کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الزمر آیه ۳۳-۵۲

۴- النوبه الاولى‏

(۳۹/ ۵۲- ۳۳)

قوله تعالى: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‏ و آن کس که راستى آرد فردا، وَ صَدَّقَ بِهِ‏ و راست دانسته بود وى آن را، أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ (۳۳) ایشانند باز پرهیزنده [از آتش‏].

لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ ایشانراست هر چه خواهند نزدیک خداوند ایشان، ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ (۳۴) آنست پاداش نیکوکاران.

لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا تا بسترد اللَّه ازیشان بترکار که کردند، وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ‏ و پاداش دهد ایشان را بمزد ایشان، بِأَحْسَنِ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ (۳۵) نیکوتر کارى را که میکردند.

أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‏ بسنده نیست اللَّه رهیکان خویش را بداشت و باز داشت، وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏ و میترسانند ترا باین پرستیدگان جز اللَّه،وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (۳۶) و هر که را بیراه کرد خدا، او را رهنمایى نیست.

وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍ‏ و هر که را راه نمود اللَّه، او را بى راه کننده‏اى نیست، أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ ذِی انْتِقامٍ (۳۷) بگو اللَّه نه تواناییست تاونده کین‏ستان؟

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ‏ و اگر پرسى مشرکان را، مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ که کى آفرید آسمانها و زمینها را؟ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏ ناچار گویند که اللَّه، قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ گوى چه بینید این چه مى‏پرستید فرود از اللَّه، إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ اگر اللَّه بمن گزندى خواهد، هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ‏ ایشان باز برنده‏اند گزند او را؟ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَهٍ یا بمن بخشایشى خواهد کرد و نیکویى که بمن رسد، هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ‏ ایشان بازگیرنده‏اند بخشایش او را؟ قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ‏ بگو اللَّه مرا بخدایى بسنده است، عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ (۳۸) باو پشتى دارند پشتى داران و برو چسبند کارسپاران.

قُلْ یا قَوْمِ‏ گوى اى قوم من، اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ‏ هم بر آن که هستید میباشید و کار میکنید، إِنِّی عامِلٌ‏ که من هم بر آن که هستم میباشم و کار میکنم، فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ (۳۹) مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ‏ آرى بدانید که‏ آن کیست که باو آید عذابى که رسوا کند او را، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ (۴۰) و فرو آید بدو عذابى پاینده که بسر نیاید.

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ‏ ما فروفرستادیم بر تو این نامه، لِلنَّاسِ بِالْحَقِ‏ مردمان را براستى، فَمَنِ اهْتَدى‏ فَلِنَفْسِهِ‏ هر که براه راست رود خویشتن را رود، وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها و هر که بر گمراهى رود گمراهى او بر او، وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ (۴۱) و تو بر ایشان خداوند و کارساز نه‏اى.

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ‏ اللَّه اوست که مى‏میراند هر تنى را، حِینَ مَوْتِها بهنگام مرگ او، وَ الَّتِی لَمْ تَمُتْ فِی مَنامِها و هر کس که بنمرده بود در خواب خویش، فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ‏ مى‏میراند و جان باز میستاند در خواب آن را که قضاى مرگ او در رسید؛ وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏ و مى‏گشاید از خواب و زنده بازمى‏فرستد آن دیگر کس را که هنگام مرگ او در نرسید انیز، إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ تا بهنگامى نام زده کرده مرگ او را، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ (۴۲) درین آفرینش خواب [نه مرگ صرف و نه زندگانى صرف‏] نشانهاست صراح ایشان را که در اندیشند.

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ فرود از اللَّه شفیعان میگیرند [شفیع میخوانند و میپرستند]، قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً وَ لا یَعْقِلُونَ (۴۳) گوى باش و اگر بر هیچ کار پادشاه نباشند و هیچیز در نیابند [شفاعت را شایند و خداى را سزند]؟

قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً گوى شفاعت خدایراست بهمگى [شفیع بفرمان اوست و شفاعت بدستورى اوست‏]، لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ پادشاهى آسمان و زمین او راست، ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۴۴) پس آن گه شما را وا او برند.

وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ‏ و آن گه که اللَّه را نام برند بیکتایى، اشْمَأَزَّتْ قُلُوبُ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَهِ بر مد دلهاى ایشان که به نمیگروند برستاخیز، وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏ و چون پیش ایشان معبودان دیگر را یاد کنند؛ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ (۴۵) ایشان تازه روى ورا مشکین مى‏باشند.

قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ گوى خدایا کردگار آسمان و زمین، عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ داناى نهان و آشکارا، أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ‏ تو آنى که داورى برى میان بندگان خویش، فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (۴۶) در آنچه ایشان در ان بودند خلاف رفتند و خلاف گفتند.

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً و اگر ایشان را بودى که کافر شدند هر چه در زمین چیزست‏ وَ مِثْلَهُ مَعَهُ‏ و هم چندان دیگر با آن، لَافْتَدَوْا بِهِ‏ خویشتن را باز خریدندى، مِنْ سُوءِ الْعَذابِ یَوْمَ الْقِیامَهِ از بد عذاب آن روز رستاخیز، وَ بَدا لَهُمْ مِنَ اللَّهِ‏ و با دید آید ایشان را از اللَّه، ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ (۴۷) کارى و چیزى که هرگز در پنداره ایشان نبود.

وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا و پیش آید ایشان را بدهاى آنچه میکردند، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ (۴۸) و فرا سر نشست ایشان را و ببود بایشان آنچه مى‏خندیدند از ان و افسوس میداشتند بران.

فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا هر گه که بمردم رسد گزندى یا رنجى؛ خواند ما را، ثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ نِعْمَهً مِنَّا پس چون او را نیکویى این جهانى بخشیم از نزدیک خود، قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏ گوید این مال و این نعمت مرا بزیرکى من دادند، بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ نه چنانست؛ که آن آزمایش او را دادند، وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۴۹) لکن بیشتر ایشان نمی دانند.

قَدْ قالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ گفت همچنین ایشان که پیش ازیشان بودند، فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ (۵۰) سود نداشت ایشان را و بکار نیامد آنچه میکردند و می ساختند.

فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا تا بایشان رسید بدهاى آنچه میکردند، وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ و ایشان که کافر شدند ازینان، سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا آرى بایشان رسد بدهاى آنچه میکنند، وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِینَ (۵۱) و ایشان پیش نشوند[۳] و بر ما در نگذرند.

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا نمیدانند، أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ که اللَّه فراخ میگستراند روزى او را که خواهد؟ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۵۲) در ان نشانهایى روشن است ایشان را که [بروزى ده‏] بگروند.

النوبه الثانیه

قوله: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ‏- قال ابن عباس: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‏ یعنى رسول اللَّه جاء بلا اله الا اللَّه‏ وَ صَدَّقَ بِهِ‏ الرسول ایضا بلّغه الخلق. و قال السدى:وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‏ جبرئیل جاء بالقرآن «و صدّق به» محمدا (ص) تلقاه بالقبول. و قال ابو العالیه و الکلبى: «جاءَ بِالصِّدْقِ» رسول اللَّه (ص)، «و صدّق به» ابو بکر.

و قیل: «صدّق به» المؤمنون، لقوله: أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏ و قال الحسن: هم المؤمنون صدّقوا به فى الدنیا و جاءوا به فى الآخره. و فى الخبر ان المؤمن یجی‏ء یوم القیمه بالقرآن فیقول: هذا الّذى اعطیتمونا صدّقنا به و علمنا بما فیه. أُولئِکَ هُمُ الْمُتَّقُونَ‏ عذاب اللَّه.

لَهُمْ ما یَشاؤُنَ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ اى- لهم ما یتمنّون فى الجنّه عند ربهم اذا دخلوها، ذلِکَ جَزاءُ الْمُحْسِنِینَ‏ اى- ثواب الموحدین. یقال: اجمع العبارات عن نعیم الجنّه انّ‏ لَهُمْ ما یَشْتَهُونَ‏ و اجمع العبارات لعذاب الآخره قوله: وَ حِیلَ بَیْنَهُمْ وَ بَیْنَ ما یَشْتَهُونَ‏.

لِیُکَفِّرَ اللَّهُ عَنْهُمْ‏- اللّام فى قوله: لِیُکَفِّرَ متّصل بالمحسنین، یعنى: الّذین احسنوا رجاء ان یکفّر اللَّه عنهم مساوى اعمالهم و یجزیهم بمحاسنها. و قیل: متصل بالجزاء یعنى: جزاهم کى یکفّر عنهم، أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا اى- الکفر بالتوحید و المعاصى بطاعتهم، وَ یَجْزِیَهُمْ أَجْرَهُمْ‏ اى- یعطیهم ثوابهم‏ بِأَحْسَنِ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ‏ اى- بسبب ایمانهم. و قیل: أَسْوَأَ الَّذِی عَمِلُوا قبل الایمان و احسن الذى عملوا فى الایمان.

قوله: أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‏- مفسّران گفتند این آیت دو بار از آسمان فرو آمد، یک بار در حقّ مصطفى صلوات اللَّه علیه؛ و یک بار در شأن خالد بن الولید، و روا باشد نزول یک آیت دو بار از آسمان؛ چنان که سوره فاتحه بیک قول از بهر آن آن را مثانى گویند که دو بار از آسمان فرو آمد یک بار به مکه و یک بار به مدینه، همچنین‏ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‏، هر چه مکّاران عالم در هلاک کسى بکوشند، کفّار مکه در هلاک مصطفى (ص) بکار داشتند و مکر و دستان بر وى ساختند چنانک رب العزه فرمود: وَ إِذْ یَمْکُرُ بِکَ الَّذِینَ کَفَرُوا، امّا آن مکر و دستان ایشان از پیش نرفت و بر وى دست نیافتند که رب العزه این آیت فرستاده بود در حقّ وى: أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‏ یعنى محمدا (ص) و نزول دوم و شأن خالد بن ولید آنست که قومى از مشرکان عرب درختى را بمعبودى گرفته بودند و دیوى در زیر بیخ آن درخت قرار کرده بود نام آن دیو عزى و رب العزه آن را سبب ضلالت ایشان کرده، مصطفى (ص) خالد بن ولید را فرمود درخت را از بیخ بر آرد و آن دیو را بکشد، مشرکان گرد آمدند و خالد را بترسانیدند که عزى ترا هلاک کند یا دیوانه کند، خالد از مقالت ایشان مصطفى (ص) را خبر کرد و رب العزه در حقّ وى این آیت فرستاد که‏ أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ وَ یُخَوِّفُونَکَ بِالَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏، خالد بازگشت و آن درخت را از بیخ بکند، و مشرکان میگفتند: جنّینه یا عزّى حرّقیه، خالد از ان نیندیشید و درخت بکند و زیر آن درخت شخصى یافت عظیم سیاه کریه المنظر و او را بکشت، پس مصطفى (ص) گفت:تلک عزّى و لن تعبد ابدا.

حمزه و کسایى و ابو جعفر «بکاف عباده» خوانند بجمع و المراد به الانبیاء علیهم السلام قصدهم قومهم بالسوء کما قال تعالى: وَ هَمَّتْ کُلُّ أُمَّهٍ بِرَسُولِهِمْ لِیَأْخُذُوهُ‏ فکفاهم اللَّه شرّ من عاداهم.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ اى- من اضلّه اللَّه عن طریق الرّشاد و سبیل الحقّ فلا یهدیه غیره.

وَ مَنْ یَهْدِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُضِلٍ‏ اى- من یهده اللَّه لدینه لا یستطیع احد ان یضلّه او یخذله، أَ لَیْسَ اللَّهُ بِعَزِیزٍ اى- منیع فى ملکه، ذِی انْتِقامٍ‏ من أعدائه.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ‏ اى- لو سألت یا محمد هؤلاء المشرکین الذین یخوفونک بآلهتهم فقلت لهم: مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏، فسألهم النّبی علیه الصّلاه و السلام عن ذلک فقالوا: اللَّه خلقهما، فقال اللَّه لمحمد علیه الصلاه و السلام. قُلْ أَ فَرَأَیْتُمْ ما تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ أَرادَنِیَ اللَّهُ بِضُرٍّ شدّه و بلاء و ضیق معیشه. الضّرّ اذا قرن بالنفع فتح الضّاد و اذا افرد ضمّ و هو اسم لکلّ مکروه، هَلْ هُنَّ کاشِفاتُ ضُرِّهِ‏ اى- هل الاصنام دافعات شدّته عنّى؟ أَوْ أَرادَنِی بِرَحْمَهٍ نعمه و برکه؛ هَلْ هُنَّ مُمْسِکاتُ رَحْمَتِهِ‏- قرأ اهل البصره: «کاشفات» «ممسکات» بالتنوین «ضرّه» و «رحمته» بنصب الرّاء و التاء.

و قرأ الآخرون بلاتنوین على الاضافه. قال مقاتل: فسألهم النبى (ص) عن ذلک فسکتوا فقال اللَّه لرسوله: قُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ‏ ثقتى به و اعتمادى علیه‏ عَلَیْهِ یَتَوَکَّلُ الْمُتَوَکِّلُونَ‏ اى- به یثق الواثقون، اى- اذا قال الکفّار انّا نعبد الاصنام لیقرّبونا الى اللَّه زلفى فقل لهم «حسبى اللَّه» قُلْ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ‏ اى- على ناحیتکم الّتى اخترتموها و تمکنت عندکم. قال اهل اللغه: المکانه- مصدر مکن فهو مکین، اى- حصلت له مکانه و قدره، إِنِّی عامِلٌ‏- فى الکلام اضمار، اى- اعملوا على مکانتکم انى عامل على مکانتى.

وقیل: اعملوا على شاکلتکم و عادتکم انى عامل على شاکلتى و عادتى.فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ‏- هذا تهدید و وعید، اى- سوف تعلمون من یأتیه عذاب یهینه و یفضحه فى الدّنیا، وَ یَحِلُّ عَلَیْهِ عَذابٌ مُقِیمٌ‏. دائم لا یفارقه فى الآخره.

إِنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ لِلنَّاسِ بِالْحَقِ‏ یعنى القرآن «للناس» اى- لجمیع الناس بالحقّ اى- بسبب الحق لیعمل به. و قیل: «بالحق» اى- بالخبر عن الحشر و الحساب و جمیع ما هو حق و کائن ممّا اخبر اللَّه عز و جل عنه، فَمَنِ اهْتَدى‏ الحق و لزمه «فلنفسه» نفع ذلک‏ وَ مَنْ ضَلَ‏ فارق الحق‏ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها اى- فضلالته على نفسه، یعنى اثم ضلالته و وبال امره راجع الیه، وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ‏ اى- بمسلّط تحملهم على الایمان، انما علیک البلاغ. در ابتداى سوره‏ إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ‏ گفت و درین موضع‏ أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ‏ گفت، و فرق آنست که در هر موضع که «انزلنا علیک» گفت خطابى است با تخفیف، و هر جا که «انزلنا الیک» گفت خطابى است با تکلیف، نبینى که در اول سوره مصطفى را با خلاص در عبادت مکلّف کرد گفت: فَاعْبُدِ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ‏، و درین موضع ختم آیت بتخفیف کرد گفت: وَ ما أَنْتَ عَلَیْهِمْ بِوَکِیلٍ‏ اى- لست بمسؤل عنهم، فخفّف عنه ذلک.

اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ‏- النفس- اسم لحرکه الحىّ، و لکلّ انسان نفسان: نفس حیاه و نفس یقظه یحیى باحدیهما و یستیقظ بالآخرى، و التوفى على وجهین: توفى النّوم کقوله: وَ هُوَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ بِاللَّیْلِ‏، و توفى الموت کقوله: قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ‏ فالمیّت متوفى تفارقه نفس الحیاه عند الموت و انقضاء الاجل و النائم متوفى تفارقه نفس الیقظه و التمییز عند النوم، و معنى الآیه اللَّه یتوفى الانفس مرّتین مرّه حین موتها و مرّه حین نومها، فَیُمْسِکُ الَّتِی قَضى‏ عَلَیْهَا الْمَوْتَ‏ فلا یردّها الى الجسد وَ یُرْسِلُ الْأُخْرى‏ یعنى و یردّ الأخرى الّتى لم یقض علیها الموت الى الجسد إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏ اى- الى ان یأتى وقت موته. قرأ حمزه و الکسائى: «قضى» بضمّ القاف و کسر الضّاد على ما لم یسمّ فاعله الموت برفع التاء. و قرأ الباقون «قضى» بفتح القاف‏ و الضّاد على تسمیه الفاعل لقوله: اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ‏ الموت بنصب التّاء و قال بعضهم فى الانسان نفس و روح بینهما مثل شعاع الشمس فالنفس الّتى بها العقل و التمییز و الروح الّتى بها النفس و الحرکه فاذا نام العبد قبض اللَّه نفسه و لم یقبض روحه.

وعن على (ع) «یخرج الروح عند النوم و یبقى شعاعه فى الجسد فبذلک یرى الرّؤیا فاذا انتبه من النوم عاد الرّوح الى الجسد باسرع من لحظه».

و یقال: ان ارواح الاحیاء و الاموات تلتقى فى المنام فتعارف ما شاء اللَّه و تأتى ما شاء اللَّه من بلاد الارض و من السّماء و من الغیب و اذا ارادت الرّجوع الى اجسادها امسک اللَّه ارواح الاموات عنده و ارسل ارواح الاحیاء حتّى ترجع الى اجسادها الى انقضاء مده حیاتها.

وعن ابى هریره قال قال رسول اللَّه (ص): «اذا اوى احدکم الى فراشه فلینفض فراشه بداخله از اره فانه لا یدرى ما خلفه علیه ثمّ یقول باسمک ربى وضعت جنبى و بک ارفعه ان امسکت روحى فارحمها و ان ارسلتها فاحفظها بما تحفظ به عبادک الصّالحین».

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ‏ لدلالات على قدرته حیث لم یغلط فى امساک ما یمسک من الارواح و ارسال ما یرسل منها. و قال مقاتل: لعلامات، لِقَوْمٍ یَتَفَکَّرُونَ‏ فى امر البعث، اى- توفّی نفس النائم و ارسالها بعد التوفى دلیل على البعث.

أَمِ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ شُفَعاءَ- «ام» ها هنا هى المعادله لهمزه الاستفهام، تقدیره:اعبدوا الاوثان لانها خلقت الکائنات ام لانها تدفع المکروه ام لانها تشفع لهم. و قیل: «ام» بمعنى بل، یعنى انّ هؤلاء الکفّار لا یؤمنون بما یخبرهم به بل یتّخذون من دون اللَّه شرکاء یزعمون انهم شفعاؤهم عنده‏ قُلْ أَ وَ لَوْ کانُوا یعنى قل یا محمد و ان کانت آلهه لا یَمْلِکُونَ شَیْئاً من الشفاعه وَ لا یَعْقِلُونَ‏ انکم تعبدونهم، و جواب هذا محذوف، تقدیره: و ان کانوا بهذه الصّفه یتخذونهم: قُلْ لِلَّهِ الشَّفاعَهُ جَمِیعاً لا یشفع احد الا باذنه و قوله «جمیعا» نصب على الحال. لَهُ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ثُمَّ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ یعنى الیه مرجعکم فاحذروا سخطه و اتّقوا عقابه.

وَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَحْدَهُ اشْمَأَزَّتْ‏ نفرت. قال ابن عباس: «اشمأزّت» اى- انقبضت عن التوحید. و قال قتاده: استکبرت، و اصل الاشمئزاز النفور و الاستکبار.

وَ إِذا ذُکِرَ الَّذِینَ مِنْ دُونِهِ‏ یعنى الاصنام‏ إِذا هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‏ یفرحون قال مجاهد و مقاتل: و ذلک حین قرأ النبى (ص) سوره النجم فالقى الشیطان فى امنیّته تلک الغرانیق العلى ففرح به الکفّار.

قُلِ اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ أَنْتَ تَحْکُمُ بَیْنَ عِبادِکَ فِی ما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ‏-روى عن ابى سلمه قال: سألت عائشه بما کان رسول اللَّه (ص) یفتتح الصلاه من اللیل قالت کان یقول: اللهم رب جبرئیل و میکائیل و اسرافیل فاطر السماوات و الارض عالم الغیب و الشهاده انت تحکم بین عبادک فیما کانوا فیه یختلفون اهدنى لما اختلف فیه من الحق باذنک انک تهدى من تشاء الى صراط مستقیم.

وَ لَوْ أَنَّ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً وَ مِثْلَهُ مَعَهُ لَافْتَدَوْا بِهِ مِنْ سُوءِ الْعَذابِ‏ اى- من شدّه العذاب «یوم القیمه» لو کان یخلصهم ذلک. و قیل: لا یقبل منهم ذلک، وَ بَدا لَهُمْ‏ ظهر لهم‏ مِنَ اللَّهِ ما لَمْ یَکُونُوا یَحْتَسِبُونَ‏ فى الدّنیا انه نازل بهم فى الآخره اى- ظنّوا ان لهم ثوابا على حسناتهم فلم تنفعهم حسناتهم مع الشرک باللّه و قیل: لانّهم کانوا ینکرون البعث، و الاحتساب- الاعتداد بالشى‏ء من جهه دخوله فیما یحسبه.

و قیل:انّهم کانوا یتقرّبون الى اللَّه بعباده الاصنام فلمّا عوقبوا علیها بدا لهم من اللَّه ما لم یحتسبوا.

روى انّ محمد بن المنکدر جزع عند الموت فقیل له فى ذلک فقال: اخشى ان یبدو لى ما لم احتسب‏ وَ بَدا لَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا اى- مساوى اعمالهم من الشرک و ظلم اولیاء اللَّه، وَ حاقَ بِهِمْ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ احاط بهم جزاء استهزائهم.

فَإِذا مَسَّ الْإِنْسانَ ضُرٌّ دَعانا- قیل: هذه الآیه نزلت فى ابى جهل.

و قیل:فى ابى حذیفه بن المغیره و قیل عامّ فى جمیع الکفّار، و المعنى من عاده هؤلاء الکفّار انه اذا مسّهم ضرّ بؤس و شدّه و مرض اخلصوا الدعاء لا یرون لکشفه غیرنا.

روى انّ النبى (ص) قال‏ للحصین الخزاعىّ قبل ان اسلم: کم تعبد الیوم الها؟ قال سبعه واحده فى السّماء و ستّه فى الارض، فقال: انهم تعدّه لیوم رغبتک و رهبتک، فقال:الذى فى السّماءثُمَّ إِذا خَوَّلْناهُ‏ اى- اعطیناه‏ نِعْمَهً مِنَّا اى- صحّه و رخاء فى العیش، قالَ‏ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏ اى- على علم من اللَّه بانى له اهل. قال مقاتل: اى- على خیر علمه اللَّه عندى و ذکر الکنایه لانّ المراد بالنعمه الانعام، بَلْ هِیَ فِتْنَهٌ یعنى تلک النعمه فتنه استدراج من اللَّه تعالى و امتحان و بلیّه. و قیل: بل کلمته الّتى قالها فتنه، وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏ انه استدراج و امتحان.

قَدْ قالَهَا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏- قال مقاتل: یعنى قارون فانه قال انّما أوتیته على علم عندى، فَما أَغْنى‏ عَنْهُمْ ما کانُوا یَکْسِبُونَ‏ یعنى فلم ینفعهم ما کانوا یکسبون من الکفر حین اتیهم العذاب.

فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا اى- جزاؤها یعنى العذاب، ثمّ اوعد کفّار مکه فقال:وَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْ هؤُلاءِ سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا وَ ما هُمْ بِمُعْجِزِینَ‏ اى- بفائتین لانّ مرجعهم الى اللَّه عز و جل.

أَ وَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ‏- هذا جواب لقول من قال: إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ‏ اى- لیس کما یظنّه أ و لم یعلموا انه لیس احد یقدر على بسط الرّزق و تقتیره الا اللَّه یوسع الرزق‏ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ اى- یقترّ على یشاء، إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏ اى- فى ضیق حال اللبیب و سعه حال الأبله دلیل على الرزاق، و تقدیره یردّ بهذه الایه على من یرى الغناء من الکیس و الفقر من العجز، قال الشاعر:

و لا کل ما یحوى الفتى من تلاده‏ لحزم و لا ما فاته لتوان‏

النوبه الثالثه

قوله: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ وَ صَدَّقَ بِهِ …- بدانکه معنى صدق راستى است و راستى در چهار چیز است در قول و در وعد و در عزم و در عمل، راستى در قول آنست که حق جل جلاله گفت مصطفى را صلوات و سلامه علیه: وَ الَّذِی جاءَ بِالصِّدْقِ‏. راستى در وعد آنست که اسماعیل پیغامبر را گفت علیه السّلام: إِنَّهُ کانَ صادِقَ الْوَعْدِ. راستى در عزم آنست که اصحاب رسول را گفت: رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏.راستى در عمل آنست که مؤمنان را گفت: أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا. کسى که این خصلتها جمله در وى‏ مجتمع شود او را صدیق گویند، ابراهیم خلیل صلوات اللَّه و سلامه علیه برین مقام بود که رب العزه در حق وى فرمود: إِنَّهُ کانَ صِدِّیقاً نَبِیًّا

مصطفى (ص) را پرسیدند که کمال دین چیست؟ گفت: گفتار بحق و کردار بصدق. پیرى را گفتند: صدق چیست؟ گفت:

آنچه گویى کنى و آنچه نمایى دارى و آنجا که آواز دهى باشى. صدق در قول آنست که بنده چون با حق در مناجات شود صدق از خود طلب کند، چون گوید: وَجَّهْتُ وَجْهِیَ لِلَّذِی فَطَرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏ میگوید: روى آوردم در خداوند آسمان و زمین، اگر درین حال روى وى با دنیا بود پس دروغ بود. چون گوید: إِیَّاکَ نَعْبُدُ- من بنده توام ترا پرستم و آن گه در بند دنیا و در بند شهوت بود دروغ گفته باشد، زیرا که مرد بنده آنست که در بند آنست،

ازینجا گفت مصطفى علیه الصلاه و السلام:«تعس عبد الدرهم تعس عبد الدینار»او را بنده زر و سیم خواند چون در بند زر و سیم بود. بنده باید که از دنیا و شهوات آزاد شود و از خویشتن نیز آزاد شود تا بندگى حق مرورا درست گردد.

بو یزید بسطامى گفت: اوقفنى الحق سبحانه بین یدیه الف موقف فى کلّ موقف عرض علىّ المملکه، فقلت: لا اریدها، فقال لى فى آخر الموقف: یا با یزید ما ترید؟

قلت: ارید ان لا ارید، قال انت عبدى حقّا- گفت در عالم حقایق از روى الهام حق جل جلاله مرا ترقى داد و در هزار موقف بداشت در هر موقفى مملکت کونین بر من عرض داد، بتوفیق الهى خود را از بند همه آزاد دیدم، گفتم ازین ذخایر و درر الغیب که در پیش ما ریختى هیچ نخواهم، آن گه در آخر موقف گفت: پس چه خواهى؟ گفتم: آن خواهم که نخواهم من که باشم که مرا خواست بود من که باشم که مرا من بود، نفس بت است و دل غول علم خصم اشارت شرک عبارت علّت پس چه ماند یکى و بس باقى هوس.

امّا صدق در وفاى عزم آنست که مرد در دین با صلابت بود و در امر با غیرت و در وقت با استقامت، چنان که صحابه رسول بودند که بعزم خویش وفا کردند و در قتال دشمن تن سبیل و جان فدا کردند تا رب العزه ایشان را در ان وفاى عزم و تحقیق عهد بستود که‏ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ‏، و آن مرد منافق که با خدا عهد کرد و در دل عزم داشت که اگر مرا مال دهد بذل کنم و راه تقوى را از ان مرکب سازم پس عزم خویش را نقض کرد و بوفاى عهد باز نیامد تا رب العزه در حق وى میگوید: وَ مِنْهُمْ مَنْ عاهَدَ اللَّهَ لَئِنْ آتانا مِنْ فَضْلِهِ لَنَصَّدَّقَنَّ وَ لَنَکُونَنَّ مِنَ الصَّالِحِینَ‏ تا آنجا که گفت: بِما أَخْلَفُوا اللَّهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ‏ او را دروغ زن گفت و کاذب نام کرد بآن خلف وعد و نقض عهد که از وى برفت.

امّا صدق صادقان در سلوک راه دین و اعمال ایشان آنست که در هر مقامى از مقامات راه دین چون توبه و صبر و زهد و خوف و رجا و غیر آن، حقیقت آن از خویشتن طلب کنند و بظواهر و اوائل آن قناعت نکنند، نه بینى که رب العزه در صفت مؤمنان فرمود: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏.

جاى دیگر فرمود: لَیْسَ الْبِرَّ أَنْ تُوَلُّوا وُجُوهَکُمْ‏ و بآخر آیت گفت: أُولئِکَ الَّذِینَ صَدَقُوا، تا شرایط حقایق ایمان در ایشان مجتمع نشد ایشان را صادق نخواند، و اگر مثالى خواهى کسى، که از چیزى ترسد نشان صدق وى آن بود که بتن میلرزد و بر وى زرد بود و از طعام و شراب بازماند چنانک داود پیغامبر صلوات اللَّه و سلامه علیه بآن زلّت صغیره که وى را افتاد چهل روز بسان ساجدان سر بر زمین نهاد و میگریست تا آن گه که از اشک چشم وى گیاه از زمین برآمد ندا آمد که اى داود چرا میگریى، اگر گرسنه‏ یى تا ترا طعام دهم ور تشنه ‏اى تا آب دهم ور برهنه‏اى تا بپوشم، داود از سر سوختگى بنعت زارى ناله‏اى کرد که از ان نفس وى چوب بسوخت، آن گه گفت: بار خدایا بر گریستن من رحمت کن و گناه من بر کف دست من نقش کن تا هرگز فراموش نکنم رب العالمین صدق وى در معاملت وى بشناخت توبه وى بپذیرفت و دعاى وى اجابت کرد.

و هم در اخبار داود است که چون بر گناه خود خواست که نوحه کند نخست هفت روز هیچیز نخورد و گرد زنان نگشت پس روى بصحرا نهاد و سلیمان را گفت تا ندا کند در انجمن بنى اسرائیل که هر که میخواهد که نوحه داود بشنود تا حاضر آید، خلق بسیار جمع شدند و مرغان هوا و وحوش صحرا همچنین و داود ابتدا بتسبیح و ثناى اللَّه کرد و آن گه صفت بهشت و دوزخ در آن پیوست و بآخر نوحه کرد بر گناه خویش و سخن در خوف گفت تا خلق بسیار در سماع آن بیجان گشتند تا آن حد که سلیمان بر سر وى ایستاده بود، گفت: اى پدر بس کن که جمع بسیار هلاک شدند.

آورده ‏اند که‏ روزى چهل هزار حاضر بودند و از ایشان سى هزار هلاک شدند، اینست نشان صدق در ابواب معاملت و در خبر است از مصطفى علیه الصلاه و السلام که هرگز جبرئیل از آسمان فرو نیامد بر من که نه من او را ترسان و لرزان دیدم از بیم حق جل جلاله، و على بن الحسین را رضوان اللَّه علیهما دیدند که طهارت کرد و بر در مسجد بیستاد روى زرد گشته و لرزه بر اندام وى افتاده، او را گفتند: این چه حال است؟ گفت: نمیدانید که پیش که خواهم رفت و بحضرت که خواهم ایستاد؟! داود طائى عالم وقت بود و در فقه فرید عصر بود و در مقام صدق چنان بود که آن شب که از دنیا بیرون شد؛ از بطنان آسمان ندا آمد که: یا اهل الارض ان داود الطائى قدم على ربه و هو عنه راض با این منزلت و منقبت در صدق عمل چنان بود که بو بکر عیاش حکایت کند که در حجره وى شدم او را دیدم نشسته، پاره‏اى نان خشک در دست داشت و میگریست، گفتم:مالک یا داود؟ فقال: هذه الکسره ان آکلها و لا ادرى أ من حلال هى ام حرام حقّا که هر که عزّت دین بشناخت هرگز هواى بشریّت ازو بر نخورد، اگر یک نفس از صدق صدیقان سر از قبه صفات خود بیرون کند و بما فرو نگرد جز بى قدرى نعت ما هیچ چیز نبیند.

قوله: أَ لَیْسَ اللَّهُ بِکافٍ عَبْدَهُ‏ هداه حتّى عرفه وفقه حتّى عبده لقّنه حتّى سأله نوّر قلبه حتّى احبّه. بنواخت تا بشناخت، توفیق داد تا عبادت کرد، تلقین کرد تا بخواست، دل را معدن نور کرد تا دوست داشت، هر که کار خود بکلیّت بحق جل جلاله باز گذاشت وى ثمره از حیاه طیّبه برداشت و حق را وکیل و کارساز خود یافت. من تبرّا من اختیاره و احتیاله و صدق رجوعه الى اللَّه فى احواله و لا یستعین بغیر اللَّه من اشکاله و امثاله آواه الى کنف اقباله و کفاه جمیع اشغاله و هیّاله محلا فى ظلال افضاله بکمال جماله.

هر که از حول و قوه خود بیزار گشت و در احتیال و اختیار بر خود ببست و بصدق افتقار خود را بر درگاه قدرت بیفکند از علایق بریده و دست از خلایق شسته، جلال احدیّت بنعت رأفت و رحمت او را در پرده عنایت و کنف حمایت خود بدارد و مهمّات وى کفایت کند.«من اصبح و همومه همّ واحد کفاه اللَّه هموم الدنیا و الآخره».

عبد الواحد زید را گفتند: هیچ کس در دانى که در مراقبت خالق چنان مستغرق بود که او را پرواى‏ خلق نباشد؟ گفت: یکى را دانم که همین ساعت در آید، عتبه الغلام در آمد، عبد الواحد گفت: اى عتبه در راه کرا دیدى؟ گفت هیچ کس را و راه وى بازار بود انجمن خلق.

____________________________________

[۳] ( ۱)- نسخه الف: ببرد پیش با.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *