کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره النازعات

۷۹- سوره النازعات- مکیه

النوبه الاولى‏

(۷۹/ ۴۶- ۱)

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً (۱) سوگند است بستارگان شتابان و هموار[۱] روان تا آن گه که در چشمه مغرب فرو شوند.

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً (۲) بستارگان که از مشرق در میگیرند و میروند تا بمغرب رسند.

وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً (۳) و بستارگان روان که در فلک در موج اشناو میکنند.

فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً (۴) و بستارگان که در رفتن بر یکدیگر پیشى مى‏کنند.

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (۵) بفرشتگان که بفرمان کارها میسازند و باز مى‏اندازند.

یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ (۶) آن روز که بجنبد زمین جنبیدنى.

تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ (۷) و بر پى آن ایستد پسینه آمدنى.

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَهٌ (۸) دلهاى است‏[۲] آن روز ترسنده و لرزنده.

أَبْصارُها خاشِعَهٌ (۹) چشمهاى ایشان فروشده خوارى در آن پیدا، و فرو شکسته از بیم در دیده نگران.

یَقُولُونَ‏ میگویند [قریش‏]: أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحافِرَهِ (۱۰) باش ما را با همان زندگانى خواهند برد که نخست داشتیم.

أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً (۱۱) باش ما را در گور کنند، با زندگانى خواهند برد؛ آن گه که استخوان گردیم ریزیده.

قالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ (۱۲) چنین میگویند که: پس آن بازگشتى بس با زیان کارى است و باید آمد.

فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ (۱۳) اکنون پس چنین است یک آواز است.

فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ (۱۴) که ایشان را بآن آواز با هامون رستاخیز رانند.

هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسى‏ (۱۵) آمد بتو و رسید قصّه موسى بتو؟

إِذْ ناداهُ رَبُّهُ‏ آن گه که خواند خداوند او او را بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ‏ بآن وادى پاک کرده و بآفرین‏ طُوىً (۱۶) نام او طوى.

اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ (۱۷) شو به فرعون شو که او سر کشید نهمار[۳].

فَقُلْ‏ گوى او را هَلْ لَکَ إِلى‏ أَنْ تَزَکَّى (۱۸) اوفتدت که پاک و هنرى شوى، [دارى توان آنکه با آن آیى که بهروز و پیروز گردى‏]؟

وَ أَهْدِیَکَ إِلى‏ رَبِّکَ فَتَخْشى‏ (۱۹) و راه نمایم ترا باللّه تا بشناسى و او را بدانى و از او بترسى.

فَأَراهُ الْآیَهَ الْکُبْرى‏ (۲۰) باو نمود آن نشان مهین.

فَکَذَّبَ وَ عَصى‏ (۲۱) دروغ زن گرفت و سر کشید.

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعى‏ (۲۲) پس آن گه برگشت بنهیب پیش باز.

فَحَشَرَ فَنادى‏ (۲۳) سپاه جادوان گرد کرد و آواز داد.

فَقالَ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ (۲۴) و گفت: منم خداوند برترین شما.

فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکالَ الْآخِرَهِ وَ الْأُولى‏ (۲۵) بگرفت اللَّه او را بعقوبت سخن پسین و سخن پیشین.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِمَنْ یَخْشى‏ (۲۶) درین پندى و فرا پوشیده دیدنى است او را که صواب شناسد و ترسد.

أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ شما سخت ترید و دشوارتر در علم شما بر آفریدگار-، در آفرینش یا آسمان؟ بَناها (۲۷) آفریدگار آن را برافراشت و بى ستون برداشت.

رَفَعَ سَمْکَها کاز[۴] آن بالا داد. فَسَوَّاها (۲۸) و آن را راست کرد و راغ.

وَ أَغْطَشَ لَیْلَها و تاریک کرد شب آن. وَ أَخْرَجَ ضُحاها (۲۹) و بیرون آورد روز آن.

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها (۳۰) و زمین را پس آن پهن باز کشید.

أَخْرَجَ مِنْها بیرون آورد از زمین‏ ماءَها وَ مَرْعاها آب آن و گیازار و چراگاه آن.

وَ الْجِبالَ أَرْساها (۳۲) و کوه‏ها را بر زمین فرو گذاشت و زمین را بآن بر جاى بداشت.

مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ (۳۳) نیکودارى شما را و چهارپایان شما را.

فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّهُ الْکُبْرى‏ (۳۴) آن روز که داهیه مهین بیفتد.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏ (۳۵) آن روز که مردم را یاد آید هر چه در دنیا کرد.

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى‏ (۳۶) و بهامون آرند دوزخ نگرنده را.

فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ (۳۷) امّا آن کس که سر کشید و ناپاکى کرد.

وَ آثَرَ الْحَیاهَ الدُّنْیا (۳۸) و این جهان را گزید و این را بجاى آن دیگر بپسندید.

فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى‏ (۳۹) آتش او را جایگاه است و باز گشتن گاه.

وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ‏ و امّا او که از ایستادن گاه پیش خداى خویش بترسید وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ (۴۰) و خویشتن را از بایست نبایستى باز زد.

فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى‏ (۴۱) بهشت او را جایگاه است و باز گشتن گاه.

یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ مى‏پرسند ترا از رستاخیز. أَیَّانَ مُرْساها (۴۲) که کى است هنگام پیدا کرد آن و آوردن‏[۵] آن؟

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْراها (۴۳) تو در چه‏اى از یاد آن و که‏اى تو بدانش هنگام آن؟

إِلى‏ رَبِّکَ مُنْتَهاها (۴۴) باز گشت و سرانجام دانستن هنگام رستاخیز با خداى تو است.

إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشاها (۴۵) تو ترساننده و آگاه کننده او اى که بآن گرویده است و از آن مى‏ترسد.

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَها گویى ایشان آن روز که رستاخیز بینند و کار آن، لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّهً أَوْ ضُحاها (۴۶) در دنیا نبودند و درنگ نکردند مگر شبانگاهى.

 

 

النوبه الثانیه

این سوره چهل و پنج‏[۶] آیت است. صد و سى و نه کلمه، هفتصد و پنجاه و سه حرف جمله مکّى است، به مکه فرو آمده باتّفاق مفسّران. و درین سوره ناسخ و منسوخ نیست.

وفی الخبر عن ابى بن کعب قال: قال رسول اللَّه (ص): من قرأ سوره «النّازعات» لم یکن حبسه فی القبر الّا کقدر الصّلاه المکتوبه حتّى یدخل الجنّه.

قوله تعالى: وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً قال بعض المفسّرین: انّ القسم واقع بربّ هذه المذکورات، و قیل: لا بل اقسم اللَّه تعالى بذلک للتّنبیه على موقع العبره فیه، اذ القسم یدلّ على عظم شأن المقسم به و له جلّ جلاله ان ینهى عباده عن القسم بالمخلوقات، فانّ له ان یتعبّد عباده بما شاء و اختلفوا فی المراد بهذه الکلمات.

فقال بعضهم: المراد باجمعها الملائکه لانّهم ینزعون نفوس بنى آدم باغراق کما یغرق النّازع فی القوس فیبلغ بها غایه المدّ. و الغرق بدل من الاغراق. و قیل: معناه «وَ النَّازِعاتِ» نفسا غرقت «غرقا».

قال ابن مسعود: یرید انفس الکفّار ینزعها ملک الموت من اجسادهم من تحت کلّ شعره و من تحت الاظافیر و اصول القدمین، ثمّ یفرّقها فی جسده بعد ما ینزعها حتّى اذا کادت تخرج ردّها فی جسده، فهذا عمله فی الکفّار.

و قال سعید بن جبیر: نزعت ارواحهم ثمّ غرّقت ثمّ حرّقت ثمّ قذف بها فی النّار.

و قیل: یرى الکافر نفسه فی وقت النّزع کانّها تغرق. و قال مقاتل: ملک الموت و اعوانه ینزعون روح الکافر کما ینزع السّفود الکثیر الشّعب‏[۷] من الصّوف المبتل، فتخرج نفسه کالغریق فی الماء.

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً قال ابن عباس: هم الملائکه ینشطون نفوس المؤمنین برفق و سهوله؛ مشتقّ من قول العرب نشطت الدّلو اذا اخرجتها من البئر، و قیل: مشتقّ من الانشوطه و هی العقده یمدّ احد طرفیها فتنحلّ خلاف المبرم، یعنى: الملائکه تنشط نفس المؤمن؛ اى تحلّ حلا رفیقا فتقبضها کما ینشط العقال من ید البعیر اذا حلّ عنها و هذا یقتضى المنشطات. و حملها بعضهم على نشط، اى- بادر الى الشّى‏ء فرحا به.

و هذا یقتضى‏ وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً یعنى: نفس المؤمن عند الموت تنشط للخروج و ذلک انّه لیس من مؤمن یحضره الموت الّا عرضت علیه الجنّه قبل ان یموت، فیرى فیها اشباها من اهله و ازواجه من الحور العین فهم یدعونه الیها فنفسه الیهم، نشطه ان تخرج فتأتیهم.

وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً هم الملائکه یقبضون ارواح المؤمنین کالّذى یسبح فی الماء فاحیانا ینفس و احیانا یرتفع یسلونها سلا رفیقا: ثمّ یدعونها حتّى تستریح کالسّابح بالشّی‏ء فی الماء یرفق به؛ و قیل: هم الملائکه ینزلون من السّماء الى الارض مسرعین کما یقال للفرس الجواد: سابح اذا اسرع فی جریه.

فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً هى الملائکه تسبق بارواح المؤمنین الى الجنّه. و قیل: تسبق الى ما امره اللَّه.

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً هى الملائکه: جبرئیل على الوحى و العذاب، و میکائیل على المطر و النّبات و الارزاق، و اسرافیل على الصّور و اللّوح و حمل رکن من ارکان العرش، و ملک الموت على قبض الارواح. و عطف‏ فَالسَّابِقاتِ‏ فَالْمُدَبِّراتِ‏ بالفاء لما فیهما من معنى التّعقیب، اى تسبح فتسبق فتدبّر و حمل هذه المذکورات على الملائکه قول على و ابن عباس و ابن مسعود. و قال الحسن و قتاده: المراد بها النّجوم. وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً هى النّجوم تنزع من مشارقها حتّى تغرق فی مغاربها فی عین حمئه.

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً هى النّجوم السّیاره تنشط من افق الى افق اى- تذهب یقال حمار ناشط ینشط من بلد الى بلد. و یقال للبقر الوحش نواشط لانّها تذهب من موضع الى موضع.

وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً هى النّجوم فی فلک یسبحون.

فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً هى النّجوم تسبق بعضا بعضا فی الطّلوع و الغروب و امّا فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً فهم الملائکه على ما بیّنّاه لا غیر، هذه اقسام محذوفه الموضع، و لکن دلّ ما بعدها انّها على تثبیت قیام السّاعه. قال الزجاج: جواب القسم فیه مضمر. تقدیره لتبعثنّ یدلّ علیه قوله بعده: أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً. و قیل: جواب القسم. قوله: إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً لِمَنْ یَخْشى‏.

یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ زلزله السّاعه ترجف الارض فتلفظ من فیها ثم‏ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ فتدعى کلّ امّه الى کتابها و تنادى کلّ نفس باسمها فتساق الى حسابها. و قیل: «الرَّاجِفَهُ» النّفخه الاولى الّتى تموت لها الخلائق.

تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ اى- النّفخه الثّانیه الّتى تبعث عندها الخلائق و بینهما اربعون سنه. و قال قتاده. هما صیحتان؛ فالاولى تمیت کلّ شی‏ء، و الأخرى تحیى کلّ شی‏ء باذن اللَّه عزّ و جلّ. و قال مجاهد: ترجف الرّاجفه؛ تتزلزل الارض و الجبال.

تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ حتّى تنشقّ السّماء و تحمل الارض و الجبال‏ «فَدُکَّتا دَکَّهً واحِدَهً» و قال عطاء: «الرَّاجِفَهُ»: القیامه و «الرَّادِفَهُ»: البعث، و الرّاجفه الصّوت و الحرکه السّریعه الشّدیده.

وفی الخبر عن ابى بن کعب قال: کان رسول اللَّه (ص) اذا ذهب ربع اللّیل، قام و قال: «یا ایّها النّاس اذکروا اللَّه، اذکروا اللَّه جاءت الرّاجفه تتبعها الرّادفه. جاءت الموت بما فیه، جاءت الموت بما فیه».

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَهٌ نکّر القلوب، و المراد بها قلوب الکافرین و المنافقین.

و معنى واجفه اى- قلقه مضطربه خائفه جدّا، الوجیف و الرّجیف خفقان القلب، یقال: وجف القلب یجف وجفا و وجیفا و وجوفا و وجفانا. و قال السدى: زائله عن اماکنها کقوله: إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ.

أَبْصارُها خاشِعَهٌ ذلیله، کقوله: خاشعین من الذّلّ، و قال فی موضع: «خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ» و الهاء راجعه الى الانفس الّتى فیها القلوب.

یَقُولُونَ‏ اى- هؤلاء یقولون و هم قریش‏ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحافِرَهِ أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً یعنى: اذا قیل لمنکرى البعث: انّکم مبعوثون من بعد الموت‏ یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحافِرَهِ أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً اى- الى اوّل الحال و ابتداء الامر فنصیر احیاء بعد الموت کما کنّا قبل مماتنا تقول العرب: رجع فلان فی حافرته، اى- رجع الى حیث جاء و الحافره عندهم اسم لابتداء الشّى‏ء و اوّل الشّى‏ء.

و قیل: الحافره الارض الّتى حفرت فیها قبورهم فتکون بمعنى المحفوره کماء دافق اى- مدفوق، و عیشه راضیه اى- مرضیّه؛ معناه: ائنّا لمردودون الى الحیاه بعد ما بلینا فی القبور. و قیل «الْحافِرَهِ» وجه الارض اى- انّا نردّ الى وجه الارض قالوه استبعادا لها و سمّى وجه الارض حافره لانّها مستقرّ الحوافر.

أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً قرأ نافع و ابن عامر و الکسائى و یعقوب: ائنّا بالاستفهام، اذا على الخبر بضدّه ابو جعفر و الباقون بالاستفهام فیهما جمیعا. و قرأ حمزه و الکسائى و ابو بکر: «عظاما ناخره» و قرأ الآخرون «نخره» و هما لغتان مثل الطّمع و الطّامع و الحذر و الحاذر و معنا هما البالیه؛ و قیل: بینهما فرق فالنّخره البالیه و النّاخره الجوفاء. یقول العرب: نخر نخیرا بالفتح اذا صوّت و نخر بالکسر اذا بلى.

«قالُوا» یعنى المنکرین‏ تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ یعنى لئن رددنا الى اوّل الامر بعد کوننا عظاما نخره فهى کرّه خاسره فیها و علیها، قالوها طنزا و استنکارا للبعث و الکرّه الرّجعه اى- رجعه ذات خسران کما یقال تجاره رائحه اى- ذات ریح؛ ثمّ اخبر تعالى عن سهوله البعث علیه فقال: فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ اى- صیحه واحده و هی الرّادفه: یعنى: النّفخه الثّانیه. فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ اى- على وجه الارض و هى ارض المحشر: اى: صاروا على وجه الارض بعد ما کانوا فی جوفها.

قال سفیان:هى ارض الشّام، و قال ابن عباس: انّها ارض من فضّه بیضاء لم یعص اللَّه سبحانه علیها قطّ خلقها یومئذ و ذلک قوله: «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ». و قیل: هى ارض مکه

و قیل:هى اسم من اسماء جهنّم. و قیل: سمّیت «ساهره» لانّهم اذا اتوها سهروا سهرا لا ینامون بعدها قطّ فنسب السّهر الى الارض اى- لا نوم علیها لانّهم یسهرون علیها کما یقال لیل نائم.

قوله تعالى:هَلْ أَتاکَ حَدِیثُ مُوسى‏ قال الحسن: اعلام من اللَّه سبحانه لرسوله (ص)حدیث موسى کقول الرّجل لصاحبه هل بلغک ما لقى اهل البلد و هو یعلم انّه لم یبلغه و انّما قال ذلک لیخبره به.

إِذْ ناداهُ رَبُّهُ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ‏ المطهّر المبارک من ناحیه الشام‏ طُوىً‏ مرفوعه الطّاء و مکسورتها منوّنه و غیر منوّنه، اسم ذلک الوادى؛ و قیل: معنى طوى مرّتین، اى- قدّس ذلک الوادى مرّتین بتکلیم اللَّه عزّ و جلّ موسى (ع) و قیل: طوى معدول عن طاو فلذلک منع الصّرف و ذلک لانّه مرّ به موسى (ع) لیلا فطواه. قرأ عاصم و حمزه و الکسائى: طوى بالتّنوین و الباقون بغیر تنوین.

اذْهَبْ إِلى‏ فِرْعَوْنَ إِنَّهُ طَغى‏ علا و تکبّر و تجاوز الحدّ فی الکفر و الفساد.

فَقُلْ هَلْ لَکَ إِلى‏ أَنْ تَزَکَّى‏ قرأ نافع و ابن کثیر و یعقوب: «تزکّى» بتشدید الزّاى اى- تتزکّى و تتطهّر من الشّرک. و قرأ الآخرون بالتّخفیف اى- تسلم و تصلح. قال ابن عباس: معناه: تشهد ان لا اله الّا اللَّه. و قیل: التّزکّى طلب الزّکاء و الزّکاء النّموّ فی الخیر. و قیل هل لک میل و حاجه الى ان تصیر زاکیا طاهرا عن العیب و الدّنس بترک العصیان و الرّجوع الى اللَّه.

وَ أَهْدِیَکَ إِلى‏ رَبِّکَ فَتَخْشى‏ اى- ادعوک الى عباده ربّک و توحیده فتخشى عقابه.

فَأَراهُ الْآیَهَ الْکُبْرى‏ یعنى: فذهب و دعاه الى التّوحید فطالبه بالحجّه فَأَراهُ الْآیَهَ الْکُبْرى‏ و هى العصا و قیل: الید البیضاء و قیل: جمیع الآیات الّتى بعث بها و یحتمل ان فاعل «فَأَراهُ» هو اللَّه لانقطاع الکلام الاوّل.

«فَکَذَّبَ» فرعون موسى «وَ عَصى‏» اللَّه و لم یطعه.

ثُمَّ أَدْبَرَ یَسْعى‏ اى- تولّى و اعرض عن الایمان «یَسْعى‏» اى- یعمل بالفساد فی الارض.

«فَحَشَرَ» اى- جمع قومه و جنوده. و قیل: حشر السّحره یوم الزّینه «فَنادى‏» لمّا اجتمعوا بصوت رفیع‏ أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏ فلا ربّ فوقى. و قیل: اراد انّ الاصنام ارباب و انا ربّها و ربّکم. قال: هذه الکلمه یوم حشر السّحره بعد ما قال ما علمت لکم من آله غیرى باربعین سنه. فقیل لموسى: انّک انت «الاعلى».

فَأَخَذَهُ اللَّهُ نَکالَ الْآخِرَهِ وَ الْأُولى‏ یعنى: نکال الکلمه الاولى و الکلمه الأخرى، فالاولى قوله: «ما عَلِمْتُ لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرِی» و الأخرى قوله: أَنَا رَبُّکُمُ الْأَعْلى‏. و قال الحسن و قتاده: عاقبه اللَّه فجعله‏ نَکالَ الْآخِرَهِ وَ الْأُولى‏ فی الدّنیا و الآخره.فی الدّنیا بالغرق و فی الآخره بالنّار.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَعِبْرَهً اى- انّ فی اهلاکنا فرعون لعظه «لِمَنْ یَخْشى‏» اللَّه سبحانه و یخاف ان یحلّ به مثل ذلک لو عصى. ثمّ رجع الى الکلام على منکرى البعث فقال:«أَ أَنْتُمْ» استفهام على جهه التّوبیخ و التّقریع «أَ أَنْتُمْ» ایّها المنکرون البعث اصعب ان تخلقوا فی تقدیرکم «أَمِ السَّماءُ» بعظمها و کثره اجزائها فمن قدر على خلقها قدر على اعادتکم و انشائکم و خلق السّماوات و الارض اکبر من خلق النّاس ثمّ ابتدا فی وصف السّماء فقال: «بَناها».

«رَفَعَ سَمْکَها» اى- سقفها «فَسَوَّاها» جعلها مستویه و اجزاءها متلائمه لا شقوق فیها و لا فطور.

«وَ أَغْطَشَ لَیْلَها» اى- اظلم لیلها، و الغطش: الظّلمه، و الاغطش: الّذى لا یبصر «وَ أَخْرَجَ ضُحاها» اى- نهارها وضؤها باخراج الشّمس عن مغیبها و اضافهما الى السّماء لانّ الظّلمه و النّور کلاهما ینزل من السّماء.

وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها اى- بسطها و الدّحو البسط دحا و طحا واحد.

قال ابن عباس: خلق الارض باقواتها من غیر ان یدحوها قبل السّماء «ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ» ثمّ دحا الارض بعد ذلک.

و قال ابن عباس و ابن عمر: خلق اللَّه الکعبه و وضعها على الماء على اربعه ارکان قبل ان یخلق الدّنیا بالفى عام ثمّ دحیت الارض من تحت البیت. و قیل دحوها: من بیت المقدس. و قیل: معناه: و الارض مع ذلک دحاها کقوله: «عُتُلٍّ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ» اى- مع ذلک.

وفی بعض الاخبار عن النّبی (ص) قال: لمّا اراد اللَّه تعالى دحى الارض نزل ببطن وجّ فدحیها و دحیها ان اجرى فیها الانهار و خلق فیها الاشجار وارسى فیها الجبال‏

و هو قوله: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاهاوَ الْجِبالَ أَرْساها ثمّ صعد من الصّخره.

قوله:أَخْرَجَ مِنْها ماءَها وَ مَرْعاها هذا من جوامع الکلم فی غایه الحسن فانّ کلّ ما یخرج من الارض و ینتفع به العباد من ماء الارض و مرعیها حتّى الملح و النّار، فان الملح من الماء و النّار من العود. و قیل: جمیع المایعات تحت قوله: «ماءَها» و جمیع ما ینتفع به الحیوانات داخله تحت قوله «وَ مَرْعاها» و قیل: المرعى یعمّ الاشجار و الثّمار و الزّرع و انواع العشب، و قیل: هو موضع الرّعى.

وَ الْجِبالَ أَرْساها اى- اثبتها مَتاعاً لَکُمْ وَ لِأَنْعامِکُمْ‏ اى- فعل جمیع ذلک متاعا لکم فیکون منصوبا على انّه مفعول له. قوله:فَإِذا جاءَتِ الطَّامَّهُ الْکُبْرى‏ اى- الصّیحه الّتى تطمّ على کلّ شی‏ء و هی الصّیحه الّتى یقع عندها البعث و الحساب و العقاب. قال الحسن و الزّجاج: هى النّفخه الثّانیه الّتى فیها البعث و قامت القیامه و سمّیت القیامه طامّه، لانّها تطمّ على کلّ هائله من الامور فتعلو فوقها و تعمر ما سواها. و الطّمّ البحر لانّه یغمر کلّ شی‏ء و الطّامّه عند العرب الدّاهیه الّتى لا تستطاع و انّما اخذت من قولهم: طمّ الفرس طمیما اذا استفرغ جهده فی الجرى.

یَوْمَ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ ما سَعى‏ اى- یذکره اللَّه جمیع ما عمله فی الدّنیا من خیر و شرّ فیتذکّر، و قیل: یذکره کتاب الحفظه.

وَ بُرِّزَتِ الْجَحِیمُ لِمَنْ یَرى‏ اى- اظهرت للنّاظرین فرا و ها بعد ان کانوا یسمعون بها. قال مقاتل: یکشف عنها الغطاء فینظر الیها الخلق کلّهم.

فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ اى- جاوز الحدّه فی کفره و آثَرَ الْحَیاهَ الدُّنْیا فلم یسع الّا لها.

فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى‏ اى- فمأویه الجحیم.

وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ‏ اى- مقامه بین یدى ربّه یوم القیامه.

وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ اى- زجرها عن مخالفه امر اللَّه و عن المحارم الّتى تشتهیها. قال مقاتل: هو الرّجل یهمّ بالمعصیه فیذکر مقامه للحساب فیترکها.

فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى‏ اى- فمصیره الجنّه. قیل: نزلت هذه الآیه فی‏ مصعب بن عمیر هاجر و حضر بدرا و معه رایه النّبی (ص) و شهد احدا و وقى النّبی (ص) بنفسه حین افترق عنه النّاس حتّى نفذت الشّماقص و هی السّهام فی جوفه.

فلمّا رآه النّبی (ص) متشحّطا بدمه قال: عند اللَّه احتسبک،و قال لاصحابه: لقد رأیته بمکه و علیه بردان ما یعرف قیمتهما و انّ شراک نعلیه من ذهب و قد آمن باللّه و هاجر و دعاه حبّ اللَّه الى ما ترون یعنى قتل، و لم یکن له کفن. و کان رسول اللَّه (ص) اذا اهتدیت الیه هدیّه حباها لمصعب بن عمیر و هو الّذى وجّهه یوم العقبه قبل الهجره یعلّمهم القرآن و هو اوّل من جمع الصّلوات بالمدینه.

و امّا قوله تعالى:فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَیاهَ الدُّنْیا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى‏ نزل فی اخیه عامر بن عمیر قتله اخوه مصعب یوم بدر.

قوله:یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْساها سأل مشرکو مکه رسول اللَّه (ص) متى تکون السّاعه؟ استهزاء! فنزلت هذه الآیه: أَیَّانَ مُرْساها اى- متى ظهورها و قیامها؟

الارساء الاثبات رساء الشّی‏ء اذا ثبت و المرسى مصدر تأویله متى ایّان ارسائها.

فِیمَ أَنْتَ مِنْ ذِکْراها متّصل بالسّؤال و تقدیره‏ یَسْئَلُونَکَ عَنِ السَّاعَهِ أَیَّانَ مُرْساها و یقولون این‏ أَنْتَ مِنْ ذِکْراها. ثمّ استأنف

فقال:إِلى‏ رَبِّکَ مُنْتَهاها و قیل: معناه فیم یسألک المشرکون عنها و لست تدرى متى قیامها حتّى تجیبهم عنها اى- انّک تعلم انّها تقوم و لکن لا تعلم متى تقوم و یروى عن یعقوب: الوقف على فیم کانّه جعلها متّصله بالسّؤال. ثمّ ابتدا فقال: «أَنْتَ مِنْ ذِکْراها» اى- انت من اشراطها،کقوله صلّى اللَّه علیه و سلّم: «بعثت انا و السّاعه کهاتین».

و قرئ فی الشّواذّ و انّه لعلم السّاعه على هذا المعنى.

إِلى‏ رَبِّکَ مُنْتَهاها اى- منتهى علمها عند اللَّه کقوله: «عِنْدَهُ عِلْمُ السَّاعَهِ» إِنَّما أَنْتَ مُنْذِرُ مَنْ یَخْشاها اى- یعلمها فیخاف شدائدها کقوله: وَ الَّذِینَ آمَنُوا مُشْفِقُونَ مِنْها.

کَأَنَّهُمْ یَوْمَ یَرَوْنَها لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا عَشِیَّهً اى- قدر عشیّه من ایّام الدّنیا «أَوْ ضُحاها» تلک العشیّه یعنى فی علمهم فی انفسهم یعاین اهل الجنّه یوم القیامه نعیمها فینسون اذى الدّنیا و محنها. فیقال لهم: «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ»؟- «فیقولون‏ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» و یعاین اهل النّار یوم-القیامه شدّتها و عظم شأنها فینسون نعیم الدّنیا و زینتها. فیقال لهم: «کَمْ لَبِثْتُمْ فِی الْأَرْضِ»؟

«فیقولون‏ یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» حتّى یقول قائلهم ساعه من نهار. یقولون ذلک لطول لبثهم فی القیامه فبالاضافه الى تلک المدّه «یقولون‏ لَبِثْنا یَوْماً أَوْ بَعْضَ یَوْمٍ» و الضّحى اسم لما بین اشراق الشّمس الى استواء النّهار ثمّ هى عشىّ الى الغداه.

 

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ اسم عزیز لربّ عزیز، سماعه یحتاج الى سمع عزیز و ذکره یحتاج الى وقت عزیز، و فهمه یحتاج الى قلب عزیز.

سمع بسماع الاغیار مبتذل و قلب بالاشتغال بالاغیار مستعمل، متى یصلح لسماع هذا الاسم العزیز.

نام خداوندى که قدر او بى منتهى است و صحبت او با دوستان بى بهاست، در قدر نهان و در صنع آشکارا است، از مانندگى دور و از اوهام جداست. دل را بدوستى و خرد را بهستى پیداست، نه در صفت او چون، نه در حکم او چراست. در شنوایى و بینایى و دانایى یکتاست.

اى خداوندى که در دل دوستانت نور عنایت پیداست، جانها در آرزوى وصالت حیران و شیداست. چون تو مولى کراست؟ چون تو دوست کجاست؟

هر چه دادى نشان است و آئین فرداست. آنچه یافتیم پیغام است و خلعت برجاست.

نشانت بى قرارى دل و غارت جان است، خلعت وصال در مشاهده جمال چه گویم که چونست؟

روزى که سر از پرده برون خواهى کرد دانم که زمانه را زبون خواهى کرد!
گر زیب و جمال ازین فزون خواهى کرد یا ربّ چه جگرهاست که خون خواهى کرد

وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً الى آخرها، اشارتست بصنایع‏ قدرت و بدایع فطرت و لطائف حکمت در آفرینش خلیفت و جمله محلّ نظر عوام است و سبب راه بردن ایشان. عامّه خلق بدیده سرّ بصنایع و بدایع نگرند، آثار رحمت و قدرت بینند. از صنع دلیل گیرند بر وجود صانع، از اسباب روش درگیرند تا برسند بحضرت مسبّب؛ و الیه الاشاره بقوله: «أَ وَ لَمْ یَنْظُرُوا فِی مَلَکُوتِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ»؟

«أَ فَلَمْ یَنْظُرُوا إِلَى السَّماءِ فَوْقَهُمْ»؟ «أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا»؟ «فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ»! «هُوَ الَّذِی یُرِیکُمْ آیاتِهِ»! «سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ» الآیه ….

باز عارفان راه و صدیقان درگاه را حالى دیگر است و نظرى دیگر، بدیده سرّ بصانع نگرند، اسرار عنایت بینند؛ بدیده دل بمبدع نگرند انوار هدایت بینند.

بدیده جان بحقّ نگرند، رایت وجود بینند. بدیده شهود بمشهود نگرند، دوست را عیان بینند. اى مسکین تا کى در[۸] صنایع و بدایع نگرى؟ یک بار در صانع و مبدع نگر تا عجایب لطایف بینى! از صنایع و بدایع آن بینى که از او خیزد، و از صانع و مبدع آن بینى که از او سزد. هر که نظاره گاه او جز شواهد صنایع نیست، او را در راه جوانمردان قدمى نیست و از این حدیث بمشام وى بویى رسیده نیست.

بسیار بود که نه صنایع و نه بدایع، نه خلایق، نه علائق، نه زمان و نه زمین، نه مکان و نه مکین، نه عرش و نه فرش، نه سما و نه سمک، نه فلک و نه ملک، نه ماه و نه ماهى، نه اعیان و نه آثار، نه عیان و نه اخبار. حقّ بود حاضر و حقیقت حاصل، قیّوم پاینده بهیچ هست نماننده، بود و هست و خواهد بود، لم یزل و لا یزال، بى تغیّر و انتقال، موصوف بوصف جلال و جمال.

هر چه خلق است همه نابودنى و فانى و خالق جلّ جلاله بجلال عزّ خود بودنى و باقى. «کُلُّ مَنْ عَلَیْها فانٍ وَ یَبْقى‏ وَجْهُ رَبِّکَ». «کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ». باش اى جوانمرد تا این قبّه اخضر فرو گشایند و این بساط اغبر در نوردند و عقد پروین تباه کنند، چهره ماه و خورشید سیاه کنند، سماک را بر سمک زنند؛ تا این وعده نقد شود که: یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ و این خبر عیان گردد که: قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَهٌ أَبْصارُها خاشِعَهٌ.

اى مسکین تغافل امروز تغابن فرداست. پیرایه‏اى پیش تو نهاده‏اند و سرمایه‏اى در دست تو داده. پیرایه نفس تو است و سرمایه نفس تو، نفس را در کار دار و نفس ضایع مگذار، این را عمارت کن و بدان تجارت کن، تا فردا ازین تجارت سودها بینى که نیکو گفته آن جوانمرد که این شعر گفت:

گر امروزم درین منزل ترا حالى زیان باشد زهى سرمایه و سودا که فردا زین زیان بینى‏
ور از میدان شهوانى سوى ایوان عقل آیى‏ چو کیوان در میان خود را به هفتم آسمان بینى‏
و گر زین حضرت قدسى خرامان گردى از عزّت‏ ز دار الملک ربّانى جنیبتها روان بینى.

عبد الملک مروان خلیفه روزگار بود و بو حازم امام زاهد وقت بود. از وى پرسید که: یا حازم فردا حال و کار ما چون خواهد بود؟- گفت: اگر قرآن میخوانى، قرآن ترا جواب میگوید. گفت: کجا میگوید؟- گفت:

فَأَمَّا مَنْ طَغى‏ وَ آثَرَ الْحَیاهَ الدُّنْیا فَإِنَّ الْجَحِیمَ هِیَ الْمَأْوى‏ وَ أَمَّا مَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ وَ نَهَى النَّفْسَ عَنِ الْهَوى‏ فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى‏ بدانکه در دنیا هر نفسى را آتشى است که آن را آتش شهوت گویند، و در عقبى آتشى است که آن را آتش عقوبت گویند. هر که امروز بآتش شهوت سوخته گردد، فردا بآتش عقوبت رسد لا محاله، و هر که امروز بآب ریاضت و مجاهدت آتش شهوت را بنشاند، فردا بآب رحمت و نور معرفت آتش عقوبت را بنشاند تا بغایتى که از نور معرفت مؤمن بفریاد آید گوید: «جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک لهبى». همچنین در دنیا در دل هر مؤمن بهشتى است که آن را بهشت عرفان گویند و در عقبى بهشتى است که آن را بهشت رضوان گویند. هر که امروز در دنیا بهشت عرفان بطاعت و عبادت و جهد و عبودیّت آراسته دارد، فردا به بهشت رضوان رسد. اینست که ربّ العالمین گفت:

فَإِنَّ الْجَنَّهَ هِیَ الْمَأْوى‏ بنده مؤمن در آن منازل با رفعت و آن مساکن با سعت میان غرف و طرف بر تخت بخت تکیه زده، تاج مرصّع بجواهر عنایت بر سر نهاده،غلمان مخلّدون ولدان چون درّ مکنون سماطین بر کشیده، ساقیان با جام رحیق و تسنیم و ماء معین و شیر و مى و انگبین پیش آمده و این وعده کرامت و عین لطافت نقد گشته که:«اعددت لعبادى الصّالحین ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر»

اجماع علماء سلف است و اتّفاق اهل سنّت که بهشت و دوزخ هر دو محدث‏اند ازلى نه، هر دو امروز آفریده‏اند فانى نه، بهشت با هر چه در وى است از حور و عین و دوزخ با هر چه در وى است از حیّات و عقارب، باقى‏اند همیشه. فنا را بایشان راه نه.

ربّ العالمین که آن را آفرید، بقا را آفرید نه فنا را. که این همه ثواب و عقاب‏اند و حقّ جلّ جلاله ثواب و عقاب اعمال بندگان باطل نکند و آنچه عین ثواب و عقاب بود فانى نشود؛ بخلاف مالک و زبانیه و رضوان که بر ایشان مرگ روا است زیرا که نه عین ثواب و عقاب‏اند، بلکه رساننده ثواب و عقاب‏اند بحکم فرمان؛ و اللَّه اعلم.

_____________________

[۱] ( ۱)- الف: هاموار

[۲] ( ۲)- الف دلهاست.

[۳] ( ۱))- نهمار: بر وزن رهوار، چون عظیم باشد، اگر کار بود، اگر چیزى، و شگفت بسیار است و غایت. رودکى گوید:

گنبدى نهمار بر برده بلند نش ستون در زیر و نز بر سرش بند

فردوسى فرمود:

چو ابلیس دانست کو دل بداد بر افسانه‏اى گشت نهمار شاد.

رک: لغت فرس اسدى، برهان قاطع بکوشش دکتر محمد معین.

[۴] ( ۱) گاز یا کاز: صومعه‏اى را گویند که در سر کوه ساخته باشند. برهان قاطع

[۵] ( ۲)- الف: آورد

[۶] ( ۱)- چنین است در هر دو نسخه و باید که چهل و شش آیت مینوشت.

[۷] ( ۲)- الف: الشعبین

[۸] ( ۱)- الف: درین.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد دهم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *