کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره مریم آیه ۶۱-۹۸

۴- النوبه الاولى‏

(۱۹/ ۹۸- ۶۱)

قوله تعالى:

«جَنَّاتِ عَدْنٍ» بهشتهاى همیشى،

«الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ» آن بهشتها که رحمن وعده داد [بآن‏]

«عِبادَهُ بِالْغَیْبِ» بندگان خویش را نادیده،

«إِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا (۶۱)» وعده اللَّه تعالى آمدنى است [و بنده بدان رسیدنى‏].

«لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً» نشنوند در آن هیچ سخن نابکار بیهوده،

«إِلَّا سَلاماً» مگر سخنى بسلامت [از عیب رسته‏].

«وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها» و روزى ایشان در آن میرسد،

«بُکْرَهً وَ عَشِیًّا» (۶۲) بامداد و شبانگاه.

«تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا» آن بهشت که ما میراث رسانیدیم از بندگان خویش،

«مَنْ کانَ تَقِیًّا» (۶۳) او را که پرهیزگار است.

«وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ» فرو نمى‏آئیم [ما که فریشتگانیم‏] مگر بفرمان خداوند تو

«لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا» او راست آنچه پیش ما،

«وَ ما خَلْفَنا» و آنچه پس ما،

«وَ ما بَیْنَ ذلِکَ» و آنچه میان ماست

«وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» (۶۴) و خداوند تو هرگز فراموش کار نبود و نیست.

«رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» خداوند آسمانها و زمین،

«وَ ما بَیْنَهُما» و هر چه میان آسمان و زمین است،

«فَاعْبُدْهُ» او را پرست،

«وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ» و بر پرستش وى شکیبا باش.

«هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا» (۶۵) هیچ دانى او را همنامى و مانندى؟

«وَ یَقُولُ الْإِنْسانُ» و میگوید مردم، «أَ إِذا ما مِتُّ» باشد که من بمیرم؟

«لَسَوْفَ أُخْرَجُ حَیًّا» (۶۶) آرى براستى مرا از خاک زنده بیرون آرند؟

«أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ» نیندیشد مردم و در یاد ندارد،

«أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ» که ما از نخست بیافریدیم او را

«وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» (۶۷) و خود هیچ چیز نبود؟

«فَوَ رَبِّکَ» بخداوند تو،

«لَنَحْشُرَنَّهُمْ» که ایشان را فراهم آریم

«وَ الشَّیاطِینَ» و دیوان، [ایشان با ایشان از آدمى و پرى‏]

«ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ» آن گه ایشان را حاضر آریم

«حَوْلَ جَهَنَّمَ» گرد بر گرد دوزخ،

«جِثِیًّا» (۶۸) بزانوها در نشسته.

«ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ» آن گه پس بیرون ستانیم و جدا کنیم [نخست‏] از هر گروهى،

«أَیُّهُمْ أَشَدُّ عَلَى الرَّحْمنِ عِتِیًّا» (۶۹) کیست از ایشان که بر رحمن شوخ‏تر است و دلیرتر و گردن کش‏تر.

«ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ» آن گه ما دانائیم،

«بِالَّذِینَ هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِیًّا» (۷۰) بایشان که سزاترند بسوختن بآن.

«وَ إِنْ مِنْکُمْ» و نیست از شما هیچکس

«إِلَّا وارِدُها» مگر بدوزخ رسیدنى، [گذرگاه یا بیگاه‏]

«کانَ عَلى‏ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا» (۷۱) بر خداوند تو بریدنى است و درواخ کرده‏ [این وعده‏]

«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا» رهانیم [پس آنکه رسیدند بدوزخ‏] ایشان را که از شرک بپرهیزیدند.

«وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا» (۷۲) و فرو گذاریم کافران را در آن بر وى در افتاده.

«وَ إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ» و چون بر ایشان خوانند،

«آیاتُنا بَیِّناتٍ» سخنان ما چنان روشن و پیدا [و نیکو و درست‏]،

«قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا» جواب دهند کافران گرویدگان را

«أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ» که از ما دو گروه کدامست؟

«خَیْرٌ مَقاماً» بجایگاه به؟

«وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا» (۷۳) و که را بنا و منزل نیکوتر؟

«وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ» و چند هلاک کردیم [و کندیم‏] پیش از ایشان از گروه گروه،

«هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً» (۷۴) که با رخت تر بودند و با سازتر از ایشان [و نیکوتر از ایشان در دیدار و نعمت‏].

«قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَهِ» گوى هر که در بى راهى است،

«فَلْیَمْدُدْ لَهُ الرَّحْمنُ مَدًّا» رحمن وى را مدد مى‏کند و [نعمت‏] مى‏پیوندد پیوستنى.

«حَتَّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ» تا آن گه که بینند آنچه ایشان را همى وعده دهد

«إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَهَ» یا عذاب [آن کس و گرفتن‏] یا رستخیز بمرگ.

«فَسَیَعْلَمُونَ» آرى آگاه شوند و بدانند

«مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً» که آن کیست که جایگاه او بتر،

«وَ أَضْعَفُ جُنْداً» (۷۵) و سپاه او سست‏تر و فروتر.

«وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا هُدىً» و اللَّه تعالى راست راهانرا راهنمایى مى‏فزاید

«وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ» و کارها و سخنان پاینده نیک،

«خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً» بنزدیک خداوند تو در پاداش به است،

«وَ خَیْرٌ مَرَدًّا» (۷۶) و بازگشت را به است [آن روز که رهى را با خداى برند].

«أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا» دیدى آن مرد [چگویى در آن مرد] که کافر شد بآیات ما؟

«وَ قالَ لَأُوتَیَنَّ مالًا وَ وَلَداً» (۷۷) و گفت مرا [در این جهان ناچار] مال دهند و فرزند.

«أَطَّلَعَ الْغَیْبَ» او را بر نادیده دیدار افتاد که پوشیده بدانست؟

«أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» (۷۸) یا بنزدیک رحمن دست افکند که پیمان نهاد؟

«کَلَّا» نه چنانست.

«سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ» آرى بنویسیم بر وى آنچه میگوید،

«وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا» (۷۹) و او را عذاب پیوندیم فرا عذاب پیوستنى.

«وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ» آن مال و فرزند که امروز دادیم و آنچه بدو رسید فردا باز ستانیم،

«وَ یَأْتِینا فَرْداً» (۸۰) تا آید بى مال و بى فرزند تنها.

«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَهً» و فرود از اللَّه تعالى خدایان گرفتند،

«لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا» (۸۱) تا ایشان را انبوهى باشند و یار.

«کَلَّا» نه عزّ باشند ایشان را نه یار.

«سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ» آرى کافر شوند فردا به پرستگارى ایشان،

«وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» (۸۲) و فردا بر ایشان جز زآن باشد که بیوسند.

«أَ لَمْ تَرَ» نمى‏بینى [نمیدانى‏]،

«أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ» که بر گماشتیم شیاطین را بر کافران،

«تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» (۸۳) تا ایشان را میخیزانند ببدکارى خیزایندنى.

«فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ» مشتاب بر ایشان،

«إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ عَدًّا» (۸۴) که ما روزگار عمر ایشان میشماریم [روز روز، نفس نفس‏] شمردنى.

«یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ» آن روز که فراهم آریم پرهیزگاران را،

«إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» (۸۵) تا با رحمن برند ایشان را، سواران، ایمن و شاد.

«وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ» و رانیم ناگرویدگان بدکار را

«إِلى‏ جَهَنَّمَ وِرْداً» (۸۶) بسوى دوزخ، پیادگان، تشنگان.

«لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ» نتوانند و ندارند و نیاوند شفاعت،

«إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ‏ عَهْداً» (۸۷) مگر او که نزدیک رحمن پیمان گرفت [بتوحید].

«وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً» (۸۸) گفتند که رحمن فرزند گرفت.

«لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً إِدًّا» (۸۹) چیزى آوردید سخت بیگانه و بزرگ.

«تَکادُ السَّماواتُ» نزدیک باشید و کامید آسمانها

«یَتَفَطَّرْنَ مِنْهُ» که بشکافد و پاره شود [از گفت ایشان‏].

«وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ» و زمین باشکافید،

«وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» (۹۰) و کوه‏ها شکسته و پاره پاره درهم اوفتند.

«أَنْ دَعَوْا لِلرَّحْمنِ وَلَداً» (۹۱) که ایشان خداى تعالى را فرزند گفتند [و فریشتگان را فرزندان وى خواندند].

«وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً» (۹۲) و نسزد رحمن را که فرزند گیرد.

«إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ» نیست هر که در آسمان و زمین کسست،

«إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً» (۹۳) مگر آمدنى فردا برحمن بر بندگى.

«لَقَدْ أَحْصاهُمْ» همه را دانسته است و با همه تاوسته،

«وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» (۹۴) و همه را شمرده است شمردنى.

«وَ کُلُّهُمْ آتِیهِ» و همگان آمدنى‏اند باو،

«یَوْمَ الْقِیامَهِ فَرْداً» (۹۵) روز رستخیز تنها.

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» ایشان که بگرویدند و کارهاى نیک کردند

«سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» (۹۶) دوست دارد رحمن ایشان را بدلها.

«فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ» این قرآن آسان کردیم خواندن آن بر زبان تو [و تازى فرستادیم بلغت تو]،

«لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ» تا بشارت دهى بآن پرهیزگاران را [از شرک‏]، و

«وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا» (۹۷) و آگاه کنى و بیم نمایى باین قرآن گروهى پیچندگان و ستیزه گردن‏کشان را.

«وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ» و چند کندیم و تباه کردیم پیش از ایشان از گروه گروه.

«هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ» هیچکس مى‏بینى از ایشان

«أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً» (۹۸) یا هیچ آوازى و حسى و حرکتى از ایشان میشنوى.

 

النّوبه الثانیه

 

قوله تعالى: «جَنَّاتِ عَدْنٍ» نصب بدل من قوله الجنّه، و قیل هو نصب على المدح، و عدن فى معنى اقامه، یقال عدن بالمکان، اذا اقام به. جنّات بجمع گفت از بهر آن که هر مؤمنى را جدا گانه بهشتى خواهد بود، و گفته ‏اند هر مؤمنى را چهار بهشت است چنان که در سوره الرّحمن آن را بیان کرد و گفت: «وَ لِمَنْ خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» پس از آن گفت: «وَ مِنْ دُونِهِما جَنَّتانِ»، و پیغامبر (ص) آن را بیان کرده و گفته:

«جنتان من ذهب آنیتهما و ما فیها، و جنتان من فضه آنیتها و ما فیها. و ما بین القوم و بین ان ینظروا الى ربهم الا رداء الکبریاء على وجهه فى جنه عدن».

و قیل العدن بطنان الجنّه و ذلک وسطها و سائر الجنان محدقه بها، و فیها عین التسنیم، ینزلها الصدّیقون و الشّهداء و و الصّالحون. مجاهد گفت: از ابن عباس پرسیدم که بهشت خداوند کجاست؟ گفت.

فوق سبع سماوات. بالاى هفت آسمان. عبد اللَّه مسعود گفت: امروز بالاى هفت آسمان است امّا فردا در قیامت آنجا بود که اللَّه تعالى خواهد. «الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ» اى- بالمغیب عنهم و لم یروها، اى- هم فى الدّنیا و الموعود فى حال غیبه عنهم، یعنى در دنیااند بهشت را نادیده و از اللَّه تعالى وعده یافته که بآن رسند، «إِنَّهُ کانَ وَعْدُهُ مَأْتِیًّا» یؤتى ما وعده لا محاله، بندگان بآنچه اللَّه تعالى وعده داد رسیدنى‏اند، و روا باشد که مفعول بمعنى فاعل باشد اى- وعده آت لا محاله. آنچه اللَّه تعالى وعده داد آمدنى است لا محاله.

«لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً» اى- قبیحا من القول. اللّغو- ما یلقى من الکلام و یؤثم فیه. لغو سخن نابکار است و سخن فحش که مردم بآن گناهکار شوند، و گفته ‏اند که لغو آن است که آن را معنى نباشد و از شنیدن آن هیچ فایده نبود، ربّ العالمین‏ می گوید در بهشت این چنین سخنهاى بیهوده بى‏فایده نگویند و نشنوند. «إِلَّا سَلاماً».

این استثنا منقطع است تقدیره لکن یسمعون قولا حسنا یسلمون منه. هر چه گویند و شنوند در بهشت از عیب و طعن رسته، و شنونده از گناه و ملامت ایمن؛ و گفته‏اند «إِلَّا سَلاماً» سلام است که بهشتیان بر یکدیگر میکنند و نیز فریشتگان بر ایشان سلام میکنند چنان که گفت: «وَ الْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ سَلامٌ عَلَیْکُمْ» و گفته‏اند سلام ملک است جلّ جلاله بر بنده که میگوید: «سَلامٌ قَوْلًا مِنْ رَبٍّ رَحِیمٍ».

«وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَهً وَ عَشِیًّا» اى- فى الاوقات الّتى لو کانت ایاما و لیالى معتاده، لکان ذلک بکره و عشیّا، کقوله تعالى: «خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ» و لم یکن هناک ایّام و لا زمان، لکن بمعنى انّه خلقها فى مده لو کانت مده وقت و زمان لکان ذلک سته ایّام. و قیل لیس فى الجنّه لیل، هم فى نور ابدا و انّما یعرفون مقدار اللیل بارخاء الحجب و مقدار النهار برفع الحجب. و قیل تخدمهم باللّیل الجوارى و بالنّهار الغلمان، فذاک آیه اللّیل و النهار.

در بهشت شب نیست همه نورست و روشنایى. گهى پرده‏ها فرو گذارند، بجاى آرند که شبست، گهى پرده‏ها بردارند، دانند که روزست. و گفته‏اند چون کنیزکان ایشان را خدمت کنند و بر سر ایشان پیرایهاى‏ شراب گردانند آن را شب شمرند، و چون غلمان و ولدان ایشان را خدمت کنند آن را روز شمردند. و چون معلوم گشت که در بهشت شب نیست پس بامداد و شبانگاه را معنى آنست که ایشان را طعام و شراب دهند بدو وقت، بر مقدار بامداد و شامگاه، چنان که عادت مردم متنعّم است.

و قیل معناه الدّوام، و ذکر طرفى النّهار و اراد به کله، کقوله: «رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ» و یرید به الدّنیا کلّها، یدلّ على هذا قوله: «أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها» و بهذا المعنى قوله: «النَّارُ یُعْرَضُونَ عَلَیْها غُدُوًّا وَ عَشِیًّا» قوله: «تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا» اى- تلک الجنه الّتى وصفت، هى التى نعطى المتّقین الّذین یتقون الشّرک. قرأ رویس عن یعقوب نورّث بالتّشدید، و هما لغتان مثل وصى و اوصى و الاختیار التخفیف، کقوله: «اورثتموها وَ أَوْرَثَنَا الْأَرْضَ نَتَبَوَّأُ مِنَ الْجَنَّهِ» و الوراثه اقوى لفظه تستعمل فى هذا الباب لا تعقب بفسخ و نقض و استرجاع. و قیل المؤمنون یرثونها من الکفار. فانّ اللَّه تعالى خلق لکلّ مکلف قصرا فى الجنّه فمن آمن سکن قصره و من کفر جعل قصره لمؤمن زیاده فى درجته و کرامته.

روى ابو هریره رضی اللَّه عنه قال: «قال رسول اللَّه (ص): «ما من غداه من غدوات الجنه و کل الجنه غدوات الّا ترفّ الى ولّى اللَّه حوراء، و انّ من الحور العین ادنا هنّ الّتى خلقت من خالص المسک و الزعفران»

و قال صلى اللَّه علیه و سلّم: «من یدخل الجنّه ینعم لا یبؤس یحیى لا یموت لا تبلى ثیابه و لا یفنى شبابه».

و قالت عائشه: «الجنّه سجسج لیس فیها برد و لا حرّ، ترابها الزّعفران» و قال الحسن: نخل الجنّه جذوعها ذهب و کربها زمرد و یاقوت و سعفها حلل، تخرج الرّطب امثال القلال احلى من العسل و ابیض من اللّبن.

قوله: «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ» سبب نزول این آیت آن بود که مدتى بگذشت که جبرئیل (ع) برسول خداى (ص) نیامد و وحى نیاورد، گفته‏اند چهل روز بود و بروایتى پانزده روز و بروایتى دوازده روز، و کافران ظنّ بد بردند و گفتند: «انّ محمّدا و دعه ربّه و قلاه» و رسول خداى (ص) از ناآمدن جبرئیل دلتنگ و رنجور گشت و بر وى دشخوار آمد. تا ربّ العزه جبرئیل را فرستاد و آیت آورد: «وَ الضُّحى‏ وَ اللَّیْلِ إِذا سَجى‏ ما وَدَّعَکَ رَبُّکَ وَ ما قَلى‏» رسول (ص) گفت:«ابطأت علىّ حتى ساء ظنى و اشتقت الیک»دیر آمدى اى جبرئیل و مشتاق بودم بآمدن تو.

ربّ العالمین بجواب وى آیت فرستاد «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ» اى- قل یا جبرئیل لمحمد: «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ» اللَّه تعالى جبرئیل را گفت که محمّد را جواب ده که ما که فریشتگانیم فرو نمى‏آئیم. مگر بفرمان خداى تو، آن گه توانیم آمدن که فرماید و فرستد.

و خلافست میان علما که بازماندن جبرئیل را سبب چه بود؟ مقاتل و کلبى و قتاده و ضحاک و عکرمه گفتند: قریش از رسول خداى پرسیدند قصّه اصحاب الکهف و ذو القرنین و از روح. و رسول گفت:«ارجعوا غدا اخبرکم»و لم یقل‏ ان شاء اللَّه، فابطأ جبرئیل و لم ینزل علیه الى اربعین یوما.

و قال مجاهد: ابطأ الملک على رسول (ص) ثم اتاه فقال لعلى ابطأت؟ قال قد فعلت قال و لم لا افعل و انتم لا تتسوّکون و لا تقصّون اظفار کم و لا تنقّون براجمکم و لا تأخذون براجمکم، و قال: «وَ ما نَتَنَزَّلُ إِلَّا بِأَمْرِ رَبِّکَ».

و قیل هذا اخبار عن اهل الجنّه انّهم یقولون عند دخولها: و ما نتنزّل هذه الجنان الّا بامر اللَّه، قوله: «لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا» من امر الآخره، «وَ ما خَلْفَنا» اى- ما مضى من امر الدنیا، «وَ ما بَیْنَ ذلِکَ» من وقتنا هذا الى یوم القیامه. و قیل «وَ ما بَیْنَ ذلِکَ»- اى- ما بین نفختین. و قیل «لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا» ما سیکون، «وَ ما خَلْفَنا» ما کان، «وَ ما بَیْنَ ذلِکَ» فى الحال. و قیل «لَهُ ما بَیْنَ أَیْدِینا» اى- ما تقدّمنا قبل ان نخلق، «وَ ما خَلْفَنا» اى- ما یکون بعد فنائنا، «وَ ما بَیْنَ ذلِکَ» من وقت خلقنا الى ان نموت. «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا» اى- ما نسیک ربّک یا محمد و ان تأخر عنک الوحى.

و عن ابى الدرداء قال: قال رسول (ص): «ما احلّ اللَّه فى کتابه فهو حلال، و ما حرّم فهو حرام و ما سکت عنه فهو عافیه، فاقبلوا من اللَّه عافیته فانّ اللَّه لم یکن لینسى شیئا، ثم تلا هذه الایه: «وَ ما کانَ رَبُّکَ نَسِیًّا».

قوله: «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما» اى- خالقها و مالکها «فَاعْبُدْهُ» اى- وحّده.«وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ» حتى یأتیک الموت کقوله: «وَ اعْبُدْ رَبَّکَ حَتَّى یَأْتِیَکَ الْیَقِینُ» و یقال، «وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ» دلیل على انّ العباده ثقیله مملوله و المؤمن مأمور بالصبر علیها لانّ الصبر لا یکون الّا مقرونا بالکراهه و الصعوبه.

قوله: «هَلْ تَعْلَمُ لَهُ سَمِیًّا» اى- مثلا و قیل احدا یسمّى اللَّه، و قیل احد یسمّى الرحمن فانّهما اسمان ممتنعان على الخلیقه، و قیل معناه هل تعلم احدا یستحقّ ان یوصف بصفات اللَّه عزّ و جل، فیقال له خالق و قادر و عالم بما کان و ما یکون فذلک لا یکون الّا من صفه اللَّه عزّ و جل.

قوله: «وَ یَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ» قراءت عامّه أ اذا بهمزتین است بر استفهام، مگر قراءت ابن عامر که وى اذا خواند بیک همزه بر لفظ خبر ما متّ، ما صله است و اصل‏ سخن اذا متّ است. «لَسَوْفَ» این لام، لام مجازاه است و معارضه نه لام تأکید، و انسان درین آیه ابىّ بن خلف الجمحى است که بعث را منکر بود و این سخن بر سبیل استهزاء و تکذیب گفت.

استخوان ریزیده پاره‏اى بر دست نهاد و ریزه ریزه می کرد و مى ‏گفت: یزعم لکم محمدا انّا نبعث بعد ما نموت. محمّد (ص) مى‏گوید که پس از آنکه بمیریم ما را زنده خواهند کرد، همانست که جاى دیگر گفت: «مَنْ یُحْیِ الْعِظامَ وَ هِیَ رَمِیمٌ» ربّ العزّه او را جواب داد و بر وى حجّت آورد که:

«أَ وَ لا یَذْکُرُ الْإِنْسانُ» مخفف بر قراءت مدنى و شامى و عاصم. میگوید یاد نمى‏دارد مردم «أَنَّا خَلَقْناهُ مِنْ قَبْلُ». بر قراءت باقى «أ و لا یذّکر الانسان» بتشدید، اصله یتذکر، فاندرج التاء فى الذّال. میگوید نیندیشد و در یاد نیاورد ابى خلف که ما او را نخست بیافریدیم و خود هیچیز نبود، آن کس که بر نشأت اولى قادر بود بر نشأت اخرى هم قادر باشد، همانست که گفت: «وَ هُوَ الَّذِی یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ هُوَ أَهْوَنُ عَلَیْهِ» جاى دیگر گفت: «قُلْ یُحْیِیهَا الَّذِی أَنْشَأَها أَوَّلَ مَرَّهٍ».

قوله: «وَ لَمْ یَکُ شَیْئاً» دلیل على انّ المعدوم لیس بشی‏ء فى حال عدمه. آن گه ربّ العزّه سوگند یاد کرد که بر انگیزم این کافران را روز قیامت ناچار با شیاطین، که همسر و همراه ایشانند، هر کافرى با شیطان خود در یک سلسله بسته و حاضر کرده، اینست که اللَّه تعالى گفت.

«فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ» اى- لنجمعنّهم فى المعاد و الشیاطین. این واو بمعنى مع است اى- لنحشرنّهم مع الشیاطین، و هم قرناؤهم الّذین اضلوهم. «ثُمَّ لَنُحْضِرَنَّهُمْ حَوْلَ جَهَنَّمَ جِثِیًّا» اى- حبسوا حولها فأحدقوا بها جثیا على رکبهم حتّى یدفعوا فیها الاوّل فالاوّل.

آن کافران را همه گردن بسته و بزانوها در نشسته گرد دوزخ در نشانند، همه بهم آرند، و آن گه الاول فالاوّل بدوزخ مى‏اندازند. «جِثِیًّا» اى- جاثیه على رکبهم. و قیل جماعات جماعات جمع جثوه. قوله. «ثُمَّ لَنَنْزِعَنَّ مِنْ کُلِّ شِیعَهٍ» اى- جماعه متعاونه على الشّرک و المعصیه.

«أَیُّهُمْ أَشَدُّ» ابتداء و خبر على الرّحمن «عِتِیًّا» اى- عتوا و تجبّرا فى الکفر و غلوّا، و المعنى نبدأ فى التّعذیب بالاعتى فالاعتى و الاکبر فالاکبر جرما برؤساء الضّلاله اولا، ثم باتباعهم و اشیاعهم.

«ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ» ثمّ هاهنا لیست مما توجب تعقیبا، هذا کقولک فلان فاجر مارد ثم هو مع هذا من غیر رشده یقول تعالى: «ثُمَّ لَنَحْنُ أَعْلَمُ» انّ الّذین هم اشدّ عتیّا، «هُمْ أَوْلى‏ بِها صِلِیًّا» اى- دخولا و لزوما. یقال صلى یصلى صلیّا مثل لقى یلقى لقیّا، و صلیا نصب على التمییز.

روى ابو سعید الخدرى قال: قال رسول اللَّه (ص): «یخرج من النار عنق اشدّ سوادا من القار فیقول انّى وکّلت بثلاثه نفر: بکلّ جبّار عنید. و من دعا مع اللَّه الها آخر. و من قتل نفسا بغیر نفس. قال فتنطبق علیهم النّار بمقدار خمس مائه سنه».

قوله تعالى: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها» اى- ما منکم احد الّا وارد جهنّم، «عَلى‏ رَبِّکَ» کان ورود کم النّار، «عَلى‏ رَبِّکَ حَتْماً مَقْضِیًّا» حتم ذلک و قضى قضاء لا محیص عنه. در معنى ورود اهل علم مختلفند قومى گفتند دخولست، قومى گفتند اشرافست و مرور بى‏ دخول یعنى که فرا سر آن رسند و بگذرند و در آنجا نشوند. و منشأ خلاف آنست که وعیدیه معتزله گویند: من دخل النّار من الموحّدین لا یخرج منها ابدا.

گفتند موحّد که در آتش شود هرگز بیرون نیاید، و مرجیان گویند: لا یدخلها مؤمن. مؤمن خود در آتش نشود. و اهل سنّت گویند جایز است که مؤمنان در آتش شوند و ایشان را بمعصیت که کرده‏اند عقوبت کنند، آن گه از آتش بیرون آرند، و بقول اهل سنّت ورود، دخول است و حجّت ایشان از قران قوله تعالى: «یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» و قال تعالى: «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ لَوْ کانَ هؤُلاءِ آلِهَهً ما وَرَدُوها» خلاف نیست که فرعون و بتان و بت پرستان که اندر این آیات از ایشان خبر میدهد در دوزخ شوند نه آنجا بگذرند، که اگر بگذشتندى دربهشت شدندى که بعد از دنیا جز دوزخ و بهشت سراى دیگر نیست، و شک نیست که ایشان هرگز به بهشت نشوند و جز دوزخ جاى ایشان نیست و معنى ورود جز دخول نیست.

و دلیل برین قول سیاق آیتست که گفت:«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا» و نجات بعد از دخول باشد، نخست در میان کار شوند آن گه بیرون آمدن را نجات گویند، چنان که گفت: «وَ نَجَّیْناهُ مِنَ الْغَمِّ وَ کَذلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ» و خبر درست است از پیغمبر (ص) که گفت:

«الورود الدّخول لا یبقى برّ و لا فاجر الّا دخلها فتکون على المؤمنین بردا و سلاما کما کانت على ابراهیم حتّى انّ للنّار او لجهنم ضجیجا من بردها».«ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها جِثِیًّا»

عن ابن مسعود قال: قال النبىّ (ص): «یرد النّاس النّار و یصدّون عنها باعمالهم، فاوّلهم کلمع البرق ثمّ کالرّیح ثم کخضر الغرس ثم کشدّ الرجل ثم کمشیه».و عن انس قال: قال النّبی (ص): «یخرج من النّار من قال: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و کان فى قلبه من الخیر ما یزن شعیره، ثمّ یخرج من النّار من قال‏ «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و کان فى قلبه من الخیر ما یزن برّه، ثمّ یخرج من النّار من قال: «لا إِلهَ إِلَّا اللَّهُ» و کان فى قلبه من الخیر ما یزن ذره».

و عن ابى هریره قال: قال رسول اللَّه (ص): «ما من مسلم یموت له ثلاثه من الولد الّا لم یلج النّار الّا تحله القسم، ثم قرأ وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها»

و روى عن عمرو بن دینار قال: «تمارى ابن عباس و نافع بن الازرق، فقال نافع لیس الورود الدخول، فقال ابن عباس: هو الدخول، أ رأیت قول اللَّه تعالى؟ «إِنَّکُمْ وَ ما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ حَصَبُ جَهَنَّمَ أَنْتُمْ لَها وارِدُونَ» ادخلوا ام لا؟ و قوله:«وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» ادخل هؤلاء ام لا؟- اما و اللَّه انا و انت سنردها و انا ارجو ان یخرجنى اللَّه منها و لا یخرجک منها لتکذیبک».

و روى انّ النّبیّ (ص) سئل عن معنى هذه الایه و عن کیفیت الورود فقال: «انّ اللَّه تعالى یجعل النار کالسّمن الجامد و یجمع علیها خلق الاولین و الآخرین ثمّ ینادى المنادى ان خذى اصحابک و درى اصحابى فو الّذى نفس محمّد بیده لهى اعرف باصحابها من الوالده بولدها».

و حکى عن ابى جعفر النحاس قال: «إِلَّا وارِدُها» یعود الى یوم القیامه. و قال مجاهد: هو الحمّى و الامراض تأخذ المؤمن «ثُمَّ نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا» الشّرک، «وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ» اى- المشرکین، «فِیها جِثِیًّا»، اى- بارکین على رکبهم صاغرین.

و قیل «نُنَجِّی الَّذِینَ اتَّقَوْا» فى مسیرهم على الصّراط من الوقوع فیها و التأذى بحرها، و من دخل الصراط فقد دخل النّار قال ابن عباس: الورود على الصّراط و الصّراط على جهنم. و قال الحسین بن الفضل: تفکرت فى کون الصّراط على النّار و کیفیته سنین، فلم یتصوّر ذلک الى ان وقع لى ذات یوم انّ الصّراط فى النار شبه الارجوحه فى الدّار».

«وَ نَذَرُ الظَّالِمِینَ فِیها» اى- نترک الکفّار فى النار، «جِثِیًّا» جمیعا. و قال ابن زید الجثى شرّ الجلوس.

قوله. «إِذا تُتْلى‏ عَلَیْهِمْ آیاتُنا» اى- اذا قرئت على هؤلاء الکفّار آیات القرآن بیّنات واضحات الدلائل و فیها ذکر المؤمنین و انّ اللَّه ولیهم و ناصرهم، «قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا» یعنى النضر بن الحارث و اصحابه، للّذین آمنوا» اى- لفقراء لصحابه «أَیُّ الْفَرِیقَیْنِ» یعنى- المؤمنین و الکافرین. «خَیْرٌ مَقاماً» منزلا و حالا «وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا» ازین مجلسا و مکانا.

مشرکان قریش اصحاب مال و زینت دنیا و عیش فراخ و جاى خوش تنعّم و ناز بودند و درویشان صحابه اصحاب فقر و فاقت و خشونت بودند و بآن مال و زینت خود را بر درویشان صحابه فضل دیدند و افتخار آوردند. پس معنى آیت آنست که چون ما آیات قرآن فرو فرستیم، که در آن ذکر مؤمنان بود و نواختن ایشان و در آن دلایل و عبر بود ایشان در آن تدبّر و تفکّر نکنند بلکه از آن افتخار و مکاثرت بمال و ثروت کردند و گویند بنگرید، که از ما و شما کدام گروهست که جاى و منزل وى خوشتر و مال وى بیشتر و نعمت و جاه وى تمامتر، یعنى که ما به از شمائیم و حال ما بنزدیک اللَّه تعالى از حال شما نیکوتر. النّدى و النادى- المجلس الّذى یجمع القوم لحادثه او مشوره و منه دار الندوه، لانّ المشرکین کانوا یجلسون فیها و یتشاورون فى امورهم. و قرأ مکى مقاما بضمّ المیم و هما لغتان فى المعنى واحد لانّهما یرجعان الى اسم المکان.

پس ربّ العالمین ایشان را جواب داد:«وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ هُمْ أَحْسَنُ أَثاثاً وَ رِءْیاً» اى- قد اهلکنا اسلافهم و کانوا فى الدّنیا اکثر نعمه و اوفر زینه فلم ینفعهم من اللَّه و لم یقرّبهم من رحمته و و النّجاه من عذابه. قال اهل اللّغه: الاثاث- متاع البیت ما یتمتّع به الانسان من اداه لا غنى عنها، مشتقّ من اثیث و هو الکثیر و ریّا بتشدید قراءت شامى است، و قالون و اسماعیل از نافع. باقى قرّاء رئیا خوانند بهمز و هو المنظر، مشتقّ من رأیت اى- ما یرى فى صوره الانسان و لباسه. و قیل هو من قولک رویت اى منظره مرتو من النعمه اى- انّ علیه نضاره. و انتصاب اثاثا و رئیا على التفسیر.

قوله: «قُلْ مَنْ کانَ فِی الضَّلالَهِ فَلْیَمْدُدْ». الصیغه، صیغه الامر و المعنى الخبر، اى- من کان فى الشّرک و الجهاله مدّه اللَّه فى کفره و متّعه بطول عمره لیزداد طغیانا و ضلالا، یعنى جعل اللَّه جزاء ضلالته ان یترکه و یمدّه فیها. کقوله: «مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَلا هادِیَ لَهُ وَ یَذَرُهُمْ فِی طُغْیانِهِمْ یَعْمَهُونَ». و قیل معناه من کان فى الضّلاله زاده اللَّه ضلالا. و قیل معناه فلیعش ما شاء فانّ مصیره الى النّار.

قوله: «حَتَّى إِذا رَأَوْا ما یُوعَدُونَ» اى- الى ان یأتیهم ما یوعدون من الجزاء على کفرهم، ثمّ فصّل فقال: «إِمَّا الْعَذابَ وَ إِمَّا السَّاعَهَ» فهما منصوبان على البدل من «ما یُوعَدُونَ» و المعنى حتّى اذا رأوا العذاب او رأوا السّاعه، فالعذاب ما وعدوا به من نصر المؤمنین علیهم بانهم یعذّبونهم قتلا و اسرا. و الساعه یعنى- القیامه و ما وعدوا فیها من الخلود فى النّار. معنى آیت آنست که هر که در ضلالت و کفرست ربّ العزّه بجزاء کفر وى او را روزگار دراز فرا گذارد تا طغیان و ضلالت وى مى‏افزاید، آن گه یا در دنیا عذاب قتل و سبى بوى رسد یا در قیامت بدوزخ شود جاوید. «فَسَیَعْلَمُونَ مَنْ هُوَ شَرٌّ مَکاناً» جواب آنست که گفتند: «خَیْرٌ مَقاماً». «وَ أَضْعَفُ جُنْداً» جواب آنست که‏ گفتند: «وَ أَحْسَنُ نَدِیًّا».

قوله تعالى: «وَ یَزِیدُ اللَّهُ الَّذِینَ اهْتَدَوْا» بالمنسوخ، «هدى» بالنّاسخ، و قیل یجعل جزاهم ان یزیدهم فى یقینهم هدى کما أضلّ الفاسق بفسقه. «وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ» قیل الصلوات الخمس، و قیل اداء الفرائض، و قیل «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» هى الباقیات الصّالحات لانّ ثوابها یبقى ابدا. «خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً» اى- خیر ممّا فیه الکفّار من المال و حسن الحال. «وَ خَیْرٌ مَرَدًّا» عاقبه و مرجعا.

«أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا» این کافر العاص بن وائل السهمى است. مردى بود زندیق منکر بعث از جمله مستهزءان. خباب را برو دینى بود بتقاضا شد جواب وى داد باستهزا که: نه شما مى‏گوئید که در بهشت زر و سیم و حریرست؟ خباب گفت:بلى ما مى‏گوئیم و در کتاب خداست. عاص گفت باستهزا اکنون صبر کن تا ببهشت رسیم که اللَّه تعالى مرا آنجا مال و فرزند دهد دین تو بگزارم، ربّ العالمین در شأن وى این آیت فرستاد:

«أَ فَرَأَیْتَ الَّذِی کَفَرَ بِآیاتِنا وَ قالَ لَأُوتَیَنَ‏ یعنى فى الجنّه، «مالًا وَ وَلَداً» جاى دیگر گفت: «وَ لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً»- «وَ لَئِنْ رُجِعْتُ إِلى‏ رَبِّی إِنَّ لِی عِنْدَهُ لَلْحُسْنى‏» قرأ حمزه و الکسائى، و ولدا بالضمّ و الاسکان و قرأ الآخرون. و ولدا بفتح الواو و اللام و هما لغتان مثل العرب و العرب، و العجم و العجم، و منهم من یحعل الولد بالضمّ جمعا و الولد بالفتح واحدا، مثل اسد و اسد، و قیل الولد بالفتح الابن و الابنه و بالضم الاهل و الولد.

قوله: «أَطَّلَعَ الْغَیْبَ» یعنى- انظر فى اللوح المحفوظ. و قیل اعلم علم الغیب حتّى یعلم فى الجنّه هو، ام لا، «أَمِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً» یعنى ام قال: «لا آله الا اللَّه» و قدّم عملا صالحا. و قیل اعهد اللَّه الیه ان یدخله الجنّه.

روى ابن عباس قال: «قال رسول اللَّه (ص): «من ادخل على مؤمن سرورا فقد سرّنى، و من سرّنى فقد اتّخذ عند اللَّه‏ عهدا فلا تمسّه النّار،» «إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ».

و عن الاسود بن یزید قال: قال عبد اللَّه:یقول اللَّه عزّ و جلّ یوم القیامه من کان له عندى عهد فلیقم، فقالوا یا ابا عبد الرحمن فعلمنا قال: قولوا: «اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ، عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ، انّى اعهد الیک فى هذه الحیاه الدّنیا بانّى اشهد انّک لا اله الّا انت وحدک لا شریک لک و انّ محمدا عبدک و رسولک و انّک ان تکلنى الى نفسى تقربنى من الشرّ و تباعدنى من الخیر، و انّى لا اثق الّا برحمتک، فاجعل لى عندک عهدا تؤدیه الىّ یوم القیامه انّک لا تخلف المیعاد».

«کَلَّا» رد لقول العاص، اى- لیس الامر کما یقول، «سَنَکْتُبُ ما یَقُولُ» اى- سنحفظ علیه «ما یَقُولُ» فنجازیه به فى الآخره. «وَ نَمُدُّ لَهُ مِنَ الْعَذابِ مَدًّا» اى- نزید له من العذاب زیاده لا انقطاع لها، اى- نزیده عذابا فوق العذاب، «وَ نَرِثُهُ ما یَقُولُ» یعنى- نسلبه ما یفتخر به من المال و النّعمه، و نعطیه غیره من المؤمنین، «وَ یَأْتِینا» اى- فى الآخره، «فَرْداً» لا یصحبه شی‏ء من امواله و لا ینفعه احد من اولاده، و قیل التقدیر «نَرِثُهُ ما یَقُولُ» انّه فى الدنیا یملکه و یعطى فى الآخره مثله و ذلک انّه قال لخباب، لئن کان ما تقول حقا فانّى فى الآخره افضل نصیبا.

«وَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ آلِهَهً لِیَکُونُوا لَهُمْ عِزًّا» اى- عبد الکفار الاصنام و الشّیاطین و الملائکه و عیسى، لیتعززوا فى الدّنیا. و یصیروا الى العزّ الدائم فى العقبى، و قیل لیکونوا لهم عده فى القیامه و شفعاء لهم کقوله: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ»، و قوله: «ما نَعْبُدُهُمْ إِلَّا لِیُقَرِّبُونا إِلَى اللَّهِ زُلْفى‏». کافران پرستیده‏ها که پرستیدند فرود از اللَّه تعالى بآن پرستیدند تا ایشان را از آن عزّ باشد و جاه و انبوهى در دنیا و بقیامت یارایشان باشند در دفع عذاب خدا از ایشان و شفیع ایشان. رب العالمین گفت: «کَلَّا» نه چنان است که ایشان مى‏پندارند که ایشان نه عزّند و نه یار و نه شفیع، نه در دنیا بکار آیند نه در عقبى.

«سَیَکْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ» فردا در قیامت همه از یکدیگر بیزار شوند و بیکدیگر کافر، هم عابد از معبود و هم معبود از عابد، و در قرآن از این نمط فراوانست‏ «وَ قالَ شُرَکاؤُهُمْ‏ ما کُنْتُمْ إِیَّانا تَعْبُدُونَ»- «قالُوا سُبْحانَکَ ما کانَ یَنْبَغِی لَنا أَنْ نَتَّخِذَ مِنْ دُونِکَ مِنْ أَوْلِیاءَ»- «إِذْ تَبَرَّأَ الَّذِینَ اتُّبِعُوا مِنَ الَّذِینَ اتَّبَعُوا»- «ثُمَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُ بَعْضُکُمْ بِبَعْضٍ»- «وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ یَکْفُرُونَ بِشِرْکِکُمْ».

قوله: «وَ یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» اى- اعوانا علیهم و اعداء ارادوا ان یکونوا لهم شفعاء فیصیرون لهم خصماء. الضدّ یقع على الواحد و الجمع. فرداى قیامت رب العزّه بتان را با کافران حشر کند و ایشان را عقل و نطق دهد تا در دوزخ عابدان خود را خصمى کنند و گویند: ربّنا عذّب هؤلاء الّذین عبدونا من دونک. و قیل «یَکُونُونَ عَلَیْهِمْ ضِدًّا» اى- قرناء فى النّار على هیئه یعذّبون بها، کما قال تعالى فى مانعى الزّکاه: «یَوْمَ یُحْمى‏ عَلَیْها فِی نارِ جَهَنَّمَ فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ».

قوله: «أَ لَمْ تَرَ» یا محمد: «أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ»، اى- سلطناهم علیهم بالاغواء و ذلک قوله: «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ» الایه … و قیل قیضنا لهم الشّیاطین مجازاه على کفرهم کقوله: «وَ قَیَّضْنا لَهُمْ قُرَناءَ نُقَیِّضْ لَهُ شَیْطاناً فَهُوَ لَهُ قَرِینٌ» و قیل «ارسلنا الشیاطین علیهم» اى- خلینا الشّیاطین و ایاهم فلم نعصمهم. قوله: «تَؤُزُّهُمْ أَزًّا» اى- تزعجهم ازعاجا حتى یرکبوا المعاصى. و الازّ و الهزّ واحد و هو التحریک و الازیز- الغلیان، و منه الخبر کان النبى (ص) یصلّى و لجوفه ازیز کازیز المرجل من البکاء. و معنى الایه مکنّا الشیاطین من دعاء الکفّار بالوساوس الى الکفر و الشرک و تزیّن المعاصى بالتّمویهات.

«فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ» این درشان قومى است که استهزامى کردند بمؤمنان و بقرآن و رسول خداى از آن ضجر میشد میخواست که ایشان را بزودى عذاب رسد و هلاک شوند. ربّ العالمین گفت: «فَلا تَعْجَلْ عَلَیْهِمْ» العقوبه لهم، «إِنَّما نَعُدُّ لَهُمْ» الایام و السنین حتى تنقضى آجالهم فینقلوا الى النّار، و قیل نعد اعمالهم نحصى انفاسهم و نمهلهم، لیزدادوا اثما، فنجازیهم على جمیع ذلک.

حکى انّ المأمون کان یقرأ سوره مریم و عنده العلماء فلما انتهى الى هذه الایه التفت الى محمد بن السماک مشیرا الیه بان یعظه فقال: اذا کانت الانفاس بالعدد و لم یکن لها مدد فما اسرع ما ینفد.

قوله: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» راکبین على النوق، و قیل على نجایب. و الوفد مصدر، وفد وفدا و وفودا و وفاده اذا زار الملوک و الاشراف. و قیل جمع وافد کصاحب و صحب.

«وَ نَسُوقُ الْمُجْرِمِینَ» کما تساق البهائم، «إِلى‏ جَهَنَّمَ» قال سبحانه فى مقابله الحشر، السوق لما فى ذلک من الکرامه و فى هذا من الاهانه، اى- یساقون بعنف الى ذلّ، کما تساق الإبل العطاش الى الماء. «وِرْداً» اى- مشاه افرادا عطاشا، لانّ الوارد یرد لازاله العطش. قال اهل اللغه وردا مصدر، و التقدیر- ذوى ورد، و قیل وردا بمعنى واردین.

و قیل الورد- النصیب، اى- یکونون وردا لها، اى- نصیبا و حظا، اى- هم نصیب جهنم، و المؤمنون نصیب الجنه. قال الربیع بن انس: امّا المتّقون فیفدون الى ربهم فیکرمون و یعطون و یحیّون و یشفعون. و المجرمین یساقون رجالا عطاشا قد تقطعت اعناقهم من العطش.

روى انّ على بن ابى طالب (ع) قال: لمّا نزلت هذه الایه، قلت یا رسول اللَّه انّى رأیت الملوک و وفودهم، فلم ار وفدا الّا رکبانا فما وفد اللَّه؟ فقال رسول اللَّه یا على اذا حان المنصرف من بین یدى اللَّه تعالى تلقّت الملائکه المؤمنین بنوق بیض، رحالها و ازمّتها الذهب، على کلّ مرکب حله لا تساویها الدّنیا، فیلبس کلّ مؤمن حله، ثم یستوون على مراکبهم فتهوى بهم النّوق حتى تنتهى بهم الى الجنّه، فتتلقاهم الملائکه «سَلامٌ عَلَیْکُمْ طِبْتُمْ فَادْخُلُوها خالِدِینَ».

روى انّ النبى (ص) قال: «یا على و الّذى نفسى بیده، انّهم اذا خرجوا من قبورهم، استقبلوا بنوق علیها رحال الذهب، شراک نعالهم نور یتلألأ، فیسیرون علیها، فینطلقون حتى ینتهوا الى باب الجنّه».

و عن ابى مرزوق فى قوله: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً» قال: یستقبل المؤمن عند خروجه من قبره احسن صوره وجها و اطیبها ریحا، فیقول، من انت؟ فیقول، أما تعرفنى؟ فیقول، لا، الّا انّ اللَّه‏ طیّب ریحک و حسن وجهک، فیقول انا عملک الصّالح، هکذا کنت فى الدّنیا حسن العمل طیّبه، طالما رکبتک فى الدّنیا فهلم فارکبنى، فیرکبه، فذلک قوله: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً».

قوله تعالى: «لا یَمْلِکُونَ الشَّفاعَهَ» اى- لا یملک الشفاعه، «إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً»، العهد هاهنا توحید اللَّه عزّ و جلّ و الایمان به معنى آن است که شفاعت نتواند کرد در حق هیچکس الّا مؤمن موحّد. یعنى که مؤمن موحّدهم خود شفاعت کند از بهر دیگران و هم براى وى شفاعت کنند باللّه تعالى، و روا باشد که «لا یَمْلِکُونَ» ضمیر مجرمان نهند، اى- لا یملک المجرمون الشفاعه، یعنى لا یشفعون لا حد و لا یشفع لهم احد، کما یشفع المؤمنون بعضهم لبعض، «إِلَّا مَنِ اتَّخَذَ» باین قول استثناء منقطع است، اى- لکن‏ مَنِ اتَّخَذَ عِنْدَ الرَّحْمنِ عَهْداً، انّه یملک الشّفاعه.

سمّیت شفاعه شفاعه، لانّ الشفیع یأتى فردا و ینصرف شفعا. پارسى شفاعت جفت شدن است، و منه الشّفعه فى الرّباع. قال ابن عباس: لا یشفع الّا من شهد ان لا اله الّا اللَّه، و تبرا من الحول و القوّه، لا یرجو الّا اللَّه عزّ و جلّ.

روى ابن مسعود قال: سمعت النّبی (ص) یقول لاصحابه ذات یوم: أ یعجز احدکم ان یتّخذ کلّ صباح و مساء عند اللَّه عهدا؟ قالوا: و کیف ذلک یا رسول اللَّه؟ قال: یقول کلّ صباح و مساء: «اللَّهُمَّ فاطِرَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ عالِمَ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ انى اعهد الیک فى هذه الحیاه الدنیا بانى اشهد انک لا آله الا انت، وحدک لا شریک لک و ان محمدا عبدک و رسولک و انک ان تکلنى الى نفسى تقربنى من الشر، و تباعدنى من الخیر، و انى لا اثق الا برحمتک فاجعل لى عندک عهدا توفینه یوم القیامه انک لا نخلف المیعاد». فاذا قال ذلک طبع علیه طابع، و وضع تحت العرش، فاذا کان یوم القیامه نادى مناد: این الّذین لهم عند اللَّه عهد؟ فیدخلون الجنّه.

عن کعب بن عجزه عن النّبی (ص) قال: قال اللَّه تعالى: «من صلى صلاه لوقتها و لم یذرها استخفافا بها، لقینى یوم القیامه و له عندى عهد ان ادخله الجنه، و من لم یصلها لوقتها و ترکها استخفافا بها، لقینى یوم القیامه و لیس‏ له عندى عهد، ان شئت عذبته و ان شئت غفرت له».

قوله: «وَ قالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمنُ وَلَداً» یعنى النصارى و قبائل من العرب کانوا یزعمون انّ الملائکه بنات اللَّه لذلک سترهم عن العیون.

«لَقَدْ جِئْتُمْ شَیْئاً» اى- قل لهم یا محمّد لقد جئتم شیئا «إِدًّا» آتیتم امرا منکرا و قلتم قولا عظیما، اى- کفرا عظیما. و الاد- الدّاهیه، و هى الامر الشّدید، یقال:ادّ الامر یئد اذا عظم.

قوله تعالى: «تَکادُ السَّماواتُ» قرأ نافع و الکسائى، یکاد بالیاء لتقدّم الفعل، و الباقون بالتاء لتأنیث السّماوات «یَتَفَطَّرْنَ» بالتاء، حجازى و الکسائى و حفص و هو من التفطّر، یقال: فطرته فتفطّر، مثل صدعته فتصدّع. و قرأ الباقون ینفطرن بالنّون، من الانفطار و معناهما واحد. «وَ تَنْشَقُّ الْأَرْضُ» یعنى تنصدع، «وَ تَخِرُّ الْجِبالُ هَدًّا» اى- تسقط الجبال کسرا. و قیل- انهداما بشدّه، و الهدّه- صوت الصّاعقه.

«أَنْ دَعَوْا» اى- لان دعوا، «لِلرَّحْمنِ وَلَداً». قال ابن عباس: فزعت السّماوات و الارض و الجبال و جمیع الخلائق الّا الثقلین و کادت ان تزول، و غضبت الملائکه و استعرت جهنّم حین قالوا اللَّه سبحانه ولد. و عن عون بن عبد اللَّه قال: انّ الجبل لینادى الجبل باسمه، یا فلان هل مرّ بک الیوم ذاکر للَّه؟ فیقول، نعم، فیستر به.

ثم قال عون: هى للخیر اسمع أ فیسمعن الزّور و الباطل و لا یسمعن غیره؟ ثم قرأ هذه الایه.

و روى ابو موسى قال: قال رسول اللَّه (ص): ما احد اصبر على اذى یسمعه من اللَّه، انّهم یدعون له ولدا و انّه یعافیهم و یرزقهم، ثم نزّه نفسه عزّ و جلّ عن الولد، فقال: «وَ ما یَنْبَغِی لِلرَّحْمنِ أَنْ یَتَّخِذَ وَلَداً» اى- لا یفعل ذلک و لا یحتاج الیه و لا یوصف به لانّه لا یلیق به الولد اذ لا مجانسه بینه و بین احد، لانّه غنیّ غیر محتاج الى معونه الاولاد و الانس معهم و التزیّن بهم.

قوله: «إِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» اى- ما کلّ من فى السماوات‏  الارض من الملائکه و الانس. ممّن اتّخذوه الها و ممّن سمّوه ولدا کعیسى و عزیر و غیرهما، «إِلَّا آتِی الرَّحْمنِ عَبْداً» اى- الّا و هو یأتى اللَّه سبحانه یوم القیامه مقرّا له بالعبودیّه، و انّما ذکر ذلک لانّه کان فى الدّنیا من یدّعى الربوبیّه لنفسه و یستکبر عن الاعتراف للَّه بالعبودیّه، فاذا کان یوم القیامه استووا کلّهم فى الإقرار للَّه بالعبودیّه و تبرؤا الیه من کلّ کفر و شرک. قوله: «آتِی» اسم فاعل من اتى و هو للاستقبال، و التقدیر یأتیه.

قوله: «لَقَدْ أَحْصاهُمْ» اى- احصى مبلغ جمیعهم فى اللّوح المحفوظ. «وَ عَدَّهُمْ عَدًّا» اى- علم عددهم و انفاسهم و اقوالهم و افعالهم، حرکاتهم و سکناتهم قوله: «کُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَرْداً» وحیدا بلا مال و لا ولد و لا ناصر و لا معین.و قوله: «آتِیهِ» و حدّ لفظه جملا على لفظ الکلّ.

قوله: «إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا» اى- یحبهم و یحببهم الى عباده المؤمنین من اهل السماء و الارض. قومى گفتند این محبّت فردا در قیامت خواهد بود که ربّ العزّه غلّ از دل مؤمنان بیرون کند، چنان که گفت:«وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍّ»، تباغض از میان ایشان برخیزد و محبّت محض و دوستى خالص بماند، و گفته‏اند که منادى ندا کند در عرصات قیامت که: انّ اللَّه یحبّ فلانا فاحبوه، فیحبّه، هل القیامه.

امّا بیشترین مفسّران بر آنند که این محبّت در دنیاست. سلمان فارسى گفت:اذا اراد اللَّه بعبد خیرا فقه فى الدّین و حبّبه الى الناس.

و پیغامبر (ص) گفت: چون اللَّه تعالى بنده‏اى را دوست دارد، بجبرئیل خطاب کند که من فلان را دوست میدارم، شما که اهل آسمانهائید او را دوست دارید، اهل آسمانها او را دوست دارند، آن گه در زمین محبّت وى در دل خلق افکند تا زمینیان او را دوست دارند، و در بغض همچنین.

براء عازب گفت که:پیغامبر (ص) على (ع) را گفت: «یا على قل اللّهم اجعل لى عندک عهدا، و فى صدور المؤمنین ودا»، فانزل اللَّه تعالى هذه الآیه، فما من مؤمن الّا و هو یحبّ علیّا.

و کان هرم بن حیّان یقول: ما اقبل عبد بقلبه الى اللَّه الّا اقبل اللَّه بقلوب المؤمنین الیه حتى یرزقه مودّتهم و رحمتهم.

قوله: «فَإِنَّما یَسَّرْناهُ بِلِسانِکَ» اى- سهّلنا القران على لسانک و انزلناه بلغتک، «لِتُبَشِّرَ بِهِ الْمُتَّقِینَ» یعنى- المؤمنین. «وَ تُنْذِرَ بِهِ قَوْماً لُدًّا» شدادا فى الخصومه. رجل الدّ- شدید الخصومه. و رجال لدّ- اذا کان من عادتهم مخاصمه النّاس. و اللدد شدّه الخصومه و قیل الالدّ- الّذى لا یقبل الحقّ و یدّعى الباطل. قال اللَّه تعالى: «وَ هُوَ أَلَدُّ الْخِصامِ».

و قال النّبی (ص): «ابغض الرّجال الى اللَّه، الا لدّ الخصم».

ثم خوّف اهل مکه فقال: «وَ کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنْ قَرْنٍ» اى- قبل قریش من امه کافره. «هَلْ تُحِسُّ مِنْهُمْ مِنْ أَحَدٍ»- هل ترى منهم احدا؟ «أَوْ تَسْمَعُ لَهُمْ رِکْزاً» صوتا الاحساس- الادراک بالحاسه- الرکز- الصوت الخفى، و الحرکه الّتى لا تفهم.

اى- لمّا اتاهم عذابنا لم یبق منهم شخص یرى، و لا صوت یسمع. و قیل ماتوا و نسى ذکرهم. روى انّ ابا بکر الصدّیق، کان یقول فى خطبته: این الوضاء الحسنه وجوههم المعجبون بشبابهم؟ این الملوک الّذین ساروا بالزخرف الى الزخرف و اعطوا الغلبه فى مواطن القتال؟ این الملوک الّذین ساروا بالزخرف الى الزخرف و اعطوا الغلبه فى مواطن القتال؟ این الملوک الذّین اتّخذوا المدائن و حصنوها بالحوائط، و اتخذوا فیها العجائب؟ این الشباب النّاعمون اصبحوا فى بطون الارض؟ هل تحسّ منهم من احد؟ او تسمع لهم رکزا؟

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله: «جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ» خداوند زمین و آسمان، کردگار نیکوکار رهى دار مهربان، لطیف نشان و کریم پیمان و قدیم احسان.بندگان خود را تشریف مى‏دهد، بفضل و لطف خود ایشان را مى‏نوازد، بناء حجره‏ دولت مینهد، وعده راز و ناز و نعمت میدهد، وعده‏اى نیکو، تشریفى بکمال، خلعتى تمام، فضلى بى نهایت، همه قدیسان آسمان خواستند که تقدیس خود بغارت بدادندى از این خلعت و کرامت و نواخت بى‏نهایت که روى بخاک نهاد، یکى «جَنَّاتِ عَدْنٍ الَّتِی وَعَدَ الرَّحْمنُ عِبادَهُ بِالْغَیْبِ». دیگر «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً إِلَّا سَلاماً». سدیگر «وَ لَهُمْ رِزْقُهُمْ فِیها بُکْرَهً وَ عَشِیًّا». چهارم «تِلْکَ الْجَنَّهُ الَّتِی نُورِثُ مِنْ عِبادِنا» نگر تا بچشم حقارت در نهاد خاکیان ننگرى، که ایشان مقبول شواهد الهیتند و منبع اسرار فطرت ازل، اول مشتى خاک بود آلوده، در ظلمت کثافت خود بمانده، در تاریکى نهاد خود متحیّر شده، همى از آسمان اسرار باران انوار باریدن گرفت خاک عنبر گشت و سنگ گوهر گشت، شب روز شد، و روز نوروز شد، و بخت فیروز شد. تقاضایى از پرده غیب بصحراى ظهور آمد، بر همه عالم بگذشت بکس التفات نکرد، چون بسر خاک آدم رسید عنان باز کشید، نقاب از جمال دلرباى برداشت و گفت اى خاک افتاده و خویشتن را بیفکنده، منت آمده‏ام، سرمادارى. شعر:

و کم باسطین الى وصلنا اکفهم لن ینالوا نصیبا.

که داند که درین خاک چه تعبیه‏ها است، حقّ میگوید جلّ جلاله:«خلقت قلوب عبادى من رضوانى».

ما گل دل دوستان خود را بزلال رضاى خود سرشتیم، آن گه کالبد را بر فتراک دل بستیم و بعالم صورت فرستادیم، آن گه برین کالبد پر فضول شحنه‏اى از تکلیف خطاب شرع گماشتیم، گفتیم اى چشم تو در تصرّف شحنه تکلیف باش، اى دل تو ندیم سلطان غیب باش،. انّ اللَّه لا ینظر الى صورکم و لا الى اعمالکم و لکن ینظر الى قلوبکم.

قوله: «رَبُّ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ ما بَیْنَهُما» دارنده آسمان و زمین و عرش و فرش و بر و بحر اوست، غالب بر همه امر او، نافذ بر همه مشیت او، جهان و جهانیان همه رهى و چاکر او، هفت آسمان و هفت زمین و هر چه در آن همه ملک و ملک او، پادشاهى که ملکش را عزل نیست، عزّش را ذلّ نیست، جدّش را هزل نیست، حکمش را رد نیست،و از وى بدّ نیست.

بموسى (ع) وحى کرد: یا موسى. انا بدّک اللازم فالزم بدک. اى موسى من ناگزیر توام، از همه گریزست و از من گریز نیست، از همه چاره و از من چاره نیست، بندگى کن که بنده را حیلتى به از بندگى نیست، اینست که ربّ العالمین فرمود در این آیت: «فَاعْبُدْهُ وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ» بار بندگى بارى گرانست و راه تکلیف راهى دشخوار، چون میدانى که نهنده این بار کیست، و تعبیه این بار در این راه چیست؟

شکیبایى کن و هیچ منال. هر که جلال حق بشناخت، و مقصد این راه بدانست، دست تصرّف وى از کونین کوتاه بود، و پاى عشق وى همیشه در راه بود، قعر چاه بنزدیک وى چون صدر و جاه بود.

پیر طریقت گفت: الهى گاه گویم که در قبضه دیوم از بس پوشش که بینم، باز ناگاه نورى تابد که جمله بشریّت در جنب آن ناپدید بود، الهى چون عین هنوز منتظر عیانست، این بلاى دل چیست؟ چون این طریق همه بلاست چندین لذّت چیست؟

الهى گاه از تو مى‏گفتم و گاه مى‏نیوشیدم، میان جرم خود لطف تو مى‏اندیشیدم، کشیدم آنچه کشیدم، همه نوش گشت چون آواى قبول شنیدم.

قوله: «وَ یَقُولُ الْإِنْسانُ أَ إِذا ما مِتُّ» الآیه … ربّ العزّه در این آیت شکایت از بیگانگان با دوستان میکند، که ایشان بعث خلق از جلال قدرت ما مستبعد مى‏دارند، همانست که در خبر صحیح گفت:

«کذّبنى ابن آدم و لیس له ذلک»

فرزند آدم مرا دروغ زن گرفت و نرسد او را و نه سزد که مرا دروغ زن گیرد، و همى گوید: «لن یعید نى کما بدأنى» چنان که از نخست مرا بیافرید باز نیافریند مرا بعد از مرگ، و نه چنانست که میگوید، که من همان قادرم که در اوّل بودم، در اوّل نبود و بیافریدم، در آخر پس از آن که بود و نیست گشت، باز آفرینم، بجلال حکمت و کمال قدرت خویش، پس سوگند بر سر نهاد و گفت: «فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ»- قسم در قرآن بر سه قسم است:

یکى بذات بارى جلّ و جلاله، دیگر بصفات او، سوم بافعال او. امّا قسم بذات آنست که گفت: «فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ»- «فَوَ رَبِّ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ»- «فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ»- «قُلْ إِی وَ رَبِّی إِنَّهُ لَحَقٌّ». و قسم بصفات آنست که گفت: «ص وَ الْقُرْآنِ ذِی الذِّکْرِ»- «ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِیدِ»- «فَبِعِزَّتِکَ» و قسم بافعال قسم بمخلوقاتست و آن چهار ضرب است:

یکى تنبیه خلق بر معرفت قدرت چنان که گفت: (وَ الذَّارِیاتِ ذَرْواً»- «وَ الْمُرْسَلاتِ عُرْفاً»- «وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً» و مانند آن، دیگر تعریف ایشانست بجلال هیبت، چنان که گفت: «لا أُقْسِمُ بِیَوْمِ الْقِیامَهِ»- اقسم بالقیامه لیعلم هیبته فیها. سوّم تذکیر نعمت چنان که گفت: «وَ التِّینِ وَ الزَّیْتُونِ». اقسم بهما لیعلم نعمته على العباد. چهارم بیان تشریفست، چنان که ربّ العزّه گفت در حق مصطفى (س): «لعمرک». اقسم بذلک لیعلم شرفه و تخصیصه بالقربه و الزّلفه. و فائده سوگند آنست که تا مؤمن را در دین یقین افزاید و در وى هیچ تهمت و شبهت نماند، و کافر در انکار بیفزاید، تا حجت بر وى قوى‏تر و بلیغ‏تر گردد و عقوبت وى صعب‏تر بود. «فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ»- آدمیان دو گروهند:

مؤمنان و کافران، مؤمنان بهمه حال قرین ایشان فریشتگانند هم در دنیا چنان که گفت جلّ جلاله: «لَهُ مُعَقِّباتٌ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ مِنْ خَلْفِهِ». هم بوقت مرگ چنان که گفت: «تَتَنَزَّلُ عَلَیْهِمُ الْمَلائِکَهُ أَلَّا تَخافُوا وَ لا تَحْزَنُوا» هم. در قیامت، چنان که گفت:

«وَ تَتَلَقَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ». هم در بهشت، چنان که گفت: «وَ الْمَلائِکَهُ یَدْخُلُونَ عَلَیْهِمْ مِنْ کُلِّ بابٍ».

و کافران قرین ایشان شیاطین‏اند بهمه حال، در دنیا گفت: «أَ لَمْ تَرَ أَنَّا أَرْسَلْنَا الشَّیاطِینَ عَلَى الْکافِرِینَ». در قیامت گفت: «فَوَ رَبِّکَ لَنَحْشُرَنَّهُمْ وَ الشَّیاطِینَ». در دوزخ گفت: «وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ» اى- کلّ واحد من الکفار یکون مقرّنا مع شیطان بالسّلاسل فى النّار.

قوله: «وَ إِنْ مِنْکُمْ إِلَّا وارِدُها»- ورود بر دو ضربست دو گروه را، یکى ورود ادب و تهذیب، دیگر ورود غضب و تعذیب، ادب و تهذیب مؤمنانرا است، غضب و تعذیب‏ کافران را. مؤمن بگناه آلوده گشته از آن که دنیا سراى پر غبارست درن و وسخ معاصى برو نشسته، از دوزخ گرمابه ‏اى ساختند او را، تا از اوساخ مطهّر گردد و مهذّب شود، آن گه بمحلّ کرامت و منزل سعادت رسد، و نیز جوهر آب و گل تا خام بود بى‏قیمت بود، چون بآتش بگذشت آن گه قیمت گیرد پیرایه شراب شود، حضرت ملوک را بشاید. و گفته‏اند حکمت ربّانى بآوردن مؤمنان در آتش، آنست که تا جودت عنصر و قوت حال موحّدان بمشرکان نماید، که جوهر چون اصلى بود، آتش آن را تباه نکند، زر خالص چون که در آتش نهى آتش آن را تباه نکند، بلکه روشنتر و افروخته ‏تر گردد، چنانستى که با ابلیس میگوید: تو بر طینت آدم تکبّر آوردى که:

«أَ أَسْجُدُ لِمَنْ خَلَقْتَ طِیناً»، اکنون در نگر تا شرف طینت بینى، آن طینت بتمکین و تربیت احدیّت بآنجا رسد که دوزخ از وى بفریاد آید، که: «جز یا مؤمن فقد اطفأ نورک لهبى».

و روى‏ ان بعض المؤمنین اذا دخل الجنّه قال أ لیس قد وعدنا ربّنا ان نرد النّار؟

فتقول له الملائکه انّکم قد وردتموها و هى خامده. و قیل یورد اللَّه الخلق النّار ثم یجعلهم فرقتین، فرقه یستغیثون من النّار، و فرقه تستغیث النّار منهم، لیتبیّن انّ النّار مأموره لا تحرق الّا بامر.

در بعضى اخبار آمده که روز قیامت قومى را از امّت محمّد سوى دوزخ رانند، چون بدر دوزخ رسند مالک ایشان را گوید شما چه قومید؟ چون افتادید باین راه که بر شما آثار شقاوت و داغ بیگانگى نمى‏بینم؟ نشان بیگانگان آنست که رویهاى سیاه دارند و چشمهاى ازرق، سلسله بر دست و پاى و غل بر گردن شما را این حال نیست، ایشان گویند:نحن العصاه من امّه محمّد (ص).

مالک گوید اکنون خود در آتش شوید که مرا از محمّد پیغامبر شرم آید که امت وى را بقهر و عنف بدوزخ اندازم، ایشان گویند:یا مالک دعنا نبک على انفسنا ساعه ، بگذار یک ساعت که ما بر خود بگرئیم و ماتم خود بداریم، که ما هرگز ندانستیم و ظنّ نبردیم که ما را باین‏ راه در آرند و بدین حال رسیم. پس ایشان چندان بگریند، که اگر کشتى بر اشک ایشان نهند روان گردد، پس ندا آید از بطنان عرش مجید

یا مالک الى متى تعاتب العصاه ادخلهم النار.

تا کى ایشان را عتاب کنى بآتش انداز ایشان را، مالک گوید:

ادخلوا النّار.

در دوزخ شوید ایشان قدم بر دارند گویند:

بسم اللَّه.

آتش از زیر قدم ایشان چهل ساله راه بگریزد مالک گوید.

یا نار خذیهم.

اى آتش بگیر ایشان را، آتش روى باز کند تا ایشان را بپاى فرو گیرد، ایشان دیگر بار گویند،

بسم اللَّه‏

آتش هم چنان مى‏گریزد از گفتار ایشان، مالک یکباره خشمگین شود گوید:

کیف لا تأخذین العصاه؟

چونست که عاصیان را نگیرى؟ آتش گوید،

کیف آخذ قوما یعرفون ربّى و یذکرون ربّى.

چون گیرم قومى را که بر زبان ایشان ذکر خداوند جلّ و جلاله و در دلشان مهر خداوند، بر زبانشان نام و ذکر او، و در دلشان یاد و مهر او، ایشان در آن مناظره باشند که ندا آید از جبّار کاینات:

یا مالک، دع هؤلاء القوم یرجعوا من طریق الجحیم الى طریق دار النعیم فانى اوردتهم للعتاب لا للعذاب.

قوله: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً»، لم یقل الى الجنان وفدا، تطییبا لقلوب خواص المحبین. فانّهم لا یعبدونه رجاء الجنه و لا خوف النار، بل یعبدونه لاجله، فوعدهم انّه یحشرهم الیه. بهشت جویان دیگرند، و خداى تعالى جویان دیگر.

بهشت‏جویان را بهشت اضافت کرد، «إِنَّ أَصْحابَ الْجَنَّهِ الْیَوْمَ فِی شُغُلٍ فاکِهُونَ» و خدا جویان را گفت: «یَوْمَ نَحْشُرُ الْمُتَّقِینَ إِلَى الرَّحْمنِ وَفْداً».

ممشاد دینورى در نزع بود درویشى پیش وى استاده، و دعا میکرد، بار خدایا بر وى رحمت کن و بهشت او را کرامت کن، ممشاد در او نگرست بانگى بر وى زد اى غافل سى سال است تا بهشت را پرطرف غرف و حور و قصور جلوه مى‏کنند فما اعرتها طرفى. اکنون بسر مشرب حقیقت میرسم تو زحمت آورده و مرا بهشت و رحمت میخواهى. اى جوانمرد این حدیث در حوصله هر کسى نگنجد، این جوانمردانى را رسد، که در سرادقات مطالعات و در مقامات کرامات عین طلبند، زمانى‏ در حله مجاهدت زمانى، در قرطه مشاهدت، گاهى در سکر شکر، گاهى در صحو محو، هم نیست و هم هست، هم هشیار و هم مست، دلهاشان حریق نار غیرت، جانهاشان غریق بحر حیرت، ساکنان پوینده. خاموشان گوینده، فردا که خلق را بحضرت ذى الجلال حشر کنند، هر کسى را مرکبى باشد، یکى را نجیب طاعت، یکى را براق همّت و ایشان را قبضه عزّت احدیّت، در خبر آمده که‏ ارواح الشهداء فى اجواف طیر خضر.

جانهاى شهیدان چون از این عالم حکم رحیل کنند در حوصله مرغان سبز نهند و در قنادیل نور، نیز گفته‏ اند در مرغزار بهشت. امّا این جوانمردان حوصله محبّت ایشان از آن فراخ‏تر است که بحوصله مرغى در فرو آید، ایشان را مقام چیست؟ ارواح الاحباب فى قبضه العزّه یکاشفهم بذاته و یلاطفهم بصفاته.

سیرت ایشان چیست؟ آنکه خود را بکلّ بمحبوب مشغول دارند، جان و دل و تن در راه او بذل کنند، در سرّ و جهر و در علانیت و سریرت موافقت او طلب کنند، نصیب او بر نصیب خود مقدّم کنند، و آن گه خود را افکنده عجز، و شکسته تقصیر شناسند. نواخت ایشان از حضرت ذى الجلال چیست؟

«إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا»- «نَحْنُ أَوْلِیاؤُکُمْ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ و یحبّهم و یحبّونه.» پیر طریقت گفته که این محبّت تعلق بخاک ندارد، و محبّت وى تعلق بنظر ازلى دارد، اگر علّت محبّت خاک بودى در عالم خاک بسیارست و نه هر جاى محبّت است. لکن قرعه‏اى از قدرت خود بزد ما بر آمدیم، فالى از حکمت بیاورد آن ما بودیم، او جلّ جلاله که بتو نگرد بحکم ازل نگرد نه بحکم حال.

بو سلیمان دارانى ببویزید نوشت که: کسى که ازو غافل باشد و بشب بخسبد هیچ تواند بود که بمنزل رسد؟- بو یزید جواب نبشت: «اذا هبّت ریاح العنایه بلغ المنزل من غیر کلفه». اگر باد لطف ازلیّت از هواى فردانیّت بحکم عنایت بر دل او وزد، بمنزل رسد بى کلفت. او جلّ جلاله بندگان را در معصیت مى‏بیند و میداند که توبه خواهند کرد. ایشان را حکم از آن توبه کند، نه از این معصیت، بنده را در حال مى‏بیند که گناه مى‏کند، امّا مى‏داند که نیک خواهد شد، او را از صالحان شمرد نه از مفسدان.

موسى (ع) در غضب الواح توراه بر زمین زد، با وى عتاب نکرد، سلیمان اسبان بى‏جرم را پى کرد با وى خطاب نکرد، زیرا که بکرد ظاهر ننگرست بسابقه ازلى نگرست، گاه بکاهى بگیرد، گاه بکوهى عفو کند، بکاهى بگیرد قدرت را، بکوهى عفو کند رحمت را، ما که در ازل ترا دوستى اثبات کردیم، خطّى بگرد تو بر کشیدیم، اگر معصوم بایستى، معصوم آفریدمى، چنان که بایست آفریدیم، اعتماد کن بر دوستى کسى که ترا جز معصوم دوست ندارد، اگر ترا عصمت دادمى و از تو همه پاکى بودى جلال وحدانیّت را شریک بودى، و من خداوند بى‏شریکم و بى انباز و بى‏نظیر و بى‏نیاز. هر که را رقم دوستى کشیدم هر آینه کار وى بسازم، و خصمان او را کفایت کنم. و هر که بخصمى دوستى از دوستان ما بیرون آید، ما خصم اوئیم. من آذى لى ولیّا فقد بارزنى بالمحاربه. ابلیس را دیدى که در حق تو یک سخن گفت ملعون ابد گشت، نمرود با آن همه طول و عرض بینم پشه او را هلاک کردیم مکافات درد دل خلیل را، در عصر نوح یک جهان خلق را در آب بکشتیم مجازات درد دل نوح از آن جفاها که ازیشان بوى رسید. آرى هر که مختار ما بود و محل اسرار ما بود، و منبع انوار ما بود، دل وى آراسته بیادگار ما بود، اصلاح کار او کار ما بود.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *