کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الکهف آیه ۴۷-۵۹

۵- النوبه الاولى‏

(۱۸/ ۵۹- ۴۷)

قوله تعالى:

 

«وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ» یاد کن آن روز که کوه‏ها را در رفتن آریم‏،

«وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَهً» و اندرون زمین بینى بر روى زمین آمده [و زیر آن زبر گشته تا مردگان و گنجها بر هامون افتند]،

«وَ حَشَرْناهُمْ» و فراهم آریم‏ ایشان را،

«فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً (۴۷)» و پس نگذاریم که از ایشان در زیر زمین کس ماند.

«وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّکَ» و عرض کنند ایشان را بر خداوند تو،

«صَفًّا» صفها بر کشیده [صف صف برو عرض میکنند]،

«لَقَدْ جِئْتُمُونا» و گویند ایشان را آمدید بما،

«کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ» چنان که شما را آفریدیم روز پیشین،

«بَلْ زَعَمْتُمْ» بلکه چنین میگفتید بپنداشت،

«أَلَّنْ نَجْعَلَ لَکُمْ مَوْعِداً (۴۸)» که ما شما را روز وعده ننهاده‏ایم.

«وَ وُضِعَ الْکِتابُ» و نامه در دست خواننده نهند،

«فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ مُشْفِقِینَ» کافران را بینى ترسان و لرزان،

«مِمَّا فِیهِ» از آنچ در آن روز است و از آنچ در آن نامه است،

«وَ یَقُولُونَ یا وَیْلَتَنا» و گویند اى واى بر ما، نفرینا بر ما،

«ما لِهذَا الْکِتابِ» چیست این نامه را، چه حالست این نامه؟

«لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً» فرو نمیگذارد این نامه از کرد ما نه خرد و نه بزرگ،

«إِلَّا أَحْصاها» مگر که همه را در شمار آورده،

«وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» و هر چه کردند همه در پیش خود یابند،

«وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً (۴۹)» و ستم نکند خداوند تو بر کس [و به ناکرده کرده نگیرد و از افزونى نپرسد].

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ» فریشتگان را گفتیم سجود کنید آدم را،

«فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ» سجود کردند مگر ابلیس،

«کانَ مِنَ الْجِنِّ» وى از جن بود در خلقت،

«فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» از فرمان بردارى خداوند خویش بیرون شد،

«أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی» او را و نژاد او را بخدایان و یاران مى‏گیرید فرود از من؟

«وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ» و ایشان شما را دشمنانند،

«بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا (۵۰)» بد بدلى است ستمکاران را ابلیس از خداوند ایشان.

«ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» حاضر نکردم من ایشان را که آسمان را مى‏آفریدم و نه آن گه که زمین مى‏ آفریدم،

«وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ» و نه آن گه که ایشان را مى ‏آفریدم،

«وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً (۵۱)» و هرگز بیراه کنندگان را یار گیرنده‏ نبودم.

«وَ یَوْمَ یَقُولُ نادُوا» و آن روز که گوید آواز دهید و خوانید

«شُرَکائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ» این انبازان من که می گفتید بدروغ،

«فَدَعَوْهُمْ» خوانند آن انبازان را،

«فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ» و ایشان را پاسخ نکنند و بکار نیایند،

«وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ مَوْبِقاً (۵۲)» و میان ایشان کارى پدید آید که در سر آن شوند.

«وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ» و کافران آتش بینند،

«فَظَنُّوا أَنَّهُمْ مُواقِعُوها» و بدانند که در افتادند در آن و شدنى‏اند بآن،

«وَ لَمْ یَجِدُوا عَنْها مَصْرِفاً (۵۳)» و از آن باز گردانیدن روى را جاى نیابند.

«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» از روى بر وى گردانیدیم درین قرآن مردمان را از هر گونه‏اى،

«وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا (۵۴)» و آدمى پیچنده تر همه چیزست و ستیهنده تر.

«وَ ما مَنَعَ النَّاسَ أَنْ یُؤْمِنُوا» باز نداشت مردمان را که بگرویدندى،

«إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏» آن گه که بایشان آمد پیغام و رساننده،

«وَ یَسْتَغْفِرُوا رَبَّهُمْ» و از کفر توبه کردندى،

«إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ» مگر تا بایشان آید هم چنان راست که بکافران پیشینیان آمد از مثلات و عبر،

«أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا (۵۵)» یا عذاب بایشان آید برابر و رویاروى آشکارا.

«وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ» و نفرستیم ما فرستادگان‏،

«إِلَّا مُبَشِّرِینَ» مگر بشارت دهان [فرمان برداران را]،

«وَ مُنْذِرِینَ» و بیم نماینده و ترساننده [گردن گردن‏کشان را]،

«وَ یُجادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ» و پیکار میجویند و مى‏پیچند کافران بکژ و دروغ،

«لِیُدْحِضُوا بِهِ الْحَقَّ» تا بیوکنند و باطل کنند بپیکار خویش حق را،

«وَ اتَّخَذُوا آیاتِی وَ ما أُنْذِرُوا هُزُواً (۵۶)» و سخنان من و وعید من بافسوس گرفتند.

«وَ مَنْ أَظْلَمُ» و کیست ستمکارتر [بر خویشتن‏]،

«مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ» از آن کس که پند دهند او را بسخنان خداوند او،

«فَأَعْرَضَ عَنْها» و روى گرداند از آن، «وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ» و فراموش کرد کرده‏هاى خویش،

«إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً أَنْ یَفْقَهُوهُ» ما بر دلهاى ایشان غلافها و پرده‏ها او کندیم تا این پیغام و این سخن در نیابند،

«وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً» و در گوشهاى ایشان بار و کرى افکندیم،

«وَ إِنْ تَدْعُهُمْ إِلَى الْهُدى‏» و اگر ایشان را با راست راهى خوانى،

«فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً (۵۷)» راه نیابند ایشان هرگز.

«وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَهِ» و خداوند تو است آن آمرزگار عیب پوش با مهربانى،

«لَوْ یُؤاخِذُهُمْ بِما کَسَبُوا» اگر ایشان را درین جهان فرا گیرد بآنچه کردند،

«لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ» ایشان را هم در دنیا بدوزخ شتاباند،

«بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ» نه که ایشان را هنگامى است و روزى،

«لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا (۵۸)» چون عذاب بایشان رسد از پیش آن رستنگاهى نیابند.

«وَ تِلْکَ الْقُرى‏» آنک آن شهرها [ى هلاک کردگان پیشینیان‏]،

«أَهْلَکْناهُمْ لَمَّا ظَلَمُوا» هلاک کردیم ایشان را آن گه که ستم کردند بر خود،

«وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً (۵۹)» و هلاک کردن ایشان را هنگامها نهادیم.

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: «وَ یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ» اى و اذکر یوم نسیّر الجبال عن وجه الارض فنقلعها قلعا و نسیرها کما نسیر السّحاب فى الدّنیا- یاد کن اى محمّد آن روز که از هول رستاخیز این کوه‏هاى عالم بر کنیم و چنانک میغ بر هوا روان کرده‏ایم آن را روان کنیم، قراءت مکّى و شامى و ابو عمرو «تسیر» بتا است و ضمّ آن و فتح یا «الْجِبالَ» برفع لام على اسناد الفعل الى المفعول به و لکونه جماعه انّث الفعل- یعنى آن روز که کوه‏ها روان گردانند، چنانک جاى دیگر گفت: «وَ سُیِّرَتِ الْجِبالُ فَکانَتْ سَراباً- وَ إِذَا الْجِبالُ سُیِّرَتْ»، «وَ تَرَى الْأَرْضَ بارِزَهً» اى ظاهره لیس علیها شى‏ء من جبل و لا شجر و لا شى‏ء یسترها لیرى بعضهم بعضا. و قیل «بارِزَهً» اى برز الّذین کانوا فى بطنها فصاروا على ظهرها، «وَ حَشَرْناهُمْ» یعنى الموتى من المؤمنین و الکافرین الى الموقف و الحساب، «فَلَمْ نُغادِرْ» اى لم نترک، «مِنْهُمْ أَحَداً».

«وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّکَ صَفًّا» اى صفوفا، کقوله: «نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا» اى اطفالا یعنى کلّ زمره و امّه صفّ. و قیل «صَفًّا» اى قیاما، «لَقَدْ جِئْتُمُونا» بلفظ عام است و بمعنى خاص، اى یقال للکفّار «لَقَدْ جِئْتُمُونا کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ‏ مَرَّهٍ»- آمدید بما چنانک شما را آفریدیم روز نخستین یکان یکان، پاى برهنه و سر برهنه بى هیچ پوشش، چنانک در خبرست: ما على احد منهم قشره، اى شى‏ء من کسوه.

و روى انّهم یحشرون حفاه عراه عزلا، همانست که آنجا گفت: «وَ لَقَدْ جِئْتُمُونا فُرادى‏ کَما خَلَقْناکُمْ أَوَّلَ مَرَّهٍ» ثمّ قال: «بَلْ زَعَمْتُمْ» این- بل- بجاى واو عطفست یعنى و زعمتم، منکران بعث را میگوید: «و زعمتم ان لا نفی بوعدنا فى اعادتکم»، و قیل الموعد ها هنا مکان الوعد بالمحاسبه.

«وَ وُضِعَ الْکِتابُ» اى اقیم الحساب و نصب المیزان، این چنانست که پارسیان گویند دیوان بنهادند آن گه که خراج ستدن گیرند، و قیل: «وُضِعَ الْکِتابُ» یعنى کتاب الاعمال فى ید صاحبه فى یمینه او شماله و هو ما کتبه الحفظه علیه، «فَتَرَى الْمُجْرِمِینَ» اى المشرکین، «مُشْفِقِینَ» اى خائفین، «مِمَّا فِیهِ» من الاعمال السیّئه، «وَ یَقُولُونَ» عند وقوعهم فى الهلکه، «یا وَیْلَتَنا» هذه التّاء تزاد فى الویل احیانا کما تزاد فى ثمّ، و این کلمه تفجع است سخن درد زدگان و مصیبت رسیدگان، گویند ویل بر ما این چه حالست و این چه نامه، «ما لِهذَا الْکِتابِ لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً» من ذنوبنا، و قیل بل جمیع اعماله مکتوب فیه.

قال ابن عباس الصّغیره التّبسم و الکبیره القهقهه. و قال سعید بن جبیر الصّغیره اللّمم و التّجمیش و المسیس و القبله و الکبیره الزّنا و المواقعه، «إِلَّا أَحْصاها» قال ابن عباس علمها، و قال السدى کتبها و اثبتها، و قال مقاتل حفظها و عدّها.

و ضرب رسول اللَّه (ص) لصغائر الذنوب مثلا، فقال: کمثل قوم انطلقوا یسیرون حتّى نزلوا بفلاه من الارض و حضر صنیع القوم فانطلق کلّ واحد منهم یحتطب فجعل الرّجل منهم یأتى بالعود و یجئ الرّجل بالعودین حتّى جمعوا سوادا و اجّجوا نارا و انّ الذّنب الصّغیر یجتمع على صاحبه حتّى تهلکه،

«وَ وَجَدُوا ما عَمِلُوا حاضِراً» مکتوبا. و قیل جزاء «ما عَمِلُوا حاضِراً وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً» بزیاده العذاب او نقصان الثّواب، و صحّ فى الخبر من نوقش فى الحساب‏ عذب، ثمّ انّ اللَّه سبحانه امر نبیّه (ص) ان یذکر لهؤلاء المتکبرین عن مجالسه الفقراء قصّه ابلیس و ما اورثه من الکبر فقال:

«وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَهِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلَّا إِبْلِیسَ کانَ مِنَ الْجِنِّ» ابن عباس گفت: قومى فریشتگانند که ایشان را جن گویند از نار السّموم آفریده‏اند ایشان را و دیگر فریشتگان را از نور پاک آفریده‏اند، ابلیس از آن قوم است که ایشان را از نار السّموم آفریدند. و قیل الملائکه خلقوا من الرّیح و هم روحانیّون و ابلیس و سائر الجنّ من النّار.

و بروایتى دیگر از ابن عباس نسبت وى با جنان است از آنکه روزگارى خازن بهشت بوده یعنى که جنّى است چنانک گویند مکّى و مدنى است. شهر بن حوشب گفت: ابلیس از آن قوم جن بود که ساکنان زمین بودند، فریشتگان او را با سیرى گرفتند و بآسمان بردند و هرگز وى از فریشتگان نبود، و گفته‏اند ابلیس اصل جن است و پدر ایشان، هم چنان که آدم اصل انس است و پدر ایشان و این جن نامى است که هم بر فریشتگان افتد هم بر جان و هم بر شیاطین لاجتنانهم جمیعا عن اعین النّاظرین، پس این جن که نسبت ابلیس با ایشانست شیاطین‏اند و ابلیس پدر ایشان و اصل ایشانست و نام وى بسریانى عزازیل است و بعربى حارث و له زوجه و ذریه، لقوله:«أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ».

قال مجاهد فمن ذریّه ابلیس لاقیس و ولهان و هما صاحبا الطّهاره و الصّلاه و الهفاف و مرّه و به یکنّى و زلنبؤن و هو صاحب الاسواق، و تیر و هو صاحب المصائب، و الاعور و هو صاحب ابواب الرّبوا، و مسوط و هو صاحب الاخبار یأتى بها فیلقیها فى افواه النّاس و لا یجدون لها اصلا، و داسم و هو الّذى اذا دخل الرّجل بیته فلم یسلّم و لم یذکر اسم اللَّه یضرّه من المتاع ما لم یرفع او نجس موضعه و اذا اکل و لم یذکر اسم اللَّه اکل معه.

قال قتاده انّهم یتوالدون کما یتوالد بنو آدم، قال اللَّه تعالى لابلیس انى لا اخلق لآدم ذرّیّه الّا ذرأت لک مثلها فلیس من ولد آدم احد الّا له شیطان‏ قد قرن به، «فَفَسَقَ عَنْ أَمْرِ رَبِّهِ» اى خرج عن طاعه ربّه و الفسوق الخروج و الفاسق الخارج عن الطاعه، ثمّ جعل اسما لکلّ خارج الى سوء عاده و سمّى رسول اللَّه (ص) سباع الطّیر و ذوات السّموم فسقه و سمّى الفاره فاسقه و الوزغه فویسقه، «أَ فَتَتَّخِذُونَهُ وَ ذُرِّیَّتَهُ أَوْلِیاءَ مِنْ دُونِی» فتطیعونهم فى معصیتى، «وَ هُمْ لَکُمْ عَدُوٌّ» کما کان لابیکم عدوا، «بِئْسَ لِلظَّالِمِینَ بَدَلًا» بئس البدل من اللَّه ابلیس و ذریته و بئس البدل معصیه اللَّه من طاعته و بئس البدل النّار من الجنّه.

«ما أَشْهَدْتُهُمْ» اى ما احضرتهم یعنى ابلیس و ذریته. و قیل الکفّار اجمع، و قیل الملائکه، «خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» فاستعین بهم على خلقهما او اشاورهم فیه، «وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ» و لا استعنت ببعضهم على خلق بعض. و قیل ما اعلمتم خلق انفسهم فکیف یعلمون خلق غیرهم، اخبر جلّ جلاله عن کمال قدرته و استغنائه عن الانصار و الاعوان فیما خلق، «وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً» اعوانا لاستغنائى بقدرتى عن الاعوان و الانصار لانّ من استغنى عن معونه الاولیاء بعظیم سلطانه و کمال قدرته کان اشدّ استغناء عن معونه الاعداء، و در شواذ خوانده‏اند: «وَ ما کُنْتُ مُتَّخِذَ الْمُضِلِّینَ عَضُداً» بفتح تا و خا، و معنى آنست که هرگز بى راه کنندگان را یار مباش همچنانک موسى (ع) گفت: «رَبِّ بِما أَنْعَمْتَ عَلَیَّ فَلَنْ أَکُونَ ظَهِیراً لِلْمُجْرِمِینَ» العضد و الظهر و الید هذه الثّلاثه کنایات عن العون و الظّهیر، یقال عضده یعضده اذا اعانه، و فى الدّعاء: اللّهم انت عضدى و نصیرى.

«وَ یَوْمَ یَقُولُ» قرأ حمزه «نقول» بالنّون یعنى یقول اللَّه للکفّار، «نادُوا» ادعوا بصوت عال، «شُرَکائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ» اى زعمتم انّها لى شرکاء لیمنعوکم من عذابى، «فَدَعَوْهُمْ» فنادوهم لا یمین لهم على اضلالهم ایّاهم، «فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ» و استغاثوهم فلم یغیثوهم لکونها جمادا. و قیل لشغلهم بانفسهم، «وَ جَعَلْنا بَیْنَهُمْ» و بین الکفار و آلهتهم. و قیل بین اهل الهدى و الضلاله، «مَوْبِقاً» یعنى‏ امرا أوبقهم اى اهلکهم، یقال یضرب بینهم واد فیبقى المشرکون فى عدوه و الشرکاء فى عدوه.

و قال عبد اللَّه بن عمر: و هو واد عمیق فى جهنّم یفرق به یوم القیامه بین اهل لا اله الّا اللَّه و بین من سواهم. و قال عکرمه: هو نهر فى النّار یسیل نارا على حافیته حیّات مثل البغال الدّهم فاذا ثاورت الیهم لتأخذهم استغاثوا بالاقتحام فى النّار منها. و قیل هو واد فى جهنّم من قیح و دم. و قیل البین ها هنا بمعنى الوصال اى تواصلهم فى الدّنیا صار مهلکا لهم. و قیل- الموبق- الموعد، لقوله: «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ مَوْعِداً» و اصله من وبق یبق و وبق یوبق اذا هلک و أوبقه أی اهلکه، و یقال للکبائر من الذّنوب الموبقات.

و فى الحدیث اجتنبوا السّبع الموبقات: الشرک باللّه، و السّحر، و قتل النّفس التی حرّم اللَّه الّا بالحقّ، و اکل الرّبوا، و اکل مال الیتیم، و التّولى یوم الزّحف، و قذف المحصنات الغافلات.

«وَ رَأَى الْمُجْرِمُونَ النَّارَ» عاینوها، «فَظَنُّوا» ایقنوا، «أَنَّهُمْ مُواقِعُوها» اى واقعون فیها و داخلوها من وقع اذا سقط، «وَ لَمْ یَجِدُوا» یعنى الکفّار. و قیل الاصنام، «عَنْها» اى عن النّار، «مَصْرِفاً» موضعا یعدلون الیه لاحاطتها بهم من کلّ جانب.

روى ابو سعید الخدرى انّ رسول اللَّه (ص) قال‏ انّ الکافر لیرى جهنّم فیظنّ انّها مواقعته من مسیره اربعین سنه.

«وَ لَقَدْ صَرَّفْنا فِی هذَا الْقُرْآنِ لِلنَّاسِ» اى رددنا القول فیه مرّه بعد اخرى، «مِنْ کُلِّ مَثَلٍ» یحتاجون الیه لیتذکروا و یتّعظوا، «وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ» خلقه اللَّه، «جَدَلًا» اى جدالا و حجاجا و خصاما، قیل اراد به الکافر ابى بن- خلف الجمحى، و قیل النضر بن الحارث، و قیل اراد به الانسان على العموم، فان قیل و هل یجادل غیر الانسان حتّى قال «وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا»؟- فالجواب انّ ابلیس قد جادل و ان کلّ ما یعقل من الملائکه و الجنّ یجادل و الانسان اکثر هذه الاشیاء جدلا و صحّ‏ من روایه الزّهرى عن على بن الحسین عن ابیه عن على بن ابى طالب (ع) انّ رسول اللَّه (ص) طرقه و فاطمه و قال الا قوما فصلیا فقام علىّ و به لوثه من نعاس و هو یقول انفسنا بید اللَّه فاذا شاء ان یبعثنا بعثنا فانصرف رسول اللَّه (ص) و هو یضرب فخذه و یقول: «وَ کانَ الْإِنْسانُ أَکْثَرَ شَیْ‏ءٍ جَدَلًا».

«وَ ما مَنَعَ النَّاسَ» اهل مکّه «أَنْ یُؤْمِنُوا» یعنى من ان یؤمنوا، «إِذْ جاءَهُمُ الْهُدى‏» القرآن و الاسلام و محمّد (ص)، «وَ یَسْتَغْفِرُوا» یعنى و من ان یستغفروا، «رَبَّهُمْ» و یتوبوا من کفرهم، «إِلَّا أَنْ تَأْتِیَهُمْ سُنَّهُ الْأَوَّلِینَ» اى ما منعهم من الایمان و الاستغفار الّا اتیان سنّه الاوّلین و هو الاستیصال، و قیل الا انتظار العذاب، یعنى انّ اللَّه قرّر علیهم العذاب فذلک الّذى منعهم من الایمان، «أَوْ یَأْتِیَهُمُ الْعَذابُ قُبُلًا» عیانا، یعنى القتل یوم بدر،- قبلا- بضمّتین کوفىّ جمع قبیل یعنى قبیلا قبیلا اى صنفا صنفا یتلوا بعضها بعضا، و قرأ الباقون- قبلا- بکسر القاف و فتح الباء اى معاینه و مقابله، و فى الحدیث: انّ اللَّه تعالى کلّم آدم قبلا.

«وَ ما نُرْسِلُ الْمُرْسَلِینَ إِلَّا مُبَشِّرِینَ» المؤمنین بالجنّه، «وَ مُنْذِرِینَ» الکافرین النّار، «وَ یُجادِلُ الَّذِینَ کَفَرُوا بِالْباطِلِ» فى طلب الآیات و دفع النّبوّات.

قال ابن جریر جدالهم بالباطل سؤالهم النّبی (ص) عن اصحاب الکهف و ذى القرنین و الرّوح تعنّتا. و قیل یرید المستهزئین المقتسمین جادلوا فى القرآن، «لِیُدْحِضُوا بِهِ» لیبطلوا بجدالهم، «الْحَقَّ» یعنى القرآن و النّبوّه و اصل الدّحض الزّلق، یقال دحضت رجله اى زلقت و فى الدّعاء: اللّهم ثبّت قدمى یوم تدحض الاقدام، و معنى قوله تعالى: «حُجَّتُهُمْ داحِضَهٌ» اى باطله، «وَ اتَّخَذُوا آیاتِی» یعنى القرآن، «وَ ما أُنْذِرُوا» من النّار، «هُزُواً» استهزاء و باطلا و لعبا.

«وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ» وعظ و تلى علیه القرآن، «فَأَعْرَضَ‏ عَنْها» و ترک قبولها و صار عنها فى عرض اى ناحیه «وَ نَسِیَ ما قَدَّمَتْ یَداهُ» اى غفل عن ذنوبه السّالفه، و فى الخبر: هذه یداى و ما جنیت بهما على نفسى. ثمّ ذکر حالهم فقال: «إِنَّا جَعَلْنا عَلى‏ قُلُوبِهِمْ أَکِنَّهً» جمع کنان اى غشاوه، «أَنْ یَفْقَهُوهُ» یعنى کراهه ان یفقهوه و لئلا یفقهوه، «وَ فِی آذانِهِمْ وَقْراً» ثقلا و صمما عن استماع الحقّ، «وَ إِنْ تَدْعُهُمْ» یا محمّد، «إِلَى الْهُدى‏» الایمان و القرآن، «فَلَنْ یَهْتَدُوا إِذاً أَبَداً» اى بعد الاکنّه و الوقر.

«وَ رَبُّکَ الْغَفُورُ ذُو الرَّحْمَهِ» فلا یعجل بالعقوبه، «لَوْ یُؤاخِذُهُمْ بِما کَسَبُوا» بکفرهم، «لَعَجَّلَ لَهُمُ الْعَذابَ» فى الدّنیا، «بَلْ لَهُمْ مَوْعِدٌ» یعنى القیامه و البعث و الحساب. «لَنْ یَجِدُوا مِنْ دُونِهِ مَوْئِلًا» یعنى موضع نجاه، یقال وال یئل اى نجا.

«وَ تِلْکَ الْقُرى‏ أَهْلَکْناهُمْ» یرید قوم نوح و عادا و ثمود، «لَمَّا ظَلَمُوا» کفروا، «وَ جَعَلْنا لِمَهْلِکِهِمْ» بفتح المیم و کسر اللّام قراءه حفص على انّه وقت الهلاک و زمانه‏اى جعلنا لوقت هلاکهم موعدا، و قرأ یحیى عن ابى بکر:«لِمَهْلِکِهِمْ» بفتحتین على انّه مصدر هلک اى جعلنا لهلاکهم موعدا، و قرأ الباقون «لِمَهْلِکِهِمْ» بضمّ المیم و فتح اللّام و هو الاهلاک، یقال اهلکته اهلاکا و مهلکا اى جعلنا لاهلاکنا ایّاهم، «مَوْعِداً» اى میقاتا و اجلا عندنا فلمّا بلغوه جاءهم العذاب.

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: «یَوْمَ نُسَیِّرُ الْجِبالَ» آن روز که مملکت دنیا بردارند و سرا پرده عقبى بزنند و از هول رستاخیز کوه‏ها فرا رفتن آید، زمین فرا جنبش آید، آسمانها در گردش آید، عرش عظیم بصحراى قیامت بیرون آرند و بساط قهر بگسترانند و ایوان کبریا بر کشند و ترازوى عدل در آویزند و زمین را فرمان دهند که اى زمین ودیعتها بیرون ده، زمین بر خود بلرزد، ودیعت بازسپارد، یکى را بینى که از زمین بر آید چنانک خاکستر از میان آتش، دیگرى را بینى از لحد برآید چنانک در از میان صدف، همى‏روند تا بمحشر و عرض دهند ایشان را بر خداوند اکبر چنانک گفت جلّ جلاله: «وَ عُرِضُوا عَلى‏ رَبِّکَ صَفًّا»، اى پیران ناپاک شرم دارید از آن که شما را بر اللَّه تعالى عرض کنند و سرپوش زرّاقى از روى کار شما بردارند که: «فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ».

اى جوانان با جهل پر غفلت بترسید از آن ساعت که دوزخ آشفته و زندان عدل بعرصات حاضر کنند که: «تَکادُ تَمَیَّزُ مِنَ الْغَیْظِ» اى عالمان بى امانت، اى قرّایان بى دیانت بپرهیزید از آن روز که: «تُبْلَى السَّرائِرُ و تکشف الضمائر»، اى خداوندان تخت و جاه و کلاه بیندیشید از آن ترازوى عدل و دیوان مظالم قیامت که:«وَ وُضِعَ الْکِتابُ».

اى عوانان ناپاک یاد کنید آن ساعت که نامه کردار در دست شما نهند و کرده‏هاى شما نیک و بد، خرد و بزرگ، بشما نمایند که:«لا یُغادِرُ صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً إِلَّا أَحْصاها». خواجگى همه خواجگان طوقى سازند و در گردن ایشان افکنند، امیرى همه امیران قیدى گردانند و بر پایهاى ایشان نهند و از نهاد هر یکى دوزخى بر آرند و هر یکى را بخود عقوبت کنند، آتش نومیدى در خرمنهاى خلایق زنند و همه از یکدیگر تبرّا جویند، عاصیان خیمه اندوه و ندامت زنند، آفتاب و ماه و سیّارات را بدود هیبت سیاه روى گردانند و بر قدر مایه هر کسى با وى معاملت کنند و داد مظلوم از ظالم بستانند، نه مزد مظلوم از آنچ سزاى اوست بکاهند، نه عقوبت ظالم بر سزاى وى بیفزایند، اینست که ربّ العالمین گفت: «وَ لا یَظْلِمُ رَبُّکَ أَحَداً».

«ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ» خداوند حکیم پادشاه نامدار عظیم، در این آیت از استغناء جلال خود خبر میدهد و فردا نیّت و وحدانیّت خود بکمال عزّ خود بخلق مى‏ نماید که نیستها را هست کننده منم، وز نبود بود آورنده منم، و از آغاز نو سازنده منم، پدید آرنده مایه از هر کار منم، کننده هر هست چنان که سزاوار منم، چون آسمان و زمین و خلق آفریدم، تنها خود بودم بى قلّت، دانا بودم بى علّت، توانا بودم بى حیلت، نه مرا انباز بود و نه کس با من یار بود، بى نیاز از خلق در کردگارى، یکتا بحق در آفریدگارى، اى مرد طالب اگر نشانى میطلبى از ما، این هفت قبّه اخضر بر یکدیگر بى عمادى برداشته- نشان قدرت ما است و این هفت کلّه اغبر بر سر آب بداشته بیان حکمت ما است، اکنون اندرین نشان قدرت و بیان حکمت نظاره میکن و شناخت جلال عزت و دریافت کنه عظمت ما بر ما حوالت میکن که آن نه بر حدّ فهم عاقلانست و نه جاى مشورت دانایان است و نه درگاه تأویل عالمان است: اذا تقاصرت علوم الخلق عن العلم بانفسهم فکیف تحیط علومهم بحقائق الصّمدیّه و استحقاقه لنعوت الرّبوبیّه، یقول اللَّه تعالى: «ما أَشْهَدْتُهُمْ خَلْقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لا خَلْقَ أَنْفُسِهِمْ» فلم یملک اللَّه الخلیفه علم نفسها فى نفسها فکیف تدرک شیئا من صفات مالکها.

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد ۵

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *