کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره محمد (ص) آیه۱-۱۸

سوره محمد (ص)
النوبه الاولى‏
(۴۷/ ۱۸- ۱)

قوله تعالى:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏، ایشان که کافر شدند و از راه اللَّه برگشتند،

أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۱) اللَّه کردار ایشان همه باطل کرده،

الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏، و ایشان که بگرویدند و کارهاى نیک کردند،

وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ، و ایمان آوردند بآنچه فرو فرستاده آمد بر محمد (ص)،

وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ‏، و آن سخن راست است و از خداوند ایشان،

کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏، اللَّه بشست از ایشان گناهان ایشان،

وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ (۲)، و همه کار ایشان باز ساخت و راست کرد.

ذلِکَ بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا اتَّبَعُوا الْباطِلَ‏، آن از بهر آنست که کافران به بیهوده و باطل پى بردند،

وَ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ‏ و گرویدگان براستى و نامه درست از خداوند خویش میبردند،

کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ (۳) همچنین پیدا میکند اللَّه مردمان را سانها و صفتهاى ایشان.

فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا، هر گاه که کافران بینند،

فَضَرْبَ الرِّقابِ‏، بر شما بادا بگردن‏ها زدند،

حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ‏، تا آن گه که ایشان را بسیار کشتید،

فَشُدُّوا الْوَثاقَ‏، آن گه که میگیرید اسیر و سخت مى‏بندید،

فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ پس آن گه یا سپاس مى‏نهید و میگذارید،

وَ إِمَّا فِداءً، یا مى‏باز فروشید،

حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها، تا جنگ ساخت خویش بنهد از دست، ذلِکَ‏، چنین است،

وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ‏، و اگر اللَّه خواهد بلا و کین ستاند از دشمنان خویش بى‏غازیان،

وَ لکِنْ لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ بِبَعْضٍ‏، لکن خواست که شما را بیکدیگر بیازماید،

وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏، و ایشان که بکشتند ایشان را در جنگ با دشمنان خداى،

فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ (۴) اللَّه کردار ایشان باطل نکند.

سَیَهْدِیهِمْ‏، آرى ایشان را راه نجات باز نماید،

وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ (۵) و کار ایشان باز سازد.

وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ، و در آورد ایشان را در بهشت،

عَرَّفَها لَهُمْ (۶) آن را شناخته ایشان کرد و ایشان را خوشبوى کرد.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا، اى ایشان که بگرویدند،

إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ‏، اگر خداى را یارى دهید، خداى شما را یارى دهد،

وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ (۷) و پس شما بر جاى میدارد.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا، و ایشان که کافر شدند،

فَتَعْساً لَهُمْ‏، سرنگونى باد ایشان را و بر وى افتاده،

وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ (۸) و باطل کرد اللَّه کردار ایشان و ناپیدا.

ذلِکَ بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏، آن از بهر آنست که ایشان را دشوار آمد و ناخوش، این نامه که اللَّه فرو فرستاد،

فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ (۹) بنیست بداد اللَّه کردارهاى ایشان را.

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا، نروند در زمین تا بینند،

کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏، که سرانجام ایشان که پیش از ایشان بودند چونست،

دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ‏، [خان و مان ایشان‏] بر سر ایشان فرو هشت [و هلاک کرد و دمار از ایشان برآورد]،

وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها (۱۰) و این کافران را اکنون همچنانست.

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا، این بآن چنانست که اللَّه یار گرویدگانست،

وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ (۱۱) و ناگرویدگان را یار نیست.

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏، اللَّه درآرد ایشان را که بگرویدند و کردارهاى نیک کردند،

جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، در بهشتهایى زیر درختان آن جویها روان،

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ‏، و ایشان که نگرویده‏اند کام میرانند،

وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ‏، و خورد مى‏خورند چنانک ستوران خورند،

وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ (۱۲) و آتش بنگاه ایشان.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ، اى بسا شهرها، هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً، که‏ شهریان آن سخت نیروتر بودند،

مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ‏، از شهریان شهر تو که ترا بیرون کردند،

أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ (۱۳)، هلاک کردیم و تباه و ایشان را هیچ یارى ده نبود.

أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ‏، چه گویى کسى که بر درستى و بینایى است از خداوند خویش،

کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ‏، او چنان دیگر کس است که بد کرد او برآراستند او را،

وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۴) و ایشان بر پى خوش آمد خویش میروند.

مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ‏، صفت و شأن آن بهشت که پرهیزگاران را وعده داده‏اند،

فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ‏، در آن بهشت جویهاست از آب نه گندا و نه حال گشته،

وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ‏، و جویها از شیر نه ترش گشته و نه طعم آن گشته،

وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ‏، و جویها از مى که آشمندگان را خوش آید،

وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى‏، و جویها از عسل پالوده آفریده،

وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ‏، و ایشانراست در آن بهشت از همه میوه‏ها،

وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ‏، و آمرزش از خداوند ایشان،

کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ، او چنان کس است که در آتش جاوید است،

وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً، و مى‏آشامند او را آب جوشانیده،

فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ (۱۵) رودگانى ایشان میبرد.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ‏، و از ایشان کس است که میآید و مى‏نیوشد،

حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ‏، تا آن گه که بیرون شوند از نزدیک تو،

قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ‏، دانایان را گویند، ما ذا قالَ آنِفاً، چه چیز میگفت او اکنون،

أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏، ایشان آنند که مهر نهاد اللَّه بر دلهاى ایشان.

وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ (۱۶)، و بر پى خوش‏آمدهاى خویش میروند.

وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا، و ایشان که بر راه راست ایستادند،

زادَهُمْ هُدىً‏، اللَّه ایشان را راست راهى افزود،

وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ (۱۷) و ایشان را پرهیزگارى داد.

فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ، چشم نمى‏دارند مگر رستاخیر را

أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً،که بایشان آید ناگاه،

فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها نشانهاى آن پیش باز آمده،

فَأَنَّى لَهُمْ‏، چون و از کجا ایشان را جاى پذیرفتن بود، إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ (۱۸) چون رستاخیز بایشان آمده بود.

النوبه الثانیه

این سوره دو هزار و سیصد و چهل و نه حرف است و پانصد و سى و نه کلمت و سى و هشت آیت. خلافست میان علماء تفسیر که این سوره مکى است یا مدنى.
سدّى و ضحاک گفتندى مکى است، مجاهد گفت مدنى است. ابن عباس گفت و قتاده مدنى است مگر یک آیت: وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً. میگویند این آیت آن روز فرو آمد که از مکه بیرون آمد بهجرت، رسول خدا (ص) با مکه مینگریست و اندوه مفارقت وطن در دل وى اثر میکرد، تا رب العزه تسلى دل وى را این آیت فرستاد. و در این سوره دو آیت منسوخ است: یکى‏ فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ- الرِّقابِ‏ الى قوله: فَإِمَّا مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً این منسوخ است بآن آیت که در سوره الانفالست گفت: فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ‏.

آیت دیگر: وَ لا یَسْئَلْکُمْ أَمْوالَکُمْ‏، منسوخ است بقوله:- إِنْ یَسْئَلْکُمُوها فَیُحْفِکُمْ تَبْخَلُوا وَ یُخْرِجْ أَضْغانَکُمْ‏، و در فضیلت سوره، ابى کعب گفت-قال رسول اللَّه (ص) من قرأ سوره محمد کان حقا على اللَّه ان یسقیه من انهار الجنه.
قوله: الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏. اى- امتنعوا عن الایمان صدودا و صدوا الناس عن الایمان صدا، أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏ اى- ابطلها فلم یقبلها.

این آیت در شأن قومى مشرکان فرود آمد که در کفر خویش صله رحم بپاى داشتند و عمارت مسجد حرام میکردند و مردمان را طعام میدادند. رب العالمین آن عملهاى ایشان باطل کرد که هیچ نپذیرفت و ثواب آن ضایع. زیرا که خود از راه هدى برگشتند و دیگران را نیز از ایمان برمیگردانیدند.

ابن عباس گفت- در شأن مطعمان روز بدر فرود آمد، دوازده مرد بودند:بو جهل و عتبه و شیبه و ولید بن عتبه و عقبه بن ابى معیط و امیه بن خلف و منبه و نبیه و حکیم بن حزام و زمعه بن الاسود و الحارث ابن عامر بن نوفل و ابو البخترى. این دوازده مرد، ورزیدن کفر، بر عداوت رسول (ص) هزینه میکردند و طعام میدادند و پیوسته در راهها رصد داشتند تا مردم را از رسول خدا و اسلام باز میداشتند و بکفر میفرمودند.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏، مهاجران و انصاراند، مهاجران هجرت کردند با رسول و خان و مان خود بگذاشتند بر دوستى خدا و رسول و انصار با مهاجران مواسات کردند و ایشان را در آنچه داشتند بر خود میگزیدند، آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ یعنى القرآن‏ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ‏، لانه ناسخ لسائر الکتب و الناسخ حق، و قیل- هو یعود الى محمد (ص) و قیل یعود الى ایمانهم، کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏، اى- اللَّه کفّر عنهم سیّئاتهم غفرها لهم و سترها علیهم، وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ‏ اى- حالهم و شأنهم فى دینهم و دنیاهم، و البال لا یثنى و لا یجمع، قال ابن عباس- عصمهم ایام حیاتهم یعنى- ان هذا الاصلاح یعود الى اصلاح اعمالهم حتى لا یعصوا و قیل- البال-

القلب و انشدوا:

لو کنت من بالک لم تنسنى

‏ لکننى لم اک فى بالکا

ذلِکَ‏ اشاره الى الاضلال و الاصلاح، بِأَنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى بسبب انّ الذین کفروا، اتَّبَعُوا الْباطِلَ‏، و هو الشرک «و» بسبب‏ أَنَّ الَّذِینَ آمَنُوا اتَّبَعُوا الْحَقَّ مِنْ رَبِّهِمْ‏، و هو القرآن، کَذلِکَ یَضْرِبُ اللَّهُ لِلنَّاسِ أَمْثالَهُمْ‏ اى- هکذا یبیّن اللَّه لامّه محمد (ص) امثال من کان قبلهم و هلاکهم و قیل- یبیّن اللَّه امثال حسنات المؤمنین و سیئات الکافرین.

فَإِذا لَقِیتُمُ الَّذِینَ کَفَرُوا فَضَرْبَ الرِّقابِ‏، نصب على الاغراء، اى- فاضربوا رقابهم و هذا کنایه عن القتل بالسلاح، حَتَّى إِذا أَثْخَنْتُمُوهُمْ‏، اى- بالغتم فى القتل و قهرتموهم، فَشُدُّوا الْوَثاقَ‏، یعنى- فى الاسر، شدّ و هم بالحبال و السیور المحکمه الوثیقه حتى لا یقتلوا منکم و الاسر یکون بعد المبالغه فى القتل، کما قال تعالى:ما کانَ لِنَبِیٍّ أَنْ یَکُونَ لَهُ أَسْرى‏ حَتَّى یُثْخِنَ فِی الْأَرْضِ‏ فَإِمَّا  مَنًّا بَعْدُ وَ إِمَّا فِداءً، یعنى- بعد ان تاسروهم فامّا ان تمنّوا علیهم منّا باطلاقهم من غیر عوض و اما ان تفادوهم فداء. علماء دین در حکم این آیت مختلف‏اند.

قول قتاده و سدّى و ضحاک و ابن جریح آنست که این آیت منسوخ است و ناسخ آن، آیات قتل است که رب العزه میگوید: فَاقْتُلُوا الْمُشْرِکِینَ حَیْثُ وَجَدْتُمُوهُمْ‏- فَإِمَّا تَثْقَفَنَّهُمْ فِی الْحَرْبِ فَشَرِّدْ بِهِمْ مَنْ خَلْفَهُمْ‏- فَاضْرِبُوا فَوْقَ الْأَعْناقِ وَ اضْرِبُوا مِنْهُمْ کُلَّ بَنانٍ‏ و این مذهب اوزاعى است و اصحاب رأى، گفتند- بحکم این آیات چون کافر در دست مسلمان افتاد باسیرى، منّ و فدا بروى روا نیست و جز قتل وى روى نیست، اما ابن عمر و حسن و عطا و بیشترین صحابه میگویند که: این آیت محکم است و منسوخ نیست و حکم آن ثابت است و مذهب شافعى و احمد و سفیان ثورى و اسحاق اینست که گفتند: مرد بالغ عاقل کافر که اسیر افتاد در دست مسلمانان امام در حق او مخیّر است، اگر خواهد او را بکشد و گر خواهد برده گیرد و گر خواهد منت بر وى نهد و بى‏عوض و بى‏فدا او را رها کند و گر خواهد او را بمال باز فروشد یا باسیران مسلمان که در دست کافران باشند باز فروشد، یک اسیر کافر، بدو اسیر مسلمان.

ابن عباس گفت: آیت منّ و فداء آن گه فرو آمد که مسلمانان انبوه گشتند و کار اسلام و سلطان دین قوى گشت و این حکم ثابت بود در روزگار رسول (ص) و در روزگار خلفاء راشدین. و خبر درست است که ثمامه ابن اثال از بنى حنیفه اسیر گرفتند یاران رسول، و او را در ستون مسجد بستند. رسول خدا (ص) بنزدیک وى شد گفت:ما عندک یا ثمامه نزدیک تو چیست یا ثمامه یعنى- سر چه دارى و چه خواهى کرد و رسول خدا از وى تعرف اسلام میکرد. و ثمامه گفت: یا محمد ان تقتلنى تقتل ذا دم و ان تنعم، تنعم على شاکر و ان کنت ترید المال فسل منه ما شئت.

یا محمد اگر بکشى خونیى را کشته باشى و اگر انعام کنى و منّت نهى، بر شاکرى سپاس دار منت نهاده باشى و اگر مال خواهى چندان که خواهى هست. رسول او را هم چنان فرا گذاشت تا دیگر روز باز آمد و همان سؤال کرد و همان جواب شنید.

سوم روز باز آمد و همان سؤال و همان جواب رفت. آن گه رسول خدا منت نهاد و او را رها کرد، گفت-اطلقوا ثمامه،از بند اسر، او را بگشائید و رها کنید. ثمامه در آن حال رفت و غسلى برآورد و بمسجد باز آمد و گفت: اشهد ان لا اله الا اللَّه و ان محمدا رسول اللَّه.

آن گه گفت یا محمد و اللَّه که از نخست هیچ کس بمن از تو دشمن‏تر نبود و اکنون در روى زمین هیچ کس بمن از تو دوست‏تر نیست و اللَّه که بمن هیچ دین دشمن‏تر از دین تو نبود و اکنون هیچ دین بمن دوست‏تر از دین تو نیست و اللَّه که بمن هیچ بقعت بغیض‏تر از بقعت تو نبود و اکنون هیچ بقعت بدل من شیرین‏تر و عزیزتر از بقعت تو نیست.

و عن عمران بن حصین قال: اسر اصحاب رسول اللَّه (ص) رجلا من بنى عقیل فاوثقوه و کانت ثقیف قد اسرت رجلین من اصحاب النبى (ص) ففداه رسول اللَّه (ص) بالرجلین الّذین اسرتهما ثقیف. قوله: حَتَّى تَضَعَ الْحَرْبُ أَوْزارَها اى- اثقالها و احمالها یعنى- حتى تضع اهل الحرب السلاح فیمسکوا عن الحرب و اصل الوزر ما یحمله الانسان فسمّى الاسلحه اوزارا لانها تحمل و قیل- الحرب هم المحاربون کالشرب و الرکب و قیل- الاوزار الآثام و معناه- حتى یضع المحاربون آثامها، بان یتوبوا من کفرهم، فیؤمنوا باللّه و رسوله. و قیل- حتّى تضع حربکم و قتالکم اوزار المشرکین و قبائح اعمالهم بان یسلموا.

قال مجاهد و سعید و قتاده- حتى تنقطع الحرب و لا یکون فى الارض مشرک و هذا یکون زمان نزول عیسى بن مریم و الجهاد لا ینقطع ما دام فى الارض مشرک و معنى الایه: اثخنوا المشرکین بالقتل و الاسر حتى یدخل اهل الملک کلها فى الاسلام و یکون الدین کلّه للَّه فلا یکون بعده جهاد و لا قتال و ذلک عند نزول عیسى بن مریم (ع).
وجاء فى الحدیث عن النبى (ص): الجهاد ماض منذ بعثنى اللَّه الى ان یقاتل آخر امتى الدّجال،
وقال (ص): یوشک من عاش منکم ان یلقى عیسى اماما هادیا و حکما عدلا یکسر الصلیب و یقتل الخنزیر، و تضع الحرب اوزارها حتى تدخل کلمه الاخلاص کلّ بیت من و بر او مدر بعز عزیز او ذل دلیل و یبتزّ قریشا الا ماره بان ینزعها عنهم.
ابتزّ أی- سلب.
قوله: «ذلک» اى- الحکم فیهم ذلک، فهو مبتداء و خبر، وَ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَانْتَصَرَ مِنْهُمْ‏ فاهلکهم بغیر قتال، وَ لکِنْ‏، امر بالقتال، لِیَبْلُوَا بَعْضَکُمْ‏ بِبَعْضٍ‏، یمتحنکم بمقاتله الکفار لیظهر المحق من المبطل و یصیر من قتل من المؤمنین الى الثواب و من قتل من الکافرین الى العذاب، وَ الَّذِینَ قُتِلُوا فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏، قرأ ابو عمرو و یعقوب و حفص: قتلوا بضم الکاف و کسر التاء بالتخفیف، یعنى- الشهداء و قرأ الآخرون قاتلوا بالالف من المقاتله و هم المجاهدون، فَلَنْ یُضِلَّ أَعْمالَهُمْ‏ خلاف الکفّار.

قال قتاده: نزلت هذه الایه یوم احد و قد فشت فى المسلمین الجراحات و القتل، سَیَهْدِیهِمْ‏ ایام حیاتهم فى الدنیا الى ارشد الامور و فى الآخره الى الدرجات‏ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ‏ اى- یرضى خصمائهم و یقبل اعمالهم. و قیل- سَیَهْدِیهِمْ‏ الى جواب المنکر و النکیر فى القبر، وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ‏ حالهم فى النعیم و کرّر لان الأول سبب للنعیم و الثانى نفس النعیم، یصلح بالهم اى- قلوبهم باخراج الغلّ منها.

وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ عَرَّفَها لَهُمْ‏، اى- بیّن لهم منازلهم فى الجنه، حتى یهتدوا الى مساکنهم کانّهم سکّانها منذ خلقوا فیکون المؤمن اهدى الى درجته و خدمه منه الى منزله و اهله فى الدنیا. هذا قول اکثر المفسرین و قیل- عرّفها لهم اى- عرّف ان طریق الوصول الیها الحسنات و روى عطاء عن ابن عباس، عرفها لهم، اى- طیّبها لهم من العرف و هو الریح الطیبه و طعام معرّف اى- مطیّب.

روى عن اسماعیل بن رافع عن انس بن مالک (رض) قال: قال رسول اللَّه (ص): بینما اهل الجنه على خیول من یاقوت سروجها من ذهب و لحمها من ذهب، یتحدثون تحت ظل الشجره کل ورقه منها یسبح اللَّه عز و جل و یحمده و یقدسه فبینما هم یتحدثون عن الدنیا اذ اتاهم آت عن ربهم عز و جل ان اجیبوا ربکم فینزلون عن خیولهم الى کثب من مسک ابیض افیح فیها منابر من ذهب و منابر من نور و منابر من لؤلؤ و منابر من یاقوت و منابر من فضه فیجلسون علیها فیقول الجبار جل جلاله و تقدست اسماؤه- مرحبا بخلقى و زوارى و اهل طاعتى، اطعموهم فیطعمونهم طعاما ما طعموا قبله مثله فى الجنه قط، ثم یقول جل جلاله- مرحبا بخلقى و زوارى، و اهل طاعتى البسوهم فیلبسونهم ثیابا ما لبسوا مثلها قط فى الجنه، ثم یقول تبارک و تعالى- مرحبا بخلقى و زوارى و اهل طاعتى اکلوا و شربوا و البسوا و عطروا، حق لى ان اتجلى لهم فینظرون الى‏ وجهه عز و جل فیتجلى لهم تبارک و تعالى فیقعون له سجدا فیقول- عبادى ارفعوا رؤسکم فلیس هذا موضع عباده فیرفعون رؤسهم و یرکبون خیولهم فیبعث اللَّه عز و جل علیهم سحابه تمطرهم مسکا ابیض ثم یبعث اللَّه عز و جل علیهم ریحا تدعى المثیره فتدخل ثیابهم المسک الأبیض فاذا رجعوا الى ازواجهم من الحور العین قلن- یا ولى اللَّه الا نسمعک شیئا لیس من مزامیر الشیطان فیسمعنه من حمد اللَّه عز و جل و تقدیسه و تهلیله شیئا ما دخل اذنیه قط، ثم ینظر الى واحده لم یکن یراها فى منزله فیقول- من انت فتقول- انا المزید زادنیک ربى عز و جل.

قوله: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ‏ یعنى- دینه و رسوله، یَنْصُرْکُمْ‏ على عدوکم‏ وَ یُثَبِّتْ أَقْدامَکُمْ‏ على الصراط. و قال قتاده حق على اللَّه ان ینصر من نصره لقوله: إِنْ تَنْصُرُوا اللَّهَ یَنْصُرْکُمْ‏ و ان یزید من شکره لقوله: لَئِنْ شَکَرْتُمْ لَأَزِیدَنَّکُمْ‏، و ان یذکر من ذکره لقوله: فَاذْکُرُونِی أَذْکُرْکُمْ‏، و ان یوفى بعهدکم لقوله تعالى: أَوْفُوا بِعَهْدِی أُوفِ بِعَهْدِکُمْ‏.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ‏، فى الدنیا بالقتل و فى العقبى بالتردّى فى النار اى- عثارا لهم ضد الانتعاش و تثبیت الاقدام و قیل تعسا لهم اى- بعدا لهم و شفاء و خیبه و المعنى- اتعبهم اللَّه فتعسوا تعسا، وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏ لانها کانت فى طاعه- الشیطان.

ذلِکَ‏ اى- ذلک التعس و الاضلال، بِأَنَّهُمْ کَرِهُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏ استثقلوا القرآن، فَأَحْبَطَ أَعْمالَهُمْ‏ فلم ینالوا بها خیرا. قال ابن عیسى انما کرّر لیکون کلّما ذکروا وصل ذکرهم بالذم و التحقیر و الاخبار بسوء الحال ثم خوّف الکفار.

فقال تعالى:أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ دَمَّرَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ‏ اى- اهلکهم، وَ لِلْکافِرِینَ أَمْثالُها اى- لمشرکى قریش امثال تلک- العقوبات ان لم یؤمنوا، هذا کقوله: أَ لَمْ نُهْلِکِ الْأَوَّلِینَ ثُمَّ نُتْبِعُهُمُ الْآخِرِینَ‏.

ذلِکَ‏، اى- ذلک الذى ذکرت من نصر المؤمنین و تعس الکافرین، بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا، ولیّهم و ناصرهم، وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ‏ اى- لا ناصر لهم.

قال المبرد: اللَّه مولى العبد من ثلاثه اوجه: الاختراع و ملک التصرف فیه و هو غیر الاختراع و النصره و الولایه، فهو جل جلاله ولى المؤمنین و الکافرین من جهه الاختراع و التصرف فیهم. و مولى المؤمنین خاصه من جهه النصره و الولایه. ثم ذکر مآل الفریقین فقال:إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یَتَمَتَّعُونَ‏ فى الدنیا، وَ یَأْکُلُونَ کَما تَأْکُلُ الْأَنْعامُ‏، لیس لهم همه الا بطونهم و فروجهم و هم لاهون ساهون عما فى غد و قیل- من کانت همته ما یأکل، فقیمته ما یخرج منه. و قیل- المؤمن فى الدنیا یتزودوا المنافق یتزین و الکافر یتمتع.

و قیل- الاکل على وجهین: اکل للشهوه و المصلحه و هو اکل العاقل و اکل للشهوه فقط و هو اکل الانعام و البهائم و قیل- شبّههم بالانعام لاکلهم بالشره و النهم و لجهلهم عاقبه امرهم و ما یجب علیهم معرفته و لترکهم الاستدلال بالآیات، وَ النَّارُ مَثْوىً لَهُمْ‏ یجوز ان یکون المثوى فى محل الرفع بالخبر و یجوز ان یکون فى محل النصب بالحال و لهم الخبر.
وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ، اى- کم من قریه یعنى اهل قریه، هِیَ أَشَدُّ قُوَّهً مِنْ قَرْیَتِکَ الَّتِی أَخْرَجَتْکَ‏، یعنى- مکه اخرجک منها اهلها، أَهْلَکْناهُمْ فَلا ناصِرَ لَهُمْ‏.

قال ابن عباس: لما خرج رسول اللَّه من مکه الى الغار، التفت الى مکه و قال: انت احب بلاد اللَّه الى اللَّه و احبّ بلاد اللَّه الىّ. و لو ان المشرکین لم یخرجونى لم اخرج منک،فانزل اللَّه هذه الایه: أَ فَمَنْ کانَ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّهِ‏، اى- على یقین من دینه و قیل- على حجه و بیان و برهان و عقل. قیل هو محمد (ص) و البینه القرآن و قیل- هم المؤمنون و البینه معجزه النبى (ص)، کَمَنْ زُیِّنَ لَهُ سُوءُ عَمَلِهِ‏، زین له الشیطان و سوّلت له نفسه‏ وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏ بعباده الاوثان و هم ابو جهل و المشرکون.

مَثَلُ الْجَنَّهِ، اى صفه الجنه، الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ‏، فى قوله: إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ‏، و المتقون امّه محمد (ص)، فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ‏، یعنى غیر آجن منتن. قرأ ابن کثیر: اسن بالقصر و الباقون‏ بالمد و هما لغتان یقال اسن الماء یاسن اسنا و اجن یاجن، اجنا و اسن یاسن اسونا و اجن یاجن اجوّنا اذا تغیّر و انتن، وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ‏، الى حموضه و غیرها مما یعترى الالبان فى الدنیا لانه لم یخرج من ضرع، وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ‏، لذیذ طعمها یقال شراب لذّ و لذّه و لذیذ و یحتمل ان یکون مصدرا و تقدیره- من خمر ذات لذه للشاربین. تطرب و لا تسکر و لا تصدع و لیست بحامض و لا مرّ و لا منتن لانها لم تعصر بالایدى و الارجل، وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى‏، من الشمع و الرغده و الکدر لانه لم یخرج من بطن النّحل.

روى ابو هریره قال: قال رسول اللَّه (ص): سیحان و جیحان و الفرات و النیل کل من انهار الجنه و قال کعب الاحبار: نهر دجله نهر ماء اهل الجنه و نهر الفرات نهر لبنهم و نهر مصر نهر خمرهم و نهر سیحان نهر عسلهم و هذه الانهار الاربعه تخرج من نهر الکوثر،وَ لَهُمْ فِیها مِنْ کُلِّ الثَّمَراتِ‏، مما یعرف و مما لا یعرف، وَ مَغْفِرَهٌ مِنْ رَبِّهِمْ‏، ستر الذنوب و ترک العتاب و التذکیر. و فیه کمال لذّاتهم، کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ، اى- من کان فى هذا النعیم، کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً، شدید الحرّ اذا ادنى منهم شوى وجوههم و وقعت فروه رؤسهم فاذا اشربوا، قطع امعاءهم فخرجت من ادبارهم و الامعاء جمیع ما فى البطن من الحوایا واحدها معاء.

وَ مِنْهُمْ‏، اى- من المنافقین، مَنْ یَسْتَمِعُ إِلَیْکَ‏، اى- الى خطبتک یوم الجمعه و قد یکون فیها عیب المنافقین و هم عبد اللَّه بن ابىّ بن سلول و رفاعه بن زید و مالک بن جعشم و عمرو بن الحرث و اصحابهم کانوا یحضرون مجالس النبى و الجمعات و یستمعون کلامه و لا یعونه کما یعیه المسلم‏ حَتَّى إِذا خَرَجُوا مِنْ عِنْدِکَ قالُوا لِلَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ‏، من الصحابه قیل- هو ابن عباس و ابن مسعود و ابو الدرداء قالوا- اى شی‏ء قال محمد الآن و سؤالهم هذا استهزاء و اعلام انهم لم یلتفتوا الى ما قاله. قوله: آنِفاً، اى- فى ساعتنا هذه و الآنف اقرب حین منک و سمى انف الرجل لانه اقرب جسده منک و ایتنف الکلام ایتنافا اذا ابتدأ به و استأنف الامر، اذا استقبل اوّله.

أُولئِکَ الَّذِینَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏ فلم یؤمنوا، وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏ فى الکفر و النفاق.وَ الَّذِینَ اهْتَدَوْا یعنى- المؤمنین، زادَهُمْ‏، ما قال الرسول، هُدىً وَ آتاهُمْ تَقْواهُمْ‏. وفّقهم للعمل بما امر به و هو التقوى و قال سعید بن جبیر: آتاهم ثواب تقواهم.
فَهَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا السَّاعَهَ أَنْ تَأْتِیَهُمْ بَغْتَهً،روى ابو هریره قال: قال النبى: ما ینتظر احدکم الا غنى مطغیا، او فقرا منسیا، او مرضا مفسدا، او هر ما مقتدا او موتا مجهزا، او الدجال و الدجال شر غایب ینتظر، او الساعه و الساعه هى ادهى و امرّقوله: فَقَدْ جاءَ أَشْراطُها اى- اماراتها و علاماتها من انشقاق القمر و غیره و کان النبى (ص) من اشراط الساعه فانه‏

قال‏- بعثت و الساعه هاتین و اشار بالسبابه و الوسطى‏ و لانه (ص) آخر الانبیاء و امّته آخر الامم

وقال انس- سمعت رسول اللَّه (ص) یقول: ان من اشراط الساعه ان یرفع العلم و یکثر الجهل و یکثر الزنا و یکثر شرب الخمر و یقلّ الرجال و یکثر النساء حتى یکون لخمسین امراه القیم الواحد.
وقال النبى (ص) لاعرابى سأله عن الساعه قال: اذا اضیعت الاماره فانتظر الساعه قال: کیف اضاعتها قال اذا و سدّ الامر الى غیر اهله فانتظر الساعه، فَأَنَّى لَهُمْ إِذا جاءَتْهُمْ ذِکْراهُمْ‏، فمن این لهم التذکر و الاتعاظ و التوبه اذا جاءتهم الساعه. هذا کقوله: یَوْمَئِذٍ یَتَذَکَّرُ الْإِنْسانُ وَ أَنَّى لَهُ الذِّکْرى‏ و قیل- الذکرى دعاؤهم باسمائهم فى القیمه تبشیرا و تخویفا،عن انس قال: قال النبى (ص)، احسنوا اسماءکم فانکم تدعون یوم القیمه یا فلان قم الى نورک یا فلان قم فلا نور لک.

النوبه الثالثه

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوندى قادر و قاهر و دیان، واحد و وحید در نام و در نشان، یکى یگانه یکتا از ازل تا جاودان، رحمن است دارنده جهان و پروراننده جهانیان، دوستان و دشمنان. رحیم است بمؤمنان و نوازنده ایشان در دو جهان، بنگاشت از کل صورت انسان و برگزید او را بر همه آفریدگان.

همه را هست کرد در این سراى بلا و امتحان. پس بحکمت اختلاف او کند «۱» میان ایشان، یکى گریان، یکى خندان، یکى شادان یکى با غم و احزان، یکى نواخته فضل، آراسته معرفت و ایمان، یکى خسته عدل آلوده کفر و طغیان، فردا برستاخیز همه را جمع کند. آدمیان و پریان همه را جزا دهد بکردار ایشان، مؤمنانرا احسان و رضوان و غفران، کافران را انکال و اغلال، زقوم و قطران. رب العالمین در ابتداء این سوره هر دو گروه را یاد کرد و مآل و مرجع ایشان پیدا کرد، فرمود:الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ. وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلى‏ مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ کَفَّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ وَ أَصْلَحَ بالَهُمْ‏ فردا برستاخیز هر که سر از خاک حسرت برآرد چنان برآرد که بخاک فرو شده.

المؤمن على ایمانه و المنافق على نفاقه، یکى را میارند با هزاران کرامت و انواع لطافت. طیلسان سعادت بر کتف مفاخرت افکنده و ایمان و معرفت و اخلاص گرد بر گرد مرکب او درآمده و دست در فتراک دولت او زده و این منشور اقبال در پیش او داشته که: سَیَهْدِیهِمْ وَ یُصْلِحُ بالَهُمْ وَ یُدْخِلُهُمُ الْجَنَّهَ عَرَّفَها لَهُمْ‏. یکى را در ضحضاح ظلمت نفس خود بمانده کفران و طغیان و عصیان گرد او درآمده و در عرصات سیاست این ندا برو زده که:وَ الَّذِینَ کَفَرُوا فَتَعْساً لَهُمْ وَ أَضَلَّ أَعْمالَهُمْ‏ بنده مؤمن اگر او را خود این شرف بودى و این کرامت که رب العزه میفرماید: ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَى الَّذِینَ آمَنُوا وَ أَنَّ الْکافِرِینَ لا مَوْلى‏ لَهُمْ‏. او را شرف تمام بودى که میفرماید جل جلاله من یار مؤمنانم و کافران را نه. من دوست مؤمنانم و کافران را نه.

دوست کافران طاغوت است که در دنیا او را پرستیدند و دوست داشتند چنانک فرمود:وَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُماتِ‏ نتیجه دوستى و پرستش طاغوت آنست که در دنیا ایشان را از نور معرفت با ظلمت کفر برد تا در عقبى از روشنایى بهشت با تاریکى دوزخ افتادند. کافران را چنین فرمود که‏ أَوْلِیاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ‏. و مؤمنانرا فرمود: نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ اى مؤمن موحد، اى درویش دل ریش، اى رنج و بلاء دنیا بسى کشیده، اى در بى‏کامى و بى‏نوایى روز بسر آورده و اندوه شادى دین اسلام در برگرفته، باش تا فردا که رستاخیز بپاى شود و سیاست و عظمت جبارى بر خلق ظاهر گردد و این قوالب و اشباح و این اجزاء و اعضاء متفرق و این تن‏هاى خراب شده و صورتهاى از هم جدا گشته و این اشخاص ریزیده و ذره در عالم پراکنده شده همه را در عرصات قیامت جمع کند.

در آن موقف هیبت و در آن صفصف قهر بدارد و جبّار وار بخودى خود خطاب فرماید نامهاى خود را بشنواند فرماید: انا اللَّه، انا الرحمن، انا الملک، انا القدّوس، انا السلام، انا المؤمن، انا المهیمن، انا العزیز، انا الجبار، انا المتکبر، انا الذى ابدأت السماء و لم تک شیئا، انا الذى اعیدها، این الملوک و الجبابره.

اى جوانمرد، امروز این نامها از خلق میشنوى در سراى فانى، فردا از حق بشنوى در سراى باقى. امروز از مخلوق میشنوى در سراى خاکى، فردا از خالق لم یزل بشنوى در سراى پاکى. میفرماید: اللَّه منم، رحمن منم، ملک منم، قهر کننده منم، سلام منم، سلامت دهنده منم، مؤمن و مهیمن منم، داننده راز خلق منم، عزیز و بى‏نیاز از خلق منم، جبار و کامران منم، داد مظلوم از ظالم ستاننده منم، متکبر با کبریا منم.

خلق این نامها از حق جل جلاله بى‏واسطه شنوند، آن گه خطاب کند که دنیا من آفریدم، نیست بود من هست کردم، باز من آن را نیست کردم. خلق میآفریدم و از آفرینش ایشان در مملکت ما زیادتى نه و از نابودن ایشان ما را نقصانى نه. امروز آن روز است که مؤمنانرا بفضل خود بیامرزم و کافران را بعدل خود قهر کنم. نصیب دوستان از ما امروز لطف است و فضل و نصیب دشمنان از ما عدلست و قهر. مؤمنان و موحّدان مخلصان و معتقدان را حور و قصور است و شراب طهور، از ملک غفور در آن سراى سرور که صفتش اینست: فِیها أَنْهارٌ مِنْ ماءٍ غَیْرِ آسِنٍ وَ أَنْهارٌ مِنْ لَبَنٍ لَمْ یَتَغَیَّرْ طَعْمُهُ وَ أَنْهارٌ مِنْ خَمْرٍ لَذَّهٍ لِلشَّارِبِینَ وَ أَنْهارٌ مِنْ عَسَلٍ مُصَفًّى‏، و دشمنان و بیگانگان را ماتم بیگانگى و مصیبت جدایى و فضیحت و رسوایى، ملک با ایشان بخشم و ایشان در عذاب، نه رستن را امید و نه خواندن را جواب، با آن عیش ناخوش، جاوید در آتش، چنانک رب العزه فرمود: کَمَنْ هُوَ خالِدٌ فِی النَّارِ وَ سُقُوا ماءً حَمِیماً فَقَطَّعَ أَمْعاءَهُمْ‏.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۹

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *