کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره المؤمن(غافر) آیه ۱۵-۳۷

۲- النوبه الاولى‏

(۴۰/ ۳۷- ۱۵)

قوله تعالى: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ‏ بردارنده درجه‏ها افزونى زبر یکدیگر بندگان را خداوند عرش است، یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ‏ مى‏افکند پیغام که زندگانى دلهاست از سخن و فرمان خویش، عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ برو که خواهد از بندگان خویش، لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ (۱۵) تا آگاه کند مردمان را از روز هم دیدارى‏[۳].

یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ‏ آن روز که آشکارا باشند ایشان چشمها یکدیگر را، لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ پوشیده نماند بر اللَّه از ایشان هیچ چیز، لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏ اللَّه گوید: که راست پادشاهى امروز؟ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (۱۶) هم خود گوید: اللَّه راست آن یگانه میراننده فروشکننده کم آورنده.

الْیَوْمَ تُجْزى‏ و گوید امروز پاداش دهند، کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ‏ هر تنى را بآنچه کرد، لا ظُلْمَ الْیَوْمَ‏ ستم نیست امروز بر کس، إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۱۷) اللَّه آسان توان زود شمارست.

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَهِ آگاه کن ایشان را و بترسان از ان روز نزدیک آمده،

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ آن گه که دلها بر گلوها آید، کاظِمِینَ‏ از بیم و اندوه، نفس خود فرو میگیرند، ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ‏ ناگرویدگان را آن روز هیچ دوست نیست که ایشان را بکار آید، وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ (۱۸) و نه هیچ شفیع که بسخن او کار کنند.

یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ‏ میداند خیانت چشمها در نگرستن، وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ (۱۹) و آنچه مى‏نهان دارد دلها.

وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِ‏ و اللَّه براستى و درستى و سزا کار راند، وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‏ و ایشان که ناگرویدگان ایشان را مى‏خدایان خوانند فرود ازو، لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ هیچ کار نرانند و هیچ کار بر نگزارند و نتوانند، إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ الْبَصِیرُ (۲۰) اللَّه اوست که شنواست و بینا.

أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ‏ به نروند در زمین؟ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ‏ تا ببینند که چون بود سرانجام ایشان که پیش از ایشان بودند، کانُوا هُمْ أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً ایشان سخت نیروتر بودند ازینان، وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ‏ و با نشانهاتر بودند در زمین در داشت و در توان، فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ‏ فرا گرفت اللَّه ایشان را بگناهان ایشان، وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ (۲۱) و هیچ باز پوشنده‏اى نبود که ایشان را از اللَّه باز پوشیدى.

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ‏ آن بآن بود بایشان، کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ‏ که بایشان مى‏آمد پیغامبران بپیغامها و نشانهاى روشن، فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ‏ بنگرویدند تا اللَّه فراگرفت ایشان را، إِنَّهُ قَوِیٌّ شَدِیدُ الْعِقابِ (۲۲) که او با نیروى است سخت‏گیر.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا فرستادیم موسى را بسخنان و نشانهاى خویش، وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ (۲۳) و حجتى آشکارا.

إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ‏ بفرعون و هامان و قارون، فَقالُوا ساحِرٌ کَذَّابٌ (۲۴) گفتند جادوى است دروغ زن.

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِّ مِنْ عِنْدِنا چون بایشان آمد موسى به پیغام راست از نزدیک ما، قالُوا اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ‏ فرعون گفت و هامان:بکشید پسران ایشان که بموسى گرویده‏اند، وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ‏ و دختران ایشان زنده گذارید، وَ ما کَیْدُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ (۲۵) و نیست کوشش و ساز ناگرویدگان مگر در بیراهى و بیهودگى.

وَ قالَ فِرْعَوْنُ‏ فرعون گفت ملاء خویش را: ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسى‏ گذارید مرا تا بکشم موسى را، وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ‏ و موسى را گوئید تا خداى خویش را خواند آن گه، إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ‏ که من مى‏ترسم که کیش شما جدا کند و بگرداند، أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ (۲۶) و در زمین مصر دو گروهى و تباهى پدید آید.

وَ قالَ مُوسى‏ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ‏ موسى گفت: من فریاد میخواهم و زینهار بخداوند خویش و خداوند شما، مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ (۲۷) از هر گردنکشى که بنمى گرود بروز شمار.

وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ‏ مردى گفت گرویده بخداى از کسان فرعون، یَکْتُمُ إِیمانَهُ‏ که ایمان خویش نهان میداشت [صد سال‏]: أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ‏ مى‏بکشید مردى را از بهر آنکه میگوید خداوند من اللَّه؟

وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ‏ و بشما آورد نشانها و معجزتهاى آشکارا از خداوند شما، وَ إِنْ یَکُ کاذِباً فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ‏ و اگر مى‏دروغ گوید دروغ او او را زیان دارد، وَ إِنْ یَکُ صادِقاً و اگر مى‏راست گوید، یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ‏ کمینه آنست که بشما رسد لختى از ان عذاب که شما را وعده میدهد، إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی‏ اللَّه راه ننماید و نه کار سازد، مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ (۲۸) کسى را که گزاف کار است دروغ زن.

یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏ اى قوم شما راست امروز پادشاهى، ظاهِرِینَ فِی الْأَرْضِ‏ و شما بر زمین [مصر و بر بنى اسرائیل‏] غالب [تا آن گه که عذاب خدا آید]، فَمَنْ یَنْصُرُنا مِنْ بَأْسِ اللَّهِ إِنْ جاءَنا پس آن کیست که فریاد رسد وما را یارى دهد از سخت گرفتن اللَّه اگر بما آید، قالَ فِرْعَوْنُ‏ فرعون گفت:ما أُرِیکُمْ إِلَّا ما أَرى‏ ننمایم شما را مگر آنچه صواب مى‏بینم و راست، وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ (۲۹) و راه ننمایم شما را مگر براه راستى.

وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ‏ این مرد گفت که گرمیده بود: اى قوم، إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ‏ من بر شما میترسم، مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ (۳۰) از روزى چون روزهاى سپاههاى کفر که پیش از شما بودند.

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ‏ چون روز قوم نوح و قوم هود و قوم صالح و ایشان که پس ایشان بودند [چون نمرود]، وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ (۳۱) اللَّه بیداد خواه نیست رهیکان را.

وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ‏ اى قوم من میترسم بر شما، یَوْمَ التَّنادِ (۳۳) از روزى که یکدیگر را مى‏باز خوانید در بیچارگى و زارى.

یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ‏ روزى که از بیم پشتها بر [عزیزان‏] میگردانید [و از هر چه گرامى‏تر برمى‏گردید]، ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ‏ و شما را از اللَّه نگاه دارنده‏اى نه، وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (۳۳) و هر که اللَّه او را بى‏راه کرد او را هیچ راه نماینده نیست.

وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ مِنْ قَبْلُ بِالْبَیِّناتِ‏ و آمد بشما یوسف پیش ازین به پیغامهاى روشن، فَما زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ‏ هموار در گمان بودید از آنچه آورد او بشما، حَتَّى إِذا هَلَکَ‏ تا آن گه که بمرد، قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا گفتید که اللَّه پس او فرستاده‏اى نفرستد، کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ‏ هم چنان بى‏راه کند اللَّه‏ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ مُرْتابٌ (۳۴) کسى را که گزاف کار بود بگمان.

الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ‏ ایشان که پیکار میکنند در نشانهاى اللَّه [که مى‏نماید و خواهد بود]، بِغَیْرِ سُلْطانٍ أَتاهُمْ‏ بى‏حجتى که از آسمان آمد بایشان درستى آن را، کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا سخنى سخت زشت است نزدیک خداى و نزدیک گرویدگان، کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ‏ هم چنان مهر مینهد اللَّه، عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ (۳۵) بر دل هر گردن کشى خود کامه‏اى کامکار.

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً فرعون گفت اى هامان بر او راز من‏[۴] طارمى، لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ (۳۶) تا مگر من بدرها رسم.

أَسْبابَ السَّماواتِ‏ درهاى آسمان، فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏ تا مگر مرا دیدار افتد بخداى موسى، وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ کاذِباً و من مى‏پندارم موسى را که دروغ میگوید، وَ کَذلِکَ زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ سُوءُ عَمَلِهِ‏ هم چنان برآراستند فرعون را بد کرد او، وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ‏ و برگردانیدند او را از راه راست، وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍ (۳۷) و دستان گرى فرعون نبود مگر در تباهى و نیستى.

النوبه الثانیه

قوله: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ‏- رفیع بمعنى رافع است همچون سمیع بمعنى سامع، میگوید: بردارنده درجه‏هاى بندگان است زبر یکدیگر چه در دنیا چه در عقبى. در دنیا آنست که فرمود: وَ رَفَعَ بَعْضَکُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَبْلُوَکُمْ فِی ما آتاکُمْ‏- برداشت شما را از بر یکدیگر درجه‏ها افزونى، یکى را بدانش یکى را بنسب یکى را بمال یکى را بشرف یکى را بصورت یکى را بصوت یکى را بقوّت. جاى دیگر فرمود: وَ رَفَعْنا بَعْضَهُمْ فَوْقَ بَعْضٍ دَرَجاتٍ لِیَتَّخِذَ بَعْضُهُمْ بَعْضاً سُخْرِیًّا- برداشتیم ایشان را زبر یکدیگر در عز و مال در رزق و معیشت یکى مالک یکى مملوک یکى خادم یکى مخدوم یکى فرمان ده یکى فرمان بر. اما درجات عقبى آنست که گفت: وَ لَلْآخِرَهُ أَکْبَرُ دَرَجاتٍ وَ أَکْبَرُ تَفْضِیلًا- سراى آن جهانى مه در کما بیشى و مه در افزونى دادن بر یکدیگر، هر که در دنیا بمعرفت و طاعت افزون‏تر در عقبى بحق نزدیک‏تر و کرامت وى بیشتر.

مصطفى علیه الصلاه و السلام گفت:«ان ادنى اهل الجنه منزله لمن ینظر الى جنانه و ازواجه و نعیمه و خدمه و سرره مسیره الف سنه و اکرمهم على اللَّه من ینظر الى وجهه غدوه و عشیه».

وروى‏ «ان اسفل اهل الجنه درجه لیعطى مثل ملک الدنیا کلها عشر مرار و انه لیقول:اى رب لو اذنت لى اطعمت اهل الجنه و سقیتهم لم ینقص ذلک مما عندى شیئا، و انّ له‏ من الحور العین ثنتین و سبعین زوجه سوى ازواجه من الدنیا»

وروى‏ «انّ اخس اهل الجنه درجه و لیس فیها خسیس رجل له قصر من یاقوته حمراء له اربعه ابواب فباب تدخل منه الملائکه بالتحیه من عند اللَّه و باب تدخل علیه منه ازواجه من الحور العین و باب یدخل علیه منه خدمه من الولدان و باب ینظر منه الى وجه ربه تبارک و تعالى و هو اکرم الأبواب».

و قیل: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ‏ اى- رافع السماوات بعضها فوق بعض.ذُو الْعَرْشِ‏ یعنى هو على العرش. و قیل: خالق العرش. و العرش عند العرب سریر الملک. یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ‏- الروح هاهنا هو الوحى کقوله: أَوْحَیْنا إِلَیْکَ رُوحاً مِنْ أَمْرِنا سمّى روحا لانّ حیاه القلب به کما انّ حیاه الاجساد بالارواح قال ابن عباس‏ مِنْ أَمْرِهِ‏ اى- من قضائه.

و قیل: من قوله. و قال مقاتل: معناه‏ یُلْقِی الرُّوحَ مِنْ أَمْرِهِ‏ اى- بامره.عَلى‏ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ اى- على من یختصه بالرساله. یخاطب بهذا من کره نبوه محمد (ص). «لینذر» اى- لینذر النبى بالوحى‏ یَوْمَ التَّلاقِ‏ و هو یوم القیمه یتلاقى فیه الاوّلون و الآخرون و الجنّ و الانس و اهل السماء و الارض و الظالم و المظلوم و قیل:یلتقى فیه الخالق و الخلق.

و قیل: معناه یوم یلقى فیه المرء عمله.

و قیل: تتلقّاهم الملائکه.یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ‏ من قبورهم ظاهرون لا یسترهم شى‏ء و یکشف ما کان مستورا من امرهم، لا یَخْفى‏ عَلَى اللَّهِ مِنْهُمْ شَیْ‏ءٌ، کقوله: یَوْمَئِذٍ تُعْرَضُونَ لا تَخْفى‏ مِنْکُمْ خافِیَهٌ.

و قیل: لا یبقى احد الّا حضر ذلک الموقف و لا یخفى شى‏ء من اعمالهم التی عملوها. و یقول اللَّه فى ذلک الیوم بعد فناء الخلق و بعد ان یطوى السماوات و الارض بیدیه: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏؟ و لا احد یجیبه فیجیب نفسه فیقول: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ الذى قهر الخلائق بالموت.

و قال بعض المفسرین: یقول اللَّه ذلک لخلائق تقریرا لهم على ان الملک له لان الکفّار کانوا ینازعونه فى الملک لعبادتهم غیره فیجیب الجمیع: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ یقوله المؤمن تلذّذا و یقوله الکافر صغارا و هو انا و على سبیل التحسّر و الندامه.

روى عن ابن مسعود رضى اللَّه عنه قال: یجمع اللَّه عز و جل الخلق یوم القیمه فى صعید واحد بارض بیضاء کانها سبیکه فضّه لم یعض اللَّه فیها قطّ فاوّل ما یتکلّم به ان ینادى‏ لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ.الْیَوْمَ تُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ‏ وروى‏ انه جل جلاله یقول: «انا الدیّان و هذا یوم الذین الا لا ظلم الیوم الا لا یمزّ بى الیوم ظلم ظالم حتى آخذ لمظلومه منه ظلامته و عزّتى لاقصنّ من القرناء الجمّاء ستعلمون الیوم من اصحاب الکرم».

وَ أَنْذِرْهُمْ یَوْمَ الْآزِفَهِ اى- انذر یا محمد اهل مکه یوم القیمه. سمیت القیمه آزفه لقربها، أَزِفَتِ الْآزِفَهُ اى- قربت القیامه. قال اللَّه تعالى: اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ‏ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ قَرِیباً وَ اقْتَرَبَ الْوَعْدُ الْحَقُ‏ لَعَلَّ السَّاعَهَ قَرِیبٌ‏ وَ نَراهُ قَرِیباً

وفى الخبر: «انا النذیر و الموت المغیر و الساعه الموعد بعثت انا و الساعه کهاتین [یعنى السابه و الوسطى‏] ان کادت لتسبقنى».

إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ و ذلک ان الکفار اذا عاینوا النار فى الآخره زالت قلوبهم عن اماکنها من الخوف حتى تصیر الى الحناجر فلا هی تعود الى اماکنها و لا تخرج من افواههم فیموتوا و یستریحوا. و قیل: ینتفخ السحر جبنا فیرفع القلب الى الحنجره.

و قیل:یَوْمَ الْآزِفَهِ یوم الوقت وقت خروج الروح‏ إِذِ الْقُلُوبُ لَدَى الْحَناجِرِ. کاظِمِینَ‏ اى- مکروبین ممتلئین خوفا و حزنا، و الکظم تردّد الغیظ و الخوف و الحزن فى القلب حتى یصیق.

و قیل: «کاظمین» اى- سکوتا لا معذره لهم. ما لِلظَّالِمِینَ مِنْ حَمِیمٍ‏ قریب ینفعهم‏ وَ لا شَفِیعٍ یُطاعُ‏ فیشفع فیهم.

یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ‏ یعنى النظره الخائنه و هى اللحظه الثانیه.

وفى الخبر: «یا بن آدم لک النظره الاولى فما بال الثانیه»؟

و قیل: هى مسارقه النظر الى ما لا یحلّ و قیل: هى الرمز بالعین على وجه العیب و- الخائنه و الخیانه مصدران کالکاذبه و الخاطئه. وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ اى- یعلم ما یسرّ کلّ امرئ فى قلبه من الخیر و الشرّ.وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِ‏ اى- بالعدل و یجزى المحسن و المسى‏ء وَ الَّذِینَ یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ‏ یعنى الاوثان‏ لا یَقْضُونَ بِشَیْ‏ءٍ لانها لا تعلم شیئا و لا تقدر على شى‏ء و لیسوا باهل القضاء اصلا. قرأ نافع «تدعون» بتاء المخاطبه. و قرأ الآخرون بالیاى. إِنَّ اللَّهَ هُوَ السَّمِیعُ‏ لاقوال الخلق‏ الْبَصِیرُ بافعالهم.ثمّ خوّف کفّار مکه فقال: أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ کانُوا مِنْ قَبْلِهِمْ‏ کعاد و ثمود و قوم لوط «کانوا هم اشدّ منهم هاهنا عماد و فصل.

قیل: هو تأکید للضمیر الذى هو اسم کان. و قرأ ابن عامر «اشدّ منکم قوّه» بالکاف على الرجوع عن الغیبه الى الخطاب و هو حسن. وَ آثاراً فِی الْأَرْضِ‏ یعنى اکثر زراعه و عماره و ابنیه و اشدّ لها طلبا و ابعد غایه. و قیل: اکثر جیشا و اموالا و ملکا فى الارض من اهل مکه فلم ینفعهم ذلک‏ فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ بِذُنُوبِهِمْ وَ ما کانَ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏ یقیهم من اللَّه.

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ‏ اى- ذلک الاخذ بسبب انهم‏ کانَتْ تَأْتِیهِمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَیِّناتِ‏ اى- بالآیات الدالّه على وحدانیته‏ فَکَفَرُوا فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ‏- کرّر فَأَخَذَهُمُ اللَّهُ‏ لبیان علّه الاخذ إِنَّهُ قَوِیٌ‏ فى امره و سلطانه، شَدِیدُ الْعِقابِ‏ اذا عاقب.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا التسع‏ وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ‏ حجه ظاهره قاهره للباطل یعنى عصاه.إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ قارُونَ‏- کان فرعون الملک و هامان وزیره، فَقالُوا ساحِرٌ کَذَّابٌ‏ اى- موسى ساحر حین اخرج یده بیضاء و حین صارت العصا حیّه، کذّاب حین زعم انه رسول رب العالمین.

فَلَمَّا جاءَهُمْ بِالْحَقِ‏ اى- فلمّا جاءهم موسى بالدین الحق، مِنْ عِنْدِنا قالُوا اى- قال فرعون و قومه: اقْتُلُوا أَبْناءَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ‏- قال قتاده: هذا القتل غیر القتل الاوّل فى الزمن الذى کان یخافهم سببا لزوال ملکه عند مولد موسى علیه السلام، انما هذه القتله کانت عقوبه لمن آمن بموسى لیصدّوهم بقتل الأبناء عن متابعه موسى‏ وَ اسْتَحْیُوا نِساءَهُمْ‏ یعنى للخدمه و غیرها و کان یزوّج بناتهم من القبط. وَ ما کَیْدُ الْکافِرِینَ إِلَّا فِی ضَلالٍ‏- عمّم الاخبار فتضمّن کید فرعون و جنوده.

وَ قالَ فِرْعَوْنُ‏ لاشراف قومه: ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسى‏- انما قال هذا بعد قولهم له: أَرْجِهْ وَ أَخاهُ‏ کانوا یزعمون ان موسى ساحر فان قتله فرعون هلک فمنعوه عن قتله. و قیل: خوّفوه من قتله و قالوا: لا نأمن ان نعجز أو ینالنا من الاهه و عصاه مکروه.

وَ لْیَدْعُ رَبَّهُ‏ اى- و لیدع موسى ربه الذى یزعم انه ارسله فیمنعه منّا، إِنِّی أَخافُ أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ‏ الذى انتم علیه‏ أَوْ أَنْ یُظْهِرَ فِی الْأَرْضِ الْفَسادَ- قرأ یعقوب و اهل الکوفه «اوان»، و قرأ الآخرون: «و ان»، و قرأ اهل المدینه و البصره و حفص: «یظهر» بضمّ الیاء و کسر الهاء على التعدیه «الفساد» بالنصب ردّا على قوله: أَنْ یُبَدِّلَ دِینَکُمْ‏ حتى یکون الفعلان على نسق واحد. و قرأ الآخرون: «یظهر» بفتح الیاء و الهاء على اللزوم «الفساد» بالرفع و اراد بالفساد تبدیل الدین و عباده غیره.

و قیل: اراد بالفساد انّ موسى یقتل أبناءکم کما قتلتم أبناءهم و یستحیى نساءکم کما استحییتم نساءهم.

«و قال موسى» لمّا توعده فرعون بالقتل: إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ مِنْ کُلِّ مُتَکَبِّرٍ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ‏ اى- اعتصمت باللّه الذى هو ربى و ربکم و استعذت به من تسلیطه ایّاکم علىّ ایّها المتکبرون و معنى‏ لا یُؤْمِنُ بِیَوْمِ الْحِسابِ‏ اى- لا یعتقد البعث و الجزاء على الاعمال فیکون اجرا على الاساءه، و هذا مثل قوله: وَ إِنِّی عُذْتُ بِرَبِّی وَ رَبِّکُمْ أَنْ تَرْجُمُونِ‏، و مثل قول مریم لجبرئیل لمّا تمثّل لها بشرا: إِنِّی أَعُوذُ بِالرَّحْمنِ مِنْکَ إِنْ کُنْتَ تَقِیًّا، و کذلک قاله سعید بن جبیر للحجاج حین علاه بالسیف.

وَ قالَ رَجُلٌ مُؤْمِنٌ مِنْ آلِ فِرْعَوْنَ‏- خلاف است میان علماى تفسیر که این مؤمن آل فرعون کیست و نام وى چیست. مقاتل و سدى گفتند: مردى بود قبطى ابن عمّ فرعون شوهر ماشطه دختر فرعون، پنهان از فرعون و کسان وى ایمان آورده بود بوحدانیت اللَّه پیش از مبعث موسى، گفته‏اند که صد سال ایمان خویش ازیشان پنهان داشت، همان مرد است که رب العالمین از وى حکایت کرد که: وَ جاءَ رَجُلٌ مِنْ أَقْصَى الْمَدِینَهِ یَسْعى‏ قالَ یا مُوسى‏ إِنَّ الْمَلَأَ یَأْتَمِرُونَ بِکَ لِیَقْتُلُوکَ … الآیه.

قومى دیگر گفتند از مفسران که مردى اسرائیلى بود نه قبطى، و باین قول در آیت تقدیم و تأخیر است، تقدیره: و قال رجل مؤمن یکتم ایمانه من آل فرعون، زیرا که از آل فرعون هرگز هیچ مؤمن برنخاست. امّا نام او از قول ابن عباس و بیشترین علما حزبیل بود، و گفته ‏اند خبرل، و گفته ‏اند سمعان، و گفته ‏اند حبیب چون بسمع وى رسید که فرعون قصد قتل موسى کرد، ایمان خویش آشکارا کرد، فرا پیش آمد و گفت:

أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ‏. خبر درست است که عروه بن الزبیر گفت فرا عبد اللَّه بن عمرو بن العاص: مرا خبر کن از صعب‏تر کارى که مشرکان با رسول خدا کردند، گفت: رسول خدا صلوات اللَّه و سلامه علیه روزى بفناء کعبه در نماز بود، عقبه بن ابى معیط فراز آمد و منکب رسول بگرفت و جامه در گردن وى کرد و حلق وى بگرفت و به پیچید سخت تا ابو بکر صدیق فرارسید و او را از دست دشمن بستد و گفت:أَ تَقْتُلُونَ رَجُلًا أَنْ یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ وَ قَدْ جاءَکُمْ بِالْبَیِّناتِ مِنْ رَبِّکُمْ‏.

قوله: وَ إِنْ یَکُ کاذِباً اى- و ان یک موسى کاذبا، فَعَلَیْهِ کَذِبُهُ‏ اى- و بال کذبه عائد الى نفسه، وَ إِنْ یَکُ صادِقاً یُصِبْکُمْ بَعْضُ الَّذِی یَعِدُکُمْ‏- قال ابو عبیده:المراد بالبعض هاهنا الکلّ کقوله: یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُصِیبَهُمْ بِبَعْضِ ذُنُوبِهِمْ‏، و المعنى: ان قتلتموه و هو صادق اصابکم کلّ ما یتوعدکم به من العذاب.

و قیل: «بعض» هاهنا صله یعنى: یصبکم الذى یعدکم. و قال اهل المعانى: هذا على المظاهره فى الحجاج کانه قال:

اقلّ ما فى صدقه ان یصیبکم بعض الذى یعدکم و فى بعض ذلک هلاککم، فذکر البعض لیوجب الکلّ. إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی‏ الى دینه‏ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ کَذَّابٌ‏- المسرف الذى یتجاوز الحدّ فى المعصیه. و قیل المسرف السفاک للدم بغیر حقّ، و الکذّاب الذى یکذب مرّه بعد اخرى. و قیل: کذّاب على اللَّه عز و جل.

یا قَوْمِ لَکُمُ الْمُلْکُ‏ اى- قال المؤمن لفرعون و قومه: لکم الملک الیوم و انتم ظاهرون غالبون على ارض مصر و بنى اسرائیل فاترکوا موسى و شأنه و لا تتعرّضوا لعذاب اللَّه بتکذیبه و قتله و احفظوا نعمکم بمداراته فانه ان کان صادقا فاتانا بعض ما یعد من عذاب اللَّه من یردّه و من یمنعه منّا؟ فاجابه فرعون و قال: ما أُرِیکُمْ‏ من الرأى و النصیحه إِلَّا ما أَرى‏ لنفسى انه حقّ و صواب. قال الضحاک: ما أُرِیکُمْ إِلَّا ما أَرى‏ اى- ما اعلمکم الّا ما اعلم، وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ اى- الّا طریق الهدى و الرشد.وَ قالَ الَّذِی آمَنَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ‏ فى تکذیبه‏ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ‏ اى- مثل عذاب الامم الخالیه.

مِثْلَ دَأْبِ قَوْمِ نُوحٍ وَ عادٍ وَ ثَمُودَ وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ‏ اى- مثل عادتهم فى الاقامه على التکذیب حتّى اتیهم العذاب، وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ لا یهلکهم قبل ایجاب الحجّه و لا یعاقب بغیر ذنب.

و قیل: معنى الآیه: انى اخاف علیکم ان یجرى اللَّه فیکم من العاده ما اجراه فى قوم نوح من الطوفان او فى عاد من الریح او فى ثمود من الصیحه. و هذا تخویف من عذاب الدنیا.

ثمّ خوّفهم عذاب الآخره فقال: وَ یا قَوْمِ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ یَوْمَ التَّنادِ یعنى یوم القیمه یدعى کلّ اناس بامامهم و ینادى بعضهم بعضا فینادى اصحاب الجنه اصحاب النار و اصحاب النار اصحاب الجنه و ینادى اصحاب الاعراف و ینادى المنادى بالسعاده و الشقاوه الّا انّ فلان بن فلان سعد سعاده لا یشقى بعدها ابدا و فلان بن فلان شقى شقاوه لا یسعد بعدها ابدا و ینادى حین یذبح الموت یا اهل الجنه خلود فلا موت و یا اهل النار خلود فلا موت.

و قرئ فى الشواذ: «یوم التناد» بتشدید الدّال، و الندود النفور و ذلک انهم هربوا فندّوا فى الارض کندود الإبل اذا شردت عن اربابها، قال الضحاک: کذلک اذا سمعوا زفیر النار ندّوا هربا فلا یأتون قطرا من الاقطار الا وجدوا الملائکه صفوفا فیرجعون الى المکان الذى کانوا فیه فذلک قوله: وَ الْمَلَکُ عَلى‏ أَرْجائِها و قوله: إِنِ اسْتَطَعْتُمْ أَنْ تَنْفُذُوا مِنْ أَقْطارِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ فَانْفُذُوا قوله: یَوْمَ تُوَلُّونَ مُدْبِرِینَ‏ اى- منصرفین من موقف الحساب الى النار.

و قیل:فارّین غیر معجزین. ما لَکُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ عاصِمٍ‏ یعصکم من عذابه. وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ یهدیه الى دینه.

وَ لَقَدْ جاءَکُمْ یُوسُفُ‏ یعنى یوسف بن یعقوب «من قبل» اى- من قبل موسى «بالبیّنات» یعنى تعبیر الرؤیا. و قیل: شهاده الطفل على برائته. و قیل: هو قوله: أَ أَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْواحِدُ الْقَهَّارُ. و فرعون موسى هو فرعون یوسف آمن بیوسف ثمّ ارتدّ و عاد الى کفره بعد موت یوسف و عاش حتى ادرکه موسى. و قیل: هو یوسف بن ابرهیم بن یوسف بن یعقوب اقام فیهم عشرین سنه، و القول الاوّل اصحّ و علیه اکثر المفسرین‏ فَما زِلْتُمْ فِی شَکٍّ مِمَّا جاءَکُمْ بِهِ‏ من عباده اللَّه وحده لا شریک له، قاله ابن عباس. حَتَّى إِذا هَلَکَ‏ اى- مات‏ قُلْتُمْ لَنْ یَبْعَثَ اللَّهُ مِنْ بَعْدِهِ رَسُولًا اى- اقمتم على کفرکم و ظننتم ان اللَّه لا یجدد علیکم الحجه و لا یأتیکم احد یدعى الرساله و ذلک عند انقطاع الرّسل بعد یوسف زمانا طویلا. کَذلِکَ یُضِلُّ اللَّهُ مَنْ هُوَ مُسْرِفٌ‏ مشرک «مرتاب» شاک.

الَّذِینَ یُجادِلُونَ فِی آیاتِ اللَّهِ‏- قال الزجاج: هذا تفسیر المسرف المرتاب یعنى هم الذین یجادلون فى آیات اللَّه، اى- فى ابطالها بالتکذیب‏ بِغَیْرِ سُلْطانٍ‏ حجّه «اتاهم» من اللَّه. و قیل: هذه الآیه عارضه فى قصّه موسى و مؤمن آل فرعون و آیه اللَّه فى هذه الآیه هى الدجال و المجادلون هم الیهود یتولّونه و ینتظرونه و یقولون هو الذى یبدّل الدین العربى.

«کبر مقتا»- فیه اضمار، تأویله: کبر جدالهم و قولهم‏ مَقْتاً عِنْدَ اللَّهِ وَ عِنْدَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ یَطْبَعُ اللَّهُ عَلى‏ کُلِّ قَلْبِ مُتَکَبِّرٍ جَبَّارٍ- قرأ ابو عمرو ابن عامر «قلب» بالتنوین، و قرأ الآخرون بالاضافه، فمن نوّن جعل الکبریاء و الجبروت نعتین من نعوت القلب و یعنى به صاحبه کقول العرب: ید بخیله و ید یابسه یعنون صاحبها.

وفى الخبر: «زنا العینین النظر»

یعنى زنا صاحبهما. و قال الشاعر: عفّ الجنان و لکن فاسق النظر.

و من اضاف جعل تقدیره: على قلب کلّ متکبر جبار، و هى قراءه عبد اللَّه بن مسعود.

وَ قالَ فِرْعَوْنُ یا هامانُ ابْنِ لِی صَرْحاً- کان هامان وزیر فرعون و لم یکن من القبط و لا من بنى اسرائیل یقال انه لم یغرق مع فرعون و عاش بعده زمانا شقیّا مجروبا یتکفّف الناس. و- الصّرح- کلّ بناء مشرف ظاهر لا یخفى على الناظر و ان بعد، مأخوذ من التصریح و هو الاظهار. لَعَلِّی أَبْلُغُ الْأَسْبابَ‏.

أَسْبابَ السَّماواتِ‏ اى- طرقها و ابوابها من سماء الى سماء، فَأَطَّلِعَ إِلى‏ إِلهِ مُوسى‏. و قیل: السبب ما یتوصل به الى الشی‏ء و المعنى: لعلىّ اصل الى السماء فاطلع الى اله موسى. قراءه العامّه برفع العین نسقا على قوله: أَبْلُغُ الْأَسْبابَ‏. و قرأ حفص عن عاصم: «فاطلع» بنصب العین على جواب لعلّ بالفاء. وَ إِنِّی لَأَظُنُّهُ‏ اى- اظنّ موسى «کاذبا» فیما یقول ان له الها غیرى فى السماء ارسله الینا.

قیل: امر فرعون هامان ببناء الصرح بالآجر لقوله: فَأَوْقِدْ لِی یا هامانُ عَلَى الطِّینِ … و سبق شرحه.

«و کذلک زیّن لفرعون سوء عمله»- هذا کقوله: زَیَّنَّا لِکُلِّ أُمَّهٍ عَمَلَهُمْ‏. وَ صُدَّ عَنِ السَّبِیلِ‏- قرأ اهل الکوفه و یعقوب: «و صدّ» بضمّ الصاد نسقا على قوله:زُیِّنَ لِفِرْعَوْنَ‏، قال ابن عباس: صدّه اللَّه عن سبیل الهدى. قرأ الآخرون بالفتح، اى- و صدّ فرعون الناس عن السبیل. وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍ‏- التباب- الهلاک و الفساد و الخسار و الضیاع من قوله تعالى: وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ‏ و قوله: تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ‏.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ ذُو الْعَرْشِ‏ رافع الدرجات للعصاه بالنجاه و للمطیعین بالمثوبات و لذوى الحاجات بالکفایات و للاولیاء بالکرامات و للعارفین بالمراقبات و المنازلات.

بردارنده درجات بندگان است، هر یکى را بر مقامى بداشته و هر کسى را آنچه سزاست بدو داده. عاصیان را نجات، مطیعان را مثوبات، خواهندگان را کفایات، اولیا را کرامات، عارفان را مراقبات و منازلات. درجات مؤمنان و دوستان یکى امروزست یکى فردا، امروز بعلم و ایمان لقوله: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ‏ و فردا در روضه رضوان، روح و ریحان، بجوار رحمان لقوله: هُمْ دَرَجاتٌ عِنْدَ اللَّهِ‏. امّا درجات اهل صورت فردا در بهشت دیگر است و درجات اهل صفت دیگر، زیرا که اهل صورت دیگراند و اهل صفت دیگر، اهل صورت در وادى تفرقت‏اند و اهل صفت در نقطه جمع، إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَهٌ در عالم صورت بود، و آنچه مصطفى علیه الصلاه و السلام فرمود:«المؤمنون کنفس واحده»

در عالم صفت است. یکى از اجلاء عرب بنزدیک مصطفى (ص) در آمد و سؤال کرد که ما را در بهشت چه نهاده‏اند و درجات ما تا کجاست؟

و این کس از اهل صورت بود، رسول خدا (ص) جواب داد که:«فیها انهار من ماء غیر آسن و فیها کذا و کذا»

– از ان آب روان و مرغ بریان و میوه‏هاى الوان بر مى‏داد چنانک قرآن بدان ناطق است. دیگرى از اهل صفت هم از این معنى سؤال کرد، رسول اللَّه (ص) دانست که مرد صفت است مرد صورت نیست گفت:«فیها ما لا عین رأت و لا اذن سمعت و لا خطر على قلب بشر».

باش اى درویش دل ریش تا این کالبد را بمرگ درهم شکنند و در خاک لحد ذره ذره کنند، آن گه بکمال قدرت دیگر باره آن را خلعت اعادت پوشانند، آن گه در بوته‏ دوزخ فرو گدازند و از انجا بنهر الحیاه برند و مطهّر کنند و از انجا بفردوس برند و معطّر کنند، هفتاد حلّه در پوشانند، آن حلّه را گریبان یکى بود و دامن هفتاد بر مثال گل صد برگ که از ان حقّه زبرجد بیرون آید گریبان یکى و دامن صد، آن گه طراز اعزاز بقابر کسوت عزت تو کشند، گاه شراب زنجبیل دهندگاه شراب کافور گاه شراب تسنیم، ظاهر باطن شده و باطن ظاهر شده، صورت دل گشته و دل صورت گشته چنانک امروز حق را جل جلاله مى‏دانى و تهمت نه، فردا مى‏بینى و شبهت نه.

پیر طریقت گفت: بس نماند که آنچه خبر است عیان شود، خورشید وصال از مشرق یافت تابان شود، آب مشاهدت در جوى ملاطفت روان شود، قصه آب و گل نهان شود، دوست ازلى عیان شود، تا دیده و دل و جان هر سه بدو نگران شود.

و قیل: رَفِیعُ الدَّرَجاتِ‏ اى- هو جل جلاله عالى الصفات جلیل القدر لا یبلغ کنهه و لا یعرف قدره و لا یدرک حدّه- قدر خویش برداشت و صفت خویش در حجب عزت نگه داشت تا هیچ عزیز بعزّ او نرسد، هیچ فهم حدّ او در نیابد، هیچ دانا قدر او بنداند، صفت کس در برابر صفت او نیاید، دانش او کس نداند، توان او کس نتواند، بقدر او کس نرسد.

ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‏ اى- ما عظموه حق عظمته، آب و خاک را با لم یزل و لا یزال چه آشنایى، قدم را با حدوث چه مناسبت، حق باقى در رسم فانى چه پیوندد، ماسور[۵] تلوین بهیئت تمکین چون رسد؟! او جل جلاله فردا چون دیدار دهد بعطا دهد نه بسزا دهد، سزاوار دیدار او نیست هیچ چشم، سزاوار گفتار او نیست هیچ گوش، سزاوار معرفت او نیست هیچ دل، سزاوار راه او نیست هیچ قدم سزاوار طریق او نیست.

چشمم همى بخواهد دیدارت‏ گوشم همى بخواهد گفتارت‏
همّت بلند کردند این هر دو هر چند نیستند سزاوارت‏

لِیُنْذِرَ یَوْمَ التَّلاقِ‏، یَوْمَ هُمْ بارِزُونَ‏ صفت روز رستاخیز است، روزى که رازها در ان روز آشکارا شود، پرده‏هاى متواریان فرو درند، توانگران بى‏شکر را در مقام حساب‏ بدارند، درویشان بى‏صبر را جامه نفاق از سر برکشند، آتش فضیحت در طیلسان عالمان بى‏عمل زنند، خاک ندامت بر فرق قرّاء مرائى ریزند، یکى از خاک وحشت بیرون آید چنانک خاکستر از میان آتش، یکى چنانک درّ از میان صدف، یکى میگوید: این الفرار من اللَّه، یکى میگوید: این الطریق الى اللَّه، یکى بزارى و خوارى خاک حسرت بر سر مى‏ریزد و میگوید: ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصاها، یکى بآستین شکر گرد اندوه از فرق شوق مى‏فشاند و میگوید: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی أَذْهَبَ عَنَّا الْحَزَنَ‏.

آن روز پادشاهان روى زمین را مى‏آرند و دست سلطنت ایشان برشته عزل بر پس پشت بسته و ملک ایشان بر خاک مذلت افتاده و این نداى عزت در عالم قیامت روان شده که:

لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏- پادشاهى کرا سزد مگر آن پادشاه را که بر همه شاهان پادشاهست و پادشاهى وى نه بحشم و سپاه است، آفریننده زمین و آسمان و آفتاب و ماه است، خلق را دارنده و دوستان را نیک پناهست سلطانان جهان لشکر را عرض دهند و خدم و حشم را برنشانند و خیل و خول را آشکارا کنند پس بملک و ملک خود فخر کنند و بنعمت و تنعم و سوار و پیاده و درگاه و بارگاه خود سر افتخار برافرازند، و ملک الهى بر خلاف اینست که او جل جلاله اطلال و رسوم کون را آتش بى‏نیازى در زند و عالم را هباء منثور گرداند و تیغ قهر بر هیاکل افلاک زند همه نهادها را ذرّه ذرّه کند و غبار اغیار از دامن قدرت بیفشاند و لگام اعدام بر سر مرکب وجود کند، پس ندا در دهد که: لِمَنِ الْمُلْکُ الْیَوْمَ‏، کرا زهره آن بود که این خطاب را بجواب پیش آید؟ تا هم جلال احدیتت جمال صمدیتت را پاسخ دهد که: لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ اى مسکین! فرداى قیامت که سران و سرهنگان دین در پناه کرم و لطف قدم جاى دهند، ندانم که ترا با این سینه آلوده و عمل شوریده کجا نشانند و رختت کجا فرو نهند؟ زخمى که نهادى را درد نکند نشان آن بود که در ان نهاد حیاه نیست. اى مسکین! اگر بیمارى آخر ناله‏اى کو؟ ور بى‏یارى آخر طلبى کو؟

طیلسان موسى و نعلین هارونت چه سود چون بزیر یک ردا فرعون دارى صد هزار

الْیَوْمَ تُجْزى‏ کُلُّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ لا ظُلْمَ الْیَوْمَ …- هر که اعتقاد کرد که او را روزى در پیش است که در ان روز با وى سؤالى و جوابى و حسابى و عتابى رود؛ شب و روز بیقرار بود، دم بدم مشغول و مستغرق کار بود، میزان تصرف از دست فرو نهد، بعیب کس ننگرد، همه عیب خود را مطالعت کند، همه حساب خود کند در خبر است که:«حاسبوا انفسکم قبل ان تحاسبوا و تهیّؤا للعرض الاکبر».

یکى از بزرگان دین روزى نامه‏اى نوشت و در خانه‏اى عاریتى بود، گفتا خواستم که آن نامه را خاک برکنم تا خشک شود، بر خاطرم گذشت: نباید که فردا از عهده این مظلمه بیرون نتوانم آمد. هاتفى آواز داد: سیعلم المستجف بتتریب الکتاب ما یلقى عند اللَّه غدا من طول الحساب- آرى فردا روز عرض و حساب بداند که چه کرد آن کس که نامه خویش بخاک خانه کسان خشک کرد! یَعْلَمُ خائِنَهَ الْأَعْیُنِ وَ ما تُخْفِی الصُّدُورُ وَ اللَّهُ یَقْضِی بِالْحَقِ‏- خیانت چشمها مى‏بیند، اندیشه دلها مى‏داند، روش قدمها مى‏شمرد و بعدل و راستى فردا مر آن را حکم کند. کس هست که هر قدم که برگیرد و بنهد؛ آن قدم بلسان حال مرو را لعنت میکند، و کس هست که هر قدم که برگیرد آن قدم از عالم خلّت خلیل و کرامت کلیم و اندوه و شادى یحیى زکریا خبر میدهد. در عالم هیچ قدم عزیزتر از قدم حرمت نیست، بخدمت بهشت یابند و نعمت، و بحرمت برضا و لقا رسند و براز ولى نعمت.

آن مرد اعرابى را دیدند که با روى سیاه و دلى چون ماه در طواف کعبه بود.

چون بدان سنگ سیاه رسید که آن را حجر الاسود گویند؛ خواست که دهانى بران سنگ سیاه نهد، از راه حرمت قدم خود فرو گرفت، چون نگاه کرد صورت روى خود در ان سنگ سیاه چنانک بود بدید، نعره‏اى برکشید و گفت: سوّد وجهى فى الدارین، و در ان حال جان بحضرت فرستاد. فرداى قیامت که عالم صفت است و صورتها آن روز تبع صفت بود، آن مرد اعرابى همى آید با روى چون ماه از صفت بر صورت تافته و صورت برنگ صفت گشته، همچنین بلال حبشى را بینى روى وى چون ماه دو هفته، و عالم قیامت از نور روى وى روشن گشته. آن عزیزى گوید در حق وى:

آن سیاهى کز پى ناموس حق ناقوس زد در عرب بو اللیل بود اندر قیامت بو النهار
باش تا کلّ یابى آنها را که امروزند جزو باش تا گل بینى آنها را که اکنونند خار

______________________________

۳] ( ۱)- نسخه الف: هام دیدارى.

[۴] ( ۱)- نسخه ج: از مرا.

[۵] ( ۱)- ماسور محبوس

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *