کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره التوبه آیه ۱۲۹- ۱۱۹

۱۳- النوبه الاولى‏

(۹/ ۱۲۹- ۱۱۹)

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدید، اتَّقُوا اللَّهَ‏ بپرهیزید از خشم خداى و عذاب خداى، وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏. (۱۱۹) و بار است گویان و راستان بید.

 

ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ نیست اهل مدینه را، وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ‏ و ایشان که گرد بر گرد ایشان‏اند از عرب بیابان نشین، أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‏ که باز پس نشینند از رسول خدا [که بغزا میشود]، وَ لا یَرْغَبُوا بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ‏ و نه آنچه خویشتن دور دارند یا بخویشتن مشغول باشند ازو، ذلِکَ بِأَنَّهُمْ‏ این نهى ایشان از تخلّف بآن است، لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ نرسد بایشان تشنگى، وَ لا نَصَبٌ‏ و نه ماندگى، وَ لا مَخْمَصَهٌ و نه گرسنگى، فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ در راه خداى، وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً و نه هیچ موقف نه ایستند و نسپرند سپردگاهى، یَغِیظُ الْکُفَّارَ که بدرد خشم و غم آرد کافران را، وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا و هیچ گزند نشتابند و نرسانند بدشمن، إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ‏ مگر که ایشان را بهر خردى از آن بزرگى مى‏نویسند، إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‏. (۱۲۰) خداى تباه نکند مزد نیکوکاران.

 

وَ لا یُنْفِقُونَ نَفَقَهً و هیچ نفقه نکنند و صدقه‏ اى ندهند، صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً خرد یا بزرگ، وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً و هیچ وادى نبرند، إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ‏ مگر که آن همه ایشان را مى‏نویسند، لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ‏ تا پاداش دهد خداى ایشان را، أَحْسَنَ ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏. (۱۲۱) نیکوتر کارى که هرگز میکردند.

 

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً نه توانند مؤمنان که هاموار همه بغزا روند و نتوانند که همه بطلب علم روند، فَلَوْ لا نَفَرَ چرا بیرون نروند، مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ از هر جوکى از ایشان، گروهى، لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ‏ تا در دین خویش دانش آموزند، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ‏ و قوم خویش را به پند بیم نمایند، إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏ آن گه که با ایشان آیند، لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏. (۱۲۲) تا ایشان از ناپسند بپرهیزند.

 

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدید، قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ کشتن کنید با آن کافران که از سوى شمااند، وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً وایدون بادا که کافران در شما که مؤمنان‏اید درشتى یابند، وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‏. (۱۲۳) و بدانید که خداى بیارى و نصرت و معونت وا پرهیزگاران است.

 

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ و آن گه که سوره‏اى از قرآن فرو فرستاده آید، فَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ‏ هست ازین منافقان که گوید [فرا یاران خویش‏]، أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً کیست از شما که این سوره او را ایمان افزود، فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا امّا ایشان که گرویدگان‏اند، فَزادَتْهُمْ إِیماناً سورت ایشان را ایمان افزود، وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‏. (۱۲۴) و ایشان بآن شنیده و شادمان‏اند [و آن فرمانرا فرمان‏بردار].

 

وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ و امّا ایشان که در دلهاى ایشان بیمارى گمان است، فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ‏ آن سوره ایشان را ناپاکى بر ناپاکى بیفزود و ناراستى بر ناراستى و گمان بر گمان، وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ‏. (۱۲۵) و بمردند بکافرى.

أَ وَ لا یَرَوْنَ‏ نمى‏بینند منافقان، أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ‏ که ایشان را مى ‏آزمایند فِی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ‏ در هر سالى یک بار یا دو بار، ثُمَّ لا یَتُوبُونَ‏ و آن گه توبه نمیکنند، وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ‏. (۱۲۶) و نه پند مى‏ پذیرند.

 

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ و آن گه که سوره‏اى فرو فرستاده آمدید، نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ‏ با یکدیگر نگرستندید و در یکدیگر نمودندید، هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ هیچ کس شما را دید؟ ثُمَّ انْصَرَفُوا آن گه ز طاعت برگشتند، صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏ خداى دلهاى ایشان از ایمان بر گردانید، بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ‏. (۱۲۷) بآنچه ایشان گروهى‏اند که زیرکى دل نیست ایشان را و حق را در نمى ‏یاوند.

 

لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ‏ آمد بشما پیغامبرى، مِنْ أَنْفُسِکُمْ‏ هم از شما آدمى و عربى، عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ‏ سخت آید برو آنچه شما را رسد از دشوارى و زیان دین، حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ‏ حریص است بر [آن که‏] شما [بر راه راست بید]، بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏. (۱۲۸) بمؤمنان بخشاینده است سخت مهربان.

 

فَإِنْ تَوَلَّوْا اگر برگردند [منافقان و دشمنان از طاعت و موافقت و یارى دادن‏]، فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ‏ گوى خدا ام گواه و یار بسنده، لا إِلهَ إِلَّا هُوَ نیست خدایى مگر او، عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ‏ کار باو سپردم و پشت باو باز کردم، وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ‏. (۱۲۹) و اوست خداوند عرش بزرگوار.

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ‏- این مخاطبه با کعب مالک است که او در عفو جستن، خویشتن را عذر ننهاد چنان که منافقان، بلکه راست رفت باعتراف بجرم خویش، همچون دو یار خویش مراره و هلال. میگوید: اى شما که مؤمنان‏اید؛ از مثل این کار بپرهیزید و طریقت موافقت گزینید و خداى و رسول را بهمه حال، طاعت دار باشید که آنچه کردید سرانجام و عاقبت آن دیدید و وبال آن چشیدید. وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏- ازین پس با صادقان باشید نه با منافقان یعنى- با مهاجران غزا کنید و چون ایشان صادقان باشید. یقول اللَّه تعالى: إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ آمَنُوا بِاللَّهِ وَ رَسُولِهِ ثُمَّ لَمْ یَرْتابُوا وَ جاهَدُوا بِأَمْوالِهِمْ وَ أَنْفُسِهِمْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الصَّادِقُونَ‏ یعنى- المهاجرین- سعید بن جبیر گفت: کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏ اى- کونوا کابى بکر و عمر و اصحابهما. و قیل: نزلت هذه الایه فى اهل الکتاب، یقول اللَّه تعالى: اتّقوا اللَّه بطاعته، و کونوا مع الصادقین محمد و اصحابه. یأمرهم ان یکونوا معهم فى الجهاد و الشدّه و الرّخاء. ابن عباس و ابن مسعود در شواذّ خوانده ‏اند: و کونوا من الصادقین و المعنى واحد. روى ابو عبیده عن عبد اللَّه قال: انّ الکذب لا یصلح منه جدّ و لا هزل و لا أن یعد احدکم صبیّه شیئا ثمّ لا ینجز منه، ان شئتم اقرأوا: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏، هل ترون فى الکذب رخصه.

ما کانَ لِأَهْلِ الْمَدِینَهِ- هذا نفى و المراد به النّهى کقوله: ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ‏. اهل مدینه اینجا انصاراند: اوس و خزرج.

وَ مَنْ حَوْلَهُمْ مِنَ الْأَعْرابِ‏ سکّان البوادى مزینه و جهینه و اشجع و اسلم و غفار.

عالمیان در حکم این آیت یکسان‏اند، امّا ایشان را بذکر مخصوص کرد که ایشان به مصطفى ص نزدیکتر بودند و از شدن مصطفى ص به غزاء آگاهى داشتند که بر ایشان پوشیده نبود. میگوید: سزا نیست و روا نیست کس را خاصه اهل مدینه و اعراب [أَنْ یَتَخَلَّفُوا عَنْ رَسُولِ اللَّهِ‏] که با پس نشینند از رسول خدا چون بغزا شود.

وَ لا یَرْغَبُوا اى- و ان لا یرغبوا. بِأَنْفُسِهِمْ عَنْ نَفْسِهِ‏ اى- لا یرضوا لانفسهم بالخفض و الدّعه و رسول اللَّه (ص) فى الحرّ و المشقّه و ان یصونوا انفسهم بما لم یصن هو منه.

یقال: رغبت بنفسى عن هذا الامر، اى- رفعت عنه. ذلِکَ‏ این ذلک فصل است اندر میان دو سخن، چنان که آنجا گفت: ذلِکَ وَ مَنْ عاقَبَ‏، جایى دیگر گفت:

هذا وَ إِنَّ لِلطَّاغِینَ‏، کَذلِکَ وَ أَوْرَثْناها، این همه فصل‏ اند. و قیل: معناه- ذلک النّهى عن التّخلف. بِأَنَّهُمْ لا یُصِیبُهُمْ ظَمَأٌ عطش. وَ لا نَصَبٌ‏ تعب یثقل على البدن تحمله.

وَ لا مَخْمَصَهٌ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ جوع شدید، من خمص بطنه یخمص اذا دقّ، یقال: رجل خمصان البطن و خمیص، اى- ضامره. وَ لا یَطَؤُنَ مَوْطِئاً لا یقفون موقفا. یَغِیظُ الْکُفَّارَ یبغضهم. وَ لا یَنالُونَ مِنْ عَدُوٍّ نَیْلًا قتلا و اسرا و مالا و کسرا غنیمه او هزیمه. إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ بِهِ عَمَلٌ صالِحٌ‏. قال ابن عباس: بکلّ روعه ینالهم فى سبیل اللَّه‏ سبعین الف حسنه. إِنَّ اللَّهَ لا یُضِیعُ أَجْرَ الْمُحْسِنِینَ‏. وَ لا یُنْفِقُونَ‏ فى الجهاد.

نَفَقَهً صَغِیرَهً وَ لا کَبِیرَهً یعنى- تمره فما فوقها وَ لا یَقْطَعُونَ وادِیاً الى العدوّ مقبلین او مدبرین. إِلَّا کُتِبَ لَهُمْ‏ اثیب لهم.

لِیَجْزِیَهُمُ اللَّهُ‏، بذلک اجرا. قال: فمن خرج فى سبیل اللَّه لم یضع قدما و لا یدا و لا جنبا و لا انفا و لا رکبه ساجدا و لا راکعا و لا ماشیا و لا نائما فى بقعه من بقاع اللَّه الّا اذن لها بالشهاده له و بالشفاعه، و ان اصابه نصب اعطاه اللَّه الغسل من نهر الحیوان فانقطع منه النصب. و صح‏ فى الخبر انّ من ارسل نفقه فى سبیل اللَّه و اقام فى بیته فله بکلّ درهم سبعمائه درهم و من غزا بنفسه و اقام فى وجهه ذلک فله بکلّ درهم یو القیمه سبعمائه الف درهم.

اشارت آیت آنست که هر که روى بطاعتى نهد از طاعات و عبادات حقّ، و قصد وى در آن درست باشد، خاست و نشست وى در آن، رنج و راحت وى در آن، حرکات و سکنات وى، همه حسنات بود و وى را بآن درجات ثواب بود، و بعکس این، هر که قصد معصیت کند. حرکات و سکنات و قیام و قعود وى در آن، همه معصیت باشد و وى را در آن بیم عقوبت بود.

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً لما نزل عیوب المنافقین لتخلّفهم عن الجهاد.

قال المؤمنون: و اللَّه لا نتخلّف عن غزوه یغزوها رسول اللَّه و لا سریّه ابدا، فلمّا قدم رسول اللَّه المدینه و امر بالسرایا الى العدوّ نفر المسلمون جمیعا و ترکوا رسول اللَّه وحده بالمدینه. فانزل اللَّه هذه الایه: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً. غزاء بر مسلمانان فرض کافّه بود تا آن را در این آیت با فرض کفایت آورد، اکنون غزاء و رحلت در طلب علم همچون بانگ نماز، بر کفایت است نه بر کافّه.

فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ اى- قبیله. مِنْهُمْ طائِفَهٌ اى- جماعه.

 

لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏. اینجا دو قول گفته‏ اند مفسّران:

یکى آنست که تفقّه و انذار با طائفه نفیر شود غازیان و مسافران که با رسول خدا به غزاء بودند، لانّهم کانوا اذا خرجوا مع رسول اللَّه کانوا فى صحبته یشهدون افعاله احواله و شمایله و اخلاقه و کان ذلک لهم تفقه فى الدین و اذا رجعوا، اخبروا النّاس‏ بما شاهدوه من رسول اللَّه فى سفره، فیکون ذلک انذارا للنّاس.

قول دیگر آنست که تفقّه و انذار با مقیمان شود، حاضران مدینه. لِیَتَفَقَّهُوا فِی الدِّینِ‏ یعنى- لیتعلّموا القرآن و السّنن و الحدود، وَ لِیُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ‏ الغائبین‏ إِذا رَجَعُوا إِلَیْهِمْ‏ و لیعلّموهم ما نزل من القرآن بعدهم و یخوّفوهم‏ به. لَعَلَّهُمْ یَحْذَرُونَ‏ ما یجب اجتنابه. کلبى گفت: قبیله بنى اسد بن خزیمه همه به مدینه آمدند با عیال و اطفال ایشان فملأوا الطّرق بالعذرات و غلت الاسعار، فنزلت هذه الآیه.

اى- لا ینبغى ان یحضروا باجمعهم، بل یحضر طائفه منهم فیتفقّهون و ینذرون قومهم و یعلّمونهم اذا رجعوا الیهم.

 

فصل‏

 

بدان که فقه، معرفت احکام دین است بخشیده بر دو قسم: فرض عین و فرض کفایت، امّا فرض عین: علم طهارت و نماز و روزه است که بر هر مکلّف واجب است شناختن آن و آموختن آن، ازینجا گفت مصطفى (ص):

طلب العلم فریضه على کل مسلم.

و هر عبادت که گزاردن آن بر بنده واجب است؛ هم چنین شناخت علم آن و دانستن حدود و شرایط آن بر وى واجب است، همچون علم زکاه، کسى را که مال دارد و علم حج، کسى که استطاعت دارد، بر وى واجب بود. هذا و امثاله.

امّا فرض الکفایه، هو ان یتعلّم حتى یبلغ درجه الاجتهاد و رتبه الفتیا فاذا قعد اهل بلد عن تعلّمه عصوا جمیعا و اذا قام من کلّ بلد واحد فتعلّمه، سقط الفرض عن الآخرین و علیهم تقلیده فیما یقع لهم من الحوادث.

روى ابن عباس قال قال: رسول اللَّه (ص): من یرد اللَّه به خیرا یفقهه فى الدین.

عن ابى هریره عنه (ص) قال: تجدون الناس معادن فخیارهم فى الجاهلیه خیارهم فى الاسلام اذا فقهوا.

عن ابى امامه عنه (ص) قال: فضل العالم على العابد کفضلى على ادناکم.

و قال الشافعى رضى اللَّه عنه: طلب العلم افضل من صلاه النافله.

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا قاتِلُوا الَّذِینَ یَلُونَکُمْ مِنَ الْکُفَّارِ. بحکم این آیت، بهر ناحیتى قتال آن کافر از فریضه است که از سوى ایشان بود: بر شام، روم و بر یمن، حبشه و بر ما وراء النهر، ترک. و کان الحسن اذا سئل عن قتال الترک و الروم و الدیلم تلا هذه الآیه. ابن عباس گفت: این خطاب با اهل مدینه است، ایشان را قتال قریظه و نضیر و خیبر و فدک فرمودند.

 

وَ لْیَجِدُوا فِیکُمْ غِلْظَهً شدّه و عنفا و صبرا على جهادهم، و المعنى- اشتدوا علیهم. وَ اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَعَ الْمُتَّقِینَ‏ بالغلبه و النصره. و در قرآن نظیر این جایها است‏ وَ اغْلُظْ عَلَیْهِمْ‏- أَشِدَّاءُ عَلَى الْکُفَّارِ أَعِزَّهٍ عَلَى الْکافِرِینَ‏- وَ لا تَهِنُوا- فَما وَهَنُوا …

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ … الآیه این آیت در شأن منافقان آمد که سوره قرآن از زبان رسول خدا آن گه که فرو آمد و آن را بر خواند، آن منافق باستهزاء گفت فرا یاران خویش از منافقان:

أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً. و گفته‏ اند آن منافقان با ضعفه مؤمنان گفت این سخن، بر سبیل استهزاء، و رب العزه او را جواب داد گفت:

فَأَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا فَزادَتْهُمْ إِیماناً باللّه و بصیره فى دینهم، و اضاف الایمان الى السّوره لانّه یزید بسببها. وَ هُمْ یَسْتَبْشِرُونَ‏ بنزول القرآن و الفرائض.

وَ أَمَّا الَّذِینَ فِی قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ‏ شکّ و نفاق و بغض للاسلام و المسلمین.

 

فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ‏ اى- شکّا الى شکّهم و کفرا الى کفرهم. وَ ماتُوا وَ هُمْ کافِرُونَ‏. قال الزجاج: المرض فى القلب کلّ ما خرج به الانسان عن الصحه فى الدین. این آیت دلیل است که ایمان بنده افزاید و کاهد، بطاعت افزاید و بمعصیت کاهد، و ازینجا بود که عمر خطاب یاران رسول را گفتید: تعالوا حتّى نزداد ایمانا. و قال: لو وزن ایمان ابى بکر بایمان اهل الارض لرجحهم. و قال على بن ابى طالب (ع): یبدو الایمان لمظه فى القلب کلما ازداد الایمان ازدادت اللمظه.

و کتب الحسن الى عمر بن عبد العزیز: انّ للایمان سننا و شرایع و حدودا و فرایض من استکملها استکمل الایمان و من لم یستکملها لم یستکمل الایمان.

 

أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ‏ یختبرون. فِی کُلِّ عامٍ مَرَّهً أَوْ مَرَّتَیْنِ‏ بالقحط و الشدّه و الامراض و الاوجاع و هى روائد الموت. ثُمَّ لا یَتُوبُونَ‏ من النفاق و لا یتّعظون کما یتّعظ المؤمن بالمرض. و قیل: یفتنون بان یظهر اللَّه نفاقهم و یفضحهم فى کلّ‏ مرّه او مرّتین ثم لا یتوبون عن نفاقهم و لا ینتهون على ما فیه خلاصهم. قال عکرمه:

ینافقون ثم یؤمنون ثم ینافقون. و قیل: ینقضون عهدهم فى السنه مره او مرتین ثمّ لا یتوبون من نقضهم. وَ لا هُمْ یَذَّکَّرُونَ‏ بما صنع اللَّه بهم اذ کان‏[۲] رسول اللَّه (ص) اذا نقضوا عهودهم بعث الیهم السرایا فیقتلونهم. حمزه و یعقوب ا و لا ترون بتاء خوانند، خطاب با مؤمنان بود بر سبیل تعجّب، باقى بیا خوانند بر سبیل تقریع و توبیخ منافقان باعراض از توبه.

 

وَ إِذا ما أُنْزِلَتْ سُورَهٌ نَظَرَ بَعْضُهُمْ إِلى‏ بَعْضٍ‏- این آن بود که منافقان مى‏ آمدند بمسجد مصطفى ص بنیوشیدن قرآن و پراکنده مى‏ نشستند سر فرو داشته و خویشتن در مجلس رسول پوشیده داشته و میخواستند که از غزا، بازنشستن خود را عذرى پدید کنند و خویشتن را از فرمان بغزا ناآگاه شمرند، چون پوشیده مى ‏نشستند که ما حاضر نبودیم و از فرمان خبر نداشتیم، آن گه با یکدیگر باشارت میگفتند: هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ- هیچ کس از مؤمنان شما را دید؟ تا از آنجا بازگشتید و از طاعت خداى برگشتید. و گفته ‏اند: چون سوره از آسمان فرو آمدى ایشان در آن طعن میکردند و عیب آن مى‏ جستند و با یکدیگر مى‏ گفتند: أَیُّکُمْ زادَتْهُ هذِهِ إِیماناً، پس ترسیدند که اگر مؤمنان کسى این سخن و طعن از ایشان بشنود و باز رساند، با یکدیگر گفتندید هَلْ یَراکُمْ مِنْ أَحَدٍ. و بودى که از آسمان آیتى آمدى که ذکر فضیحت و عیب ایشان در آن آیت بودى، شنیدن آن برایشان گران آمدى و دشوار، خواستندید که بر خیزند و بگریزند تا آن نشنوند، با یکدیگر باشارت میگفتند که بنگرید تا هیچکس از ایشان شما را مى‏بیند تا بر خیزیم، اگر کسى ندیدید، ایشان برفتندید، اینست که رب العالمین گفت:

ثُمَّ انْصَرَفُوا عن حضره النبى ص مخافه الفضیحه. و قیل: انصرفوا عن الایمان. صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏ اضلّهم مجازاه على فعلهم. و قیل: صرف اللَّه قلوبهم دعاء علیهم. بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَفْقَهُونَ‏ دین اللَّه و لا العمل به. قال ابن عباس: لا تقولوا اذا صلّیتم: انصرفنا، فان اللَّه عزّ و جلّ عیّر قوما فقال: ثُمَّ انْصَرَفُوا صَرَفَ اللَّهُ قُلُوبَهُمْ‏ و لکن‏

قولوا: قضینا الصلاه.

لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ‏- این تهنیت است و الزام حجت میگوید:

آمد بشما پیغامبرى محمد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب بن هاشم بن عبد مناف بن قصى بن کلاب بن مره بن کعب بن لوى بن غالب بن فهر بن مالک بن النضر بن خزیمه بن مدرکه بن مضر بن نزار بن معد بن عدنان، پیغامبرى هم از شما، بشرى چون شما، از نسب عرب، که سخن وى دانید و دریابید و صدق و امانت وى شناسید، یعنى- ذلک شرف لکم و منقبه. کلبى گفت: ولدته العرب کلّها، لیس فى العرب بطن الا ولدته.

وقال النبى (ص): ما ولدنى من سفاح اهل الجاهلیه شى‏ء ما ولدنى الا نکاح کنکاح الاسلام.

گفته ‏اند ربّ العالمین رسول که بخلق فرستاد هم از ایشان فرستاد از بهر آنکه جنس را بر جنس شفقت بیشتر بود. نه بینى که اگر کسى بهیمه‏ اى را بیند که همى کشند، از آن اندوهگن نشود، و اگر آدمى ‏اى را بیند که همى کشند، از آن غمگین و اندوهگن شود، و نیز هر جنس با جنس خود آرام گیرد و از هر چیز که نه جنس وى بود نفور باشد، اگر رسول فریشته ‏اى بودى با آدمى آرام نگرفتى و آدمى از آن نفور بودى، از جنس ما فرستاد تا ما را با وى انس و راحت بود نه وحشت و نفرت. و در شواذّ خوانده ‏اند: من انفسکم بفتح فا، اى- من اشرفکم و افضلکم. میگوید:

پیغامبرى از گرامى ‏تر و گرانمایه‏ تر شما.

عَزِیزٌ عَلَیْهِ ما عَنِتُّمْ‏ اى- شدید علیه عنتکم، و العنت- الوقوع فى الهلاک و لقاء الشدّه و الاشراف علیها. حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ‏ اى- على ایمانکم و هداکم و صلاحکم.

بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏ رءوف بالمطیعین، رحیم بالمذنبین، رءوف بمن رآه رحیم بمن لم یره. رأفت مه از رحمت است و رحیم بمعنى بیش از رءوف است، تقدیره:

بالمؤمنین رحیم رءوف. میگوید: بمؤمنان بخشاینده است، سخت مهربان. و قال الحسین بن الفضل: لم یجمع اللَّه لاحد من الانبیاء بین الاسمین من أسمائه تعالى الّا للنّبى ص فانه قال: بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏ و قال تعالى: إِنَّ اللَّهَ بِالنَّاسِ لَرَؤُفٌ رَحِیمٌ‏. و گفته ‏اند: نظم آیت چنین است: لقد جاءکم رسول من انفسکم عزیز حریص بالمؤمنین رءوف رحیم. علیه ما عنتم، لا یهمّه الّا ما شأنکم، ما اقمتم على‏ سنته فانّه لا یرضیه عند القیام بالشفاعه الا دخولکم الجنه کقوله: من ترک مالا فاورثته و من ترک ذنبا او کلا فالىّ و علىّ. و گفته‏ اند: عمر بن خطاب هیچ آیت در مصحف اثبات نکردى تا نخست دو گواه بر آن گواهى دادندید که این قرآن است. مردى انصارى آمد و این دو آیت آورد؛ عمر گفت: و اللَّه لا اسئلک علیها بینه کذلک کان رسول اللَّه (ص) فاثبتها. و قال ابىّ بن کعب: احدث القرآن باللّه عهدا، لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ … الى آخر الآیتین؛ و فى قول بعضهم هى آیه آخر نزلت من السماء.

 

فَإِنْ تَوَلَّوْا یعنى- المشرکین و المنافقین اعرضوا عن الایمان بک و صاروا علیک.

فَقُلْ حَسْبِیَ اللَّهُ‏ اى- الذى یکفینى کید من کادنى اللَّه. لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ‏ فوّضت امرى الیه و به وثقت.

وَ هُوَ رَبُّ الْعَرْشِ الْعَظِیمِ‏- خصّ العرش بالذّکر لانه اعظم خلق اللَّه تعالى فیدخل فیه الاصغر، و العرش عند العرب سریر الملک. و فى الخبر الصحیح‏ ان الجنّه مائه درجه ما بین درجتین کما بین السماء و الارض اعدّها اللَّه للمجاهدین فى سبیل اللَّه فاذا سألتم اللَّه فسئلوه الفردوس فانه وسط الجنّه و اعلى الجنّه و منها تفجر انهار الجنّه و فوقه عرش الرحمن تبارک و تعالى.

وروى‏ انّ فاطمه (ع) اتت رسول اللَّه ص تساله خادما، فقال قولى: اللهم رب السماوات السبع و رب العرش العظیم ربنا و رب کلّ شى‏ء منزل التوریه و الانجیل و القرآن العظیم فالق الحب و النوى اعوذ بک من شر کلّ ذى شرّ انت آخذ بناصیتها انت الاوّل فلا شى‏ء قبلک و انت الآخر فلیس بعدک شى‏ء و انت الظاهر فلیس فوقک شى‏ء و انت الباطن فلیس دونک شى‏ء اقض عنّا الدّین و اغننا من الفقر.

وروى فى بعض الاخبار انّ ملکا من الملائکه قال: یا ربّ انى ارید العرش فزدنى قوّتى حتى اطیر لعلّى ادرک العرش فخلق اللَّه له ثلثین الف جناح و طار ثلثین الف سنه. فقال اللَّه تعالى: هل بلغت الى اعلى العرش؟ فقال: لم تقطع بعد قائمه العرش فاستأذن ان یعود الى مکانه فاذن له.

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏، هم فرمانست و هم تشریف و هم تهنیت، فرمان خدا، تشریف بسزا، تهنیت زیبا، فرمانى مهربار، تشریفى دلدار، تهنیتى بزرگوار. مى‏فرماید تا بنده را بخود نزدیک کند، تشریف میدهد تا رهى، دل بر مهر وى نهد، تهنیت مى‏کند تا صحبت وى جوید، کار آن رهى دارد که در دل مهر وى دارد، از حقّ برو خورد؛ که دلى زنده دارد، یادگار کسى پذیرد که از حقّ تشریفى دارد، با جهان و جهانیان روزگار بیگانه‏ وار گذارد.

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا نداى کرامت است و نواخت بینهایت، نداى حق را هفت اندام بنده گوش است، و در تجلّى وى غمان دو گیتى فراموش است، نداى کرامت فرا پیش داشت تا بسماع آن کرامت کشیدن بار حکم بر بنده آسان شود، حکم چیست؟ اتَّقُوا اللَّهَ وَ کُونُوا مَعَ الصَّادِقِینَ‏ بتقوى میفرماید و در تقوى صدق میفرماید، تقوى مایه اسلام است و صدق کمال ایمان، تقوى بدایت آشنایى است و صدق نشان دوست دارى، تقوى رأس المال عابدان است و صدق نور معرفت را نشان، تقوى ره روان عالم شریعت را است، صدق درد زدگان عالم طریقت راست. کسى که صاحب دولت تقوى گردد و جمال صدق او را روى نماید نشانش آنست که کلبه وجود خود را آتش در زند، کشتى خلقیّت بدریاى نیستى فرو دهد، فرزندان را یتیم کند، اقرباء و عشیرت را بدرود کند، باطن خود را از عادات و رسوم طهارت دهد، ظاهر بر نور شرع آراسته و سرائر از محبّت حقّ ممتلى گشته، دل از محبّت دنیا و سر از طمع عقبى خالى کرده، نه دنیا و نه اهل دنیا را با او پیوندى، نه با عقبى او را آرامى.

از دو گیتى یاد کردن بیگمان آبستنیست‏ گر همى دعوى کنى در مردى، آبستن مباش‏
نیک بودى، از براى گفت و گویى بد مشو مرد بودى، از براى رنگ و بویى زن مباش‏

وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً فَلَوْ لا نَفَرَ مِنْ کُلِّ فِرْقَهٍ مِنْهُمْ طائِفَهٌ …

الایه- ظاهر آیت حثّ علماى دین است بر تحصیل علوم شریعت و اصحاب حدیث بر جمع احادیث پیغامبر، احیاء سنّت مصطفى ص را و تازه داشتن دین و شریعت مسلمانان را، همچنانست که مصطفى ص گفت:

بلّغوا عنّى و لو آیه، نضر اللَّه عبدا سمع مقالتى فحفظها و وعاها و ادّاها و رب حامل فقه الى من هوا فقه منه، و روى نضر اللَّه امرا سمع منّا شیئا فبلّغه کما سمعه فربّ مبلّغ اوعى له من سامع،

و روى نصر اللَّه من سمع قولى ثمّ لم یزد فیه این خبرها بمعنى متقارب‏اند، میگوید: تازه روى و روشن دل باد که سخن من بشنود و رمت آن گوش دارد و الفاظ آن نگاه دارد تا باز رساند چنان که در آن نیفزاید و نکاهد و امانت در آن بجاى آورد. بزرگان دین و علماى سلف گفته‏اند: هیچ امانت بدان نرسد که در کتاب و سنّت تصرف نکنى و از ظاهر خود بنگردانى و در آن نیفزایى و از آن بنکاهى و از تأویل و تصرّف و تکلّف بپرهیزى، تأویل و تصرّف در دین، زهر قاتل است، آن دین که بر تأویل و تصرّف نهند باطل است، تأویل و تصرّف فعل دشمن است، اقرار و تسلیم فعل دوست، درک تأویل را ضامن رأى است، درک تسلیم را ضامن خداى است، هر چه از تأویل آید بر ما است هر چه از تسلیم آید بر خداست. سهل بن عبد اللَّه رحمه اللَّه این آیت بر خواند: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً، گفت: افضل الرّحله رحله من الهوى الى العقل و من الجهل الى العلم و من الدّنیا الى الآخره و من النّفس الى التقوى و من الخلق الى اللَّه تعالى. رحلت عالمان آنست که در اقطار عالم سفر کنند تا کسى بروشنایى علم ایشان راه یابد و از دوزخ برهد، رحلت عارفان آنست که از نفس خود سفر کنند منازل تقوى باز برند تا بسر کوى محبّت رسند بر بساط مشاهدت بمحلّ قربت در حضرت عندیّت آرام گیرند هر چه بخاطر ایشان در آید یا همت ایشان بوى رسد سعید ابد گردد چنان که از آن مهتر دین بو على سیاه قدس اللَّه روحه آورده‏اند که جایى میگذشت دیده وى بر جمعى اسیران روم افتاد که محمود ایشان را گرفته بود و در قید قهر کشیده، چون دیده شیخ بدان بى‏سرمایگان افتاد بلب اشارت کرد گفت: پادشاها! راه نمیدانند راهشان نماى تا بدانند، هنوز اشارت تمام نکرده بود که روزن توحید در سینه‏هاى ایشان گشادند همه‏ زنّار کفر بگشادند و کمر وفاى دین در میان جان بستند.

 

أَ وَ لا یَرَوْنَ أَنَّهُمْ یُفْتَنُونَ فِی کُلِّ عامٍ … الایه- چون روزگار بر مرد تیره گردد و نکبات و بلیّات و حوادث روزگار دست درهم دهد و فتنه روزگار و فتنه عوام و فتنه نفس کقطع اللیل المظلم درهم پیچد؛ جز زینهار خواستن و بوى باز پناهیدن چه روى باشد؟ خوابى چون خواب غرق شدگان، خوردى چون خورد بیماران، عیشى چون عیش زندانیان باید تا درد وى را مرهم پدید آید و در حمایت زینهاریان شود که رضاى حق با زینهار بنده دست بزینهار دارد، میگوید جلّ جلاله:

وَ قُولُوا قَوْلًا سَدِیداً یُصْلِحْ لَکُمْ أَعْمالَکُمْ وَ یَغْفِرْ لَکُمْ ذُنُوبَکُمْ‏.

قوله: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ … الایه- یباشرکم فى البشریّه لکن یباینکم فى الخصوصیّه. یا محمد! تو همى‏گوى: إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ‏- من بشرى‏ام همچون شما، همى گویم: أَ لَمْ یَجِدْکَ یَتِیماً فَآوى‏- تو آن درّ یتیمى که چون تویى دیگر نبود. بشرى را کى رسد که در صدر قبول حقّ محمل ناز وى همى کشند که‏ لَعَمْرُکَ‏! بشرى را چون سزد که قبضه صفت بحکم عنایت بیان صیقلى آینه دل وى کند که‏ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ‏! بشرى چون بود که مستوفى دیوان ازل و ابد حوالت قبول و ردّ خلق وادرگاه وى کند که‏ ما آتاکُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاکُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا! یا محمد! تو دیگرى و کار تو دیگر است.

از نطق بهر دهن زبانى دگرى‏ وز لطف بهر بدن روانى دگرى‏
در خاطر هر کسى گمانى دگرى‏ در تو که رسد تو خود جهانى دگرى‏

گفته‏ اند: که در دوستى هم فراق است و هم وصال، در عهد ازل که قسمت دوستى میکردند ناله درد فراق از خانه بو جهل بر آمد و تلألؤ خورشید وصال از حجره محمد عربى بتافت، از آن فراق در دل بیگانگان دوزخى آفریدند، و ازین وصال در سینه دوستان بهشتى اثبات کردند، زان پس که خورشید وصال بر آن مهتر تافت عالمیان در راه وى متحیر شدند، پیغامبران را آرزوى جمال و اتباع وى خواست.

موسى کلیم میگوید: بار خدایا مرا از امّت وى گردان. عیسى روح اللَّه میگوید:

بار خدایا مرا حاجب درگاه وى گردان، خلیل میگوید: بار خدایا ذکر من بزبان امّت‏ وى روان کن، و ازین عجبتر که راه او مهتر در قدم‏گاه او خود متحیّر شد، این چنانست که مجنون به لیلى گفت، اسباب علم ما در سر زلف تو گم شد! گفت: یا مجنون دعوى بس بلند نیست که زلف ما خود در سر کار ما گم شد. نیکو گفت آن جوانمرد که در شعر گفت:

اى هم تو ز تو حیران آخر چه مثالست این‏ اى شمع نکورویان آخر چه وصالست این‏
اى چون تو بعالم کم آخر چه کمالست این‏ اى شمع و چراغ ما آخر چه جمالست این

قال ابن عطاء: نفسه ص موافقه لانفس الخلق خلقه لکن مباینه لها حقیقه فانّها مقدّسه بانوار النبوّه مؤیّده بمشاهده الحقیقه ثابته فى المحل الادنى و المقام الاعلى‏ ما زاغَ الْبَصَرُ وَ ما طَغى‏. نگر تا نگویى که آن نفس پاک وى همچون نفس دیگران بود؛ اگر یک ذرّه از تابش نفس او بر جان و دل همه صدّیقان تافتید در عالم قدس همه روان گشتندید و بمقعد صدق فرو آمدندید، با این همه میگفت بدعا:

لا تکلنا الى انفسنا طرفه عین‏

– بار خدایا! این پرده نفس از پیش دل ما بردار و این بار خودى از ما فرو نه که آن حجاب راه حقیقت ما است، فرمان آمد یا محمد ناخواسته در کنارت نهادیم‏ أَ لَمْ نَشْرَحْ لَکَ صَدْرَکَ، وَ وَضَعْنا عَنْکَ وِزْرَکَ‏. یا محمد ما آن بار تو از تو فرو نهادیم، ارادت ما کار تو بساخت، عنایت ما چراغ تو بیفروخت از آن که تو نه براى خود آمدى و نه بخود آمدى، نه بخود آمدى کت آوردم، أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ‏ نه براى خود آمدى که رحمت خلق را آمدى، وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ‏ چنان که مرغ، بچه خود را در زیر بال خود گیرد و مى‏پرورد؛ کمال کرم و رأفت و رحمت محمد عربى امّت خود را بر آن صفت در کنف خود مى‏پرورد، وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏.

قال جعفر الصادق ع: علم اللَّه تعالى عجز خلقه عن طاعته، فعرّفهم ذلک کى یعلموا انّهم لا ینالون الصفو من خدمته فاقام بینه و بینهم مخلوقا من جنسهم فى الصوره فقال: لَقَدْ جاءَکُمْ رَسُولٌ مِنْ أَنْفُسِکُمْ‏ فالبسه من نعته الرّأفه و الرّحمه و اخرجه الى الخلق سفیرا صادقا و جعل طاعته طاعته و مرافقته مرافقته، فقال: مَنْ یُطِعِ الرَّسُولَ فَقَدْ أَطاعَ اللَّهَ‏.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴، ص: ۲۴۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *