کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الاحزاب آیه ۵۳-۷۳

۵- النوبه الاولى‏

(۳۳/ ۷۳- ۵۳)

قوله تعالى:- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى شما که گرویدگان‏اید، لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِ‏ در خانهاى‏[۱] پیغامبر مشوید، إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ‏ مگر که شما را با خوردنى خوانند، غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ‏ نه چنان که شوید و نشینید تا طعام فرا رسد، وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا لکن چون شما را با خوردنى خوانند در شوید[۲]، فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا و چون طعام بخورید بپراکنید[۳] وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ‏ و نه چنان که از سخنان مى‏بررسید، إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَ‏ که آن پیغامبر را مى‏برنجاند، فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ‏ و او را شرم مى‏بود از شما، وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ‏ و اللَّه از گفتنى گفتن شرم ندارد، وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً و هر گه که ازیشان چیزى خواهید، فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏ از پس پرده خواهید، ذلِکُمْ أَطْهَرُ این شما را پاک دارنده‏تر است، لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَ‏ دلهاى شما را و دلهاى ایشان را، وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ‏ و روا نیست شما را که رسول خداى را رنج دل نمائید، وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً و نه زنان او را بزنى خواهید بعد از وى هرگز، إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیماً (۵۳) آن بنزدیک خداى کارى بزرگ است.

إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ‏ اگر پیدا کنید چیزى یا در دل دارید، فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً (۵۴) اللَّه بهمه چیز داناست همیشه.لا جُناحَ عَلَیْهِنَ‏ تنگى نیست بر زنان، فِی آبائِهِنَ‏ [در باز نمودن روى خویش و شنوانیدن آواز خویش‏] پدران خویش را، وَ لا أَبْنائِهِنَّ وَ لا إِخْوانِهِنَ‏ و پسران خویش یا برادران خویش را، وَ لا أَبْناءِ إِخْوانِهِنَّ وَ لا أَبْناءِ أَخَواتِهِنَ‏ و نه برادرزادگان‏[۴] خویش یا خواهرزادگان‏[۵] خویش را، وَ لا نِسائِهِنَ‏ و نه زنان هم دین‏[۶] خویش را، وَ لا ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَ‏ و نه بردگان خویش را، وَ اتَّقِینَ اللَّهَ‏ و از خشم و عذاب خداى بپرهیزید، إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیداً (۵۵) که اللَّه بر همه چیز گواهست و بآن دانا.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِ‏ خداى و فرشتگان او درود مى‏دهند بر پیغامبر، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى شما که مؤمنان‏اید، صَلُّوا عَلَیْهِ‏ درود دهید بر او، وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً (۵۶) و سلام کنید سلام کردنى.

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ ایشان که مى ‏رنجانند خداى را و رسول او را، لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لعنت کرد اللَّه بر ایشان درین جهان و در آن جهان [و دور کرد از پسند و نواخت‏]، وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً (۵۷) و ایشان را ساخت عذابى خوارکننده.

وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ و ایشان که مى‏ رنجانند مردان مؤمنان و زنان ایشان را بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا بى ‏گناهى که کردند، فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً (۵۸) در گردن خویش کردند دروغى بزرگ و بزه‏اى آشکارا.

یا أَیُّهَا النَّبِیُ‏ اى پیغامبر، قُلْ لِأَزْواجِکَ‏ بگو فرازنان خویش، وَ بَناتِکَ‏ و دختران خویش، وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ‏ و زنان مؤمنان، یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَ‏ تا تنگ فراز آرند و نزدیک برویه اى خویش چادرهاى خویش، ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ‏ آن نزدیک‏تر است بآن که ایشان را بشناسند [که آزاد زنان‏اند و نه بندگان‏اند]، فَلا یُؤْذَیْنَ‏ و ایشان را نرنجانند، وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (۵۹) و اللَّه آمرزگار است همیشه.

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ‏ اگر باز نشود دورویان، وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ و ایشان که در دلهاى ایشان بیمارى [گمان‏] است، وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ و و دروغ زنان در مدینه، لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ‏ ترا بر ایشان آغالیم‏[۷] و بر ایشان انگیزانیم، ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ فِیها و آن گه ترا همشهرى نباشند در مدینه، إِلَّا قَلِیلًا (۶۰) مَلْعُونِینَ‏ مگر اندکى نکوهیده‏ و نفریده‏[۸].

أَیْنَما ثُقِفُوا هر جا که یابند ایشان را، أُخِذُوا بگیرندشان، وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا (۶۱) و بکشند کشتنى نهمار[۹].

سُنَّهَ اللَّهِ فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ‏ نهاد اللَّه است در ایشان که ازین پیش‏[۱۰] بودند، و لن تجد لسنه اللَّه تبدیلا (۶۲) و نهاد اللَّه را تبدیل کردن‏[۱۱] نیابى.

یَسْئَلُکَ النَّاسُ‏ مردمان ترا مى‏پرسند، عَنِ السَّاعَهِ از رستاخیز [که کى خواهد بود؟]، قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ‏ گوى دانستن هنگام آن بنزدیک اللَّه است‏ وَ ما یُدْرِیکَ‏ و چه چیز ترا دانا کرد [بدانستن آن‏]، لَعَلَّ السَّاعَهَ تَکُونُ قَرِیباً (۶۳) مگر که رستاخیز نزدیک است.

إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکافِرِینَ‏ اللَّه بنفرید و دور کرد کافران را، وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً (۶۴) و ساخت ایشان را آتش جاویدى.

خالِدِینَ فِیها أَبَداً ایشان در ان جاوید باشند، لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً (۶۵) که نه هیچ کس یاوند مهربان و نه یارى دهنده‏اى.

یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ آن روز که رویهاى ایشان مى‏گردانند در آتش، یَقُولُونَ‏ میگویند: یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ‏ کاشک ما فرمان بردیمى‏[۱۲] اللَّه را، وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا (۶۶) و فرمان بردیمى‏[۱۳] فرستاده او را.

وَ قالُوا رَبَّنا و میگویند: خداوند ما، إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا وَ کُبَراءَنا ما فرمان بردیم مهتران و بزرگان خویش را، فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا (۶۷) و ما را از راه ببردند و از راه گم کردند.

رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذابِ‏ خداوند ما ایشان را عذاب دو توى ده، وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً (۶۸) و بریشان لعنت کن لعنتى بزرگ.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسى‏ مباشید[۱۴] چون ایشان که موسى را رنجانیدند، فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا تا اللَّه او را پاک کرد از آنچه گفتند، وَ کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً (۶۹) و بنزدیک اللَّه موسى روى‏شناس بود بشکوه.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، اتَّقُوا اللَّهَ‏ بپرهیزید از خشم و عذاب خداى، وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً (۷۰) و مى‏گویید آن سخن راست پاک درست.

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ‏ تا کارهاى شما باز سازد و باصلاح آرد، وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏ و گناهان شما را بیامرزد، وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ و هر که فرمان برد خداى را و رسول او را، فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً (۷۱) وى رست رستنى بزرگ و پیروز آمد پیروزى بزرگوار.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ ما عرضه کردیم امانت دین، عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ‏ بر آسمانها و زمینها و کوه‏ها، فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها باز نشستند از برداشت آن [و کژ رفتن در آن و راست باز نیامدن در آن‏]، وَ أَشْفَقْنَ مِنْها و ترسیدند از آن [و تاوان آن‏]، وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ‏ و آدم فرا ایستاد و در گردن خویش کرد، إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا (۷۲) که این آدمى ستمکار و نادان است تا بود.

لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ‏ تا عذاب کند اللَّه منافقان را مردان و زنان، وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ‏ و انباز گیران را مردان و زنان، وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ و با خود آرد و بپذیرد مؤمنان مردان و زنان، وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (۷۳) و اللَّه آمرزگار است بخشاینده همیشه.

 

النوبه الثانیه

 

قوله:- یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ … الایه- سبب نزول این نهى و نزول این آیه آن بود که: رسول خدا (ص) ولیمه ‏اى ساخت از بهر زینب که تحویل کرده بود و جمعى بسیار از یاران بر ان ولیمه خوانده، انس مالک گفت:

رسول خدا مرا فرمود که رو هر که را بینى از یاران برخوان. گفتا رفتم و خواندم، و یاران جوق جوق‏[۱۵] مى‏آمدند و طعام مى‏خوردند و باز میگشتند. بعاقبت گفتم: یا رسول اللَّه ما اجد احدا ادعوه- کس نماند که او را نخواندم. آن گه طعام برداشتند و قوم متفرّق شدند، سه کس در خانه رسول (ص) بماندند و دراز نشستند و از سخنها مى ‏پرسیدند و سرگذشت ها باز می گفتند، رسول (ص) خدا می خواست که ایشان برخیزند و شرم می داشت که بگفتى، یک بار و دو بار از خانه بیرون شد بخانه عایشه و غیر آن و باز مى‏ آمد و انتظار برخاستن ایشان می کرد، در آن حال جبرئیل آمد و این آیه آورد، آنجا که گفت: وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ‏، رسول خدا بر ایشان خواند و ایشان برخاستند و بیرون شدند.

ابن عباس گفت: قومى مسلمانان گاه گاه بخانه رسول (ص) مى‏شدند و طعام میخوردند، و پیش از رسیدن آن طعام مى‏ رفتند و دراز مى‏ نشستند تا طعام فرا رسد، رسول خدا باین سبب رنجور دل مى‏ شد و شرم می داشت که ایشان را از آن منع کند تا آیت فرو آمد که: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى‏ طَعامٍ‏ اى الا ان تدعوا الى طعام فیؤذن لکم فتأکلوه.

غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ‏ یعنى- غیر منتظرین حین نضجه و ادراکه «انى» و «انى» لغتان مثل: الى و الى، و معا و معا، و الآناء جمعه مثل: الآلاء و الامعاء، یقال:

انى الحمیم- اذا انتهى حرّه، و انى ان یفعل کذا، اى- حان. و فیه لغتان: انى، یأنى و آن، یئین، مثل: حان یحین.

وَ لکِنْ إِذا دُعِیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ‏ اى- اکلتم الطّعام‏ فَانْتَشِرُوا- تفرّقوا و اخرجوا من منزله.

وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ‏ اى- و لا طالبین الانس لحدیث. و محلّه خفض مردود على قوله:غَیْرَ ناظِرِینَ إِناهُ‏.

وَ لا مُسْتَأْنِسِینَ لِحَدِیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیِی مِنْکُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیِی مِنَ الْحَقِ‏ اى- لا یترک تادیبکم و بیان الحقّ حیاء. روى انّ اسماعیل بن ابى حکیم قرئت بین یدیه هذه الایه، فقال: هذا ادب ادّب اللَّه به الثقلاء. و قال ابن عائشه: حسبک فى الثّقلاء انّ اللَّه تعالى لم یحتملهم.

وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏- عمر خطاب بمسجد رسول برگذشت و رسول (ص) را دید با زنان خویش در مسجد، عمر گفت با زنان رسول:احتجبن فان لکنّ على النّساء فضلا کما انّ لزوجکنّ على الرّجال الفضل- از مردان در حجاب باشید که شما را بر زنان امّت فضل است و افزونى؛ هم چنان که شوهر شما را رسول خدا صلوات اللَّه علیه فضل است بر عالمیان.

بروایتى دیگر زینب گفت:یا بن الخطاب انک لتغار علینا و الوحى ینزل فى بیوتنا- تو بر ما غیرت مى ‏برى باینچ‏ مى‏فرمایى، و وحى اللَّه در خانه ما فرود مى ‏آید، یعنى که اگر مراد اللَّه بود خود فرماید و حاجت بغیرت تو نباشد، تا درین حدیث بودند بر وفق قول عمر آیت حجاب آمد:

وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ‏ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَ‏- بعد از آیت حجاب هیچ کس را روا نبود که در زنى از زنان رسول نگرستید اگر در نقاب بودى یا بى‏ نقاب. عمر خطاب بعد از آن میگفت: وافقنى ربى فى ثلاثه، قلت: یا رسول اللَّه لو اتّخذوا من مقام ابراهیم مصلّى، فانزل اللَّه تعالى: وَ اتَّخِذُوا مِنْ مَقامِ إِبْراهِیمَ مُصَلًّى‏، و قلت: یا رسول اللَّه انّه یدخل علیک البرّ و الفاجر فلو امرت امّهات المؤمنین بالحجاب، فانزل اللَّه آیه الحجاب، قال:و بلغنى بعض ما عاتب رسول اللَّه نساءه، قال: فدخلت علیهنّ فجعلت استقرّ بهنّ واحده واحده، قلت: و اللَّه لتنتهنّ او لیبدلّنه اللَّه ازواجا خیرا منکنّ؛ حتّى اتیت على زینب، فقالت: یا عمر اما کان فى رسول اللَّه ما یعظ نساءه حتّى تعظهنّ انت؟ فخرجت فانزل اللَّه تعالى: یا عمر اما کان فى رسول اللَّه، ما یعظ نساء حتّى تعظهنّ انت؟ فخرجت فانزل اللَّه تعالى: عَسى‏ رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ … الایه.

وعن مجاهد انّ رسول اللَّه (ص) کان یطعم و معه اصحابه فاصابت ید رجل منهم ید عایشه و کانت معهم، فکره النبى (ص) ذلک فنزلت آیه الحجاب.

قال انس: کنت ادخل على رسول اللَّه (ص) بغیر اذن فجئت یوما لادخل، فقال: مکانک یا بنىّ قد حدث بعدک ان لا تدخل علینا الا باذن‏ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَ‏ من الریب.

وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ‏ لیس لکم اذاه فى شى‏ء من الاشیاء.

وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً- هذا اذا دخل بهنّ. و تزوّج رجل من المؤمنین امرأه کان تزوّج بها رسول اللَّه و طلّقها و لم یکن دخل بها، فاراد عمر ان یقتله فاقام الرّجل البیّنه على انّ رسول اللَّه لم یکن دخل بها فذکر انّ عمر حلق رأسه و لحیته.

و روى معمر عن الزهرى انّ العالیه بنت ظبیان الّتى طلّق النّبی (ص) تزوّجت رجلا و ولدت له، و ذلک قبل تحریم ازواج النّبی (ص) على النّاس. و امّا حفصه بنت عمرفانّ رسول اللَّه طلّقها ثمّ راجعها، جاءه جبرئیل فقال له: انّ ربّک یقرئک السلام و یقول:انّ حفصه صوّامه قوّامه و انّها زوجتک فى الجنّه، فراجعها.

إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیماً- هذا الوعید راجع على من یؤذى رسول اللَّه و على من یرید ان ینکح احدا من ازواجه من بعده، و کان رجل قال: ان مات رسول اللَّه نکحت عائشه، قال مقاتل بن سلیمان هو طلحه بن عبید اللَّه.

إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً- کان هذا وعید للرّجل الّذى تمنّى نکاح عائشه و لمّا نزلت آیه الحجاب قال: الآباء و الأبناء و الاقارب و نحن ایضا نکلّمهنّ من وراء حجاب، فانزل اللَّه عزّ و جلّ:لا جُناحَ عَلَیْهِنَّ فِی آبائِهِنَ‏ یعنى- لا اثم علیهنّ فى ترک الاحتجاب من هؤلاء. و قال مجاهد فى وضع جلابیبهنّ عندهم.

و قوله: وَ لا نِسائِهِنَ‏ اراد به النّساء المسلمات حتّى لا یجوز للکتابیّات الدّخول علیهنّ و التکشّف عندهنّ و قیل: هو عام فى المسلمات و الکتابیّات، و انّما قال:

وَ لا نِسائِهِنَ‏ لانّهنّ من اجناسهنّ و لم یذکر العمّ و الخال لانّهما داخلان فى الآباء قد عدّ اللَّه عزّ و جلّ العمّ ابا و الخاله امّا فى القرآن.

وَ لا ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَ‏- اختلفوا فى انّ عبد المرأه هل یکون محرما لها ام لا؟

فقال قوم: یکون محرما لها لقوله عزّ و جلّ: أَوْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُنَ‏. و قال قوم: هو کالاجانب، و المراد من الایه: الا ماء دون العبید.

وَ اتَّقِینَ اللَّهَ‏ ان یراکنّ غیر هؤلاء.إِنَّ اللَّهَ کانَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ من اعمال العباد شَهِیداً.إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِ‏- قال ابن عباس: یعنى- انّ اللَّه یرحم و یثنى علیه و الملائکه یدعون له و یستغفرون له. قال ابو العالیه: صلاه اللَّه ثناؤه علیه عند الملائکه و صلاه الملائکه الدّعاء له.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً- این امرى است مطلق که امّت را فرمودند: بدرود دادن بر وى و سلام کردن بر وى. سلام آنست که مؤمنان درتشهّد نماز میگویند: السلام علیک ایها النبى و رحمه اللَّه و برکاته. و درود آنست که میگویند در آخر نماز که:

«اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد کما صلّیت على ابراهیم و آل ابراهیم و بارک على محمد و على آل محمد کما بارکت على ابرهیم و آل ابرهیم انک حمید مجید».

قال کعب بن عجره: سألنا رسول اللَّه (ص)، فقلنا: یا رسول اللَّه کیف الصّلاه علیکم اهل البیت؟

فانّ اللَّه قد علّمنا کیف نسلم. قال: «قولوا: اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد کما صلّیت على ابرهیم و آل ابرهیم انّک حمید مجید، اللّهم بارک على محمد و على آل محمد کما بارکت على ابرهیم و آل ابرهیم انک حمید مجید».

وعن ابى حمید الساعدى‏ انهم قالوا: یا رسول اللَّه کیف نصلّى علیک؟ فقال رسول اللَّه: قولوا اللّهم صلّ على محمد و ازواجه و ذرّیته کما صلّیت على ابرهیم، و بارک على محمد و ازواجه و ذرّیته کما بارکت على ابرهیم انک حمید مجید».

وعن ابى سعید الخدرى قال: قلنا یا رسول اللَّه هذا السّلام علیک قد علمنا، فکیف الصّلاه؟

قال: «قولوا: قلنا یا رسول اللَّه هذا السّلام علیک قد علمنا، فکیف الصّلاه؟

قال: قولوا: اللّهم صلّ على عبدک و رسولک کما صلّیت على ابرهیم، و بارک على محمد و على آل محمد کما بارکت على ابرهیم».

و عن عبد اللَّه بن مسعود قال: اذا صلّیتم على النّبی (ص) فاحسنوا الصلاه علیه فانّکم لا تدرون لعلّ ذلک یعرض علیه، قالوا: فعلّمنا قال: قولوا اللّهم اجعل صلواتک و رحمتک و برکاتک على سیّد المرسلین و امام المتّقین و خاتم النبیین محمد عبدک و رسولک امام الخیر و قائد الخیر و رسول الرّحمه، اللّهم ابعثه مقاما محمودا یغبطه به الاوّلون و الآخرون، اللّهم صلّ على محمد و على آل محمد کما صلّیت على ابرهیم و آل ابرهیم انّک حمید مجید.

وقال (ص): «حیاتى خیر لکم تحدثون و نحدث لکم و وفاتى خیر لکم تعرض على اعمالکم فما کانت من حسنه حمدت اللَّه علیها و ما کان من سیّئه استغفرت اللَّه لکم فاذا صلّیتم علىّ فاحسنوا الصّلاه فانّکم تعرضون علىّ بأسمائکم و أسماء آبائکم و عشائرکم و اعمالکم».

وقال (ص): «صلّوا علىّ اینما کنتم من الارض فانّ صلاتکم تبلغنى».

و عن ابن عباس قال: لیس‏ احد من امّه محمد (ص) یسلم علیه و یصلّى علیه الا بلغه فلان یسلم علیک و یصلى علیک.

قال یزید الرقاشى: ملک موکّل برسول اللَّه (ص) اذا صلّى علیه احد قال صلّى علیک من امّتک فلان بن فلان.

وعن اوس بن اوس الثقفى قال: قال رسول اللَّه (ص): «اکثروا علىّ الصلاه فى یوم الجمعه فانّ صلاتکم معروضه علىّ»، قالوا: یا رسول اللَّه کیف تعرض علیک و قد ارمت؟ یعنى بلیت، قال: «انّ اللَّه حرّم على الارض ان تأکل اجساد الانبیاء».

و عن ابى هریره عن النّبی (ص) قال: «ما من احد یسلم علىّ الا ردّ اللَّه الىّ روحى حتّى اردّ علیه السلام»

قال: «و الّذى نفسى بیده ما منکم احد یسلّم علىّ اذا متّ الا جاءنی جبرئیل فقال یا محمد هذا فلان بن فلان بن فلان فیرفع لى فى النّسب حتّى اعرفه فاقول: نعم، فیقول: هو یقرأ علیک السلام و رحمه اللَّه، فاقول: و علیه السلام و رحمه اللَّه و برکاته»،

وفى روایه اخرى قال: یا محمد صلّى علیک فلان کذا و کذا، قال:فیصلّى الرّب على ذلک الرّجل بکلّ واحد عشرا.

وعن عبد الرحمن بن عوف قال:قال رسول اللَّه (ص): «لقیت جبرئیل علیه السلام فبشّرنى انّ اللَّه تبارک و تعالى یقول:من صلّى علیک صلّیت علیه و من سلم علیک سلمت علیه، فسجدت للَّه شکرا».

وعن سعید بن عمر الانصارى‏[۱۶] عن ابیه و کان بدریّا عن النّبی (ص) قال: «ما صلّى علىّ عبد من امّتى صلاه صادقا بها من قبل نفسه الا صلّى اللَّه علیه و سلم بها عشر صلوات و کتب له بها عشر حسنات و رفعه بها عشر درجات و محا عنه بها عشر خطیئات».

قوله: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَیْهِ‏ اى- ادعوا له بالرحمه، و سلّموا تسلیما» اى- حیّوه بتحیّه الاسلام.

إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهِیناً، معنى آیت آنست که ایشان که مى‏رنجانند خداى را جلّ جلاله و رسول او را علیه السلام، اللَّه ور ایشان لعنت کرد در دو جهان. ابن عباس گفت: ایشان سه قوم‏اند که ایذاء اللَّه خواستند، جهودان و ترسایان و مشرکان. جهودان گفتند: «عزیر ابن اللَّه، ید اللَّه مغلوله، انّ اللَّه فقیر و نحن اغنیاء». ترسایان گفتند: «المسیح ابن اللَّه، ثالث‏ ثلاثه». مشرکان گفتند: الملائکه بنات اللَّه و الاصنام شرکاؤه همانست که مصطفى (ص) گفت حکایت از کردگار جل جلاله:«شتمنى ابن آدم یقول اتّخذ اللَّه ولدا و انا الاحد الصّمد الّذى لم الد و لم اولد و لم یکن لى کفوا احد».

و قال تعالى:یؤذینى ابن آدم یسبّ الدهر و انا الدهر بیدى الامر اقلّب اللیل و النهار»

عکرمه گفت: اصحاب تصاویراند خلقتى و صورتى که ربّ العالمین بآفرینش آن متفرّد است و جز بقدرت الهیت وجود آن ممکن نیست، ایشان میخواهند که مثل آن در وجود آرند، و مصطفى (ص) فرموده:«لعن اللَّه المصوّرین».

وقال (ص): «یقول اللَّه تعالى: و من اظلم ممّن ذهب یخلق کخلقى فلیخلقوا ذرّه و لیخلقوا حبّه او شعیره».

و گفته‏ اند: محتمل است که ایذاء اللَّه بمعنى الحاد بود در اسما و صفات اللَّه کقوله تعالى: وَ ذَرُوا الَّذِینَ یُلْحِدُونَ فِی أَسْمائِهِ‏: و گفته‏اند: درین آبت اضمار است یعنى- یؤذون اولیاء اللَّه، فحذف المضاف و اقیم المضاف الیه مقامه کقوله: «وَ سْئَلِ الْقَرْیَهَ» اى- اهل القریه.

سیاق این سخن بر عادت خلق و تعارف مردم است، و رنه جناب جبروت احدیّت و درگاه عزت الهیت مقدّس است و منزّه از آن که خلق بوى اذى رسانند، یا خود کسى را رسد که اندیشه کند یا تواند. امّا اذى رسول از جهت کفّار آنست که در بدایت اسلام دندانش مى‏شکستند و او را مى‏زدند و خاک بروى مى‏ریختند و پلیدى بر مهر نبوت مى‏انداختند و او را ساحر و کاهن و مجنون میگفتند.

عبد اللّه مسعود گفت: دیدم رسول خدا (ص) را که در مسجد حرام در نماز بود سر بر سجود نهاده که آن کافرى بیامد و شکنبه شتر میان دو کتف وى فرو گذاشت، رسول هم چنان در سجود بخدمت اللَّه ایستاده و سر از زمین برنداشت تا آن گه که فاطمه زهرا بیامد و آن از کتف وى بینداخت و روى نهاد در جمع قریش و آنچه سزاى ایشان بود گفت، و رسول خدا چون نماز بگزارد، روى سوى آسمان کرد و گفت:اللّهم علیک بقریش، اللّهم علیک بعمرو بن هشام و عتبه بن ربیعه و شیبه بن ربیعه و الولید بن عتبه و امیه بن خلف و عقبه بن ابى معیط.

عبد اللَّه مسعود گفت: بآن خدایى که وحدانیت و فردانیت صفت اوست‏ که این جماعت را دیدم روز بدر کشته و در چاه بدر انداخته و رسول خدا گفت:اتبع اصحاب القلیب لعنه.

وعن عائشه قالت: یا رسول اللَّه هل اتى علیک یوم کان اشدّ من یوم احد؟ فقال: لقد لقیت من قومک و کان اشدّ ما لقیت منهم یوم العقبه اذ عرضت نفسى على ابن عبد یا لیل ابن عبد کلال فلم یجبنى الى ما اردت فانطلقت و انا مهموم على وجهى فلم استفق الا بقرن الثعالب فرفعت رأسى فاذا انا بسحابه قد اظلّتنى فنظرت فاذا فیها جبرئیل فنادانى فقال انّ اللَّه سمع قول قومک و ما ردّوا علیک و قد بعث الیک ملک الجبال فتأمره بما شئت فیهم، قال فنا دانى ملک الجبال و سلم علىّ ثمّ قال: یا محمد انّ اللَّه قد سمع قول قومک و انا ملک الجبال و قد بعثنى ربّک الیک لتأمرنى بامرک ان شئت ان اطبق علیهم الاخشبین، فقال رسول اللَّه (ص): ارجوا ان یخرج اللَّه من اصلابهم من یعبد اللَّه وحده لا یشرک به شیئا.

وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ یقعون فیهم و یرمونهم بغیر جرم.

بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا یعنى- من غیر ان عملوا ما اوجب اذاهم.

فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً- قال مقاتل: نزلت فى على بن ابى طالب (ع) و ذلک انّ ناسا من المنافقین کانوا یؤذونه. و قیل: نزلت فى شأن عائشه و فى بعض الآثار:ایّاکم و اذى المؤمن فانه حبیب ربه احبّ اللَّه فاحبّه و غضب لربه فغضب اللَّه له و انّ اللَّه یحوطه و یؤذى من یؤذیه».

ضحاک و کلبى گفتند: این آیت در شأن قومى منافقان فرو آمد ازین زانیان و فاجران که هر شب بیرون مى‏آمدند و در کویهاى مدینه براه کنیزکان که بطلب آب بیرون آمده بودند یا بقضاء حاجت؛ و تعرّض آن کنیزکان مى‏کردند و در میان ایشان آزاد زنان مى‏بودند که از تعرّض آن منافقان رنجور میگشتند و هر چند که آن منافقان در طلب آن کنیزکان بر مى‏خاستند امّا آزاد زن و کنیزک از هم باز نمى‏شناختند که زىّ ایشان و کسوت ایشان هر دو یکسان بود، آن آزاد زنان این قصه با شوهران خویش باز گفتند و کراهیت نمودند و شوهران با رسول خدا باز گفتند و رب العزه در شأن ایشان این آیت فرستاد، پس آزاد زنان را نهى کردند که بشبه کنیزکان روى گشاده از خانه بیرون آیند ایشان را فرمودند تا گلیمهاى سیاه در سر کشیدند و بچادرها رویهاى خود بپوشیدند و در شأن ایشان این آیت فرستادند که:

یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لِأَزْواجِکَ وَ بَناتِکَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنِینَ یُدْنِینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلَابِیبِهِنَ‏ جمع الجلباب و هو الملاءه الّتى تشتمل بها المرأه فوق الدّرع و الخمار. یعنى- یرخین اردیتهنّ و ملاحفهنّ فیتقنّعن بها و یغطّین رؤسهنّ و وجوههنّ الا عینا واحده.

«ذلِکَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ‏» انهنّ حرائر.

«فَلا یُؤْذَیْنَ‏» و لا یتعرّض لهنّ.

وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً لما سلف من ترک التستّر.

رَحِیماً بهنّ اذا سترهنّ و صانهنّ. قال انس: مرّت جاریه بعمر بن الخطاب متقنّعه فعلاها بالدرّه و قال: یا لکاع أ تتشبّهین بالحرائر؟ القى القناع.

لَئِنْ لَمْ یَنْتَهِ الْمُنافِقُونَ‏ عن نفاقهم.

وَ الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ اى- فجور و هم الزناه.

وَ الْمُرْجِفُونَ فِی الْمَدِینَهِ بالکذب و الباطل، المرجف- الکذّاب. قومى منافقان پیوسته در مدینه ارجافهاى باطل میکردند و دروغها میگفتند در حقّ غازیان و لشکر اسلام که ایشان را بکشتند و از دشمن بهزیمت شدند، ایشان را بشکستند و دشمن زور گرفتند، ازین جنس ارجافها مى‏افکندند تا در حقّ ایشان این آیت آمد. و قال الکلبى: کانوا یحبّون ان تشیع الفاحشه فى الّذین آمنوا و یفشوا الاخبار.

لَنُغْرِیَنَّکَ بِهِمْ‏ اى- لنحرشنّک بهم و لنسلطنّک علیهم حتّى تقتلهم و تخلى عنهم المدینه. قال محمد بن سیرین: فلم ینتهوا و لم یغر اللَّه بهم. العفو عن الوعید جائز لا یدخل فى الخلف.

ثُمَّ لا یُجاوِرُونَکَ‏ فیها، اى- لا یساکنونک فى المدینه إِلَّا قَلِیلًا حتّى یخرجوا منها.

مَلْعُونِینَ‏ اى- مطرودین، أَیْنَما ثُقِفُوا وجدوا و ادرکوا أُخِذُوا وَ قُتِّلُوا تَقْتِیلًا اى- الحکم فیهم هذا على جهه الامر به.

سُنَّهَ اللَّهِ‏ اى- کسنّه اللَّه، فِی الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلُ‏ من المنافقین و الّذین فعلوا مثل فعل هؤلاء.

وَ لَنْ تَجِدَ لِسُنَّهِ اللَّهِ تَبْدِیلًا- یقال: هاتان الآیتان فى الزّنادقه یقتلهم اهل کلّ ملّه فى الدنیا.

یَسْئَلُکَ النَّاسُ عَنِ السَّاعَهِ قُلْ إِنَّما عِلْمُها عِنْدَ اللَّهِ وَ ما یُدْرِیکَ‏ اى- اىّ شى‏ء یعلمک امر الساعه و متى یکون قیامها؟ اى- انت لا تعرفه.

لَعَلَّ السَّاعَهَ تَکُونُ قَرِیباً.

إِنَّ اللَّهَ لَعَنَ الْکافِرِینَ وَ أَعَدَّ لَهُمْ سَعِیراً، خالِدِینَ فِیها أَبَداً لا یَجِدُونَ وَلِیًّا وَ لا نَصِیراً.

یَوْمَ تُقَلَّبُ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ ظهرا لبطن حین یسبحون علیها.

یَقُولُونَ یا لَیْتَنا أَطَعْنَا اللَّهَ وَ أَطَعْنَا الرَّسُولَا فى الدنیا. الالف الزّائده فى «الرّسول» و بعدها فى «السبیل» لانّ اواخر آیات السّوره الف، و العرب تحفظ هذا فى خطبها و اشعارها.

وَ قالُوا رَبَّنا إِنَّا أَطَعْنا سادَتَنا- قرأ ابن عامر و یعقوب: ساداتنا بکسر التّاء و لف قبلها على جمع الجمع، وَ کُبَراءَنا فَأَضَلُّونَا السَّبِیلَا.

رَبَّنا آتِهِمْ ضِعْفَیْنِ مِنَ الْعَذابِ‏ اى- ضعفى عذاب غیرهم‏ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً قرأ عاصم بالباء و الباقون بالتّاء لقوله: أُولئِکَ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ وَ الْمَلائِکَهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‏ و هذا یشهد لکثره، اى- مرّه بعد مرّه.

محمد بن ابى السرى مردى بود از جمله نیکمردان روزگار، گفتا بخواب نمودند مرا که: در مسجد عسقلان کسى قرآن میخواند به اینجا رسید که‏ وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً، من گفتم: «کثیرا، وى گفت: «کبیرا»، باز نگرستم رسول خدا را دیدم در میان مسجد که قصد مناره داشت فرا پیش وى رفتم گفتم: السلام علیکم یا رسول اللَّه استغفر لی، رسول از من برگشت، دیگر باره از سوى راست وى درآمدم گفتم: یا رسول اللَّه استغفر لی- از بهر من آمرزش خواه، رسول اعراض کرد، برابر وى بایستادم گفتم: یا رسول اللَّه سفیان بن عیینه مراخبر کرد از محمد بن المنکدر از جابر بن عبد اللَّه که هرگز از تو چیزى نخواستند که گفتى «لا»، چونست که سؤال من رد میکنى و مرادم نمى‏دهى؟ رسول خدا تبسمى کرد، آن گه گفت:«اللّهم اغفر له»

، پس گفتم: یا رسول اللَّه میان من و این مرد خلاف است، او میگوید «وَ الْعَنْهُمْ لَعْناً کَبِیراً» و من میگویم «کثیرا»، گفتا رسول هم چنان بر مناره مى‏شد و میگفت:«کثیرا کثیرا کثیرا».

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسى‏ فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا اى- طهّره اللَّه ممّا قالوا.

وَ کانَ عِنْدَ اللَّهِ وَجِیهاً اى- کریما ذا جاه و قدر کما قال ابن عباس: کان حظیّا عند اللَّه لا یسئل شیئا الا اعطاه. و قال الحسن: کان مستجاب الدعوه محبّبا مقبولا.

خلافست میان علماى تفسیر که آنچه رب العزّه فرمود: آذَوْا مُوسى‏ موسى را رنجانیدند، او را بچه رنجانیدند؟ و باین معنى خبر مصطفى است (ص) بروایت بو هریره گفت: بنوا اسرائیل چون غسل میکردند یکدیگر را برهنه میدیدند و خویشتن را از چشم نگرنده نمى‏پوشیدند، و موسى مردى کریم بود شرمگن، نخواستى که کسى او را برهنه بیند، بخلوت غسل کردید[۱۷] و خویشتن را از نظر مردم پوشیده و کشیده داشتید[۱۸]، بنو اسرائیل او را طعن کردند گفتند: ما تستّر هذا التّستّر الا من عیب بجلده امّا برص و امّا ادره و امّا آفه. رب العالمین خواست که او را از آن عیب که بر وى بستند پاک گرداند، روزى تنها غسل میکرد در آن خلوت گاه جامه از تن بر کشید و بر سر سنگ نهاد و در آب شد، چون از غسل فارغ گشت و قصد جامه پوشیدن کرد، آن سنگ بقدرت اللَّه برفت و جامه وى ببرد و موسى برهنه از قفاى سنگ میدوید و میگفت: ثیابى یا حجر! ثیابى یا حجر! تا ببرد و موسى برهنه در انجمن بنى اسرائیل شد و ایشان موسى را برهنه بدیدند که در وى هیچ عیب نبود از آنچه میگفتند، پس آن سنگ بایستاد و موسى جامه در پوشید و آن سنگ را بعصاى خود میزد، بو هریره گفت فو اللّه انّ بالحجر لندبا من اثر ضربه ثلثا او اربعا او خمسا اینست که رب العالمین فرمود: «فَبَرَّأَهُ اللَّهُ مِمَّا قالُوا».

ابو العالیه گفت: ایذاء موسى آن بود که قارون آن مومسه را بمزد گرفت تا بر موسى فجور و ناسزا بندد، و رب العالمین او را از آن معصوم داشت، و این قصه در سوره القصص رفت، و قیل:إیذاؤهم ایّاه انّه لمّا مات هارون فى التّیه ادّعوا على موسى انّه قتله، و ذلک فیما

روى عن على بن ابى طالب (ع) فى قول اللَّه عز و جل: لا تَکُونُوا کَالَّذِینَ آذَوْا مُوسى‏، قال:سعد موسى و هارون علیهما السلام الجبل فمات هارون، فقالت بنو اسرائیل: انت قتلته و کان اشدّ حبّا لنا منک و الین لنا منک، فآذوه بذلک فامر اللَّه عز و جل الملائکه فحملته حتى مرّوا به على بنى اسرائیل و تکلّمت الملائکه بموته حتى عرف بنو اسرائیل انّه قد مات، فبرّأه اللَّه من ذلک فانطلقوا به فدفنوه فلم یطّلع على قبره احد من خلق اللَّه الا الرّخم فجعله اللَّه اصمّ ابکم.

روى عن عبد اللَّه بن مسعود قال: قسم النبى (ص) قسما فقال رجل: انّ هذه القسمه ما ارید بها وجه اللَّه، فاتیت النبى (ص) فاخبرته فغضب حتى رأیت الغضب فى وجهه ثم قال: «یرحم اللَّه موسى قد اوذى باکثر من هذا فصبر».

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً صوابا حقا مستقیما.

قال عکرمه: هو شهاده ان لا اله الا اللَّه سدت بین الکفر و الاسلام و بین الجنّه و النار.

یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ‏ قال ابن عباس: اى- یتقبل حسناتکم و قال مقاتل:یزکّ اعمالکم.

وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏، و قالوا فى تفسیر قوله فى سوره محمد: وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ‏ سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ‏ یضمن عنهم التبعات و یرضى عنهم الخصوم.

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ فَقَدْ فازَ فَوْزاً عَظِیماً اى- ظفر بالخیر کلّه.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ‏- ابن عباس گفت:امانت ایدر حدود دین است و فرایض شرع و طاعت اللَّه. ابن مسعود گفت: پنج نماز است بوقت خویش گزاردن و زکاه مال دادن و روزه ماه رمضان داشتن و حج کردن و سخن راست گفتن و اوام‏[۱۹] گزاردن و در پیمانه و تراز و راستى و عدل بجاى آوردن وودیعتها بر امّت نگه داشتن. زید بن اسلم گفت: امانت اینجا سرائر طاعات است و خفیّات شرع که خلق را بر آن اطّلاع نبود کالنّیات فى الاعمال و الطهاره فى الصلاه و تحسین الصلاه فى الخلوه و کالصیام و الغسل من الجنابه.

روى عن ابى الدرداء قال:قال رسول اللَّه (ص): «خمس من جاء بهنّ یوم القیمه مع ایمان دخل الجنه: من حافظ على الصلوات الخمس وضوئهنّ و رکوعهنّ و سجودهنّ و مواقیتهنّ، و اعطى الزکاه من ماله طیب النفس بها، و کان یقول: و ایم اللَّه لا یفعل ذلک الا مومن، و صام رمضان و حج البیت ان استطاع الى ذلک سبیلا و ادّى الامانه.

قالوا: یا ابا الدرداء و ما أداء الامانه؟

قال: الغسل من الجنابه فانّ اللَّه عز و جل لم یأمن ابن آدم على شى‏ء من دینه غیره. و قال عبد اللَّه بن عمرو بن العاص: اوّل ما خلق اللَّه من الانسان فرجه ثمّ اتمّ خلقته، و قال له: هذه امانه استودعتکها، فالفرج امانه و الاذن امانه و العین امانه و الید امانه و الرجل امانه، لا ایمان لمن لا امانه له.

این امانتها بر اختلاف علما که گفتیم، رب العالمین عرضه کرد بر اعیان آسمانها و زمین و کوه‏ها و فرا پیش ایشان نهاد گفت: توانید که این امانت بردارید و در ان راست روید و بوفاى آن باز آئید؟ ایشان گفتند و ما را از برداشت آن و نگه داشت آن چه آید و چه بود؟ گفت: اگر نیک آئید و راست روید ثواب و عطا یابید، و اگر بد آئید و کژ روید بعذاب و عقوبت رسید. ایشان گفتند: لا، یا رب نحن مسخرات لامرک لا نرید ثوابا و لا عقابا. این سخن نه از معصیت و مخالفت گفتند بلکه از خوف و خشیت گفتند و تعظیم دین اللَّه ترسیدند از تاوان و از راست باز نیامدن در آن، و رب العزه این عرض که کرد از روى تخییر کرد نه از روى الزام که اگر الزام بودى ازیشان امتناع نبودى و هر چند جمادات بودند رب العزه در قرآن ایشان را خضوع و سجود و خشیت و طاعت اثبات کرد قال اللَّه تعالى: أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ، وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ … الایه، و قال تعالى للسماوات و الارض: ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً، قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ‏. و قال للحجاره: وَ إِنَ‏ مِنْها لَما یَهْبِطُ مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ‏. قومى علما گفتند: رب العزّه عقل و فهم در آن جمادات مرکّب کرد، آن گه که امانت بر ایشان عرضه کرد تا ایشان بعقل و فهم خطاب شنیدند و جواب دادند. قومى گفتند: عرض امانت بر اهل آسمان و زمین بود نه اعیان آسمان و زمین هذا کقوله: وَ سْئَلِ الْقَرْیَهَ یعنى اهل القریه. و قول صحیح آنست که اوّل گفتیم و علماء سلف و تابعین بر آن‏اند.

قوله: فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَها وَ أَشْفَقْنَ مِنْها اى- خفن من الامانه ان لا یؤدّینها فیلحقن العقاب.

وَ حَمَلَهَا الْإِنْسانُ‏ یعنى آدم علیه السلام. چون آسمان و زمین بترسیدند از پذیرفتن امانت و باز نشستند از برداشت آن، رب العزه آدم را گفت:انى عرضت الامانه على السماوات و الارض و الجبال فلم تطقها فهل انت آخذها بما فیها اى آدم امانت دین و طاعت بر آسمان و زمین و کوه عرضه کردم و طاقت پذیرفتن آن نداشتند، تو آن را بردارى و بپذیرى؟ آدم گفت: یا رب و ما فیها؟ بار خدایا در آن پذیرفتن و برداشتن مرا چه بود؟ گفت: «ان احسنت جوزیت و ان أسأت عوقبت» اگر نیکو کردار باشى ثواب یابى و اگر بد کردار باشى عقوبت بینى. آدم بخدمت و طاعت بنده‏وار درآمد گفت: بین اذنى و عاتقى- برداشتم میان گوش و دوش خویش.

رب العالمین فرمود: اکنون که برداشتى ترا در آن معونت و قوّت دهم، اجعل لبصرک حجابا فاذا خشیت ان ینظر الى ما لا یحلّ لک فارخ حجابه و اجعل للسانک لحیین و غلقا فاذا خشیت ان یتکلّم بما لا یحلّ فاغلق و اجعل لفرجک لباسا فلا تکشفه على ما حرّمت علیک. قال مجاهد: فما کان بین ان یحملنها و بین ان خرج من الجنّه الا مقدار ما بین الظّهر و العصر. زجاج گفت و جماعتى اهل معانى که: حمل امانت خیانت است در امانت یقال: فلان حمل الامانه، اى- اثم فیها بالخیانه، و منه قوله تعالى: وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ، و حملک السیئه ان تتقلّدها و تبوء باثمها.

گفتند: امانت در حقّ بنى آدم اداى فرایض است و امتثال امر و نهى چنان که گفتیم و امانت در حق آسمان و زمین و کوه‏ها خضوع است و طاعت، پس گفت: فَأَبَیْنَ أَنْ‏ یَحْمِلْنَها آسمان و زمین و کوه سروا زدند و باز نشستند از آن که در آن خیانت کنند، یعنى که امانت خویش بگزاردند و خضوع و طاعت که بر ایشان نهادند بجاى آوردند قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ‏، و بنى آدم در امانت خویش خیانت کردند و بوفاى عهد باز نیامدند.

حسن گفت: برین تأویل انسان درین موضع کافر است و منافق فانهما حملا الامانه اى- خانا فیها. و روى عن ابن مسعود قال: مثّلت الامانه لصخره ملقاه و دعیت السماوات و الارض و الجبال الیها فلم یقربوا منها و قالوا لا نطیق حملها و جاء آدم من غیر ان دعى و حرّک الصخره و قال لو امرت بحملها لحملتها فقلن له احمل فحملها الى رکبتیه ثمّ وضعها و قال لو اردت ان ازداد لزدت فقلن له احمل فحملها الى حقوه ثم وضعها و قال و اللَّه لو اردت ان ازداد لزدت فقلن له احمل فحملها حتى وضعها على عاتقه فاذا اراد ان یضعها قال اللَّه تعالى: مکانک فانها فى عنقک و عنق ذریتک الى یوم القیمه.

إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا- قال ابن عباس: ظلوما لنفسه جهولا بامر اللَّه و ما احتمل من الامانه. و قال الکلبى: ظلوما حین عصى ربه جهولا لا یدرى ما العقاب فى ترک الامانه.و قال مقاتل: ظلوما لنفسه جهولا بعاقبه ما حمل.

سدّى گفت: قصه عرض امانت آنست که آدم صفى صلوات اللَّه علیه چون بزمین آمد، رب العزه فرمود: اى آدم مرا در زمین خانه‏ایست در مکه و آن کعبه است مشرّف معظّم مقدّس، رو آنجا طواف کن، چون خواست که بزمین مکه رود آسمان را گفت: احفظى اهلى و ولدى بالامانه، اهل و عیال و فرزند مرا گوش دار و امانت در آن بجاى آر، آسمان سر وازد و نپذیرفت زمین را گفت، همچون سر وازد و نپذیرفت، کوه‏ها را گفت، هم چنان سر وازد و نپذیرفت، آن گه قابیل را گفت که تو ایشان را گوش دارى و امانت در آن بجاى آرى، قابیل در پذیرفت و گفت: تذهب و ترجع فتجد اهلک کما یترک. پس آدم برفت چون باز آمد قابیل هابیل را کشته بود، اینست که رب العالمین فرمود: إِنَّهُ کانَ ظَلُوماً جَهُولًا یعنى- قابیل حین حمل امانه آدم ثمّ لم یحفظ له اهله.

لِیُعَذِّبَ اللَّهُ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ‏ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ فصّل اللَّه عز و جل اقسام العبید تفصیلا بالغا حسنا تامّا. مشرک اوست که امانت نپذیرفت، منافق اوست که پذیرفت و نگزارد، مؤمن اوست که امانت پذیرفت و بگزارد. قال مقاتل: لیعذبهم بما خانوا الامانه و نقضوا المیثاق.وَ یَتُوبَ اللَّهُ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏ یهدیهم و یرحمهم بما ادّوا من الامانه.

و قال ابن قتیبه: عَرَضْنَا الْأَمانَهَ لیظهر نفاق المنافق و شرک المشرک فیعذّبهم اللَّه و یظهر ایمان المؤمن فیتوب اللَّه علیه، اى- یعود علیه بالرّحمه و المغفره ان حصل منه تقصیر فى بعض الطّاعات.وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً.

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلَّا أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ …الایه- امرهم بحفظ الادب فى الاستیذان و مراعات الوقت و ایجاب الاحترام. این خطاب باصحابه رسول است، مى‏گوید: اى شما که مؤمنان‏اید، انصار نبوت و رسالت و ائمه اهل سعادت شمااید، ارکان خلایق و برهان حقایق شمااید، عنوان رضاى حق و ملوک مقعد صدق شمااید، اشراف دولت اسلام و اخیار حضرت مصطفى شمااید، چون بقصد زیارت آن مهتر عالم بیرون آئید و آرزوى مشاهدت در دل دارید، نگر که بى‏دستورى قدم در حرم عزّ وى ننهید و چون در روید ادب حضرتش بجاى آرید، نمى‏دانید که ادب نهایت قال است و بدایت حال، ادب انتباه مریدانست و عکازه طالبان، درخت ایمان آب که خورد و قواعد اسلام که بنا نهادند، بر نور ادب نهادند، و هر که پرورده آداب نباشد او را راه راست نیست و در عالم لا اله الا اللَّه او را قدر و مقدار نیست. حق جل جلاله مصطفى را اوّل بآداب بیاراست، پس بخلق فرستاد، چنان که مصطفى (ص) گفت:«ادّبنى ربّى فاحسن تأدیبى».

و بدان که ادب را سه درجه است. درجه عام و درجه خاص و درجه خاص الخاص. درجه عام اشتهار است: درجه خاص استتار است، درجه خاص الخاص انکسار است.

اوّل پیدا، میانه ناپیدا، آخر استهلاک. عام را هر عضوى از اعضاى ظاهر ادبى باید، و الا هالکان‏اند، خاص را هر عضوى از اعضاى باطن ادبى باید، گر از سالکان‏اند، خاص الخاص را ذرّه‏هاى اوقات ادب باید. گر نه متهوّران‏اند.

وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَ‏ نقلهم عن مألوف العاده الى معروف الشریعه و مفروض العباده و بیّن انّ البشر بشر و ان کان من الصّحابه و لا ینبغى لاحد ان یأمن نفسه فلهذا اشتدّ الامر فى الشریعه بان لا یخلو رجل بامرأه لیس بینهما محرمیّه.

قال النبى (ص): «لا یخلون رجل بامرأه فانّ ثالثهما الشّیطان».

إِنْ تُبْدُوا شَیْئاً أَوْ تُخْفُوهُ فَإِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیماً- چون میدانى که حق تعالى بر اعمال و احوال تو مطلع است و نهان و آشکاراى تو میداند و مى‏بیند، بارى پیوسته بر درگاه او باش، افعال خود را مهذّب داشته باتّباع علم و غذاى حلال و دوام ورد، و اقوال خود را ریاضت داده بقراءت قرآن و مداومت عذر و نصیحت خلق، و اخلاق خود پاک داشتن از هر چه غبار راه دین است و سدّ منهج طریقت چون بخل و ریا و حقد و شره و حرص و طمع. بزرگى را پرسیدند که شرط بندگى چیست؟ گفت: پاکى و راستى، پاکى از هر چه آلایش، و راستى در هر چه آرایش، آلایش بخل و ریا و طمع است و آرایش سخا و توکل و قناعت، و کلمه لا اله الا اللَّه بر هر دو مقالت مشتمل است، لا اله نفى آلایش است و الا اللَّه اثبات آرایش، چون بنده گوید لا اله هر چه آلایش است و حجاب راه از بیخ بکند، آن گه جمال کلمه الا اللَّه روى نماید و بنده را بصفات آرایش بیاراید و او را آراسته و پیراسته فرا مصطفى برند تا وى را بامّتى قبول کند، و اگر اثر لا اله بر وى ظاهر نبود و جمال خلعت الا اللَّه بروى نبیند او را بامّتى فرا نپذیرد و گوید:سحقا سحقا.

إِنَّ اللَّهَ وَ مَلائِکَتَهُ یُصَلُّونَ عَلَى النَّبِیِّ … الایه- زهى کرامت و منزلت، زهى منقبت و مرتبت که مصطفى یافت از درگاه احدیّت، بدایت درود و ثناء بر وى بخلق بازنگذاشت تا نخست خود گفت و خود مبدء کرد. درود بر وى برابر شهادت توحید بنهاد چنانک در توحید نخست خود مبدء کرد گفت: «شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ»، آن گه شهادت فریشتگان و مقرّبان حضرت جبروت در شهادت خود پیوست که: «وَ الْمَلائِکَهُ» پس بدرجه سیوم شهادت مؤمنان و اهل دانش یاد کرد که. «وَ أُولُوا الْعِلْمِ». همچنین در ثنا و درود مصطفى (ص) نخست خود ابتدا کرد آن گه خبر داد از درود فریشتگان آنکه بسومین رتبت مؤمنان را گفت: «صَلُّوا عَلَیْهِ وَ سَلِّمُوا تَسْلِیماً»، تا بدانید و در یابید قدر و جاه مصطفى بنزدیک خداوند اعلى، و ازین عجب‏تر که حقّ جلّ جلاله خطاب با بندگان در ذکر خود این کرد که: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ‏- مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم، نگفت تا شما را ده بار یاد کنم، چون نوبت بذکر و درود مصطفى رسید خطاب این بود که:«لا یصلّى علیک احد من امّتک الا صلّیت علیه عشرا».

در خبر است که:«ما جلس قوم مجلسا فتفرّقوا عن غیر الصلاه علىّ الا تفرّقوا انتن من الجیفه»

– معنى آنست که هیچ قوم نباشند در هیچ مجلس که آن مجلس از درود ما خالى که نه ازیشان گندى بر آید ناخوشتر از گند مردار. مفهوم خطاب این خبر آنست که اگر در آن مجلس ذکر و درود مصطفى رود آن مجلس معطر و معنبر گردد و خوش بوى شود، مجلسى که در آن ذکر وى میرود معطر و خوش بوى مى‏شود، پس چگویى دلى که درو مهر و محبت وى بود، سرى که در وى خمار شراب عشق او بود، جانى که درو آرزوى دیدار جمال و کمال او بود، زبانى که درو ذکر و ثناى او بود، دولت و کرامت وى را چه پایان بود و نواخت و عطاى او خود چند بود! إِنَّ الَّذِینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ …- معنى آیت بقول بعضى مفسران آنست که:یؤذون اولیاء اللَّه، چنانک جاى دیگر فرمود: فَلَمَّا آسَفُونا انْتَقَمْنا مِنْهُمْ‏ یعنى- آسفوا اولیاءنا.

وفى الخبر: «مرضت فلم یعدنى عبدى»، بر این تأویل معنى آنست که ایشان که دوستان خداى را رنجانند و رسول او را رنج نمایند، اللَّه بر ایشان لعنت کرد هم درین جهان و هم در ان جهان، و بر وفق این خبر مصطفى است حکایت از کردگارقدیم جل جلاله که فرمود:«من آذى لى ولیا فقد بارزنى بالمحاربه»

– هر که دوستى را از دوستان من بیازارد، آن آزارنده جنگ مرا ساخته و از آزار آن دوست جفاى من خواسته و از بهر عناد دین من برخاسته، و هر که جنگ مرا سازد و پرده حیا از پیش دیده براندازد، من وى را بلشکر انتقام مقهور کنم و او را بخوارى اندر جهان مشهور کنم، هر که در رنج مؤمنى گامى نهد یا دوستى را از دوستان من ببیهوده بیازارد، من در دو جهان خصم وى باشم، در دنیا پوست وى را زندان وى کنم، زبانیه آفات بر وى گمارم، موکّل شهوت و نهمت با وى قرین کنم تا ثعبان حرص در سینه وى سر بر آرد، شادکامى عمر وى را فرو برد تا در دست غارت وسواس ذلیل و حقیر گردد و روى وى بمذمت و و ملامت خلق سیاه شود، باز بعاقبت على اذل الوجوه از سراى دنیا بزندان لحد برم و از زندان لحد بدرکات جهنم فرستم، اینست که رب العالمین فرمود: لَهُمْ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَهِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏- چون معلوم شد که آن کس که دوست وى را رنجاند عقوبت وى چنین است: اندرین لفظ که: و بضدّها تتبیّن الاشیاء، بدان که هر که دوست وى را نوازد و عزیز دارد ثواب وى چون بود، چنانک از جهت دوستان مر دشمنان ایشان را خصم است، مر دوستان ایشان را نوازنده است، هر که زخمى زد دوستى از دوستان وى از انتقام وى بلائى و عذابى بیند، هر که دوستى را از دوستان وى بنوازد و عزیز دارد ناچار که از اکرام و انعام وى خلعتى یابد.

روى انّ ابن عمر نظر یوما الى الکعبه فقال: ما اعظمک و اعظم حرمتک و المؤمن اعظم حرمه عند اللَّه منک! و اوحى اللَّه الى موسى علیه السلام: یا موسى لو یعلم الخلق اکرامى الفقراء فى محل قدسى و دار کرامتى للحسوا اقدامهم و صاروا ترابا یمشون علیهم فو عزتى و مجدى و علوى فى ارتفاع مکانى لاسفرن لهم عن وجهى الکریم و اعتذر الیهم بنفسى و اجعل فى شفاعتهم من برهم فى او آواهم فى و لو کان عشارا، و عزتى و لا اعز منى و جلالى و لا اجل منى انى لا طلب ثارهم ممن ناواهم او عاداهم حتى اهلکه فى الهالکین‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً- قول سدید کلمه توحید است‏ و توحید مایه دین است و اسلام را رکن مهین است، سر همه علوم توحید است، مایه همه معارف توحید است، حاجز میان دشمن و دوست توحید است، ثبات هفت آسمان و هفت زمین بتوحید است، نور کونین و عالمین از نور توحید است، اوّل باران از ابر عنایت توحید است، اوّل نفس از صبح کرامت توحید است، اوّل جوهر از صدف معرفت توحید است، اوّل نشان از وجود حقیقت توحید است. چون توحید درست کردى نظرت همه صورت عبرت گردد، زبان خزینه حکمت شود، سمع صدف درّ امانت گردد، دل نقطه‏گاه مشاهدت شود، سر محطّ رحل عشق گردد.

مصطفى (ص) فرمود:«التوحید ثمن الجنّه و کفى بالتوحید عباده»- توحید بهاى جنت است و از همه عبادتها توحید کفایت است. توحید نه آنست که او را یکتا گویى، توحید حقیقى آنست که او را یکتا شوى، او جل جلاله فرد است و یگانه، بنده را فرد خواهد و یگانه،

مرد یگانه را سر عشق میانه نیست‏ عشق میانه در خور مرد یگانه نیست‏
یا عشق یا ملامت یا راه عافیت‏ جز جان مرد تیر بلا را نشانه نیست‏
گر عاشقى سپر را بر روى آب دار و رنه کرانه کن که غمت را کرانه نیست‏

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ عَلَى السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبالِ … الایه- آدم صفى آن سالک اوّل، آن چشمه لطف ازل، آن صندوق اعجوبه‏ هاى قدرت، آن حقه لطف حقیقت آن نهال بوستان کرامت، روزگارى او را در میان مکه و طائف در مهد عهد معارف بداشتند. آن شور بخت شور چشم ابلیس بوى بر گذشت، بدست حسد نهاد او را بجنبانید، اجوف یافت گفت: هذا خلق لا یتمالک، میان تهى است و از میان تهى چیزى نیاید. اقبال ازلى در حق آدم او را جواب داد که باش تا روزى چند که باز راز او در پریدن آید، اوّل صیدى که کند تو باشى. آن مهجور لعین ابلیس از آدم گل دید دل ندید، صورت دید صفت ندید، ظاهر دید باطن ندید، هرگز بر آتش مهر نتوان نهاد، مهر بر خاک توان نهاد که خاک مهر گیر است نه آتش، ما آدم را که از خاک و گل در وجود آوردیم حکمت در آن بود که تا مهر امانت بر گل دل او نهیم‏ که‏ إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ … الایه- مشتى خاک و گل در وجود آورد و بآتش محبت بسوخت، پس او را بر بساط انبساط جاى داد، آن گه امانت بر عالم صورت عرض داد آسمانها و زمینها و کوه‏ها سر وازدند، آدم مردانه درآمد و دست پیش کرد، گفتند: اى آدم بر تو عرضه نمى‏کنند تو چرا در میگیرى؟ گفت: زیرا که سوخته منم و سوخته را جز در گرفتن روى نیست، آن روز که آتش در سنگ ودیعت مى‏نهادند عهد و رو گرفتند که تا سوخته‏اى نه‏بیند سر فرو نیارد تو پندارى که آن آتش بقوّت بازوى تو بصحرا مى‏آید؟ نى نى، این گمان مبر که آن بشفاعت سوخته‏اى بدر آید.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ …- اى جوانمرد! جهد آن کن که عهد اوّل هم بر مهر اوّل نگاه دارى تا فرشتگان بر تو ثنا کنند که‏ تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا- عادت خلق آنست که چون امانتى عزیز بنزدیک کسى نهند؛ مهرى برو نهند و آن روز که باز خواهند؛ مهر را مطالعت کنند؛ اگر مهر بر جاى بود او را ثناها گویند. امانتى بنزدیک تو نهادند از عهد ربوبیّت‏ أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ‏ و مهر بَلى‏ برو نهادند، چون عمر بآخر رسد و ترا بمنزل خاک برند؛ آن فرشته درآید و گوید: من ربک؟

آن مطالعت است که میکند که تا مهر روز اوّل بر جاى هست یا نه. اى مسکین! از فرق تا قدم تو مهر بر نهاده‏اند و مهر از مهر بود، مهر بر آنجا نهند که مهر در آنجا دارند اى رضوان؛ بهشت ترا، اى مالک؛ دوزخ ترا، اى کرّوبیان؛ عرش شما را، اى دل سوخته که بر تو مهر مهر است، تو مرا و من ترا.

إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمانَهَ …- این بار امانت نه کوه طاقت آن داشت نه زمین نه عرش نه کرسى، نبینى که رب العالمین از بى‏طاقتى کوه خبر داد که: لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَیْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْیَهِ اللَّهِ‏- ملکى را بینى که اگر جناحى را بسط کند خافقین را در زیر جناح خود آرد، امّا طاقت حمل این معنى ندارد، و آن بیچاره آدمى‏زادى را بینى پوستى در استخوانى کشیده بى‏باک‏وار شربت بلا در قدح و لا کشیده و در وى هیچ تغیّر ناآمده، آن چراست؟ زیرا که صاحب دل است، و القلب یحمل مالا یحمل البدن.

آدم صفى که بدیع فطرت بود و نسیج ارادت، چون دید که آسمان و زمین بار امانت برنداشتند؛ مردانه در آمد و بار امانت برداشت، گفت: ایشان بعظیمى بار نگرستند از آن سر وا زدند، و ما بکریمى نهنده امانت نگرستیم و بار امانت کریمان بهمّت کشند نه بقوّت، لا جرم چون آدم بار برداشت خطاب آمد که: وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏؟، و این را در ظاهر مثالى هست:درختانى که اصل ایشان محکم‏تر است و شاخ ایشان بیشتر؛ بار ایشان خردتر و سبک‏تر.

باز درختانى که ضعیف‏تراند و سست‏تر، بار ایشان شگرف‏تر است و بزرگتر چون خربزه و کدو و مانند آن. لکن اینجا لطیف‏ایست: آن درختى که بار او شگرف‏تر و بزرگتر است و طاقت کشیدن آن ندارد، او را گفتند: بار گران از گردن خویش بر فرق زمین نه تا عالمیان بدانند که هر کجا ضعیفى است؛ مربّى او لطف حضرت عزّت است، اینست سرّ وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ.

______________________

[۱] ( ۱)- خانها خانه‏ها:

[۲] ( ۲)- نسخه الف: شید.

[۳] ( ۳)- نسخه الف: بپرکنید.

[۴] ( ۱، ۲)- نسخه الف: زادان.

[۵] ( ۱، ۲)- نسخه الف: زادان.

[۶] ( ۳)- نسخه الف: هام دین.

[۷] ( ۱)- آغالیدن بر جنگ شوراندن

[۸] ( ۲)- نفریده نفرین کرده

[۹] ( ۳)- نهمار بسیار( برهان قاطع)

[۱۰] ( ۴)- نسخه الف. که پیش فا.

[۱۱] ( ۵)- نسخه الف: جز کردن.

[۱۲] ( ۱، ۲)- نسخه الف: بردید.

[۱۳] ( ۱، ۲)- نسخه الف: بردید.

[۱۴] ( ۳)- نسخه الف: مبید.

[۱۵] ( ۱)- نسخه الف: جوک جوک.

[۱۶] ( ۱)- نسخه الف: عمیر الانصارى.

[۱۷] ( ۱)- کردید کردى.

[۱۸] ( ۲)- داشتید داشتى.

[۱۹] ( ۱)- اوام- وام.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *