کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره المصابیح- (فصلت) آیه ۱-۴۱

۴۱- سوره المصابیح- (فصلت)(مکیه)[۱]

۱- النوبه الاولى‏

(۴۱/۲۴- ۱) 

«بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ» بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان‏

حم (۱) تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ (۲) حم‏

فرو فرستاده‏اى است از ان خداوند فراخ رحمت مهربان.

کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ‏ نامه ‏ایست پیدا کرده و بازگشاده و روشن و درست آیات و سخنان او، قُرْآناً عَرَبِیًّا قرآنى تازى، لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۳) ایشان را که بدانند گردانیدند بیشتر ایشان،

فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ (۴) تا نمى ‏شنوند و نمى ‏پذیرند.

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ گفتند دلهاى ما در غلافه است و پوششها، مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ‏ از آنچه میخوانى ما را با آن، وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ و در گوشهاى ما بارى است [گرانى است و کرى‏]، وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ‏ و میان ما و میان تو پرده‏اى است [که فرا پیغامبرى تو نمى‏بینیم هیچ‏]، فَاعْمَلْ إِنَّنا عامِلُونَ (۵) تو همان که میکنى میکن تا ما همان که می کنیم می کنیم.

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏ بگو نیستم من مگر مردمى همچون شما، یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ بمن پیغام مى‏فرستند که خداى شما خدایى است یکتا فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ‏ بتوحید با او گردید و بران بپائید، وَ اسْتَغْفِرُوهُ‏ و ازو آمرزش جویید، وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ (۶) الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاهَ اى واى بر ان انبازگویان اللَّه‏ را که زکاه نمى‏دهند، وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ (۷) و برستاخیز ناگرویدگان‏اند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ ایشان که بگرویدند و کردارهاى نیک کردند، لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ (۸) ایشان را مزدى ناکاست.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ‏ بگو کافر مى‏شوید[۲] شما و نمى‏گروید، بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ‏ بآنکس که بیافرید زمین را در دو روز، وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً و او را در سخن مى‏انبازان کنید، ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ (۹) و او خداوند جهانیان است.

وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها و در زمین کوه‏ها آفرید بر زبر او، وَ بارَکَ فِیها و برکت کرد در زمین، وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها و باز انداخت در ان روزیها، فِی أَرْبَعَهِ أَیَّامٍ‏ در تمامى چهار روز، سَواءً لِلسَّائِلِینَ (۱۰) یکسان میرسد آن روزیها آن را که جوید و خواهد [و آن را که خاموش بود و نخواهد]

ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ آن گه پس آهنگ آسمان کرد: وَ هِیَ دُخانٌ‏ و آن نیز دود بود، فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ‏ آسمان را گفت و زمین را: ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً با فرمان بردارى آئید و بایستید[۳] خوش کامه یا بناکام، قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ (۱۱) هر دو گفتند آمدیم خوش کامگان.

فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ‏ سپرى کرد آن را هفت آسمان، فِی یَوْمَیْنِ‏ در دو روز، وَ أَوْحى‏ فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها و فرمان داد در آسمانها بهر کار که خواست، وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ‏ و بیاراستیم آسمان دنیا را بچراغها، وَ حِفْظاً و نگه داشت کردیم [آن چراغها را از دیو نیوشنده‏] ذلِکَ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ الْعَلِیمِ (۱۲) آن ساخته و باز انداخته آن تواناى داناست.

فَإِنْ أَعْرَضُوا اگر روى برگردانند [از پذیرفتن این پیغام‏]، فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ‏ گوى آگاه کردم و بیم نمودم شما را، صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ (۱۳) بانگى سوزان چون صاعقه که بعاد و ثمود رسید.

إِذْ جاءَتْهُمُ الرُّسُلُ‏ آن گه که بایشان آمد هود و صالح، مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ‏ پیشتر هود آمد به عاد و پس صالح به ثمود،

أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ‏ که مپرستید مگر اللَّه، قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا گفتند اگر خداوند ما پیغام خواستى‏[۴] که فرستد، لَأَنْزَلَ مَلائِکَهً فریشتگان را فرو فرستادى، فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ (۱۴) پس ما بآنچه شما را بآن فرستادند ناگرویدگانیم.

فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ‏ اما عاد گردن کشیدند در زمین، بِغَیْرِ الْحَقِ‏ به ناحق‏[۵] [که ایشان را نبود آن‏]، وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً و گفتند کیست از ما با نیروتر؟ أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ‏ ندانستند که آن خداى که ایشان را آفرید، هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً از ایشان سخت نیروى‏ترست، وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ (۱۵) و بسخنان ما کافر مى‏شدند و نمى ‏گرویدند.

فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فروگشادیم بر ایشان بادى سرد سخت با بانگ‏ فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ‏ در روزهاى نحس شوم، لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ‏ تا بچشانیم ایشان را عذاب رسوایى، فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا در زندگانى این جهان، وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَخْزى‏ و عذاب آن جهان رسوا کننده‏تر، وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ (۱۶) و ایشان را فریاد نرسند و یارى ندهند.

وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ‏ و اما ثمود ما ایشان را نشان راه دادیم، فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ برگزیدند ایشان نادانى و نادیدن راه بر راست راهى و یافتن راه، فَأَخَذَتْهُمْ‏ فرا گرفت ایشان را، صاعِقَهُ الْعَذابِ الْهُونِ‏ بانگ عذاب با خوارى، بِما کانُوا یَکْسِبُونَ (۱۷) بآن کرده که میکردند.

وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا و رهانیدیم ایشان را که بگرویدند، وَ کانُوا یَتَّقُونَ (۱۸) و [از شرک با من‏] مى ‏پرهیزیدند.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ إِلَى النَّارِ آن روز که با هم آرند و بدوزخ رانند دشمنان اللَّه را، فَهُمْ یُوزَعُونَ (۱۹) پیشینان را مى‏نیاوند تا پسینان در رسند.

حَتَّى إِذا ما جاؤُها تا آن گه که بدوزخ آیند، شَهِدَ عَلَیْهِمْ‏ گواهى دهد بر ایشان، سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ‏ گوشهاى ایشان و چشمهاى ایشان و فرجهاى ایشان، بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۲۰) بآنچه در دنیا می کردند.

وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ‏ اندامان خویش را گویند: لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا چرا گواهى دادید بر ما [که داورى شما مى‏داشتیم و عذاب از شما مى‏باز کردیم‏]؟

قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ‏ گویند اللَّه ما را گویا کرد، الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ او که هر چیز را گویا کرد، وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ و اوست که اوّل شما را آفرید، وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۲۱) و با او آورند شما را.

وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ‏ و شما نتوانستید که باز پوشیده آئید، أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ‏ تا گواهى ندهد بر شما گوشها و چشمها و اندامان خویش، وَ لکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ (۲۲) و خود چنان مى‏پنداشتید که اللَّه نمى‏داند فراوانى از آنچه میکردید.

ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ‏ و آن ظنّ که بخداوند خود مى‏بردید که کردار ما نمى‏داند، أَرْداکُمْ‏ هلاک از شما برآورد و به نیست بداد شما را، فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ (۲۳) تا از زیانکاران گشتید.

فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ‏ اگر شکیبایى کنند جاى ایشان آتش است، وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ (۲۴) و اگر خشنودى جویند، از ایشان خشنود نشوند.

النوبه الثانیه

این سوره را دو نام گفته ‏اند: یکى حم السجده، دیگر سوره المصابیح.

سه هزار و سیصد و پنجاه حرف است و هفتصد و نود و شش کلمت و پنجاه و چهار آیت جمله به مکه فرو آمد و در مکیات شمرند باتفاق مفسّران. و درین سوره ناسخ و منسوخ نیست مگر یک آیت: وَ لا تَسْتَوِی الْحَسَنَهُ وَ لَا السَّیِّئَهُ ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏ بآیت سیف منسوخ است.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏- حم، تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ اى- هذه الحروف تنزیل من الرحمن الرحیم نزل بها جبرئیل من عند اللَّه. می گوید: این حروف تهجّى که حا و میم از ان جمله است، فرو فرستاده رحمن است، چنانک کودک را گویى: چه‏ مى ‏آموزى یا گویى در لوح چه نبشته‏اى؟ گوید: الف و با، نه خود این دو حروف خواهد که جمله حروف تهجّى خواهد. این همچنانست که جبرئیل از آسمان فرو آورد و بر محمد خواند صلوات اللَّه و سلامه علیه، تا دانایان را معلوم شود که کلام خداوند جل جلاله بى‏حرف و صوت نیست، چنانک قرآن کلام اوست ناآفریده؛ حروف در قرآن و غیر قرآن کلام اوست ناآفریده.

اشعریان گفتند: حروف در قرآن و غیر قرآن آفریده است، و گفتند: کلام خداوند معنى است قائم بذات او بى‏حرف و بى‏صوت، و این عقیده اهل سنت و اصحاب حدیث نیست، و اهل سنت را بر ایشان از آیات و اخبار دلیلهاى روشن است، منها قوله تعالى: وَ إِنْ أَحَدٌ مِنَ الْمُشْرِکِینَ اسْتَجارَکَ فَأَجِرْهُ حَتَّى یَسْمَعَ کَلامَ اللَّهِ‏- میگوید:اگر از مشرکان کسى خواهد که با پناه و زینهار تو آید؛ او را با پناه و زینهار خودگیر تا کلام حق بشنود.

خلاف نیست که آنچه مى‏شنود حرف و صوت است نه آن معنى که بذات بارى قائم است که آن را مسموع نگویند، عرب معنى را فهم گوید و کلام را سماع، یقال: سمعت الکلام و فهمت المعنى، و لا یقال: سمعت المعنى. حاصل سخن آنست که رب العزه کلام خود را مسموع گفت، و مسموع جز حرف و صوت نیست، دلیل شد که در کلام خداوند هم حرف است و هم صوت.

دلیل دیگر آنست که رب العزه فرمود: یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ‏ بیگانگان میخواهند که کلام خداى را تبدیل کنند و از نسق خود بگردانند. این تبدیل که رب العزه اضافت با ایشان کرد ناچار در کلامى است بایشان رسیده نه در معنى که بذات بارى قائم است و بایشان نارسیده، و آن کلام که بایشان رسید جز حرف و صوت نیست.

سدیگر دلیل آنست که رب العالمین با موسى فرمود لیله النار که: إِنِّی أَنَا اللَّهُ‏ اجماع است که موسى بحقیقت کلام بارى شنید، و معلوم است که بسمع وى جز حرف و صوت نرسید.

چهارم دلیل آنست که اللَّه فرمود: قُلْ لَئِنِ اجْتَمَعَتِ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ عَلى‏ أَنْ یَأْتُوا بِمِثْلِ هذَا الْقُرْآنِ ..- اهل لغت و ارباب صناعت متّفق‏اند که «هذا» اشارت فرا حاضر است‏ اگر کلام خداوند آن معنى است که بذات او قائم است نه این حروف که مى‏بینند و مى‏خوانند؛ پس اشارت باطل است و فایده آیت ضایع، و جلّ کلام البارئ ان یحمل على ما لا یفید.

پنجم دلیل خبر است از مصطفى علیه الصلاه و السلام فرمود

قال: «و من قرأ القرآن فاعربه فله بکلّ حرف خمسون حسنه و من قرأه و لحن فیه فله بکلّ حرف عشر حسنات اما انّى لا اقول «الم» حرف بل الف حرف و لام حرف و میم حرف».

و قیل: حم» اسم القرآن، اى- هذا القرآن‏ تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ ثمّ فسر فقال: کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ‏ بالامر و النهى و الحلال و الحرام و الوعد و الوعید و قیل: فصّلت آیاته بفواصل فصاحت و بلاغه و اعجاز و قیل: فُصِّلَتْ آیاتُهُ‏ اى- انزلت متفرّقه. قُرْآناً عَرَبِیًّا بلسان العرب، لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏ العربیّه، و قرآنا نصب على المدح. و قیل: على التمییز. و قیل: نصب على الحال.

بَشِیراً وَ نَذِیراً صفتان للقرآن، اى- یبشّر المؤمنین و ینذر الکافرین بما فیه من البشاره و النذاره فَأَعْرَضَ أَکْثَرُهُمْ‏ اى- اعرض اکثر اهل مکه عن قبوله و اتباعه.

و قیل: اعرض اکثر العرب، فَهُمْ لا یَسْمَعُونَ‏ اى- لا ینتفعون بسماعه و لا یعلمون به.

و قیل: اذا تلاه النبى (ص) لا یصغون الیه تکبّرا. و قیل: لا یَسْمَعُونَ‏ اى- لا یقبلون کقوله:- سمع اللَّه لمن حمده- اى- قبل اللَّه.

وَ قالُوا قُلُوبُنا فِی أَکِنَّهٍ- واحد الاکنّه کنان و هو الجعبه، مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ‏ من التوحید فلا نفهمه و لا نعیه، وَ فِی آذانِنا وَقْرٌ اى- صمم فلا نسمع ما تقول، و المعنى:

انّا فى ترک القبول منک بمنزله من لا یفهم و لا یسمع. وَ مِنْ بَیْنِنا وَ بَیْنِکَ حِجابٌ‏ اى- خلاف فى الدین و مانع یمنعنا عن اتباع امرک.قالوا ذلک استهزاء و ان کان حقا بدلیل قوله:وَ إِذا قَرَأْتَ الْقُرْآنَ جَعَلْنا بَیْنَکَ وَ بَیْنَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ حِجاباً مَسْتُوراً و قیل: انّما قالوا ذلک لیؤیسوا رسول اللَّه (ص) عن قبولهم دینه. فَاعْمَلْ‏ انت على دینک، إِنَّنا عامِلُونَ‏ على دیننا.

و قیل: «فاعمل» فى ابطال امرنا، إِنَّنا عامِلُونَ‏ فى ابطال امرک.

قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏ فى الطبع و الجنس، یعنى انا کواحد منکم و لولا الوحى‏ ما دعوتکم، یُوحى‏ إِلَیَّ أَنَّما إِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ اى- لست بملک و لا ملک و لا اطلب بمقالتى ریاسه، کقول نوح: وَ لا أَقُولُ إِنِّی مَلَکٌ‏ انّما اعلمکم ما یوحى الىّ انّ المعبود اله واحد. قال الحسن: علّمه اللَّه التواضع بقوله: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏.

فَاسْتَقِیمُوا إِلَیْهِ‏ اى- توجّهوا الیه بالطاعه و لا تمیلوا عن سبیله، وَ اسْتَغْفِرُوهُ‏ اى- آمنوا به لتستحقّوا مغفرته، وَ وَیْلٌ لِلْمُشْرِکِینَ‏.

الَّذِینَ لا یُؤْتُونَ الزَّکاهَ- قال ابن عباس یعنى الذین لا یقولون لا اله الّا اللَّه و هى زکاه الانفس، و المعنى لا یطهّرون انفسهم من الشرک بالتوحید فانّما المشرکون نجس. و قال الحسن و قتاده: لا یعتقدون وجوب الزکاه. و کان یقال: الزکاه قنطره الاسلام فمن قطعها نجا و من تخلّف عنها هلک. وَ هُمْ بِالْآخِرَهِ هُمْ کافِرُونَ‏ یعنى بالبعث بعد الموت و الثواب و العقاب.

ذکر زکاه در قرآن بر دو وجه است: یا در نماز پیوسته یا منفرد گفته، آنچه در نماز پیوسته چنانست که‏ الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ هذا و اشباهه. مراد باین زکاه مال است که اللَّه فرض کرده بر خداوندان مال. و آنچه منفرد گفته چنانست که‏ وَ حَناناً مِنْ لَدُنَّا وَ زَکاهً خَیْراً مِنْهُ زَکاهً وَ ما آتَیْتُمْ مِنْ زَکاهٍ قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَکَّى‏- مراد باین پاکى است و زیادتى و دین دارى یعنى دین اسلام که زکاه قطره آنست.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ‏ اى- غیر مقطوع و لا منقوص و لا ممنون به علیهم. سدّى گفت: این آیت در شأن بیماران و زمنان و پیران ضعیف فرو آمد، ایشان که از بیمارى و ضعیفى و عاجزى از طاعت و عبادت اللَّه باز مانند و باداء حق وى نرسند و بآن سبب اندوهگن و غمگین باشند. رب العالمین ایشان را در ان بیمارى همان ثواب مى‏دهد که در حال صحت بطاعت و عبادت مى‏داد.

مصطفى (ص) فرمود:«انّ العبد اذا کان على طریقه حسنه من العباده ثمّ مرض قیل للملک الموکل به:اکتب له مثل عمله اذ کان طلیقا حتّى اطلقه او اکفته الىّ»

وفى روایه اخرى قال (ص): «ما من احد من المسلمین یصاب ببلاء فى جسده الّا امر اللَّه عز و جل الحافظین الذین یحفظانه فقال: اکتبا لعبدى فى کل یوم و لیله مثل ما کان یفعل من الخیر ما دام فى وثاقى»

عبد الله مسعود گفت: با رسول خدا (ص) نشسته بودیم که رسول بر آسمان نگرست و تبسّم کرد، گفتیم: یا رسول اللَّه از چه تبسّم فرمودى و چه حال بر تو مکشوف گشت، گفت: عجب آید مرا از بنده مؤمن که از بیمارى بنالد و جزع کند اگر بدانستى که او را در ان بیمارى چه کرامت است و با اللَّه چه قربت، همه عمر خود را بیمارى خواستى، این ساعت که بر آسمان مى‏نگرستم دو فرشته فرو آمدند و بنده‏اى که پیوسته در محراب عبادت بود او را طلب کردند در ان محراب و نیافتند بیمار دیدند آن بنده را و از عبادت باز مانده، فرشتگان بحضرت عزت بازگشتند گفتند بار خدایا فلان بنده مؤمن هر شبانروزى حسنات و طاعات وى مى ‏نوشتیم اکنون که او را در حبس بیمارى کردى هیچ عمل و طاعت وى نمى ‏نویسیم، از حق جل جلاله فرمان آمد که:اکتبوا لعبدى عمله الذى کان یعمل فى یومه و لا تنقصوا منه شیئا فعلى اجر ما حبسته و له اجر ما کان صحیحا.

مجاهد گفت: لَهُمْ أَجْرٌ غَیْرُ مَمْنُونٍ‏ اى- غیر محسوب یعنى که نعمت دنیا ایشان را از ثواب آن جهان بنه انگارند.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ‏ استفهام بمعنى انکارست و معنى آنست که: مى کافر شوید بآن خداوند که قدرت وى اینست که زمین را بدو روز بیافرید؟ یعنى روز یکشنبه و روز دوشنبه. اگر خواستى بیک لحظه بیافریدى، لکن خواست که با خلق نماید که سکونت و آهستگى به از شتاب و عجلت، و بندگان را سنّتى باشد بسکونت کار کردن و راه آهستگى رفتن. وَ تَجْعَلُونَ لَهُ أَنْداداً شرکاء و اشباها، ذلِکَ رَبُّ الْعالَمِینَ‏ خالق جمیع الموجودات و سیّدها و مرّبیها.

وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها اى- جبالا ثوابت من فوق الارض، وَ بارَکَ فِیها بما خلق فیها من البحار و الانهار و الاشجار و الثمار انبت شجرها من غیر غرس و اخرج زرعها من غیر بذر و جعل فیها معادن الذهب و الفضّه و سائر الفلزّات، وَ قَدَّرَ فِیها أَقْواتَها یعنى ارزاق العباد و البهائم: تقول: قاته یقوته، اذا رزقه و اجرى علیه، و اقاته اذا جعله ذا قوت، و اللَّه عز و جل مقیت. قال الضحاک: قدّر فى کلّ بلده ما لم یجعله فى الأخرى لیعیش بعضهم من بعض بالتجاره من بلد الى بلد و قال الکلبى: قدّر الخبز لاهل قطر و التمر لاهل قطر و الذره لاهل قطر و السمک لاهل قطر و کذلک اخواتها.

فِی أَرْبَعَهِ أَیَّامٍ‏ اى- فى تتمه اربعه ایام- هذا کقول القائل: سرت من البصره الى بغداد فى عشر و الى الکوفه فى خمس عشره معنى آیت آنست که: رب العزه زمین را بیافرید بدو روز روز یک شنبه و دوشنبه و تقدیر اقوات و ارزاق کرد در تمامى چهار روز یعنى روز سه شنبه و چهار شنبه.

روى عن ابن عباس قال: سمعت رسول اللَّه (ص) و انا ردیفه یقول: «خلق اللَّه الارواح قبل الاجسام باربعه آلاف سنه و خلق الارزاق قبل الارواح باربعه آلاف سنه «سواء» لمن سأل و لمن لم یسئل و انا من الذین لم یسئلوا اللَّه الرزق و من سأل فهو جهل منه».

قراءت عامّه قرّا «سواء» نصب است بر مصدر یعنى استوت سواء.

و قیل معناه: جعلنا الاقوات المقدّره محتومه سواء لمن سأل أ و لم یسئل طلب او لم یطلب عاجزا کان الانسان أو حیولا. ابو جعفر «سواء» بجرّ خواند بر نعت ایام، و معنى آنست که: تقدیر ارزاق کرد در چهار روز راست نه بیش نه کم. آن گه فرمود:«للسّائلین»- پرسندگان را مى‏گویم که مى‏پرسند که چون بود. بر رفع نیز خوانده‏اند، و معنى آنست که: الرزق المقدّر سواء للمسترزق و الساکت.

ثُمَّ اسْتَوى‏ إِلَى السَّماءِ یعنى عمد و صعد وَ هِیَ دُخانٌ‏ بعد. قال ابن عیسى الدخان جسم لطیف مظلم متفشّ. و قیل: هو بخار الماء.

یروى‏ «انّ اوّل ما خلق اللَّه عز و جل العرش على الماء و الماء ذاب من جوهره و هى کانت یاقوته بیضاء فاذابها ثمّ القى فیها نارا ففار الماء و اجفآء غثاء فخلق الارض من الغثاء لم یبسطها ثمّ استوى الى الدخان الذى ثار من الماء فسمکه سماء ثمّ بسط الارض فکان خلق الارض قبل خلق السماء و بسط الارض و إرساء الجبال فیها و تقدیر الارزاق و خلق الاشجار و الدوابّ و البحار و الانهار بعد خلق السماء»لذلک قال اللَّه عز و جل: وَ الْأَرْضَ بَعْدَ ذلِکَ دَحاها هذا جواب عبد اللَّه بن عباس، لنافع بن الازرق الحرورى.

فَقالَ لَها وَ لِلْأَرْضِ ائْتِیا طَوْعاً أَوْ کَرْهاً-

قال ابن عباس: قال اللَّه عز و جل:ائْتِیا اى- جیئا بما خلقت فیکما امّا انت یا سماء فاطلعى شمسک و قمرک و نجومک و انت یا ارض فشقّقى انهارک و اخرجى ثمارک و نباتک و قال لهما: افعلا ما آمرکما طوعا و الا ألجأتکما الى ذلکما حتى تفعلاه کرها فاجابتا بالطوع و قالَتا أَتَیْنا طائِعِینَ‏

اى- جئنا بما احدثت فینا مستجیبین لامرک. یقال اجابه- من الارض الاردن من بلاد الشام فسمّى لسان الارض. و قیل: اجاب و نطق من الارض موضع الکعبه و من السماء ما بحذائها فجعل اللَّه لها حرمه على سائر الارض.

فَقَضاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ‏ اى- اتمهنّ و فرغ من خلقهنّ‏ فِی یَوْمَیْنِ‏ اى- فى الیومین الباقیین من الایام الستّه یوم الخمیس و یوم الجمعه. قال ابن عباس: ابتداء اللَّه عز و جل بخلق الارضین یوم الاحد فخلق سبع ارضین فى یوم الاحد و یوم الاثنین، ثمّ جعل فیها رواسى من فوقها و بارک فیها و قدّر فیها اقواتها، ارسى الجبال و شقّ الانهار و غرس الاشجار و جعل المنافع فى یومین یوم الثلاثاء و یوم الاربعاء، ثمّ استوى الى السّماء فخلقها سبع سماوات فى یوم الخمیس و یوم الجمعه و خلق آدم فى آخر ساعه من یوم لجمعه و فیها تقوم الساعه قال فلذلک سمیت الجمعه لانّه اجتمع فیها الخلق‏ وَ أَوْحى‏ فِی کُلِّ سَماءٍ أَمْرَها اى- امر اهل کلّ سماء امرهم من العباده و قال ابن عباس: خلق ما فى کلّ سماء خلقها من الملائکه و ما فیها من الشمس و القمر و النجوم و البحار و جبال البرد و ما لا یعلم الّا اللَّه فذلک امرها.

و قال مقاتل: اوحى الى کل سماء ما اراد من الامر و النهى. وَ زَیَّنَّا السَّماءَ الدُّنْیا بِمَصابِیحَ‏ اى- بکواکب فتضی‏ء فى اللیل کالمصابیح. «و حفظا» یعنى: و حفظناها حفظا، اى- حفظناها بالکواکب من مسترقى السمع، کقوله: وَ حَفِظْناها مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ رَجِیمٍ‏ وَ حِفْظاً مِنْ کُلِّ شَیْطانٍ مارِدٍ وَ جَعَلْناها رُجُوماً لِلشَّیاطِینِ‏ قیل: خلقت الکواکب للزینه و الحفظ جمیعا. «ذلک» الذى ذکر من صنعه‏ تَقْدِیرُ الْعَزِیزِ فى ملکه «العلیم» بخلقه.

فَإِنْ أَعْرَضُوا عن الایمان بعد هذا البیان، فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ- الصاعقه عند العرب عذاب معه صوت، و اکثر ما یقولونه اذا کان مع الصوت نار. «إذ جاءتهم» یعنى عادا و ثمود، الرُّسُلُ مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ وَ مِنْ خَلْفِهِمْ‏ اراد بقوله:مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ‏ الرسل الذین ارسلوا الى آبائهم من قبلهم، وَ مِنْ خَلْفِهِمْ‏ یعنى و من بعد الرسل الذین ارسلوا الى آبائهم، الذین ارسلوا الیهم هود و صالح فالکنایه فى قوله:مِنْ بَیْنِ أَیْدِیهِمْ‏ راجعه الى عاد و ثمود و فى قوله: وَ مِنْ خَلْفِهِمْ‏ راجعه الى الرسل.

أَلَّا تَعْبُدُوا یعنى بان لا تعبدوا إِلَّا اللَّهَ قالُوا لَوْ شاءَ رَبُّنا منا الایمان الذى تدعون انه یریده بارسالکم‏ لَأَنْزَلَ مَلائِکَهً بدل هؤلاء الرسل فلم یتخالجنا شک فى امرهم.

فَإِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏ اى- انا بما تدّعون انّکم ارسلتم به کافرون، کقوله:یا أَیُّهَا الَّذِی نُزِّلَ عَلَیْهِ الذِّکْرُ … و هذا واسع فى کلام العرب.

روایت کنند از جابر بن عبد اللَّه و از محمد بن کعب القرظى که جمع قریش روزى بهم نشسته بودند با یک دیگر میگفتند: این کار محمد بر ما مشکل شد و نفرى از عزیزان ما چون حمزه عبد المطلب و عمر خطاب و دیگران با دین وى گشتند و کار وى روز بروز بالا میگیرد، کسى باید که در کهانت و سحر دستى دارد و صنعت شعر نیکو داند تا با وى سخن گوید و باز داند که مادّت علم وى از کجاست و حاصل دعوى وى چیست. عتبه بن ربیعه برخاست گفت: کار منست که من شعر شنیده‏ ام و در سحر و کهانت بیگانه نباشم، اگر سخن محمد ازین جنس است بر من پوشیده نشود.

و رسول صلوات اللَّه و سلامه علیه تنها بمسجد نشسته بود عتبه بیامد و با رسول علیه السلام برفق و بحرمت سخن در گرفت گفت: یا محمد ما ترا از خویشتن دانیم و مکانت و منزلت خود در نسب قریش شناخته‏ ایم: امّا کارى عظیم با ایشان بر دست گرفته ‏اى، جمع ایشان پراکنده کردى، پیران ایشان را حرمت برداشتى، خدایان ایشان را عیب کردى، دین پدران بباد بردادى، اکنون چند سخن از من بشنو و در ان نظرى کن، چند چیز بر تو عرضه کنم و اختیارى بکن.

رسول (ص) فرمود: قل یا ابا الولید- هان بگو تا چه خواهى گفت اى بو الولید. عتبه گفت: یا ابن اخى اگر این کار که بیش گرفته ‏اى و این دین که تو آورده ‏اى مقصود تو جمع مال است ما ترا چندان مال جمع کنیم که در قریش هیچ کس از تو توانگرتر نباشد، و اگر شرف و سیادت و سرورى می خواهى ما ترا بر همه قریش لا بل بر همه عرب سرور و مهتر کنیم، و اگر غلمت شهوت ترا رنجه میدارد ده زن از کرایم قریش بزنى بتو دهیم، و اگر ریّى بتو مى‏ آید از روى کهانت ترا درمان ساز پدید کنیم، اگر شعرست که در صدر تو می جوشد، عجب نیست که شما بنى عبد المطلب را در شعر آن قوت و قدرت هست که دیگران را نیست، و رسول خدا خاموش همى بود تا سخن بآخر راند.

آن گه فرمود: یا با الولید همى بگفتى و از گفت خود فارغ شدى؟ گفت: نعم فارغ شدم حضرت مصطفى علیه الصلاه و السلام گفت اکنون از من بشنو تا من نیز خواندنى برخوانم، در گرفت گفت: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، حم، تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ، کِتابٌ فُصِّلَتْ آیاتُهُ قُرْآناً عَرَبِیًّا .. تا آخر این آیت برخواند که‏ فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُکُمْ صاعِقَهً مِثْلَ صاعِقَهِ عادٍ وَ ثَمُودَ و گفته ‏اند، تا آیت سجده بر خواند و رسول علیه السلام سجود تلاوه کرد، و عتبه در شنیدن کلام حضرت خداوند جل جلاله چنان مبهوت و مدهوش گشت که جاى سخن در وى نماند و بآخر دست بر دهن رسول نهاد و گفت: بحق رحم که نیز نخوانى که طاقتم برسید و درین سخن سرگردان و حیران شدم. برخاست و چون متحیّرى بخانه خود باز شد و بانجمن قریش که در انتظار وى بودند بازنگشت.

بو جهل گفت: اى معشر قریش عتبه بر ما بازنگشت ترسم که صابى شد و در طعام محمدش رغبت افتاد، همه برخاستند و بخانه عتبه شدند بو جهل او را گفت: ترانه بران صفت مى‏بینیم که برفتى، همانا که بطعام محمد رغبت کردى و باو میل دارى، اگر ترا حاجت است تا ترا چندان مال دهیم که از طعام محمد بى ‏نیاز شوى. عتبه از ان سخن در خشم شد و سوگند یاد کرد که هرگز با محمد سخن نگوید، آن گه گفت: من سخن خویش با محمد بگفتم و او بجواب من سورتى بر خواند، و اللَّه که هرگز مانند آن سخن نشنیدم!

نه شعر بود و نه سحر و نه کهانت، کار بجایى رسید که دست بر دهن وى نهادم و او را سوگند دادم که بس کند خواندن آن که حیران شده بودم و دلم زیر زبر گشته. اکنون میگویم شما را اگر فرمان من برید: راى من آنست که این مرد را فرو گذارید با دین خویش و تعرّض او نرسانید و بر عداوت او نکوشید که آن سخن که من از وى شنیدم ناچار آن را عاقبتى است و در ان بسته‏ کارى و چیزى، او را بعرب باز گذارید، اگر عرب بدو دست یابند خود شغل شما کفایت کردند و اگر او بر عرب دست یابد ملک او ملک شماست عزّ او عزّ شما. بو جهل گفت: چنان مى‏دانم که سحر او در تو اثر کرده و ترا از حال خود بگردانیده. عتبه گفت راى من اینست، شما هر چه خواهید میکنید.

فَأَمَّا عادٌ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ بِغَیْرِ الْحَقِ‏ طلبوا العلوّ بغیر وجهه لانهم طلبوه بمخالفه الرسل و عاقبه ذلک الذّلّ و الصّغار، وَ قالُوا مَنْ أَشَدُّ مِنَّا قُوَّهً اى- نحن نقدر على دفع العذاب عنا بفضل قوّتنا، و کانوا ذوى اجسام طوال و خلق عظیم ینزعون الصخره من الجبل و یدخلون اقدامهم فى الارض و کان طول کلّ واحد منهم ثمانیه عشر ذراعا، قال اللَّه تعالى ردّا علیهم: أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّ اللَّهَ الَّذِی خَلَقَهُمْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُمْ قُوَّهً و اوسع قدره. وَ کانُوا بِآیاتِنا یَجْحَدُونَ‏- هذه معطوفه على قوله: فَاسْتَکْبَرُوا.

فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً اى- عاصفا شدید الصوت، مشتقّ من الصّریر و قیل:هى الریح البارده مشتقّ من الصّرّ و هو البرد الشدید الذى یحرق کما تحرق النار و جاء فى التفسیر انّها الدّبور. فِی أَیَّامٍ نَحِساتٍ‏- یقال: کانت آخر شهر صفر اوّلها یوم الاربعاء سبع لیال و ثمانیه ایام. و قیل: کانت آخر شوال من الاربعاء و ما عذّب قوم الّا فى یوم الاربعاء. قرأ ابن کثیر و نافع و ابو عمرو و یعقوب: «نحسات» بسکون الحاء. و قرأ الآخرون بکسر الحاء، نحس، اى- مشومات ذات نحوس علیهم لیس فیها من الخیر شى‏ء یقال: نحس، اى- صار ذا نحس فهو نحس و التسکین تخفیفه قال الضحاک: امسک اللَّه عنهم المطر ثلث سنین و دامت الریاح علیهم من غیر مطر. لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ‏ اى- عذاب الهوان و الذّلّ‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَخْزى‏ اشدّ اهانه و اکثر اذلالا وَ هُمْ لا یُنْصَرُونَ‏ لا یمنع العذاب عنهم.

وَ أَمَّا ثَمُودُ فَهَدَیْناهُمْ‏ اى- دعوناهم و بیّنا لهم سبیل الخیر و الشّرّ و دلّلناهم الى طریق الرشد فعدلوا عنه الى طریق العمى، هذا کقوله: إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً. و قوله: فَاسْتَحَبُّوا الْعَمى‏ عَلَى الْهُدى‏ اى- اختاروا الکفر على الایمان، فَأَخَذَتْهُمْ صاعِقَهُ الْعَذابِ الْهُونِ‏ اى- ذى الهوان. و الهون- الهوان و هو الذى یهینهم و یخزیهم. قیل: هى صیحه کانت من السماء، بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏ باختیارهم الکفر وَ نَجَّیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا یعنى آمنوا بصالح اى- نجّیناهم من تلک الصاعقه، وَ کانُوا یَتَّقُونَ‏ الشرک.

وَ یَوْمَ یُحْشَرُ أَعْداءُ اللَّهِ‏- قرأ نافع و یعقوب: «نحشر» بالنون و فتحها و ضمّ‏ الشین، «أعداء» بالنصب. و الباقون «یحشر» بالیاى و ضمّها و فتح الشین، «أعداء» بالرفع، اى یجمع أعداء اللَّه‏ إِلَى النَّارِ فَهُمْ یُوزَعُونَ‏ اى- یمنعون من التفرّق. و قیل الوزع- الحبس، یعنى یحبس اوّلهم على آخرهم لیتلاحقوا.

حَتَّى إِذا ما جاؤُها اى- جاءوا النار، شَهِدَ عَلَیْهِمْ سَمْعُهُمْ وَ أَبْصارُهُمْ وَ جُلُودُهُمْ‏ اى- بشراتهم‏ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏- قال اهل التفسیر: المراد بالجلود- الفروج انّ اللَّه عز و جل حیىّ یکنى روى عن عبد اللَّه بن مسعود رضى اللَّه عنه قال: یجادل المنافق عند المیزان و یدفع الحق و یدعى الباطل فیختم على فیه ثمّ تستنطق جوارحه فتشهد علیه ثمّ یطلق فیقول: بعدا لکنّ و سحقا، فعنکنّ کنت اناضل، اى- اجادل.

و فى الخبر: «اوّل ما یتکلّم من الانسان فخذه من رجله الشمال».

وَ قالُوا لِجُلُودِهِمْ لِمَ شَهِدْتُمْ عَلَیْنا قالُوا أَنْطَقَنَا اللَّهُ الَّذِی أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ ناطق‏ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ غیر ناطق ثمّ انطقکم، وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ اى کما احیاکم کذلک یعیدکم. و یحتمل انّ الکلام تمّ عند قوله: أَنْطَقَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ ثمّ استأنف فقال اللَّه: وَ هُوَ خَلَقَکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ فى الدنیا وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ فى العقبى.

وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ‏- قال عبد اللَّه بن مسعود: کنت مستترا باستار الکعبه فاذا ثلاثه نفر کثیر شحم بطونهم قلیل فقه قلوبهم قرشیان و ختن لهما ثقفى او ثقفیان و ختن لهما قرشى فقال احدهم: هل یسمع اللَّه ما نقول؟ فقال احدهما: ارى انّه یسمع اذا جهرنا و لا یسمع اذا اسررنا، و قال الثانى: ان کان یسمع اذا جهرنا فانه یسمع اذا اسررنا، فاتیت رسول اللَّه (ص) فاخبرته فنزلت: وَ ما کُنْتُمْ تَسْتَتِرُونَ‏ اى- ما کنتم تستخفون من‏ أَنْ یَشْهَدَ عَلَیْکُمْ سَمْعُکُمْ وَ لا أَبْصارُکُمْ وَ لا جُلُودُکُمْ‏- «لا» فى الموضعین زائده زیدتا تأکیدا للنفى، و المعنى: لم یکن یمکنکم ان تستروا اعمالکم عن أعضائکم لانّها اعوانکم فجعلها اللَّه شهودا علیکم.

و قیل معناه: ما کنتم تخافون فتحذروا ان یشهد علیکم سمعکم و ابصارکم و جلودکم. و قیل معناه: و ما کان قصدکم باستتارکم وقت المعاصى ان تستروها من الجوارح فانّ ذلک غیر ممکن، لکن ظننتم انّکم تسترونها عن اللَّه و هو قوله: وَ لکِنْ ظَنَنْتُمْ أَنَّ اللَّهَ لا یَعْلَمُ کَثِیراً مِمَّا تَعْمَلُونَ‏. و ادخل الکثیر لانّ الرجلین اتّفقا على انّ‏ اللَّه یعلم ما یجهر به و اختلفا فى علمه بما یسرّ به.

وَ ذلِکُمْ ظَنُّکُمُ الَّذِی ظَنَنْتُمْ بِرَبِّکُمْ أَرْداکُمْ‏ اى- ظنّکم انّ اللَّه لا یعلم ما تعملون اهلککم و طرحکم فى النار. یقال الظّنّ ظنّان: ظنّ ینجى و ظنّ یردى، فامّا الذى ینجى فکقوله: یَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُوا رَبِّهِمْ‏ ظَنَنْتُ أَنِّی مُلاقٍ حِسابِیَهْ‏ وَ أَنَّا ظَنَنَّا أَنْ لَنْ نُعْجِزَ اللَّهَ فِی الْأَرْضِ‏ و امّا الذى یردى فهو الذى هاهنا. فَأَصْبَحْتُمْ مِنَ الْخاسِرِینَ‏ الهالکین المغبونین.

ثمّ اخبر عن حالهم فقال: فَإِنْ یَصْبِرُوا فَالنَّارُ مَثْوىً لَهُمْ‏ یعنى: ان یصبروا او یجزعوا فالنار مسکن لهم. و قیل: ان یصبروا على آلهتهم لقوله: أَنِ امْشُوا وَ اصْبِرُوا عَلى‏ آلِهَتِکُمْ‏. وَ إِنْ یَسْتَعْتِبُوا فَما هُمْ مِنَ الْمُعْتَبِینَ‏ یعنى: و ان یستقیلوا فما هن من المقالین.

و قیل: الاستعتاب طلب الرضا. و المعنى: ان یطلبوا الرضا فما هم بمرضى عنهم. و قیل معناه: ان یسئلوا ان یرجع بهم الى ما یحبون لهم لم یرجع بهم. و قیل: ان یعتذروا فما هم ممّن یقبل عذرهم. یقال: استعتبه، اى- طلب منه الرجوع الى الرضا. و اعتبه، اى- ازال عنه المکروه و عاد به الى المحجوب. و قولهم: لک العتبى، اى- الرجوع الى ما تحبّ. و قرئ فى الشّواذ: و ان یستعتبوا فما هم من المعتبین یعنى: و ان اقیلوا فما هم من التائبین المرضین، کقوله عز و جل: وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ‏.

النوبه الثالثه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ «بسم اللَّه» اخبار عن وجود الحق بنعت القدم، «الرحمن الرحیم» اخبار عن بقائه بوصف العلاء و الکرم، فالارواح دهشى فى کشف جلاله و النفوس عطشى الى لطف جماله. سماع نام اللَّه موجب هیبت است و هیبت سبب فنا و غیبت است، و سماع نام رحمن موجب حضور بحضرت است و حضور سبب بقا و قربت است، یکى بسماع نام اللَّه در کشف جلال مدهوش یکى بسماع نام رحمن در بسط جمال بیهوش. اللَّه اخبار است از قدرت او جل جلاله بر ابداع، رحمن رحیم اخبار است از نصرت او بامتاع، پس وجود مراد او بقدرت او، و توحیدعباد او بنصرت او.

قوله تعالى: حم‏ اى- حمّ ما هو کائن- مى‏فرماید: بودنى همه بود، کردنى همه کردم، راندنى همه راندم، گزیدنى همه گزیدم، پذیرفتنى همه پذیرفتم، برداشتنى همه برداشتم، افکندنى همه افکندم، آنچه خواستم کردم آنچه خواهم کنم، آن را که پذیرفتم بدان ننگرم که ازو جفا دیدم بلکه عفو کنم و در گذارم و از گفته خود باز نیایم‏ ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَ‏.

پیر طریقت گفت: الهى! همه عالم ترا مى ‏خواهند، کار آن دارد که تا تو کرا خواهى، بناز کسى که تو او را خواهى، که اگر بر گردد تو او را در راهى. اى جوانمرد! آن را که خواست در ازل خواست و آن را که نواخت در ازل نواخت، کارها در ازل کرده و امروز کرده مى ‏نماید، سخنها در ازل فرموده و امروز فرموده مى‏شنواند، خلعتها در ازل دوخته و امروز مى‏رساند کُلَّ یَوْمٍ هُوَ فِی شَأْنٍ‏. عبدى تو مرا امروز میدانى، من نه امروزینم، دانش تو امروز است و رنه من قدیم‏ام، دیرست تا من با تو راز گفتم، تو اکنون مى‏شنوى، سمع قدیم در ازل نیابت تو مى‏داشت در سماع کلام ازلى، علم قدیم در ازل نیابت تو میداشت در دانش صفات ازلى. قیّم که مال. طفل دارد بنیابت طفل مى‏دارد، چون طفل بالغ شود آن مال بوى باز دهد، شما اطفال عدم بودید که لطف قدم کار شما مى‏ساخت و نیابت شما مى‏داشت. اى منتظران وارد لطف ما! اى نظارگیان شاهد غیب ما! ولایت نراند در دل شما، مگر سلطان سرّ ما، حلقه در دل شما نکو بد مگر رسول برّ ما.

قوله: تَنْزِیلٌ مِنَ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏- این قرآن فرو فرستاده آن خداوند است که نامش رحمن و رحیم است، رحمن است بمبارّ، رحیمست بانوار، رحمن است بنعمت، رحیم است بعصمت، رحمن است بتجلّى، رحیم است بتولّى، رحمن است بتخفیف عبادت، رحیم است بتحقیق حسنى و زیادت، اذا فاض بحر الرحمه تلاشى کلّ زلّه لان الرحمه لم تزل و الزلّه لم تکن ما لم یکن ثمّ کان کیف یقاوم ما لم یزل و لا یزال- چون دریاى رحمت موج کرامت و مغفرت زند جمله زلل و معاصى منعدم و متلاشى گردد، زیرا که زلّت صفت‏ لم یکن ثم کان است و رحمت صفت لم یزل و لا یزال، لم یکن ثم کان کى مقاومت تواند با لم یزل و لا یزال؟!

قوله: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏- قال الحسن: علّمه اللَّه التواضع بقوله: قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏- حسن گفت: حق جل جلاله مصطفى را علیه الصلاه و السلام باین آیت تواضع در آموخت و او را بر تواضع داشت که بنده را هیچ حلیت زیباتر از حلیت تواضع نیست و بر قدّ خاک هیچ لباس راست‏تر و نیکوتر از لباس خشوع نیست. رسول اللَّه (ص) باین خطاب ربانى و تعلیم الهى چنان متادّب گشت که کان یعود المریض و یشیع الجنازه و یرکب الحمار و یجیب دعوه العبد، و کان یوم قریظه و النضیر على حمار مخطوم بحبل من لیف علیه اکاف من لیف.

هر چند که سید صلوات اللَّه و سلامه علیه منشور تقدّم کونین در آستین کمال داشت و خال اقبال بر رخساره جمال داشت و شب معراج جبرئیل و میکائیل که از سادات فریشتگان‏اند پیش براق دولت او و مرکب عزت او چاکروار ایستاده طرقوا مى‏زدند، با این همه کمال و جمال و حشمت و مرتبت در کوى تواضع چنان بود که در عالم بندگى و در حالت افکندگى بر خرکى مختصر نشستى و اگر غلامى او را بخواندى اجابت کردى، روز قریظه و نضیر بر خرکى نشسته بود افسار آن از لیف و بر وى پالانى نهاده از لیف. عجب کارى است! گاه مرکب وى براق بهشتى بران صفت، گاه مرکب وى خرکى مختصر برین حالت. آرى، مرکب مختلف بود، امّا در هر دو حالت راکب یک صفت و یک همّت و یک ارادت بود. اگر بر براق بود در سرش نخوت نبود و اگر بر حمار بود بر رخسار عزّ نبوّتش غبار مذلّت نبود.

قُلْ أَ إِنَّکُمْ لَتَکْفُرُونَ بِالَّذِی خَلَقَ الْأَرْضَ فِی یَوْمَیْنِ … الآیه- هر که اعتقاد کرد که آفریدگار جهان و جهانیان خداست که یگانه و یکتاست و در کمال قدرت بى‏همتاست و داند که بشریّت محلّ عجز و سرمایه ضعف است، دامن از مخلوقات باز برد و دل از معلومات و مرسومات برگیرد، و کار خود بکلّیت تفویض با ربّ الارباب کند، علایق و خلایق بگذاشته و روى بدرگاه اللَّه نهاده، و حکم او را منقاد بوده و فرمان او را گردن نهاده و زبان اعتراض بریده، زیرا که مخلوق را بر خالق روى اعتراض نیست، وز حکم او زهره اعراض نیست. آن عزیزى را پرسیدند که: ما العبودیّه- بندگى چیست؟

قال: الاعراض عن الاعتراض- اعتراض در باقى کردن و قضا را برضا پیش آمدن، و زهر حکم مرّ را بدندان تسلیم خائیدن قال اللَّه تعالى: وَ أُمِرْنا لِنُسْلِمَ لِرَبِّ الْعالَمِینَ‏.

وَ جَعَلَ فِیها رَواسِیَ مِنْ فَوْقِها وَ بارَکَ فِیها- الجبال الرّواسى اوتاد الارض فى الصوره و الاولیاء اوتاد الارض فى الحقیقه، ببرکاتهم یأتى المطر من السماء و النبات من الارض، و بدعائهم یندفع البلاء عن الخلق- کوه‏ها اوتاد زمین است از روى صورت و اولیاى خدا اوتاد زمین‏اند از روى حقیقت، در جبال شامخات بسته نظام کار عالم، و استقامت احوال و اسباب خلق از روى معنى در دعوات و برکات ایشان بسته، بتن با خلق حاضراند امّا بدل از خلق غائب‏اند و با حق حاضر، خلق ایشان را حاضر میدانند و ایشان از خلق غائب‏اند و با حق حاضر.

بو یزید بسطامى گفت: چهل سال است تا من با خلق سخن نگفته ‏ام، هر چه گفته ‏ام با حق گفته ‏ام، هر چه شنیده‏ ام از حق شنیده ‏ام. ازینجا مصطفى گفت علیه السلام‏«ابیت عند ربى یطعمنى و یسقینى»، او صلوات اللَّه علیه بشخص با خلق بود گزاردن شریعت را و بسط ملت را، و بسرّ با حق بود غلبات محبّت را و دوام مشاهدت را. محبّ از محبوب جدا نگردد چون محبّت غلبه گیرد.

استاد بو على دقاق گفت قدس اللَّه روحه: لیس للجنه شغل معنا و لا للنار سبیل الینا لانه لیس فى قلبنا الا السرور بربنا- بهشت را با ما شغلى نیست و دوزخ را با ما کارى نه، زیرا که در دل ما جز شادى ببقاء حق نیست.

هر چه جز یار دام او بشکن‏ هر چه جز عشق نام او غم کن‏
تمنّیت من حبّى بثینه اننا على رمث فى البحر لیس لنا وفر

_____________________________________

[۱] ( ۱)- همان سوره« فصلت» است.

[۲] ( ۱)- نسخه الف: گوى مى‏کافرشید.

[۳] ( ۲)- نسخه الف: بیستید

[۴] ( ۱)- نسخه الف: خواستید.

[۵] ( ۲)- نسخه الف: بى‏ حق

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *