کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره اللیل

۹۲- سوره اللیل- مکیه

النوبه الاولى‏

(۹۲/ ۲۱- ۱)

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ (۱) بشب که در سر جهانیان درآید.

وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى (۲) و بروز که روشن گردد و پیدا.

وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏ (۳) بآفرینش نر و ماده.

إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى (۴) که کردار شما بس پراکنده‏[۱] است و دورادور از یکدیگر.

فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ امّا آن کس که از تن و مال خویش حقّ بداد وَ اتَّقى‏ (۵) و [از ناپسند خداى خویش‏] بپرهیزید.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ (۶) و وعده نیکو استوار داشت.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏ (۷) آرى او را ساخته کنیم و آسان [کار راه بهشت‏].

وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ وَ اسْتَغْنى‏ (۸) و امّا آن که دست فرو گرفت و خود را بى ‏نیاز دید.

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ (۹) و وعده را دروغ شمرد.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ (۱۰) آرى ساخته کنیم و آسان کار راه دوزخ او را.

وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ‏ و چه سود دارد و چه بکار آید او را مال او؟ إِذا تَرَدَّى (۱۱) آن گاه که بسر در دوزخ افتد!

إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ (۱۲) بر ماست آگاه کردن.

وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولى‏ (۱۳) و ما راست آن گیتى و این گیتى.

فَأَنْذَرْتُکُمْ‏ آگاه کردیم شما را ناراً تَلَظَّى (۱۴) از آتشى زبانه زنان.

لا یَصْلاها نسوزد بآن‏ إِلَّا الْأَشْقَى (۱۵).

الَّذِی کَذَّبَ وَ تَوَلَّى (۱۶) مگر آن بدبخت که دروغ‏زن گرفت و برگشت.

وَ سَیُجَنَّبُهَا و از آتش دور کرده آمد الْأَتْقَى (۱۷) آن پرهیزگار.

الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ‏ آن که مال خویش مى‏دهد یَتَزَکَّى (۱۸) بآن پاکى و هنرى و نیکو نامى میجوید

وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ و نیست هیچکس را بنزدیک او دستى‏ تُجْزى‏ (۱۹) که آن را پاداش میباید کرد.

إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ (۲۰) [نمى‏کند آنچه میکند] مگر جستن خشنودى خداى خویش را آن برتر بزرگوارتر.

وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏ (۲۱) و آرى‏[۲] خشنود گردد [بآنچه اللَّه او را دهد از کرامت و مثوبت‏].

النوبه الثانیه

این سوره بیست و یک آیتست، هفتاد و یک کلمه، سیصد و ده حرف، و درین سوره هیچ ناسخ و منسوخ نیست و از مکیّات شمرند باجماع مفسّران.

وفی الخبر عن ابى بن کعب قال: قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سوره و اللیل اذا یغشى اعطاه اللَّه حتّى یرضى و عافاه اللَّه من العسر و یسّر له الیسر.

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ اى- «یغشى» «النّهار» فیذهب بضوئه. قال الحسن:«یغشى» الافق بظلامه.

وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏ اى: ظهر و بان. و قیل: یجلّى «اللّیل» فیذهب ظلمته.

وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏ «ما» فیها ثلاثه اوجه حسان، سه وجه نیکو دارد معنى ما درین موضع:

یکى آنست که: «ما» ى مصدریه گویند، فیکون «ما» و ما بعده فی تقدیر المصدر اى- و خلقه‏ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏ بآفرینش نر و ماده.

وجه دوم «ما» بمعنى من است، اى- و من‏ خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏ باو که نر و ماده آفرید

وجه سوم «ما» کنایت است از مخلوق بر قراءت کسایى بروایت ابو حاتم: وَ ما خَلَقَ الذَّکَرَ وَ الْأُنْثى‏ بکسر را، و معنى آنست که: بهر چه آفرید نر و ماده آن.

و قیل:یرید بهما آدم و حوّا؛ و قیل: هو عامّ فی بنى آدم؛ و قیل: عامّ فی کلّ ذى زوج.

و فی قراءه ابن مسعود و ابى الدّرداء و الذکر و الانثى.

قوله:إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى‏ هذا جواب القسم، اى- انّ عملکم و کسبکم لمختلف و متباعد جدّا فساع للدّنیا الفانیه و المعصیه و العقاب و ساع للدّار الباقیه و الطّاعه و الثّواب یدلّ علیه‏

قول النّبی (ص): «النّاس غادیان فمبتاع نفسه فمعتقها و بایع نفسه فموبقها»

در سبب نزول این آیه گفته ‏اند: مردى نخلستانى داشت در جنب سراى درویشى صاحب عیال، و از آن درختان یک خرما بن سر فرا هواى سراى آن درویش داشت، و خرما از آن فرو میریخت بوقت چیدن؛ و اگر یکى از طفلکان آن درویش از آن خرماى فرو ریخته یکى برداشتى، این مرد بقهر از وى بازستدى، تا آن حدّ که اگر در دهن نهادى از دهن وى بیرون کردى. آن درویش صاحب عیال این حال و قصّه با رسول خدا گفت. رسول (ص) آن مرد را بخواند و گفت: اوفتدت که آن خرما بن که سر فرا خانه آن درویش دارد بمن دهى تا ترا در بهشت عوضى دهم به از آن؟ مرد اجابت نکرد و گفت: آن یک خرما بن سخت بارور است و نیکو و دوست میدارم.

آن مرد برفت و دیگرى که آن ساعت حاضر بود و از رسول خدا (ص) مى ‏شنید، گفت:یا رسول اللَّه اگر من آن خرما بن بعوضى از وى بستانم و بتو دهم آن ضمان در بهشت از بهر من میکنى؟- گفت: آرى ضمان میکنم. آن مرد برفت و آن یک خرما بن از وى بخرید بچهل خرما بن که بوى داد. آن گه بیامد و گفت: یا رسول اللَّه ان النّخله قد صارت فی ملکى و هی لک. رسول خدا (ص) آن مرد درویش صاحب عیال را بخواند و گفت:«النّخله لک و لعیالک»

رو که آن خرما بن تراست و عیال ترا و کس را با تو در آن مزاحمت نیست. ربّ العالمین در شأن ایشان آیت فرستاد از ابتداء سوره تا اینجا که گفت: إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى‏ میگوید: اعمال شما و کوشش شما در کسب و کار بر تفاوت است؛ یکى بمعصیت میکوشد تا بعذاب و بعقوبت رسد، یکى بطاعت‏ میکوشد تا بصواب و کرامت رسد.

ابن عباس و ابن مسعود گفتند: این سوره در شأن ابو بکر صدّیق فرو آمد و امیّه بن خلف و آنچه گفت: إِنَّ سَعْیَکُمْ لَشَتَّى‏ «سعى» ابو بکر است در ایمان و طاعت اللَّه و «سعى» امیه خلف در کفر و معصیت و بینهما بون بعید. و تفسیر این «سعى» آنست که بلال بن رباح الحبشى غلام عبد اللَّه جدعان بود و بلال مسلمان بود پاک دین و هنرى. هر روز رفتى به بتخانه و پلیدى بر بتان افکندى. و در بتخانه زنى بود مجاور که بتان را حراست میکرد و نگه میداشت. آن زن برفت و کافران را از فصل بلال خبر داد. ایشان شکایت کردند بعبد اللَّه بن جدعان که: غلام تو با خدایان ما این معامله مى‏کند! عبد اللَّه جدعان بلال را با صد شتر بایشان بخشید که این شتران را از بهر خدایان قربان کنید و با بلال آن کنید که خود خواهید. امیّه خلف بلال را در بطحاى مکه بوقت هاجره بر آن زمین گرم خوابانید و سنگى عظیم بر سینه وى فرو گذاشت و بیم همى‏ داد که:

لا تزالها کذا حتّى تموت او تکفر بمحمد و تعبد اللّات و العزّى. گفتا: بر دوام ترا این عذاب خواهد بود تا آنکه از دین محمد برگردى و عبادت لات و عزّى را گردن نهى؛ و بلال در میان آن بلا و عذاب همى‏ گفت: احد احد! معبود را یکى دانم، یگانه در الهیّت، یگانه در صمدیّت! رسول خدا (ص) بوى برگذشت و او را در آن عذاب دید، گفت:یا «بلال ینجیک احد احد».

همان یگانه یکتا ترا رهاند ازین عذاب و بلا.

رسول خدا (ص) ابو بکر را گفت:«انّ بلالا یعذب فی اللَّه»

بلال را در دین اللَّه بعذاب دارند و میرنجانند. خلافست میان علما که ابو بکر او را بچه خرید. قومى گفتند: بیک رطل زر ازیشان باز خرید. قومى گفتند: بیکتا برد و ده اوقیه زر.

قومى گفتند:ابو بکر چون از رسول خدا (ص) شنید که بلال را بعذاب دارند، برخاست پیش امیّه خلف شد. گفت: یا امیّه الا تتّقى اللَّه فی هذا المسکین حتّى متى؟. تا کى این بیچاره را چنین بعذاب دارى خود از اللَّه بنترسى بآنچه با وى؟ امیّه گفت: تو او را بتباه بردى، اکنون هم تو او را باز رهان. ابو بکر گفت: مرا غلامى است سیاه از او جلدتر و در کار قویتر و بر دین شما است، نام وى نسطاس. من آن غلام بتو بحشم و تو بلال را بمن بخش. هم چنان کردند و ابو بکر بلال را از ایشان بستد و از آن عذاب برهانید و او را آزاد کرد تا مصطفى (ص) در حقّ وى گفت:«یرحم اللَّه ابا بکر زوّجنى ابنته و حملنى الى دار الهجره و اعتق بلالا من ماله».

و کان عمر بن الخطاب یقول: بلال سیّدنا و مولى سیّدنا قوله:فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ یعنى: ابا بکر اعطى الحقّ من ماله «وَ اتَّقى‏» اللَّه فی سرّه.

وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ اى- بموعود ربّه الّذى وعده ان یثیبه. و قیل: صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ اى- بلا اله الّا اللَّه. قال مجاهد وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ اى- بالخلف یعنى:ایقن انّ اللَّه سیخلفه.

یدلّ علیه ماروى ابو الدّرداء قال. قال رسول اللَّه (ص): «ما من یوم غربت شمسه الّا و بجنبیها ملکان ینادیان یسمعه خلق اللَّه کلّهم الّا الثّقلین اللّهم اعط منفقا خلفا و اعط ممسکا تلفا»

و انزل اللَّه فی ذلک القرآن‏ فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ الى قوله «لِلْعُسْرى‏» و قیل: «الحسنى» الجنّه، دلیله قوله: «لِلَّذِینَ أَحْسَنُوا الْحُسْنى‏» یعنى:الجنّه و قیل: «الحسنى» هى النّعمه العظمى الّتى یحسن موقعها عند صاحبها.

فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْیُسْرى‏ اى- للخلّه «الیسرى» فی الدّنیا و بقى العمل بما یرضاه اللَّه عزّ و جلّ. و قیل: «الیسرى» العمل السّهل الّذى لا یقدر علیه الّا المؤمنون و لا یتسهّل الّا علیهم. و قیل: «سنیسّره» للعود الى مثل ما فعله من العمل الصّالح؛ و قیل: معناه فسندخله الجنّه و نوفّقه لما یوصله الیها.

وَ أَمَّا مَنْ بَخِلَ‏ اى- منع الواجب و لم یعط الزّکاه من ماله «و استغنى» فی نفسه و اعتقاده عن ثواب ربّه فلم یرغب فیه.

وَ کَذَّبَ بِالْحُسْنى‏ اى- بلا اله الّا اللَّه و بالجنّه و بالخلف‏ فَسَنُیَسِّرُهُ لِلْعُسْرى‏ اى- للخلّه المؤدّیه الى النّار و لفظ التّیسیر للازدواج.

وفی الخبر الصّحیح عن رسول اللَّه (ص): «ما منکم من احد الّا و قد کتب مقعده من النّار و مقعده من الجنّه».

قالوا: یا رسول اللَّه! أ فلا نتّکل على کتابنا و ندع العمل؟- قال: «اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له؛ امّا من کان من اهل السّعاده، فسییسّر لعمل السّعاده و امّا من کان من اهل الشّقاوه فسییسّر لعمل الشّقوه». ثمّ قرأ: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ الى قوله: «لِلْعُسْرى‏»

وعن عمران بن حصین قال: قام شابّان الى رسول اللَّه (ص) فقالا:یا رسول اللَّه أ رأیت ما یعمل النّاس فیه أ فی امر قد جرت به المقادیر و جنّت به الاقلام ام فی امر نستأنفه؟- قال: «بلى فی امر قد جرت به المقادیر و جفّت به الاقلام». قالا: ففیم العمل یا رسول اللَّه؟- قال: اعملوا فکلّ میسّر لما خلق له. قالا: الآن نجدّ و نعمل.

این خبر دلیل است که اعمال و احوال بندگان را جمله بنا بر تقدیر است. پیش از آفرینش ایشان اللَّه بر ایشان نبشته و حکم کرده و قضا رانده و جز آن که نبشته و حکم کرده بر سر ایشان نرود و تغییر و تبدیل در آن نشود؛ چنانک گفت جلّ جلاله:«ما یبدّل القول لدىّ».

اگر کسى گوید: چون حوالت همه بر تقدیر است، ثواب و عقاب چراست و مستند آن چیست؟ جواب آنست که: ثواب و عقاب از احکام تکلیف است نه از احکام تقدیر و بناء آن بر امر و نهى است نه بر توفیق و خذلان. زیرا که تقدیر اصل است و عمل فرع، و ثواب و عقاب از احکام فروع است نه از احکام اصول؛ همچنانک علم باوقات نماز و شرائط و ارکان آن اصل است و عمل نماز بر آن فرع است و ثواب و عقاب بر فرع است نه اصل. خبر صحیح است از مصطفى (ص):«انّ احدکم لیعمل بعمل اهل الجنّه حتّى ما یکون بینه و بینها الّا ذراع فیسبق علیه الکتاب.فیعمل بعمل اهل النّار فیکون من اهلها الحدیث الى آخره».

«فیسبق علیه الکتاب»:اشارتست که: تقدیر اصل است، «فیعمل بعمل اهل النّار» اشارتست که عمل فرع است، «فیکون من اهلها» اشارتست که بظاهر عمل است؛ معلوم گشت که مستند عمل تقدیر است و مستند ثواب و عقاب و اللَّه اعلم.

قوله:وَ ما یُغْنِی عَنْهُ مالُهُ إِذا تَرَدَّى‏ اى- لا ینفعه ماله الّذى حبسه عن حقوق اللَّه اذا مات و لا یدفع شیئا من عذاب اللَّه کقوله: «یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ» الآیه فعلى هذا القول «تردّى» تفعّل من الرّدى و هو الهلاک. و قیل: إِذا تَرَدَّى‏ اى- سقط فی النّار.

إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ یعنى: الانذار و الارسال و الاعلام اى- «علینا» البیان.

قال الزجاج: «علینا» ان نبیّن طریق «الهدى» من طریق الضّلال بما تنصب علیه‏ من الآیات فاقتصر من ذلک على «الهدى» کما قال: «سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ» و لم یذکر البرد لانّه یدلّ علیه. و قیل: إِنَّ عَلَیْنا لَلْهُدى‏ اى- ثواب «الهدى» کما «إِنَّ عَلَیْنا» عقاب الضّلاله. و قال الفراء: معناه: من سلک «الهدى» فعلى اللَّه سبیله کقوله تعالى: وَ عَلَى اللَّهِ قَصْدُ السَّبِیلِ‏ اى- من اراد اللَّه فهو على السّبیل القاصد.

وَ إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولى‏ فمن طلبهما من غیر مالکهما فقد اخطأ الطّریق.

و قیل: إِنَّ لَنا لَلْآخِرَهَ وَ الْأُولى‏ فنعزّ المؤمن فی الآخره بالثّواب کما اعززناه فی الدّنیا بالایمان و نهین الکافر بالعذاب فی الآخره کما اذللناه فی الدّنیا بالضّلال.

فَأَنْذَرْتُکُمْ‏ یا اهل مکه‏ ناراً تَلَظَّى‏ اى- تتلظّى یعنى: تتوقّد و تتوهّج و تلتهب.

لا یَصْلاها لا یدخلها و لا یسیر صلى لها اى- حطبا و لا یلازمها إِلَّا الْأَشْقَى‏ یعنى: الشّقىّ. و العرب تسمّى الفاعل افعل فی کثیر من کلامها، منه قوله: «وَ أَنْتُمُ الْأَعْلَوْنَ» و قوله: «وَ اتَّبَعَکَ الْأَرْذَلُونَ».

الَّذِی کَذَّبَ‏ رسل اللَّه «وَ تَوَلَّى» اعرض عن الایمان استدلّ المرجئه بهذه الآیه على ما یزعمون انّه لا یدخل النّار الّا کافر مکذّب معرض عن الایمان. و لیس فیه دلیل لانّ هذه نار خصّ الکافرون بها و للنّار درکات. هذا معنى کلام الزّجاج و تنکیر النّار فی الآیه دلیل على صحّه هذا التأویل:

وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى‏ یعنى: التّقى کالأشقى بمعنى الشّقى:

تمنّى رجال ان اموت و ان امت‏ فتلک سبیل لست فیها باوحد

اى- بواحد.

الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ‏ الفقراء و فی سبیل اللَّه و من امر صرفه الیه نزلت فی ابو بکر الصدیق اسلم و له اربعون الفا فانفقها کلّها. یَتَزَکَّى‏ اى- یطلب ان یکون عند اللَّه زاکیا لا ریاء و سمعه. قال ابن الزبیر: کان ابو بکر یبتاع الضعفه فیعتقهم، فقال له ابوه: اى بنىّ لو کنت تبتاع من یمنع ظهرک. قال منع ظهرى ارید. فنزل فیه.

وَ سَیُجَنَّبُهَا الْأَتْقَى‏ الَّذِی یُؤْتِی مالَهُ یَتَزَکَّى‏ و روى انّ ابا بکر الصدیق‏ اعتق ممّن کان یعذب فی اللَّه بمکه سبعه انفس رجلین و خمس نسوه فالرّجلان بلال بن رباح و عامر بن فهیره الّذى آمنه رسول اللَّه (ص) على نفسه فی الغار و خرج مع النّبی (ص) الى المدینه فقتل شهیدا یوم القیامه بئر معونه. و امّا النّسوه الخمس فالنّهدیّه و ابنتها و امّ عمیس و جاریه بنى عمرو بن المؤمّل و زنیره. یقال: انّ زنیره کانت امرأه ضعیفه البصر، فلمّا اسلمت کان شیبه بن ربیعه و عتبه بن ربیعه و امیّه بن خلف فی اشباههم من اشراف مشرکى قریش یستهزءون بها فیقعدونها فیضحکون بها و یقولون:

و اللَّه لو کان ما جاء به محمد خیرا ما سبقتنا الیه زنیره! فانزل اللَّه تعالى فی ذلک: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا لَوْ کانَ خَیْراً ما سَبَقُونا إِلَیْهِ‏ فذهب بصر زنیره و کان عظماء قریش یقولون: اذهب اللّات و العزّى بصرک حین خالفت دینهما. فتقول زنیره:لا و اللَّه ما اضرّتانى و لا اصابتانى فردّ اللَّه تبارک و تعالى بصرها بعد ذلک.

وَ ما لِأَحَدٍ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزى‏ قال المفسّرون لمّا اشترى ابو بکر بلالا فاعتقه، قال المشرکون: ما فعل ذلک ابو بکر الّا لید کانت عنده لبلال، فنفى اللَّه ذلک عنه فقال.

وَ ما لِأَحَدٍ اى- لبلال و غیره‏ عِنْدَهُ مِنْ نِعْمَهٍ تُجْزى‏.

إِلَّا ابْتِغاءَ وَجْهِ رَبِّهِ الْأَعْلى‏ لکن فعل ما فعل «ابتغاء وجه» اللَّه و طلبا لرضاه.

وَ لَسَوْفَ یَرْضى‏ اى- «یرضى» اللَّه عنه «و یرضى» بما یعطیه اللَّه عزّ و جلّ فی الآخره من الجنّه و الکرامه جزا على ما فعل لم ینزل هذا الوعد الّا لرسول اللَّه (ص) فی قوله: «وَ لَسَوْفَ» یعطیک ربّک فترضى و لابى بکر هاهنا

النوبه الثالثه

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ اسم من لم تتعطّر القلوب الّا بنسیم اقباله، و لم تتفطّر الدّموع الّا للوعه فراقه او روح وصاله، فدموعهم على الحالتین منسکبه و قلوبهم فی عموم احوالهم ملتهبه، و عقولهم فی غالب اوقاتهم منتهبه.

تا عزّت «بسم اللَّه» جمال و جلال خویش درین سراى حکم آشکارا کرد، جهانیان‏ دل از خواجگى خویش برگرفتند، تا رأیت دولت این نام از غیب ظاهر گشت، از عرش مجید تا بفرش مهید همه موجودات کمر استقبال بر میان بستند تا در بطحاء مکه این نواخت بآن مهتر عالم رسید. که‏ اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ‏ کس را درین عالم پرواى خویش نماند.

آن عزیزى گفته در مناجات: اى پذیرنده عذر هر پشیمانى، اى سازنده کار هر بى درمانى، کدام دلست که در آتش شوق تو نیست؟ کدام دیده است که در انتظار دیدار تو نیست؟ کدام جانست که در مخلب باز عزّت تو نیست؟ کدام سر است که سرمست شراب محبّت تو نیست؟

در زاویه درویشان همه سوز طلب تو، در کوى خراباتیان همه درد نایافت تو، در کلیساى ترسایان همه نشاط جست و جوى تو، در آتش گاه گبران همه درد واماندگى از تو:

دلداده بسى بینم و دلدار یکى‏ جوینده یار بى‏عدد، یار یکى!

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ اللَّه تعالى شب را شرفى و مرتبتى داد که در قرآن مجید آن را محلّ قسم خود گردانید؛ گفت: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ و این شرف از آن یافت که چون شب درآید دوستان خداى و خاصگیان درگاه پادشاه در مناجات شوند: تنها شان در نماز، دلهاشان در نیاز، جانهاشان در راز، همه شب شراب صفا مى‏نوشند و خلعت رضا میپوشند و عتاب محبوب مى‏نوشند. چون وقت سحر باشد فرمان، رسد، تا این درهاى قبّه پیروزه باز گشایند و دامنهاى سرادقات عرش مجید براندازند و مقرّبان حضرت بامر حقّ جلّ جلاله خاموش شوند. آن گه جبّار کائنات در علوّ و کبریاء خود خطاب کند: الا تدخلا کلّ حبیب بحبیبه فاین احبّاى»؟ هر دوستى با دوست خود در خلوت و شادى آمدند، دوستان من کجااند؟

«اللّیل» داج و العصات نیام‏ و العابدون لذى الجلال قیام!

وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ یک سرّ از اسرار این سوره آنست که حقّ جلّ جلاله اندرین سوره حالت دو کس بیان کرد و سیرت ایشان بنشان عیان کرد: یکى ابو بکر صدیق، او که «اتقى» وصف و نعت او؛ دیگر بو جهل پر جهل، او که‏ «اشقى» حالت و صفت او. سر همه معاندان در شقاوت بو جهل و صفت او در کتاب خدا «اشقى». سالار و مهتر همه مؤمنان ابو بکر است و نعت او در کتاب آسمان «اتقى».

ابو بکر آراسته ایمان و اسلام و نام او در جریده اتقیا. بو جهل آلوده کفر و شرک و نام او در جریده اشقیا. از روى اشارت میگوید چنانک از اهل کفر و و زمره شقاوت کس را آن قسوت و جفا نیست که بو جهل را. نیز از اهل ایمان و ارباب معرفت کس را آن صدق و وفا نیست که ابو بکر را و در فاتحه سوره که ربّ العالمین گفت: وَ اللَّیْلِ إِذا یَغْشى‏ وَ النَّهارِ إِذا تَجَلَّى‏ گویى از روى معنى شب و روز را در قسم از بهر آن یاد کرد در افتتاح سوره که صورت حال هر دو کس را در اثناء سوره یاد کرد. معنى چنانست که اندر شب فترت ضلالت کس را آن گمراهى نبود که بو جهل شقى را بود و اندر روز دعوت رسالت کس را آن ثبات قدم نبود که ابو بکر نفی را بود. اضداد در برابر یکدیگر کمال وصف بنمایند.

عناد بو جهل و اعتقاد ابو بکر هر دو را در یک سوره بیان کرد تا حقیقت شود اهل سنّت را بیان نصّ و منّت حقّ عزّ و جلّ در حال بو بکر صدّیق و این انوار و آثار که از وى پیدا شد، ثمره صحبت و ادب مراقبت بود و کمال یقین او که در اوامر حقّ کس را آن رتبت امتثال نبود که بو بکر را بود، هم در مجاهده و هم در مشاهده؛ و چندان نور سرور در باطن وى استیلا یافت که هر چه داشت در برابر امر حق نثار کرد و اغیار را بر آن ایثار کرد لباس خویش در باخت مجرّد شد. حطام دنیا جمله برانداخت مفرد شد. سر را عمامه نگذاشت، تن را جامه نگذاشت، قدم را نعلین نگذاشت، گفت:

محبّت رسول (ص) سرما را تاج بست، سینه ما را لباس تقوى بست و «لِباسُ التَّقْوى‏ ذلِکَ خَیْرٌ» لا جرم از حضرت عزّت امر آمد بمقرّبان آسمان و زمره عالم ملکوت که نظاره کنید مر حالت ابو بکر را! و ابو بکر بمجلس سیّد (ص) رسیده و هم بر آن حالت قرار گرفته و سیّد ولد آدم نظر رأفت بر اخلاق او گذاشته. آن ساعت جبرئیل امین فرو آمد از حضرت عزّت و گفت: یا سیّد ملک جلّ جلاله میگوید: سلام ما به ابو بکر برسان و بااو بگو که: «انا عنک راض فهل انت عنّى راض»؟ بعد از انبیا و رسل در طبقات اولیا هرگز هیچکس را از حضرت عزّت ذو الجلال چنین تشریف و نواخت نیامد که ابو بکر را آمد.

و باش تا فرداى قیامت که گویند: اى مقرّبان درگاه و اى چاوشان بارگاه عزّت! دست ابو بکر گیرید و او را در سراپرده زنبورى و قدس الهى آرید تا لطف جمال ما دیده اشتیاق صدق او را این توتیا درکشد که: یتجلى الرّحمن للنّاس عامّه و لابى بکر خاصّه.

__________________________

[۱] ( ۱)- الف: جدا.

[۲] ( ۱)- الف: آن.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد دهم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *