعاءِ رَبِّی شَقِیًّا امیدوارم به دعاى پروردگارم سخت دل و نومید نباشم، (مثل شما نباشم که سعى و کوششتان در فرا خواندن خدایتان ضایع شده و از بین مى‏رود).

در ابتدا حکم را با لفظ «عسى» آورد که بیانگر تواضع و شکستن نفس است، براى این که پاسخ دهى و پاداش در دست خداست.

و آن جز محض تفضّل و لطف نیست، بندگان جز امید و رجا چیزى ندارند، چه خاتمه و آخر کار از انسان غایب، عیب کارها مخفى و پنهان است، ثبات بر حال عبادت تا آخر عمر معلوم نیست.

فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَ ما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ وقتى که ابراهیم علیه السّلام از آنان و معبودهایشان (که) جز خدا (بودند) کناره گرفت با این هجرت باطنى از مقام نفس که موافق آنان بود، به هجرت ظاهرى به سوى شام روى آورد.

وَهَبْنا لَهُ إِسْحاقَ وَ یَعْقُوبَ‏ عوض آن کسانى که ابراهیم از آنان جدا شد اسحاق و یعقوب را به او دادیم، اسماعیل را ذکر نکرد، چون او را جهت احترام و بزرگداشت مستقلّا ذکر خواهد نمود.

یا این که چون بزرگداشت ابراهیم در نظر آنان (یهود و مسیحیان) به سبب اسحاق و یعقوب علیه السّلام بود، انبیاى بنى اسرائیل از آن دو بوده‏اند، این دو نام ذکر شده است (و نیز براى اینکه سلسله‏ى ارتباط روحانى و حلقه‏ى رسالت مشخص شود).

وَ کُلًّا و هر یک از آن دو را جَعَلْنا نَبِیًّا وَ وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا نبىّ قرار داده و از رحمت خود بخشیدیم آنچه را که ممکن است به انسان بخشیده شود.

یا خود «من رحمتنا» مفعول است، چون «من» تبعیضى اسم است، یا جانشین مفعول موصوف است.

چون معناى بعضیّت در «من» قوى است یا مفعول محذوف است، یعنى به آنان از رحمت خودمان محمّد صلّى اللّه علیه و آله را به جهانیان بخشیدیم.

لفظ محمّد صلّى اللّه علیه و آله را در اینجا حذف کرده یا از باب این که آن ظاهر و روشن است، یا ظهور آن مورد ادّعا مى‏باشد.

وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا[۸] و بر زبان عالمى آوازه نکونامى شان را بلند گردانیدیم لسان صدق عبارت از ثناى جمیل بر لسان خلق است.

مقصود از «علىّ» ثناى زیاد و بلندست، یا مقصود از علىّ، علىّ بن ابى طالب علیه السّلام است.

چون على علیه السّلام براى ابراهیم لسان صدق در بازماندگان بود که در لسان صدق از او شریف‏تر برایش وجود نداشت.

از ثنا و ستایش تعبیر به لسان کردن براى این است که ثنا از زبان صادر شده و بر آن جارى مى‏گردد، به على علیه السّلام نسبت داده شده که فرمود: لسان صدق براى مرد این است که خداوند در بین مردم براى او چیزى بهتر از مال قرار دهد که آن را بخورد و به ارث بگذارد.

 

 

 

آیات ۵۱ تا ۵۳

[سوره مریم (۱۹): آیات ۵۱ تا ۵۳]

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (۵۱) وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا (۵۲) وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ نَبِیًّا (۵۳)

ترجمه:

(۱۹/ ۵۳- ۵۱)

و در کتاب آسمانى از موسى یاد کن که او اخلاص یافته و فرستاده‏اى پیامبر بود.

و او را از جانب طور ایمن ندا دادیم و او را به هم رازى خود نزدیک گرداندیم.

و از رحمت خویش برادرش هارون را که پیامبر [و شریک و یاور او] بود به او ارزانى داشتیم.

 

 

تفسیر

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ مُوسى‏ إِنَّهُ کانَ مُخْلَصاً یاد کن در کتاب خود شرح حال، موسى را که او بسیار بنده‏اى با اخلاص بود.

لفظ «مخلصا» با کسره لام و فتحه‏ى آن خوانده شده، یعنى او عبادتش را از شرک ‏ورزى خالص گردانید، یا خداوند او را براى عبادت یا (خود) ش، خالص گردانید.

وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا و رسولى بزرگ و مبعوث به پیغمبرى بر خلق بود.

تکرار لفظ «کان» براى اشاره به این است که هر یک از این اوصاف خودش براى او شرافتى است.

مقصود از نبىّ رفعت، بلندى یا نبوّت است که تأکید رسالت مى‏کند، رسول متضمّن نبوّت و مستلزم رفعت است و فرق بین رسول، نبىّ، امام و محدّث در تفسیر قول خداى تعالى: وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما از سوره‏ى بقره گذشت و در آنجا معناى این حدیث که رسول صداى ملایکه را مى‏شنود و در خواب مى‏بیند و ملایکه را در بیدارى مشاهده مى‏کند.

و نبىّ کسى است که در خواب مى ‏بیند و صدا را مى‏ شنود ولى ملایکه را نمى ‏بیند و محدّث کسى است که نه در خواب مى‏ بیند نه در بیدارى مشاهده مى‏کند و نه صدا را مى‏ شنود …گذشت.

وَ نادَیْناهُ مِنْ جانِبِ الطُّورِ الْأَیْمَنِ‏ و ما او را از وادى مقدّس طور ندا کردیم.

«الأیمن» وصف جانب است، چه مراد از طور بر حسب تأویل سینه‏اى است که بر اسلام گشوده شده، جانب ایمن و راست آن جهتى است که در پى عقل و غیب مى‏آید.

وَ قَرَّبْناهُ نَجِیًّا و به مقام قرب خود براى استماع کلام خویش برگزیدیم.

لفظ «نجیّا» حال از فاعل یا مفعول یا از هر دو است، چه این لفظ مصدر و وصفى است که بر مفرد و بیشتر از مفرد اطلاق مى‏شود، یعنى با حالت زارى او را به خود نزدیک کردیم.

و این بزرگداشت موسى است، بزرگ داشت دیگر این که:

وَ وَهَبْنا لَهُ مِنْ رَحْمَتِنا أَخاهُ هارُونَ‏ از رحمت خود به موسى (براى مشارکت و مساعدت او) برادرش هارون را دادیم تا کمک و یار و یاور او باشد، نیز دعاى موسى که مى‏گفت:

«و اجعل لى وزیرا من أهلى هارون اخى» اجابت گردد.

نَبِیًّا[۹] در حالى که هارون مستقلا نبىّ بود، یا بالاستقلال نبىّ نبود بلکه مشارکت با نبوّت داشت و سنّ هارون بیشتر از موسى بود، در روایت وارد شده که موسى یک‏صد و بیست و شش سال عمر کرد هارون یک‏صد و سى و سه سال.[۱۰]

 

 

 

آیات ۵۴ تا ۵۵

[سوره مریم (۱۹): آیات ۵۴ تا ۵۵]

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ وَ کانَ رَسُولاً نَبِیًّا (۵۴) وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا (۵۵)

ترجمه:

(۱۹/ ۵۵- ۵۴)

و در کتاب آسمانى از اسماعیل یاد کن که درست وعده و فرستاده‏اى پیامبر بود.

و خاندانش را به نماز و زکات امر مى‏کرد و نزد پروردگارش مقبول بود.

تفسیر

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِسْماعِیلَ‏ در این کتاب، اسماعیل فرزند ابراهیم را به یاد آورد.

إِنَّهُ کانَ‏ صادِقَ الْوَعْدِ که او در وعده‏اش صادق و راستگو (و در عهد استوار) بود.

زیرا چنان چه در خبر آمده است او به مردى وعده داد و یک سال در انتظار وعده‏اش ماند، چون آن مرد فراموش کرده بود،

در خبر دیگرى آمده است که سه روز به انتظار آن مرد نشست.[۱۱] برخى گفته ‏اند: اسماعیل فرزند ابراهیم علیه السّلام قبل از ابراهیم مرد، این اسماعیل، اسماعیل بن حزقیل است‏[۱۲] که خداوند او را به سوى قومش مبعوث گردانید، پس او را گرفتند و پوست سر و صورتش را کندند، پس فرشته‏اى آمد و به او گفت: خداى تعالى مرا به سوى تو فرستاده، هر چه مى‏خواهى امر کن، اسماعیل گفت:

من به انبیا یا به حسین بن على علیه السّلام اقتدا مى‏کنم.[۱۳] وَ کانَ رَسُولًا نَبِیًّا وَ کانَ یَأْمُرُ أَهْلَهُ بِالصَّلاهِ وَ الزَّکاهِ و او فرستاده‏اى پیامبر بود و خاندانش را به نماز و زکات فرمان مى‏داد.

در اول سوره‏ى بقره تحقیق صلاه و زکات گذشت، چون اهتمام و اهمیّت دادن به امور کسانى که تحت اختیار و زیر دست کسى است یک امر مهمّ و مرغوب و مطلوب است، خداى تعالى با ذکر این خصلت او را شرافت داد و بزرگ نمود، به جهت شرافت این خصلت، پس از آن فرمود: وَ کانَ عِنْدَ رَبِّهِ مَرْضِیًّا گویا که گفته باشد: چون اهل و خانواده‏اش را امر به نماز و زکات مى‏کرد نزد پروردگارش مرضىّ و مقبول بود.

لا فتى الّا على‏ لا سیف الّا ذو الفقار

 

 

آیات ۵۶ تا ۵۸

[سوره مریم (۱۹): آیات ۵۶ تا ۵۸]

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا (۵۶) وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا (۵۷) أُولئِکَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ وَ مِنْ ذُرِّیَّهِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ خَرُّوا سُجَّداً وَ بُکِیًّا (۵۸)

ترجمه:

(۱۹/ ۵۸- ۵۶)

و در کتاب آسمانى از ادریس یاد کن که صدّیقى پیامبر بود.

و او را بلند مرتبه گردانیدیم.

اینان کسانى هستند از پیامبران، از زاد و ولد آدم و از کسانى که همراه نوح در کشتى سوار کردیم و از زاد و ولد ابراهیم و اسرائیل [یعقوب‏] و از کسانى که هدایت کرده ‏ایم و برگزیدیم، خداوند به آنان انعام و اکرام فرموده است، که چون آیات خداوند رحمان بر آنان خوانده مى‏شد، گریان به سجده مى ‏افتادند.

 

 

تفسیر

وَ اذْکُرْ فِی الْکِتابِ إِدْرِیسَ‏ و یاد کن در کتاب خود احوال ادریس را، اسم ادریس در تورات «اخنوخ» است و نوه‏ى شیث و جدّ پدر نوح بود و اوّلین کسى بود که لباس دوخت و خداوند به او علم حساب و هیئت و نجوم الهام کرد.

و بعضى گفته ‏اند: از آن جهت ادریس نامیده شده که دراست و درس او زیاد بوده و شاید در لغت آنان ادریس به همین معناى بوده وگرنه اگر عربى باشد که از درس مشتق شده باشد در آن صورت منصرف مى‏شود.[۱۴] إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا وَ رَفَعْناهُ مَکاناً عَلِیًّا که او شخص بسیار راستگو و پیغمبرى عظیم الشّأن بود و ما او را مقامى بلند و مرتبه ‏اش را رفیع گردانیدیم.

بر حسب رتبه او را به مکان بالایى بردیم یا بر حسب مکان.

چنانچه وارد شده که خداى تعالى او را زنده به آسمان چهارم یا ششم بالا برد در حالى که او زنده بود، یا روح او در آسمان چهارم قبض شد.[۱۵]

أُولئِکَ‏ آنان که ذکرشان گذشت.

الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ‏ کسانى هستند که خداوند به آنان نعمت داده البتّه نعمت ولایت، چه ولایت زمینه‏ساز و شالوده نبوّت و رسالت است و سایر نعمت‏ها نیز با ولایت نعمت مى‏شوند.

چون نعمت حقیقى همان ولایت است و هر چیزى که به ولایت متّصل باشد خواه به سبب بیعت و لوى و خواه با طلب آن بیعت نعمت مى‏شود، آنچه که به ولایت متّصل نشود اعمّ از نعمت‏هاى صورى دنیوى یا نعمت‏هاى صورى اخروى از قبیل ذوق‏ها و یافته‏ها و علوم و مشاهدات و معاینات صورى بلا و رنج مى‏شوند مگر این که متّصل به ولایت شوند که آن‏گاه به نعمت بر مى‏گردند.

بنا بر این اصل و فرع نعمت‏ها همان ولایت است و بس و فرع نعمت‏ها نیز همان ولایت است، اگر چیزى ذکر شود شما با ولایتى که دارید اصل و فرع و معدن و منتهاى آن مى‏شوید.

لفظ «اولئک» مبتدا و جمله جواب سؤال مقدّر و خبر آن‏ «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ» است، یا «الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ» صفت‏ یا مبتداى دوّم است.

و قول خداى تعالى: مِنَ النَّبِیِّینَ‏ خبر است یا حال.

مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ‏ خبر، یا حال، یا بدل است و بقیه قول خداى تعالى: «إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ … تا آخر» خبر است.

«من» در قول خداى تعالى‏ «مِنَ النَّبِیِّینَ» بیانیّه یا تبعیضیّه است، هم چنین «من» در قول خدا: «مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ» تبعیضى یا بیانى است یعنى اینان اگر از همان ذریّه (از جهت نبوّت) بوده‏اند و سپس همراه نوح در کشتى و …

زیرا وَ مِمَّنْ حَمَلْنا مَعَ نُوحٍ‏ عطف بر «مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ» است و مقصود از کسانى که با نوح حمل شدند، ذریّه کسانى است که با نوح حمل شدند، لیکن «الذریّه» در اینجا حذف شده جهت بزرگداشت آنان.

چرا که این حذف مشعر به این است که خود آنچه که با نوح حمل شده مورد نظر در حمل نیست، بلکه آنچه که در حمل مورد نظر است عبارت از ذریّه است.

پس گویا آنچه که حمل شده است حمل نشده، چون مورد نظر نبوده است و آنچه که مورد نظر است از ذریّه همان حمل شده است.

وَ مِنْ ذُرِّیَّهِ إِبْراهِیمَ وَ إِسْرائِیلَ‏ و سپس از ذریّه ابراهیم و اسرائیل، همه‏ى این‏ها از قبیل عطف خاصّ بر عامّ است‏ تا خاص به سبب اختصاص به کثرت نسب‏هاى شریف بزرگ و محترم شود، چون همه‏ى آنان از ذریّه‏ى آدم علیه السّلام بودند.

ولى از بین آنان ادریس اختصاص به این نسبت پیدا کرد، بعد از ادریس همه از ذریّه محمولین با نوح بودند و از بین آنان ابراهیم علیه السّلام با این نسبت امتیاز پیدا کرد و بعد از ابراهیم همه از ذریّه ابراهیم بودند، چون اسحاق، اسرائیل و موسى، هارون و اسماعیل و زکریّا و یحیى و عیسى از ذریّه ابراهیم و اسرائیل بودند، از بین آنان فقط اسحاق و اسماعیل با اختصاص به ابراهیم امتیاز پیدا کرده‏اند.

و اگر مقصود از قول خداى تعالى: وَهَبْنا لَهُمْ مِنْ رَحْمَتِنا محمّد صلّى اللّه علیه و آله باشد، مقصود از قول خدا: لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا محمّد صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام باشد چنانچه در خبر اشاره شده است محمّد صلّى اللّه علیه و آله و على علیه السّلام نیز به سبب اختصاص به ابراهیم داراى امتیاز مى‏شوند.

وَ مِمَّنْ هَدَیْنا وَ اجْتَبَیْنا عطف بر «مِنَ النَّبِیِّینَ» یا بر «مِنْ ذُرِّیَّهِ آدَمَ» است و لفظ «من» براى تبعیض یا تبیین است و تقدیر آن «من ذریه من هدینا» است و اسقاط لفظ «ذریّه» به همان جهتى است که در «ممّن حملنا» ذکر شد، یا این لفظ در تقدیر نیست (یعنى و آنهایى را که به اسلام هدایت کردیم و به ولایت برگزیدیم).[۱۶]

إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُ الرَّحْمنِ‏ لفظ «تتلى» با تا و یا خوانده شده و آن خبر است یا حال، یا جمله‏ى مستأنفه جهت بیان حال و بیان این مطلب است که آنان با علوّ و بلندى نسبشان و شرف نبوّت و رسالت در عین حال داراى کمال تضرّع و التجا به خدا هستند.

و ممکن است‏ «مِمَّنْ هَدَیْنا» جانشین مبتدا و «إِذا تُتْلى‏» خبر از آن باشد، یعنى بعضى از کسانى که هدایت کردیم و اختیار نمودیم، هرگاه آیات ما خوانده شود.

خَرُّوا سُجَّداً چون در برابر خدا خضوع کامل دارند و نسبت به آیات او متواضع هستند، به سجده مى‏افتند.

وَ بُکِیًّا[۱۷] و گریه مى‏کنند چون خوفشان از خدا کامل است و به او پناه مى‏برند و «بکیّا» با ضمّه‏ى با طبق اصل خوانده شده و با کسره‏ى با بنا بر تبعیّت «ب» از «ک» (بکىّ).


[۱] از امام صادق علیه السّلام روایت شده روز حسرت روزى است که مرگ را به صورت گوسفند فربه‏اى مى‏آورند و آن را ذبح مى‏کنند. تفسیر جامع جلد ۴ ص ۲۵۵.

[۲] تفسیر جامع جلد ۴ ص ۲۰۵.

[۳]

بر سیه‏دل چه سود خواندن وعظ نرود میخ آهنین در سنگ‏

[۴] زیرا هر کس به اصل خود بر مى‏گردد، مظاهر و مجذوبان ظلمت و قهر به قهر و مظاهر نور و لطف به لطف. به قول مولانا:

نوریان مر نوریان را جاذبند ناریان مر ناریان را طالبند
ذرّه ذرّه کاندرین ارض و سماست‏ جنس خود را همچو کاه و کهرباست‏

[۵] معناى عبادت و پرستش آن قدر وسیع است که حتّى گوش دادن به سخن کسى به قصد عمل کردن به آن نیز شامل مى‏گردد و نیز قانون کسى را به رسمیّت شناختن یک نوع عبادت و پرستش او محسوب مى‏شود. در این زمینه به سفینه البحار ج ۲ ص ۱۱۵ مراجعه شود.

[۶] سلام براى متارکه و دورى کردن ابراهیم است از قومش و جائز است که مقصود از سلام دعا بر او باشد بدلیل این که ابراهیم وعده استغفار به پدرش داد.

و چون در محل خود به اجماع امامیّه مبرهن گردیده که بایستى آباى انبیا علیهم السّلام تا آدم همه موحّد باشند و پیغمبر از نسل طاهر به وجود آید، این است که گفته‏اند آذر که ابراهیم علیه السّلام به وى خطاب( یا أبت) مى‏کند پدر او نبوده بلکه جدّ امّى او بوده و نام پدرش تارخ است، از حضرت رسول صلّى اللّه علیه و آله روایت شده که فرموده همیشه خداوند مرا از اصلاب طاهرین منتقل گردانید به رحم طاهرات تا این که مرا در عالم شما خارج گردانید و کافر موصوف به طهارت نیست لقوله تعالى‏\i إِنَّمَا الْمُشْرِکُونَ نَجَسٌ‏\E مجمع البیان

[۷] متأسفانه کلیه پیروان ابراهیم از یهود و نصارا و مسلمان این اخلاق ابراهیم را که در برابر تهدید محبّت نموده و مغفرت طلبید. فراموش کرده و به جنگ پرداخته و به دروغ خود را به ابراهیم علیه السّلام منسوب نموده‏اند.

[۸] یونس بن عبد الرحمن روایت کرده گفت خدمت حضرت امام رضا علیه السّلام شرفیاب شده عرض کردم جمعى از من پرسیدند که نام مبارک على علیه السّلام در کجاى قرآنست؟ در جواب ایشان آیه‏اى که در سوره مریم است وَ جَعَلْنا لَهُمْ لِسانَ صِدْقٍ عَلِیًّا را قرائت کردم فرمود راست گفتى این آیه صریح است در نام مبارک آن حضرت. تفسیر جامع جلد ۴ ص ۲۵۶.

[۹] نبىّ کسى است که تنها حقایق وحى را در حال خواب مى‏بیند( همانند رؤیاى ابراهیم) و یا علاوه بر خواب در بیدارى هم صداى فرشته وحى را مى‏شنود. اصول کافى ج ۱ ص ۱۳۳.

[۱۰] درباره موسى علیه السّلام و هارون به تفسیر سوره اعراف آیه ۱۴۲ در جلد پنجم ترجمه تفسیر بیان السعاده مراجعه شود.

[۱۱] نبى کسى است که تنها حقایق وحى را در حال خواب مى‏بینید( همانند رؤیاى ابراهیم علیه السّلام) و یا علاوه بر خواب در بیدارى هم صداى فرشته‏ى وحى را مى‏شنود. اصول کافى ج ۲ ص ۸۶.

[۱۲] تفسیر الصّافى ج ۳ ص ۲۸۵ و تفسیر القمى ج ۲ ص ۵۱.

[۱۳] در مورد حضرت اسماعیل علیه السّلام به سوره صافّات آیه ۱۰۲ مراجعه شود.

[۱۴] در دایره المعارف اسلام( به انگلیسى) آمده است: اسم ادریس به« عزرا» یونانى پیوند دارد و« آندریامى» است که با حوارى به نام آندرو نسبت داشته یا با آشپز اسکندر هم‏سفر او بوده است، تصادفا به جاودانگى رسید( خیلى پرت گفته است زیرا اسکندر سه قرن قبل از مسیح مى‏زیست و یک نفر نمى‏تواند یا با حوارى مسیح باشد و هم با آشپز اسکندر) صابئین او را با هرمس مربوط مى‏داشتند و در قصص اسلامى او را در میان آدم و نوح قرار مى‏دهند. در بحار الانوار( جلد ۱۱ صفحه ۳۷۰) داستانهایى از او ذکر شده است( مترجم مى‏پندارد که ادریس همان هرمس باشد که تعریف شده است) زیرا آثار هرمسى بیانگر اندیشه‏هاى غیبى و الهامى است و ادریس هم صاحب صحفى بوده است.

[۱۵] انس و ابو سعید خداى، آسمان چهارم و ابن عبّاس و ضحّاک، آسمان ششم، نوشته‏اند( قرآن مترجم خرّمشاهى ص ۳۰۹) امّا همان‏طور که در معراج گفته شد و صعود او عروج عالیه بوده است که تا مرتبه‏ى ششم( آسمان ششم) صعود کرده است.

چنان که سنایى فرماید:

آسمان‏هاست در ولایت جان‏ کار فرماى آسمان جهان‏

مولانا گوید:

گفت پیغمبر که معراج مرا نیست بر معراج یونس اجتبا
آن من بالا، آن او به شیب‏ زان که قرب حقّ برداشت از حبیب‏
قرب من بالا ز پستى رفتن است‏ قرب حقّ از حبس هستى رستن است‏

و باز مولانا درباره‏ى معراج که جنبه‏ى کمالیه دارد مى‏گوید:

در صف معراجیان چون بیستى‏ چون برافتد برکشاند نیستى‏
نه چو معراج زمینى تا قمر بلکه چون معراج کلکى تا شکر
نه چون معراج بخارى تا سما بل چون معراج جنینى تا نهى‏

[۱۶] توالى ذریّه از آدم: سپس نوح و سپس ابراهیم و در آخر محمّد صلّى اللّه علیه و آله از عام به خاصّ و اخصّ و اخصّ اخصّ است یک سیر تکاملى عروجى است، گویا از ریشه، ساقه، برگ و گل و سپس میوه و دانه ظاهر شده است. ریشه( آدم)، ساقه اولى( نوح)، ساقه محکم شاخه‏دار( ابراهیم) شاخه‏ها( اسماعیل و اسرائیل) میوه( محمّد صلّى اللّه علیه و آله) دانه( ولایت على و اجتبینا).

[۱۷] از على بن الحسین علیه السّلام روایت شده است که فرمود مقصود از کسانى که چنینند( داراى خضوع هستند) ما مى‏باشیم. مجمع البیان.

 

ترجمه تفسیر بیان السعاده فى مقامات العباده، ج‏۹، ص: ۹۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *