کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره سبا‏‏‏ آیه ۲۴- ۴۵

۳- النوبه الاولى‏

(۳۴/ ۴۵- ۲۴)

قوله تعالى:

قُلْ‏ پیغامبر من بگوى،

مَنْ یَرْزُقُکُمْ‏ آن کیست که روزى میدهد شما را؟

مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ از [باران‏] آسمان و [نبات‏] زمین،

قُلِ اللَّهُ‏ هم تو گوى [که از تو دوستر دارم که شنوم‏] که خداى،

وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ‏ [و فراایشان گوى:] ما یا شما،

لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (۲۴) بر راه راستیم یا در گمراهى آشکارا.

قُلْ‏ پیغامبر من بگوى،

لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا و شما را نخواهند پرسید از آنچه ما کنیم از بدى،

وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏ (۲۵) و ما را نخواهند پرسید از آنچه شما میکنید.

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنا رَبُّنا بگوى با هم آرد میان ما خداوند ما روز رستاخیز،

ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنا پس کار گشاید میان ما، بِالْحَقِ‏ بداورى راست،

وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ‏ (۲۶) و او حاکم است کاربر گشاى دانا.

قُلْ أَرُونِیَ‏ بگوى: با من نمائید،

الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکاءَ این انبازان که درو مى‏بندید بانبازى‏ کَلَّا انبازى نیست و این دعوى راست نیست،

بَلْ هُوَ اللَّهُ‏ آرى اوست اللَّه،

الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ‏ (۲۷) آن تواناى دانا.

وَ ما أَرْسَلْناکَ‏ نفرستادیم ترا،

إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ‏ مگر همواره همه مردمان را،

بَشِیراً وَ نَذِیراً بشارت دهى و بیم نمایى،

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏ (۲۸) لکن بیشتر مردمان نمى‏دانند.

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ و میگویند: این وعده که میدهى کى است و چه هنگام است؟

إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏ (۲۹) اگر راست مى‏گویى [که قیامتى هست‏].

قُلْ لَکُمْ مِیعادُ یَوْمٍ‏ بگوى شما را هنگام وعد روزیست، لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَهً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ‏ (۳۰) که از آن یک ساعت با پس نشوید و فرا پیش نشوید.

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ناگرویدگان گفتند: لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ‏ بنگرویم باین قرآن،

وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏ و نه بآن که پیش از ان بود از هیچ رسول و کتاب،

و لو ترى و اگر تو بینید،

إِذِ الظَّالِمُونَ مَوْقُوفُونَ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏ آن گه که کافران باز داشته باشند نزدیک خداوند ایشان،

یَرْجِعُ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ الْقَوْلَ‏ با یکدیگر باز میگویند سخن،

یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بیچاره گرفتگان میگویند گردن کشان را:

لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ (۳۱) اگر نه شما بودید ما بگرویدیمى.

قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا گردن کشان گویند بیچاره گرفتگان را:

أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدى‏ باش ما باز گردانیدیم شما را از راست رفتن و باز داشتیم شما را از پیغام پذیرفتن؟

بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ‏ پس آنکه بشما آمد،

بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ‏ (۳۲) نه که شما گناهکاران بودید؛ جرم شما را بود.

وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بیچاره گرفتگان گویند گردن‏کشان را:

بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ بلکه ساز بد شما بود و کوشش کژ شما در شبانروز،

إِذْ تَأْمُرُونَنا أَنْ نَکْفُرَ بِاللَّهِ‏ که ما را میفرمودید تا بخداى کافر شویم، وَ نَجْعَلَ لَهُ أَنْداداً و او را همتایان‏ گوئیم،

وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏ و با یکدیگر در نهان پشیمانى مى‏نمایند آن گه که عذاب بینند،

وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِی أَعْناقِ الَّذِینَ کَفَرُوا و غلها در گردن ناگرویدگان کنیم،

هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏ (۳۳) پاداش ندهند ایشان را مگر آنچه میکردند.

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ و نفرستادیم در هیچ شهر هرگز هیچ آگاه کننده‏اى،

إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها مگر گفتند فراخ جهانیان و بى نیازان ایشان،

إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏ (۳۴) ما بآنچه شما را فرستادند بآن ناگرویدگانیم.

وَ قالُوا نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً و گفتند ما با مال تریم و فرزندان‏تر،

وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ‏ (۳۵) و ما را عذاب نکنند.

قُلْ إِنَّ رَبِّی‏ بگوى خداوند من،

یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مى‏گستراند روزى فراخ او را که خواهد،

وَ یَقْدِرُ و باندازه مى‏بخشد او را که میخواهد

وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ لا یَعْلَمُونَ‏ (۳۶) لکن بیشتر مردمان نمیدانند.

وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ‏ نه مال شما و نه فرزندان شما،

بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا،آنست که شما را نزدیکى افزاید بنزدیک ما،

زُلْفى‏ فراترى و نزدیکى،

إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً مگر کسى که بگرود و کار نیک کند،

فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ‏ ایشانند که ایشانراست پاداش توى بر توى،

بِما عَمِلُوا بآنچه کردند از نیکیها،

وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ آمِنُونَ‏ (۳۷) و ایشان در ان غرفه و طارمها ناترسان و بى‏بیمان.

وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیاتِنا و ایشان که بر سخنان ما خاسته ‏اند،

مُعاجِزِینَ‏ و میکوشند در ان که ما را عاجز آرند و خلق را از پذیرفتن آن فرو دارند،

أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُونَ‏ (۳۸) ایشان فردا در عذاب آوردگان‏اند.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ‏ بگوى خداوند من می گستراند روزى آن را که خواهد از بندگان خود و فرو میگیرد باندازه برو که خواهد،

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ و هر چه نفقه کنید و بکار برید بر درویشان،

فَهُوَ یُخْلِفُهُ‏ اللَّه آن را خلف باز دهد و بدل،

وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ (۳۹) و او بهتر روزى دهندگان است.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ جَمِیعاً و آن روز که بر انگیزانیم ایشان را همه،

ثُمَّ یَقُولُ لِلْمَلائِکَهِ آن گه فریشتگان را گوئیم:

أَ هؤُلاءِ إِیَّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ (۴۰) ایشان شما را مى‏پرستیدند بخدایى؟

قالُوا سُبْحانَکَ‏ گویند پاکى و بى عیبى ترا،

أَنْتَ وَلِیُّنا مِنْ دُونِهِمْ‏ تو خداوند مایى بى ایشان،

بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَ‏ بلکه ایشان دیو مى‏پرستیدند،

أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ‏ (۴۱) بیشتر ایشان بایشان گرویدگان بودند.

فَالْیَوْمَ لا یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً وَ لا ضَرًّا امروز بدست کسى از شما کس را نه سودست و نه زیان،

وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا و آن گه گوئیم ایشان را که ستم کردند بر خود و کافر شدند،

ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ‏ (۴۲) چشید عذاب آن آتش که آن را بدروغ میداشتید.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا و آن گه که بر ایشان خوانند سخنان ما،

بَیِّناتٍ‏ سخنان روشن پیدا، قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ‏ گویند نیست این مگر مردى،

یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ‏ که میخواهد که بر گرداند شما را،

عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ‏ از آنچه مى‏پرستیدند پدران شما،

وَ قالُوا ما هذا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرىً‏ و گفتند: نیست این مگر سخنى کژ دروغى نهاده و ساخته،

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا ناگرویدگان گفتند:

لِلْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ‏ پیغام راست را که بایشان آمد،

إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ‏ (۴۳) نیست این مگر جادویى آشکارا.

وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُبٍ یَدْرُسُونَها و ندادیم هیچ ایشان را نامه‏اى که خواندندى آن را پیش از قرآن،

وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ مِنْ نَذِیرٍ (۴۴) و نفرستادیم بایشان پیش از تو هیچ پیغام رسانى و بیم نمایى.

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ و ایشان که پیش از قریش بودند دروغ زن گرفتند پیغامبران خویش را،

وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ‏ و قریش بده یک از توان ایشان نرسیده‏ اند،

فَکَذَّبُوا رُسُلِی‏ ایشان پیغامبران مرا دروغ زن گرفتند،

فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ (۴۵) تا چون بود نشان ناپسند من.

النوبه الثانیه

قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلِ اللَّهُ‏- کفار قریش هر چند که شرک آوردند حوالت آفریدن و روزى دادن با هیچ کس نکردند جز اللَّه؛ قال اللَّه تعالى:وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏. اى محمد ایشان را بگوى:

روزى گمار بندگان و روزى رسان از آسمان بباران و از زمین به نبات کیست؟ ناچار که گویند اللَّه؟ امّا تو بگوى که اللَّه؛ که از تو دوستر دارم که شنوم. اکنون ایشان را گوى: چون میدانید که او را در خلق و در رزق شریک نیست، بدانید که در استحقاق عبادت و تعظیم او را هم شریک نیست.

وَ إِنَّا أَوْ إِیَّاکُمْ لَعَلى‏ هُدىً أَوْ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏- این سخن چنانست که دو کس در خصومت باشند یکى محقّ و یکى مبطل، محقّ گوید: احدنا کاذب- از ما یکى دروغ زن است ناچار، و مقصود وى ازین سخن تکذیب مبطل باشد و تصدیق خویش، همانست که رسول اللَّه (ص) گفت متلاعنین که:اللَّه یعلم انّ احد کما کاذب فهل منکما تائب؟

معنى آیت آنست که از ما دو گروه یکى راست راهست و یکى گمراه، و شک نیست که پیغامبر و پس روان او بر راست راهى‏اند و مخالف وى در گمراهى و قیل: هذا على جهه الاستهزاء بهم و هو غیر شاک فى دینه و هداه کقول ابى الاسود:

بنو عمّ الرسول و اقربوه‏ احبّ الناس کلهم الیّا
فان یک حبّهم رشدا اصبه‏ و لست بمخطى ان کان غیّا

و روا باشد که او بمعنى و او نهند؛ یعنى: انّا و ایّاکم لعلى هدى و فى ضلال مبین اى- انّا لعلى هدى و انّکم فى ضلال مبین.

قُلْ لا تُسْئَلُونَ عَمَّا أَجْرَمْنا وَ لا نُسْئَلُ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏- هذا جواب نسبتهم رسول اللَّه و المسلمین الى الکذب و الفریه و قطیعه الرحم. و قیل: هو منسوخ بآیه السیف.

قُلْ یَجْمَعُ بَیْنَنا رَبُّنا یعنى یوم القیامه کقوله: وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً.

وفى الخبر: یحشر الناس یوم القیامه حفاه عراه غرلا، قالت عائشه: یا رسول اللَّه النساء و الرّجال ینظر بعضهم الى بعض، فقال: یا عائشه الامر اشدّ من ان ینظر بعضهم الى بعض.

وروى‏ انّ رجلا قال: یا نبى اللَّه یحشر الکافر على وجهه یوم القیامه؟ قال:أ لیس الذى امشاه على الرجلین فى الدنیا قادر على ان یمشیه على وجهه یوم القیامه؟!

ثُمَّ یَفْتَحُ بَیْنَنا اى- یقضى و یحکم بیننا، وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ‏- الفتّاح عند العرب هو القاضى و منه قوله: رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِ‏ فَافْتَحْ بَیْنِی وَ بَیْنَهُمْ فَتْحاً، و قال اهل المعانى: الفتّاح- الذى بعنایته ینفتح کلّ منغلق و بهدایته ینکشف کل مشکل فتاره یفتح الممالک لأنبیائه و یخرجها من ایدى اعدائه و بقول: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً، و تاره یرفع الحجاب عن قلوب اولیائه و یفتح لهم الأبواب الى ملکوت‏ سمائه و جمال کبریائه و یقول: ما یَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَهٍ فَلا مُمْسِکَ لَها.

و قیل:الفتّاح- الذى بیده مفاتیح الغیب و بیده مفاتیح الرزق کقوله تعالى: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏.

قُلْ أَرُونِیَ الَّذِینَ أَلْحَقْتُمْ بِهِ شُرَکاءَ یعنى الملائکه، و قیل: یعنى الاصنام. معنى آنست که اى محمد این انباز گیران را گوى که بتان را بانبازى در ما بسته‏اند بمن نمائید که این بتان هیچیز آفریدند در زمین یا در آسمان، همانست که جاى دیگر فرمود: ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ أَمْ لَهُمْ شِرْکٌ فِی السَّماواتِ‏؟ آن گه گفت: کَلَّا نیست انبازى؛ و دعوى که میکنند باطل است و دروغ، بَلْ هُوَ اللَّهُ الْعَزِیزُ المنتقم ممّن کفر به و خالفه‏ الْحَکِیمُ‏ فى تدبیره لخلقه فانّى یکون له شریک فى ملکه؟

وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّهً- هى الجامعه للشى‏ء المانعه عن التفرّق له و منه الکفاف من العیش و قولک: کف یدک، اى- اجمعها الیک، و المعنى: و ما ارسلناک الا عامه للنّاس کلّهم العرب و العجم و الاحمر و الاسود و الجنّ و الانس و تقدیره: و ما ارسلناک الّا للنّاس کافّه،

کقول النبى (ص): «ختم بى النبیون و ارسلت الى الناس کافه»

عن ابن عباس عن النبى (ص) قال: «اعطیت خمسا و لا اقول فخرا: بعثت الى الاحمر و الاسود؛ و جعلت لى الارض طهورا و مسجدا؛ و احلّ لى المغنم و لم یحلّ لاحد کان قبلى؛ و نصرت بالرّعب فهو یسیر من امامى مسیره شهر؛ و اعطیت الشّفاعه فادّخرتها لامّتى یوم القیامه و هى ان شاء اللَّه نائله من لا یشرک باللّه شیئا».

و قیل: معناه کافّا للنّاس تکفّهم عمّا علیه من الکفر و تدعوهم الى الاسلام؛ و الهاء فیه للمبالغه، بَشِیراً بالجنّه لمن آمن، «و نذیرا من النار لمن کفر، وَ لکِنَّ أَکْثَرَ النَّاسِ‏ یعنى اهل مکه لا یَعْلَمُونَ‏ لا یصدّقون.

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏- هذا حکایه عن منکرى البعث و معنى‏ الْوَعْدُ القیامه، قُلْ لَکُمْ مِیعادُ یَوْمٍ لا تَسْتَأْخِرُونَ عَنْهُ ساعَهً وَ لا تَسْتَقْدِمُونَ‏- الوعد و المیعاد و الموعده واحد.

قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى کفّار مکه: لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ‏ یَدَیْهِ‏ من الکتب ثمّ اخبر عن حالهم فى مآلهم فقال تعالى: وَ لَوْ تَرى‏ یا محمد إِذِ الظَّالِمُونَ‏ اى- الکافرون‏ مَوْقُوفُونَ‏ محبوسون‏ عِنْدَ رَبِّهِمْ‏- جواب «لو» محذوف، التأویل.

لَوْ تَرى‏ لترى امرا فظیعا هائلا، «یرجع بعضهم الى بعض القول» اى- یجیب بعضهم بعضا و یردّ بعضهم بعضا یَقُولُ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا اى- قهروا و هم السفله، لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا یعنى تعظّموا عن الایمان و هم القاده: لَوْ لا أَنْتُمْ لَکُنَّا مُؤْمِنِینَ‏ بمحمد و القرآن.

قالَ الَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا لِلَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا أَ نَحْنُ صَدَدْناکُمْ عَنِ الْهُدى‏ اى- عن الایمان، بَعْدَ إِذْ جاءَکُمْ‏ محمد بَلْ کُنْتُمْ مُجْرِمِینَ‏ مشرکین قبل مجى‏ء محمد.

وَ قالَ الَّذِینَ اسْتُضْعِفُوا لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ‏ معناه: بل مکرکم باللیل و النهار اذ تأمروننا ان نکفر باللّه و نجعل له اندادا «- مفسران گفتند: معنى آیت آنست که سفله و پس روان گفتند: مهتران خویش را و سروران کفر را که: ساز بد شما بود و کوشش کژ شما که ما را بکفر و شرک میفرمودید. قومى گفتند که: این سخنى است که ایشان بر عادت دنیا گویند چنانک مردم از روزگار بد شکایت کند و ذمّ دهر گوید و برین قول معنى آنست که: بد سازى جهان بود با ما و بدنهادى شبانروز ما را و در شواذّ خوانده‏اند: بَلْ مَکْرُ اللَّیْلِ وَ النَّهارِ من الکرور- بلکه روزگار میگذشت و شبانروز مى‏پیوست بر فرمودن شما ما را که تا باللّه کافر شویم و او را همتایان گوئیم.

الندّ و النّدید- المثل. وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ- الاسرار من الاضداد یکون بمعنى الاخفاء و یکون بمعنى الاظهار، یعنى: و اظهروا الندامه لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏- کافران آن روز که عذاب بینند هم تابع و هم متبوع هم سفله و هم قاده پشیمانى نمایند چه آشکارا و چه نهان بآنچه کردند و گفتند، لکن سود ندارد پشیمانى آن روز، این هم چنان است که بگناه خویش معترف آیند کقوله: فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ‏؛ لکن اعتراف آن روز سود ندارد و ایشان را جواب دهند که: فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ، وَ جَعَلْنَا الْأَغْلالَ فِی أَعْناقِ الَّذِینَ کَفَرُوا جایى دیگر گفت: إِنَّا جَعَلْنا فِی أَعْناقِهِمْ أَغْلالًا اى- جعلنا فى ایدیهم‏ اغلالا الى اعناقهم؛ لان لا یکون فى العنق دون الید، هَلْ یُجْزَوْنَ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏؟

وَ ما أَرْسَلْنا فِی قَرْیَهٍ مِنْ نَذِیرٍ- القریه المصر تقرى اهلها و تجمعهم؛ إِلَّا قالَ مُتْرَفُوها رؤساؤها و اغنیاؤها،- التّرف- الثراء و النعمه؛ و فلان لا یزال فى ترفه من العیش اى- فى رغد و ثروه. و قیل: المترف- الموسع علیه عیشه القلیل فیه همّه و هو فى ذلک بطر، إِنَّا بِما أُرْسِلْتُمْ بِهِ کافِرُونَ‏ جاهدون.

وَ قالُوا لرسلهم: نَحْنُ أَکْثَرُ أَمْوالًا وَ أَوْلاداً منکم و لو لم یکن راضیا بما نحن علیه من الدّبن و العمل لم یخوّلنا الاموال و الاولاد- کافران پنداشتند و بباطل گمان بردند که مال و نعمت فراوان که ایشان را دادند و فرزندان بسیار دلیل رضاى خداست و نشان پسند وى، مى‏گفتند اگر از ما خشنود نبودى و دین و عمل ما نپسندیدى ما را در دنیا مال و فرزند ندادى و آن گه قیاس کردند که فرداى ما در عقبى همچون امروز بود نه ما را عذاب کنند نه نعمت از ما باز گیرند وَ ما نَحْنُ بِمُعَذَّبِینَ‏ فى الآخره بذنبنا، همانست که جاى دیگر فرمود: وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً «وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏».

ربّ العالمین بجواب ایشان فرمود: قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ و لیس یدلّ ذلک على العواقب و المنقلب- اى محمد بگوى خداوند من در دنیا روزى میگستراند فراخ برو که خواهد و باندازه مى‏بخشد او را که خواهد؛ و این دلیل نیست که فردا همچنین خواهد بود، دنیا خواسته‏ایست که از دوست و دشمن دریغ نیست برخورداریى اندک است آشنا و بیگانه از ان میخورد، مصطفى (ص) فرمود:«الدنیا عرض حاضر یأکل منها البرّ و الفاجر؛ و الآخره وعد صادق یحکم فیها ملک قاهر».

وقال (ص): «لو کانت الدنیا تعدل عند اللَّه جناح بعوضه ما سقى کافرا منها شربه».

آن گه گفت هم بجواب ایشان: وَ ما أَمْوالُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ بِالَّتِی تُقَرِّبُکُمْ عِنْدَنا زُلْفى‏ جایى دیگر فرمود یَوْمَ لا یَنْفَعُ مالٌ وَ لا بَنُونَ‏ لَنْ تَنْفَعَکُمْ أَرْحامُکُمْ وَ لا أَوْلادُکُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَفْصِلُ بَیْنَکُمْ‏- روز قیامت نه مال بکار آید نه فرزند نه خویش و نه پیوند، إِلَّا مَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً. تاویله: الا ایمان من آمن و عمل من عمل صالحا»، هذا کقوله: وَ لکِنَّ الْبِرَّ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ‏ یعنى: و لکنّ البرّ برّ من آمن باللّه و کقوله: أَ جَعَلْتُمْ سِقایَهَ الْحاجِّ وَ عِمارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ‏ اى- کفعل من آمن باللّه- میگوید: نه مال شما را بما نزدیک کند و نه فرزند مگر کسى که ایمان آرد و کار نیک کند تا ایمان او و کردار نیک وى او را بما نزدیک کند، «فَأُولئِکَ لَهُمْ جَزاءُ الضِّعْفِ‏» من الثواب بالواحد عشره، قرأ یعقوب جزاء منصوبا منوّنا الضعف رفع مجازه فاولئک لهم الضعف جزاء على التقدیم و التأخیر، وَ هُمْ فِی الْغُرُفاتِ‏ اى- فى الدرجات‏ آمِنُونَ‏ من الموت. قرأ حمزه: «فى الغرفه» على الوحده.

«وَ الَّذِینَ یَسْعَوْنَ فِی آیاتِنا» اى- یعملون فى ابطال حجّتنا و کتابنا، مُعاجِزِینَ‏ معاونین معاندین یحسبون انّهم یفوتوننا بانفسهم و یعجزوننا، أُولئِکَ فِی الْعَذابِ مُحْضَرُونَ‏.

قُلْ إِنَّ رَبِّی یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ‏- یبسطه على من یشاء و هو مکر منه و یقدره على من یشاء و هو نظر منه.

و فى الخبر یقول اللَّه عزّ و جلّ:«ا یفرح عبدى اذا بسطت له رزقى و صببت علیه الدنیا صبّا او ما یعلم عبدى انّ ذلک منّى قطع و بعد أ یحزن عبدى اذا منعت عنه الدنیا و رزقته قوت الوقت او ما یعلم عبدى انّ ذلک منّى قرب و وصل و ذلک من غیرتى على عبدى».

«وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ‏»- قال سعید: ما کان فى غیر اسراف و لا تقتیر فهو یخلفه. و قال الکلبى: ما تصدّقتم من صدقه و انفقتم فى الخیر و البرّ من نفقه فهو یخلفه امّا ان یعجّله فى الدّنیا و امّا ان یؤخّر له فى الآخره.

قال رسول اللَّه (ص): «انّ اللَّه عزّ و جلّ قال لى انفق علیک».

و عن انس عن النبى (ص) قال: «ینادى مناد کلّ لیله: لدوا للموت؛ و ینادى آخر: ابنوا للحزاب، و ینادى مناد: اللّهم هب للمنفق خلفا؛ و ینادى مناد: اللّهم هب للممسک تلفا؛ و ینادى مناد: لیت الناس لم یخلقوا؛ و ینادى مناد: لیتهم اذ خلقوا فکّروا فیما له خلقوا».

و قال عمر لصهیب: انّک رجل لا تمسک شیئا، قال انّى‏ سمعت اللَّه عزّ و جلّ یقول: وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ‏.

و عن جابر قال قال رسول اللَّه (ص): «کلّ معروف صدقه و کلّ ما انفق الرّجل على نفسه و اهله کتب له صدقه و ما وقى الرّجل به عرضه فهو صدقه و ما انفق المؤمن من نفقه فعلى اللَّه خلفها ضامنا الّا ما کان من نفقه فى بنیان او معصیه»

، قال بعض رواه هذا الحدیث: ما وقى به عرضه یعنى: ما اعطى الشاعر و ذا اللسان المتّقى. قال مجاهد اذا کان فى ید احدکم شى‏ء فلیقتصد و لا تحملنّه هذه الایه على ترک الاقتصاد فى النّفقه فانّ الرّزق مقسوم فلعلّ رزقه قلیل و هو ینفق نفقه الموسّع علیه، و معنى الایه:ما کان من خلف فهو منه و دلیل هذا التّأویل‏

قول النبى (ص): «ایّاکم و السرف فى المال و النفقه و علیکم بالاقتصاد فما افتقر قوم قطّ اقتصدوا».

وقال (ص): «ما عال من اقتصد و قال من فقه المرء رفقه فى معیشته»

، وَ هُوَ خَیْرُ الرَّازِقِینَ‏ انّما جاز الجمع لانه یقال رزق السلطان الجند و فلان یرزق عیاله کأنّه قال و هو خیر المعطین.

و یوم نحشرهم جمیعا- قرأ حفص: یَحْشُرُهُمْ‏ بالیاء ثمّ یقول بالیاء کذلک یعنى یحشرهم اللَّه جمیعا و هؤلاء المحشورون هم قبائل من العرب کانوا یعبدون الملائکه و هم یزعمون انهم بنات اللَّه لذلک سترهم و هو قوله عزّ و جلّ: وَ جَعَلُوا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ الْجِنَّهِ نَسَباً ثمّ یقول اللَّه للملائکه: أَ هؤُلاءِ إِیَّاکُمْ کانُوا یَعْبُدُونَ‏ فى الدّنیا، هذا استفهام تقریر کقوله عزّ و جلّ لعیسى: أَ أَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ‏ فتتبّرء منهم الملائکه و یقولون:سُبْحانَکَ‏ تنزیها لک‏ أَنْتَ وَلِیُّنا ربنا مِنْ دُونِهِمْ بَلْ کانُوا یَعْبُدُونَ الْجِنَ‏ اى- یطیعون ابلیس و ذرّیته و اعوانه فى معصیتک‏ أَکْثَرُهُمْ بِهِمْ مُؤْمِنُونَ‏ مصدّقون.

فَالْیَوْمَ لا یَمْلِکُ بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ نَفْعاً اى شفاعه وَ لا ضَرًّا اى- عذابا، وَ نَقُولُ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا اشرکوا: ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّتِی کُنْتُمْ بِها تُکَذِّبُونَ‏ فى الدّنیا فقد وردتموها.

وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا بَیِّناتٍ‏ بالامر و النّهى؛ قالُوا ما هذا إِلَّا رَجُلٌ‏ یعنون محمدا (ص)؛ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ‏ اى- یصرفکم، عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ‏ من‏ الآلهه، وَ قالُوا ما هذا الّذى یقول‏ إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرىً‏ اى- کذّب مختلق یعنون القرآن‏ وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى کفار مکه لِلْحَقِ‏ اى- للقرآن؛ لَمَّا جاءَهُمْ‏ اى- حین جاءهم محمد: إِنْ هذا اى- ما هذا سِحْرٌ مُبِینٌ‏.

وَ ما آتَیْناهُمْ مِنْ کُتُبٍ‏ یعنى به العرب کلّها یَدْرُسُونَها اى- یقرءونها فیما یقولون‏ وَ ما أَرْسَلْنا إِلَیْهِمْ قَبْلَکَ‏ یا محمد مِنْ نَذِیرٍ رسول مخوّف.

وَ کَذَّبَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ اى- من قبل قریش کذبت الامم رسلنا و تنزیلنا وَ ما بَلَغُوا مِعْشارَ ما آتَیْناهُمْ‏ اى- ما بلغت قریش عشر ما بلغت الامم الخالیه من القوّه و النّعمه و طول العمر و کثره الاموال و الاولاد فَکَذَّبُوا رُسُلِی فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ اى- کیف کان انکارى و تغییرى علیهم بالعذاب فحذر کفّار هذه الامّه عذاب الامم الماضیه.

النوبه الثالثه

قوله تعالى‏ قُلْ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏- اعلم انّ الرزق قسمان:

قسم ظاهر و قسم باطن؛ فالظاهر هى الاقوات و الاطعمه و ذلک للظواهر و هى الأبدان و الباطن هى المعارف و المکاشفات و ذلک للقلوب و الاسرار و هذا اشرف القسمین فانّ ثمرته حیاه الابد و ثمره الرزق الظاهر قوّه الى مدّه قریبه الامد و اللَّه تعالى هو المتولى لخلق الرزقین و المتفضّل بالایصال الى کلا الفریقین و لکنّه‏ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ وَ یَقْدِرُ رزق ظاهر دیگر است و رزق باطن دیگر، رزق ظاهر مطعومات است حیاه فانى را و رزق باطن مکاشفات است حیاه باقى را، مطعومات را شرط آنست که حلال بدست آرى و حلال خورى، رب العالمین میفرماید: کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏- کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ وَ اعْمَلُوا صالِحاً- حلال خورید و پاک خورید و کار نیکو کنید.

و قال النبی (ص): طلب الحلال فریضه بعد الفریضه اى- بعد فریضه الایمان و الصّلاه

وقال (ص): من اکل الحلال اربعین یوما نور اللَّه قلبه و اجرى ینابیع الحکمه من قلبه‏

و فى روایه: زهده اللَّه فى الدنیا،

وقال: ان للَّه ملکا على بیت المقدس ینادى کل لیله: من اکل حراما لم یقبل منه صرف و لا عدل، الصرف النافله و العدل الفریضه.

و گفته‏اند: از پاکى مطعم و حلالى قوت صفاى دل خیزد و از صفاى دل نور معرفت افزاید و با نور معرفت مکاشفات و منازلات در پیوندد و هو الرزق الباطن المشار الیه فى قوله.

لَیَرْزُقَنَّهُمُ اللَّهُ رِزْقاً حَسَناً، مکاشفت دیدار دل است با حق، دل در ذکر مستهلک، سرّ در نظر مستغرق جان در حقّ فانى، اینجا صبح یگانگى دمد از افق تجلّى آفتاب عیان تابد از خورشید و جود وجد در واجد فانى شود و واجد در موجود؛ تا از دل نماند جز نشانى و از سرّ نماند جز بیانى و از جان نماند جز عیانى.

کسى کو راعیان باید خبر پیشش و بال آید چو سازد با عیان خلوت کجا دل در خبر بندد

وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا کَافَّهً لِلنَّاسِ بَشِیراً وَ نَذِیراً- اى محمد ترا که فرستادیم بکافّه خلق فرستادیم جنّ و انس را متابعت تو فرمودیم، عقدها بعقد تو فسخ کردیم، شرعها بشرع تو نسخ کردیم، فرمان آمد که اى جبرئیل از عالم علوى بعالم سفلى شو بانک بر اهل شرق و غرب زن که اى شما که خلایق‏اید همه روى بطاعت محمد مرسل آرید و سر بر خط شرع وى نهید که طاعت او طاعت ماست‏ مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏، و اتّباع او دوستى ماست‏ فَاتَّبِعُونِی یُحْبِبْکُمُ اللَّهُ‏، و بود او رحمت شماست‏ وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ‏، شرف و منزلت این سیّد آنجا رسید که رب العالمین با موسى کلیم در مقامات مناجات این خطاب کرد که:یا موسى ان اردت ان اکون اقرب الیک الى لسانک و من روحک الى نفسک فاکثر الصلاه على محمد النبى.

صدق صدّیقان عالم گرد شراک نعلین چاکران وى بود و منکران او را کاذب میگفتند، صداى وحى غیب عاشق سمع عزیز وى بود و بیگانگان او را کاهن میخواندند، عقول همه عقلاى عالم از ادراک نور شراک عزّ او عاجز بود و کافران نام او دیوانه مى‏نهادند، آرى دیده‏هاى ایشان بحکم لطف ازل توتیاى صدق نیافته و بچشمهاى ایشان کحل اقبال حق نرسیده‏ از انست که ما را نشناختند و گفتند: ما هذا إِلَّا رَجُلٌ یُرِیدُ أَنْ یَصُدَّکُمْ عَمَّا کانَ یَعْبُدُ آباؤُکُمْ‏ و بعزت قرآن راه نبردند تا مى‏گفتند: ما هذا إِلَّا إِفْکٌ مُفْتَرىً‏، لَنْ نُؤْمِنَ بِهذَا الْقُرْآنِ وَ لا بِالَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ‏. چشمى که مستعمل شده مملکت شیطان باشد ما را چون شناسد؟! دلى که ملوّث تصرّف دیو بود از کجا جلال عزّت قرآن بداند؟!

دلى باید بضمان امان و حرم کرم حق پناه یافته تا راه برسالت و نبوّت ما برد، سمعى باید بزلال اقبال ازل شسته تا جلال عزت قرآن او را بخود راه دهد، دیده‏اى باید از رمص کفر خلاص یافته و از خواب شهوات بیدار گشته تا معجزات و آیات ما ببیند و دریابد، اى جوانمرد! هر که جمالى ندارد که با سلطانان ندیمى کند چه که با کلخنیان حریفى نکند؟

در مصطبه‏ها همیشه فرّاشم من‏ شایسته صومعه کجا باشم من‏
هر چند قلندرى و قلّاشم من‏ تخمى بامید درد مى‏پاشم من‏

وَ ما أَنْفَقْتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَهُوَ یُخْلِفُهُ‏- من الخلف فى الدّنیا الرّضا بالعدم و الفقر و هو اتمّ من السرور بالوجود. بر ذوق جوانمردان طریقت خلف آنست که جمال گوهر فقر بروى آشکارا کنند تا عزت و شرف فقر بداند و آن را بناز در بر گیرد و با او بسازد، چنانک فضیل عیاض گفت: انّ اصلح ما اکون افقر ما اکون- هر کجا زاویه فقر بود آنجا حرمى از کرم حق بود، ملائکه ملکوت بدان زاویه چنان آیند که حاجیان بحجّ و عمره آیند، نه از گزاف مصطفى (ص) درویشى بدعا از حق خواست که:

اللهم احینى مسکینا و امتنى مسکینا و احشرنى فى زمره المساکین، فقالت عائشه:- لم یا رسول اللَّه؟ قال: انهم یدخلون الجنه قبل اغنیائهم باربعین خریفا.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *