کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره بقره آیه ۱۶۸-۱۷۶

النوبه الاولی‏

– قوله تعالى-: یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ ۱۶۸اى مردمان‏ کُلُوا مِمَّا فِی- الْأَرْضِ‏ میخورید از هر چه در زمین‏ حَلالًا طَیِّباً آنچه حلال پاک است و خورنده را گشاده، وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ‏ و بر پى گامهاى دیو مایستید إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏ که دیو شما را دشمنى است آشکارا.

إِنَّما یَأْمُرُکُمْ‏- شما را مى‏فرماید بِالسُّوءِ ببدى‏ وَ الْفَحْشاءِ و گزاف کارى‏ وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏- و آنچه ور اللَّه آن گوئید که مى‏ندانید.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ‏- و چون ایشان را گویند اتَّبِعُوا ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏ بر پى آن ایستید که اللَّه فرو فرستاد، قالُوا گویند بَلْ نَتَّبِعُ‏ نه که بر پى آن ایستیم‏ ما أَلْفَیْنا عَلَیْهِ آباءَنا که پدران خود را ور آن یافتیم، أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ‏ باش، و اگر پدران ایشان‏ لا یَعْقِلُونَ شَیْئاً نه چیزى در مى‏یافتند وَ لا یَهْتَدُونَ‏ و نه راست مى‏شناختند.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا- و سان ایشان که کافر شدند کَمَثَلِ الَّذِی یَنْعِقُ‏ راست چون سان آن کس است که مى‏پشاید[۱] بِما لا یَسْمَعُ‏ بجانورى که نمى‏شنود إِلَّا دُعاءً وَ نِداءً مگر آوازى و بانگى‏ صُمٌ‏ از شنیدن حق کران‏اند، بُکْمٌ‏ از پاسخ کردن حق گنگان‏اند، عُمْیٌ‏ از دیدن حق نابینایان اند، فَهُمْ لا یَعْقِلُونَ‏ هیچ نشان براستى در نمى‏یاوند.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا- اى ایشان که بگرویدند کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏ میخورید از پاکها که شما را روزى دادیم‏ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ‏ و آزادى از خذاى کنید و روزى دهنده وى را دانید إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ‏ اگر وى را میپرستید

إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ‏- وى ببست و حرام کرد بر شما الْمَیْتَهَ مردار وَ الدَّمَ‏ و خون‏ وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ و گوشت خوک، وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ‏ و آنچه بر کشتن آن معبودى جز از خداى نام بردند فَمَنِ اضْطُرَّ هر که در نایافت بیچاره ماند غَیْرَ باغٍ‏ نه ستمکار وَ لا عادٍ و نه افزونى جوى‏ فَلا إِثْمَ عَلَیْهِ‏ بروى بزه نیست از آن خوردن، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ که خذاى آمرزگارست و بخشاینده.

إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ‏- ایشان که پنهان میدارند ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏ آنچه خداى فرو فرستاده‏ مِنَ الْکِتابِ‏ از نامه و پیغام‏ وَ یَشْتَرُونَ بِهِ‏ و بآن پنهان کردن میخرند ثَمَناً قَلِیلًا بهایى اندک، أُولئِکَ‏ ایشانند ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ‏ که نمى‏خورند در شکمهاى خویش‏ إِلَّا النَّارَ جز از آتش، وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ‏

و سخن نگوید خذاى با ایشان‏ یَوْمَ الْقِیامَهِ روز رستاخیز وَ لا یُزَکِّیهِمْ‏ و ایشان را نستاید وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ و ایشانراست عذابى دردنماى درد افزاى.

أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَ بِالْهُدى‏- ایشان آنند که راست راهى فروختند و گم راهى خریدند، وَ الْعَذابَ بِالْمَغْفِرَهِ و عذاب خریدند و سزاوارى آمرزش فروختند، فَما أَصْبَرَهُمْ‏ چه چیز ایشان را شکیبا کرد عَلَى النَّارِ بر کارى که پاداش آن کار آتش است‏

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ‏ آن پاداش بآنست که خداى‏ نَزَّلَ الْکِتابَ بِالْحَقِ‏ نامه که فرو فرستاد بداد فرستاد و راستى، وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ‏ و ایشان که مختلف گشتند در آن کتاب‏ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ ۱۷۶در ستیزى‏اند و در خلافى از حق دور.

 

النوبه الثانیه:

– قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ … الآیه …- این آیت در شأن مشرکان قریش آمد، کنانه، و ثقیف، و خزاعه، و بنى مدلج، و بنى عامر بن صعصعه، و الحرث، و عامر ابنى عبد مناه (؟)، که ایشان چیزهاى بهوا و خرد خویش مى‏حلال کردند، و چیزهاى مى‏حرام کردند، و نهادهاى بد و بنیادهاى کژ مینهادند.

و این در قرآن چند جاى است و ذلک فى قوله تعالى: ما جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِیرَهٍ وَ لا سائِبَهٍ الآیه، قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللَّهِ … الآیه، وَ جَعَلُوا لِلَّهِ مِمَّا ذَرَأَ مِنَ الْحَرْثِ … الآیه، قُلْ أَ رَأَیْتُمْ ما أَنْزَلَ اللَّهُ لَکُمْ مِنْ رِزْقٍ … الایه، قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ قَتَلُوا أَوْلادَهُمْ …

الآیه، وَ لا تَقُولُوا لِما تَصِفُ أَلْسِنَتُکُمُ الْکَذِبَ … الآیه، یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ … الآیه. شرح این هر یک بجاى خویش گفته شود ان شاء اللَّه.

یا أَیُّهَا النَّاسُ … اى همه مردمان‏ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ‏ این من تبعیض راست که نه هر چه در زمین حلال است و پاک، میگوید- آنچه حلالست و پاک در این زمین میخورید.

آورده‏اند که- شریح قاضى یکى را رد شهادت کرد بسبب آنک گل میخورد ازوى پرسیدند، این آیت بحجت آورد گفت یقول اللَّه عز و جل‏ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ حَلالًا طَیِّباً فاباح ما فى الارض و لم یبح الارض قال- و لانه اذا اکل الطین الذى لیس بمشتهى و هو ملحق للضرر کان مظنونا ان یقدم على الشهوات المحظورات.

وَ لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ …- نافع و عاصم و ابو عمرو و حمزه خطوات بسکون طا خوانند، بضم طا، و بهر دو قراءه جمع خطوه- است، و الخطوه ما بین القدمین، و الخطوه بالفتح المصدر من- خطا یخطو خطوه و خطوا- معنى آنست که بر پى شیطان مروید که شیطان شما را بوسوسه از حلال باز دارد و بحلیت در حرام او کند. مفسران گفتند- خطوات الشیطان تزیینه و نزغاته و سلبه و آثاره و طاعته فى تحریم الحرث و الانعام، و یقال هى النذور فى المعاصى.

إِنَّهُ لَکُمْ عَدُوٌّ مُبِینٌ‏- دشمنى آشکار است شما را این دیو، عداوت وى ظاهر هم با پدر شما آدم که وى را سجود نکرد، و آنکه او را غرور داد و از بهشت بیرون کرد، و هم با شما که فرزندان آدم اید، که همه روز شما را ببدى و گزاف کارى فرماید و ذلک قوله: إِنَّما یَأْمُرُکُمْ بِالسُّوءِ وَ الْفَحْشاءِ … الآیه- هر معصیتى که شریعت در آن حدى واجب نکند آن را- سوء- گویند، و هر چه در حدى شرعى واجب شود چون زنا و سرقه و مانند آن آن را- فحشاء- گویند، ذکره ابن عباس رض، مقاتل گفت- فحشا بخل است و زکاه مال باز گرفتن- و گفته‏ اند فحشا در همه قرآن بمعنى- زنا- است، مگر آنجا که گفت‏ الشَّیْطانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ وَ یَأْمُرُکُمْ بِالْفَحْشاءِ که اینجا بمعنى منع زکاه است.

وَ أَنْ تَقُولُوا عَلَى اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ‏- میگوید- و از آن چیزها که دیو شما را مى‏فرماید یکى آنست که بر اللَّه آن گوئید که مى‏ندانید. یعنى که بحیره و سائبه و جز زان حرام مى‏کنید و خداى حرام نکرد از آن هیچیز.

وَ إِذا قِیلَ لَهُمُ اتَّبِعُوا الآیه …- این‏ها و میم کنایت از آن ناس است که ایشان رابر عموم گفت‏ یا أَیُّهَا النَّاسُ‏، و مراد بدین آن حلال و حرام کنندگان‏اند، یعنى که چون ایشان را گویند بر پى آن روید که اللَّه فرستاد، و آنچه بر خود حرام کردید حلال دارید و گشاده، ایشان گویند- نه! بل که بر پى آن رویم که پدران خود را ور آن یافتیم از تحریم و تحلیل و دین و طریقت.

پس اللَّه تعالى ایشان را پاسخ کرد گفت: أَ وَ لَوْ کانَ آباؤُهُمْ‏- الف استفهام است و- لو- کلمه جواب یعنى که میگویند بر پى آن رویم که پدران خود را وران یافتیم، باش و گر پدران ایشان چیزى در نمى‏یافتند و راه راست نمى‏شناختند هم، و نظیر این آنست که از قول شعیب علیه السّلام گفت- أَ وَ لَوْ کُنَّا کارِهِینَ‏ چون فرا شعیب گفتند که از دین خویش و از آى، جواب داد أَ وَ لَوْ کُنَّا کارِهِینَ‏ الف استفهام و لو کلمه جواب، می گوید و اگر ما ناخواه و ناپسندیم این را هم، و این لفظ در پارسى هم بغنّه باید راند بر جاى استفهام.

گفته اند- فایده این دو لفظ که جمع کرد یعنى‏ لا یَعْقِلُونَ‏ و لا یَهْتَدُونَ‏ آنست که عقل اضافت با علم و معرفت کنند، و اهتداء اضافت با عمل کنند، میگوید- ایشان را نه علم درست است نه عمل مستقیم. ابن کیسان گفت خداى تعالى درین آیت ذم تقلید کرد، و ایشان را بر نظر خواند، یعنى تقلید پدران خویش مکنید، بل که بگفتار و کردار ایشان نظر کنید، تا بدانید که ایشان را نه عقل بود نه هدایت، نه قول راست نه عمل درست.

امّا مسأله تقلید- شرح آن درازست، و سخن در آن فراوان، و ما بر سبیل ایجاز آنچه لا بد است بگوئیم، و باصول آن اشارت کنیم. بدانک معنى- تقلید- آنست که سخن کسى قبول کنى و حکم وى بى دلیل و بى حجت بپذیرى، و صواب و خطا در آن حکم در گردن وى افکنى، و احکام درین باب از سه قسم بیرون نیست:

بعضى آنست که تقلید در آن بهیچ حال روانیست، نه عالم را و نه عامى را. و بعضى آنست که عامى را رواست و عالم را نه، و بعضى آنست که علما در آن مختلف‏اند على ما یأتى‏ شرحه.

 

اما آنچه تقلید در آن بهیچ حال روا نیست-:

اصول توحید است، و اثبات رسالت و نبوت، و احکام غیبى، چون بعث و نشور و حساب و بهشت و دوزخ و امثال آن، هر چه ازین باب‏اند واجب است بر هر مسلمانى که بیقین بداند و بشناسد، و بآن ایمان دهد، و تقلید در آن روا ندارد، که اللَّه تعالى قومى را درین تقلید عیب کرد گفت: وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا اتَّبِعُوا سَبِیلَنا وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏ الآیه، و قال تعالى:- إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى‏ أُمَّهٍ … و راه این روشن است که اگر اللَّه تعالى توفیق دهد بنده را تا نظر کند در محدثات و مکونات و در عجائب بر و بحر، و آیات و روایات قدرت حق در زمین و آسمان، و در معجزات و خرق عادات که بر دست انبیا رود معرفت وحدانیت به حق او را حاصل شود، و صدق نبوت و رسالت بداند، پس تقلید را در آن جاى نماند.

اما آنچه نقل کرده‏ اند از ائمه سلف چون احمد و اوزاعى و جماعتى که ایشان تقلید در دین روا داشته ‏اند، آن نه محض تقلید است که آن فرمودن اتّباع سلف است در آنچه نقل کرده ‏اند از کتاب و سنت، و حذر نمودن از استبداد و بدعت. و کسى که اتّباع سلف کند به پذیرفتن کتاب و سنت از ایشان آن را تقلید نگویند، که تقلید پذیرفتن قول است بى دلیل، و این خود پذیرفتن عین دلیل است. بلى بوسیلت اتّباع سلف اتّباع دلیل میکند، همچنانک مأموم در صف آخر بوسیلت صفوف که در پیش دارد اتباع امام مى‏کند نه اتباع صفوف، همچنین کتاب و سنت امام است. صحابه دیدند و پذیرفتند، و پس روان قرنا فقرنا شنیدند و پذیرفتند.

پس معلوم شد که آن عین اتباع است و پذیرفتن دلیل نه محض تقلید. و شافعى از اینجا گفت:- لا تقلدونى و اذا بینت الدلیل فقبلتم قولى، فانما قبلتم الدلیل و اتبعتموه دون قولى- و قال- اذا وجدتم فى کتابى خلاف‏

قول رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلّم‏ فدعوا ما قلت و خذوا بالحدیث: یعنى لا تقبلوا قول الذى لا دلیل علیه فانّ الدلیل هو المقبول، و المؤید بالکتاب و السنه هو المتبوع،

اما قسم دوم که تقلید در آن مختلف فیه است:- احکام شرایع دین است چون نماز و روزه و حج و زکاه که باخبار متواتر ثابت شده، قومى تقلید در آن روا دارند،و قومى نه، و درست آنست که تقلید در آن روا نیست، که هر کسرا علم ضرورتى بآن حاصل میشود، و نیز این شرایع عین ایمانست، و ایمان بآن همچون ایمان بخداى و رسول است و احکام غیبى، و تقلید در آن هیچ روا نیست.

امّا قسم سوم که تقلید در آن رواست:- آن احکامى است که باخبار آحاد ثابت گشت از ابواب نکاح و طلاق و خلع و عتاق و حدود و بیوع و امثال آن. عامى را جائز است که تقلید عالم کند درین ابواب، بدلیل این آیت که گفت‏ فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏، و قال تعالى‏ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏، و بحکم آنک طلب علم فرض کفایت است، و اگر بر هر کس واجب بودى تعلّم این احکام پس فرض عین بودى، و تعطیل صناعات و مکاسب در آن بودى، و سبب مشقت خلق بودى.

پس معلوم گشت که عامى را تقلید عالم درین ابواب جائز است و نیز این ابواب از فروع دین است، و مجال اجتهاد و قیاس است، که عامى را آلت اجتهاد نیست، بخلاف اصول دین که طریق آن سمع و ایمان است، و نه مجال اجتهاد و قیاس است، لا جرم عالم و عامى در آن یکسانست و تقلید در آن روا نیست. و همچنین عالم اگر آلت اجتهاد دارد و در طلب حجت و دلیل توانا بود، وى را تقلید دیگرى روا نیست و بذلک یقول اللَّه تعالى- فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ و قال تعالى‏ لَعَلِمَهُ الَّذِینَ یَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ‏ و قال تعالى- وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَحُکْمُهُ إِلَى اللَّهِ‏، و قال‏ فَإِنْ تَنازَعْتُمْ فِی شَیْ‏ءٍ فَرُدُّوهُ إِلَى اللَّهِ وَ الرَّسُولِ … وجه دلیل آنست که وى را در وقت اختلاف و تنازع با کتاب و سنت خواند نه با کسى دیگر که تقلید وى کند. و بعضى علما روا داشته‏اند عالم را تقلید کند کسى را که ازو عالم‏تر بود، یا وقت اجتهاد بر وى تنگ بود از آنک بعبادت وقت مشغول باشد جائزست وى را که تقلید عالمى دیگر کند.

وَ مَثَلُ الَّذِینَ کَفَرُوا … الایه ….- پارسى مثل سان و صفت- است چنانک گفت‏ مَثَلُ الْجَنَّهِ، مَثَلُهُمْ فِی التَّوْراهِ، وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏- و تقدیر الآیه: مثل واعظ الّذین کفروا کمثل الّذى ینعق- اى یصیح بالغنم- میگوید صفت آن کس که کافر را پند دهد و بر دین حق خواند همچون صفت آن شبانست که بانگ بر گوسپند میزند گوسپند از آن بانگ شبان چه فهم کند، و چه منفعت گیرد؟ کافر را با واعظ حق همان مثل است، از آنک رب العزه قفل بیگانگى بر دل وى زده، و مهر شقاوت بدان نهاده، نه پند بشنود نه حق دریابد، همانست که جاى دیگر گفت-: أَمْ تَحْسَبُ أَنَّ أَکْثَرَهُمْ یَسْمَعُونَ أَوْ یَعْقِلُونَ إِنْ هُمْ إِلَّا کَالْأَنْعامِ ….

وجهى دیگر گفته ‏اند در معنى آیت و مثل الذین کفروا- فى دعائهم الاصنام کمثل الناعق بغنمه میگوید مثل کافران که بت را میخوانند. و آن را مى‏پرستند همچون شبانست که گوسپند را میخواند، گوسپند چه داند! و چه دریابد که شبان چه میگوید! و از آن خواندن با شبان چیست جز رنجى و عنائى؟ همین است مثل کافر که بت را میخواند، چون بت نشنود و در نیابد در دست وى جز عنائى و بلائى چیست؟ إِنْ تَدْعُوهُمْ لا یَسْمَعُوا دُعاءَکُمْ. پس صفت کافران کرد و گفت:- صمّ- یعنى عن الایمان، بکم- عن القرآن، عمى- عن معرفه الرحمن و عظمته، فهم لا یعقلون شیئا مما جئت به و لا بما یراد بهم.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏ الآیه … این آیت تحریض مومنان است بر طلب حلال و خوردن، و بکار داشتن آن، و در وسوسه‏ها نیاویختن، که این وساوس از عمل شیطان است، شیطان جهد کند که بنده مؤمن را بوسوسه از حلال باز دارد، و بحیلت در حرام افکند، و اگر حلال خوردن را تبعه بودى، رب العزه آن را- طیّبات- نگفتى. و مصطفى علیه السلام بیان این کرده و گفته-

«الحلال بیّن و الحرام بیّن، و بین ذلک امور مشتبهات، لا یدرى کثیر من الناس أ من الحلال هى؟ ام من الحرام؟

فمن ترکها استبراء لدینه و عرضه فقد سلم، و من واقع شیئا منها، یوشک ان یواقع الحرام، کما انّه من یرعى حول الحمى یوشک ان یواقعه، ألا و ان لکل ملک حمى، الا و انّ حمى اللَّه محارمه»

رسول علیه السّلام درین خبر بیان کرد که حلال و حرام روشن است و پیدا، و میان این هر دو شبهت‏ها است، که مردم در آن بگمان افتند، که حلال است یا حرام، پس هر چه شبهاتست پرهیز کردن از آن ورع باشد، و هر چه حرامست پرهیز کردن از آن واجب.و تفصیل این حلال و حرام و شبهات در سنت و در قرآن جایهاى پراکنده بیاید، چنانک رسیم بآن شرح دهیم ان شاء اللَّه.

وروى ابو هریره ان النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلّم قال- «ان اللَّه طیّب و لا یقبل الّا الطیب، و انّ اللَّه امر المؤمنین بما أمر به المرسلین فقال- یا أَیُّهَا الرُّسُلُ کُلُوا مِنَ الطَّیِّباتِ‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏- ثم ذکر الرجل- لطیل السفر اشعث اغبر یمدّ یدیه الى السماء بیا ربّ! یا رب! و مطعمه حرام و مشربه و ملبسه حرام، فأنّى یستجاب له؟

وقال سعد بن ابى وقاص لرسول اللَّه- «ادع اللَّه ان یستجیب دعائى، فقال «یا سعد اطب طعمتک تستجب دعوتک»:

قوله:- وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ إِنْ کُنْتُمْ إِیَّاهُ تَعْبُدُونَ‏- شکر نعمت است که خداى از بندگان مى‏درخواهد، میگوید مرا سپاس دارى کنید، که شما را بدین اسلام راه نمودم، و احکام اسلام از حلال و حرام و شبهات بیان کردم، چون مرا خداى خود میدانید و میپرستید و نعمت هم از من مى‏بینید، شکر از من کنید، که شکر منعم لا محاله بر بندگان واجب است.

آن گه بعضى محرمات یاد کرد و گفت:- إِنَّما حَرَّمَ عَلَیْکُمُ الْمَیْتَهَ وَ الدَّمَ‏- آنچه اللَّه ببست بر شما و حرام کرد مردار است، و خون، یعنى خون روان که جاى دیگر تقلید کرد گفت‏ أَوْ دَماً مَسْفُوحاً، و سنت مستثنى کرد از مردار ملخ و ماهى، وز خون جگر و سپرز. مفسران گفتند از منسوخات این سوره یکى این آیت است که سنت بعضى مردار و خون منسوخ کرد تا حلال گشت، و حکم تحریم از آن برخاست و ذلک فى‏

قول النبى صلى اللَّه علیه و آله و سلّم- «اجلت لنا میتتان و دمان، فاما المیتتان- الحوت و الجراد و امّا الدمان فالکبد و الطحال».

و خون مشک علما بران قیاس کرده‏اند، بیشتر بر آنند که پاکست، و خانه خون گرفته، و خونابه گوشت هم چنان، وَ لَحْمَ الْخِنْزِیرِ- و حرام کرد گوشت خوک با جمله اجزا و ابعاض او، و خصّ اللحم لانّه المقصود بالاکل. وَ ما أُهِلَّ بِهِ لِغَیْرِ اللَّهِ‏- کافران بر کشتن جانور نام معبود خویش مى‏بردند بآواز که مى‏برداشتند، رب العالمین گفت- آن جانور که بر گشتن آن نام معبودى جز از خداى برند هم حرام است چون مردار، و آن ذبح بکار نیست.

فَمَنِ اضْطُرَّ- بکسر نون قراءه عاصم و حمزه و ابو عمرو و یعقوب است باقى بضم نون خوانند فَمَنِ اضْطُرَّ و معنى- اضطرّ- اى احوج و ألجئ الى ذلک هر که بیچاره ماند در نایافت و از مرگ ترسد- غَیْرَ باغٍ‏ در سفرى یا در حالى که در آن عاصى نبود در خداى عز و جل‏ وَ لا عادٍ و نه ستمکار بود در آن سفر یا در آن حال بر کس. شافعى ازینجا گفت «العاصى بسفره لا یترخّص برخص المسافرین»- معنى دیگر گفته‏اند- این دو کلمه را غیر باغ- یعنى که بیش از ضرورت نخورد، و لا عاد- و افزون از مسکه‏ى نخورد- که جان وى بر جاى بدارد، و از آن نفروشد، و هنگامى دیگر را بننهد، پس بروى از آن خوردن بزهى نیست، و حقیقت بغى- طلب کردن است- یعنى که باغى طالب آنست که وى را نیست و نمیرسد، و عادى- آنست که تجاوز کند یعنى بحد و رسم شرع در گذارد.

إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏- خداى پوشنده و آمرزنده است، مهربان و بخشاینده از مغفرت سخن گفت از بهر آنک آنچه وى خورد نه در عین حلالست، که بعذر مباح است، قومى گفتند- این آیت دلیل است که بعضى محرّمات چون خمر و مانند آن، اگر بر سبیل مداواه در حال ضرورت که هیچ چیز بجاى آن نه ایستد، و بیم فوت روح باشد، اگر در آن حال بحکم اطبا بجاى دارو استعمال کنند روا باشد. و هم ازین بایست رخصت شرع در شرب بول شتر و شیر خر، و آنچ مصطفى علیه السلام گفت«ان اللَّه عز و جل لم یجعل شفاء کم فیما حرّم علیکم»

– گفتند- معنى آنست که انّ قدر ما فیه الشفاء غیر محرّم علیکم، هذا ما ذکروه، و العهده على قائله، و اللَّه اعلم.

قوله … إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ‏ الایه …- دانشمندان جهودان از مهتران خویش کى با رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم جنگ مى‏کردند رشوت مى‏ستدند، و فراعام خویش میگفتند که محمد نه پیغامبر است، که در توریه ذکر و نشان وى نیست.

رب العالمین گفت- بهاى اندک مى‏ستانند، بکتمان نعت محمد در توریه- وَ یَشْتَرُونَ بِهِ ثَمَناً قَلِیلًا این- هاء- با کتمان شود، یعنى بآن پنهان کردن اثبات نبوت محمد ع در توریه، که مى‏فروشند بهاى اندک مى‏خرند.

أُولئِکَ ما یَأْکُلُونَ فِی بُطُونِهِمْ‏- ایشان آنند که نمى‏خورند در شکمهاى خویش، این تأکید را گفت- إِلَّا النَّارَ- مگر آتش، یعنى بآنچ امروز میخورند از رشوتها، فردا آتش خورند بپاداش آن.

وَ لا یُکَلِّمُهُمُ اللَّهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ- و روز رستاخیز خداى با ایشان سخن نگوید که بخیر ایشان باز گردد، یا ایشان را خوش آید، وَ لا یُزَکِّیهِمْ‏- و ایشان را از آن اعمال خبیثه ایشان پاک نگرداند، و بر ایشان ثنا نگوید، و هر که خداى بر وى ثنا نگوید معذّب باشد لا محاله، لذلک قال تعالى: وَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏.

أُولئِکَ الَّذِینَ اشْتَرَوُا الضَّلالَهَ بِالْهُدى‏ الایه …- اى الیهودیه بالایمان، میگوید- این جهودان ایمان و معرفت فروختند، و دین جهودى خریدند، و عذاب خداوند بر مغفرت وى اختیار کردند. و اگر از دین جهودى برگشتندى، و صفت و نعت محمد چنانک در توریه است بیان کردندى خداى تعالى ایشان را بیامرزیدى.

فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ- اى فما الّذى جرأهم على النار- چه چیز ایشان را چنین دلیر کرد بر کردار اهل آتش؟ و یقال‏ فَما أَصْبَرَهُمْ عَلَى النَّارِ اى- ما ابقاهم على النّار، کما یقال ما اصبر فلانا على الحبس اى ما ابقاه فیه. چندکى بمانند ایشان در آتش، و در آن شکیبایى کنند. قال کعب- ان الخازن من خزان جهنم مسیره ما بین منکبیه‏ سنه، و ان مع کل ملک منهم لعمودا له شعبتان من حدید، یدفع به الدفعه فیکبّ فى النّار سبعمائه الف سنه»

وقال رسول اللَّه صلى اللَّه علیه و آله و سلم-: «یرسل على اهل النار البکاء فیبکون حتى تنقطع الدموع، ثم یبکون الدم حتى یرى فى وجوههم کهیئه الاخدود، لو ارسلت فیه السفن لجرت»

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ‏- اى ذلک العذاب بأن اللَّه نزل الکتاب بالحق فاختلفوا فیه آن پاداش کردن ایشان را و عذاب نمودن بآنست کى خداى تعالى توریه را که فرستاد و ذکر محمد ع و نعت وى در آن، و قرآن که به محمد فرستاد بد از فرستاد و راستى و سزا، و ایشان در آن بخلاف افتادند.

آن گه گفت: وَ إِنَّ الَّذِینَ اخْتَلَفُوا فِی الْکِتابِ لَفِی شِقاقٍ بَعِیدٍ- آنان که در آن بخلاف افتادند و سخن جدا جدا گفتند، بعضى استوار گرفتند و بعضى نگرفتند، ایشان از حق دور افتادند و در ستیز بماندند،- و قال بعضهم‏ ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ نَزَّلَ الْکِتابَ‏- اى فعلهم الذى هو الکفر و الاختلاف و الاجتراء من اجل. انّ اللَّه نزل الکتاب بالحق فآیسهم به عن الایمان و اخبر عنهم بالحرمان، و ذلک فى قوله تعالى‏ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا سَواءٌ عَلَیْهِمْ‏ الآیه، میگوید- این اختلاف و کفر که در ان افتادند از آنست کى خداى تعالى به بى راهى و ناگرویدن ایشان حکم کرد و بآن حکم کتاب فرستاد گفت‏ سَواءٌ عَلَیْهِمْ أَ أَنْذَرْتَهُمْ أَمْ لَمْ تُنْذِرْهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏، خَتَمَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ‏ الآیه …

 

النوبه الثالثه

– قوله تعالى: یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ … یا- حرف ندا است و- اىّ- منادى و- ها- تنبیه، میگوید:- بیدار باشید اى مردمان! چیزى که خورید حلال خورید و پاک، و گرد خیانت و محرمات مگردید، تا از وساوس شیطان و هواجس نفس برهید، و گفت و کرد شما پاک شود، و دل روشن! مصطفى صلى اللَّه علیه و آله و سلّم گفت:دل وى روشن گرداند، و چشمهاى حکمت ازو بگشاید، و دوستى دنیا از دل وى ببرد،هر آفت کى در راه دینست و هر فتنه که خاست از دوستى دنیا خاست،«حب الدنیا رأس کل خطیئه»

و این دوستى دنیا از حرام خوردن پدید آید، پس هر که پرهیزگار شود و در محرّمات بر خود ببندد این دوستى دنیا از دل وى بکاهد، و گفتار و کردار وى پاک شود، و دعاء وى باجابت مقرون گردد.

مصطفى صلى اللَّه علیه و آله و سلّم گفت:« بسیار کس است که غذا و طعام و جامه وى که بکار دارد حرامست و در آن احتیاط نکند، آن گه دست برداشته و دعا مى‏کند، این چنین دعا کى مستجاب بود؟»

و یکى از بزرگان طریقت گفت:- گفتار پاک که بخداوند پاک رسد آنست کى از حلق پاک برآید، و حلق پاک آنست که جز غذاء پاک بخود راه ندهد، و غذاء پاک آنست که در حال اکتساب یا ذکر و یادداشت حق در آن فرو نگذارد، و فراموش نکند، و شکر ولى نعمت بحکم فرمان در آن بجاى آرد.

چنانک خداى تعالى گفت-: کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ اشْکُرُوا لِلَّهِ‏- و حقیقت شکر آنست که تا قوت نعمت در باطن مى‏یابد خود را بر طاعت ولى نعمت بظاهر میدارد.

سرى سقطى، جنید را پرسید وقتى- که شکر چیست؟ فقال- «ان لا یستعان بشى‏ء من نعم اللَّه على معاصیه» گفت- شکر آنست که نعمت خداوند بر معاصى وى بکار ندارد، که آن گه همان نعمت سبب هلاک وى باشد، چنانک پادشاهى غلامى را بنوازد و بر کشد و او را کمر شمشیر زر دهد، پس آن غلام بر وى عاصى شود. پادشاه بفرماید تا هم بآن شمشیر کى خلعت وى بود سر وى بردارند- گوید این جزاء آنست کى نعمت خداوندگار خود در معصیت وى بکار برد، و گویند- سبب آنک ادریس پیغامبر را بآسمان بردند آن بود که فریشته بیامد و وى را بشارت داد بمغفرت، و ادریس در آن حال دست بدعا برداشته که- بار خدایا در زندگانى ادریس زین پس بیفزاى! گفتند- تا چه کنى؟

گفت- تا خداى را شکر و سپاس دارى کنم، که آنچه گذشت در طلب مغفرت بودم، و از این پس‏ شکر را باشم: قال- فبسط الملک جناحه و حمله الى السماء. و قیل التزم الحسن بن على ع الرکن فقال- الهى انعمتنى فلم تجدنى شاکرا و ابتلیتنى فلم تجدنى صابرا، فلا انت سلبت النعمه بترک الشکر، و لا ادمت الشّده بترک الصبر، الهى ما یکون من الکریم الّا الکرم.

اگر کسى گوید- یا أَیُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِی الْأَرْضِ …- از روى ظاهر این خطاب همان فائده داد که‏ یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏ پس فائده اعادت چیست؟ جواب آنست: که اهل تحقیق گفتند-: یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ نداء عام است، و بر قدر روش عامّه این خطاب با ایشان رفت، نبینى که جمله مباحات فرا پیش ایشان نهاد، و جز از حرام محض ایشان را باز نزد، و این منزلت عوام است کى از حرام بحلال گریزند، و از محظورات با مباحات کردند، آن گه بر عقب آن از اتّباع شیطان نهى کرد- که ایشان بر شرف فرمان بردارى شیطان‏اند.

باز آیت دیگر یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خطاب اهل خصوصست ایشان را فرمود- تا در تناول مباحات و بکار داشت محلات توسع نکنند، بلکه از مباحات حلال محض گزینند، و از حلال محض طیّبات رزق گزینند، این همانست که روایت کنند از بعضى صحابه که گفت: ما از ده باب حلال نه باب بگذاشتیم، و یکى بر کار گرفتیم از بیم شبهت.، آن گه بجاى آنکه عوام را از اتباع شیطان احتراز فرمود اینجا بشکر خداى فرمود، آن کس که خداوند ذوق است داند که میان این دو خطاب چه فرقست- آن ابتداء روش مسلمانان است، و این غایت کشش عارفان، این همان عدل و احسان است که گفت-: إِنَّ اللَّهَ یَأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَ الْإِحْسانِ‏ هر کس که از حرام محض پرهیزد، وى را- عادل- گویند، و هر که از عین حلال پرهیزد او را- محسن- گویند، عدالت ظاهر مسلمانى است، و احسان آنست که مصطفى گفت:«الاحسان ان تعبد اللَّه کانک تراه»

و هو عباره عن مکاشفه العارفین و نهایه رتبه الصدیقین.

__________________________________________

[۱] ( ۱) نسخه الف: مى‏پشاید، نسخه ج: مى‏بشکیبد، نسخه د: مى‏بشیلد

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد اول

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *