کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانعام‏ آیه ۶-۱۳

۲- النوبه الاولى‏

(۶/ ۱۳- ۶)

قوله تعالى:

أَ لَمْ یَرَوْا نمى‏بینند کَمْ أَهْلَکْنا که چند هلاک کردیم و تباه‏ ]

مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ‏ پیش از ایشان از گروه گروه‏

مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ‏ که ایشان را در زمین جاى دادیم و توان،

ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ‏ آنچه شما را ندادیم‏

وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ‏ و فرو گشادیم بر ایشان باران‏

مِدْراراً هموار بهنگام،

وَ جَعَلْنَا الْأَنْهارَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهِمْ‏ و جویها روان کردیم زیر ایشان،

فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ‏ هلاک کردیم ایشان را بگناهان ایشان‏

وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ‏ و در گرفتیم از پس ایشان‏

قَرْناً آخَرِینَ‏ (۶) گروهى دیگران.

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ‏ و اگر فرو فرستادیمى: بر تو

کِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏ نامه‏اى در کاغذى‏

فَلَمَسُوهُ بِأَیْدِیهِمْ‏ و ایشان مى‏ پاسیدندى بدستهاى خویش،

لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا کافران گفتندى:

إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ‏ (۷) نیست این مگر جادویى آشکارا.

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ‏ و گفتند که چرا فرو نفرستادند برو فریشته،

وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً و اگر فرو فرستادیمى فریشته ‏اى‏

لَقُضِیَ الْأَمْرُ کار برگزاردندى،

ثُمَّ لا یُنْظَرُونَ‏ (۸) و ایشان را درنگ ندادندى.

وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً و اگر آن فرو فرستاده فریشته ‏اى کردیمى بصورتى،

لَجَعَلْناهُ رَجُلًا آن فریشته صورت مردى کردیمى

‏ وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ‏ و کار بر ایشان پوشیده داشتیمى آن گه‏

ما یَلْبِسُونَ‏ (۹) آنچه هم اکنون برایشان پوشیده است.

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ‏ و افسوس کردند با فرستادگان پیش از تو،

فَحاقَ‏ تا فرا سرنشست‏

بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ‏ ایشان را که افسوس کردند از ایشان‏

ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ (۱۰) آن روز و آن کار و آن چیز که افسوس میکردند بآن.

قُلْ‏ بگوى [یا محمد]

سِیرُوا فِی الْأَرْضِ‏ بروید در زمین‏

ثُمَّ انْظُرُوا پس درنگرید،

کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُکَذِّبِینَ‏ (۱۱) که سرانجام دروغ زن- گیران چون بود!

قُلْ‏ بگوى‏ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ کراست هر چه در آسمانها و در زمینهاست؟

قُلْ لِلَّهِ‏ هم تو گوى که خداى را است،

کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ بنوشت بر خویشتن بخشودن‏

لَیَجْمَعَنَّکُمْ‏ بهم مى‏آرد شما را و بهم خواهد آورد شما را

إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ تا روز رستاخیز،

لا رَیْبَ فِیهِ‏ گمان نیست در آن،

الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏ ایشان که خویشتن را زیانکار کردند [و از خویشتن درماندند بنومیدى و در علم من زیان رااند]

فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏ (۱۲) ایشان آنند که بنگرویده‏اند.

وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ و او راست هر هستى که مى‏آرام گیرد در شب و روز،

وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ (۱۳) و اوست شنوا و دانا.

النوبه الثانیه

قوله تعالى: أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ‏- این رؤیت علم و اخبار است، کافران مکه را میگوید: نمى‏دانند و خبر نکرده‏اند ایشان را که ما پیش از ایشان از عهد آدم تا به نوح، و پس از نوح از عاد و ثمود و امثال ایشان از آن جهانیان و جهان- داران چند هلاک کردیم، پس از آنکه ایشان را دسترس دادیم، و در زمین ممکّن گردانیدیم، با خواسته فراوان و تن‏ها آبادان، و زندگانى دراز، و بطش تمام، و تمکین در بلاد و اقطار.

قرن نامى است گروهى را که در یک عصر باشند بهم مقترن، پیوسته یکدیگر، و در میان ایشان پیغامبرى بود، یا خلیفه‏ اى که بجاى پیغامبر بود، یا طبقه ‏اى از اهل علم که مرجع دین در آن با ایشان بود، تا این طبقه و آن گروه بر جاى باشند پیوسته آن را قرن گویند، اگر روزگارشان دراز بود یا اندک هر دو یکسان بود، و دلیل بر این قول مصطفى (ص) است:«خیرکم قرنى»یعنى اصحابه، «ثم الذین یلونهم»، یعنى التابعین، «ثم الذین یلونهم» یعنى الذین اخذوا عن التابعین.

و روا باشد که روزگارى بر شمرده آن را نامزد کنند، پس اختلافست میان علما در کمیت آن. قومى گفتند: هشتاد سال. قومى گفتند: هفتاد. قومى گفتند: شصت. قومى گفتند: چهل، و اصحاب حدیث بیشترین بر آنند که صد سال بود،لقول النبى (ص) لعبد اللَّه بن بسر: «یعیش قرنا»، فعاش مائه سنه.

مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ‏- حقیقت تمکین راست داشتن آلت و عدت و قوت است. اگر کسى قدرت کتابت دارد، و آلت و ساز آن ندارد، متمکن نبود، چون ساز و آلت راست شد تمکن حاصل شد، و تعذر برخاست، پس قدرت ضد عجز است، و تمکن منافى تعذر. و قیل: مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ ما لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ‏ اى اعطیناهم من‏ نعیم الدنیا و الامر و النهى من اهلها ما لم نعطکم.

وَ أَرْسَلْنَا السَّماءَ عَلَیْهِمْ‏- سماء اینجا باران است. از بهر آن این نام بر باران نهادند که از زبر مى‏آید. مِدْراراً یعنى متتابعا، من الدرور، و هو کثرته، من در یدر. مدرار نه آنست که شب و روز پیوسته ریزان بود، بلکه بوقت حاجت از پس یکدیگر چنان که لائق بود، و سبب نعمت باشد، ریزان بود. و مدرار اسمى است از اسماء مبالغت، و هو مفعال من الدرّ، یقال دیمه مدرار اذا کان مطرها کثیرا دارا، و هو کقولهم امرأه مذکار، اذا کانت کثیره الولاده فى الذکور، و کذلک میناث فى الاناث.

فَأَهْلَکْناهُمْ بِذُنُوبِهِمْ‏- یعنى فعذبناهم بتکذیبهم رسلهم، و یقال: اهلکناهم بذنوبهم لانهم لم یحذروا الذنوب المورّطه و العیوب المسخّطه، حتى اخذوا، فلم یجدوا خلاصا و لا مناصا و لا معاذا و لا ملاذا.

قال ابو هریره سمعت النبى (ص) یقول: «انما انتم خلف ماضین، و بقیه متقدمین، کانوا اکثر منکم بسطه و اعظم سطوه، ازعجوا عنها اسکن ما کانوا الیها، و غدرت بهم اوثق ما کانوا بها، فلم یغن عنهم قوه عشیره، و لا قبل منهم بذل فدیه، فارحلوا انفسکم بزاد مبلّغ قبل ان تؤخذوا على فجاءه، و قد غفلتم عن الاستعداد».

ثم قال: وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ‏- اى خلقنا من بعد هلاکهم قوما اخرین، فسکنوا دیارهم خیرا منهم، و بعث الیهم الرسل. این آنست که قبطیان را بآب بکشت با فرعون، و بنى اسرائیل را بجاى ایشان نشاند، گفت: «کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها قَوْماً آخَرِینَ. فَما بَکَتْ عَلَیْهِمُ السَّماءُ وَ الْأَرْضُ وَ ما کانُوا مُنْظَرِینَ»، و قوم نوح را بطوفان هلاک کرد، و گروهى دیگر را ساکنان زمین کرد، آنست که گفت:«إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ وَ إِنْ کُنَّا لَمُبْتَلِینَ.

ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ». قومى دیگر را بصیحه جبرئیل هلاک کرد، و دیگران را بجاى ایشان نشاند، چنان که گفت‏ فَأَخَذَتْهُمُ الصَّیْحَهُ بِالْحَقِّ فَجَعَلْناهُمْ غُثاءً فَبُعْداً لِلْقَوْمِ الظَّالِمِینَ. ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قُرُوناً آخَرِینَ‏.

رب العالمین کفار مکه را میگوید که: آن بطش و بأس و قوت و ملکت و نعمت که آن جهانداران را دادیم شما را ندادیم، و آن تمکین که ایشان را کردیم شما را نکردیم، با این همه چون پیغامبران را دروغ زن داشتند، و سر کشیدند، و نافرمانى کردند، ایشان را بآن گناه که کردند فرا گرفتیم، و کشتیم، و دیگران را بجاى ایشان نشاندیم، یعنى که از شما نیز هر کس که راه ایشان گیرد، روز ایشان بیند.

این آیت حجت است بر منکران بعث، از آن روى که رب العالمین چون قادر است که قومى را هلاک کرد، و گروهى دیگر را آفرید، و بجاى ایشان نشاند، قادر است که این عالم را نیست گرداند و دیگر عالمى آفریند، و قادر است که هلاک کند، و باز دیگر باره باز آفریند.

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏- مقاتل و کلبى گفتند: این آیت در شأن النضر بن الحارث و عبد اللَّه بن ابى امیه و نوفل بن خویلد آمد، که گفتند: یا محمد لن نؤمن لک حتى تأتینا بکتاب من السماء نعاینه، و معه اربعه من الملائکه یشهدون علیه انه من عند اللَّه، و انک رسوله.

گفتند: ما ایمان نیاریم اى محمد تا آن گه که کتابى آرى از آسمان که آن را معاینه بینیم، و با وى چهار فریشته که گواهى دهند که آن کتاب از نزدیک خداست، و تو رسول خدایى. رب العالمین گفت: وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏ اى فى صحیفه مکتوبا من عندى، فنزل من السماء عیانا و مسوّه بایدیهم، لَقالَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِینٌ‏.

خبر داد رب العزه که اگر هم چنان که خواسته ‏اند فرو فرستیم، ایشان گویند:این سحرى آشکار است و هم نپذیرند، هم چنان که انشقاق قمر در خواستند، آن گه گفتند:«هذا سحر مستمر». قال عطا: لقالوا هو سحر لما سبق فیهم من علمى.

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ مَلَکٌ‏- هم ایشان گفتند که چرا از آسمان فریشته فرو نیاید که ما صورت وى به بینیم، و گواهى دهد برسالت وى؟ رب العالمین گفت:وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً یعنى فى صورته‏ لَقُضِیَ الْأَمْرُ اى لماتوا جمیعا حین رأوا الملک.

اگر فریشته ‏اى فرو آمدى و ایشان بدیدندى، همه بمردندى، و ایشان را زمان ندادندى، که آدمى فریشته را روز مرگ بیند. قتاده گفت: لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً ثم لم یؤمنوا لَقُضِیَ الْأَمْرُ اى لا هلکوا بعذاب الاستیصال، و لم یناظروا کسنه من قبلهم ممن طلبوا الآیات فلم یؤمنوا. میگوید اگر فریشته‏اى فرو آید و ایشان ایمان نیارند، ایشان را هلاک کنیم، و عذاب فرستیم، بى‏آنکه ایشان را مهلت دهیم یا با توبه گذاریم، هم چنان که واپیشینیان کردیم، آن گه که آیات درخواستند، و آن گه ایمان نیاوردند.

وَ لَوْ جَعَلْناهُ مَلَکاً- یعنى و لو جعلنا المنزل ملکا لجعلناه صوره الملک رجلا لانهم لا یستطیعون ان یروا الملک فى صورته، لان اعین الخلق تحار عن رؤیه الملائکه، و لذلک کان جبرئیل (ع) یأتى النبى (ص) فى صوره دحیه الکلبى، و کذلک تسور محراب داود فى صوره رجلین یختصمان الیه، و رآهم ابراهیم على صوره الضیفان. وَ لَلَبَسْنا عَلَیْهِمْ ما یَلْبِسُونَ‏- اى و لخلطنا علیهم ما یخلطون على انفسهم حتى یشکوا فلا یدروا ملک هو ام آدمى؟

معنى این دو آیت آنست که اگر ما فریشته در صورت خویش فرستادیمى، ایشان طاقت دیدار وى نداشتندى و بمردندى، و اگر فریشته را در صورت مردى فرستادیمى این لبس و شبهت که بر ایشان است اکنون، همان بر جاى بودى، و پس کار آن بریشان پوشیده و آمیخته مى‏داشتیمى، ایشان را همان بودى که اکنون، که مردى مى‏بینید در صورت خویش، یقال: لبست الامر على القوم البسهم، اذا شبهته علیهم و اشکلته علیهم، و کانواهم یلبسون على ضعفتهم فى امر النبى (ص)فیقولون : انما هذا بشر مثلکم، فقال تعالى:وَ لَوْ أَنْزَلْنا مَلَکاً فرأوا الملک رجلا لکان یلحقهم فیه من اللبس مثل ما لحق ضعفتهم منه.

پس مصطفى (ص) را تسلى داد، و کافران را تحذیر کرد، گفت: وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ‏- درین آیت استهزا و سخریت در یک معنى نهاد، گفت: یا محمد امتهاى گذشته برسولان ما همان استهزا کردند که اهل مکه با تو کردند، فَحاقَ‏ اى نزل و حلّ، و قیل احاط و اشتمل، اى احاط بهم عقوبه ذلک، بِالَّذِینَ سَخِرُوا مِنْهُمْ‏ اى احاط بهم العذاب‏ ما کانُوا بِهِ یَسْتَهْزِؤُنَ‏ بالرسل و الکتاب، و یقال یستهزءون بأن العذاب غیر نازل بهم، و قیل معناه: حاق بهم عاقبه استهزائهم.

آن گه گفت: یا محمد قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ‏ این مستهزیان را گوى: سیروا فى الارض، اى سافروا، ثم انظروا فاعتبروا کیف کان عاقبه المکذبین، فسترون آثار وقائع اللَّه بهم، کیف اهلکهم و قتلهم بالوان العقوبه و النقم مثل عاد و ثمود.

وَ الَّذِینَ مِنْ بَعْدِهِمْ وَ مَا اللَّهُ یُرِیدُ ظُلْماً لِلْعِبادِ- کفار مکه را درین آیت تحذیر میکند، و پند میدهد که بترسید و پند پذیرید و عبرت گیرید. باین رفتگان و گذشتگان که رسولان را دروغ زن گرفتند، و استهزا کردند، بنگرید که بچه روز رسیدند و چه دیدند! شما نیز اگر همان کنید همان عذاب و همان نقمت بینید!

و بدان که نظر در قرآن بر چند وجه است: یکى نظر فکرت، و ذلک فى قوله:وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ. همانست که گفت: فَنَظَرَ نَظْرَهً فِی النُّجُومِ‏ اى تفکر فى النجوم وجه

دوم نظر عبرت است، چنان که گفت: فَانْظُرْ إِلى‏ آثارِ رَحْمَتِ اللَّهِ‏، أَ وَ لَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا و قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ ثُمَّ انْظُرُوا.

سوم نظر انظار است، چنان که گفت: هَلْ یَنْظُرُونَ إِلَّا أَنْ یَأْتِیَهُمُ اللَّهُ‏، انْظُرُونا نَقْتَبِسْ مِنْ نُورِکُمْ‏.

چهارم نظر رحمت است، چنان که گفت: وَ لا یَنْظُرُ إِلَیْهِمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ. پنجم نظر حوالت است‏ چنان که گفت: وَ لکِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ‏. ششم نظر رؤیت است، چنان که گفت: إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ.

قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ فان اجابوک و الا قُلْ لِلَّهِ‏ یا محمد ایشان را بگوى: آنچه در هفت آسمان و هفت زمین است آفریده و ساخته، ملک و حق کیست؟

اگر ایشان جواب دهند و الا هم تو جواب ده که ملک و ملک خداست، که خداوند همگانست و آفریدگارشان، و غیر ایشانست. از روى جبروت و عظمت سخن درگرفت آن گه بتلطف باز آمد، و خلق را بر انابت و توبت خواند، گفت: کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ بر خود رحمت نبشت، و واجب کرد بر خود که رحمت کند بر امت محمد (ص).

و معنى رحمت درین آیت آنست که بتکذیب و کفر ایشان زود عذاب نکند، و خسف و مسخ و تعجیل عقوبت که پیشینان را کرد ایشان را نکند، و توبه بر ایشان عرض کند، یا توبه کنند، یا پس تاخیر عقوبت کند تا بقیامت. اینست که گفت: لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ.

برین وجه سخن اینجا تمام گشت، پس بر سبیل ابتدا گفت: الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏، بحکم آنکه در لیجمعنکم همه خلق را فراهم گرفت آشنا و بیگانه، و در الَّذِینَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ‏ بیگانگان و اشقیا را از ایشان بحکم باز برید، گفت:فَهُمْ لا یُؤْمِنُونَ‏ معنى آنست که زیان کار آن روز آنست که مؤمن نیست. و روا باشد که سخن اینجا تمام شود که «عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ»، پس بر سبیل استیناف گوید: لَیَجْمَعَنَّکُمْ إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ اى و اللَّه لیجمعنکم اى لیضمنکم الى هذا الیوم الذى انکرتموه، و لیجمعن بینکم و بینه، رد است بر منکران بعث، میگوید: و اللَّه که شما را با هم آرد با این روز قیامت که آن را منکر شده‏اید و جمع کند میان شما و میان وى. و روا باشد که الى بمعنى فى باشد: لیجمعنکم فى یوم القیامه او لیجمعنکم فى قبورکم الى یوم القیامه.

اخفش گفت: الَّذِینَ خَسِرُوا این الذین بدل کاف و میم است که در لیجمعنکم‏ گفت، و معنى آنست که: روز قیامت این مشرکان که بر خود زیان کردند، که قیامت و بعث را منکر گشتند، ایشان را زنده گرداند و با هم آرد.

و بدان که «کتب» در قرآن بر چهار وجه آید:

یکى بمعنى فرض و واجب، چنان که در سوره البقره گفت: کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِصاصُ‏، کُتِبَ عَلَیْکُمُ الصِّیامُ‏، کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتالُ‏ اى فرض علیکم ذلک.

همانست که درین موضع گفت: کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ اى فرض و اوجب، و در سوره النساء گفت: لِمَ کَتَبْتَ عَلَیْنَا الْقِتالَ‏؟ اى فرضت و اوجبت.

وجه دوم: «کتب» بمعنى «قضى»، چنان که در سوره المجادله گفت: کَتَبَ اللَّهُ لَأَغْلِبَنَ‏. همانست که در سوره الحج گفت: کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ‏، و در آل عمران گفت: لَبَرَزَ الَّذِینَ کُتِبَ عَلَیْهِمُ الْقَتْلُ‏، و در سوره التوبه گفت: لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا اى قضى اللَّه لنا.

وجه سوم: «کتب» بمعنى «جعل»، چنان که در سوره المجادله گفت: أُولئِکَ کَتَبَ فِی قُلُوبِهِمُ الْإِیمانَ‏ یعنى جعل فى قلوبهم الایمان، و در آل عمران و در سوره المائده گفت: فَاکْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِینَ‏ اى فاجعلنا مع الشاهدین، و در سوره الاعراف گفت:فَسَأَکْتُبُها لِلَّذِینَ یَتَّقُونَ‏ اى اجعلها.

وجه چهارم: بمعنى امر، و ذلک فى قوله: ادْخُلُوا الْأَرْضَ الْمُقَدَّسَهَ الَّتِی کَتَبَ اللَّهُ لَکُمْ‏ اى امرکم اللَّه ان تدخلوها. و جمله این معانى متفرع است بر آن اصل که رب العالمین در لوح محفوظ نبشت، و مصطفى (ص) گفت:«لما قضى اللَّه الخلق کتب فى کتاب فهو عنده فوق العرش: ان رحمتى سبقت غضبى».

و قال مجاهد: اول ما کتبه اللَّه عز و جل فى اللوح کتب فى صدره ان لا اله الا اللَّه، محمد عبد اللَّه و رسوله، فمن آمن باللّه و صدق بوعده و اتبع رسوله ادخله الجنه.

وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ- کلبى گفت: این آیت بدان آمد که کافران گفتند: یا محمد تو ما را از دین پدران که برمیگردانى، و با دینى دیگر دعوت مى‏کنى، از آنست که ترا خواسته دنیوى نیست، و ترا بمعاش حاجت است، اگر از آنچه مى‏گویى باز گردى، ما ترا معاش تمام دهیم، و از همه بى‏نیاز کنیم. رب العالمین بجواب ایشان این آیت فرستاد: وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ- این عبارتست از هر چه آفریده در مکونات و محدثات، یعنى ما اشتمل علیه اللیل و النهار، و قیل ما یمر اللیل و النهار.

محمد بن جریر گفت: کل ما طلعت علیه الشمس و غربت فهو من ساکن اللیل و النهار. و گفته‏اند: خلائق بر و بحر بعضى آنست که: یستقر بالنهار و ینتشر باللیل، و بعضى آنست که: یستقر باللیل و ینتشر بالنهار. و اینجا فراهم گرفت بنظم مختصر، تا همه در تحت آن شود، و در لفظ ایجاز و اختصار بود، و این از آن جمله است که مصطفى (ص) گفت:

«بعثت بجوامع الکلم و اختصر لى الکلام اختصارا».

قومى گفتند: درین آیت اضمارى است، یعنى و له ما سکن و تحرک فى اللیل و النهار، فحذف للاختصار، کقوله‏ «سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ» اراد به الحر و البرد، کذلک هاهنا.

ثم قال: هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ اى السمیع لما یقول العباد، لا یخفى علیه شی‏ء من اقاویلهم و حرکاتهم، و ما اسروا و ما اعلموا، العلیم باعمالهم فلا یفوته منها شی‏ء، و العلیم بهم حیث حلوا و نزلوا و استقروا فى اللیل و النهار، و یقال السمیع لحزور الجباه و رمز الشفاه، و جرى لمیاه، العلیم بخفیات الغیوب.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: أَ لَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ‏ الایه.

در جهان شاهان بسى بودند کز گردون ملک‏ تیرشان پروین گسل بود و سنانشان خون نگار

بنگرید اکنون بنات النعش وار از دست مرگ‏ نیزه‏هاشان شاخ شاخ و تیرهاشان تار تار
سر بخاک آورد امروز آنکه افسر بود دى‏ تن بدوزخ برد امسال آنکه گردن بود پار.

جلال احدیت خبر میدهد از کمال عزت خویش، و بى‏نیازى وى از خلق خویش، و راندن حکم قهر بر ایشان بمراد خویش، میگوید: این مشرکان مکه خود در ننگرند، و عبرت در نگیرند بحال آن جباران و گردنکشان، که بروزگار خویش در دنیا ازینان برتر بودند، و بطش ایشان سخت‏تر، و بجاى خویش متمکن‏تر، که ما ایشان را چون هلاک کردیم! و از خان و مان و وطن چون برانداختیم! خانه‏هاى پر نقش و نگار بگذاشتند، و بساطهاى تکبر و تجبر درنوشتند، خسته دهر گشته، و در گرداب حسرت بمانده، جهان از خاک ایشان پرگشته، و نام و نشان ایشان از جهان بیفتاده: «هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً»؟ اى مسکین! زیر هر قدمى از آن خویش اگر باز جویى بسى کلاه ملوک را بیابى. و در هر ذره‏اى ازین خاک اگر بجویى هزاران دیده مدعیان این راه بینى، که این ندا میدهد: «فَاعْتَبِرُوا یا أُولِی الْأَبْصارِ»:

صاح هذى قبورنا تملأ الأرض‏ ض فأین القبور من عهد عاد
خفف الوطء ما اظن ادیم ال‏ ارض الا من هذه الاجساد
و قبیح منا و ان قدم العه د هوان الآباء و الاجداد
رب لحد قد صار لحدا مرارا ضاحک من تزاحم الاضداد
فاسئل الفرقدین عمّا احسا من قبیل و آنسا من بلاد
کم اقاما على ابیضاض نهار و أضاء المدلج فى سواد

آن گه در آخر آیت گفت: وَ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ‏ یعنى اورثناهم‏ مساکنهم، و اسکناهم اماکنهم، سنه منا فى الانتقام امضیناها عن اعدائنا، و عاده فى الاکرام اجریناها لاولیائنا.

وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَیْکَ کِتاباً فِی قِرْطاسٍ‏ الآیات- سباق و سیاق هر سه آیت اخبار است از کمال قدرت بر هر چه خواهد، چنان که خواهد، بى مشاورت و بى‏ مزاحمت.

حکم کرد قومى را بضلالت، و فرو بست بر ایشان در رشد و هدایت. اگر صد هزار دلیل پیش ایشان نهد، و چراغ شریعت بزبان نبوت در ره ایشان برافروزد، نه آن دلیل بینند، و نه بآن راه روند، که نه دیده عبرت دارند و نه دل فکرت، از آنکه در ازل حکم چنان کرده، و قسمت چنان رفته، و العبره بالقسمه دون الاعتبار و الحجه.

پیر طریقت گفته: «آه از روز اول! اگر آن روز عنایت بود، طاعت سبب مثوبت است، و معصیت سبب مغفرت، و اگر آن روز عنایت نبود، طاعت سبب ندامت است، و معصیت سبب شقاوت. شکر که شیرین آمد نه بخویشتن آمد، حنظل که تلخ آمد نه بخویشتن آمد. کار نه بآنست که از کسى کسل آید، و از کسى عمل، کار آن دارد که شایسته خود که آمد در ازل. الهى گر در کمین سر تو بما عنایت نیست، سرانجام قصه ما جز حسرت نیست».

قُلْ لِمَنْ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ قُلْ لِلَّهِ‏- سائلهم یا محمد! هل فى الدار دیار؟ و هل للکون فى التحقیق عند الحق مقدار؟ فان بقوا عن جواب یشفى، فقل اللَّه فى الربوبیه یکفى. خدا و بس، دیگر همه هوس، الهى! نه از کس بتو، نه از تو بکس، همه از تو بتو، همه توى و بس. سبحان اللَّه! جهانى پر از چیز و پر از کس! همه بیکبار براندازد در یک نفس! مرا صد دیده در نظاره این کار نه بس.

کَتَبَ عَلى‏ نَفْسِهِ الرَّحْمَهَ- پیش از آنکه بآفرینش محدثات و ابداع کائنات مبدأ کرد، در دار الضرب غیب این سکه رحمت بر نقد احوال و اعمال بندگان زد که:«انى انا اللَّه لا اله الا انا»، «سبقت رحمتى غضبى»، و فردا روز محشر بر سر بازار قیامت سید (ص) این ندا میکند که: پادشاها! مشتى عاصیان‏اند! دستور باش تا قرطه رحمت تو در ایشان پوشانم، که تو گفته ‏اى: وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ‏. خداوندا! روز بازار این گدایان است.

ما چون ایشان را بکمند دعوت میگرفتیم، بسیارى وعده‏هاشان داده‏ایم. خداوندا! محمد را در روى این جمع بى‏عدد شرمسار مکن، وعده‏اى که از رحمت و کرم تو بایشان داده‏ام تحقیق کن، که خود گفته‏اى: یا عِبادِیَ الَّذِینَ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ‏، و از درگاه جلال نداء کرم بنعت رحمت مى‏آید که: یا محمد! کار امت تو از سه بیرون نیست: یا مؤمنان‏اند، یا عارفان، یا عاصیان. اگر مؤمنان‏اند در آرزوى بهشت، اینک بهشت ما، و اگر عاصیان‏اند در آرزوى رحمت، اینک رحمت و مغفرت ما، و اگر عارفان‏اند در آرزوى دیدار اینک دیدار ما.

راه بنده آنست که پس ازین زبان حمد و ثنا بگشاید، و بنعت تضرع و افتقار در حالت انکسار پیوسته میگوید: اى نزدیکتر بما از ما؟ و اى مهربان‏تر از ما بما؟ و اى نوازنده ما بى‏ما! بکرم خویش نه بسزاى ما، نه بکار ما، نه بار بطاقت ما، نه معاملت در خور ما، نه منت بتوان ما، هر چه ما کردیم تاوان بر ما، هر چه تو کردى باقى بر ما. هر چه کردى بجاى ما، بخود کردى نه براى ما.

وَ لَهُ ما سَکَنَ فِی اللَّیْلِ وَ النَّهارِ- الحادثات للَّه ملکا و باللّه ظهورا و من اللَّه بدءا و الى اللَّه رجوعا، و هو السمیع لانین المشتاقین، العلیم بحنین الواحدین. گفته‏اند که شب تاریکى عام است گرد عالم در آمده، و روز روشنایى عام است بهمه عالم رسیده، و پیش از آفرینش عالم، و پیش از آفرینش نور و ظلمت نه شب بوده و نه روز بوده، و در بهشت هر چند که آفتاب نباشد، اما همه روز بود، که روشنایى عام بحقیقت آنجا بود، و هر چه باللّه نزدیکتر آنجا نور و ضیا تمامتر. عبد اللَّه مسعود گفت: ان ربکم لیس عنده لیل و نهار، نور السماوات من نور وجهه.

و در آثار بیارند که رب العالمین فریشته‏اى عظیم آفریده، و شب در یک قبضه او کرده، و روز در دیگر قبضه، هر گه که آن فریشته یک قبضه فراز کند، و یکى باز کند، سلطان روز بود، و چو دیگر قبضه باز کند، و این یکى فراز کند، سلطان‏ شب بود.

از روى اشارت میگوید: قرص آفتاب را در قبضه ملک نهادم، اما دل دوستان بکس ندادم.

ملک را بر دل دوستان ما تصرف و قدرت نیست، قرص آفتاب را در قبضه ملک مى ‏دان، و دل دوستان در قبضه ملک جل و علا، که مصطفى (ص) گفته:«قلوب العباد بین اصبعین من اصابع الرحمن».

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *