کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الاعراف آیه ۱۷۱ ـ۱۵۹

۱۶- النوبه الاولى‏

(۷/ ۱۷۱- ۱۵۹)

قوله تعالى: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّهٌ از قوم موسى گروهى است‏ یَهْدُونَ بِالْحَقِ‏ که با راستى میخوانند وَ بِهِ یَعْدِلُونَ‏ (۱۵۹) و بآن راستى میروند.

وَ قَطَّعْناهُمُ‏ و ایشان را گروه گروه برگسستیم‏ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْباطاً دوازده گروه‏ أُمَماً امّت امّت جوق جوق با پیغامبر پیغامبر وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ و پیغام دادیم بموسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ‏ آن گه که آب خواست ازو قوم او [در تیه‏] أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ [سنگى با وى نمودیم‏] که بعصا این سنگ را میزن‏ فَانْبَجَسَتْ مِنْهُ اثْنَتا عَشْرَهَ عَیْناً [موسى عصا را بدان سنگ زد] بگشاد از آن دوازده چشمه‏ قَدْ عَلِمَ کُلُّ أُناسٍ مَشْرَبَهُمْ‏ هر گروهى از ایشان میدانستند که آبشخور ایشان کدام است‏ وَ ظَلَّلْنا عَلَیْهِمُ الْغَمامَ‏ [که (که به معنی چون) آفتاب زور کردى‏] ایشان را میغ فرستادیم تا سایه کردید (کردی) بر ایشان‏ وَ أَنْزَلْنا عَلَیْهِمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ و فرو فرستادیم بر ایشان ترنجبین و مرغ سلوى‏ کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏ گفتیم میخورید ازین خوشها که شما را روزى دادیم‏ وَ ما ظَلَمُونا و ستم نه بر ما کردند وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏ (۱۶۰) لکن ایشان ستم بر خویشتن کردند.

وَ إِذْ قِیلَ لَهُمُ اسْکُنُوا هذِهِ الْقَرْیَهَ و ایشان را گفتند که در زمین بیت المقدس نشینید و آن را مسکن گیرید وَ کُلُوا مِنْها حَیْثُ شِئْتُمْ‏ و میخورید از آن هر جاى که خواهید وَ قُولُوا حِطَّهٌ و مى‏ گویید چون مى‏ درشوید : گناهان ما از ما فرو نه‏ وَ ادْخُلُوا الْبابَ سُجَّداً و پشت خم داده از در در روید نَغْفِرْ لَکُمْ خَطِیئاتِکُمْ‏ تا بیامرزیم شما را گناهان شما سَنَزِیدُ الْمُحْسِنِینَ‏ (۱۶۱) آرى نیکوکاران را بر پیوس (پیوس یا بیوس بمعنى امید و توقع و طمع و انتظار است (برهان قاطع).) بیفزائیم [درین جهان و هم در آن جهان‏].

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ‏ بدل کردند آن ستمکاران آن سخن که گفته بودند ایشان را قَوْلًا غَیْرَ الَّذِی قِیلَ لَهُمْ‏ دیگر گفتند جز از آنکه ایشان گفته بودند، فَأَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ فرو گشادیم بر ایشان از آسمان عذابى‏ بِما کانُوا یَظْلِمُونَ‏ (۱۶۲) بآن ستم که کردند.

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ و پرس ایشان را از آن شهر الَّتِی کانَتْ حاضِرَهَ الْبَحْرِ بنزدیک دریا إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ‏ که از اندازه در میگذشتند و بشنبه کسب میکردند [و پاى بنهى فرا مینهادند] إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ‏ که بایشان میآمد ماهیان ایشان‏ یَوْمَ سَبْتِهِمْ‏ آن روز که شنبه میکردند شُرَّعاً در آب بر روى آب روان هموار وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ‏ و آن روز که شنبه نکردندى ماهى نیامدى بایشان‏ کَذلِکَ نَبْلُوهُمْ‏ ایشان را چنان مى‏آزمودیم‏ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ‏ (۱۶۳) بآنکه قومى فاسق بودند و از طاعت دارى بیرون.

وَ إِذْ قالَتْ أُمَّهٌ مِنْهُمْ‏ گروهى گفتند از ایشان [فرا پند دهان‏]: لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً چرا مى‏پند دهید قومى را اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ‏ که اللَّه ایشان را هلاک میخواهد که کند أَوْ مُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِیداً یا میخواهد که ایشان را عذاب کند عذابى سخت‏ قالُوا جواب دادند و گفتند: مَعْذِرَهً إِلى‏ رَبِّکُمْ‏ [این پند دادن ما ایشان را] عذر ما است بنزدیک خدا در کار ایشان‏ وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‏ (۱۶۴) و تا مگر هم ایشان بپرهیزند.

فَلَمَّا نَسُوا چون بگذاشتند ما ذُکِّرُوا بِهِ‏ پند گرفتن بآن پند که ایشان را دادند أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ رهانیدیم ایشان را که مى‏باز زدندى از بدى‏ وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا و فرا گرفتیم ایشان را که بر خویشتن ستم کردند [و پند فرو گذاشتند] بِعَذابٍ بَئِیسٍ‏ بعذابى سخت‏ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ‏ (۱۶۵) بآن که قومى فاسق بودند.

فَلَمَّا عَتَوْا چون ناپاکى کردند و گردن کشیدند عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ‏ از آنچه ایشان را باز زدند از آن‏ قُلْنا لَهُمْ‏ ایشان را گفتیم‏ کُونُوا قِرَدَهً کپیان گردید خاسِئِینَ‏ (۱۶۶) خوار و بى‏ عذر و بى‏ سخن و نومید.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ‏ و آگاهى بداد خداوند تو لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ‏ که بر جهودان مى‏انگیزاند إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ تا بروز رستاخیز پیوسته‏ مَنْ یَسُومُهُمْ سُوءَ الْعَذابِ‏ کسى که ایشان را مى ‏رنجاند و عذاب مى‏چشاند إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقابِ‏ خداوند تو زود توان است عقوبت کردن را وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ رَحِیمٌ‏ (۱۶۷) و آمرزگار و بخشاینده است تائب را.

وَ قَطَّعْناهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً و ایشان را پاره پاره کردیم در زمین پرکنده گروه گروه‏ مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ‏ هست از ایشان که مسلمان‏اند و نیکان‏ وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ‏ و هست از ایشان که فرود از آن‏اند و جز از آن‏ وَ بَلَوْناهُمْ‏ و بیازمودیم ایشان را بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ‏ بنیکیها و بدیها لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‏ (۱۶۸) تا مگر باز آیند بتوبه.

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ‏ از پس در رسید ایشان را پس آمدگان بد وَرِثُوا الْکِتابَ‏ تورات و علم آن میراث بردند از پیشینیان‏ یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى‏ عرض این جهان میگیرند بآن علم‏ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا و با اینهمه میگویند که خداوند ما ما را بخواهد آمرزید وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ‏ و اگر آید بایشان عرض هم چنان از حرام‏ یَأْخُذُوهُ‏ میگیرند آن را [که ایشان بر گناه مصراند]. أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ‏ نه پیمان در نامه من بر ایشان گرفته‏ اند أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَ‏ که بر اللَّه جز راست نگویند وَ دَرَسُوا ما فِیهِ‏ و آنچه در تورات است خوانده ‏اند و دانسته‏ وَ الدَّارُ الْآخِرَهُ خَیْرٌ و سراى آخرت به‏ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ‏ ایشان را که از خشم و عذاب من مى ‏پرهیزند أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏ (۱۶۹) درنمى ‏یاوند؟!.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ‏ و ایشان که دست در کتاب زدند وَ أَقامُوا الصَّلاهَ و نماز بپاى داشتند إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ‏ (۱۷۰) ما ضایع نکنیم مرد نیکوکاران.

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ‏ و یاد کن بر ایشان آن گه که ما کوه بگسستیم و بهوا بردیم و در هوا پهن باز داشتیم بالاى ایشان‏ کَأَنَّهُ ظُلَّهٌ گویى راست چترى بود وَ ظَنُّوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ‏ بدانستند که اگر تورات نپذیرند آن بر سر ایشان فرو افتد خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ بستانید این کتاب که بشما دادیم بقوه [و یقین و تسلیم‏] وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ‏ و یاد کنید آنچه در آن است [از منت و فرمان خداى‏] لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏ (۱۷۱) تا مگر پرهیزیده آئید.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِ‏- و هى الفرقه الناجیه من الاحدى و سبعین، و ذلک فیما

روى انّ النّبیّ (ص) قال: «تفرّقت امّه موسى على احدى و سبعین مله، سبعون منها فى النّار و واحده فى الجنه»،

و

کان على بن ابى طالب (ع) اذا حدّث بهذا الحدیث قرأ: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِ‏.

این همان قوم ‏اند که آنجا گفت: مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ أُمَّهٌ قائِمَهٌ، و آن عبد اللَّه سلام است و ابن صوریا و یاران وى.

قول سدى و ابن جریج و جماعتى مفسران آنست که: این قومى ‏اند که مسکن ایشان سوى مغرب است از اقلیم صین برگذشته. روى بقبله اهل اسلام دارند، و مسلمانان اند، و از قوم موسى‏ اند از بنى اسرائیل. رسول خدا شب معراج ایشان را دیده و با ایشان سخن گفته. جبرئیل گفت ایشان را: هل تعرفون من تکلمون؟ هیچ میدانید که با که‏ سخن مى‏ گویید؟ ایشان گفتند: نمیدانیم. جبرئیل گفت: هذا محمد النبى الامّىّ، فآمنوا به. پس ایشان گفتند: یا رسول اللَّه! موسى ما را وصیت کرده که هر که از ما بتو در رسد سلام موسى برساند. مصطفى (ص) گفت:

«على موسى و علیکم السلام».

آن گه ده سوره از قرآن بر ایشان خواند، از آن سورتها که به ابتداء اسلام بمکه فرو آمد، و آنکه از احکام و شرائع فریضه نماز و زکاه آمده بود ایشان را فرمود، تا هر دو بپا میدارند، و بر آن باشند. و سبب افتادن ایشان بآن جایگه آن بود که بنى اسرائیل پیغامبران را میکشتند، و این یک سبط بودند از جمله دوازده سبط، و طاقت دیدن آن نداشتند، و بر فعل ایشان منکر بودند. از ایشان بیزارى کردند، برگشتند و دعا کردند، تا رب العزّه میان این قوم و بنى اسرائیل جدایى افکند. ربّ العالمین در زیر زمین راهى بر ایشان گشاده کرد، تا در آن راه برفتند، و بدیار مغرب بیرون آمدند، و آنجا مسکن گرفتند.

وَ قَطَّعْناهُمُ‏- یعنى: بنى یعقوب من بنى الاثنى عشر. و الاسباط فى بنى- اسرائیل کالقبائل فى بنى اسماعیل. و اشتقاق سبط از سبط است، نام درختى که شتران را علف است، و همچنین قبیله نام درختى است، یعنى که اسماعیل و اسحاق چون اصل درخت‏اند، و اولاد چون اغصان. زجاج گفت: معناه قطعناهم اثنتى عشره فرقه اسباطا، کأنّه قال: فرقناهم اسباطا، فیکون «أَسْباطاً» بدلا من قوله «اثْنَتَیْ عَشْرَهَ»، و «أُمَماً» من نعت اسباطا.

وَ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ إِذِ اسْتَسْقاهُ قَوْمُهُ‏ فى التیه‏ أَنِ اضْرِبْ بِعَصاکَ الْحَجَرَ کان للحجر اربعه اوجه، لکلّ وجه ثلاث اعین، لکل سبط عین لا یخالطهم سواهم.

فَانْبَجَسَتْ‏ اینجا در سخن اختصار است، یعنى فضرب موسى بعصاه الحجر فانبجست، اى فانصبّت و انفجرت، الّا ان الانفجار اوسع من الانبجاس فى فیضان الماء. تفسیر این در سوره البقره رفت، الى قوله:

نَغْفِرْ لَکُمْ‏- مدنى و شامى و یعقوب تغفر بتاء مضمومه و فتح فا خوانند، باقى بنون مفتوحه و کسر فا خوانند. خطایاکم بى‏همز و بى تا قراءت ابو عمرو است «خطیئتکم» برفع تا بى‏الف قراءت شامى است. «خطیئاتکم» بالف و ضمّ تا قراءت مدنى و یعقوب است. خطیئاتکم بالف و کسر تا قراءت مکى و کوفى است.

فَبَدَّلَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الایه- مضى تفسیره فى البقره.

وَ سْئَلْهُمْ عَنِ الْقَرْیَهِ- میگوید: پرس ازین جهودان. سؤال توبیخ و تقریع است تا کفر قدیم ایشان بشناسد، و «قریه» ایله است، قریه بین مدین و الطور، و قیل: هى الطبریه، و قیل: اریحا. حاضِرَهَ الْبَحْرِ- اى عند البحر، شهریست بقرب دریا. میگوید:

سلهم عمّا وقع بأهلها. از ایشان پرس که چه افتاد باهل آن شهر؟ إِذْ یَعْدُونَ فِی السَّبْتِ‏ اى جاوزوا الحقّ یوم السّبت، إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ‏ جمع حوت است، و هو السّمک، و اضافها الیهم لانّهم ارادوا صیدها، یَوْمَ سَبْتِهِمْ‏- روز شنبه است و اضافت با ایشان از آن است که ایشان باحکام این روز مخصوص‏اند، و یوم سبتهم یعنى یوم یسبتون، که بر عقب گفت:

وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ‏. یقال: سبت یسبت سبتا و سبوتا، اذا اعظّم السّبت، و اسبت اذا دخل فى السبت، و قیل: یَوْمَ سَبْتِهِمْ‏ اى یوم راحتهم بترک اعمالهم. کان الکسب یوم السّبت محرما على بنى اسرائیل، و کانوا امروا أن یتفرغوا فیه لعباده اللَّه. شُرَّعاً اى وارده، و قیل: ظاهره على الماء، و قیل: رافعه رؤسها، و قیل: متتابعه. وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ‏ الحیتان.

سئل الحسین بن الفضل: هل تجد فى کتاب اللَّه الحلال لا یأتیک الا قوتا، و الحرام یأتیک جرفا جرفا؟ قال: نعم، فى قوله تعالى: إِذْ تَأْتِیهِمْ حِیتانُهُمْ یَوْمَ سَبْتِهِمْ شُرَّعاً وَ یَوْمَ لا یَسْبِتُونَ لا تَأْتِیهِمْ‏. کَذلِکَ‏ قیل متصل بالاوّل، على تقدیر لا تأتیهم شرعا، مثل اتیان یوم السّبت، و قیل: متصل بما بعده، و هو قوله: نَبْلُوهُمْ‏ اى نختبرهم مثل هذا الاختبار، اى نعاملهم معامله المختبر، بِما کانُوا یَفْسُقُونَ‏.

قال ابن زید: کانوا قد قرموا لحم الحیتان، و کان فى غیر یوم السّبت لا یأتیهم حوت واحد، فأخذ رجل منهم حوتا، فربط فى ذنبه خیطا، ثم ربطه الى خشبته فى الساحل، ثمّ ترکه فى الماء الى یوم الاحد، فأخذه و شواه، فوجد جار له ریح الحوت، فقال له: یا فلان! انّى اجد فى بیتک ریح الحوت. قال: لا. فیطلع فى تنوره فاذا هو فیه، فقال: انى ارى اللَّه سیعذبک، فلمّا لم یره عذب، و لم یعجّل علیه العذاب اخذ فى السّبت الآخر حوتین اثنین فلمّا رأوا ان العذاب لا یعاجلهم اخذوا و أکلوا و ملحوا و باعوا و کثر اموالهم، فقست قلوبهم و تجرّوا على الذنب، و قالوا: ما نرى السّبت الا و قد أحلّ لنا، و کان اهل القریه نحوا من سبعین الفا، فصاروا ثلاث فرق: فرقه صادت و أکلت، و فرقه نهت و زجرت، و فرقه امسکت عن الصید، و هم الذین قال تعالى:

وَ إِذْ قالَتْ أُمَّهٌ مِنْهُمْ لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً یعنى: قالوا للفرقه الناهیه لا موهم على موعظه قوم یعلمون انهم غیر مقلعین. میگوید: جمله آن قوم سه گروه بودند: یک گروه گنهکاران، و یک گروه ناهیان که پند میدادند، و یک گروه که فرا پند دهان میگفتند: لِمَ تَعِظُونَ قَوْماً اللَّهُ مُهْلِکُهُمْ‏؟ فرقه ناهیه جواب دادند: مَعْذِرَهً إِلى‏ رَبِّکُمْ‏ یعنى معذره لنا الى ربکم فیه، ابو عمرو گفت: اى هذه معذره الى ربکم، و معناه: الامر بالمعروف واجب علینا، فعلینا موعظتهم و نصحهم حتى یکون لنا عذرا عند ربّکم ان لم ینتهوا. قراءه حفص از عاصم «معذره» بنصب است، اى: نعظهم معذره الى ربّکم، اى من اجل ذلک، کما قال: «حذر الموت» اى من اجله، و قیل: نعتذر معذره اى اعتذارا الى ربّکم.

وَ لَعَلَّهُمْ یَتَّقُونَ‏- این اعذار همانست که آنجا گفت: فَلَوْ لا کانَ مِنَ الْقُرُونِ مِنْ قَبْلِکُمْ أُولُوا بَقِیَّهٍ یَنْهَوْنَ عَنِ الْفَسادِ فِی الْأَرْضِ إِلَّا قَلِیلًا مِمَّنْ أَنْجَیْنا مِنْهُمْ‏. درین هر دو آیت مصداق سخن مصطفى است که گفت:

«ما من قوم یعمل بین ظهرانیهم بمعاصى اللَّه فلم یغیروا الا عمّهم اللَّه بعذاب».

و هم مصداق اینست آنجا که گفت: «کانوا لا یتناهون عن منکرفعلوه»، لَوْ لا یَنْهاهُمُ الرَّبَّانِیُّونَ‏ الایه.

فَلَمَّا نَسُوا یعنى ترکوا، و النّسیان فى اللغه الترک، «ما ذُکِّرُوا بِهِ» اى: ما وعظوا به من العذاب على صید الحیتان، أَنْجَیْنَا الَّذِینَ یَنْهَوْنَ عَنِ السُّوءِ اى عن العذاب الشدید، فیکون «عن» متّصلا بأنجینا، و یحتمل ان یکون متّصلا؛ ینهون اى عن المعصیه.

وَ أَخَذْنَا الَّذِینَ ظَلَمُوا اى صادوا فى السّبت و خالفوا امر اللَّه، بِعَذابٍ بَئِیسٍ‏: شدید. مدنى و شامى بیس بوزن بیر خوانند. ابن عامر بئیس مهموز خواند. ابو بکر بئیس بر وزن فیعل خواند. باقى بئیس بر وزن فعیل، یقال بؤس یبؤس بأسا، اذا اشتدّ، و البأس الشده. بِعَذابٍ بَئِیسٍ‏- اى وجیع شدید، و هو أنهم صاروا قرده.

و الفرقه الأخرى مختلف فیها، قال الحسن: نجت فرقتان، و هلکت فرقه، و قال بعضهم: هلکت فرقتان، و قال بعضهم بالتوقف فى امرهم، و الروایات الثلاث عن ابن عباس.

فَلَمَّا عَتَوْا عَنْ ما نُهُوا عَنْهُ‏- استکبروا و مردوا على المعصیه، قُلْنا لَهُمْ کُونُوا قِرَدَهً خاسِئِینَ‏ مبعّدین مطرودین. قال بعضهم: خوطبوا بهذا القول، فیکون ابلغ فى النازله، و قال بعضهم: صیّروا قرده، و هذه القصه ذکرناها مشروحه فى سوره البقره.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّکَ‏- اى: آذن، و معناه: اعلم. تفعل و أفعل بیک معنى آید، چون توعّده و أوعده. ترضّاه و أرضاه، تیقنه و أیقنه، و قیل: تأذّن امر من الاذن، و قیل:

حکم، و قیل اخبر، و قیل: وعد، و قیل: حلف. لَیَبْعَثَنَّ عَلَیْهِمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ- نظم آیت چنین است: لیبعثن علیهم من یسومهم سوء العذاب الى یوم القیمه. برانگیزاند بر جهودان و برگمارد بر ایشان کسى که ایشان را رنجاند تا بروز قیامت، و هو محمد (ص) و امته. یقاتلونهم حتى یسلموا او یعطوا الجزیه. سعید بن جبیر گفت: هم اهل الکتاب، بعث اللَّه علیهم العرب، یجبونهم الخراج الى یوم القیامه. إِنَّ رَبَّکَ لَسَرِیعُ الْعِقابِ‏ لمن استحق تعجیله، وَ إِنَّهُ لَغَفُورٌ للمؤمنین‏ رَحِیمٌ‏ بهم.

وَ قَطَّعْناهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً- بنى اسرائیل را در زمین پرکنده گردیم گروه گروه، یعنى نژادانژاد، و جوق جوق، و این از آن است که ایشان یک قوم بودند یک جوق در یک اقلیم. اول بمصر، باز به بیت المقدس و بنواحى مدینه، اکنون پراکنده‏ اند و گسسته در جهان، و قیل: جعلناهم على ادیان مختلفه. مِنْهُمُ الصَّالِحُونَ‏ یعنى من آمن منهم بعیسى و محمد علیهما الصلاه و السلام، وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ‏ یعنى الکفار، و قیل: منهم الصالحون الذین رآهم رسول اللَّه (ص) لیله المعراج، وَ مِنْهُمْ دُونَ ذلِکَ‏، اى عاصون مفسدون. وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ‏- و ایشان را بیازمودیم بشادیها و غمها، به نیکها و بدها. امّا حسنات آنست که: «وَ إِذْ فَرَقْنا»، «وَ ظَلَّلْنا»، «وَ أَنْزَلْنا»، «وَ جاوَزْنا»، «فأنجینا»، و سیئات چون حبس ایشان در تیه چهل سال، و قتل نفس توبه را از عبادت گوساله و جز از آن. لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‏ کى یتذکروا و یعودوا الى الطاعه.

فَخَلَفَ مِنْ بَعْدِهِمْ خَلْفٌ‏ قوم سوء. اشتقاقه من خلف اللّبن اذا طال مکثه فى السقاء، فتغیر، و منه الخلوف. این خلف جهودان ایّام مصطفى ‏اند و هر که پس ایشان آمد، تورات میراث بردند از پیشینان. یَأْخُذُونَ عَرَضَ هذَا الْأَدْنى‏- ادنى تذکیر دنیا است، یعنى: عرض هذه الدّنیا، و العرض ما یعرض لک من منافع الدنیا، او تعرض لک الحاجه الیه، و قیل العرض بفتح الرّاء متاع الدّنیا اجمع، و باسکان الراء ما کان من المال سوى الدراهم و الدّنانیر، میگوید: عرض این جهانى میگیرند بآن علم، یعنى میفروشند و بها مى ‏ستانند، و در سورتهاى پیش بچند جایگه شرح این اشتراء رفت‏ وَ یَقُولُونَ سَیُغْفَرُ لَنا و ان لم نستغفر. این تمنى محال است، چنان که جاى دیگر گفتند:

لَنْ یَدْخُلَ الْجَنَّهَ إِلَّا مَنْ کانَ هُوداً أَوْ نَصارى‏، و گفتند: نَحْنُ أَبْناءُ اللَّهِ وَ أَحِبَّاؤُهُ‏،لَنْ تَمَسَّنَا النَّارُ إِلَّا أَیَّاماً مَعْدُودَهً. وَ إِنْ یَأْتِهِمْ عَرَضٌ مِثْلُهُ یَأْخُذُوهُ‏ اى: و لو اوتوا عرضا مثل العرض الّذى کفروا من اجله بمحمّد، لیکفروا بموسى لکفروا به ارتشوا من سادتهم فکفروا بمحمد، و لو رشوا لیکفروا بموسى لکفروا. و قیل: ان یأت یهود یثرب الّذین کانوا فى عهد رسول اللَّه (ص) عرض من الدّنیا مثله یأخذوه کما اخذ اسلافهم، و قیل:

ان یأتهم عرض مثله من الحرام یأخذوه، اى هم مصرون على الذّنب، و لا یشبعهم شى‏ء.

أَ لَمْ یُؤْخَذْ عَلَیْهِمْ مِیثاقُ الْکِتابِ أَنْ لا یَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَ‏- این همانست که گفت: وَ لا تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ إِلَّا الْحَقَ‏، پیمان گرفتند بر ایشان که بر خدا دروغ و باطل نگویند، و باطل گفتند آنچه گفتند: «سَیُغْفَرُ لَنا»، اذ لیس فى التوراه میعاد المغفره مع الاصرار، و گفته‏ اند: أَ لَمْ یُؤْخَذْ استفهام است بمعنى تقریر، اى: امروا ان لا یصفوا الحق الا بنعت الجلال و استحقاق صفات الکمال، و ان لا یتحکموا علیه بما لم یأت منه خبر، و لم یشهد بصحّته برهان و لا نظر. وَ دَرَسُوا ما فِیهِ‏ اى و قرءوا ما فى الکتاب، اى لم یفعلوا عن جهل. وَ الدَّارُ الْآخِرَهُ الجنه خَیْرٌ لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ‏ الشرک و المعصیه، أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏ انّها خیر من العرض الادنى.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ‏ اى التوراه، و یحتمل القرآن. ابو بکر از عاصم‏ یُمَسِّکُونَ‏ بتخفیف خواند. باقى بتشدید خوانند، و هما فى المعنى واحد، اى: یتمسّکون به فیعلمون بما فیه، عبد اللَّه سلام است و اصحاب وى که در کتاب تحریف و تبدیل نیاوردند، و شرایع و احکام آن پذیرفتند، و بپاى داشتند. عطا گفت: امّت محمداند.

وَ أَقامُوا الصَّلاهَ الّتى شرعها محمد (ص). إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ‏ یعنى منهم، کقوله: إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ مَنْ أَحْسَنَ عَمَلًا اى اجر من احسن منهم عملا. و المصلح المقیم على الایمان المؤدى فرایضه اعتقادا و عملا، لانّ من کان غیر مؤمن و أصلح فأجره ساقط.

و قیل: المصلحون هم الّذین یمسکون، و الخبر فیه محذوف، و معناه: نعطیهم اجورهم‏

إِنَّا لا نُضِیعُ أَجْرَ الْمُصْلِحِینَ‏.

وَ إِذْ نَتَقْنَا الْجَبَلَ فَوْقَهُمْ‏- النتق فى اللغه یکون قلعا و یکون رفعا، و یکون بسطا، و کل ذلک قد کان من اللَّه عز و جل یومئذ بذلک الجبل، قلعه جبرئیل و رفعه و بسطه فى الهواء فوقهم. میگوید: یاد کن برین جهودان که ما کوه برکندیم، یعنى جبرئیل را فرمودیم تا از بیخ برکند و در هوا برد و بر سر ایشان پهن بداشت، کَأَنَّهُ ظُلَّهٌ اى سقیفه، و هى کل ما اظلّک، وَ ظَنُّوا ایقنوا أَنَّهُ واقِعٌ بِهِمْ‏ أن خالفوا. «خُذُوا اى، قلنا لهم‏ خُذُوا ما آتَیْناکُمْ بِقُوَّهٍ» گفتیم بستانید این کتاب را، یعنى جبرئیل گفت ایشان را که این کتاب بستانید و بپذیرید بجهد و قوت و قدرت که دارید بگرفتن و پذیرفتن آن، وَ اذْکُرُوا ما فِیهِ‏ اى اعملوا بما فیه و لا تنسوه، لَعَلَّکُمْ تَتَّقُونَ‏ لکى تتّقوا النّار، و سبق شرحه فى سوره البقره.

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: وَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِ‏- قصه دوستان است و وصف الحال جوانمردان و سیرت سالکان. رب العالمین ایشان را راه سعادت نموده، و بتخاصیص قربت و زلفت مخصوص کرده، و بجذبه کرامت گرامى کرده. نسبت تقوى بایشان زنده، و منهج صدق بثبات قدم ایشان معمور، و نظام دولت دین ببرکات انفاس ایشان پیوسته.

رسول خدا میگوید صلوات اللَّه علیه:

«لو قسم نور احدهم على اهل الارض لوسعهم».

اگر نور دل ایشان راه باز دهند، و تلألؤ شعاع آن بر عالم و عالمیان افتد، متمردان همه موحد گردند. زنّارها بکمر عشق دین بدل شود، لکن عزیزاند و ارجمند بکس‏شان ننماید، بدنیا و عقبى‏شان ندهد، متوارى‏ وار ایشان را در حفظ خویش میدارد، و بنعت محبت در قباب غیرت مى‏پرورد. بموسى (ع) وحى آمد که: اى کلیم مملکت! نگر تا صدف درّ درد خویش پیش هر بى ‏دیده ‏اى نشکافى، و آیت صورت عشق جلال ما بر هیچ نامحرمى نخوانى که از حقیقت سمع و سماع معزول بود. اى موسى! اگر خواهى که راز ما آشکارا کنى بارى بر کسانى کن که محل عهد اسرار ما باشند، بلیل و نهار با خدمت درگاه ما پرداخته، و در مشاهده جلال ما خیمه عشق زده، و بر درگاه ربوبیت این داغ احقّیت یافته که: أُمَّهٌ یَهْدُونَ بِالْحَقِّ وَ بِهِ یَعْدِلُونَ‏. این داغ احقیت سرى است از اسرار الهى، لطیفه‏اى از لطائف ربّانى، که از عالم غیب روان شد، و جز در پرده اطوار طینت درویشان منزل نکرد. خواهى تا شمه‏اى از آن بیابى در پرده‏هاى نفس برو تا بدل رسى، و آن گه در پرده‏هاى دل برو تا بجان رسى، و آن گه در پرده‏هاى جان برو تا بوصال جانان رسى، کان تعبیه جز در میان جان دوستان نبینى:

گفتم کجات جویم اى ماه دلستان‏ گفتا قرارگاه منست جان دوستان‏
گفتم قرارگاهت در جان چرا کنى‏ گفتا که تا نیابد از من کسى نشان‏
گفتم که رهنمون رهى باش پیش خویش‏ گفتا ز چپ و راست تو بنگر بکشتگان‏

داود پیغامبر هر وقتى که درویشى دیدى ازین سوخته خرمنى، غارتیده عشقى، دانستى که محل عهد اسرار ازل است، با وى بنشستى و آرام گرفتى، گفتى:

آنچه مقصود است و آرام دل من، درو تعبیه است. یعقوب پیغامبر که در بیت الاحزان نشست، و بدرد فراق یوسف چندان بگریست که بینایى در سر آن شد، تو گویى در بند صورت یوسف بود، و از روى حقایق آن بقیت نقاوه صفاوت خلّت بود که در ناصیه یوسف تعبیه بود، و یعقوب را زیر و زبر همى داشت. رویم بغدادى گوید: العارف مرآه، من نظر فیها تجلى له مولاه، و الیه الاشاره بقوله عزّ و جلّ: سَنُرِیهِمْ آیاتِنا فِی الْآفاقِ وَ فِی أَنْفُسِهِمْ حَتَّى یَتَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُ الْحَقُ‏.

وَ قَطَّعْناهُمُ اثْنَتَیْ عَشْرَهَ أَسْباطاً أُمَماً- جعفر بن محمد (ع) میگوید درحقائق این آیت که: از چشمه معرفت دوازده جوى روان کرده، هر یکى شرب فرقتى ساخته، و استقاء دولت دین هر یکى را از آن منهل پدید کرده، همانست که جاى دیگر بر وجه اجمال برمز و اشارت گفت: وَ أَنْ لَوِ اسْتَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَهِ لَأَسْقَیْناهُمْ ماءً غَدَقاً اى:

جعلنا لهم سقیا على الدوام. دوازده نهراند: اول آن آشنایى و آخر دوستى، و ده میان این و آن: یکى صدق اعتقاد، دیگر اخلاص در اعمال، سدیگر رضا دادن بحکم، چهارم عین الیقین، پنجم سرور وجد، ششم برق کشف، هفتم حیرت شهود، هشتم استهلاک شواهد، نهم مطالعه جمع، دهم حقیقت افراد. بنده چون ذوق این شربتها بجان وى رسد، و حلاوت آن بیابد، و جذبه الهى در آن پیوندد، خود عین الحیاه گردد، و هر که از دست وى شربتى خورد مقبل ابد شود.

پیر طریقت گفت: الهى! مشرب میشناسم اما واخوردن نمى ‏یارم، دل تشنه و در آرزوى قطره‏اى میزارم. سقایه مرا سیرى نکند، من در طلب دریاام. بر هزار چشمه و جوى گذر کردم تا بو که دریا دریابم. در آتش عشق غریقى دیدى؟ من چنانم. در دریا تشنه‏اى دیدى؟ من آنم. راست بمتحیرى مانم که در بیابانم. فریادم رس که از دست بیدلى بفغانم.

وَ قَطَّعْناهُمْ فِی الْأَرْضِ أُمَماً- از روى تحقیق بر ذوق اهل مواجید اشارت است بسیّاحان امّت، و غرباء طریقت، که پیوسته گرد عالم میگردند ازین دیار بدان دیار، و ازین غار بدان غار، تا وقت خویش از خلق بپوشند، و دین خویش از آفات اغیار بکوشند.

و مصطفى (ص) بدین معنى اشارت کرده که: روزگارى بمردم درآید که دین دینداران بسلامت نماند، تا از خلق نفرت نگیرند. بسان سیاحان بینى ایشان را از خلق گریزان، گه در کوه گه در بیابان:

پویان و دوان‏اند غریوان بجهان‏ در صومعه کوهان در غار بیابان‏
یکسر همه محواند بدریاى تفکر بر خوانده بخود بر همه لاخان و لامان‏

و یشهد لذلک قصه اصحاب الکهف و قصه الغار للنبى مع ابى بکر، یقول اللَّه تعالى:ثانِیَ اثْنَیْنِ إِذْ هُما فِی الْغارِ.

معنى دیگر گفته‏ اند سیاحت و غربت ایشان را یعنى که مشتاق‏اند، و مشتاق در اغلب روزگار و عموم احوال بى ‏قرار و بى‏ آرام بود. گرد عالم میگردد تا مگر جایى رسد که آنجا نشان دوست بیند، یا از کسى خبر دوست پرسد، و فى معناه انشدوا:

انّ آثارنا تدل علینا فانظروا بعدنا الى الآثار.

پیر طریقت گفت: الهى! غریب ترا غربت وطن است، پس این کار را کى دامن است؟ چه سزاى فرج است او که بتو ممتحن است؟ هرگز کى واخانه رسد او که غربت او را وطن است. الهى! مشتاق کشته دوستى است، و کشته دوستى را دیدار تو کفن است.

وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ‏- بیازمائیم ایشان را در کام و در ناکام، نه در کام فریفته شوند نه در ناکام. از ما برگردند، شغلى دارند در پیش مهم‏تر از کام و ناکام خویش. با خلق عاریت‏اند و با خود بیگانه، و از تعلق آسوده. دلهاشان با مولى پیوسته، و سرها باطلاع وى آراسته. همى گویند بزبان افتقار بنعت انکسار: خداوندا! وا درگاه آمدیم بنده وار، خواهى عزیز دار خواهى خوار.

وَ الَّذِینَ یُمَسِّکُونَ بِالْکِتابِ‏- ایمان، وَ أَقامُوا الصَّلاهَ احسان، فبالایمان وجدوا الامان، و بالاحسان وجدوا الرضوان، فالامان مؤجّل و الرضوان معجّل، و یقال:

یمسّکون بالکتاب سبب النجاه، و أقاموا الصلاه تحقیق المناجاه، فالنجاه فى المآل، و المناجاه فى الحال. و افراد الصلاه بالذکر اعلام انها افضل العبادات بعد معرفه الذات و الصفات.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *