کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره التوبه آیه ۹۹- ۹۰

۱۰- النوبه الاولى‏

(۹/ ۹۹- ۹۰)

قوله تعالى: وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ آمدند قومى عذر سازان از اعراب، لِیُؤْذَنَ لَهُمْ‏ تا ایشان را دستورى دهند نشست را، وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ و بنشستند ایشان که با خداى و رسول دروغ گفته بودند که گرویدگانیم، سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ. (۹۰) آرى رسد بنا گرویدگان از ایشان عذابى دردنماى.

لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ نیست بر ناتوانان زنان و کودکان و پیران سست شدگان، وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ و نه بیماران، وَ لا عَلَى الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ‏ و نه بر ایشان که نفقه نمى ‏یابند که بغزا آیند، حَرَجٌ‏ تنگى در باز نشستن، إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ آن گه که نیک خواه باشند خداى را و رسول را، ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ‏ نیست بر نیکو کاران هیچ عتابى، وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ. (۹۱) و خداى آمرزگارى مهربان است.

وَ لا عَلَى الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ‏ و نه بر ایشان که بتو آمدند، لِتَحْمِلَهُمْ‏ تا ایشان را ستور دهى، قُلْتَ لا أَجِدُ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ‏ گفتى نمى‏ یاوم ستورى که شما را دهم، تَوَلَّوْا برگشتند وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ‏ و چشمهاى ایشان آب میریخت از اشک، حَزَناً از آن اندوه که ستور نیافتند، أَلَّا یَجِدُوا ما یُنْفِقُونَ‏. (۹۲) و از اندوه آن که نفقه ندارند راه را.

إِنَّمَا السَّبِیلُ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ‏ عذاب و خشم و تاوان بر ایشان است که دستورى میخواهند از تو باز نشستن را، وَ هُمْ أَغْنِیاءُ و ایشان توانگران‏ اند ستور دارند و زاد، رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ‏ بپسندیدند خود را که با زنان باز نشینند در خانها، وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ. (۹۳) و خداى مهر نفاق بر دلهاى ایشان نهاد تا روشنایى دانش در آن نشود.

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ‏ عذرها دهند در شما، إِذا رَجَعْتُمْ إِلَیْهِمْ‏ چون باز گردید که با ایشان شوید از تبوک با مدینه، قُلْ لا تَعْتَذِرُوا گوى عذر مدهید، لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ‏ شما را استوار نخواهیم داشت، قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ‏ خداى ما را آگاهى داد از حالهاى شما، وَ سَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ‏ و بیند خداى و رسول او که چه کنید پس آن، ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ آن گه باز برند شما را [بدر مرگ‏] با داناى آشکارا و نهان، فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏. (۹۴) تا خبر کند شما را بآنچه میکردید.

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ‏ آرى سوگند خورند شما را بخداى، إِذَا انْقَلَبْتُمْ إِلَیْهِمْ‏ آن گه که با ایشان گردید از تبوک، لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ تا روى گردانید از ایشان [و فرو گذارید]، فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ فرا گذارید از ایشان، إِنَّهُمْ رِجْسٌ‏ که ایشان کژانند و پلید، وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ‏ و بازگشتن‏گاه ایشان دوزخ است، جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏. (۹۵) پاداش آنچه میکردند.

یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ‏ سوگند میخورند شما را تا از ایشان خشنود شوید، فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ‏ اگر خشنود شوید از ایشان، فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ‏. (۹۶) خداى خشنود نخواهد شد از گروه بیرون شدگان از طاعت و فرمان بردارى.

الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً عرب بیابان نشین کافرترند از دیگر کافران و منافق‏تر، وَ أَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ‏ و سزاتراند که اندازها و حدها، حلال ندانند و فقه دین و معانى آنچه خداى فرو فرستاد بر رسول خویش، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏. (۹۷) و خداى دانایى است راست‏دان.

وَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ و از منافقان عرب کس است، مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً که آن زکاه که میدهد چون تاوانى میداند که میدهد از بى کامى و دشوارى، وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ و از دشوارى که حق دادن است بایشان از مال، شما را مرده میخواهند و چشمها میدارند بشما از گردشهاى روزگار بد، عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ آن بد افتاد از گردش جهان که مى ‏بیوسند[۱] شما را خود ور ایشان‏ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏. (۹۸) و خداى شنوا است از ایشان دانا است بایشان.

وَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ و از این اعراب حضر کس است، مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ که میگرود بخداى و روز رستاخیز، وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ‏ و آن زکاه که میدهد بآن نزدیکى میجوید بنزدیک خداى، وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ‏ و درود رسول را و دعاى نیکوى او، أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ‏ آگاه باشید که آن نزدیکى است ایشان را بنزدیک خداى، سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ‏ آرى در آرد خداى ایشان را در بخشایش خویش، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏. (۹۹) که خداى پر بخشایش است و مهربان.

النوبه الثانیه

قوله تعالى: وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ‏ قرائت عامه معذرون مشدد است و قرائت یعقوب معذرون مخفف. معذّران بتشدید عذر سازانند بدروغ و معذرون بتخفیف خداوندان عذراند براستى، عذر فلان اذا زوّر عذرا و اعذر فلان اذا اتى بما یعذر به. یقال اعذر من انذر وَ جاءَ الْمُعَذِّرُونَ‏ بتشدید. معنى آنست که آمدند قومى عذرسازان از منافقان عرب تا دستورى دهند ایشان را، و بتخفیف معنى آنست که آمدند عذر نمایندگان از عرب که عذرها داشتند بر است و ایشان قومى بودند از اعراب که مسکن ایشان بیرون از مدینه بود، از تبوک باز ماندند پس چون وعید شنیدند آمدند و عذر خویش بگفتند و درخواستند که تا ایشان را دستورى تخلف و قعود دهند گفتند: ان نحن غزونا معک تعیّر اعراب طىّ على حلائلنا و اولادنا و مواشینا. و گفته‏اند دستورى بیرون شدن بغزا میخواستند، نه دستورى تخلف.

و تفسیر بر قرائت یعقوب ظاهرتر است و درخورتر، تا ایشان که صادق العذر بودند در آیت مذکور باشند که مزوّران عذر، خود مذکوراند در آنچه گفت:

وَ قَعَدَ الَّذِینَ کَذَبُوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ ثم اوعدهم عذابا، سَیُصِیبُ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ‏ ثم ذکر اهل العذر، فقال:

لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ ضعیفان در نفس، پیران‏ اند و ضعیفان در چشم، نابینایان‏ اند و ضعیفان در عقل، دیوانگان‏ اند، میگوید اینان همه اهل عذراند وَ لا عَلَى الْمَرْضى‏ بیماران همچنین.

وَ لا عَلَى الَّذِینَ لا یَجِدُونَ ما یُنْفِقُونَ‏ فقرا و مساکین‏ اند بر اینان هیچ حرج نیست و بزه نیست اگر باز نشینند و به تبوک نروند.

إِذا نَصَحُوا لِلَّهِ وَ رَسُولِهِ‏ هر گه که نصیحت بجاى آرند خداى را و رسول را، یعنى- که اقوال و افعال ایشان بصدق و اخلاص بود و کوشش و سعى ایشان در آنچه صلاح اسلام و مسلمانان در آن بود. گویند. این آیت در شأن عبد اللَّه بن زائده فرو آمد، و هو ابن ام مکتوم و کان ضریر البصر فقال: یا نبى اللَّه انى شیخ ضریر البصر خفیف الحال نحیف الجسم و لیس لى قائد فهل لى رخصه فى التخلف عن الجهاد فسکت النّبی ص فانزل اللَّه تعالى هذه الایه: ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ‏ اى- ما على الّذین اطاعوا اللَّه و رسوله و نصحوا اللَّه و رسوله من سبیل، اى- لیس لاحد الى لائمتهم و عتابهم سبیل لانهم محسنون، وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ للمسیئ فکیف للمحسنین.

وَ لا عَلَى الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ‏ نزلت فى البکائین و کانوا سبعه معقل بن یسار و صخر بن خنساء و هو الّذى کان وقع على امراته فى رمضان فامر رسول اللَّه ان یکفّرو عبد اللَّه بن کعب الانصارى و سالم بن عمیر و علیه بن زید الانصارى و ثعلبه بن عتمه و عبد اللَّه بن معقل، اتوا رسول اللَّه ص فقالوا: یا نبى اللَّه ان اللَّه عز و جل قد ندبنا للخروج معک فاحملنا على الخفاف المرقوعه و النعال المخصوفه نغزو معک، فقال:

لا اجد ما احملکم علیه فتولوا و هم یبکون. مجاهد گفت: در شأن بنى مقرن فرو آمد معقل و سوید و نعمان. حسن گفت: نزلت فى ابى موسى و اصحابه و قیل نزلت فى عرباض بن ساریه.

وَ لا عَلَى الَّذِینَ‏- عطف است بر ضعفا و قوله‏ لِتَحْمِلَهُمْ‏ اى- على النعال-

روى ابو هریره ان رسول اللَّه ص قال: فى غزوه تبوک اکثروا من النعال فان الرجل لا یزال راکبا ما کان متنعلا،

و گفته‏ اند مرکوب مى‏ خواستند که بر آن نشینند و زاد راه. یقال حملت فلانا اذا اعطیته حموله قُلْتَ لا أَجِدُ اى لا املک‏ ما أَحْمِلُکُمْ عَلَیْهِ تَوَلَّوْا وَ أَعْیُنُهُمْ تَفِیضُ‏ اى تسیل. مِنَ الدَّمْعِ حَزَناً أَلَّا یَجِدُوا اى- بسبب ان لا یجدوا ما یُنْفِقُونَ‏ فى مغزاهم. این آیت دلیل است که مال و توانگرى از حق خواستن و تمنّى آن کردن به نیّت آن که خیرها کند و در سبیل خدا از بهر نفقه، این تمنّى کردن و بر فوات آن غم خوردن و اندوه بردن عین طاعت است و از جمله حسنات، و یدل علیه ما روى عبد اللَّه بن مسعود قال: قال رسول اللَّه ص: ان الفاقه لاصحابى سعاده و ان الغنى للمؤمن فى آخر الزمان سعاده، قیل: کیف الفاقه لاصحابک سعاده؟ قال:

لانهم یتعاونون على الفقر فلا یرى فاقه. قیل فکیف الغنى للمؤمن فى آخر الزمان سعاده؟ قال: لانّه یصیر المال الى بخلائهم و یسودهم اشرارهم و من سعاده المؤمن ان لا یحتاج فى ذلک الزمان الى البخیل فان استطعتم ان تکونوا اغنیاء فکونوا.

إِنَّمَا السَّبِیلُ‏ اى- للائمّه و العتاب‏ عَلَى الَّذِینَ یَسْتَأْذِنُونَکَ‏ فى التخلف‏ وَ هُمْ أَغْنِیاءُ رَضُوا بِأَنْ یَکُونُوا مَعَ الْخَوالِفِ وَ طَبَعَ اللَّهُ عَلى‏ قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏.

یَعْتَذِرُونَ إِلَیْکُمْ‏ یقیمون لانفسهم عذرا باطلا إِذا رَجَعْتُمْ‏ من هذه السفره الیهم.

قُلْ لا تَعْتَذِرُوا بالاکاذیب و الأباطیل‏ لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ‏ لن نصدّقکم انّ لکم عذرا. این عذر منافقان دروغ بود و باطل قطعا از بهر آن نپذیرند، اما چون عذر راست بود قبول آن واجب بود

لقول النبى ص: من اعتذر الیه فلم یقبل کتبت علیه خطیئه صاحب مکس یعنى- العشار و من تنصّل الیه فلم یقبل لم یرد على الخواض.

قَدْ نَبَّأَنَا اللَّهُ مِنْ أَخْبارِکُمْ‏ من زائده است اى- قد نبأنا اللَّه اخبارکم و اطلعنا على اسرارکم و ذلک فى قوله: وَ لَوْ أَرادُوا الْخُرُوجَ لَأَعَدُّوا لَهُ عُدَّهً … الى اخر الآیتین.

وَ سَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ‏ بعد الیوم فایاکم و معاوده القبیح و ما یعتذر منه، و قیل معناه- ان عملتم خیرا و تبتم الى اللَّه من تخلّفکم فسیرى اللَّه عملکم و رسوله.

ثُمَّ تُرَدُّونَ إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ غیب در قرآن بده معنى آید.

فالغیب:اللوح المحفوظ کقوله تعالى: أَطَّلَعَ الْغَیْبَ‏.

و الغیب: الرزق لقوله تعالى و عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ‏.

و الغیب: الوحى کقوله: فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ‏.

و الغیب: القیمه کقوله: قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ‏.

و الغیب: الکوائن کقوله: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏.

و الغیب:الموت کقوله: لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ اى- لو کنت اعلم متى اموت.

و الغیب: اخبار الانبیاء کقوله: ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏ اى- من اخبار الانبیاء.

و الغیب: الظن کقوله: یَقْذِفُونَ بِالْغَیْبِ‏ اى- بالظن.

و الغیب: ما غاب عن الأبصار من الجنه و النار و البعث و الحساب کقوله: الَّذِینَ یُؤْمِنُونَ بِالْغَیْبِ‏.

و الغیب: العدم کقوله: عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ اى- عالم المعدومات و الموجودات‏ فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ ینبّئکم هر جا که هست در قرآن در موضع یجازیکم است که در وعید گویند. آرى بخبر شوى، بخبر کنم ترا، آگاه شوى، همه الفاظ تهدیداند.

سَیَحْلِفُونَ بِاللَّهِ لَکُمْ‏ اى- سیکون منکم حلف بالکذب و الباطل بعد انصرافکم الیهم من هذه السفره الى المدینه انهم ما قدروا على الخروج.

لِتُعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ الاعراض الصفح‏ فَأَعْرِضُوا عَنْهُمْ‏ اى- اترکوا کلامهم و سلامهم. إِنَّهُمْ رِجْسٌ‏ عملهم خبیث‏ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ‏. وَ مَأْواهُمْ جَهَنَّمُ جَزاءً بِما کانُوا یَکْسِبُونَ‏ ابن عباس گفت جد بن قیس و معتب بن قشیر و اصحاب ایشان هشتاد مرد منافق، رسول خدا چون بمدینه باز آمد گفت:

لا تجالسوهم و لا تکلموهم‏

اعراض از نامهاى عفو است بنزدیک عرب، مگر خداى را که اعراض ازو ضد عفو است.

و الرجس اسم لکل مکروه. او متقذّر و الرجز ابلغ من الرجس و انکر منه و هو اسم کل مکروه. فى القرآن الرجز العذاب فى مواضع و الرجس اسم الشیطان و تغلیطه و وسوسته.

یَحْلِفُونَ لَکُمْ لِتَرْضَوْا عَنْهُمْ‏ این عبد اللَّه ابىّ است، حلف للنبى ص بالذى لا اله الا هو ان لا یتخلف عنه بعدها و لیکوننّ معه على عدوّه و طلب الى النبى ص ان یرضى عنه میگوید: این منافق عبد اللَّه ابىّ طلب رضا و خشنودى تو میکند و سوگند میخورد بدروغ و باطل که بعد از این تخلف نکند.

فَإِنْ تَرْضَوْا عَنْهُمْ‏ یرید فلا ترضوا عنهم. فَإِنَّ اللَّهَ لا یَرْضى‏ عَنِ الْقَوْمِ الْفاسِقِینَ‏ بل یسخط علیهم شما از ایشان خشنود مشوید که خداى از ایشان خشنود نیست و با ایشان ساخط است.

الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً- یعنى کفار البوادى من بنى اسد و غطفان اشدّ کفرا، و منافقو الیهود اشدّ نفاقا و ذلک انهم لا یحضرون مجالس العلماء و حضره الخطباء الا ریثا فهم اقسى قلوبا و اعظم جهلا و اکثر غفله، یدل علیه قوله:

وَ أَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا حُدُودَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ‏ إذ هم لا یحضرونه اوقات التبلیغ و الخطبه و الدعوه، میگوید اعراب بادیه نشین. کفار ایشان کافرتراند از دیگر کافران. که بحضرکم رسند و علم دیرادیر شنوند و قرآن ندانند، کافران ایشان کافرتراند از کفار حضر که از خبر خیر حق آگاه مى‏باشند و منافقان بوادى منافق‏تراند از منافقان حضر که گاه‏گاه پند میشنوند وَ أَجْدَرُ أَلَّا یَعْلَمُوا اى- اقرب و اولى بان لا یعلموا حدود ما انزل اللَّه على رسوله من الفرائض و العبادات و الوعد و الوعید. وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏.

وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً- این آیت در شأن منافقان عرب است نفقه که میکردند و زکاه که میدادند در دادن آن امید ثواب نمیداشتند و در امساک آن از عقاب نمى‏ترسیدند و آن اعتقاد بر خود واجب نمیدیدند پس آن را چون غرمى و تاوانى میدانستند و دادن بر ایشان ناکام بود و دشوار میداشتند.

یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ یقال فلان یتربص بى الدوائر، اى یتمنى موتى، یقول ینتظران ینقلب الامر علیکم بموت الرسول و ظهور المشرکین على المؤمنین، و الدوائر ما تدور به الایام من الوانها ان شر فشر و ان خیر فخیر فالخیر لقوم شرّ. مصائب قوم عند قوم.

فوائد. فتى یشترى حسن الثناء بماله و یعلم انّ الدائرات تدور.

آن گه جواب داد گفت:

عَلَیْهِمْ دائِرَهُ السَّوْءِ اى- علیهم تدور [و المصائب و الحروب التی یتوقّعون وقوعها فى المسلمین. و قیل: الدائره: انقلاب النّعمه الى ضدّها. و قیل هى‏][۲] الحاجه و قیل: هى‏ مصدر کالعاطفه و العافیه و العاقبه. و قیل: هى صفه اى- خله تدور و تحیط بالانسان حتى لا یکون له منها محیص. مکى و ابو عمرو دائره السوء بضمّ سین خوانند، باقى بفتح سین فبالضم البلاء و المکروه و بالفتح المصدر یقال سؤته سوأ و مساءه، قومى گفتند از مفسران که این آیت: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً، و آیت پیش: الْأَعْرابُ أَشَدُّ کُفْراً وَ نِفاقاً این هر دو منسوخ‏اند و ناسخ آیت سوم است: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ. و قومى گفتند همه محکم‏ اند بجاى خویش و در آن نسخ نه.

وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ. البعث و الحساب و الثواب و العقاب.

این اعراب حضراند که ینتابون حضره الفقهاء و مجالسه العلماء و هم اسلم و غفار و جهینه. وَ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ‏ اى- فى الجهاد مع الرسول (ص) و ما یتصدق به.

قُرُباتٍ عِنْدَ اللَّهِ وَ صَلَواتِ الرَّسُولِ‏ اى- لیقربه من رحمته و رضوانه. و قیل القربه طلب الثواب و الکرامه. و صلوات الرسول اى- دعاءه و استغفاره. و صلوات نصب بالعطف على‏ ما یُنْفِقُ‏ اى- یتخذ ما ینفق و صلوات الرسول قربه و قیل- نصب بالعطف على‏ قُرُباتٍ‏ اى- یتخذ بذلک قربات اللَّه و صلوات الرسول اى- یطلب الغفر ان من اللَّه و الاستغفار من الرسول این صلوات آنست که آنجا گفت: إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ‏ فرموده بودند رسول را که ایشان را دعا کن چون از ایشان زکاه ستانى. در خبر است که‏

عبد اللَّه بن ابى او فى الاسلمى و هو من اهل بیعه الرضوان و آخر من مات من الصحابه بالکوفه قال: اتیت رسول اللَّه ص بصدقه ابلى فاخذها منّى فقال: اللهم صلّ على آل ابى اوفى و انما دعا لآله لانّ العرب تقول آل فلان تعدّ الفلان فیهم.

وفى الخبر: انّ رسول اللَّه ص علّم کعب بن عجره الصلاه على رسول اللَّه فى آخر الصلاه فقال: قل اللهم صلى على محمد کما صلیت على آل ابراهیم و انما عنى الصلاه على ابراهیم و اهل الایمان من ذریته‏

و قال اللَّه عز و جل: أَدْخِلُوا آلَ فِرْعَوْنَ أَشَدَّ الْعَذابِ‏ و فرعون فى الآل و على هذا المعنى، سلام على آل یاسین.

أَلا إِنَّها قُرْبَهٌ لَهُمْ‏ اى- فضیله لهم و نجاه و المعنى هذا تصدیق لمخیلتهم.

سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏.

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: وَ جاءَ  الْمُعَذِّرُونَ مِنَ الْأَعْرابِ … الایه- دو گروه بغزاء تبوک نرفتند: گروهى منافقان و گروهى مؤمنان اما منافقان ظاهر بخلاف باطن نهادند رب العالمین گفت: قُلْ لا تَعْتَذِرُوا لَنْ نُؤْمِنَ لَکُمْ‏ گوى عذر دروغ منهید و بهانه باطل میارید که از شما راستى نیاید. آن کس که در ازل کژ آفریدند راست کى گوید؟! حبلى گسسته چه بار کشد، چراغى کشته چه روشنایى دهد، صریع القدره لا ینعشه الجهد و الحیله. دیگر گروه مؤمنان‏اند، عنایتیان حضرت و برداشتگان لطف رب العالمین، ایشان را خود با عذر دادن نگذاشت ایشان را نیابت بداشت و عذر بنهاد که‏ لَیْسَ عَلَى الضُّعَفاءِ برین ضعیفان پیران فرو ریخته و درویشان شکسته، هیچ حرج نیست و نشستن ایشان بعذر ناتوانى، آن را تبعه‏ اى یا تبعتى نیست، اعتقاد ایشان آنست که اگر قدرت بودى ایشان را و ساز و توان بیرون شدن بصحبت رسول، آن را غنیمت شمردندید و بذل جان در سبیل خدا بر ایشان آسان بودید، رب العالمین آن اعتقاد و صفاء دل ایشان بپسندید و بر ضعف و عجز ایشان رحمت کرد و ایشان را عذر بنهاد امّا بشرط آنکه نصیحت و نیک خواهى باز نگیرند خداى را و رسول را. نصیحت مر خداى را آنست که در وى براستى و پاکى سخن گویى و از هر چه ناسزاست او را مقدس و منزه دانى. و در راه معاملت باندازه طاقت، از روى تعظیم، او را عبادت کنى و خلق را به دین وى ارشاد کنى و آلاء و نعماء وى بیاد ایشان دهى، چنان که میگوید، جل جلاله: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ‏ و نصیحت رسول خداى ص آنست که مر او را بدل دوست دارى و طاعت وى فرض دانى و بگفتار و کردار و مال، نصرت دین وى کنى و صحابه و اهل بیت وى دوست دارى و سنت وى بطلب زنده گردانى، مصطفى ص گفت:

«من احیا سنتى فقد احبّنى و من احبّنى کان معى فى الجنه»

قوله: ما عَلَى الْمُحْسِنِینَ مِنْ سَبِیلٍ …- بر محسنان از لائمه و عتاب هیچ راهى نماند، که احسان ایشان، راه هر عتابى بایشان فرو بست، احسان چیست، مصطفى ص گفت:

(ان تعبد اللَّه کانک تراه فان لم تکن تراه فانه یراک)

این حدیث اشارتست‏ بملاقات دل با حق و معارضه سرّ با غیب و مشاهده جان در منزل‏عیان و حثّ کردن است بر اخلاص عمل و قصر امل و وفا کردن بپذیرفته روز اوّل آن گه که این تقریر میرفت:

أَ لَسْتُ بِرَبِّکُمْ قالُوا بَلى‏.

قوله: وَ لا عَلَى الَّذِینَ إِذا ما أَتَوْکَ لِتَحْمِلَهُمْ‏ نمى‏خواستند که از صحبت و مشاهده رسول خدا باز مانند و از درویشى و بى کامى ساز رفتن نداشتند، آمدند و از سر سوز و نیاز سؤال کردند، چون مقصود بر نیامد، وقت را اندوهگن و حزین برگشتند و گریستن در گرفتند، مصطفى ص گفت:

«ما من عین الا و هى باکیه یوم القیمه الّا اربعه اعین، عین فقئت فى سبیل اللَّه و عین غضّت عن محارم اللَّه و عین باتت ساهره ساجده للَّه و عین بکت من خشیه اللَّه».

پیر طریقت گفت: آه از روز بترى، فریاد از درد واماندگى، الهى، چه سوز است این که از بیم فوت تو در جان ما، در عالم کس نیست که ببخشاید بروز زمان ما. الهى! دلى دارم پر درد و جانى پر زحیر، عزیز دو گیتى، این بیچاره را چه تدبیر.

قال لى من احب و البین قد جدّ   و دمعى موافق لشهیقى‏
ما ترى فى الطریق تصنع بعدى‏   قلت ابکى علیک طول الطریق‏
 

چندان بزاریدند و اشک از دیده فرو باریدند که آن حزن و آن اندوه بدرگاه نبوّت، ایشان را و سیلتى گشت، مصطفى ص ایشان را باز دید گفت:

«تأهّبوا للخروج».

گفتند یا رسول اللَّه آن چه بود و این چیست گفت:

«لست احملکم انا و انما حاملکم اللَّه»

یقول اللَّه تعالى: وَ حَمَلْناهُمْ فِی الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ لما تمحضت قلوبهم للتعلق باللّه و بکت عیونهم على ما عجزوا عن اداء حق اللَّه، تدارک اللَّه احوالهم فامر رسوله (ص) ان یحملهم، بذلک جرت سنته سبحانه فقال: وَ هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ الْغَیْثَ مِنْ بَعْدِ ما قَنَطُوا قوله: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یَتَّخِذُ ما یُنْفِقُ مَغْرَماً وَ یَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوائِرَ … الایه.

اندیشه ناراست و خبث اعتقاد و همت بدو مکر نهان ایشان بنگر، که چه فرو آورد بسر ایشان. چشم بر روز بد مسلمانان نهادند تا خود بروز بد رسیدند، محنت و نقمت مسلمانان خواستند و خود همه محنت و نقمت دیدند. اینست حکم خداوند جل جلاله: لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ‏. و لقد قیل فى المثل: اذا حفرت لاخیک‏ فوسّع فربّما یکون ذلک مقیلک و یقال: من نظر الى ورائه توقّف فى کثیر من تدبیره و رایه.

قوله: وَ مِنَ الْأَعْرابِ مَنْ یُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ الى قوله‏ سَیُدْخِلُهُمُ اللَّهُ فِی رَحْمَتِهِ‏ طاعات و اعمال ایشان بر شمرد و آن را بپسندید اما نجات ایشان در رحمت خود بست نه در اعمال ایشان، همانست که مصطفى ص گفت:

ما منکم من احد ینجیه عمله، قالوا: و لا انت یا رسول اللَّه؟ قال: و لا انا الّا ان یتغمّدنى اللَّه بفضل منه و رحمته.

پس چون ایشان را از دوزخ نجات دهد، و بفضل خود در بهشت آرد، بر ایشان نواختى دیگر نهد و نعمتى دیگر افزاید که بعضى تنعم و ناز و نعیم بهشت در مقابل آن اعمال نهد و بنده را در آن شاد گرداند گوید کُلُوا وَ اشْرَبُوا هَنِیئاً بِما أَسْلَفْتُمْ فِی الْأَیَّامِ الْخالِیَهِ، جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏، هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ‏، و کلّ ذلک من نعمته علیهم و توفیقه ایّاهم، سبحانه ما ارأفه بعباده: وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ.

______________________________

[۱] ( ۱) بیوسیدن: طمع داشتن، امید بستن

[۲] ( ۱) این قسمت در نسخه الف نیست.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *