کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره التوبه آیه ۱۱۰- ۱۰۰

۱۱- النوبه الاولى‏

(۹/ ۱۱۰- ۱۰۰)

قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ‏ و پیش‏وایان پیشینیان، مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ از مهاجران و از انصار، وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‏ و ایشان که بر پى ایشان ایستادند به نیکویى، رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ‏ خشنود شد خداى از ایشان، وَ رَضُوا عَنْهُ‏ و خشنود شدند ایشان از او، وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ‏ و ساخت ایشان را بهشتهایى، تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ زیر درختان آن جویهاى روان، خالِدِینَ فِیها أَبَداً جاویدان در آن همیشه، ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏. (۱۰۰) آنست پیروزى بزرگوار.

 

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ‏ و از ایشان که گرد بر گرد شمااند، مِنَ الْأَعْرابِ‏ از این اعراب بادیه نشین، مُنافِقُونَ‏ منافقان‏اند، وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ و از اهل شهر [شما هم منافقان‏اند]، مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ‏ شوخ شده‏اند و بر نفاق مصر ایستاده، لا تَعْلَمُهُمْ‏ تو ایشان را مى‏ نشناسى، نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏ ما ایشان را دانیم، سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ‏ آرى عذاب کنیم ایشان را دو بار، ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ‏. (۱۰۱) آن گه ایشان را باز برند با عذاب مهین.

وَ آخَرُونَ‏ و دیگران‏اند [قومى که پیرامن نفاق و منافقان میگشتند]، اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏ مقر آمدند بگناه خویش [و ببد داشتند کرد خویش‏]، خَلَطُوا آمیختند درهم، عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً کردار نیک و کردار بد، عَسَى اللَّهُ‏ واجب کرد خدا از خود، أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ‏ که توبه پذیرد از ایشان و با خود دارد ایشان را، إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏. (۱۰۲) که خداى آمرزگار است مهربان،

 

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ‏ گیر از مالهاى ایشان، صَدَقَهً فریضه زکاه، تُطَهِّرُهُمْ‏ تا پاک کنى ایشان را [و مال ایشان را]، وَ تُزَکِّیهِمْ بِها و هنرى و روز افزونى کنى، وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ‏ و درود ده ور ایشان، إِنَّ صَلاتَکَ‏ که درود دادن تو ور ایشان [آن گه که مى‏زکاه ستانى‏]، سَکَنٌ لَهُمْ‏ ایشان را آرامش دل بود [و خرسندى در آنچه دادند]، وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏. (۱۰۳) و خداى شنوائیست دانا.

 

أَ لَمْ یَعْلَمُوا نمیدانند، أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ‏ که خداى اوست که بازگشت مى‏ پذیرد از رهیگان خویش، وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ‏ و مصدقها مى‏ستاند از ایشان، وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‏. (۱۰۴) و نمیدانند که خداى توبه ده است توبه پذیر مهربان.

 

وَ قُلِ اعْمَلُوا گوى که میکنید آنچه میکنید، فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ‏ که خداى کرد شما مى‏بیند و [باز نماید و آشکارا کند با] رسول او، وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ و مؤمنان، بینند، وَ سَتُرَدُّونَ‏ و باز برند شما را آخر، إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ با داناى نهان و آشکار، فَیُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏. (۱۰۵) و شما را خبر کند بآنچه میکردید.

 

وَ آخَرُونَ‏ و دیگران‏اند قومى از ایشان، مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ که با حکم خدا گذاشتنى‏اند، إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ‏ امّا که عذاب کند ایشان را، وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ‏ یا توبه دهد ایشان را، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏. (۱۰۶) و خداى دانائیست راست دانش راست کار.

 

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً و ایشان که مسجدى کردند، ضِراراً وَ کُفْراً بستیز و کفر، وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ‏ و جدایى ساختن میان مؤمنان، وَ إِرْصاداً و چشم داشتن را، لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ مِنْ قَبْلُ‏ باز آمدن کسى بآن مسجد که با خداى و رسول بجنگ بود پیش از آن، وَ لَیَحْلِفُنَ‏ حقا که سوگند خواهند خورد لا بد، إِنْ أَرَدْنا إِلَّا الْحُسْنى‏ که نخواستیم بکردن این مسجد مگر نیکویى و نکردیم مگر بر نیت نیکو، وَ اللَّهُ یَشْهَدُ و خداى مى‏ گواهى دهد، إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏. (۱۰۷) که حقا که ایشان دروغ زنان‏اند.

 

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً نگر که در آن مسجد نماز نکنى هرگز، لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ حقا که مسجدى که آن را بنیاد نهادند براستى و پرهیزگارى، مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ‏ از روز نخستین و آن، أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ‏ سزاتر است که نماز کنى در آن، فِیهِ رِجالٌ‏ در آن مسجد مردانى‏اند، یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا دوست میدارند که پاکیزگى برزند، وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ‏. (۱۰۸) و خداى دوست دارد پاکیزگى بر زندگان را.

 

أَ فَمَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ‏ آن کس که بنیاد نهادند بناء او را، عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ وَ رِضْوانٍ‏ بر تقوى از خداى و خشنودى و پسند از او عز و جل، خَیْرٌ آن به است، أَمْ مَنْ أَسَّسَ بُنْیانَهُ‏ یا آن کس که بنیاد نهادند بناء او را، عَلى‏ شَفا جُرُفٍ‏ بر کناره رودبارى زیر تهى، هارٍ ریگ بوم پست روان، فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ‏ روانست آن بنا، در آتش دوزخ [و خداوند خود را با خود برد]، وَ اللَّهُ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏. (۱۰۹) و خداى پیش برنده و راست دارنده کار ظالمان نیست.

 

لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ الَّذِی بَنَوْا همیشه آن بناى ایشان که ورداشتند، رِیبَهً فِی قُلُوبِهِمْ‏ در دلهاى ایشان نفاقى و شکى بود، إِلَّا أَنْ تَقَطَّعَ قُلُوبُهُمْ‏ مگر آن که دلهاى ایشان ریزه ریزه کند [یا نه که نفاق و شک و مهر آن مسجد و حسرت ویرانى آن در دلهاى ایشان است‏]، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏. (۱۱۰) و خداى دانایى است راست دانش راست کار،

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ‏ الذین هاجروا و فارقوا منازلهم و اوطانهم.

وَ الْأَنْصارِ الذین نصروا رسول اللَّه على اعدائه من اهل المدینه و آووا اصحابه خلافست میان علماى دین و اهل تفسیر که سابقان مهاجران که بودند؟ ابو موسى و سعید مسیب و قتاده گفتند: هم الذین صلّوا القبلتین مع النبى ص ایشان که با رسول خدا در دو قبله نماز کردند در ابتداى اسلام به بیت مقدس و بعد از آن بکعبه عطاء بن ابى رباح گوید: بدریان‏اند ایشان که با رسول خدا بجنگ بدر حاضر بودند، شعبى گفت: هم الذین شهدوا بیعه الرضوان بالحدیبیه و سابقان اسلام نیز علماء مختلف‏اند. قومى گفتند: اول کسى که مسلمان شد از مردان، ابو بکر بود و از زنان خدیجه. قومى گفتند اول کسى که مسلمان شد على بن ابى طالب ع بود. قومى گفتند اول زید بن حارثه بود. اسحاق بن اسماعیل الحنظلى جمع میان همه کرد و گفت اول کسى که مسلمان شد از مردان رسیده، ابو بکر بود و از زنان، خدیجه و از کودکان نارسیده، على بن ابى طالب (ع) و از بردگان و مولایان زید حارثه. اسماعیل بن ایاز بن عفیف روایت کند از پدر خویش از جد خویش عفیف گفتا مردى بازرگان بودم بروزگار حج بمکه آمدم و بنزدیک عباس بن عبد المطلب فرو آمدم که با وى دوستى و برادرى داشتم، گفتا هر دو بایام موسى بمنى ایستاده بودیم من و عباس که مردى جوان تازه روى فراز آمد بوقت پیشین و ساعتى در آسمان مى‏ نگرد آن گه روى بقبله آورد و در نماز ایستاد، هم در آن ساعت کودکى آمد و از راست دست وى بایستاد و زنى آمد از پس هر دو بایستاد، آن جوان پشت خم داد و در رکوع شد هر دو در متابعت وى در رکوع شدند، جوان بسجود شد ایشان نیز بمتابعت وى در سجود شدند و در قیام هم چنان و در تشهد هم چنان. ابن عفیف روى بعباس آورد، گفت: یا عباس امر عظیم! این عظیم کارى است این کار ایشان چه کار است و این چه کسان‏اند اینان، عباس گفت: هذا ابن اخى- محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب یزعم ان اللَّه تعالى بعثه رسولا و ان کنوز کسرى و قیصر ستفتح علیه و هذا الغلام ابن اخى- على بن ابى طالب و هذه المرأه خدیجه بنت خویلد زوجه محمد، تابعاه على دینه و ایم اللَّه ما على ظهر الارض کلها احد على هذا الدین غیر هؤلاء. قال عفیف الکندى بعد ما اسلم و رسخ الاسلام فى قلبه، یا لیتنى کنت رابعا. روزى بو طالب، على را گفت یا بنى، ما هذا الدین الذى انت علیه؟ این چه دین است که تو دارى و آن را پرورى؟ گفت‏

یا ابت آمنت باللّه و رسوله و صدّقته فیما جاء به و صلّیت معه للَّه‏[۱]

اى پدر ایمان آوردم که خداى یکى است و محمد رسول و پیغامبر او است و استوار است و راست گوى بهر چه آورد و گفت و با وى نماز میکنم بفرمان خداى از بهر خداى، بو طالب گفت: اى پسر امّا انّ محمدا لا یدعو الا الى خیر فالزمه، محمد هر که خواند بهر چه خواند بخیر خواند و خیر گوید و جز خیر ازو نیاید نگر او را بدست دارى و ملازم باشى و ازو بر نگردى.

مجاهد گفت: نعمتى و نواختى بود که خداى تعالى بر على بن ابى طالب نهاد و خیرى که بوى خواست که روز قحط و نیاز بود و قریش بغایت تنگى و سختى رسیده و بو طالب صاحب عیال بود و یسارى نه که ایشان را بفراخى نعمت داشتید و در بنى هاشم، عباس توانگر بود و صاحب نعمت، رسول خدا گفت: یا عباس اگر در حق بو طالب تخفیف جوییم و از آن فرزندان وى لختى برداریم و داشتن ایشان را در پذیریم مگر صواب باشد و او را خفّتى بود، مصطفى و عباس هر دو رفتند و این اندیشه که کرده بودند با بو طالب بگفتند بو طالب گفت: عقیل را بمن بگذارید و با دیگران شما دانید که چه کنید مصطفى على را برداشت و در پذیرفت و عباس جعفر را پس على با مصطفى مى‏ بود تا وحى از آسمان آمد و بعث وى در پیوست و رب العزه على را باسلام گرامى کرد و جعفر با عباس مى‏ بود تا آن گه که مسلمان شد و باسلام عزیز گشت و مستغنى شد. محمد بن اسحاق گفت: چون ابو بکر صدیق مسلمان شد جماعتى از قریش پیوسته با وى مى‏نشستند و مجالست و مصاحبت وى دوست میداشتند از آن که ابو بکر مردى محبوب بود، خوش خوى، خوش طبع، سهل و آسان فرا دست آمدى و با هر کس در معاشرت و مصاحبت خوش در آمدى و تدبیر کارها دانستى‏ و مردم شناختى و کارها از پیش بردى به زیرکى و دانایى، پس جماعتى که با وى مجالست کردند و بر وى اعتماد داشتند چون عثمان عفان و الزبیر بن العوام، و عبد الرحمن بن عوف و سعد بن ابى وقاص و طلحه بن عبید اللَّه، ابو بکر پیوسته حدیث اسلام و ایمان با ایشان همى کرد و ایشان را دعوت میکرد تا این جماعت همه بوسیلت ابو بکر پیش مصطفى آمدند و مسلمان شدند و اسلام و مسلمانان را نصرت دادند رب العالمین ایشان را سابقان خواند گفت: السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ

روى الزبیر بن العوام قال قال رسول اللَّه ص: «اللهم انک بارکت لامّتى فى صحابتى فلا تسلبهم البرکه و بارکت لاصحابى فى ابى بکر فلا تسلبه البرکه و اجمعهم علیه و لا تنثر امره فانّه لم یزل یؤثر امرک على امره اللهم و اعزّ عمر بن الخطاب و صبّر عثمان و وفق علیا و اغفر لطلحه و ثبت الزبیر و سلم سعدا و وفق عبد الرحمن و الحق فى السابقین الاولین من المهاجرین و الانصار و التابعین لهم باحسان»

اما سابقان و انصار ایشانند که در بیعه عقبه حاضر بودند که بمیزبانى مصطفى آمدند به مکه که وى را به مدینه خواندند و هشتاد و اند کس بودند، خطیب ایشان اسعد بن زراره دو سال پیش از آن که مصطفى بمدینه هجرت کرد ایشان ایمان آورده بودند که مصطفى ص مصعب عمیر را بایشان فرستاد تا ایشان را دعوت کرد و بر ایشان قرآن خواند و کانت الانصار تحبّه فاسلم معه سعد بن معاذ و عمر و بن الجموح و بنو عبد الاشهل و خلق من النساء و الصبیان و کان مصعب بن عمیر اول من جمع الصلاه بالمدینه و کان صاحب رایه النبى یوم احد و یوم بدر و کان وقى رسول اللَّه بنفسه یوم احد حیث انهزم الناس عن رسول اللَّه حتى نفذت المشاقص‏[۲] فى جوفه فاستشهد یومئذ

فقال رسول اللَّه ص‏ عند اللَّه احتسبک ما رأیت قط اشرف منه لقد رایته بمکه

و ان علیه بر دین ما یدرى ما قیمتها و ان شراک فعلیه من ذهب و ان عن یمینه علامین و عن یساره غلامین بید کل واحد منهم قعب من حیس، یأکل و یطعم الناس فآثره اللَّه بالشهاده و کان رسول اللَّه اذا اهتدیت الیه طرفه حباها لمصعب بن عمیر فانزل اللَّه فیه: وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ‏

و در قراءت یعقوب که خواند و الانصار برفع، معنى آنست که سبق، فرا مهاجران داد و انصار یاد کرد نیک نام و سابقان ایشان جدا نکرد.

وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‏ ایدر، دو قول گفته ‏اند: یکى آنست که و الذین اتبعوهم باحسان، من المهاجرین و الانصار ایضا فیکون سائر الصحابه. قول دوم آنست که و من اتبعوهم بالایمان و الطاعه و سلکوا سبیلهم فى الهجره و النصره الى یوم القیمه.

وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ‏- گفته‏ اند که تابعین نام از این آیت گرفته‏ اند و تفسیر این احسان اینجا است که گفت: وَ الَّذِینَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ … الآیه آن احسان ترحم است بر سلف و ایستادن بر ذکر سوابق نیکویى ایشان و زبان و دل فرو گرفتن از اندیشه بد در ایشان، ایشان را در ثواب فراهم داشت و جمع کرد گفت: رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ‏ اى- بقبول الطاعه وَ رَضُوا عَنْهُ‏ بما نالوا من الثواب فوق ما تمنّوا و قیل رضوا به ربا فرضى بهم عبادا. وَ أَعَدَّ لَهُمْ جَنَّاتٍ تَجْرِی تَحْتَهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها أَبَداً ذلِکَ الْفَوْزُ الْعَظِیمُ‏ قرء ابن کثیر من تحتها الانهار و لیس لها فى القرآن نظیر روى عن حمید بن زیاد قال قلت لمحمد بن کعب القرظى یوما الا تخبرنى عن اصحاب رسول اللَّه ص فیما کان من رأیهم و انما ارید الفتن؟ فقال: ان اللَّه قد غفر لجمیع اصحاب النبى ص فى کتابه فقال سبحان اللَّه الا تقرأ قوله؟ وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ الى آخر الایه فاوجب اللَّه لجمیع اصحاب النبى ص الجنه و الرضوان و اشترط على التابعین شرطا لم یشترطه علیهم قلت و ما اشترط علیهم قال اشترط علیهم ان یتبعوهم باحسان یقول یقتدون باعمالهم الحسنه و لا یقتدون بهم فى غیر ذلک. قال ابو صخر حمید بن زیاد فو اللَّه لکأنّى لم اقرأها قط و ما عرفت تفسیرها حتى قرأها على‏[۳] محمد بن کعب. 

عن ابى سعید الخدرى قال: قال رسول اللَّه ص: لا تسبّوا اصحابى فو الذى نفسى بیده لو ان احدکم انفق مثل احد ذهبا ما ادرک مدّ احدهم و لا نصفه.

وَ مِمَّنْ حَوْلَکُمْ مِنَ الْأَعْرابِ مُنافِقُونَ‏ درین آیت تقدیم و تأخیر است تقدیره:

و ممن حولکم من الاعراب و من اهل المدینه منافقون این اعراب اعراب بوادى است فزاره و غطفان و مزینه و جهینه و غفار وَ مِنْ أَهْلِ الْمَدِینَهِ یعنى عبد اللَّه بن‏ ابى و جد بن قیس و معتب بن قشیر و ابو عامر الراهب.

 

مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ‏ نعت للفریقین، میگوید: منافقان این دو فریق از اعراب و از اهل مدینه، بر نفاق مصر ایستادند و در ستیز در آن بماندند که هیچ توبه نکردند مَرَدُوا عَلَى النِّفاقِ‏ اى- اقاموا علیه و لجوا فیه و عتوا و استمروا على ذلک فلم یتوبوا منه و اصله من الشیطان المارد یقال مرد یمرد مرودا فهو مارد و مرید اذا عتا و طغى.

لا تَعْلَمُهُمْ‏ اى- لا تعرفهم باعیانهم‏ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏ قال قتاده ما بال اقوام یتکلفون علم الناس یقولون فلان فى الجنه و فلان فى النار. قال نبى اللَّه نوح: «وَ ما عِلْمِی بِما کانُوا یَعْمَلُونَ» و قال شعیب: «وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ» و قال نبینا: ما أَدْرِی ما یُفْعَلُ بِی وَ لا بِکُمْ‏ و قال اللَّه له‏ لا تَعْلَمُهُمْ نَحْنُ نَعْلَمُهُمْ‏.

 

سَنُعَذِّبُهُمْ مَرَّتَیْنِ‏- این مرتین آنست که در دیگر آیت گفت: یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ‏ دو عذاب است و دو فتنه یکى از آن، بیم است و فضیحت که در آن آیت گفت: یَحْذَرُ الْمُنافِقُونَ‏ و دیگر وعید است که گفت: إِنَّ اللَّهَ مُخْرِجٌ ما تَحْذَرُونَ‏. ابن عباس گفت: رسول خدا روز آدینه خطبه کرد، آن گه بایستاد و گفت: اخرج یا فلان فانک منافق اخرج یا فلان فانک منافق جماعتى را چنین بر شمرد و از مسجد بیرون کرد تا رسوا شدند این عذاب اول است و عذاب دوم عذاب قبر است.

قتاده گفت: عذاب اول آنست که رسول خدا، سرّ آن دوازده مرد که لیله العقبه قصد مصطفى کردند، با حذیفه بگفت که: لا یَدْخُلُونَ الْجَنَّهَ حَتَّى یَلِجَ الْجَمَلُ فِی سَمِّ الْخِیاطِ.

قال: و تقتلهم الدّبیله سراج من نار تاخذ فى کتف احدهم حتى یخرج من صدره. این عذاب اول است و عذاب دوم عذاب قبر، حسن گفت: احدى المرتین اخذ الزکاه من اموالهم و حملهم على الجهاد و الأخرى عذاب القبر. و قیل المره الاولى ضرب الملائکه وجوههم و ادبارهم عند قبض ارواحهم و الأخرى عذاب القبر. ربیع گفت: سه عذاب است ایشان را: یکى قتل و فضیحت و خوارى و در اسلام رفتن ایشان بناکامى بى حسبت.

دوم عذاب قبر. سوم آنچه گفت‏ ثُمَّ یُرَدُّونَ إِلى‏ عَذابٍ عَظِیمٍ‏ عذاب جاودان در دوزخ.

وَ آخَرُونَ‏ اى- و من اهل المدینه قوم آخرون سوى المذکورین. اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏ فى النفاق و التأخر عن الجهاد. خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً التوبه وَ آخَرَ سَیِّئاً النفاق.

و این در شأن بو لبابه بن عبد المنذر آمد و اوس بن ثعلبه و وداعه بن حزام الانصارى که تخلف کرده بودند و بغزاء تبوک نرفته چون آیت وعید آمد در منافقان و متخلفان، ایشان پشیمان گشتند و تحسر خوردند گفتند: نکون فى الظلال مع النساء و رسول اللَّه و اصحابه فى الجهاد و اللَّه لیوبقنّ انفسنا بالسوارى و لا یطلقنا احد حتى یکون الرسول هو الذى یطلقنا و یعذرنا. گفتند رسول خدا و اصحاب وى در سفر و در غزا و مادر خانها با زنان نشسته و سایه کشیده و جاى خوش گزیده این نه نیک است و نه پسندیده و اللَّه که ما تنهاى خویش درین ستونهاى مسجد بندیم و تا رسول خدا از ما خشنود نشود و ما را از آن بند نرهاند خویشتن را از آن بند بیرون نیاریم، رفتند و خویشتن را در آن ستونها ببستند تا رسول خدا از غزاء باز آمد و بر ایشان بر گذشت ایشان را چنان دید گفت اینان که‏ اند؟ گفتند اینان که تخلف کردند، از غزا، بى‏عذر باز نشسته‏اند اکنون پشیمان شده‏اند و با خدا عهد کرده که تا رسول خدا از ما راضى نگردد و ما را نگشاید خویشتن را از این بند نگشائیم رسول خدا گفت:

و انا اقسم ان لا اطلقهم و لا اعذرهم حتى اومر باطلاقهم رغبوا عنى و تخلفوا عن الغزو مع المسلمین فانزل اللَّه هذه الایه

چون این آیت فرو آمد تا آنجا که گفت: عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ. رسول دانست که عسى از خدا واجب است و توبه ایشان قبول، برخاست و رفت و ایشان را از آن بند رهایى داد پس ایشان گفتند یا رسول اللَّه هذه اموالنا التی خلفتنا عنک فتصدق بها عنّا و طهّرنا و استغفر لنا فقال: ما أمرت فیها بأمر فنزل قوله: خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً قتاده گفت متخلفان نه کس بودند اما چهار کس ایشان‏اند که‏ خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً بو لبابه و جد قیس و اوس بن حزام و ثعلبه بن ودیعه. مجاهد گفت: نزل فى ابى لبابه وحده اذ قال لقریظه ان نزلتم على حکمه فهو الذبح و اشار الى حلقه فندم و تاب و اقرّ بذنبه.

 

خُذْ مِنْ أَمْوالِهِمْ صَدَقَهً هى کفّاره لذنوبهم و قیل هى الزکاه المفروضه.

تُطَهِّرُهُمْ‏ التاء خطاب للنبى علیه السلام فیکون حالا و قیل التاء للتأنیث فتکون صفه للصدقه و کذلک قوله، وَ تُزَکِّیهِمْ بِها تزکیت پاک کردن بود کسى بهنر یا بپاکى بستودن، از عیب. اصل او از زکاه است و زکاه در عربیت نماء است‏ روز افزونى و به روزى.

وَ صَلِّ عَلَیْهِمْ‏ اى- ادع لهم و استغفر لهم و الصلاه الدعاء فى اللغه یدل علیه‏

قوله (ص): و ان کان صائما فلیصلّ، اى- فلیدع.

إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ‏ اى- طمأنینه لهم بانّ اللَّه قبل توبتهم.

روى‏ ان عبد اللَّه بن ابى اوفى قال: اتیت رسول اللَّه ص بصدقات قومى، فقلت یا رسول اللَّه صل على. فقال اللهم صلّ على آل ابى اوفى. و یحتمل‏

و صَلِّ عَلَیْهِمْ‏ بعد موتهم خلافا لمن نهى عن الصلاه علیه فى قوله: وَ لا تُصَلِّ عَلى‏ أَحَدٍ مِنْهُمْ ماتَ أَبَداً إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ‏ یتیقّنون بان من صلّیت علیه مغفور. اهل کوفه ان صلوتک خوانند و همچنین در سوره هود أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ‏ باقى بجمع خوانند إِنَّ صَلاتَکَ سَکَنٌ لَهُمْ‏ اى- دعواتک مما تسکن نفوسهم الیه.

 

وَ اللَّهُ سَمِیعٌ‏ لقولهم‏ عَلِیمٌ‏ بنیاتهم و نداماتهم. فلما نزلت توبه هؤلاء، قال الذین لم یتوبوا من المتخلفین، هؤلاء کانوا بالامس معنا لا یکلّمون و لا یجالسون فما لهم و ذلک ان النبى ص لما رجع الى المدینه نهى المؤمنین عن مکالمه المنافقین و مجالستهم فانزل اللَّه تعالى:

أَ لَمْ یَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ هُوَ یَقْبَلُ التَّوْبَهَ عَنْ عِبادِهِ وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ‏، و صح فى الخبر

عن ابى هریره قال قال: رسول اللَّه ص. ما من احد یتصدّق بصدقه من طیّب و لا یقبل الا طیبا الا اخذها الجبار بیمنیه فیربیها فى کفّه کما یربى احدکم فلوه او فصیله حتى یجعل اللَّه اللقمه او التمره مثل احد،

اقروا ان شئتم: وَ یَأْخُذُ الصَّدَقاتِ‏.

… وَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ التَّوَّابُ الرَّحِیمُ‏- یرجع على من رجع الیه بالمغفره و الرحمه.

وَ قُلِ اعْمَلُوا خطاب با منافقان است هر چند که حکم معنى این، عام است مؤمن را و منافق را محسن را و مسی‏ء را این منافقان را از بهر آن گفت که ایشان همیشه در پوشیدن سرائر خویش میکوشند یَسْتَخْفُونَ مِنَ النَّاسِ‏ ایشان را است‏ وَ قُلِ اعْمَلُوا از الفاظ تهدید است چنان که جایى دیگر گفت: اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ‏ سخنى است که مصر را گویند بعد از آن که زجر شنید و باز نه ایستاد و این را اخوات است در  قرآن چنان که: اعْمَلُوا ما شِئْتُمْ‏، و ارتقبوا، فتربصوا، آمِنُوا بِهِ أَوْ لا تُؤْمِنُوا، فَمَنْ شاءَ فَلْیُؤْمِنْ وَ مَنْ شاءَ فَلْیَکْفُرْ و ما ضاهاها. وَ قُلِ اعْمَلُوا بگو میکنید آنچه میکنید. فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ‏ همانست که جایى دیگر گفت:

وَ لَوْ نَشاءُ لَأَرَیْناکَهُمْ‏ و ذلک انّ اللَّه یطلعهم على ما فى قلوب اخوانهم من الخیر و الشر فیحبّون المحسن و یبغضون المسی‏ء بایقاع اللَّه تعالى ذلک فى قلوبهم.

و خبر درست است از مصطفى ص که گفت:

«حیاتى خیر لکم و مماتى خیر لکم. قالوا یا رسول اللَّه هذا خیرنا فى حیاتک فما خیرنا فى مماتک؟ فقال (ص) تعرض علىّ اعمالکم کل عشیّه اثنتین و خمیس‏[۴] فما کان من خیر حمدت اللَّه عز و جل و ما کان من شر استغفرت اللَّه لکم.

و در خبر است بروایت ذو النورین از مصطفى که گفت:

ما دخل احد بیتا فى بیت، فعمل فیه عملا الا القى اللَّه عز و جل علیه رداء لیعرف به‏

، و قال (ص): لو ان رجلا عبد اللَّه فى صخره لا باب لها و لا کوّه لخرج عمله الى الناس کائنا ما کان.

عن ایاس بن سلمه عن ابیه انه قال: بینما نحن مع رسول اللَّه ص: اذ مر بجنازه فاثنى علیها خیر فقال رسول اللَّه وجبت ثم مر بجنازه اخرى فاثنى علیها بعض الناس بعض الثناء فقال رسول اللَّه وجبت. فقالوا یا رسول اللَّه مررت‏[۵] بالجنازه الاولى فقلت وجبت ثم مررت‏[۶] بالجنازه الأخرى فقلت وجبت، ما وجبت فقال رسول اللَّه: ان الملائکه شهداء اللَّه فى السماء و انتم شهداء اللَّه فى الارض فما شهدتم علیه من شى‏ء وجبت‏ فذلک قول اللَّه عز و جل: فَسَیَرَى اللَّهُ عَمَلَکُمْ وَ رَسُولُهُ‏.

وَ سَتُرَدُّونَ‏ یعنى بالموت، إِلى‏ عالِمِ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ فَیُنَبِّئُکُمْ‏ فیجازیکم، بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏.

وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏. این آیت در تقسیم فرق منافقان است و این قوم بتراند از ایشان که گفت: اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏ سه کس ‏اند کعب بن مالک و مراره بن الربیع و هلال بن امیه کانوا میاسیر و لم یبالغوا فى التوبه و الاعتذار کما فعل ابو لبابه و اصحابه، ففارقهم رسول اللَّه خمسین لیله و نهى الناس عن مکالمتهم و مخالطتهم‏

فضاقت علیهم الارض برحبها و کانوا من اهل بدر فصاروا مرجئین لامر اللَّه لا یدرون أ یعذّبون ام یرحمون حتى تاب اللَّه علیهم بعد خمسین لیله و نزلت: وَ عَلَى الثَّلاثَهِ الَّذِینَ خُلِّفُوا الایه. مرجون بحذف همزه قرائت مدنى و کوفى است باقى بهمزه خوانند.

 

مُرْجَوْنَ‏ اى- مؤخرون و الارجاء- التأخیر. معنى آنست که ایشان با حکم خداى گذاشتنى‏ اند، نه نومیدى و نه امید تمام. و تفسیر ارجاء، خود در آیت است. إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ‏ و ایشان که بحذف همزه خوانند آن را دو وجه است: یکى همان که گفتیم بر مذهب ایشان از اهل عربیت که همزه بیوکنند و آن لغت مدینه است و بیشتر اهل حجاز. و دیگر معنى از رجاء است و رجاء امید است، یعنى که ایشان امید دادگان‏ اند، لامر اللَّه اى- لحکم اللَّه، خواست و حکم خداى را تا خواست و حکم خویش در ایشان پیدا کند. إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ‏ اما یخذلهم و اما یوفقهم، و التشکیک فى حق العباد. وَ اللَّهُ عَلِیمٌ‏ بما یصیر الیه امورهم‏ حَکِیمٌ‏ بما یفعل بهم.

 

قال الزجّاج: اما لاحد الشیئین و اللَّه عز و جل عالم بما یصیر الیه امورهم الا انه خاطب العباد بما لا یعلمون و المعنى: لیکن امرهم عندکم على الخوف و الرجاء.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مَسْجِداً ضِراراً. این آیت در شأن قومى منافقان آمد که رسول خداى را خواستند که از ثنیّه بیوکنند آن وقت که بازگشت از تبوک و هم ودیعه بن ثابت و خذام بن خالد و حارثه بن عامر و شبل بن الحارث و یزید بن حارثه و عثمان بن حنیف و حارثه بن عمرو و مجمع بن حارثه و غیرهم. این منافقان آن مسجد بمباهات مسجد قبا کردند که بنى عمر بن عوف کرده بودند، قبیله اهل تقوى و صدق از بهر خداى را. و مسجد قبلتین آنست بر قول بعضى از صحابه و تابعین، خداى آن را گفت: أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏ و گفت: أَسَّسَ بُنْیانَهُ عَلى‏ تَقْوى‏ مِنَ اللَّهِ‏ و گفت: أَحَقُّ أَنْ تَقُومَ فِیهِ‏ و درست است که رسول خدا کان یأتى قبا کل سبت راکبا و ماشیا و آن قوم منافقان آن مسجد بو عامر را میکردند و او را ابو عامر الراهب میخواندند سالارى بود از آن منافقان، مسلمانان او را بو عامر الفاسق نام کردند آن روز که مصطفى در مدینه آمد، این بو عامر گفت فرا مصطفى که ما هذا الذى جئت به، این چه دین است که آوردى؟ مصطفى گفت:

جئت بالحنیفیّه،دین ابراهیم ملت‏

پاک و دین درست است آوردم آن دین که ابراهیم خلیل در آن بود. بو عامر گفت من هم بر آن دینم، اما تو بر آن افزوده‏ اى و آنچه از آن نیست در آن آورده ‏اى. مصطفى گفت تو خود بر دین ابراهیم نه‏اى و آنچه من آورده‏ ام دین روشن است و ملت پاک و کیش درست آنست. بو عامر گفت: امات اللَّه الکاذب منّا طریدا وحیدا غریبا. فقال النبى ص آمین. پس روز حنین این بو عامر با هوازن بود بجنگ رسول خدا، چون دید که هوازن بهزیمت شدند بگریخت و به روم رفت و بمنافقان پیغام فرستاد که در مدینه مسجدى از بهر من بنا کنید، تا من از قیصر روم لشکر و سلاح و آلات جنگ بخواهم و بمدینه آیم و محمد و اصحاب وى را از مدینه بیرون کنم، منافقان آن مسجد ضرار از بهر وى بنا نهادند و پرداختند و مقصود ایشان آن بود، تا ایشان در آن مسجد، خود با خود باشند در رازهاى خویش و مؤمنان اسرار ایشان بندانند.

چون رسول خدا از تبوک باز آمد آن قوم استقبال او کردند و ازو درخواستند که در آن مسجد آید و نماز کند تا آن مسجد باو منسوب شمارند و آن قصد بد ایشان پوشیده ماند، مصطفى اجابت کرد و قصد مسجد کرد جبرئیل آمد، گفت او را:

«لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً» پس مصطفى (ص) مالک بن الدخشم را فرمود و معن بن عدى و عامر بن السکن و وحشى قاتل حمزه را گفت:

«انطلقوا الى هذا المسجد الظالم اهلها فاهدموه و احرقوه فخرجوا و انطلق مالک فاخذ سعفه من النخل فاشعل فیها نارا ثم دخل المسجد و فیه اهله فحرّقوه و هدموه فتفرق عنه اهله، و أمر النبى (ص) ان یتّخذ ذلک کناسه تلقى فیها الجیفه و النتن و القمامه و مات ابو عامر بالشام وحیدا طریدا غریبا و این ابو عامر پدر حنظله الکاتب است شهید یوم احد غسیل الملائکه رضى اللَّه عنه و روى ان بنى عمرو بن عوف الذین بنوا مسجد قبا، سألوا عمر بن الخطاب فى خلافته لیأذن لمجمّع بن حارثه لیؤمّهم فى مسجدهم فقال لا و لا کرامه ا لیس کان امام مسجد الضرار. فقال له مجمع یا امیر المؤمنین و لا تعجل علىّ فو اللَّه لقد صلیت فیه و انى لا اعلم ما اضمروا علیه و لو علمت ما صلیت معهم فیه، فعذره عمر و صدّقه و امره بالصلاه فى مسجد قبا.

وَ الَّذِینَ اتَّخَذُوا بحذف واو و اثبات واو خوانده‏اند، قرائت مدنى و شامى‏ بحذف و او است.

 

مَسْجِداً ضِراراً اى- للشر و البلاء و الاضرار بالمسلمین فیکون ضرارا منصوبا لانه مفعول له اى اتّخذوه للضرار و الکفر و التفریق و الارصاد. و الضرار: مصدر ضره ضرارا و هو محاوله الضر.

وَ کُفْراً آن قصد بد ایشان را میگوید و آن نیت بد که در مسجد کردن داشتند، و خداى تعالى آن را کفر شمرد که آن خلاف با رسول، داشتن کفر بود از ایشان.

وَ تَفْرِیقاً بَیْنَ الْمُؤْمِنِینَ‏ این مؤمنان ایدر اهل قبااند قبیله عمرو بن عوف و قبیله سلمه‏ وَ إِرْصاداً اى- ترقبا و انتظارا، اصله من الرصد و هو الطریق، تقول- ارصده اذا وقف فى طریقه یترقبه.

 

لِمَنْ حارَبَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ‏ یعنى- ابا عامر الراهب، کان یوم الاحزاب یجمع الجیوش فلما انهزم الکفار خرج الى الشام لیأتى بجند یحارب بهم رسول اللَّه ص‏ مِنْ قَبْلُ‏، اى- من قبل بناء المسجد الضرار.

وَ لَیَحْلِفُنَ‏ یعنى- بناء المسجد؛ إِنْ أَرَدْنا ببناء هذا المسجد، إِلَّا الْحُسْنى‏ الا الخلّه الحسنى و هو الرفق بالمسلمین و التوسعه علیهم.

 

وَ اللَّهُ یَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏ فى حلفهم.

لا تَقُمْ فِیهِ أَبَداً- این قیام ایدر نام نماز است چنان که گفت: وَ الَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَ قِیاماً.

لَمَسْجِدٌ أُسِّسَ عَلَى التَّقْوى‏، لکاذبون لیحلفن این لامها درین آیات همه ایمان‏اند تقدیره: و اللَّه لیحلفنّ و اللَّه لمسجد اسس على التقوى، اى- بناء المتقون على تقوى اللَّه و طاعته. جمهور مفسران بر آنند که این مسجد قبا است و قیل هو مسجد رسول اللَّه ص‏ روى‏ انّ رجلین تماریا فیه فقال علیه السلام: هو مسجدى هذا.

مِنْ أَوَّلِ یَوْمٍ‏ یعنى- من اول یوم وضع اساسه و ابتدئ بناؤه.

أَحَقُ‏ و اولى‏ أَنْ تَقُومَ فِیهِ‏ مصلّیا فِیهِ رِجالٌ‏ یعنى- فى المسجد.

رِجالٌ‏ من الانصار. رجال نام برد و نساء در آن داخل‏ اند همچون بنى آدم که بنات در آن داخل‏ اند.

یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا یعنى- بالماء. چون این آیت فرو آمد رسول خدا ایشان را گفت یعنى انصار را:

ما هذا الطهور الذى اثنى اللَّه به علیکم؟ فقالوا انا نتبع الاحجار بالماء و نغسل عنّا اثر الغائط و البول. فقال رسول اللَّه: هو ذاک.

و قیل- یطهرون احوالهم من المعاصى بالطاعه و

قال یزید بن شجره اتت الحمّى رسول اللَّه ص فى صوره جاریه سوداء فقال لها رسول اللَّه: من انت؟ قالت انا ام ملدم انشف الدم و آکل اللحم و اصفّر الوجه و ارقّق العظم. فقال النبى (ص): اذهبى الى الانصار فانّ لهم علینا حقوقا.

فحمّ‏[۷] الانصار فلما کان من الغد قال ما للانصار؟ قالوا حموا عن آخرهم قال: قوموا بنا نعدهم فعادهم و جعل یقول: ابشروا فانّها کفّاره و طهور فقالوا یا رسول اللَّه: فادع اللَّه ان یدیمها علینا ایّاما حتى تکون کفاره لذنوبنا فانزل اللَّه عزّ و جل، یثنى علیهم:

فِیهِ رِجالٌ یُحِبُّونَ أَنْ یَتَطَهَّرُوا بالحمى من الذنوب‏ وَ اللَّهُ یُحِبُّ الْمُطَّهِّرِینَ‏.

 

أَ فَمَنْ أَسَّسَ‏ بضم الف در هر دو حرف‏ بُنْیانَهُ‏ على الرفع قرائت مدنى و شامى است أ فمن این الف و فا استفهام است سخن بآن مفتتح، چنان که پارسى گویان گویند در آغاز سخن: باش که کسى چنین کند، در نگر که کسى چنین کند، بشنو که کسى چنین کند، و عرب استفهام کنند بالف و بالف و فا و بالف و واو، و بغنّه صوت بى‏ حرف.

 

شَفا جُرُفٍ‏ بسکون راء قرائت شامى است و حمزه و بو بکر، باقى بضم را خوانند و هما لغتان: شفا کل شی‏ء شفیره و اشفى علیه بلغ شفاؤه و شفا مقصور یکتب بالالف و یثنى شفوان- و الجرف، ما تهدّم من جوانب الوادى. قال ابو عبید: الجرف الهوه یعنى کل وهده عمیقه یجرفها السیل من الاودیه.

هارٍ اى- هائر یسقط بعضه على بعض و هو اسم الفاعل من هار یهور، و قیل:

هار یهار، و تقول: هار الجرف و انهار و یهور اذا سقط فهو هائر و معنى هار اى- هایر و هذا من المقلوب کقولهم لاث الشی‏ء اذا دار به فهو لاث و الاصل لایث و رجل شاکى السلاح و انما هو الشائک.

 

فَانْهارَ بِهِ فِی نارِ جَهَنَّمَ‏ یعنى- فانهار الشفا بالبناء و قیل- فانهار البناء بالبانى و اهله و هذا مثل یعنى- انّ بناء هذا المسجد کبنیان على شفا جرف. جهنّم یتهوّر باهله فیها. قال‏ جابر بن عبد اللَّه رأیت الدخان یخرج من مسجد الضرار حین انهار و هو الیوم مزبله.

 

لا یَزالُ بُنْیانُهُمُ … الایه اى- لا یزال حبّ ذلک البنیان و التحزن على خرابه شکا و نفاقا فِی قُلُوبِهِمْ‏ یحبون انهم کانوا فى بنائه محسنین کما حبب العجل الى قوم موسى.

و قیل: لا یزال ما اعتقدوه و بنواله مسجد الضرار من الکفر و النفاق لازما لقلوبهم لا یفارقها حتى یموتوا یقال: رابنى من فلان امر رأیت منه ریبا اذا کنت مستیقنا منه بالریبه فاذا اسأت به الظنّ و لم تستیقن بالرّیب منه قلت: قد ارابنى من فلان امر هو فیه اذا ظننته من غیر أن تستیقنه. الا ان تقطع قرائت یعقوب بتخفیف لام است موافق تفسیر ضحاک و قتاده که گفتند لا یزالون فى همّ الى اى یموتوا فیستیقنوا.

 

الا ان تقطع بفتح تاء قرائت شامى است و حمزه و حفص و یعقوب و معنى آنست که مگر آن دلهاى ایشان ریزه ریزه گردد باقى تقطع بضم تا خوانند و قیل معناه- الّا ان یتوبوا توبه تتقطع بها قلوبهم ندما و اسفا على تفریطهم فیفارقها الریبه.

 

وَ اللَّهُ عَلِیمٌ‏ بنیّاتهم‏ حَکِیمٌ‏ فیما امر بالهدم. قیل: و هذا یدل على انّهم یموتون على نفاقهم فاذا ماتوا عرفوا بالموت ما کانوا ترکوه من الایمان و اخذوا به من الکفر، و اللَّه اعلم.

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ … الایه- خداوند کریم مهربان توانا و داناى پاک دان یگانه و یکتا در نام و نشان جل جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته و توالت آلاؤه و نعماؤه درین آیت امت محمد را بر سه قسم نهاد بر اندازه درجات ایمان ایشان و تفاوت در اعمال و تباین در اخلاق ایشان همان تقسیم که جایى دیگر کرد و تفصیل داد: فَمِنْهُمْ ظالِمٌ لِنَفْسِهِ وَ مِنْهُمْ مُقْتَصِدٌ وَ مِنْهُمْ سابِقٌ بِالْخَیْراتِ‏ آنجا پیوسته گفت و اینجا گسسته: اما تقسیم همانست و تفصیل همان: اول‏ وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ‏، سابقان ‏اند. دیگر: وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏، مقتصدان ند. دیگر: وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ‏ ظالمان‏ اند، و آن گه درین آیت ابتدا بسابقان کرد. ایشانراست در ازل سبق عنایت و از خداى مر ایشان را فضل و هدایت. صدر اول‏اند و سلف این امت. خیار خلق‏ و مصابیح هدى و اعلام دین، صیارفه حق و ارکان اسلام و سادات دنیا و شفعاء آخرت، صفوت بشر و مفاخر ولد آدم، صحابه مصطفى‏ اند و گزیده خدااند، پیشوایان اسلام و سنت و پیشینیان در دین و معرفت، پیغام حق اول ایشان شنیدند و پیغام رسان اول ایشان پذیرفتند و حق را ایشان استقبال کردند. قومى مهاجران ‏اند، خان و مان خود بگذاشته و اسباب و وطن جمله از بهر خدا در باخته، قومى انصارند که مصطفى را بجان و دل پذیرفتند و یاران وى را مأوى دادند و چنان که مرغ بچه را پرورد، اسلام را پروردند و دین اسلام را تن و جان خود سپر کردند، دنیا خوار گرفتند و مهر بر دین نهادند.

 

قومى تابعان ‏اند که از پس در آمدند وَ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُمْ بِإِحْسانٍ …- از ایشان دین آموختند و اخلاق ایشان گرفتند و شمائل و فتاوى و سیر ایشان بامت رسانیدند.

 

رَضِیَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ‏ خداى از ایشان خشنود و ایشان را از خویشتن خشنود خواهد کرد. این یک قوم سابقان‏ اند. دیگر قسم، مقتصدانند، اقتصاد راه میانه رفتن است نه هنر سابقان و نه افراط ظالمان بل که راه میانه رفتند و طاعت و معصیت بهم آمیختند هم چون اصحاب اعراف که نیکیهاى ایشان و بدیهاى ایشان برابر آمد از دوزخ دور ماندند و نیز ببهشت نرسیدند. مقتصدان ایشان‏اند که رب العزه ایشان را میگوید وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ .. ایشان که بگناه خویش مقر آمدند و به بدخویى خود معترف، و بعیب خویش بینا و از کرد خود خجل. اعتراف دو است: یکى اعتراف بیگانگان فردا در قیامت که اوائل عذاب بینند و آثار سخط و نقمت حق و سیاست و زفیر دوزخ، ایشان معترف شوند بگناه خویش و چه سود دارد آن روز اعتراف و چه بکار آید در آن وقت اقرار، یقول اللَّه: فَاعْتَرَفُوا بِذَنْبِهِمْ فَسُحْقاً لِأَصْحابِ السَّعِیرِ، فَاعْتَرَفْنا[۸] بِذُنُوبِنا فَهَلْ إِلى‏ خُرُوجٍ مِنْ سَبِیلٍ‏، دیگر اعتراف مؤمنان است در دنیا، بگناه خویش معترف شوند و بعیب خویش اقرار دهند، پشیمانى در دل و عذر بر زبان و سوز و حسرت در میان جان، اینست اعتذار بجاى خویش و اعتراف بوقت خویش که میگوید جل جلاله:

وَ آخَرُونَ اعْتَرَفُوا بِذُنُوبِهِمْ‏ آن گه گفت: خَلَطُوا عَمَلًا صالِحاً وَ آخَرَ سَیِّئاً در آمیختند کردار خویش یکى نیک‏[۹] یکى بد، لختى پاک لختى پلید، لختى حلال‏ لختى حرام، لختى راستى لختى کژى، لختى عیب لختى هنر، و قیل: هو ان یجمع بین الاستغفار و الذنب گناه میکند و با گناه استغفار میکند و در خبر است ما اصر من استغفر رب العزه میگوید: وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ ثُمَّ یَسْتَغْفِرِ اللَّهَ یَجِدِ اللَّهَ غَفُوراً رَحِیماً و گفتند زلت بنده و عمل صالح بهم جمع کردن دلیل است که گناهان بنده ثواب طاعت باطل نکند که اگر باطل کردى عمل صالح نگفتى، آن گه گفت: عَسَى اللَّهُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْهِمْ‏ واجب کرد خداى که ایشان را وا پذیرد با همه عیبها و بر گیرد با همه جرمها إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ که خداى عیب پوش است و آمرزگار مهربان. عثمان نهرى مى‏گفت در قرآن آیتى امیدوارتر از این آیت نیست این امّت را و خبر درست است از مصطفى ص‏ بروایه سمره بن جندب قال قال رسول اللَّه ص‏ «اتانى اللیل آتیان ابتعثانى فانتهینا الى مدینه مبنیه بلبن ذهب‏[۱۰] و لبن فضه فثلثانا رجال شطر منهم خلقهم کاحسن ما انت راء و شطر کاقبح ما انت راء قالا لهم اذهبوا فقعوا ذلک النهر فوقعوا فیه ثم رجعوا الینا قد ذهب ذلک السوء عنهم فصاروا فى احسن صوره قالا لی، هذه جنه عدن و ها ذاک منزلک و اما القوم الذى کان شطر منهم حسن و شطر منهم قبیح فانهم خلطوا عملا صالحا و آخر سیئا تجاوز اللَّه عنهم.

سدیگر قسم‏ وَ آخَرُونَ مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏. میگوید دیگران‏اند قومى با عیبهاى بزرگ و جرمهاى فاحش فعل بد و گفت کژ خصمان انبوه و خوردنا روى جوانى در دلیرى و پیرى در سستى درویشى در ناسپاسى و توانگرى در ناپاکى. در روز دولت ستمکارى و در ایام قوت شوخى مایه نه مگر در دل، آشنایى و اقرار بیگانگى، ایشان را میگوید: مُرْجَوْنَ لِأَمْرِ اللَّهِ‏ ایشان را و امشیت من گذارید و با اومید فرو گذارید و ایشان را بنومیدى میفکنید، إِمَّا یُعَذِّبُهُمْ وَ إِمَّا یَتُوبُ عَلَیْهِمْ‏ یا عذاب کند ایشان را بعدل یا عذر پذیرد از ایشان بفضل، اگر عدل کند او را رواست و اگر فضل کند از وى سزاست و نه هر چه در عدل رواست از فضل سزا است که هر چه از فضل سزا است در عدل رواست. فضل بر عدل سالار است و عدل در دست فضل گرفتار است. عدل پیش فضل‏ خاموش و فضل را حلقه وصال در گوش. نه‏بینى که عدل نهان است و فضل پیدا تا دشمن مغرور است و دوست شیدا.

آن گه گفت: وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏- خدا دانایى است بعلم راست بى غلط حکیم است بى سهو و بى خلل نه در علم وى چیزى فائت نه از قدرت وى چیزى خارج و نه بر حکم وى چیزى غالب. خلق میدارد بحکم خویش، میان فضل و عدل خویش، بعلم خویش، در خلق خویش تنها بى‏غیر خویش عالم بعلم ازلى، پیش از همه معلومها ذاتش همیشه پیش از همه مخلوقها، راست علم و پاک دانش، هموار کار و بسزا بخش، قول او راست و علم او پاک، صنع او نغز و فضل تمام و مهر قدیم، جل جلاله و عز کبریاؤه و عظم شأنه و جلّت احدیته و تقدست صمدیته.

 

______________________________

[۱] ( ۱) در نسخه الف: مع للَّه

[۲] ( ۱)- مشاقص جمع مشقص پر پهن تیر و یا تیرى که داراى پرى عریض باشد.

[۳] ( ۱)- در نسخه الف: على بن.

[۴] ( ۱) در نسخه الف خمسین است

[۵] ( ۲، ۳) در نسخه: الف: مرّ

[۶] ( ۲، ۳) در نسخه: الف: مرّ

[۷] ( ۱) در نسخه الف: فجمّ.

[۸] ( ۱) در نسخه الف: فاعترفوا

[۹] ( ۲) در نسخه الف: نیکى

[۱۰] ( ۱) در نسخه الف: تلین ۲۷

 

کشف الأسرار و عده الأبرار

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *