کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الاعراف آیه ۴۱ ـ۲۹

۴- النوبه الاولى‏

(۷/ ۴۱- ۲۹)

قوله تعالى: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ گوى اى محمّد! خداوند من بداد میفرماید وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ‏ و روى خویش را و دل خویش را و آهنگ خویش را راست دارید عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ بنزدیک هر نماز و سجود که کنید وَ ادْعُوهُ‏ و در بیم و امید او را خوانید مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏ پرستش و خواندن وى را پاک دانید کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ‏ (۲۹)که وى آنست که شما را نخست او آفرید، و کرد، و بآخرباز فردا دیگر بار پدید آئید چنان که اول کرد، و باآن گردید که خواست‏

 فَرِیقاً هَدى‏ گروهى را راه نمود وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ و گروهى را چنان کرد که بر ایشان در علم وى ضلالت واجب گشت که آن را سزا بودند إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ ایشان شیاطین را فرود از خداى معبودان و یاران گرفتند وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ‏ (۳۰) و مى‏پندارند که بر راه راست‏اند.

یا بَنِی آدَمَ‏ اى فرزندان آدم! خُذُوا زِینَتَکُمْ‏ آرایش گیرید و جامه پوشید عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ نزدیک هر نماز و سجود و طواف که کنید وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا و میخورید و میآشامید وَ لا تُسْرِفُوا و بگزاف مروید و اندازه در مگذرانید إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ‏ (۳۱) که او دوست ندارد گزاف کاران را.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ‏ گوى که حرام کرد و در بند آورد آرایش این جهانى؟ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ‏ که اللَّه بیرون آورد رهیگان خویش را وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏ و این شیرینیها و خوشیها از روزى که ساخت‏ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا گوى این زینت درین جهان مؤمنانرا است [بانبازى دشمنان خداى‏] خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ و زینت آن جهانى باز مؤمنان را است تنها بى‏ انبازان‏ کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ‏ چنین است مى ‏باز گشائیم پیدا و روشن سخنان خویش‏ لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏ (۳۲) گروهى دانایان را [که سخن دانند و فحوى آن خطاب دریابند و مقتضى آن‏].

قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ‏ گوى: خداوند من حرام کرد زشتیها ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏ آنچه از آن آشکارا است، و آنچه از آن پنهان است‏ وَ الْإِثْمَ‏ و دروغ و خیانت و بزها وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِ‏ و افزونى جستن بى‏ حق (۲) وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ‏ و آنکه انباز گیرید با خداى‏ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً چیزى که اللَّه در آن هیچ کس را عذرى نفرستاد [نه معبود را سزاوارى نه عابد را عذر] وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏ (۳۳) و آنچه بر خداى آن گوئید که ندانید.

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ‏ و هر امتى را درین جهان درنگى است و انجامى و اندازه‏ اى [که کى درآیند و تا کى بمانند] فَإِذا جاءَ أَجَلُهُمْ‏ چون هنگام سر انجام ایشان در رسید لا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ‏ (۳۴) نه یک ساعت با پس مانند نه فرا پیش شوند.

یا بَنِی آدَمَ‏ اى فرزندان آدم! إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ‏ اگر بشما آید از من‏ رُسُلٌ مِنْکُمْ‏ پیغام رسانان هم از شما یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی‏ بر شما میخوانند سخنان من‏ فَمَنِ اتَّقى‏ هر که باز پرهیزد از عذاب من‏ وَ أَصْلَحَ‏ و دین خود و کردار خود راست کند فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ (۳۵) بر ایشان بیم نیست و نه هرگز اندوهگین باشند.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا و ایشان که دروغ شمردند سخنان ما وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها و گردن کشیدند از نیوشیدن و پذیرفتن آن‏ أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏ (۳۶) ایشان‏اند که آتشیان‏اند جاوید در آن‏اند.

فَمَنْ أَظْلَمُ‏ کیست ستمکارتر بر خویشتن‏ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً از آن کس که دروغ سازد بر خداى‏ أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ‏ یا دروغ شمرد سخنان او أُولئِکَ یَنالُهُمْ‏ ایشان‏اند که بایشان رسد نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتابِ‏ بهره ایشان از آن تهدید که در قرآن گفته ‏ام‏ حَتَّى إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا تا آنکه بایشان آید فرستادگان ما یَتَوَفَّوْنَهُمْ‏ که مى‏ میرانند ایشان را قالُوا ایشان را گویند: أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ کجااند آنچه خداى میخواندید فرود از اللَّه؟ قالُوا گویند ایشان:

ضَلُّوا عَنَّا گم گشتند از ما وَ شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏ و گواهى دهند بر تنهاى خود أَنَّهُمْ کانُوا کافِرِینَ‏ (۳۷) که اندرین جهان کافران بودند.

قالَ ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ‏ ایشان را گوید اللَّه که: در روید در گروهانى‏ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ فِی النَّارِ که پیش از شما بودند از پرى و آدمى در آتش‏ کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ هر گه در رود گروهى در آتش‏ لَعَنَتْ أُخْتَها لعنت کنند بر هم فعلان و هم راهان خود که در آتش باشند حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا فِیها جَمِیعاً تا آن گه که با هم آیند و فراهم رسند در آتش‏ قالَتْ أُخْراهُمْ لِأُولاهُمْ‏ پسینان پیشینان را گویند فرا خداى عز و جل: رَبَّنا هؤُلاءِ أَضَلُّونا خداوند ما اینان ایشان‏اند که ما را بى ‏راه کردند فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ ایشان را عذاب دو چندان کن که ما را قالَ لِکُلٍّ ضِعْفٌ‏ جواب دهند ایشان را که هر یکى را هم چندان که چشید هست، و هر یکى را چندان که دیگر راهست هست‏ وَ لکِنْ لا تَعْلَمُونَ‏ (۳۸) لکن این نمى‏ دانید.

وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ‏ و پیشینان گویند پسینان را: فَما کانَ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ‏ نه شما را بر ما افزونى است‏ فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ‏ (۳۹) عذاب مى‏ چشید بآنچه میکردید.

إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا و ایشان که دروغ شمردند سخنان ما وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها و گردن کشیدند از نیوشیدن آن‏ لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ درهاى آسمان ایشان را باز نگشایند وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ و در بهشت نشوند حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ تا آن گه که شتر در سوراخ سوزن درگذرد وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ‏ (۴۰) و چنین پاداش کنیم مجرمان را.

لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ ایشان را از دوزخ تابوتهاى آتشین است بجاى بستر وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ‏ و از بالاى ایشان طبقها از آتش‏ وَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ‏(۴۱) و پاداش ستمکاران بر خویشتن، چنین کنیم.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ- این جواب ایشان است که کارهایى دیدند و رسمهایى که در جاهلیت پدران ایشان نهاده بودند، و گمان بردند که آن را آغاز راست است، و از آسمان بآن فرمان است، گفتند: «وَ اللَّهُ أَمَرَنا بِها» رب العالمین آن برایشان رد کرد، یعنى آن فحشاء است، و اللَّه بفحشاء نفرماید، بلکه بعدل فرماید. أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ اى:بالعدل. میگوید: اللَّه بداد میفرماید، بدانستن هر چیز بر آن جاى که هست، و نگرستن بهر چیز بآن سزا که هست. آفریدگار بخدایى دانى، و آفریده ببندگى دانى، و حرام بحرامى دانى، و حلال بحلالى دانى، و مردار پلید دانى.

وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ- مسجد اینجا سجود است. یک قول آنست که هر جا که باشد در نماز روى فرا کعبه کنید، و گفته‏ اند: معنى آنست که دل خویش در نماز و در سجود راست دارید آن کس را که سزاى سجود شما است. وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏- اى:وحّدوه و لا تشرکوا به شیئا. آن گه خطاب با منکران بعث گردانید، گفت: کَما بَدَأَکُمْ‏ و لم تکونوا شیئا تَعُودُونَ‏ خلقا جدیدا. چنان که نبودید و شما را بیافرید، هم چنان بآخر شما را باز آفریند، یعنى هم بر آن صورت اول چنان که بودید، و گفته ‏اند که: از شکم مادر برهنه بیرون آمدید بى‏ هیچ چیز ، فردا از خاک برهنه برآئید بى ‏هیچ چیز.

و منه‏ قول النبى (ص): «یحشر الناس حفاه عراه غرلا، و اول من یکسا ابراهیم (ع)» ثم قرأ: کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا.

مجاهد و مقاتل گفتند:

کما بدأکم فى الخلق شقیا و سعیدا فکذلک تعودون سعداء و أشقیاء، یعنى که در ازل شما را دو فرقت آفرید: فَرِیقاً هَدى‏ یعنى هداهم لدینه، وَ فَرِیقاً حَقَ‏ اى وجب‏ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ لما سبق من علمه فیهم، و در دنیا همان دو فرقت باشد، چنان که گفت: فَمِنْکُمْ کافِرٌ وَ مِنْکُمْ مُؤْمِنٌ‏، و فردا در قیامت همان دو فرقت بر آن صفت که بودند از خاک برآیند، المؤمن على ایمانه و المنافق على نفاقه، و منه‏

قوله (ص) «یموت الرجل على ما عاش علیه و یحشر على ما مات علیه».

محمد بن کعب گفت هر که در ازل در خلقت اول سعید آمد در ابد در خلقت آخر هم سعید آید، و اگر چه عمل وى عمل اهل شقاوت بود، چنان که سحره فرعون، و هر که در خلقت اول شقى آمد، در خلقت آخر هم شقى آید اگر چه عمل وى عمل اهل سعادت باشد همچون ابلیس.

قال النبى (ص): «ان العبد لیعمل عمل اهل النار، و انه من اهل الجنه، و یعمل عمل اهل الجنه، و انه من اهل النار، و انما الاعمال بالخواتیم»،

وروى: «ان الرجل لیعمل بعمل اهل النار حتى ما یکون بینه و بینها الا ذراع، فیسبق علیه الکتاب، فیعمل بعمل اهل الجنه فیدخل الجنه، و ان الرجل لیعمل بعمل اهل الجنه حتى ما یکون بینه و بینها الا ذراع، فیسبق علیه الکتاب، فیعمل بعمل اهل النار فیدخل النار».

قتاده گفت: بدأهم من التراب، و الى التراب یعودون. نظیره قوله: «مِنْها خَلَقْناکُمْ وَ فِیها نُعِیدُکُمْ». قال ابن عباس فى هذه الایه: اذا امات اللَّه الخلق فى النفخه الاولى انزل من السماء ماء فأنبت بذلک الماء اجسامهم، کما خلقهم من الماء کذلک یعید خلقهم بالماء، و هو قوله: «کَما بَدَأْنا أَوَّلَ خَلْقٍ نُعِیدُهُ وَعْداً عَلَیْنا». إِنَّهُمُ اتَّخَذُوا الشَّیاطِینَ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ مُهْتَدُونَ‏- فیه دلاله على ان من کان کافرا و هو لا یعلم انه کافر فهو کافر، لان اللَّه تعالى اعلمنا انهم یحسبون انهم مهتدون، و هم مبطلون.

یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ- الزینه الثیاب، و قیل: النعال، و قیل: المشط، و قیل: التخشع و السکینه و الوقار،

لقول النبى (ص) «ایتوها و علیکم السکینه و الوقار»،

و قیل: رفع الایدى فى الصلاه

لقول النبى (ص): «ان لکل شى‏ء زینه، و ان زینه الصلاه رفع الایدى فیها فى ثلاث مواطن: عند الاحرام، و عند الرکوع، و عند رفع الرأس من الرکوع.

و گفته‏ اند: درین آیت فرمان است بستر عورت در نماز و در طواف، که در عرب قومى طواف میکردند برهنه، هم زنان و هم مردان، اما زنان دوالکها در یک نظم با هم میکردند، و بعورت خود فرو مى‏ آویختند، و گویند: زنى برین صفت طواف میکرد و میگفت:

الیوم یبدوا بعضه او کله‏ و ما بدا منه فلا احله‏

و تعظیم خانه را چنین میکردند. رب العالمین ایشان را ازین نهى کرد درین آیت، و ستر عورت در طواف و در نماز واجب کرد، گفت: خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ یعنى عند الطواف، و انما سمى الطواف مسجدا لانه یختص به.

وَ کُلُوا وَ اشْرَبُوا- اهل جاهلیت در ایام حج گوشت و چربش و شیر نمى‏ خوردند تعظیم حج را. مسلمانان گفتند: ما سزاوارتریم که تعظیم حج را چریش نخوریم، و ریاضت کنیم:

رب العالمین آیت فرستاد: کُلُوا وَ اشْرَبُوا اى: کلوا اللحم و الدسم و اشربوا اللبن، و لا تسرفوا بحظرکم على انفسکم ما احللت لکم من اللحم و الدسم.

إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ‏- قال سفیان: ما قصرت به عن حق اللَّه فهو اسراف، و ما جاوزت به حق اللَّه فهو اسراف: و قال: «لو أنفقت مثل احد فى طاعه اللَّه لم تکن مسرفا، و لو أنفقت درهما فى معصیه اللَّه لکان اسرافا، و قال الکلبى لا تسرفوا اى لا تحرموا طیبات ما احل اللَّه لکم، إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ‏ المجاوزین الحلال الى الحرام فى الطعام و الشراب.

در مجلس هارون الرشید طبیبى ترسا از واقدى پرسید که میگویند: علم دو است:

علم ادیان و علم ابدان، در کتاب شما ازین علم طب چیزى هست؟ واقدى گفت: رب العزه در یک نیمه آیت علم طب جمع کرد، و ذلک قوله: کُلُوا وَ اشْرَبُوا وَ لا تُسْرِفُوا.

نصرانى گفت: و از پیغامبر شما هیچ چیز (۱) روایت کنند ازین علم؟ گفت: آرى، روایت کنند که گفت:

«المعده بیت الداء، و الحمیه رأس کل دواء، و أعط کل بدن ما عوّدته».

نصرانى گفت: ما ترک کتابکم و لا نبیکم لجالینوس طبا.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ‏- این اضافت ملک و تملیک است. الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ‏ یعنى خلقه و أظهره. وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏- گفته‏ اند: این زینت و رزق که اللَّه بندگان را بیرون آورد ابریشم است از کرم، و عسل است از نحل، و جوهر از خاک، و در از صدف، و بوى از عود، و میوه از زمین. وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ‏ قیل هى الشاء و البانها، لأنهم حرموه فى حجهم، و قیل: هى البحائر و السوائب. قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا یعنى مباحه لهم مع اشتراک الکافرین معهم فى الدنیا، خالِصَهً یَوْمَ الْقِیامَهِ اى لا یشارکهم فیها یوم القیامه من لیس بمؤمن، و قیل: هى للمؤمنین فى الدنیا مشوبه بالکد و الحزن، خالصه یوم القیامه من التعب و النصب و الحزن. «خالصه» قراءت عامه نصب است بر حال مگر نافع که برفع خواند، و معناه: قل هى خالصه یوم القیامه. کَذلِکَ نُفَصِّلُ الْآیاتِ‏- نفسر ما احللت و ما حرمت، لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏ انى انا اللَّه لا شریک لى. این آیت ردّ است بر دو گروه از مجرمان: یک گروه از عرب که از انعام و حرث حرامها ساختند، چون بحیره و سائبه و وصیله و حامى و اولاد آن، و دیگرگروه رهبان‏اند، و من نحا نحوهم، که حلالهاى مطاعم و ملابس و معایش بر خویشتن حرام کردند بترهب. اللَّه آن تحریم بر هر دو گروه رد کرد، و آن گه از حرام کردهاى خود بعضى برشمرد، گفت: قُلْ إِنَّما حَرَّمَ رَبِّیَ الْفَواحِشَ ما ظَهَرَ مِنْها وَ ما بَطَنَ‏- فواحش آشکارا محرمات مطاعم‏ اند و ملابس، چون ابریشم آزاد بر مردان، و در مکروهات چون فراش پوست سباع، و اشربه حرام چون مسکرات، و مکروه چون عصیره اى نشیش آورده، و آنچه ازین باب است چون میاثر ارجوان و میاثر حمر و میاثر نمور و قبایع حمائلها از زر، و تدخن بمجامر سیمین و زرین، و اکل و شرب بأوانى و ملاعق سیمین و زرین، و تزیّی مردان بزى زنان و تزیى زنان بزى مردان، چون وشم و تفلیج و تنمص و خضاب سیاه مردان را، و وصل موى زنان را، و فواحش زبان چون لقب کردن و غیبت کردن، و در نسب مسلمانان غمص کردن، و آنچه ازین باب است فرقعه الاصابع که این همه از مناهى‏اند. و باطن فواحش فروج‏اند و سرقات و تخلیطهاى نهانى و غش در بضاعات و بخس در کیل و وزن و امثال آن.

وَ الْإِثْمَ‏- یعنى الذنوب کلها، و قیل: هو ما دون الحد، و قیل: هو الخمر.

وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِ‏- بغى نامى است دو چیز را: بیداد جستن را و حسد بردن را، اما آنچه بیداد است و افزونى جستن، آنست که گفت: وَ لَوْ بَسَطَ اللَّهُ الرِّزْقَ لِعِبادِهِ لَبَغَوْا فِی الْأَرْضِ‏، إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ‏، إِذا هُمْ یَبْغُونَ فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏، بَغى‏ بَعْضُنا عَلى‏ بَعْضٍ‏، وَ یَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ الْبَغْیِ‏، وَ الْإِثْمَ وَ الْبَغْیَ بِغَیْرِ الْحَقِ‏- این همه بمعنى بیداد است و افزونى جستن بچیزى که آدمى را آن نرسد، یا بدلیرى بارى بر خود نهادن که با آن نتاود، یا کارى در گرفتن که علم آن نداند، یا خود را بى ‏کردار چیزى بیوسیدن که آن نیرزد، و گذاره حق خود طلب کردن از گفت یا کرد که وى را نرسد و نسزد.

و آنچه حسد است در قصه جهودان است که در مصطفى (ص) و در نبوّت وى و در امت وى حسد بردند. آنست که گفت: بَغْیاً أَنْ یُنَزِّلَ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏. و جاى دیگر گفت: إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَهُمُ الْعِلْمُ بَغْیاً بَیْنَهُمْ‏. جاى دیگر این بغى را تفسیر کرد، گفت: حَسَداً مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ‏. و گفته‏اند: آنچه در دل آید آدمى را حسد آنست، چون کرد و گفت آن حسد بغى گشت. و در خبر است از مصطفى (ص) که گفت:

«اذا ظننتم فلا تحققوا، و اذا حسدتم فلا تبغوا، و اذا تطیرتم فلا ترجعوا».

میگوید: چون شما را پنداشتى در دل آید، و در مسلمانى ببدى ظنى برید، آن پنداشت و آن ظن فرا درستى مبرید، و چون که  شما را از کسى بدى در دل آید، بر آن کس بیرون میائید، و چون شما را فال بد افتاد، در آن کار که میروید، یا بر آن راه، برمگردید.

وَ أَنْ تُشْرِکُوا بِاللَّهِ ما لَمْ یُنَزِّلْ بِهِ سُلْطاناً- اى: حجه و برهانا، لانهم زعموا ان اللَّه امرهم بعباده الاوثان. وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏ من أنه حرّم الحرث و الانعام، و أن الملائکه بنات اللَّه. و گفته‏ اند: وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏ این بر قصاص است و بر گویندگان بى‏ علم. درین آیت جامعه همه ناپسندهاى ظاهر و باطن حرام کرد، و آن گه آن را ختم کرد بر دانشمندى بى‏علم، و خبر درست است از مصطفى (ص):

«لیس احد ا غیر من اللَّه، من اجل ذلک حرّم الفواحش ما ظهر منها و ما بطن، و لیس احد احب الیه العذر من اللَّه عز و جل، من اجل ذلک انزل الکتاب و أرسل الرسل.

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ‏- این جواب قومى است که از رسول خدا (ص) تعجیل عذاب میخواستند، چنان که گفت: «یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ». رب العزه گفت: هر گروهى را وقتى است نامزد کرده، که ایشان را در آن وقت عذاب و هلاک آید که در آن تقدیم و تأخیر نبود .

یا بَنِی آدَمَ‏- این مشرکان عرب‏ اند، إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ‏ رسل اینجا مصطفى است صلى اللَّه علیه و سلم، یَقُصُّونَ عَلَیْکُمْ آیاتِی‏ یعنى القرآن. «إِمَّا یَأْتِیَنَّکُمْ» این سخن معقب است بر فرو فرستادن آدم و حوا بزمین، و «ما» صلت است، یعنى:

ان یأتیکم رسل منکم. این شرط است، و جواب آن: «فَمَنِ اتَّقى‏ وَ أَصْلَحَ»، و گفته ‏اند که: «ان» اینجا نه شرط است «ان» در موضع تاریخ است چون «اذ» و «اذا».

فَمَنِ اتَّقى‏ یعنى اتّقى الشرک باللّه و الوثوب على الحق و الاستعصاء على الرسول و الآباء على النّذیر، و أصلح دینه و عمله، فَلا خَوْفٌ عَلَیْهِمْ‏ اذا خاف الخلق فى القیامه وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ اذا حزنوا، و قیل: فلا خوف علیهم اى لا یخافون فى الآخره ذهاب ثوابهم، و لا هم یحزنون على ما فاتهم من العمل بها فى الدنیا، کما یحزنون من ترک العمل بها.

وَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها- این استکبار استکبار تکذیب است هم چنان که آنجا گفت: اسْتِکْباراً فِی الْأَرْضِ‏، وَ اسْتَکْبَرَ هُوَ وَ جُنُودُهُ‏، وَ مَنْ یَسْتَنْکِفْ عَنْ عِبادَتِهِ وَ یَسْتَکْبِرْ. این استکبار کفر است. أُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ‏ لا یموتون.

فَمَنْ أَظْلَمُ‏- اى: لا اجد اظلم ممّن افترى على اللَّه کذبا، بأن معه شریک و أنّه امر بتحریم الحرث و الانعام و الالبان و الثیاب، أَوْ کَذَّبَ بِآیاتِهِ‏ یعنى بآیات القرآن فأنکر النبوه و ردّ الرّساله، أُولئِکَ یَنالُهُمْ نَصِیبُهُمْ مِنَ الْکِتابِ‏ یعنى ما کتب لهم من العذاب فى القرآن، و هو سواد الوجه و رزقه العیون لمن یفترى على اللَّه، و ذلک فى قوله: وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ تَرَى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّهِ وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ. باین قول کتاب قرآن است، و گفته‏ اند:

کتاب لوح محفوظ است، و معنى آنست که بایشان رسد آنچه ایشان را نوشته و حکم کرده در لوح محفوظ از عمر و رزق و عمل و شقاوت و سعادت.

قال رسول اللَّه (ص): «ما منکم من احد الا و قد کتب مقعده من النّار، و مقعده من الجنّه». قالوا: یا رسول اللَّه! أ فلا نتکل على کتابنا و ندع العمل؟ قال: «اعملوا فکل میسّر لما خلق له، اما من کان اهل السعاده فییسر لعمل السعاده، و أما من کان من اهل الشقاوه فییسّر لعمل الشقوه»، ثم قرأ: فَأَمَّا مَنْ أَعْطى‏ وَ اتَّقى‏ وَ صَدَّقَ بِالْحُسْنى‏ الایه.

وقال (ص): «ان خلق احدکم یجمع فى بطن امّه اربعین یوما، ثم یکون علقه مثل ذلک، ثم یکون مضغه مثل ذلک، ثم یبعث اللَّه الیه ملکا بأربع کلمات، فیکتب عمله و اجله و رزقه، و شقى او سعید، ثم ینفخ فیه الرّوح».

و گفته ‏اند: کتاب اینجا کلمات حفظه است، یعنى جریده کردار بنده نیک و بد طاعت و معصیت. میگوید: جزاء آن بایشان رسد لا محاله، خیرا کان او شرّا، و ذلک قوله تعالى: لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا وَ یَجْزِیَ الَّذِینَ أَحْسَنُوا بِالْحُسْنَى‏. حَتَّى‏ إِذا جاءَتْهُمْ رُسُلُنا یَتَوَفَّوْنَهُمْ‏- یعنى ینالهم ما کتب لهم من الارزاق و الاعمال و الاعمار، فاذا فنیت و فرغوا منها جاءهم ملک الموت و اعوانه یقبضون ارواحهم. قالُوا أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بطلوا و ذهبوا. این سؤال تبکیت و تقریع است، یعنى فریشتگان با ایشان گویند: أَیْنَ ما کُنْتُمْ تَدْعُونَ‏ اى تعبدون من دون اللَّه؟ قالُوا ضَلُّوا عَنَّا بطلوا و ذهبوا.

روا باشد که این سخن با ایشان خزنه جهنم گویند در قیامت، یعنى قال لهم خزنه جهنم قبل دخول النّار فى الآخره: این ما کنتم تعبدون من دون اللَّه من الالهه؟ هل یمنعونکم من النّار؟ قالوا ضلّوا عنا، یعنى ضلت الالهه عنا فلا نراهم. یقول اللَّه تعالى: وَ شَهِدُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ أَنَّهُمْ کانُوا کافِرِینَ‏، معترف شوند بگناه خویش و اقرار دهند بر کفر خویش.

و گفته‏ اند: این آن گه باشد که کافران گویند: وَ اللَّهِ رَبِّنا ما کُنَّا مُشْرِکِینَ‏، و جوارح ایشان بر ایشان گواهى دهند، چنان که رب العزه گفت: شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏.

قالَ ادْخُلُوا- اى: قال اللَّه، و قیل: قال خزنه جهنم: ادْخُلُوا فِی أُمَمٍ‏ اى ادخلوا النّار مجتمعین مع امم، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ مِنَ الْجِنِّ وَ الْإِنْسِ‏. این دلیل است که جن میرند همچون انس، و قول حسن آنست که نمیرند. و دلیل است این آیت که جن و انس در کفر یکسان‏اند. کُلَّما دَخَلَتْ أُمَّهٌ النّار لَعَنَتْ أُخْتَها التی ادخلت قبلها.

آن قوم که هم فعلان و هم راهان‏ ایشان بوده باشند، و پیش از ایشان در آتش شده، پسینان که ایشان را بینند بر ایشان لعنت کنند، تلاعن تحیّه دوزخیان است، بر پیشینان لعنت کنند، و پیشینان پسینان را بینند، گویند: «لا مَرْحَباً بِکُمْ».

گفته ‏اند که: مشرکان مشرکان را لعنت کنند، و جهود جهود را و ترسا ترسا را و گبر گبر را و صابى صابى را. و پس روان پیش روان را، گویند: لعنکم اللَّه انتم غررتمونا و القیتمونا هذا الملقى. حَتَّى إِذَا ادَّارَکُوا اى تدارکوا و تلاحقوا و اجتمعوا جمیعا فى النّار، قالَتْ أُخْراهُمْ‏- مقاتل گفت: اخریهم دخولا، و هم الاتباع‏ لِأُولاهُمْ‏ و هم القاده. ابن عباس گفت: اخریهم، یعنى آخر الامم، لاولیهم یعنى اول الامم. سدى گفت: اخریهم یعنى الذین کانوا فى آخر الزمان، لا ولیهم یعنى الّذین شرعوا لهم ذلک الدّین، این لام لام نسب است، مى‏گوید: پسینان پیشینان را گویند فرا خداوند عزّ و جل: ربّنا هؤلاء اضلونا، زیّنوه لنا و سنّوا الضلاله، و اقتدینا بهم. فَآتِهِمْ عَذاباً ضِعْفاً مِنَ النَّارِ- اى عذابا ذا زیاده مثله علیه. قال ابن عباس: زیاده حیّات و أفاع.

و قیل: معناه اضعف علیهم العذاب بأشد مما تعذبنا به، قال اللَّه تعالى: لِکُلٍّ ضِعْفٌ‏ للتابع و المتبوع عذاب مضعّف، للمتبوع بکفره و اغوائه، و للتابع بکفره و تقلیده و الاقتداء به، اى: کفیتم ما تسألون. و لکن لا یعلمون- بیا قرأت ابو بکر است از عاصم، حمل بر لفظ است نه بر معنى، زیرا که کل اسمى است ظاهر غیبت را موضوع.

مراد آنست که: لا یعلم کل فریق مقدار عذاب الفریق الآخر. باقى تعلمون بتاء خوانند بر خطاب، و معنى آنست که: لکلّکم ضعف من العذاب، و الخطاب للتابعین و المتبوعین، و هم المضلّون، اى: و لکن لا تعلمون ما لکل من العذاب.

وَ قالَتْ أُولاهُمْ لِأُخْراهُمْ فَما کانَ لَکُمْ عَلَیْنا مِنْ فَضْلٍ‏- لانّکم کفرتم کما کفرنا، فنحن و أنتم فى الکفر سواء. فَذُوقُوا الْعَذابَ بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ‏- اى فذوقوا بکسبکم و کفرکم، و لا تحیلوا الذنب على غیرکم.

إِنَّ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِآیاتِنا- یعنى القرآن، وَ اسْتَکْبَرُوا عَنْها اى عن الایمان بها، لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ- این گشاد در آسمان درین موضع آنست که: هیچ آدمى نیست مگر او را در آسمان دو در است: یکى کردار وى برند بآن، و دیگر روزى وى‏ فرستند از آن، و اگر مرد کافر است، آن یک در کردار خود بسته است، که کردار وى به آسمان نبرند، و چون مرگ آمد آن در روزى دربندند، هر دو در بر کافر بسته بماند.

و قیل: لا تُفَتَّحُ لَهُمْ أَبْوابُ السَّماءِ اى ابواب الجنه، لان الجنه فى السماء، و لهذا قال: وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ. و قیل: لا تفتح لهم ابواب السماء یعنى لارواحهم و اعمالهم، لانها خبیثه، فلا یصعد بها بل یهوى بها الى سجّین تحت الارضین.

و فى ذلک‏ روى ابو هریره عن رسول اللَّه (ص)، قال: «ان المیّت تحضره الملائکه، فاذا کان الرجل الصالح، قالوا اخرجى ایتها النفس المطمئنه الطیبه التی کانت فى الجسد الطیب. اخرجى حمیدا و أبشرى بروح من اللَّه و ریحان، و رب غیر غضبان، فیقولون ذلک حتى یعرج بها الى السماء، فیستفتح لها، فیقال: من هذا؟ فیقولون: فلان.

فیقال مرحبا بالنفس المطمئنّه الطیبه التی کانت فى الجسد الطیب. ادخلى حمیدا و أبشرى بروح و ریحان، و رب غیر غضبان. فیقال لها ذلک حتى یسرى بها الى السماء السابعه، و اذا کان الرجل السوء قالوا: اخرجى ایتها النفس الخبیثه التی کانت فى الجسد الخبیث.

اخرجى ذمیما و أبشرى بحمیم و غساق، و آخر من شکله ازواج. فیقولون ذلک حتى یخرج(تخرج) ثم یعرج بها الى السماء فیستفتح لها، فیقال: من هذا؟ فیقولون: فلان. فیقال:

لا مرحبا بالنفس الخبیثه کانت فى الجسد الخبیث. ارجعى ذمیما، فانه لا تفتح لک ابواب السماء، فترسل بین السماء و الارض، فتصیر الى القبر.

وفى أخبار المعراج انه قال صلى اللَّه علیه و سلم: «ثم انتهى بى الى السماء الدنیا، و اذا انا برجل کهیئته یوم خلقه اللَّه، لم یتغیر منه شى‏ء، و اذا هو یعرض علیه ارواح ذریته، فاذا کان روح مؤمن، قال: روح طیب، و ریح طیبه. اجعلوا کتابه فى علیین، و اذا کان روح کافر، قال: روح خبیث، و ریح خبیثه. اجعلوا کتابه فى سجین. فقلت: یا جبرئیل: من هذا؟ قال: هذا ابوک آدم (ع).

لا تُفَتَّحُ‏- بتاء و تخفیف قراءت بو عمرو است، و تأنیث تأنیث ابواب راست که جمع است، و اما تخفیف از آن است که فعل مخفف کثره فائده دهد، چنان که فعل مشدد، و حجه این قراءت آنست که در سوره القمر گفت: فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بِماءٍ مُنْهَمِرٍ، و بیاء و تخفیف قراءت حمزه و کسایى است. وجه یاء آنست که فعل متقدم است، و تأنیث ابواب نه حقیقى است، و وجه تخفیف گفته آمد. «و تفتّح» بتاء و تشدید قراءت باقى است، تاء تأنیث ابواب را است، چنان که گفتیم، و تشدید کثرت ابواب را، لانه یقتضى فتحا بعد فتح، و قیل: معنى التشدید انّه لیس حالهم کحال المؤمنین فى التفتیح مره بعد مره.

وَ لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ- اى یدخل البعیر فى ثقب الإبره. و جمّل، بضمّ جیم و تشدید میم در شواذ خوانده ‏اند، و آن رسن غلیظ باشد که کشتى بآن بندند، و این سخن بر آن تأویل است که عرب گویند: ما فعلت ذلک‏ و لا افعله حتى یشیب الغراب و یسودّ اللبن و یبیضّ القار و ما ذرّ شارق، و بر تعارف است و نه آنست که اهل کلام گفتند که اللَّه بر محال نه قادر است. وَ کَذلِکَ نَجْزِی الْمُجْرِمِینَ‏ اى: و هکذا نجزى المجرمین لا یدخلون الجنه.

لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ- اى توابیت من نار قد سمّروا فیها بالمسامیر مع قرناء من الشیاطین، وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ‏ اطباق من نار اطبقت علیهم، فلا یدخل علیهم فیها روح، و لا یخرج منهم نفس. «المهاد» الوطاء الّذى یفرش، و منه مهد الصبى، و «الغواشی» اللباس المجلل مثل اللحاف، و منه غاشیه السراج، و غشى المریض، و الغشاوه التی تکون على الولد، و نظیر الایه قوله: یَوْمَ یَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ‏، و قوله:لَهُمْ مِنْ فَوْقِهِمْ ظُلَلٌ مِنَ النَّارِ وَ مِنْ تَحْتِهِمْ ظُلَلٌ‏. ثم قال: وَ کَذلِکَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ‏ الذین اشرکوا باللّه نجزیهم جهنم و ما فیها من العذاب.

قال رسول اللَّه (ص): «نارکم جزء من سبعین جزءا من نار جهنم». قیل: یا رسول اللَّه! ان کانت لکافیه، قال: «فضّلت علیها بتسعه و ستین جزء کلّهن مثل حرّها»،

و

قال (ص): «اشتکت النار الى ربها، فقالت: رب اکل بعضى بعضا، فأذن لها بنفسین: نفس فى الشتاء، و نفس فى الصیف، اشدّ ما تجدون من الحر، و أشد ما تجدون من الزمهریر».

و در اخبار معراج است که مصطفى (ص) مالک را دید خازن دوزخ، ترشروى و خشمگین، از خشم روى درهم کشیده. کس نماند در آسمان از فریشتگان که نه آن شب شادى نمود، و تازه روى و خندان به مصطفى (ص) نگریست مگر مالک و خزنه دوزخ که در ایشان همه خشم دید و ترشى و ناخوشى. جبرئیل گفت: اى محمّد! عجب مدار که رب العالمین در ایشان خود شادى و تازه رویى و خنده نیافرید، آن گه رسول (ص) گفت:

«یا مالک! صف لى جهنم».

مرا صفت کن که دوزخ چون است؟ گفت:

یا محمّد! و الذى بعثک بالحق لو أن حلقه من السلسله التی ذکر اللَّه وضعت على جبال الدنیا لذابت حتى تبلغ تخوم الارضین السّفلى. یا محمد! ان فى جهنم وادیا تستعیذ باللّه جهنم منه فى کل یوم سبعین مره، و ان فى الوادى بئرا تستعیذ باللّه ذلک الوادى و جهنم سبعین مره منها، و ان فى البئر جبا تستعیذ باللّه تلک البئر و ذلک الوادى و جهنم منه سبعین مره، و ان فى ذلک الجبّ حیه یستعیذ باللّه ذلک الجب و تلک البئر و ذلک الوادى و جهنم فى کل یوم سبعین مره منها، اعدها اللَّه للفسقه من حمله القرآن من امتک.

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: قُلْ أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ- الایه- خداوند زمین و آسمان، کردگار جهان و جهانیان، بخشنده و بخشاینده و مهربان بر بندگان، جلّ جلاله، و تقدست‏ اسماؤه، و تعالت صفاته، درین آیت مبانى خدمت و معالم معاملت و حقائق معرفت جمع کرد، و مؤمنان را از پسندیده اخلاق آگاه کرد، و نیکو پرستیدن خود و نیکو زیستن با خلق ایشان را تلقین کرد، و بشناخت اسباب رضاء خود گرامى کرد. و این آیت از جوامع الکلم است که مصطفى (ص) گفته:

«بعثت بجوامع الکلم، و اختصر لى العلم اختصارا».

و در قرآن ازین نمط فراوان است. یکى از آن باز گویم: إِنَّ اللَّهَ مَعَ الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ الَّذِینَ هُمْ مُحْسِنُونَ‏. آیتى بدین کوتاهى نگر که در زیر آن چند است ازین معانى.

هر چه نواخت است از اکرام و افضال حق جل جلاله مر بنده را، همه در زیر آنست که:

إِنَّ اللَّهَ مَعَ‏، و هر چه خدمت است از انواع عبادت و ابواب معاملت که بنده کند اللَّه را همه در زیر این شود که اتقوا، و هر چه حقوق خلق است بر یکدیگر در فنون معاملات همه در زیر این است که محسنون. همچنین هر چه ارکان دین است و وجوه شریعت و، ابواب حقیقت در زیر این کلمات است که: أَمَرَ رَبِّی بِالْقِسْطِ وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ وَ ادْعُوهُ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏. معنى قسط داد است، میگوید: اللَّه مرا بداد میفرماید، یعنى در معاملات هم با حق و هم با خلق و هم با نفس، با حق در امر و نهى بکار داشتن و در همه حال بقضاء وى رضا دادن، و با خلق بخلق زیستن، و در وجوه معاملات انصاف ایشان دادن و انصاف خود نخواستن، و با نفس مخالف بودن، و او را در میدان مجاهدات و ریاضات کشیدن، و در شهوات و راحات بروى بستن. و نظیر این آیت در قرآن آنست که گفت جل جلاله: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏. میگوید:

اللَّه بعدل میفرماید و باحسان، عدل انصاف است، و احسان ایثار است. عدل آنست که چنان کنى که با تو کردند، و احسان آنست که به از آن کنى که با تو کردند. عدل آنست که از واجب بنکاهى، و مکافات فرو نگذارى، و آن عقوبت نیفزایى و آنچه نتواند بود نه بیوسى. احسان آنست که بجاى آنکه با تو نیکویى کرد از آنچه وى کرد بیش کنى، و بجاى آن کس که با تو بد کرد نیکویى کنى. اینست طریق جوانمردان و سیرت مردان.

و گفته ‏اند: عدل آنست که در معاملت راست ستانى، و راست دهى. احسان آنست که خشک ستانى و چرب دهى. عدل آنست که در جواب سلام گویى: و علیکم السلام احسان آنست که: و رحمه اللَّه در افزایى. عدل آنست که گفت: وَ جَزاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُها، وَ إِنْ عاقَبْتُمْ فَعاقِبُوا بِمِثْلِ ما عُوقِبْتُمْ بِهِ‏، وَ أَخْرِجُوهُمْ مِنْ حَیْثُ أَخْرَجُوکُمْ‏. احسان آنست که گفت: فَمَنْ عَفا وَ أَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَى اللَّهِ‏. عفو بدکار نیکوست، و نیکوتر آنست که بر عفو بیفزایى، و نیکویى کنى، چنان که رب العزه گفت:

ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ السَّیِّئَهَ، وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ‏، فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ‏، وَ أْمُرْ قَوْمَکَ یَأْخُذُوا بِأَحْسَنِها.

ثم قال تعالى: وَ أَقِیمُوا وُجُوهَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ- جنید گفت: امرنا بحفظ السر، و علوّ الهمه، و أن نرضى باللّه عوضا عمّا سواه. میگوید: سر خود صافى دارید، تا حق بشناسید. خوى فراوى کنید تا بستاخ گردید. همه لطف وى بینید تا مهر بر وى نهید، بر مرکب خدمت نشینید، تا بمنزل حرمت رسید. بحرمت بیش آئید تا بصحبت رسید. همت عالى دارید تا با وى بمانید.

در وصف مصطفى (ص) گفته‏ اند که: اللَّه با وى دو کرامت کرد که با هیچ کس از فرزند آدم نکرد: یکى آنست که بزرگ همت بود. دیگر آنکه متواضع بود. علو همت وى بدان جاى بود که در خبر است که:

«ما مدّ یده الى طمع قط»،

و در تواضع چنان بود که گفت:

«لو دعیت الى کراع لأجبت، و لو أهدى الىّ ذراع لقبلت».

چون با خود نگرستى از همه ضعیفان خود را ضعیف‏تر دانستى از متواضعى که بود. ازینجا گفتى:

«لا تفضّلونى على یونس بن متى.

چون با حق نگرستى کونین و عالمین درچشم وى نیامدى از بزرگ همتى که بود. ازینجا گفتى:

«انا سید ولد آدم و لا فخر».

قوله: کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ‏- یجرى علیکم فى الابد ما قضینا علیکم فى الازل، و فَرِیقاً هَدى‏ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ، و قیل: کما بدأکم تعودون علما و مشیه و تقدیرا. چنان که ابتداء کرد بآفرینش شما بدانش و تقدیر و خواست، بآخر چنان شوید که اول خواست. جنید را ازین آیت پرسیدند، جواب داد که: اول کل انسان یشبه آخره، و آخره یشبه اوله. آن گه گفت: نهایت هر کار رجوع است با بدایت آن کار، و راه بحق حلقه ‏اى است ازو درآید باز و او گردد. شیخ الاسلام انصارى گفت قدس اللَّه روحه: چون نیک ماند آخر این کار باوّل این کار! یعنى که اول همه لذتست و راحت و زندگانى با روح و با شادى، تا مرد پاى در دام نهد، و طوقش در گردن آید، آن گه بهر راحتى که دید محنتى بیند، و با هر فرازى نشیبى بود. اینست حقیقت آن کلمه که بو بکر کتانى گفته که میان بنده و حق هزار مقام است ار نور و ظلمت، نه همه نور است، که با هر نورى ظلمتى است، و با هر نشیبى فرازى، یعنى یکى روح است و آسایش و زندگانى، یکى ناکامى و رنج و بى‏ مرادى. یکى تجلى یکى استتار، یکى جمع یکى تفرقت، و اگر نه آن روح و راحت در بدایت ارادت در پیش بودى، بنده را با آن بلاها و رنجها طاقت نماندى. پیوسته با آن مینگرد، و دلش با آن میگراید، و بشاهد آن این بار محنت میکشد، تا آخر که او را بر گذرانند و مدت تمام شود، و پوشیده آشکاره گردد، و در آخرهم با آن شود که در اول بود. اینست سر آیت که اللَّه گفت: کَما بَدَأَکُمْ تَعُودُونَ‏ بر ذوق ارباب معارف و اصحاب حقائق، و اللَّه اعلم.

یا بَنِی آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِدٍ- بزبان علم ستر عورت است در نماز، و بزبان کشف زینت هر بنده در مقام مشاهدت حضور دلست و لزوم حضرت و استدامت شهود حقیقت. گفته ‏اند: زینت نفس عابدان آثار سجود است، و زینت دل عارفان انوار وجود است. عابد بنعت عبودیت در سجود، و عارف بر بساط قربت در روح شهود.

قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ‏ الایه- زینت زبان ذکر است، و زینت دل فکر است.

هر چیزى را آرایشى است، و آرایش نفس در حسن معاملت است بنعت مجاهدت، و آرایش دل دوام مواصلت است بوقت مشاهدت، و آرایش سر حقایق قربت است در میدان معاینت. و آنچه رب العزه گفت: مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ‏ اشارتست که این زینتها و آرایشها دریغ نیست از طالبان، و ممنوع نیست از حاضر دلان. گنج خانه نعمت پر از نعمت است، طالبان مى‏ دربایند. خوانچه لطف و رحمت آراسته و ساخته است، خورندگان مى‏ دربایند.

پیر طریقت گفته در مناجات: اى طالبان! بشتابید که نقد نزدیک است. اى شبروان! مخسبید که صبح نزدیکست. اى شتابندگان! شاد شوید که منزل نزدیک است. اى تشنگان! صبر کنید که چشمه نزدیک است. اى غریبان! بنازید که میزبان نزدیک است.

اى دوست جویان! خوش باشید که اجابت نزدیک است. اى دلگشاى رهى! چه بود که دلم را بگشایى! و از خود مرهمى بر جانم نهى! من سود چون جویم! که دو دستم از مایه تهى! نگر که بفضل خود افکنى مرا بروز بهى.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *