کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الزمر آیه ۵۳-۷۵

۵- النوبه الاولى‏

(۳۹/ ۷۵- ۵۳)

قوله تعالى: قُلْ یا عِبادِیَ‏ بگو [یا محمد که اللَّه میگوید:] اى رهیکان من، الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏ ایشان که گزاف کردند در ستم بر خویشتن. لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ‏ نومید مباشید از بخشایش اللَّه، إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً که اوست آن خداوند آمرزگار بخشاینده مهربان که گناهان همه بیامرزد، إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۵۳) که اوست آمرزگار مهربان.

وَ أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ‏ باز گردید با خداوند خویش، وَ أَسْلِمُوا لَهُ‏ و گردن نهید او را، مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ‏ پیش از آنکه عذاب آید بشما، ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ (۵۴) و آن گه یارى نرسد شما را از کس.

وَ اتَّبِعُوا و پى برید و پذیرید، أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ‏ نیکوتر آنچه فرو فرستادند بشما از خداوند شما، مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَهً پیش از آنکه عذاب آید بشما ناگاهى، وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ (۵۵) و شما ندانید.

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ‏ پیش از آنکه هر تنى گوید: یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ‏ اى نفریغا بر ان سستى که کردم در کار خدا و در فرمانبردارى او، وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ (۵۶) و نبودم مگر از افسوس گران و از سست فرا دارندگان.

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی‏ یا پیش از آنکه هر تنى گوید اگر اللَّه مرا راه نمودى، لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ (۵۷) من از پرهیزگاران بودمى‏[۴].

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَى الْعَذابَ‏ یا پیش از آنکه هر تنى گوید آن گه که عذاب بیند، لَوْ أَنَّ لِی کَرَّهً اى کاشک مرا بازگشتى بودى ازین جهان،فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ (۵۸) تا من از نیکوکاران بودمى.

بَلى‏ بازگشت نیست، قَدْ جاءَتْکَ آیاتِی‏ آمد بتو پیغامهاى من، فَکَذَّبْتَ بِها دروغ زن گرفتى بآن، وَ اسْتَکْبَرْتَ‏ و گردن کشیدى، وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ (۵۹) و از ناگرویدگان بودى.

وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ تَرَى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّهِ‏ و روز رستاخیز ایشان را بینى که دروغ گفتند بر اللَّه، وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ رویهاى ایشان سیاه گشته، أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْمُتَکَبِّرِینَ (۶۰) در دوزخ بنگاهى بسزا و بسنده نیست گردن کشان ناگرویده را؟

وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا برهاند اللَّه ایشان را که به پرهیزند از انباز گفتن او را بِمَفازَتِهِمْ‏ بآن کردارهایى که رستگارى و پیروزیهاى ایشان بآن بود، لا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ بد بایشان نرسد، وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ (۶۱) و ایشان هرگز اندوهگن نباشند.

اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ اللَّه آفریدگار همه چیز است، وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ (۶۲) و او بر همه چیز خداوند است و کارساز و کار از پیش برنده.

لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ او راست کلیدهاى آسمانها و زمینها.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ‏ و ایشان که بنگرویدند بسخنان اللَّه‏ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (۶۳) ایشانند زیانکاران.

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ‏ بگو [اى محمد] باش چیزى جز اللَّه، تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ میفرمائید مرا تا پرستم، أَیُّهَا الْجاهِلُونَ (۶۴) اى نادانان؟

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ‏ و پیغام داده‏اند بتو و پیغامبران پیش از تو، لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ‏ که اگر انباز گیرى با اللَّه تباه شود و نیست کردار تو، وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ (۶۵) و از زیانکاران باشى‏

بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ انباز نه، اللَّه را پرست، وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ (۶۶) از سپاس داران باش از گرویدگان براست داران.

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‏ بندانستند چندى و چونى اللَّه، وَ الْأَرْضُ‏ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ و زمینها همه بدست گرفته او روز رستاخیز، وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ‏ و آسمانها در نوشته در راست دست او، سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ (۶۷) پاکى او را و برترى از ان انبازان که با او میگیرند.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ و دردمند در صور، فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ‏ مرده بیفتد از ان آواز هر که در آسمان و زمین کس است، إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ‏ مگر او که خدا خواهد، ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى‏ پس آن گه دردمند در صور دمیدنى دیگر، فَإِذا هُمْ قِیامٌ یَنْظُرُونَ (۶۸) آن گه ایشان بر پاى خاسته باشند همگان ایستاده مینگرند.

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها و روشن شود زمین بروشنایى خداوند او وَ وُضِعَ الْکِتابُ‏ و شمار و نسخت کردارها بنهند وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ و آرند پیغامبران و گواهان را، وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ و داورى برگزارند میان ایشان براستى و داد، وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ (۶۹) و از هیچ کس چیزى نکاهند.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ‏ و تمام بسپارند بهر تنى پاداش آنچه کرد، وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ (۷۰) و اللَّه داناتر داناى است بآنچه میکردند.

وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ زُمَراً و رانند ایشان را که نگرویدند بدوزخ گروه گروه، حَتَّى إِذا جاؤُها تا آن گه که آیند بآتش، فُتِحَتْ أَبْوابُها باز گشایند درهاى آن بر ایشان، وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها و عذاب سازان دوزخ ایشان را گویند أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ‏ نیامد بشما فرستادگان همچون شما؟ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ‏ که میخواندند بر شما سخن خداوند شما، وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا و میترسانیدند شما را از دیدن این روز شما؟ قالُوا بَلى‏ گویند آرى آمد، وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْکافِرِینَ (۷۱) لکن واجب گشت و درست بر ناگرویدگان سخن اللَّه در ازل که اهل عذاب‏اند.

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ‏ گویند در روید از درهاى دوزخ، خالِدِینَ فِیها ایشان جاودان در ان، فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ (۷۲) بد جاى و بنگاه گردنکشان‏ را از حق.

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ‏ و رانند ایشان را که بپرهیزیدند از انباز گفتن با اللَّه، إِلَى الْجَنَّهِ سوى بهشت، زُمَراً گروه گروه، حَتَّى إِذا جاؤُها تا آن گه که آیند ببهشت، وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها و درهاى آن باز گشایند بر رویهاى ایشان، وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها و ایشان را گویند بهشت سازان: سَلامٌ عَلَیْکُمْ‏ درود بر شما طِبْتُمْ‏ خوش زندگانى گشتید و پاک، فَادْخُلُوها خالِدِینَ (۷۳) در روید درین سراى جاودان.

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ‏ و گویند ستایش نیکو اللَّه را، الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ‏ او که راست گفت در وعده خویش با ما، وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ‏ و بازگرفته از دشمنان زمین بهشت بما داد، نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشاءُ جاى میگیریم از بهشت هر جایى که خواهیم، فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ (۷۴) نیکامزد کارگران.

وَ تَرَى الْمَلائِکَهَ و بینى فرشتگان را، حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ‏ حلقه گرفته گرد عرش، یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ میستایند بستایش نیکو خداوند خویش را، وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِ‏ و کار برگزارد میان آفریدگان براستى و داد، وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ (۷۵) و اللَّه گوید ستایش نیکو اللَّه را خداوند جهانیان.

النوبه الثانیه

قوله: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏- ابن عباس گفت: این آیت تا آخر سه آیت در شأن وحشى فرو آمد که رسول خدا (ص) بعد از اسلام وحشى در وى نمى نگرست که وى حمزه را کشته بود و بروى مثلت کرده و آن در دل رسول (ص) تأثیر کرده بود چنان که طاقت دیدار وى نمیداشت. وحشى پنداشت که چون رسول بوى نمى‏نگرد اسلام وى پذیرفته نیست، رب العالمین این آیت فرستاد تا رسول بوى نگرست و آن وحشت از پیش برداشت.

ابن عمر گفت: این آیات در شأن عیاش بن ابى ربیعه فرو آمد و در شأن ولید بن الولید و جماعتى دیگر که در مکه مسلمان شدند اما هجرت نکردند و مشرکان ایشان را معذّب میداشتند تا ایشان را از اسلام برگردانیدند، صحابه رسول گفتند اللَّه تعالى از ایشان نه فرض پذیرد نه نافله هرگز که از بیم عقوبت مشرکان بترک دین خویش بگفتند، رب العالمین در حق ایشان این آیات فرستاد، عمر خطاب این آیت بنوشت و بایشان فرستاد، ایشان بدین اسلام باز آمدند و هجرت کردند.

عبد اللَّه عمر گفت: ما که صحابه رسول بودیم باول چنان میدانستیم و میگفتیم که حسنات ما جمله مقبول است که در ان شک نیست، پس چون این آیت فرو آمد که:أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ لا تُبْطِلُوا أَعْمالَکُمْ‏ گفتیم که آن چه باشد که اعمال ما باطل کند، بجاى آوردیم که آن کبائر است و فواحش، پس از ان هر که از وى کبیره‏اى آمد یا فاحشه‏اى گفتیم که کار وى تباه گشت و سرانجام وى بد شد؛

تا آن روز که این آیت فرو آمد:قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ‏، نیز آن سخن نگفتیم، بلى بر گناهکار ترسیدیم و امید برحمت داشتیم. باین قول اسراف؛ ارتکاب کبائر است.

عبد اللَّه مسعود گفت:روزى در مسجد شدم؛ دانشمندى سخن میگفت از روى وعید، همه ذکر آتش میکرد و صفت اغلال و انکال، ابن مسعود گفت او را گفتم: اى دانشمند این چه چیز است که بندگان را از رحمت اللَّه نومید میکنى؛ نمى‏ خوانى آنچه رب العزه فرمود: یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ‏؟ خبر درست است که رسول خدا علیه الصلاه و السلام این آیت برخواند گفت: إِنَّ اللَّهَ یَغْفِرُ الذُّنُوبَ جَمِیعاً و لا یبالى و بروایتى دیگر مصطفى علیه الصلاه و السلام فرمود.

ان تغفر اللهم فاغفر جمّا و اىّ عبد لک لا المّا[۵]

چون آمرزى خداوندا همه بیامرز و آن کدام بنده است که او گناه نکرد. و

فى الخبر الصحیح عن ابى سعید الخدرى عن النبى (ص) قال: «کان فى بنى اسرائیل رجل قتل تسعه و تسعین انسانا ثم خرج یسأل فدلّ على راهب فاتاه فقال: انى قتلت تسعا و تسعین نفسا و هل بى من توبه؟ قال: لا، فقتله، فکمّل به مائه، ثمّ سأل عن اعلم اهل الارض فدلّ على رجل عالم فقال له: قتلت مائه نفس فهل لى من توبه؟ قال: نعم و من یحول بینک و بین التوبه انطلق الى ارض کذا و کذا فانّ بها ناسا یعبدون اللَّه فاعبد اللَّه معهم و لا ترجع الى ارضک فانها ارض سوء، فانطلق حتى اذا اتى نصف الطریق اتاه الموت، فاختصمت فیه ملائکه الرحمه و ملائکه العذاب فاتاهم ملک فى صوره آدمىّ فجعلوه بینهم فقالوا: قیسوا بین الارضین فالى ایّتهما ادنى فهو لها، فقاسوا فوجدوه ادنى الى الارض التی اراد فقبضته ملائکه الرّحمه».

وعن ابى هریره ان رسول اللَّه (ص) قال: «قال رجل لم یعمل خیرا قطّ لاهله اذا مات فحرّقوه ثمّ اذروا نصفه فى البرّ و نصفه فى البحر، فو اللّه لئن قدر اللَّه علیه لیعذّبنّه عذابا لا یعذّبه احدا من العالمین، قال: فلمّا مات فعلوا به ما امرهم، فامر اللَّه البحر فجمع ما فیه و امر البرّ فجمع ما فیه ثمّ قال له: لم فعلت هذا؟ قال: من خشیتک یا رب و انت اعلم، فغفر له».

وقال النبى (ص): «ما احبّ ان لى الدنیا و ما فیها بهذه الآیه».

و یقال: هذه الآیه تعمّ کلّ ذنب لا یبلغ الشرک ثمّ قیّد المغفره بقوله: وَ أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ‏، فامر بالتوبه. قیل:

هذه الآیه متّصله بما قبلها. و قیل: الکلام قد تمّ على الآیه الاولى ثمّ خاطب الکفار بهذه الایه فقال: أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ‏ فتکون الانابه هى الرجوع من الشرک الى الاسلام.

و قیل: «أسلموا له» اى- اخلصوا له التوحید. مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ‏ اى- من قبل ان تموتوا فتستوجبوا العذاب‏ ثُمَّ لا تُنْصَرُونَ‏ اى- لا تمنعون من العذاب.

وَ اتَّبِعُوا أَحْسَنَ ما أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ مِنْ رَبِّکُمْ‏ یعنى القرآن و القرآن کلّه حسن.

قال الحسن: ان الذى انزل فى القرآن على ثلاثه اوجه: ذکر القبیح لتجتنبه و ذکر الاحسن لتختاره و ذکر ما دون الاحسن لئلّا ترغب فیه، مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَکُمُ الْعَذابُ بَغْتَهً فجاءه وَ أَنْتُمْ لا تَشْعُرُونَ‏ حین یفجأکم. و قیل: من قبل ان یأتیکم العذاب الموت فتقعوا فى العذاب.

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ او تقول هذه الکلمات الثلث مردوده على قوله: مِنْ قَبْلِ‏، کانه یقول عز و جل: من قبل ان تقول نفس‏ یا حَسْرَتى‏؛ من قبل ان تقول نفس‏ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی‏ من قبل ان تقول نفس‏ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّهً، و ان شئت جعلته ممّا حذف منه «لا» فیکون التأویل فى الکلمات الثلث: ان لا تقول نفس. کقوله عز و جل: یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمْ أَنْ تَضِلُّوا یعنى ان لا تضلّوا 

و کقوله: أَنْ تَمِیدَ بِکُمْ‏ یعنى ان لا تمید بکم، و کقوله: أَنْ تَزُولا یعنى ان لا تزولا. بر حذف لا معنى آنست که: مبادا که هر کس گویا فردا از شما که «یا حسرتى»، مبادا که هر کس گویا از شما فردا لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی‏، مبادا که هر کس گویا از شما فردا که‏ لَوْ أَنَّ لِی کَرَّهً.

وفى الخبر «ما من احد من اهل النار یدخل النار حتى یرى مقعده من الجنّه فیقول: لو ان اللَّه هدانى لکنت من المتقین فتکون علیه حسره».

تقول العرب: یا حسره یا لهفا، یا حسرتى یا لهفى، یا حسرتاى یا لهفاى. تقول هذه الکلمه فى نداء الاستغاثه و الحسره ان تأسف النفس اسفا تبقى منه حسیرا، اى- منقطعا و قیل: «یا حسرتى» یعنى یا ایّتها الحسره هذا اوانک، عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ‏ اى- قصّرت فى طاعه اللَّه و اقامه حقّه. و قیل: على ما ضیّعت فى ذات اللَّه. قال مجاهد: فِی جَنْبِ اللَّهِ‏ اى- فى امر اللَّه، کقول الشاعر:

امّا تتّقین اللَّه فى جنب عاشق‏ له کبد حرّى علیک تقطّع‏

و قیل: معناه: قصّرت فى الجانب الّذى یؤدّى الى رضاء اللَّه، و العرب تسمّى الجانب جنبا. این کلمه بر زبان عرب بسیار رود و چنانست که مردمان گویند: در جنب فلان توانگر شدم، از پهلوى فلان مال بدست آوردم. وَ إِنْ کُنْتُ لَمِنَ السَّاخِرِینَ‏ اى- المستهزئین بدین اللَّه و کتابه و رسوله و المؤمنین قال قتاده: لم یکفهم ما ضیعوا من طاعه اللَّه حتى سخروا باهل طاعته.

أَوْ تَقُولَ لَوْ أَنَّ اللَّهَ هَدانِی لَکُنْتُ مِنَ الْمُتَّقِینَ‏ اى- مرّه تقول هذا و مرّه تقول ذلک. و قیل: ان قوما یقولون هذا و قوما یقولون ذلک.

أَوْ تَقُولَ حِینَ تَرَى الْعَذابَ‏ عیانا: لَوْ أَنَّ لِی کَرَّهً رجعه الى الدنیا، فَأَکُونَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ‏ اى- الموحدین.

ثمّ یقال لهذا القائل: بَلى‏ قَدْ جاءَتْکَ آیاتِی‏ یعنى القرآن‏ فَکَذَّبْتَ بِها و قلت انها لیست من اللَّه، وَ اسْتَکْبَرْتَ‏ اى- تکبّرت عن الایمان بها، وَ کُنْتَ مِنَ الْکافِرِینَ‏ یروى ان النبى (ص) قرأ قَدْ جاءَتْکَ آیاتِی فَکَذَّبْتَ بِها وَ اسْتَکْبَرْتَ وَ کُنْتَ‏ بالتأنیث فیکون خطابا للنفس و من فتح التاءات ردّها الى معنى النفس و هو الانسان.

وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ تَرَى الَّذِینَ کَذَبُوا عَلَى اللَّهِ‏ بان له ولدا و صاحبه و شریکا، وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ- من قوله: یَوْمَ تَبْیَضُّ وُجُوهٌ وَ تَسْوَدُّ وُجُوهٌ‏. و قیل: وُجُوهُهُمْ مُسْوَدَّهٌ ممّا ینالهم من نفخ النّار. أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوىً‏ اى- مقاما و منزلا لِلْمُتَکَبِّرِینَ‏ عن الایمان؟ یعنى: أ لیس حقا ان نجعل جهنّم مکانا لهم؟

وَ یُنَجِّی اللَّهُ الَّذِینَ اتَّقَوْا بِمَفازَتِهِمْ‏- قرأ حمزه و الکسائى و ابو بکر:«بمفازاتهم» بالالف على الجمع، اى- بالطرق التی تؤدّیهم الى الفوز و النجاه و هى اکتساب الطاعات و اجتناب المعاصى. و قرأ الآخرون: «بمفازتهم» على الواحد و هى بمعنى الفوز، اى- ننجّیهم بفوزهم من النار باعمالهم الحسنه و قیل: هى شهاده ان لا اله الا اللَّه.

لا یَمَسُّهُمُ السُّوءُ وَ لا هُمْ یَحْزَنُونَ‏ اى- لا یمسّ ابدانهم اذى و لا قلوبهم حزن.

اللَّهُ خالِقُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ و کلّ شى‏ء بائن منه، وَ هُوَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَکِیلٌ‏ اى- کلها موکوله الیه فهو القائم بحفظها.

لَهُ مَقالِیدُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏- المقالید- المفاتیح، واحدها مقلاد، اى- له مفاتیح خزائن السماوات و الارض یفتح الرزق على من یشاء و یغلقه على من یشاء. قال اهل اللغه: المقلاد- المفتاح، و المقلاد- القفل، قلد بابه، اى- اغلقه و قلده اذا فتحه.

و قیل: مقالید السماوات الامطار و مقالید الارض النبات، و معنى الآیه: لا ینزل من السماء ملک و لا قطره و لا ینبت من الارض نبات الا باذنه.

روى عن عثمان بن عفان‏ ان رسول اللَّه (ص) سئل عن تفسیر هذه الآیه، فقال: «تفسیر المقالید لا اله الّا اللَّه و اللَّه اکبر و سبحان اللَّه و بحمده استغفر اللَّه لا حول و لا قوه الا باللّه الاول و الآخر و الظاهر و الباطن یحیى و یمیت بیده الخیر و هو على کلّ شى‏ء قدیر».

وفى الخبر ان رسول اللَّه (ص) قال: «اتیت بمفاتیح خزائن الارض فعرضت علىّ فقلت: لا، بل اجوع یوما و اشبع یوما».

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا بِآیاتِ اللَّهِ‏ اى- جحدوا قدرته على ذلک، أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏ فى الآخره.

قُلْ أَ فَغَیْرَ اللَّهِ‏- قال مقاتل: ان قریشا: دعته الى دین آبائه فنزلت هذه الآیه «قل» لهم یا محمد بعد هذا البیان: أَ فَغَیْرَ اللَّهِ تَأْمُرُونِّی أَعْبُدُ أَیُّهَا الْجاهِلُونَ‏؟ قرأ ابن عامر «تأمروننى» بنونین خفیفتین. و قرأ نافع: «تأمرونى» بنون واحده خفیفه على الحذف‏ و قرأ الآخرون: «تأمرونّى» بنون واحده مشدّده على الادغام.

وَ لَقَدْ أُوحِیَ إِلَیْکَ وَ إِلَى الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکَ‏ یعنى: و اوحى الى الذین من قبلک بمثل ذلک‏ لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ‏ الذى عملته قبل الشرک. فهذا خطاب مع الرسول، و المراد به غیره. و قیل: هذا ادب من اللَّه لنبیّه و تهدید لغیره لان اللَّه عز و جل عصمه من الشرک.وَ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْخاسِرِینَ‏.بَلِ اللَّهَ فَاعْبُدْ اى- وحّد و اخلص له العباده، وَ کُنْ مِنَ الشَّاکِرِینَ‏ للَّه فیما انعم به علیک من الهدایه و النبوه.

وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ‏ اى- ما عرفوه حقّ معرفته و ما عظّموه حقّ عظمته حیث اشرکوا به غیره، ثمّ اخبر عن عظمته فقال: وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ- القبضه- مصدر اقیم مقام المفعول، اى- الارض مقبوضه فى قبضته یوم القیمه. وَ السَّماواتُ مَطْوِیَّاتٌ بِیَمِینِهِ‏- من الطّىّ و هو الادراج، بیانه قوله: یَوْمَ نَطْوِی السَّماءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ‏.

«سبحانه» اى- تنزیها له و تعظیما من ان یکون له نظیر فى ذاته و صفاته، وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏ اى- و هو متعال عمّا یصفه المشرکون. روى عبد اللَّه بن مسعود و عبد اللَّه بن عباس رضى اللَّه عنهما ان حبرا من الیهود اتى رسول اللَّه (ص) فقال: یا محمد اشعرت ان اللَّه یضع یوم القیمه السماوات على اصبع و الارضین على اصبع و الجبال على اصبع و الماء و الثرى و الشجر على اصبع و جمیع الخلائق على اصبع ثمّ یهزهنّ و یقول: انا الملک این الملوک؟

فضحک رسول اللَّه (ص) تعجّبا منه و تصدیقا له، فانزل اللَّه هذه الآیه: وَ ما قَدَرُوا اللَّهَ حَقَّ قَدْرِهِ وَ الْأَرْضُ جَمِیعاً قَبْضَتُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ

وفى روایه ابى هریره عن رسول اللَّه (ص) انه قال: «یقبض اللَّه السماوات بیمینه و الارضین بیده الأخرى ثمّ یهزهنّ و یقول: انا الملک این ملوک الارض».

و قیل: للَّه یدان کلتاهما یمینان.

وفى الخبر: «کلتا یدى ربنا یمین».

و قال الشاعر:

له یمینان عدلا لا شمال له‏ و فى یمینیه آجال و ارزاق‏

و قال ابن عباس: ما السماوات السبع و الارضون السبع فى ید اللَّه الّا کخردله فى ید احدکم‏ سُبْحانَهُ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏.

وَ نُفِخَ فِی الصُّورِ- هذه هى النفخه الثانیه و هى نفخه الصعقه بعد نفخه الفزع باربعین سنه. قال بعض المفسّرین: النفخه اثنتان، الاولى للموت و الثانیه للبعث و بینهما اربعون سنه.

و الاکثرون على انها ثلث نفخات، الاولى للفزع و الثانیه للموت و الثالثه للبعث. «فصعق» اى- مات‏ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ‏- یقال: صعق فلان و صعق اذا اصابته الصعقه و الصاعقه هى الصوت معه العذاب او معه النار. إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ‏- قال الحسن: یعنى اللَّه وحده

و قیل:إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ‏ یعنى من فى الجنه من الخزنه و الحور و الغلمان و من فى جهنم من الخزنه.

و قیل: هم حمله العرش. و قیل: هم الشهداء و هم متقلّدون السیوف حول العرش.

و قیل:هم جبرئیل و میکائیل و اسرافیل و ملک الموت و فى الخبر: «ان اللَّه عز و جل یقول حینئذ:یا ملک الموت خذ نفس اسرافیل، ثمّ یقول من بقى؟ فیقول: جبرئیل و میکائیل و ملک الموت فیقول خذ نفس میکائیل حتى یبقى ملک الموت و جبرئیل و یقول مت یا ملک الموت فیموت ثم یقول یا جبرئیل من بقى؟ فیقول: تبارکت و تعالیت ذا الجلال و الاکرام وجهک الدائم الباقى و جبرئیل المیّت الفانى، فیقول: یا جبرئیل لا بدّ من موتک، فیقع ساجدا یخفق بجناحه فیموت».

قوله: ثُمَّ نُفِخَ فِیهِ أُخْرى‏- هذه هى النفخه الثالثه و هى النفخه البعث، فَإِذا هُمْ قِیامٌ‏ من قبورهم «ینظرون» الى البعث. و قیل: ینتظرون امر اللَّه فیهم.

وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها و ذلک حین ینزل اللَّه سبحانه على کرسیّه لفصل القضاء بین عباده. و قیل: یتجلّى فتشرق عرصات القیامه بنوره عز و جل. وَ وُضِعَ الْکِتابُ‏ کقوله:وَ نَضَعُ الْمَوازِینَ الْقِسْطَ. و قیل. وَ وُضِعَ الْکِتابُ‏ یعنى کتب الاعمال للمحاسبه و الجزاء.

و قیل: وضع ایدى اصحابه حتّى یقرءوا منها اعمالهم. و قیل: الکتاب اللوح المحفوظ تقابل صحف اعمالهم بما فى اللوح المحفوظ.

وَ جِی‏ءَ بِالنَّبِیِّینَ وَ الشُّهَداءِ- قال ابن عباس: یعنى الذین یشهدون للرسل بتبلیغ الرساله و هم امّه محمد (ص). و قال عطاء. یعنى الحفظه یدلّ علیه قوله: وَ جاءَتْ کُلُّ نَفْسٍ مَعَها سائِقٌ وَ شَهِیدٌ. و قیل: الشهداء هم الأبرار فى کلّ زمان یشهدون على اهل ذلک الزمان. و قیل: تشهد على العباد یوم القیمه الجوارح و المکان و الزّمان.

وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْحَقِ‏- بالعدل‏ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ‏ اى- لا یزاد فى سیّآتهم و لا ینقص‏ من حسناتهم.

وَ وُفِّیَتْ کُلُّ نَفْسٍ ما عَمِلَتْ‏ اى- ثواب ما عملت‏ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِما یَفْعَلُونَ‏- قال عطاء: اى- هو عالم بافعالهم لا یحتاج الى کاتب و لا شاهد. قال ابن عباس. اذا کان یوم القیمه بدّل اللَّه الارض غیر الارض و زاد فى عرضها و طولها کذا و کذا فاذا استقرّت علیها اقدام الخلائق برّهم و فاجرهم اسمعهم اللَّه تعالى کلامه یقول: ان کتابى کانوا یکتبون علیکم ما اظهرتم و لم یکن لهم علم بما اسررتم فانا عالم بما اظهرتم و بما اسررتم و محاسبکم الیوم على ما اظهرتم و على ما اسررتم ثم اغفر لمن أشاء منکم.

وَ سِیقَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ‏ سوقا عنیفا یسحبون على وجوههم الى جهنم «زمرا» اى- جماعه بعد جماعه مع امامها. و قیل: بعضهم قبل الحساب و بعضهم بعد الحساب. حَتَّى إِذا جاؤُها فُتِحَتْ أَبْوابُها و هى سبعه لقوله: لَها سَبْعَهُ أَبْوابٍ‏ و کانت قبل ذلک مغلقه ففتحت للکفار. قرأ اهل الکوفه: «فتحت» و «فتحت» کلاهما بالتخفیف. و قرأ الآخرون بالتشدید على التکثیر. وَ قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها توبیخا و تقریعا لهم: أَ لَمْ یَأْتِکُمْ رُسُلٌ مِنْکُمْ‏ اى- من انفسکم‏ یَتْلُونَ عَلَیْکُمْ آیاتِ رَبِّکُمْ وَ یُنْذِرُونَکُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا؟ یأخذون اقرارهم بانهم استحقّوا العذاب: قالُوا بَلى‏ وَ لکِنْ حَقَّتْ کَلِمَهُ الْعَذابِ عَلَى الْکافِرِینَ‏- تقدیره: و لکن کفرنا فحقّت کلمه العذاب على الکافرین. و کَلِمَهُ الْعَذابِ‏ علم اللَّه السابق کقوله: غَلَبَتْ عَلَیْنا شِقْوَتُنا و کقوله: إِنَّا کُلٌّ فِیها إِنَّ اللَّهَ قَدْ حَکَمَ بَیْنَ الْعِبادِ. و قیل: کلمه العذاب قوله سبحانه: لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‏.

قِیلَ ادْخُلُوا أَبْوابَ جَهَنَّمَ خالِدِینَ فِیها اى- عالمین انکم مخلّدون فیها، فَبِئْسَ مَثْوَى الْمُتَکَبِّرِینَ‏- النّار.

وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً- دوزخیان را گفت: «سیق» و بهشتیان را گفت: «سیق»، ازدواج سخن را چنین گفت نه تسویت حال را، و فرق است میان هر دو سوق، دوزخیان را میرانند بقهر و عنف بر روى، همى کشند ایشان را بزجر و سیاست تا بآتش سقر لقوله: یُسْحَبُونَ فِی الْحَمِیمِ‏ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ‏ ذُوقُوا مَسَ‏ سَقَرَ. بهشتیان را همى برند بعزّ و ناز بر نجائب نور و بر پرهاى فرشتگان تا بجنّه الخلد.

قال النبى (ص): «عجب ربنا من اقوام یقادون الى الجنه بالسلاسل».

حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها- این واو ثمانیه گویند دلالت کند که درهاى بهشت هشت‏اند بر وفق خبر

مصطفى علیه الصلاه و السلام قال: «ان للجنّه لثمانیه ابواب ما منها بابان الا بینهما سیر الراکب سبعین عاما و ما بین کلّ مصراعین من مصاریع الجنّه مسیره سبع سنین». و فى روایه «مسیره اربعین سنه». و فى روایه «کما بین مکه و بصرى».

وقال صلى اللَّه علیه و سلّم: «باب امّتى الذى یدخلون منه الجنه عرضه مسیره الراکب المجوّد ثلثا ثمّ انهم لیضغطون علیه حتى تکاد مناکبهم تزول»

وقال (ص): «انا اوّل من یأتى باب الجنه فاستفتح فیقول الخازن: من انت؟ فاقول محمد، فیقول:نعم بک امرت ان لا افتح لاحد قبلک».

وفى روایه اخرى: «انا اول من یحرّک حلق الجنه فیفتح اللَّه لى فیدخلنیها».

وقال صلى اللَّه علیه و سلم: تفتح ابواب الجنه کلّ اثنین و خمیس».

حَتَّى إِذا جاؤُها وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها- هذا کلام جوابه محذوف، تقدیره: حتّى اذا جاءوها و فتحت ابوابها سعدوا بدخولها. و قیل: جوابه: قالَ لَهُمْ خَزَنَتُها، و الواو فیه ملغاه، تقدیره: حتى اذا جاءوها و فتحت ابوابها قال لهم خزنتها: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ‏- مؤمنان چون بدر بهشت رسند؛ خازنان بهشت بر ایشان سلام کنند بفرمان اللَّه و گویند: «طبتم» اى- طبتم عیشا و طاب لکم المقام- خوش جایى که جاى شماست و خوش عیشى که عیش شماست.

امیر المؤمنین على (ع) گفت: بر در بهشت درختى است که از بیخ آن دو چشمه آب روانست؛ مؤمن آنجا رسد بیکى از ان دو چشمه غسل کند تا ظاهر وى پاک شود و روشن، و از دیگر چشمه شربتى خورد تا باطن وى از همه آلایش پاک گردد و نیکو شود، آن گه رضوان و اصحاب وى او را استقبال کنند و گویند: سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ‏.

وَ قالُوا الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی صَدَقَنا وَعْدَهُ‏ اى- انجز لنا ما وعدنا فى الدنیا من نعیم العقبى‏ وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ‏ اى- ارض الجنه، و ذلک قوله: أَنَّ الْأَرْضَ یَرِثُها عِبادِیَ الصَّالِحُونَ‏. نَتَبَوَّأُمِنَ الْجَنَّهِ حَیْثُ نَشاءُ فَنِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ‏ اى- ثواب المطیعین.

وَ تَرَى الْمَلائِکَهَ حَافِّینَ مِنْ حَوْلِ الْعَرْشِ‏ اى- محیطین بالعرش محدقین بحفافیه، اى- جانبیه و ذلک بعد ان احیاهم اللَّه. تقول: حفّوا بى و احفّوا بى، اى- احاطوا بى. و قیل: الحافّ بالشى‏ء الملازم له. یُسَبِّحُونَ بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏ تلذّذا لا تعبّدا لانّ التکلیف متروک فى ذلک الیوم. وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ‏ یعنى بین اهل الجنّه و النّار، «بالحقّ» اى- بالعدل، فاستقرّ فى الجنه اهل الجنه و اهل النار فى النار. وَ قِیلَ الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏- تأویل هذا الکلام ان اللَّه عز و جل لا یندم على امر قد قضاه و لا یتردّد فى حکم امضاه، کقوله: وَ لا یَخافُ عُقْباها، مجاز قوله: قِیلَ‏ اى- قال اللَّه: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ‏. و قال الزجاج: ان اللَّه ابتدأ خلق الاشیاء بالحمد فقال: الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏، کذلک ختم بالحمد فقال لمّا استقرّ اهل الجنه فى الجنه و اهل النار فى النار: الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعالَمِینَ».

و قیل: هذا من کلام الملائکه، اى- الحمد له دائم و ان انقطع التکلیف. و قیل: هو من کلام اهل الجنه شکرا على ما صاروا الیه من نعیم الجنه.

النوبه الثالثه

قوله: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ … الآیه- بدان که از آفریدگان حق جل جلاله کمال کرامت دو گروه راست: یکى فریشتگان و دیگر آدمیان، و لهذا جعل الانبیاء و الرسل منهم دون غیرهم، و غایت شرف ایشان در دو چیز است: در عبودیت و در محبت، عبودیت محض صفت فریشتگان است و عبودیت و محبت هر دو صفت آدمیان است فریشتگان را، عبودیت محض داد که صفت خلق است و آدمیان را بعد از عبودیت خلعت محبت داد که صفت حق است تا از بهر این امت میگوید: «یحبهم و یحبونه» و در عبودیت نیز آدمیان را فضل داد بر فرشتگان که عبودیت صفت فرشتگان بى اضافت گفت:

بَلْ عِبادٌ مُکْرَمُونَ‏ و عبودیت آدمیان با اضافت گفت: «یا عبادى»، آن گه بر مقتضى محبت فضل خود بر ایشان تمام کرد و عیبهاى ایشان و معصیتهاى ایشان بانوار محبت بپوشید و پرده ایشان ندرید، نه بینى که زلّت بریشان قضا کرد و با آن همه زلات‏ نام عبودیت ازیشان بنیفکند و با ذکر زلّت و معصیت تشریف اضافت ازیشان وانستد[۶] فرمود: قُلْ یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ‏ و آن گه پرده بر ایشان نگه داشت که عین گناهان اظهار نکرد بلکه مجمل یاد کرد سر بسته و آن عین پوشیده گفت: «اسرفوا»- اسراف کردند گزاف کردند؛ از بهر آنکه در ارادت وى مغفرت ایشان بود نه پرده درید نه اسم عبودیت بیفکند، سبحانه ما ارأفه بعباده.

آورده‏اند که موسى علیه السلام گفت: الهى ترید المعصیه من العباد و تبغضها- معصیت بندگان بارادت تست آن گه آن را دشمن میدارى و بنده را بمعصیت دشمن میگیرى؟! حق جل جلاله فرمود: یا موسى ذاک تأسیس لعفوى- آن بنیاد عفو و کرم خویش است که مى‏ نهم خزینه رحمت ما پر است اگر عاصیان نباشند ضایع ماند.

در خبر است:«لو لم تذنبوا لجاء اللَّه بقوم یذنبون کى یغفر لهم».

باش تا فرداى قیامت که امر حق بخصمى بنده بیرون آید و فضل حق جل جلاله بنده را در پناه گیرد شریعت دامن بگیرد رحمت شفاعت کند. در خبر است که نامه بدست بنده‏اى دهند، آن معصیتها بیند، شرمش آید که برخواند، از حق جل جلاله خطاب آید که آن روز که میکردى و شرم نداشتى فضیحت نکردم و بپوشیدم، امروز که مى‏شرم دارى فضیحت کى کنم؟! و به‏ قال النبى (ص): «ما ستر اللَّه على عبد فى الدنیا ذنبا فیعیّره به یوم القیمه».

کسرى عیدى عظیم ساخته بود، فرّاشى جامى زرین برداشت و کس ندید مگر کسرى که در ان غرفه بخلوت نشسته بود، بسیار بجستند و نیافتند، کسرى گفت بسیار مجوئید که او که یافت باز نخواهد داد و او که دید نخواهد گفت. پس روزى آن فراش بر سر کسرى ایستاده بود آب بر دست وى میریخت و جامه‏ هاى نیکو ساخته، کسرى گفت: اى فلان این از انست؟ فراش گفت: این و صد چندین از انست.

«و انیبوا الى ربکم ..»- انابت بر سه قسم است: یکى انابت پیغامبران، ابراهیم را گفت: إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ‏. داود را گفت: وَ خَرَّ راکِعاً وَ أَنابَ‏.

شعیب را گفت: عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ‏. مصطفى را فرمود: وَ اتَّبِعْ سَبِیلَ مَنْ أَنابَ إِلَیَ‏. نشان انابت پیغامبران سه چیز است: بیم داشتن با بشارت آزادى، خدمت‏ کردن با شرف پیغامبرى، بار بلا کشیدن بر دلهاى پر شادى، و جز از پیغامبران کس را طاقت این انابت نیست. دیگر قسم انابت عارفان است: در همه حال بهمه دل با اللَّه گشتن، قال اللَّه تعالى: وَ ما یَتَذَکَّرُ إِلَّا مَنْ یُنِیبُ‏ و نشان انابت عارفان سه چیز است:

از معصیت بدرد بودن و از طاعت خجل بودن و در خلوت با حق انس داشتن. رابعه عدویه در حالت انس بجایى رسید که میگفت: حسبى من الدنیا ذکرک و من الآخره رؤیتک- خداوندا در دنیا مرا ذکر تو بس و در عقبى مرا دیدار تو بس. اى جوانمرد! کسى که راز ولى نعمت مونس وى بود؛ دیدار نعمت و نعیم بهشت او را چه سیرى کند؟

پیر طریقت گفت: الهى ببهشت و حورا چه نازم، اگر مرا نفسى دهى از ان نفس بهشتى سازم.

و اللَّه ما طلعت شمس و لا غربت‏ الّا و ذکرک مقرون بانفاسى‏
و لا جلست الى قوم احدّثهم‏ الّا و انت حدیثى بین جلّاسى‏

اى جلالى که هر که بحضرت تو روى نهاد همه ذره‏هاى عالم خاک قدم او توتیاى چشم خود ساختند، و هر که بدرگاه عزّت تو پناه جست همه آفریدگان خود را علاقه فتراک دولت او ساختند. آن عزیزى گوید از سر حالت انس خویش و دیگران را پند میدهد که:

اگر در قصر مشتاقان ترا یک روز بارستى‏ ترا با اندهان عشق این جادو چه کارستى‏
و گر رنگى ز گلزار حدیث او بدیدى تو بچشم تو همه گلها که در باغست خارستى‏

سدیگر قسم انابت توحید است که دشمنان را و بیگانگان را با آن خواند گفت:

وَ أَنِیبُوا إِلى‏ رَبِّکُمْ وَ أَسْلِمُوا لَهُ‏. و نشان انابت توحید آنست که باقرار زبان و اخلاص دل خداى را یکى داند، یگانه یکتا در ذات بى‏شبیه و در قدر بى‏نظیر و در صفات بى همتا. گفته‏اند: توحید دو باب است، توحید اقرار و توحید معرفت، توحید اقرار عامّه مؤمنان راست، توحید معرفت عارفان و صدّیقان راست، توحید اقرار بظاهر آید تا زبان ازو خبر دهد، توحید معرفت بجان آید تا وقت و حال ازو خبر دهد، او که از توحید اقرار خبر دهد دنیا او را منزل است و بهشت مطلوب، او که از توحید معرفت خبر دهد بهشت‏ او را منزل است و مولى مقصود.

و اسکر القوم دور کأس‏ و کان سکرى من المدیر

آن کس را که کار با گل افتد گل بوید و آن کس که کارش با باغبان افتد بوسه بر خار زند، چنانک آن جوانمرد گفت:

از براى آنکه گل شاگرد رنگ روى اوست‏ گر هزارت بوسه باشد بر سر یک خار زن‏

أَنْ تَقُولَ نَفْسٌ یا حَسْرَتى‏ عَلى‏ ما فَرَّطْتُ فِی جَنْبِ اللَّهِ‏ تا نپندارى که این نوحه بدین زارى و خوارى خود کافران را خواهد بود و بس، و قومى فسّاق و فجّار که پیراهن مسلمانى بر تن ایشان باشد و آن گه خرقه‏هاى معصیت و فجور بر ان دوخته و روزگار عمر خود بغفلت و جهل بسر آورده و سود ایمان از دست ایشان رفته و از مسلمانى با بضاعت مزجاه دست و پاى زده، ایشان این کلمات دریغ و تحسّر نخواهند گفت!

اى مسکین هزار سال باران رحمت باید که ببارد تا گردى که تو از معصیت انگیخته‏اى بنشاند، هیچ ادبار صعب‏تر ازین نیست که ترا بیافریدند تا بهشت را بتو بیارانید و تو خود را بجایى رسانیدى که آتش دوزخ بتو گرم کنند. در خبر است که آتش دوزخ مرکب هیبت خویش بنزدیک عاصیان چنان تازد که شیر از گرسنگى بشکار تازد. باش تا فرداى قیامت که کرده و گفته خویش بینى و آن عشرتهاى رنگارنگ و معصیتهاى لونالون که امروز دست جهالت و ناپاکى آن را از تو پوشیده میکند؛ فردا چون از خواب مرگ برخیزى و دیده بگشایى در روزنامه خویش اول سطر آن بینى، بزبان خجالت و ندامت گویى: کاشک شب مرگ مرا هرگز سحر نبودى! قوله: وَ أَشْرَقَتِ الْأَرْضُ بِنُورِ رَبِّها- الیوم اشراق و غدا اشراق غدا فى القیامه اشراق الارض و الیوم اشراق القلب غدا فى القیامه اشراق الارض بنور ربها و الیوم اشراق القلب بحضورها عند ربها غدا اشراق التجلّی للمؤمنین عموما و الیوم اشراق التجلّی للعارفین خصوصا.

روى عبد اللَّه بن مسعود رضى اللَّه عنه قال قال رسول اللَّه (ص): «انّ اللَّه عز و جل یجمع الامم یوم القیمه فینزل عز و جل من عرشه الى کرسیّه و کرسیّه وسع السماوات و الارض فیقول‏ لهم: ا ترضون انّ تتولّى کلّ امّه ما تولّوا فى الدنیا اعدل ذلک من ربکم؟ فیقول: نعم، فتتبع کلّ امّه ما کانت تعبد» قال: «فذلک حین اشرقت الارض بنور ربها»

– آن روز که صبح قیامت بدمد و عظمت رستاخیز بپاى شود و سراپرده قهارى در ان عرصات سیاست بزنند و کرسى عظمت بیرون آرند و از انوار تجلّى ذو الجلال عالم قیامت روشن شود؛ از اسرار آن انوار همان کس برخورد که امروز در دنیا آفتاب معرفت در مشرقه دل وى تافته و نظر الهى بجان وى پیوسته، آن نظر چون از کمین غیب تاختن آرد مرد را بیقرار کند حلقه دوستى در دلش بجنباند، آن دوستى خاطر گردد آن خاطر همّت گردد آن همّت نیّت گردد آن نیّت عزیمت گردد آن عزیمت قوّت گردد آن قوّت حرکت گردد مرد را بینگیزد، شبى سحرگاهى آن عاشق صادق را قلقى پدید آید، خواب از دیده‏اش برمد، جامه نرم و خوابگاه خوش بگذارد، وضویى بر آرد متضرّع وار بحضرت عزت آید.

یا ربها روان کند، آن ساعت از جبّار کائنات نداى کرامت آید که: «بعینى ما یتحمّله المتحمّلون من اجلى»- بنده من آن همه براى من میکند من مى‏بینم و میدانم، کرامت وى در دنیا اینست و در عقبى آنست که او را در شمار آن جوانمردان آرند که رب العزه میگوید:وَ سِیقَ الَّذِینَ اتَّقَوْا رَبَّهُمْ إِلَى الْجَنَّهِ زُمَراً.

خبر درست است از سعید مسیب سیّد تابعین که بو هریره دوستى بر من رسید مرا گفت: از اللَّه آن میخواهم که در بازار بهشت ما را با هم آرد تا با یکدیگر باشیم در ان منزل جاودان و نعیم بیکران، گفتم: یا با هریره و در بهشت بازارى هست؟ گفت:نعم‏

اخبرنى رسول اللَّه (ص) «ان اهل الجنّه اذا دخلوها نزلوا فیها بفضل اللَّه اعمالهم ثمّ یؤذن لهم فى مقدار یوم الجمعه من ایّام الدنیا فیزورون ربهم عز و جل و یبرز لهم عرشه و یتبدّى لهم فى روضه من ریاض الجنّه فتوضع لهم منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من یاقوت و منابر من زبرجد و منابر من ذهب و منابر من فضّه و یجلس ادناهم و ما فیهم من دنىّ على کثبان المسک و الکافور ما یرون ان اصحاب الکراسىّ بافضل منهم مجلسا»،

قال ابو هریره قلت: یا رسول اللَّه و هل نرى ربنا؟ قال: «نعم، هل تتمارون فى رؤیه الشمس و القمر لیله البدر»؟ قلنا: لا. قال: «کذلک لا تمارون فى رؤیه ربکم تبارک و تعالى‏ و لا یبقى فى ذلک المجلس رجل الّا حاضره اللَّه محاضره حتى یقول للرّجل منهم: یا فلان بن فلان أ تذکر یوم قلت کذا و کذا؟ فیذکره بعض غدراته فى الدنیا فیقول: یا رب او لم تغفر لى؟ فیقول: بلى فبسعه مغفرتى بلغت منزلتک هذه فبیناهم على ذلک غشیتهم سحابه فامطرت علیهم طیبا لم یجدوا مثل ریحه قطّ و یقول: ربنا قوموا الى ما اعددت لکم من الکرامه فخذوا ما اشتهیتم فنأتى سوقا قد حفّت به الملائکه ما لم تنظر العیون الى مثله و لم تسمع الآذان و لم یخطر على القلوب فیحمل لنا ما اشتهینا لیس یباع فیها و لا یشترى و فى ذلک السوق یلقى اهل الجنه بعضهم بعضا، قال: فیقبل الرّجل ذو المنزله المرتفعه فیلقى من هو دونه و ما فیهم دنىّ فیروعه ما علیه من اللباس فما ینقضى آخر حدیثه حتى یتحیّل علیه ما هو احسن منه و ذلک انه لا ینبغى لاحد ان یحزن فیها ثمّ نتصرف الى منازلنا فتتلقانا ازواجنا فیقلن: مرحبا و اهلا لقد جئت و انّ بک من الجمال افضل ممّا فارقتنا علیه فنقول: انا جالسنا الیوم ربنا الجبّار و یحقّنا ان تنقلب بمثل ما انقلبنا».

[۴] ( ۱)- نسخه ج: خمره.

[۵] ( ۱)- نسخه الف: دریاوند.

[۶] ( ۱)- نسخه الف: بید.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *