کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الفتح (الفتح مدنیه) آیه ۱ ـ ۱۷

سوره الفتح مدنیه

۱- النوبه الاولى‏

(۴۸/ ۱۷- ۱)

قوله تعالى:-

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏، بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

إِنَّا فَتَحْنا لَکَ‏، ما برگزاردیم ترا حکم و برگشادیم ترا داورى،

فَتْحاً مُبِیناً (۱) بر گشادى بى ‏شبهت و برگزارى بر خیرت بى ‏تهمت.

لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ‏، تا اللَّه بیامرزد ترا،

ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ‏، هر چه گذشت از گناه تو،

وَ ما تَأَخَّرَ، و هر چه با پس ماند [که خواهى کرد]،

وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ‏، و تمام کند بر تو نیکویى خویش که کرد،

وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً (۲) و راه مینماید ترا براه راست.

وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً (۳) و یارى دهد خداوند ترا یارى دادنى بزرگ بنیروى.

هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ‏، اللَّه آنست که فرو فرستاد آرام [ایمان‏] در دلهاى گرویدگان،

لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ‏، آن را تا ایمان‏ افزایند با ایمان خویش که دارند،

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ خدایراست سپاههاى آسمان و زمین،

وَ کانَ اللَّهُ عَلِیماً حَکِیماً (۴) و اللَّه دانایى است راست کار.

لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏، تا در آرد گرویدگان را مردان و زنان‏

جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، در بهشتها که میرود زیر درختان آن جویها،

خالِدِینَ فِیها، جاویدان در آن،

وَ یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏، و بسترد از ایشان کرده‏هاى بد ایشان،

وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ فَوْزاً عَظِیماً (۵) و آن نزدیک اللَّه پیروزیست بزرگوار.

وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ‏، و تا عذاب کند دورویان را مردان و زنان،

وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ‏،الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ، آن بد اندیشان در خداى،

عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ، بدنیت ایشان و بد افتادن جهان گرد ایشان بادا

وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ‏، و خشم گرفت اللَّه بریشان،

وَ لَعَنَهُمْ‏، و بنفرید ایشان را،

وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ‏، و ایشان را دوزخ ساخت،

وَ ساءَتْ مَصِیراً (۶) و بد جایگاهى و شدن گاهى که آنست.

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏، و خدایراست سپاههاى آسمان و زمین،

وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً حَکِیماً (۷) اللَّه است آن تواناى دانا همیشه.

إِنَّا أَرْسَلْناکَ‏، ما فرستادیم ترا،

شاهِداً، تا گواه باشى [مرا بر کافر و مؤمن‏]،

وَ مُبَشِّراً، و بشارت رسانى.

وَ نَذِیراً (۸)، و بیم نمایى.

لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏، تا بگروید شما که مؤمنان‏اید باللّه و فرستاده او،

وَ تُعَزِّرُوهُ‏، و یارى دهید او را،

وَ تُوَقِّرُوهُ‏، و شکوه دارید او را و بزرگ،

وَ تُسَبِّحُوهُ بُکْرَهً وَ أَصِیلًا (۹) و اللَّه را بستائید و پرستید بامداد و شبانگاه.

إِنَّ الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ‏، ایشان که بیعت میکنند با تو،

إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ‏، بیعت با اللَّه میکنند،

یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏، دست اللَّه زبر دستهاى ایشان،

فَمَنْ نَکَثَ‏، هر که پیمان شکند،

فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏، بدنامى و زیان آن بر خویشتن میاورد،

وَ مَنْ أَوْفى‏، و هر که بوفا باز آید،

بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ‏، بآن پیمان که کرد و عهد که بست باللّه،

فَسَیُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً (۱۰) آرى باو دهد اللَّه مزد بزرگوار.

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ آرى میگوید ترا با پس کردگان خداى از این اعراب بادیه‏ نشین،

شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا، ناپرداخته داشت ما را مال ما و کسان ما،

فَاسْتَغْفِرْ لَنا، آمرزش خواه ما را از خداى،

یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ‏، بزبانهاى خویش چیزى میگویند که در دلهاى ایشان نیست،

قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ‏، گوى از خداى و کار خداى شما را بدست که چیزیست،

إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا، اگر بشما گزندى خواهد،

أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً، یا بشما سودى خواهد،

بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً (۱۱)، نه که اللَّه بآنچه شما می کنید دانا و آگاه است.

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ‏، آرى چنان می پنداشتید که رسول بازنگردد، و با پس نیاید،

وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْلِیهِمْ أَبَداً، و مؤمنان هرگز با خانمان خود نیایند،

وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ‏، و آن پنداره در دلهاى شما آراسته ‏اند،

وَ ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ و پنداره بد پنداشتید،

وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً (۱۲) و شما قومى‏اید بنیست شده.

وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ و هر که بنگرود بخداى و رسول او [گرویدنى راست‏]،

فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً (۱۳) ما بساختیم ناگرویدگان را آتش.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏، اللَّه راست پادشاهى هفت آسمان و هفت زمین،

یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ، میگیرد او را که خواهد و آمرزد او را که خواهد،

وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً (۱۴) و اللَّه آمرزگار است بخشاینده همیشه.

سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ‏، آرى میگویند با پس کردگان خداى،

إِذَا انْطَلَقْتُمْ إِلى‏ مَغانِمَ‏ آن گه که شما بغنیمتهاى خیبر رفتید

لِتَأْخُذُوها تا آن را در دست آرید،

ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ‏، گذارید ما را تا با شما بیائیم‏

یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ‏، میخواهند که گفت خداى دیگرگون کنند،

قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا، گوى نه که شما نیائید با ما،

کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ‏، چنین گفته است اللَّه باز

فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا، آرى ایشان خواهند گفت که شما مى‏حسد آرید بما،

بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا (۱۵) [نه حسد نیست‏] که ایشان گروهى‏اند کم‏دانان.

قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ‏، گوى با پس بردگان را از اعراب،

سَتُدْعَوْنَ إِلى‏ قَوْمٍ‏، شما را با جنگ گروهى خواهند خواند،

أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ گروهى با زور سخت،

تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ‏ تا با ایشان کشتن کنید تا مسلمان شوند،

فَإِنْ تُطِیعُوا، اگر آن روز فرمان برید [و جنگ کنید]،

یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً، شما را دهد اللَّه مزدى نیکو،

وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا و اگر آن روز برگردید از طاعت،

کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ‏، چنان که پیش باز برگشتید [از آمدن به حدیبیه]

یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً (۱۶) عذاب کند اللَّه شما را عذابى دردنماى،

لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ‏، بر نابینا تنگى نیست [در جهاد ناکردن‏]،

وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِیضِ حَرَجٌ‏، و نه بر لنگ و نه بر بیمار،

وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏، و هر که فرمان برد اللَّه را و رسول او را،

یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ، در آرد او را در بهشتهاى زیر درختان آن جویها روان،

وَ مَنْ یَتَوَلَ‏، و هر که برگردد از فرمان‏بردارى، یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً (۱۷) عذاب کند اللَّه او را عذابى دردنماى.

 

النوبه الثانیه

این سوره الفتح باجماع مفسران مدنى است. دو هزار و چهارصد و هشت حرف و پانصد و شصت کلمه و بیست و نه آیت جمله بمدینه فرو آمد آن گه که از حدیبیه بازگشته بودند و رسول خدا گفت:انزلت علىّ اللیله سوره لهى احبّ الىّ مما طلعت علیه الشمس.
وروایه انس بن مالک قال- لما رجعنا من الحدیبیه و قد حیل بیننا و بین نسکنا فنحن بین الحزن و الکابه انزل اللَّه، إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً فقال النبى (ص): لقد انزل علىّ آیه هى احب الىّ من الدنیا کلها،

و در خبر است که هر که این سوره برخواند شب اول از ماه رمضان در نماز تطوّع، رب العالمین تا دیگر سال او را در حفظ و رعایت خویش دارد و از آفات و مکاره نگه دارد و این سوره از آن سورتهاست که در آن ناسخ است و منسوخ نیست و ناسخ در این سوره یک آیت است: لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ نسخ قوله: ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی‏ قوله: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً، خلافست میان علماء که این کدام فتح است.

قتاده گفت: فتح مکه است، مجاهد گفت: فتح خیبر است و جمهور مفسران بر آنند که این صلح حدیبیه است. معنى الفتح فتح المنغلق و الصلح مع المشرکین بالحدیبیه کان متعذرا حتى فتحه اللَّه عز و جل. کارى دشوار بود منغلق پیمان بستن و صلح کردن با مشرکان روز حدیبیه تا رب العزه بفضل خود آن کار فرو بسته برگشاد و آن دشخوارى آسان کرد و آن را فتح نام کردند.

مصطفى (ص) را پرسیدند آن روز که: افتح هذا فقال- عظیم. گفتند- یا رسول اللَّه این فتحى است، گفت- فتحى عظیم، آن را عظیم گفت که در آن روز آیت مغفرت آمد از گناهان گذشته و آینده و مؤمنان را وعده نصرت و ظفر دادند و غنائم خیبر در آن پیوست و غلبه روم بر پارس که پیغامبر خداى آن را وعده داده بود در آن درست شد و صدق وى ظاهر گشت و مؤمنان بدان شاد شدند.

قال الزهرى: لم یکن فى الاسلام فتح اعظم من صلح الحدیبیه و ذلک انّ المشرکین اختلفوا بالمسلمین فسمعوا کلامهم فتمکن الاسلام فى قلوبهم و اسلم فى ثلث سنین خلق کثیر و کثر بهم سواد الاسلام.
روى اسرائیل عن ابى اسحاق عن البراء قال تعدّون انتم الفتح فتح مکه فتحا و نحن نعد الفتح بیعه الرضوان کنا مع النبى (ص) اربع عشره مائه، و الحدیبیه بئر فنزحناها فلم نترک فیها قطره فبلغ ذلک النبى فجلس على شفیرها، ثم دعا باناء من ماء فتوضأ ثم مضمض و دعا ثم صبه فیها فجاء بالماء حتى عمهم و قیل- سمى یوم الحدیبیه فتحا لانه کان سبب فتح مکه و المعنى دنا فتحه و کان یوم الحدیبیه فى سنه ستّ من الهجره. مجمع بن جاریه الانصارى روایت کند که روز حدیبیه من حاضر بودم چون آن قصه برفت و آن صلح افتاد و رسول خدا و یاران مى‏بازگشتند مردم را دیدم که بر آن مرکبها مى‏شتافتند و بنزدیک رسول خدا میشدند، یکى آواز داد که این شتافتن مردمان فرا نزدیک رسول چیست؟

جواب دادند که وحى آمده از آسمان میشتابند تا آن را بشنوند و بدانند گفتا- چون مردم فراهم آمدند، رسول خدا آغازکرد و برخواند: إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً عمر خطاب گفت: یا رسول اللَّه او فتح هو قال- نعم و الذى نفسى بیده إنه لفتح قوله:- إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً، اى- قضینا لک قضاء بینا غیر مختلف و لا ذا شبهه لکن على خیره و الفتاح عند العرب هو القاضى و منه قوله عز و جل یمدح نفسه: وَ هُوَ الْفَتَّاحُ الْعَلِیمُ‏، و منه قوله:- رَبَّنَا افْتَحْ بَیْنَنا وَ بَیْنَ قَوْمِنا بِالْحَقِ‏ و المعنى قضینا لک بهذه المهادنه قضاء مبینا.

قال مقاتل: یسرنا لک یسرا مبینا بغیر قتال‏ لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ‏، قیل- هذه اللام لیست بلام کى و لکنها لام عده لیست من الکلام الاول کقوله عز و جل: وَ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ ما فِی الْأَرْضِ- لِیَجْزِیَ الَّذِینَ أَساؤُا بِما عَمِلُوا فهو کلام عده مستأنف تأویله، فتح لک فتحا و هو یغفر لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخر. و قیل- اللام لام کى و معناه- انا فتحنا لک فتحا مبینا لکى یجتمع لک من المغفره تمام النعمه فى الفتح. و قیل هو مردود الى قوله: وَ اسْتَغْفِرْ لِذَنْبِکَ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ‏- لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ- و لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ‏،

قوله: ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ‏، یعنى فى الجاهلیه قبل الرساله، وَ ما تَأَخَّرَ من ذنبک الى وقت نزول هذه السوره، و قیل- ما تَأَخَّرَ مما یکون و هذا على طریقه من یجوّز- ارتکاب الصغائر على الانبیاء و قال سفیان الثورى: ما تَقَدَّمَ‏، ما عملت فى الجاهلیه وَ ما تَأَخَّرَ کلّ شی‏ء لم تعمله و یذکر مثل ذلک على طریق التأکید کما یقال- اعطى من رآه و من لم یره و ضرب من لقیه و من لم یلقه و قال عطاء اللَّه الخراسانى‏ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ‏، یعنى- ذنب ابویک آدم و حوا ببرکتک‏ وَ ما تَأَخَّرَ ذنوب امتک بدعوتک، وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ‏ تمام النعمه هاهنا النبوه و ثوابها نظیره فى سوره یوسف‏ کَما أَتَمَّها عَلى‏ أَبَوَیْکَ مِنْ قَبْلُ‏. و قیل- یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ‏، باعلاء دینک و فتح البلاد على یدک، وَ یَهْدِیَکَ صِراطاً مُسْتَقِیماً اى- یثبتک علیه و قیل- وَ یَهْدِیَکَ‏، اى- یهدى بک.

وَ یَنْصُرَکَ اللَّهُ نَصْراً عَزِیزاً، ذا عز لا ذل بعده. و قیل- عَزِیزاً، اى- معزا و قیل- ممتنعا على غیرک مثله.
هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ، هذه السکینه طمأنینه الایمان فى قلب المؤمن‏ التی بها یحمل القضایا و یقوى بالبلایا و هو قوله عزّ و جل- وَ تَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ، أَلا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ‏ و هو الذى لا یهیجه شی‏ء و لا یرده مانع و هو فى قوله:یا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ، و الایه نزلت فى ابى بکر الصدیق ثم فى مآثر اصحابه.

و قیل- السَّکِینَهَ الصبر على امر اللَّه و الثقه بوعد اللَّه و التعظیم لامر اللَّه. لِیَزْدادُوا إِیماناً مَعَ إِیمانِهِمْ‏ قال ابن عباس: بعث اللَّه نبیه علیه السلام بشهاده ان لا اله الا اللَّه فلما صدّقوه زادهم الصلاه ثم الزکاه ثم الصیام ثم الحج ثم الجهاد حتى اکمل دینهم لهم فکلّما امروا بشى‏ء فصدقوه، ازدادوا تصدیقا الى تصدیقهم و یقینا مع یقینهم.

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ … الایه. جنود السماوات الملائکه و جنود الارض الانس و الجن و قیل- کل ما فى السماوات و الارض بمنزله الجند له لو شاء لا انتصر به کما ینتصر بالجند و تأویل الایه: لم یکن صدّ المشرکین رسول اللَّه (ص) عن قله جنود اللَّه و لا عن و هن نصره لکن على علم اللَّه عز و جل و اختیار قوله: لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ‏ کان رسول اللَّه (ص) قیل له: قُلْ ما کُنْتُ بِدْعاً مِنَ الرُّسُلِ وَ ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ‏ فکان رسول اللَّه و المؤمنون فى علم الغیب شرّعا فلما نزلت علیه‏ لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ‏ وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ

‏وقال رسول اللَّه (ص) انزلت علىّ سوره هى احب الىّ من الدنیا و ما فیها قالوا له- هنیئا لک یا رسول اللَّه بین اللَّه لک امرک فما لنا فنزلت:لِیُدْخِلَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها،

هذا فى ازاء قوله: وَ یُتِمَّ نِعْمَتَهُ عَلَیْکَ‏، و یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏ هذا بازاء قوله: لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ‏ التکفیر التغطیه و هو بمعنى المغفره اى- یُکَفِّرَ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏ قبل ان یدخلهم الجنه لیدخلوها معرین من الآثام، وَ کانَ ذلِکَ عِنْدَ اللَّهِ‏، اى- فى الدار الآخره و فى حکم اللَّه، فَوْزاً عَظِیماً لما نزلت هذه الآیات قال المنافقون من اهل المدینه و المشرکون من اهل مکه- قد اعلم ما یفعل به و باصحابه فما عسى یفعل بنا فنزلت:وَ یُعَذِّبَ الْمُنافِقِینَ وَ الْمُنافِقاتِ وَ الْمُشْرِکِینَ وَ الْمُشْرِکاتِ الظَّانِّینَ بِاللَّهِ ظَنَّ السَّوْءِ ان لن ینصر محمدا و المؤمنین، و قیل- ظنهم ان لن ینقلب الرسول و المؤمنون‏ الى اهلیهم ابدا و قیل- ظنهم ان للَّه شریکا و ان لن یبعث اللَّه احدا.

قوله: عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ، اى- یدور علیهم و یعود الیهم ضرر ما دبّروا و یقع الفساد و الهلاک بهم، هذا کقوله: وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ، و الدوائر ما یدور بالرجل من حوادث الدهر و نکباته، وَ غَضِبَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ لَعَنَهُمْ‏ ابعدهم من رحمته، وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَهَنَّمَ‏ هیّاها لهم، وَ ساءَتْ مَصِیراً.

وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏، فیدفع کید من عادى نبیّه و المؤمنین بما شاء منها. هو الذى جنّد البعوض على نمرود و الهدهد على بلقیس، وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً، فى امره، حَکِیماً فى فعله. روى انّ عبد اللَّه بن ابىّ بن سلول قال هب محمدا هزم الیهود و غلبهم فکیف استطاعته بفارس و الروم، فانزل اللَّه تعالى: وَ لِلَّهِ جُنُودُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ اکثر عددا من فارس و الروم، وَ کانَ اللَّهُ عَزِیزاً، منیعا فى سلطانه، حَکِیماً، فى تدبیره و صنعه.

إِنَّا أَرْسَلْناکَ شاهِداً، على امّتک یوم القیمه شاهدا لهم بعملهم و قیل شاهد الأنبیاء بالتبلیغ، وَ مُبَشِّراً، للمؤمنین، وَ نَذِیراً للکافرین. مُبَشِّراً، لمن اطاع. نَذِیراً لمن عصى. ثم رجع الى خطاب المؤمنین فقال:لِتُؤْمِنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ وَ تُعَزِّرُوهُ‏ اى- تطیعوه و تنصروه و تقاتلوا معه بالسیف.

العزر و التعزیر النصر مره بعد اخرى، وَ تُوَقِّرُوهُ‏ اى تعظموه و تفخموه و تدعوه باسم الرسول و باسم النبى و هاهنا وقف تام ثم تبتدء فتقول: وَ تُسَبِّحُوهُ‏، هذه الهاء واحده راجعه الى اللَّه سبحانه فى هذه الایه اى- تسبّحوا اللَّه و تصلّوا له‏ بُکْرَهً وَ أَصِیلًا بالغداه و العشى. قرأ ابن کثیر و ابو عمرو- لیؤمنوا و یعزروه و یوقروه و یسبحوه بالیاء فیهن لقوله: فى قلوب المؤمنین.

الَّذِینَ یُبایِعُونَکَ‏، بالحدیبیه، إِنَّما یُبایِعُونَ اللَّهَ‏ لانهم باعوا انفسهم من اللَّه بالجنه کقوله: اشْتَرى‏ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنْفُسَهُمْ‏. روى عن یزید بن ابى عبید قال: قلت لسلمه بن الاکوع على اى شی‏ء بایعتم رسول اللَّه یوم الحدیبیه.

قال- على الموت. و روى عن معقل بن یسار قال: لقد رأیتنى یوم الشجره و النبى (ص) یبایع الناس و انا رافع غصنا من اغصانها عن رأسه و نحن اربع عشره مائه قال- لم نبایعه‏ على الموت و لکن بایعناه على ان لا نفرّ. قال ابو عیسى- معنى الحدیثین صحیح فبایعه جماعه على الموت اى- لا بانزال نقاتل بین یدیک ما لم نقتل، و بایعه آخرون و قالوا- لا نفرّفقال لهم النّبی (ص)- انتم الیوم خیر اهل الارض.

قوله: یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏، قال ابن عباس: یَدُ اللَّهِ‏ بالوفاء لما وعدهم من الخیر، فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏، بالوفاء.
و قال السدى: کانوا یأخذون بید رسول اللَّه (ص) و یبایعونه و یَدُ اللَّهِ فَوْقَ أَیْدِیهِمْ‏، عند المبایعه. و قیل- عقد اللَّه فى هذه البیعه فوق عقدهم، فَمَنْ نَکَثَ‏، اى نقض و لم یف به‏ فَإِنَّما یَنْکُثُ عَلى‏ نَفْسِهِ‏، اى علیها و بال ذلک، وَ مَنْ أَوْفى‏ بِما عاهَدَ عَلَیْهُ اللَّهَ‏، اتى به وافیا غیر منتقض «فسنؤتیه»، و قرأ اهل العراق‏ فَسَیُؤْتِیهِ‏ بالیاء، أَجْراً عَظِیماً جزیلا و هو الجنه و نعیمها.

سَیَقُولُ لَکَ الْمُخَلَّفُونَ مِنَ الْأَعْرابِ‏، ابن عباس گفت- آیت در شأن قومى منافقان فرو آمد از قبایل عرب: جهینه و مزینه و نخع و اسلم و غفار، قومى در مدینه مسکن داشتند و قومى در نواحى مدینه. رسول خدا (ص) شش سال از هجرت گذشته او را آرزوى عمره خاست و طواف کعبه و زیارت خانه، کس فرستاد باین قبایل عرب و ایشان را بخواند تا چون روند جمعى بسیار باشند نباید که قریش ایشان را از خانه منع کنند و پیش ایشان بحرب باز آیند، از این جهت ایشان را میخواند و جمع میکرد.

قومى که مخلصان بودند و اهل بصیرت اجابت کردند و بیامدند و قومى که منافقان بودند باز نشستند و تخلّف کردند و عذر دروغ آوردند که: شَغَلَتْنا أَمْوالُنا وَ أَهْلُونا رب العالمین ایشان را مخلف خواند، یعنى که ایشان با پس کرده ‏اند از صحبت رسول، همانست که جاى دیگر فرمود: کَرِهَ اللَّهُ انْبِعاثَهُمْ فَثَبَّطَهُمْ وَ قِیلَ اقْعُدُوا، و قال تعالى: رَضِیتُمْ بِالْقُعُودِ أَوَّلَ مَرَّهٍ فَاقْعُدُوا، گفتند- ما را اهل و عیالست و جز ما ایشان را قیّم نیست و خرما بنان داریم درین نخلستان و آن را تیمار بر نیست، اکنون ما را آمرزش خواه از خداى باین تخلف که از ما آمد.

و کان رسول اللَّه (ص) اذا قبل عذر انسان استغفر له و این سخن آن گه گفتند که رسول باز آمد از حدیبیه و ایشان را عتاب کرد بآن تخلف که کردند. رب العالمین ایشان را در آنچه گفتند دروغ زن کرد گفت- یَقُولُونَ بِأَلْسِنَتِهِمْ ما لَیْسَ فِی قُلُوبِهِمْ‏ من امر الاستغفار فانهم لا یبالون استغفر لهم‏ النبى اولا یستغفر لهم. آنچ بزبان میگویند که از بهر ما آمرزش خواه در دلشان نیست که ایشان در بند آن نه‏اند که رسول از بهر ایشان آمرزش خواهد یا نخواهد.

و گفته‏ اند- معنى آنست که در دلشان جز زانست که بزبان گویند زیرا که عذر ایشان نه شغل اهل و عیالست بلکه خبث نیت ایشانست و نفاق که در دل دارند، قُلْ فَمَنْ یَمْلِکُ لَکُمْ مِنَ اللَّهِ شَیْئاً إِنْ أَرادَ بِکُمْ ضَرًّا أَوْ أَرادَ بِکُمْ نَفْعاً قرأ حمزه و الکسائى ضرّا بضم الضاد و الآخرون بفتحها.

ایشان ظن بردند که آن تخلف که نمودند وقت را سبب نفع ایشانست در نفس و مال و سبب دفع مضرت از ایشان. رب العالمین خبر داد که اگر از آن نفع و ضر چیزى در راه شماست و بتقدیر و ارادت ماست هیچ کس نتواند که آن دفع کند.
آن گه فرمود: بَلْ کانَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیراً نه چنانست که شما مى‏گویید و عذر کژ میارید که اللَّه تعالى خود داناست و آگاه از عمل شما و نیت شما.

بَلْ ظَنَنْتُمْ أَنْ لَنْ یَنْقَلِبَ الرَّسُولُ وَ الْمُؤْمِنُونَ إِلى‏ أَهْلِیهِمْ أَبَداً، اى- ظننتم ان العدو یستأصلهم فلا یرجعون، وَ زُیِّنَ ذلِکَ فِی قُلُوبِکُمْ‏، اى زین الشیطان ذلک فى قلوبکم، و ظَنَنْتُمْ ظَنَّ السَّوْءِ، من علوّ الکفار و انتشار الفساد و ذلک انّهم قالوا- ان محمدا و اصحابه اکله رأس فلا یرجعون فاین تذهبون، انتظروا ما یکون من امرهم، وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً هالکین فاسدین لا تصلحون لخیر. یقال للواحد و الجمع و الذکر و الانثى- بور. بار الشی‏ء، هلک و فسد و بارت الارض، لم تثمر و لم تنبت.

میگوید بازماندن شما از حدیبیه نه آن را بود که گفتید بل که شما پنداشتید که- مشرکان قریش رسول را و مؤمنان را از خان و مان و دیار خویش مستأصل خواهند کرد، یا بکشند ایشان را یا بگریزند و در عالم پراکنده شوند، و این ظن بد که بایشان بردید نموده شیطانست که بر شما آراست و در دل شما افکند. و گفته‏اند- ظن بد ایشان آن بود که- با یکدیگر میگفتند که- هیچ مروید با ایشان و خویشتن را عشوه مدهید و مپندارید که از ایشان یکى باز خواهد گشت که اهل مکه ایشان را هلاک کنند و نیست آرند.
رب العالمین فرمود: وَ کُنْتُمْ قَوْماً بُوراً. شما اید که هلاک کنند شما را و نیست آرند، وَ مَنْ لَمْ یُؤْمِنْ بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ فَإِنَّا أَعْتَدْنا لِلْکافِرِینَ سَعِیراً نارا مسعوره ملهبه.

وَ لِلَّهِ مُلْکُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَغْفِرُ لِمَنْ یَشاءُ وَ یُعَذِّبُ مَنْ یَشاءُ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً.
سَیَقُولُ الْمُخَلَّفُونَ‏، عن الحدیبیه، إِذَا انْطَلَقْتُمْ‏، ایها المؤمنون، إِلى‏ مَغانِمَ‏، خیبر، لِتَأْخُذُوها ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ‏، الى خیبر نشهد معکم قتال اهلها و ذلک انهم لما انصرفوا من الحدیبیه و عدهم اللَّه فتح خیبر و جعل غنائمها لمن شهد الحدیبیه خاصه عوضا من غنائم اهل مکه اذ انصرفوا منهم على صلح و لم یصیبوا شیئا منهم، قال اللَّه عز و جل: یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ‏، قرأ حمزه و الکسائى:کلم اللَّه بغیر الف جمع کلمه معناه یریدون ان یغیروا وعد اللَّه تعالى لاهل الحدیبیه بغنیمه خیبر خاصه، قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا،، تأویله: لن تستطیعوا ان تتبعونا، کَذلِکُمْ قالَ اللَّهُ مِنْ قَبْلُ‏، اى- من قبل مرجعنا الیکم ان غنیمه خیبر لمن شهد الحدیبیه لیس لغیرهم فیها نصیب، فَسَیَقُولُونَ بَلْ تَحْسُدُونَنا، اى- لم یأمر کم اللَّه به بل تحسدوننا ان نشارککم فى الغنیمه، بَلْ کانُوا لا یَفْقَهُونَ إِلَّا قَلِیلًا، اى- لا یعلمون عن اللَّه ما لهم و علیهم من الدّین الا قلیلا منهم و هو من صدّق اللَّه و الرسول و قیل- لا یفقهون من کلام اللَّه الا شیئا قلیلا.

بیان این قصه آنست که: رسول خدا در ماه ذى الحجه از حدیبیه بازگشت و در مدینه همى بود تا ماه محرم درآمد قصد خیبر کرد و جمله یاران مهاجر و انصار که در حدیبیه با وى بودند با وى بخیبر رفتند، چون دیده ایشان بر حصار خیبر افتاد، رسول- خدا گفت- خربت خیبر، انا اذا نزلنا بساحه قوم، فَساءَ صَباحُ الْمُنْذَرِینَ‏ بسمع منافقان رسید که در خیبر غنائم فراوان است و رسول خدا بفرمان و وحى اللَّه آن جمله قسمت میکند بر ایشان که در حدیبیه با وى بودند، بعوض آنکه از آنجا بصلح بازگشتند و هیچ غنیمت نیافتند و دیگران را با ایشان در آن مشارکت نیست.

منافقان چون این بشنیدند گفتند: ذَرُونا نَتَّبِعْکُمْ‏، گذارید ما را تا با شما بیاییم بقتال خیبر و مقصود ایشان نصیب غنیمت بود، رب العالمین فرمود: یُرِیدُونَ أَنْ یُبَدِّلُوا کَلامَ اللَّهِ‏، کلام اینجا فرمان اللَّه است که جز اهل حدیبیه به خیبر نروند و غنیمت خیبر جز بایشان ندهند، منافقان خواستند که این حکم را تغییر کنند،رب العالمین فرمود: یا محمد قُلْ لَنْ تَتَّبِعُونا ایشان را گوى شما نتوانید که کلام خداى را و وعده خداى را دیگرگون کنید و این حکم بگردانید، منافقان گفتند: بَلْ تَحْسُدُونَنا فرمان خداى نه چنین است که شما این بحسد مى‏گویید تا غنیمت همه شما را باشد و ما را در آن نصیب نبود و خیبر ناحیتى بود در آن حصارهاى بسیار و مال و غنیمت فراوان، مسلمانان از آن حصارها یکان یکان مى‏ستدند و مال همى برداشتند و صفیه دختر حیى اخطب و دو دختر وى را اسیر گرفتند و در بعضى آن حصارها بلال مؤذّن ایشان را نزدیک رسول آورد، در راهى که کشتگان خود را دیدند افتاده، یکى از ایشان فریاد برآورد و بر روى تپانچه زد و بر سر خاک همى کرد.

رسول خدا بلال را گفت، اى بى‏ حاصل، رحمت نکردى برین ضعیفان که ایشان را بدین راه آوردى که قرابت خویش را کشته دیدند و تقدیر اللَّه چنان بود که آن صفیه دختر حیى اخطب جفت رسول خداى گشت و روزى ببر روى وى نشان زخم دید، پرسید از وى که این چیست؟ صفیه گفت وقتى بخواب دیدم که ماه آسمان در کنار من افتاد، این خواب با شوى خویش کنانه بن الربیع بگفتم کنانه گفت: ترا همى باید که ملک حجاز پادشاه عرب و عجم محمد شوى تو باشد و بر روى من تپانچه زد، این نشان از آنست.

پس رسول قصد حصار سعد معاذ کرد حصارى عظیم که در همه عرب حصارى از آن حصین‏تر نبود، مردمان از آن حصارهاى دیگر آنجا میشدند و مال فراوان آنجا همى بردند و مبارزان و جنگیان آنجا بسیار بودند، هر ده شبانه روز رسول بر در آن حصار بنشست، روزى جهودى از حصار بیرون آمد و مبارزت خواست، رسول خدا محمد بن مسلمه پیش وى فرستاد بجنگ و گفت: اللهم انصره.

ایشان روى بهم آوردند، درختى بود میان ایشان، هر یکى از ایشان بآن درخت پناه همى برد، آن جهود حمله آورد، محمد بن مسلمه آن زخم وى بدرخت رد کرد، آن گه با جهود گشت و برو ضربتى زد که یک نیمه سرش با روى بدو نیم کرد، پس برادر آن جهود بیرون آمد و مبارزت خواست، زبیر عوام پیش وى باز شد.

مادر وى صفیه گفت- یا رسول اللَّه پسرم را بکشد رسول گفت نه که پسرت او را کشد، زبیر ضربتى زد که کتف وى با یک نیمه پهلو بیرون انداخت، پس رسول علم ببو بکر داد،آن روز و جهد کرد و حصار گشاده نیامد، دیگر روز بعمر داد هم گشاده نیامد رسول گفت:و اللَّه لاعطینّ الرایه غدا رجلا یحبه اللَّه و رسوله.

پس دیگر روز على را بخواند و علم بوى داد، على رفت و علم بر در حصار خیبر بزد، جهودى بر بام حصار آمد گفت: من انت؟ تو کیستى؟ گفت: من على‏ ام. جهود گفت عالى شد این کار بحق موسى و توریه، پس على بتأیید الهى و قوت ربانى در حصار بدست گرفت و از بوم حصار بر کند و بینداخت چنان که زلزله در حصار خیبر افتاد، بو رافع گوید مولى رسول که: با من هفت تن دیگر از مبارزان عرب بودند خواستیم که در از یک جانب بدیگر جانب گردانیم نتوانستیم، گویند که حلقه آن چهارصد من بود و بعد از آن على رفت تا آن حلقه برگیرد و نتوانست از آن که آن گه که مى‏ برکند جبرئیل با وى بود بمعاونت، پس على گفت:ما قلعتها بقوه جسمانیه انما قلعتها بقوه ربانیه،پس آن اموال و غنائم که از حصارهاى خیبر یافتند باهل حدیبیه قسمت کردند.

قال الزهرى: ان غنائم خیبر کانت بین اهل الحدیبیه من حضر منهم خیبر و من غاب‏ قُلْ لِلْمُخَلَّفِینَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ هم المخلفون عن الحدیبیه، سَتُدْعَوْنَ‏، یعنى یدعوکم النبى (ص) إِلى‏ قَوْمٍ‏ یعنى- الى قتال قوم‏ أُولِی بَأْسٍ شَدِیدٍ هم هوازن و غطفان و قیل هم الروم غزاهم رسول اللَّه (ص) فى تبوک و قیل- یدعوهم ابو بکر الى بنى حنیفه مع مسیلمه الکذاب و قیل یدعوهم عمر الى فارس و قیل المخلفون عن تبوک و کانوا ثلاثه اصناف: صنف کفروا و نزل فیهم: سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ‏ و صنف اسلموا و هم الذین اعترفوا بذنوبهم و صنف هم‏ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ و هم المعنیّون بهذه الایه: تُقاتِلُونَهُمْ أَوْ یُسْلِمُونَ‏، یعنى او هم یسلمون و قیل- معناه الى ان یسلموا فلما حذف ان رفع الفعل، فَإِنْ تُطِیعُوا یُؤْتِکُمُ اللَّهُ أَجْراً حَسَناً فى الدنیا الغنیمه و فى الآخره الجنه و قیل- الغنیمه فحسب فى قول من حمل هم على المنافقین و جعل الداعى غیر النبى (ص) لانهم اذا اظهروا الایمان لزم- الخلفاء و المؤمنین اجرائهم مجرى المخلصین، وَ إِنْ تَتَوَلَّوْا کَما تَوَلَّیْتُمْ مِنْ قَبْلُ‏ عن غزوه الحدیبیه، یُعَذِّبْکُمْ عَذاباً أَلِیماً فى الآخره.

فلما نزلت هذه الایه قال اهل الزمانه و کیف بنا یا رسول اللَّه فانزل اللَّه تعالى:لَیْسَ عَلَى الْأَعْمى‏ حَرَجٌ‏، اى لیس علیه اثم فى التخلف عن الجهاد لانه کالطائر المقصوص الجناح لا یمتنع على من قصده، وَ لا عَلَى الْأَعْرَجِ‏، من العله اللازمه احدى الرجلین او کلتیهما، حَرَجٌ وَ لا عَلَى الْمَرِیضِ‏ الذى لا قوه به، حَرَجٌ‏.
و تم الکلام ثم قال: وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏، فیما یأمره و ینهاه، یُدْخِلْهُ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ وَ مَنْ یَتَوَلَ‏، اى- یعرض عن الطاعه، یُعَذِّبْهُ عَذاباً أَلِیماً و قرأ اهل المدینه و الشام- ندخله و نعذّبه بالنون فیهما و قرأ الآخرون بالیاء لقوله:- وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ‏.

 

النوبه الثالثه

بدانکه صعب‏ترین احوال بندگان چهار حالت است:
یکى سکرات مرگ و جان کندن. دیگر در چهار دیوار لحد جواب منکر و نکیر بصواب دادن. سدیگر برستاخیز از خاک حسرت برخاستن. چهارم بر سر دوزخ پل صراط بازگذاشتن.
بنده مؤمن در حال نزع بگوید- بسم اللَّه، سکرات مرگ برو آسان شود.
در ظلمت لحد بگوید، خاک برو روضه رضوان شود. در قیامت و رستاخیز بگوید، رویش چون ماه دو هفته تابان شود. قدم بر پل صراط نهد بگوید: بسم اللَّه، آتش دوزخ از وى گریزان شود:

قال النّبی (ص): ان فى الجنه جبلا اسمه جبل السرور و فیه مدینه اسمها مدینه الرحمه و فیها قصر اسمه قصر السلامه و فیه بیت اسمه بیت الجلال خلق اللَّه تعالى لهذا البیت مائه الف باب من الدر و الیاقوت ما بین کل باب مسیره خمس مائه عام لا یفتح بابها الا بقول بسم اللَّه الرحمن الرحیم.

مهتر عالم و سید ولد آدم (ص) فرمود:جبار قدیم صانع حکیم جل جلاله و عظم شأنه در جنات عدن کوهى آفریده در نهایت لطافت و غایت ظرافت نام آن کوه جبل السرور است یعنى کوه شادى که هر که گام برو نهد بر سریر سرور نشیند، همه شادى و طرب بیند در آن کوه.

شارستانى است بنهایت جمال و غایت کمال، نام آن شارستان مدینه الرحمه،هر که بوى رسید از زحمت رست و برحمت پیوست و اندر آن شارستان کوشکى است آراسته و پیراسته، نام وى قصر السلامه است، هر که در آن کوشک شد، آفتاب سلامت برو تافت و بمنزل امن و کرامت شتافت و اندر آن کوشک خانه ‏ایست، رب العزه آن را بیت الجلال نام نهاده، بدایع قدرت و صنایع فطرت در شکل وى بنموده، صد هزار در از درّ و یاقوت بر وى نهاده، از درى تا درى پانصد ساله راه و آن درها را بند کرده و گفتار بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ کلید آن درها ساخته، چون بنده مؤمن این نام باخلاص و صدق بر زبان براند، درها گشاده شود و از حضرت عزت ندا آید که ملک این خانه و ولایت این شارستان بتو سپردیم و عزا بدى و جلال سرمدى شعار روزگار تو کردیم، اى جوانمرد چون این نام ترا در پذیرفت از عالم میندیش و از افلاس باک مدار.

او که مهتر عالم بود و سید ولد آدم (ص)، چون عز درویشى در بازار افلاس بدید، جامه درویشى در پوشید و از روى تواضع بر درگاه عزت، نیاز خود عرضه کرد: احینى مسکینا و امتنى مسکینا و احشرنى فى زمره المساکین، تا لا جرم از حضرت عزت او را خطاب آمد که، اکنون خویشتن را بچشم حقارت مینگرى و نام خود را مسکین مى‏نهى، ما بنام تو و جمال و کمال تو آسمان و زمین بیاراستیم و در خزائن غیب بر تو گشادیم که:

إِنَّا فَتَحْنا لَکَ فَتْحاً مُبِیناً چند سوره است در قرآن که مفتتح آن، انّا است: إِنَّا أَنْزَلْناهُ‏، إِنَّا أَرْسَلْنا، إِنَّا أَعْطَیْناکَ‏ إِنَّا فَتَحْنا لَکَ‏.
آن مهجور در گاه عزازیل گفت: انا خیر. دمار از او برآوردیم و هفتصد هزار ساله طاعت و خدمت او بباد بى‏نیازى بر دادیم و داغ خذلان و هجران بر جگر او نهادیم. فرعون بى‏عون گفت: أ لیس لى ملک مصر؟ او را از نعمت و ملکت و شوکت فرد کردیم و بآب بکشتیم. قارون گفت: عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِی‏، بتیغ قهر سرش برگرفتیم و نگونسار بزمین فرو بردیم.

فرشتگان گفتند: وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ‏ هزاران از ایشان بآتش جلال بسوختیم تا جهانیان بدانند که جز ما کس را نرسد که گوید که- من، یا ما. زیرا که خداوندمائیم خداوندى را سزا و بخدا کارى دانا، در ذات یکتا، و در صفات بى‏همتا. با عزت و با کبریا، با عظمت و بابها. الکبریاء ردائى و العظمه ازارى فمن نازعنى واحدا منهما ادخلته النار.

قوله: لِیَغْفِرَ لَکَ اللَّهُ ما تَقَدَّمَ مِنْ ذَنْبِکَ وَ ما تَأَخَّرَ، یا محمد ما بحرمت و حشمت تو گناه آدم و حوا آمرزیدیم. بدعوت و شفاعت تو گناهان امت آمرزیدیم، عاصیان امت در پناه تواند، همه عالم طفیل جاه تواند. آفتاب دولت تو بر انبیا تافت، تا هر کس از شعاع تو بهر «۱» یافت. تکریم آدم بجاه تو بود، رفعت ادریس بسبب تو بود، شرف نوح بطفیل تو بود، خلت خلیل بنسب تو بود، عز موسى بشوق تو بود، عیش عیسى در عشق تو بود.

فرمان آمد که اى ساکنان عالم قدس و اى مسبّحان درگاه جبروت همه داغ مهر این مهتر بر دل نهید، آتش شوق او در جان زنید و در راه انتظار او بنشینید تا آخر دور که ما او را بفیض جود در وجود آریم و سراپرده نبوت او از قاف تا قاف باز کنیم و بر تخت بخت در صدر رسالت بنشانیم تا هر که برو برگذرد، خلعتى و کرامتى یابد و بهر که نظر کند رفعتى و عزتى بیند. مردى که با وى در سفر غار بود صدیق اکبر شود. مردى که از بهر وى تیغى بر کشد فاروق انور شود. مردى که لشکر او را جهازى سازد، ذو النورین ازهر شود. مردى که علم او بردارد و در پیش او تیغ زند، عالم او را مسخر شود، حبشیى که او را مؤذنى کند از دهر مخیر شود. رومى که بدرگاه او آید، در عالم مشهر شود. سنگى که برو پاى نهد، در و گوهر شود.
خاکى که برو گذرد مشک و عنبر شود. هر که بوى ایمان آرد، نیک اختر شود.

هر که دوست او بود از عیب مطهر شود. هر که از امت او بود گناهش مکفر شود، دلش منور و جانش معطر شود، و از رحمت نصیب او موفر شود، شربت او از حوض کوثر شود، جاى او بهشت معنبر شود، خلعت او دیدار خداى اکبر شود.
قوله:- هُوَ الَّذِی أَنْزَلَ السَّکِینَهَ فِی قُلُوبِ الْمُؤْمِنِینَ‏ سکینه آرامى است که حق جل جلاله فرو فرستد بر دل دوستان خویش،آزادى آن دلها را و آن در دوچیز است: در خدمت و در یقین. اما سکینه در خدمت سه چیز کرد: کار بر سنت کرد تا باندک توانگر کشت و بر اصل اعتماد کرد تا از وساوس آزاد گشت و خلق در آن فراموش کرد تا از ریا آزاد گشت. و سکینه در یقین در دل سه چیز کرد: بقسمت قسام رضا داد تا از احتیال بیاسود و ضر و نفع از یک جا دید تا از حذر فارغ گشت و وکیل بپسندید تا از علائق رها شد. نشان این سکینه که در دل فرو آید آنست که- مرد بخشاینده و بخشنده گردد، بخشایشى که همه دنیا بکافرى بخشد و منت ننهد، بخششى که همه نعیم عقبى بمؤمنى بخشد و گر بپذیرد منت دارد.

اینست سنت جوانمردان و سیرت ایشان. در خبر است که- خالد ولید از سفرى باز آمد از جانب روم و جماعتى از ایشان اسیر آورده، رسول خدا اسلام بر ایشان عرضه کرد، قبول نکردند. بفرمود تا چند کس را از ایشان بکشتند، بآخر جوانى آوردند تا او را بکشند، خالد بن ولید گوید: تیغ بر کشیدم تا زنم.

رسول گفت (ص)- این یکى را مزن. یا خالد گفتم- یا رسول اللَّه در میان این قوم هیچ کس در کفر قوى‏تر ازین جوان نبوده است، سید فرمود (ص): جبرئیل آمده و میگوید این را مکش که او در میان قوم خویش جوانمرد بوده و جوانمرد را کشتن روى نیست، آن جوان همى گوید: چه بوده است که مرا به یاران خود در نرسانید گفتند در حق تو وحى آمده که- اى سید ترا درین سراى با کافر جوانمرد عتاب نیست و ما را در آن سراى با مؤمن جوانمرد حساب نیست، آن جوان گفت اکنون بدانستم که دین شما حق است و راست، ایمان بر من عرضه کنید که از جوانمردى من جز قوم من خبر نداشتند. اکنون یقین همى دانم که این سید راستگوى است، اشهد ان لا اله الا اللَّه و اشهد ان محمدا رسول اللَّه، پس رسول گفت: این جوانمرد خلعت ایمان ببرکه جوانمردى یافت.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۹

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *