کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره هود آیه ۷۶ -۶۱

۶- النوبه الاولى‏

(۱۱/ ۷۶- ۶۱)

 

قوله تعالى-: وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً فرستادیم ب: ثمود کس ایشان صالح، قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ‏ گفت اى قوم خداى را پرستید، ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ‏ نیست شما را خدایى جز او، هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ او آفرید و کرد شما را از خاک زمین، وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها و شما را در زمین نشاند، فَاسْتَغْفِرُوهُ‏ آمرزش خواهید ازو، ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ‏ و با او گردید، إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ (۶۱) که خداوند من نزدیک است پاسخ کننده.

 

قالُوا یا صالِحُ‏ گفتند: اى صالح‏ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا ما از تو جز ازین مى ‏بیوسیدیم پیش ازین، أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا باز مى ‏زنى ما را که پرستیم آنچه پرستیدند پدران ما، وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ‏ و ما در گمانیم از آنچه ما را با آن میخوانى، مُرِیبٍ (۶۲) دل را و خرد را شورنده‏

 

قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ‏ گفت: اى قوم چه بینید [و چه گوئید]، إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی‏ اگر من بر کارى روشن و راهى راست و پیغامى درست‏ ام از خداوند خویش‏ وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَهً و او مرا پیغام داد بمهربانى، فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ إِنْ عَصَیْتُهُ‏ که رهاند مرا ازو اگر من درو عاصى شوم و کى یارى دهد؟ فَما تَزِیدُونَنِی غَیْرَ تَخْسِیرٍ (۶۳) نمى ‏فزائید مرا در پاسخ [اگر فرمان شما برم و با رأى شما آیم‏] مگر زیان کارى.

 

وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً و اى قوم این ناقه خدا شما را نشانى است [و برهانى بر نبوّت من‏]، فَذَرُوها تَأْکُلْ فِی أَرْضِ اللَّهِ‏ باز شوید[۱] از آن و گذارید آن را تا روزى مى ‏خورد در زمین خداى، وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ و بآن هیچ بدى‏ مرسانید فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ (۶۴) که شما فرا گیرد عذابى نزدیک.

 

فَعَقَرُوها پى کردند آن ناقه را و بکشتند، فَقالَ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ‏ صالح گفت: برخورید و فرا گذارید سه روز از جهان [و زندگانى خویش‏]، ذلِکَ وَعْدٌ غَیْرُ مَکْذُوبٍ (۶۵) آن وعده ‏ایست که در آن دروغ نیست.

 

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا چون فرمان ما آمد [بعذاب و هلاک ایشان‏] نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ‏ رهانیدیم صالح را و ایشان که گرویدگان بودند با او، بِرَحْمَهٍ مِنَّا ببخشایشى از ما، وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ از رسوایى آن روز [عذاب آشکارا]، إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُّ الْعَزِیزُ (۶۶) خداوند تو اوست آن تاونده با نیروى و کم آورنده سخت‏گیر.

 

وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ و فرا گرفت آن ستمکاران را بانگ فریشته که بر ایشان زد، فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (۶۷) تا در سرایهاى خویش [و منازل و اقلیم خویش‏] افتاده مرده گشتند.

 

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها چنان که گویى هرگز در آن نبودند، أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ‏ آگاه باشید[۲] که ثمود کافر شدند بخداى خویش و ناسپاس آمدند درو، أَلا بُعْداً لِثَمُودَ (۶۸) آگاه باشید که دورى بادا [و لعنت افزایا] ثمود را.

 

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ‏ و آمد فرستادگان ما به ابراهیم، بِالْبُشْرى‏ ببشارت دادن [بفرزند]، قالُوا سَلاماً گفتند: درود بر تو قالَ سَلامٌ‏ ابراهیم گفت:درود بر شما فَما لَبِثَ‏ هیچ درنگ نکرد [ابراهیم‏]، أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ (۶۹) که گوساله آورد بریان کرده در سنگ‏

 

فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ‏ چون ابراهیم دستهاى ایشان دید که فرا گوساله نمى‏ شود، نَکِرَهُمْ‏ ایشان را بانکار فراز آمد، وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً و از ایشان مى ‏ترسید و ترس در دل مى‏ پوشید، قالُوا لا تَخَفْ‏ ایشان گفتند: [ابراهیم را] که مترس، إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ (۷۰) ما فریشتگانیم که ما را فرستادند بقوم لوط [تا ایشان را هلاک کنیم‏].

وَ امْرَأَتُهُ قائِمَهٌ و زن ابراهیم بر پاى بود، فَضَحِکَتْ فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ‏ آن زن چون بر زبان فریشتگان او را بشارت دادیم به پسر، بخندید از شگفتى، وَ مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ، یَعْقُوبَ (۷۱) و از پس اسحاق، یعقوب.

 

قالَتْ یا وَیْلَتى‏ گفت آن زن اى ویل بمن، أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ من فرزند زایم و من پیر زن. وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً و این که شوى منست پیر است، إِنَّ هذا لَشَیْ‏ءٌ عَجِیبٌ (۷۲) اینت چیزى شگفت.

 

قالُوا أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ‏ [فریشتگان‏] گفتند: شگفت میدارى از کار خداى، رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏ بخشایش خدا و برکات او بر شما اى خاندان، إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ (۷۳) او خداوندى است ستوده بزرگوار.

 

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ‏ چون بیم از ابراهیم برفت، وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ و آمد بوى بشارت به فرزند، یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ (۷۴) با ما باز پیچیدن در گرفت [و الحاح در طلب سبیل شفاعت‏] در حقّ قوم لوط.

 

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ‏ ابراهیم زیرک است بردبار، أَوَّاهٌ‏ آوه کننده از بیم خداى، مُنِیبٌ (۷۵) باز گراینده و دل با خدا آرنده.

 

یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا ابراهیم را گفتیم روى گردان ازین سخن، إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ‏ که فرمان خداوند تو آمد، وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ‏ و بایشان آمدنى است‏ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ (۷۶) عذابى نه باز بردنى.

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: وَ إِلى‏ ثَمُودَ یعنى- و ارسلنا الى ثمود أَخاهُمْ صالِحاً ثمود و عاد نام جدّ ایشان است همچون قریش و ربیعه و مضر نامهاى اجداد عرب، و ثمود عاد آخر است برادرزاده عاد اول، و هو ثمود بن عابر بن ارم بن سام بن نوح دو برادر دیگر داشت یکى فالغ بن عابر و هو جدّ ابراهیم (ع) دیگر قحطان بن عابر و هو ابو الیمن و میان مهلک عاد و مهلک ثمود پانصد سال بود و کان ذلک فى آخر ملک نمرود بن کنعان بن جم الملک الّذى تسمّیه العجم افریدون و نژاد این ثمود که‏ در آن عصر بودند همچون عاد اوّل متمرّد و طاغى و کافر بودند و مسکن به وادى القرى داشتند زمینى است میان مدینه و شام و بر روى زمین تباه کارى میکردند و کفر مى ‏برزیدند تا از ربّ العزّه از نسب ایشان و قبیله ایشان صالح فرستاد پیغامبرى بایشان، اینست که ربّ العالمین گفت: وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً صالح و هود را در پیغامبران عربى شمارند که ایشان از فرزندان ارم بودند و عاد و ثمود هم چنان، و ذکر انّ ولد آدم خص باللّسان العربى عند تبلبل الالسن و هم العرب الاولى الذین انقرضوا عن آخرهم.

 

قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ‏ اخلصوا العباده للَّه دون ما سواه‏ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ‏ یستوجب علیکم العباده غَیْرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ‏ اى- خلقکم من آدم و آدم خلق من تراب الارض. و قیل: انشأکم فى الارض. و قیل: انشأکم بنبات الارض. وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها یعنى- و استسکنکم فیها، و عمّار الدار سکانها. و قیل: اقدرکم على العماره و جعلکم عمّارها، باین قول‏ اسْتَعْمَرَکُمْ‏ مشتق از عمارت است و روا باشد که مشتق از اعمر بود فیکون استعمر و اعمر بمعنى واحد، نحو: استحیاه و احیاه اذا ترکه حیّا، و مثل ذلک استهلکه و اهلکه و استغواه و اغواه.

فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ‏ معنى این استغفار از پیش رفت‏ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ‏ لراجیه‏ مُجِیبٌ‏ لداعیه، القریب و البارّ العطوف.

 

قالُوا یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا مرجوّ کسى بود که او کارى بزرگ را شاید و ازو نیکى بیوسند و مرجّا از بهر آن نام کنند، گفتند: اى صالح پیش ازین روز و این گفت که میکنى ما بتو امید داشتیم که ما را پیشرو و کارگزار و سید باشى که ترا بجوانى با عقل و زیرک و دانایى و رأى متین دیدیم و نیز ظن مى ‏بردیم که بدین ما باز گردى، و این از آن گفتند که ایشان را تا آن روز مخالفت میکرد در عبادت بتان، امّا ایشان را از آن نهى نمیکرد، پس چون ایشان را نهى کرد این سخن بگفتند: أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا یرید الاصنام‏ وَ إِنَّنا لَفِی شَکٍ‏ اى- تهمه و حیره مِمَّا تَدْعُونا إِلَیْهِ‏ من عباده اللَّه وحده‏ مُرِیبٍ‏ اى- موجب للتّهمه، یقال: اراب فلان، اذا فعل فعلا یوجب الریبه.

قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی‏ این جواب ایشان است که گفتند: قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا. قوله: على بینه من ربى، اى- على یقین و بصیره من ربّى‏ وَ آتانِی مِنْهُ رَحْمَهً اى- نبوه فَمَنْ یَنْصُرُنِی مِنَ اللَّهِ‏ من یمنعنى من عذاب اللَّه‏ إِنْ عَصَیْتُهُ‏ فى تبلیغ رسالته و منعکم عن عباده الاوثان‏ فَما تَزِیدُونَنِی‏ باحتجاجکم بقولکم: أَ تَنْهانا أَنْ نَعْبُدَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا غَیْرَ تَخْسِیرٍ اى- غیر تخسیر لکم حظوظکم من رحمه اللَّه، فالتخسیر لهم، لا له، (ع) هذا کما تقول لمن تدعوه الى رشد فیابى ما تریدنى الا مضره یعنى- لنفسک. و قیل: خسّره، اى- نسبه الى الخسران، اى- فیما تزیدوننى غیر نسبتى ایاکم الى الخسران. و قال ابن عباس: غَیْرَ تَخْسِیرٍ اى- غیر بصارتکم فى خسارتکم.

 

وَ یا قَوْمِ هذِهِ ناقَهُ اللَّهِ لَکُمْ آیَهً ناقه اللَّه خوانند تعظیم را کالکعبه الّتى اضافها اللَّه تعالى الیه تشریفا و تعظیما، فقال: طَهِّرْ بَیْتِیَ‏ و آیَهً نصب است بر حال، و العامل فیها معنى الاشاره فى هذه، مى‏گوید: اینست ناقه خدا که اللَّه شما را نمود نشانى روشن، و معجزتى ظاهر، و دلیلى قاطع بر صحت نبوّت من. و قیل: لَکُمْ آیَهً اى- عبره لانّها خرجت من صخره صماء، و سبق شرحه فى سوره الاعراف، فَذَرُوها تَأْکُلْ‏ من العشب‏ فِی أَرْضِ اللَّهِ‏ فلیس علیکم مئونتها و لا علفها، وَ لا تَمَسُّوها بِسُوءٍ و لا تصیبوها بعقر او نحر فَیَأْخُذَکُمْ عَذابٌ قَرِیبٌ‏ فى الدنیا اى- لا تمهلون، یقال: عقر الناقه و عرقبها اذا نحرها، لانّ الناحر یعقرها اوّلا ثم ینحرها اذا وجبت.

فَعَقَرُوها فَقالَ‏: صالح‏ تَمَتَّعُوا فِی دارِکُمْ ثَلاثَهَ أَیَّامٍ‏ اى- عیشوا فى منازلکم.

و قیل: المراد بدارکم دار الدّنیا. و قیل: انّما وحّد لانّ المراد بها البلد، ذلِکَ‏ اى- ذلک الاجل الّذى اجلتکم‏ وَعْدٌ من اللَّه‏ غَیْرُ مَکْذُوبٍ‏ لیس فیه کذب، اى- انّ العذاب نازل بکم بعد ثلاثه ایّام حقیقه، و قیل: مکذوب مصدر کالمعقول و المحصول، یقال ما له معقول، اى- عقل.

 

فَلَمَّا جاءَ أَمْرُنا اى- العذاب. و قیل: امرنا بالعذاب، نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ این «واو» زائد است در این موضع تدخلها العرب مرّه و تحذفها اخرى، کقوله: وَ النَّاهُونَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَ فُتِحَتْ أَبْوابُها و فتح‏ و کسر در میم‏ یَوْمِئِذٍ اینجا هر دو رواست، فتح قرائت کسایى است و ورش و قالون، و کسر قرائت باقى‏ وَ مِنْ خِزْیِ یَوْمِئِذٍ یعنى- نَجَّیْنا صالِحاً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ‏ بنعمه علیهم منّا مِنْ خِزْیِ‏ الیوم الّذى اتاهم فى العذاب. و الخزى، العیب الّذى تظهر فضیحته و یستحیى من مثله‏ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ الْقَوِیُ‏ فى بطشه‏ الْعَزِیزُ فى سلطانه لا یغلبه غالب.

 

وَ أَخَذَ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ صاح بهم جبرئیل، و قیل: الصّیحه، العذاب، کما تقول: صاح فلان بفلان، اذا زجره و ردعه. و قیل: لمّا ایقنوا بالعذاب تحنّطوا و تکفّنوا و التفّوا فى الانطاع و القوا نفوسهم بالارض یقلّبون ابصارهم نحو السّماء لا یدرون من این یأتیهم العذاب، فلمّا اصبحوا فى الیوم الرّابع اتتهم صیحه من السّماء فیها صوت کلّ صاعقه و صوت کلّ شى‏ء فى الارض تقطّعت منها قلوبهم فى صدورهم‏ فَأَصْبَحُوا فِی‏ مساکنهم و بلادهم‏ جاثِمِینَ‏ میّتین صرعى، و الجثوم، السّقوط على الوجه فاماتهم اللَّه الا رجلا کان فى حرم اللَّه فمنعه حرم اللَّه من عذاب اللَّه و جاء فى الخبر انّه ابو ثقیف.

 

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها کان لم یقیموا فیها لانقطاع آثارهم بهلاکهم باجمعهم الّا ما بقى من اجسادهم الدّاله على الخزى النّازل بهم‏ أَلا إِنَّ ثَمُودَ کَفَرُوا رَبَّهُمْ‏ قرائت حمزه و یعقوب و حفص «ثمود» بغیر تنوین، و الباقون ثمودا منوّنا. قال سیبویه: انّ ثمود قد یصرف فیجعل اسما للحىّ و لا یصرف فیجعل اسما للقبیله أَلا بُعْداً لِثَمُودَ اى- بعدا من اللَّه و رحمته ل: ثمود.

 

وَ لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏ گفته‏ اند: که این فریشتگان سه کس بودند جبرئیل و میکائیل و اسرافیل. سدى گفت: یازده بودند بر صورتهاى جوانان و نیکو رویان. و قیل: على صوره الاضیاف. ابن عباس گفت: جبرئیل بود و با وى دوازده فریشته دیگر آمدند و ابراهیم را بفرزند اسحاق بشارت دادند. و قیل:

بشّروه بهلاک قوم لوط، و القرى المؤتفکات لخلاص ابن عمّه لوط منهم‏ قالُوا سَلاماً سلام گفتند یعنى که: بر ابراهیم رسیدند و سلام کردند «سلام» نصب على المصدر اى- سلّموا سلاما، کما یقال: کلّموا کلاما، و اعطوا عطاء و انبت نباتا، و قیل: نصب لانّه مفعول القول قال: «سلام» اى- و علیکم سلام. فریشتگان‏ سلام کردند و ابراهیم جواب داد. حمزه و کسایى «سلم» خوانند بکسر سین بى الف، و السلم هو الصلح، و المعنى نحن سلم لکم و لسنا بحرب فتمتنعوا من تناول طعامنا و هو خبر مبتداء محذوف چون فریشتگان وى را دیدند که بترسید، گفتند:

آشتى و صلح، ابراهیم جواب داد که: آشتى و صلح یعنى که- از یک دیگر ایمن ‏ایم.

و نیز گفته ‏اند که: سلم از بهر آنست که زبان ابراهیم عبرى بود و در زبان عبرى سلام نیست. و روا بود که سلم بمعنى سلام است فان السلم و السلام واحد، کما یقال:

حرم و حرام و حلّ و حلال، و التقدیر، امرنا سلام، او علیکم سلام، و قرء الباقون سلام، بالالف و فتح السین، و الوجه انه جواب تسلیمهم، فقوله: سَلامٌ‏ اى- علیکم سلام فحذف الخبر، او امرنا سَلامٌ‏ فحذف المبتدا. در خبر است که‏

خصصنا ایّتها الامه بثلاث: بالسلام و التأمین و الصف فى الصلاه.

این خبر دلیل است که در زبان عبرى سلام نیست‏ فَما لَبِثَ‏ اى- ما مکث ابراهیم‏ أَنْ جاءَ اى- عن‏ أَنْ جاءَ فیکون محلّه نصبا على نزع الخافض‏ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ محنوذ و هو المشوىّ بالحجاره المحماه.

و قیل: حَنِیذٍ اى- مشوى یقطر و دکه، من قولهم: حنذت الفرس اى- جعلت علیه الجلّ حتى یقطر عرقا. و یقال: الحنیذ السمیط. و قیل: السمین، درین آیت حث است بر تعجیل مهمان دارى که رب العزه ابراهیم را بستود بآنکه زود طعام فرا پیش مهمان آورد و تعلیم است امّت احمد را بنواختن مهمانان و طعام دادن ایشان و انشد بعضهم:

رسم جرى فى الناس لیس بقاصد حبس الجماعه لانتظار الواحد

حسن گفت فریشتگان بر صورت مهمانان در ابراهیم شدند که دانستند که ابراهیم مهمان دوست دارد، پس چون طعام فرا پیش ایشان برد ایشان نخوردند فان الملائکه لا یأکلون و لا یشربون. ابراهیم چون ایشان را دید که دست بطعام وى نمى ‏بردند، بانکار فرا پیش ایشان آمد و بخود در بترسید که نباید که ایشان دشمنان ‏اند یا دزدان ‏اند که ببدى و ببلایى آمده ‏اند، و طعام از آن نمى ‏خورند تا حرمت داشت بر ایشان بطعام واجب نگردد، و آن ترس در دل میداشت پنهان، اینست که اللَّه گفت: نَکِرَهُمْ وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً یقال: نکر و انکر و استنکر بمعنى واحد وَ أَوْجَسَ مِنْهُمْ خِیفَهً یعنى- خاف منهم خیفه فاوجسها فى نفسه یعنى- اخفاها کقوله: فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُوسى‏ و قیل: الایجاس الادراک: اى- ادرک و اجس بخوف حدث فى نفسه، چون فریشتگان ابراهیم را دیدند که بترسید گفتند: لا تَخَفْ‏ مترس که ما فریشتگانیم. ابراهیم را ترس بیفزود که اگر فریشتگان ‏اند نباید که عذاب را آمده ‏اند بمن و بقوم من، که فریشتگان آن گه چون بزمین آمدندید[۳] عذاب را آمدندید[۴] چنان که اللَّه گفت: ما نُنَزِّلُ الْمَلائِکَهَ إِلَّا بِالْحَقِ‏ اى- بالعذاب فریشتگان گفتند: إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمِ لُوطٍ مترس که ما را با هلاک قوم لوط فرستاده ‏اند، همانست که جایى دیگر گفت: إِنَّا أُرْسِلْنا إِلى‏ قَوْمٍ مُجْرِمِینَ لِنُرْسِلَ عَلَیْهِمْ حِجارَهً مِنْ طِینٍ‏. 

 

و جاء فى الخبر ان ابراهیم (ع) قال لهم: الا تأکلون؟ قالوا: یا ابراهیم لا نطعمه الا بثمن، قال ابراهیم: فانّ ثمنه ان تسمّوا اللَّه علیه فى اوّله و تحمدوا اللَّه فى آخره، فنظر جبرئیل الى میکائیل فقال: حق لهذا ان یتخذه ربه خلیلا.

وَ امْرَأَتُهُ‏ و هى ساره بنت هاران بن ناحور بن شاروع بن ارغواء بن فالغ و هى ابنه عم ابراهیم‏ قائِمَهٌ من وراء الستر تسمع کلام الرّسل و کلام ابراهیم‏ فَضَحِکَتْ‏ لانها کانت قالت لابراهیم اضمم لوطا ابن اخیک الیک فانى اعلم انه سینزل بهولاء القوم العذاب فضحکت سرورا لما اتى الامر على ما توهمته.

ساره با ابراهیم گفته بود که برادر زاده خود را لوط واپناه خود گیر و از میان آن قوم بیرون آر که من مى ‏پندارم که ایشان را عذاب رسد، پس چون آن فریشتگان آمدند و خبر دادند که ما بعذاب قوم لوط آمده ‏ایم ساره در پس پرده ایستاده بود و گوش فرا سخن ایشان داشته چون آن سخن بشنید بخندید بشادى، آن گه آنچه وى گفته بود فرا ابراهیم راست آمد و درست. و گفته ‏اند: قائِمَهٌ آنست که ساره بخدمت مهمانان ایستاده بود و ابراهیم با ایشان نشسته و در آن وقت زنان در حجاب نبودند و ایستادن ایشان بخدمت مهمانان عیب نمى ‏داشتند کعاده الاعراب و نازله البوادى و الصحراء. پس چون فریشتگان طعام نمى ‏خوردند وى بخندید بتعجب، که این شگفت کارى است که ما بنفس خویش خدمت مهمانان‏ کنیم و ایشان طعام نخورند و پیش از آن ندیده بودند که مهمانان طعام نخوردند، و گفته ‏اند: آن ساعت که گوساله بریان کرده در پیش نهادند جبرئیل پرّ خویش بوى فرو آورد و دعا کرد تا اللَّه تعالى آن را زنده کرد و برخاست و در رفتن ایستاد ساره آن کار شگفت داشت بخندید. و اصح الاقوال آنست که آن تبسم و شادى وى ببشارت فرزند بود به پیرانه سر، و باین قول در آیت تقدیم و تأخیر است یعنى- فبشرناها باسحق، فضحکت تعجبا من ان یکون من شیخین کبیرین ولد. و یقال:

الضحک خاصه للانسان اذا رأى العجیب البدیع حصل من ماده البدن هیئه الضحک و گفته‏ اند: فَضَحِکَتْ‏ اى- حاضت یعنى- رأت اماره ذلک بعد البشاره او قبلها، و هذا قول مجاهد و عکرمه تقول العرب: ضحکت الارنب اى- حاضت.

فَبَشَّرْناها بِإِسْحاقَ‏ انما خصت بالبشاره جزاء على خدمتها للضیف. و قیل:

لان النّساء اعظم سرورا بالولد من الرجال، و قیل: لان ساره لم یکن لها ولد و کان ل: ابراهیم ولد و هو اسماعیل (ع). و گفته ‏اند: بشارت دادن فریشتگان ساره را آن بود که گفتند: ایّتها الضاحکه ستلدین غلاما، و مِنْ وَراءِ إِسْحاقَ یَعْقُوبَ‏ اى- و بعد بشاره اسحاق ب: یعقوب. شامى و حمزه و حفص «یعقوب» بنصب خوانند بر تقدیر فبشرناها ب: اسحاق و یعقوب من وراء اسحاق اى- من بعد اسحاق و موضعه الجر الا انه لا ینصرف فیکون فى حال الجر مفتوحا و قیل: انتصابه بفعل مضمر و التقدیر فبشرناها ب: اسحاق و وهبنا لها یعقوب، باقى یعقوب برفع خوانند و هو مرفوع بالابتداء و خبره من وراء اسحاق مقدم علیه فیکون المعنى: فبشرناها ب: اسحاق و یعقوب یحدث لها من وراء اسحاق، قال: ابن عباس و الشعبى و جماعه من المفسرین و اهل اللغه: الوراء ولد الولد تقول العرب: هذا ابنى من الوراء: اى- ابن ابنى. یقول بشرناها بانها تعیش الى ان ترى ولد ولدها فکانت سن ابراهیم یومئذ مائه سنه و ساره اصغر منه بسنه.

 

قالَتْ یا وَیْلَتى‏ نداء ندبه و هو ایذان بورود الامر الفظیع‏ أَ أَلِدُ وَ أَنَا عَجُوزٌ همانست که جایى دیگر گفت: فَصَکَّتْ وَجْهَها وَ قالَتْ عَجُوزٌ عَقِیمٌ‏ دست بر وى همیزد چنان که عادت زنان باشد بوقت تعجب که چیزى شگفت بینند یا شنوند، میگفت: من فرزند چون زایم و من پیر زن، سال من به نود و نه رسیده و این که شوى منست سالش‏ بصد رسیده. و قیل: انّها ابنه تسعین سنه و هو ابن مائه و عشرین سنه، وَ هذا بَعْلِی شَیْخاً نصب على الحال اى- ما تذکرون من ولادتى على کبر سنّ ابرهیم و ترکه غشیان النساء لشى‏ء عجیب، استبعاد و استنکار وى از جهت عرف و عادت بود نه از جهت انکار قدرت حق جلّ جلاله.

 

آن گه فریشتگان گفتند: أَ تَعْجَبِینَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ‏؟ استفهام است بمعنى تنبیه، و امر اللَّه حکمه و قضاؤه‏ رَحْمَتُ اللَّهِ وَ بَرَکاتُهُ عَلَیْکُمْ أَهْلَ الْبَیْتِ‏ این دعائى است که فریشتگان گفتند خاندان ابراهیم را، و این دعا در شریعت مصطفى (ص) بماند تا آخر الابد تا در تشهد نماز میگویند «کما صلیت و بارکت على ابراهیم و على آل ابراهیم» و آن برکات نبوّت است در خاندان ابراهیم که هر چه پیغامبران بودند بعد از ابراهیم از نسل اسحاق و اسماعیل بودند. قیل: انّما وحد الرحمه لان الرحمه مصدر فصلحت للجمع البرکه لان المراد به بقاء کلّ خیر إِنَّهُ حَمِیدٌ مَجِیدٌ اى- محمود على کل نعمه، مجید ذو مجد و ثناء. و قیل: مَجِیدٌ اى- کریم جواد یکثر الخیر من قبله و المجد نیل الشّرف، یقال: مجد فهو ماجد و مجد فهو مجید.

 

فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ‏ اى- الفزع‏ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ بالولد، البشرى البشاره مصدر کالرّجعى‏ یُجادِلُنا اى- اخذ یجادلنا فحذف للدّلاله علیه، و المعنى:

یجادل رسلنا. این مجادله آن بود که چون فریشتگان گفتند: إِنَّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَهِ ابراهیم گفت با فریشتگان: أ رأیتم ان کان فیها خمسون من المسلمین أ تهلکونهم؟ قالوا: لا، قال: اربعون؟ قالوا لا، قال: عشره؟ قالوا: لا، حتّى بلغ الواحد قالوا: لا، قال: إِنَّ فِیها لُوطاً و هو مؤمن، قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها الایه. إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ‏ اى- رزین عاقل وقور أَوَّاهٌ‏ یعنى- رحیم‏ مُنِیبٌ‏ اى- راجع الى الطّاعه «حلیم» در قرآن، ابراهیم راست و پسر او را و یحیى را آنجا که گفت:

وَ سَیِّداً یعنى- حلیما و مصطفى (ص) یوسف را گفت:

ان کان لحلیما ذا اناه.

پس فریشتگان گفتند: یا إِبْراهِیمُ أَعْرِضْ عَنْ هذا الجدال و دع الخصومه فى امرهم‏ إِنَّهُ قَدْ جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ‏ باهلاکهم‏ وَ إِنَّهُمْ آتِیهِمْ عَذابٌ غَیْرُ مَرْدُودٍ غیر مصروف عنهم بشفاعه و لا غیرها، یروى انّ ابراهیم لمّا جاءته الملائکه کان یعمل فى ارض له‏ فکلّما عمل دیره من الدّیار غرز بالّه و صلّى. فقالت الملائکه: حقیق على اللَّه ان یتّخذ اللَّه ابراهیم خلیلا.

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: وَ إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً کردگار قدیم جبّار نام دار عظیم خداوند حکیم، جلّ جلاله و عزّ کبریاؤه و عظم شأنه در بیان قصه عاد و ثمود اظهار جلال و تعزّز و استغناى ازلى میکند، سیاست جبّارى و عظمت قهارى خود بخلق مینماید، تا بدانند که او بى ‏نیاز است از جهان و جهانیان، نه ملک وى بطاعت مطیعان، نه عزّت وى بتوحید موحدان، نه در جلال وى نقص آید از کفر کافران، درگاه عزّت را چه زیان، اگر همه عالم زنّار بر بندند: در باغ جلال گو خلالى کم باش.

فرمان آمد که اى هود تو عاد را بخوان، اى صالح تو ثمود را بخوان، اى ابراهیم تو نمرود را بخوان، شما میخوانید و من آن کس را بار دهم که خود خواهم کارها بارادت و مشیّت ما است ازل و ابد مرکب قضا و قدر ما است.

پیر طریقت گفت: آدمى هر چند کوشید با حکم خدا برنامد، کوشش رهى با ردّ ازلى برنامد، عبادت با داغ خداى برنامد، وایست ما بانوایست حقّ برنامد، جهد ما با مکر نهانى برنامد، مفلس گشتیم کس را ور ما رحمت نامد، دنیا بسر آمد و اندوه بسر نامد.

 

هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَ اسْتَعْمَرَکُمْ فِیها فَاسْتَغْفِرُوهُ‏ اى قوم! اللَّه شما را بیافرید و ساکنان زمین کرد، تا بنظر عبرت در آن نگرید، و کردگار و آفریدگار آن بشناسید، و درین دنیا کار آخرت بسازید، نه بدان آفرید تا یکبارگى روى بدنیا آرید، و طاغى و یاغى شوید. آورده‏اند که جوانى زیبا دست از دنیا بداشته بود یاران وى او را گفتند: چرا از دنیا نصیبى بر ندارى؟ گفت: اگر از شما کسى شنود که ما با عجوزى فرتوت وصلتى کرده ‏ایم شما چه گوئید ناچار گوئید دریغا چنین جوانى که سر بچنین عجوزى فرتوت فرو آورد و جوانى خود ضایع کرد، پس بدانید که این دنیا آن عجوز گنده پیر است و تا امروز هزاران هزار شوهر کشته هنوز عدّت یکى‏ تمام بسر نابرده، که با دیگرى در پیوسته، و در حجله جلوه وى آمده، کسى که خرد دارد چگونه با وى عشق بازى کند، و دل در روى بندد؟ آن بیچاره بدبخت که با وى آرام دارد، و او را به عروسى خود مى ‏پسندد، از آنست که عروس دین مرو را جلوه نکرده ‏اند، و جمال وى هرگز ندیده.

اگر در قصر مشتاقان ترا یک روز بارستى‏ ترا با اندهان عشق این جادو چه کارستى؟
و گر رنگى ز گلزار حدیث او ببینى تو بچشم تو همه گلها که در باغ است خارستى.

لَقَدْ جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏ ابراهیم پیغامبرى بزرگوار بود شایسته کرامت نبوّت و رسالت بود، سزاى خلّت و محبّت بود، بتخاصیص قربت و تضاعیف نعمت مخصوص بود، صاحب فراستى صادق بود، با این همه چون فریشتگان آمدند ایشان را نشناخت، و در فراست برو بسته شد دو معنى را، یکى آنکه تا بداند که عالم الخفیّات بحقیقت خدا است، در هفت آسمان و هفت زمین نهان دان دوربین خود آن یگانه یکتاست لا یعزب عنه‏ مِثْقالِ ذَرَّهٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ دیگر معنى آنست که وى جلّ جلاله چون حکمى کند، و قضایى راند بران کس که خواهد، مسالک فراست بربندد، تا حکم براند، و قهر خود بنماید، و خدایى خود آشکارا کند، و او را رسد هر چه کند، و سزد هر چه خواهد، بحجّت خداوندى و کردگارى و آفریدگارى، فَلِلَّهِ الْحُجَّهُ الْبالِغَهُ وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏ و گفته ‏اند: رب العزّه فریشتگان را فرستاد کرامت خلیل را تا او را بشارت دهند بدوام خلّت و کمال وصلت از اول او را بنواخت و خلیل خود خواند، گفت: وَ اتَّخَذَ اللَّهُ إِبْراهِیمَ خَلِیلًا آن گه او را بدوام خلّت بشارت داد، و از قطیعت ایمن کرد، گفت: قالُوا سَلاماً و اىّ بشاره اتمّ من سلام الخلیل على الخلیل.

 

و انّ صباحا یکون مفتتحا بسلام الحبیب لصباح مبارک‏ فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ ابراهیم اول پنداشت که مهمانان ‏اند شرط میزبانى بجاى آورد، زود برخاست و ما حضر پیش نهاد، رب العزّه آن تعجل از وى بپسندید و از وى آزادى کرد، گفت:

فَما لَبِثَ أَنْ جاءَ بِعِجْلٍ حَنِیذٍ جایى دیگر گفت‏ فَجاءَ بِعِجْلٍ سَمِینٍ‏ و المحبّه توجب‏ استکثار القلیل من الحبیب و استقلال ما منک للحبیب. مصطفى (ص) گفت:

«الجهول السخىّ احبّ الى اللَّه من العابد البخیل»

پیر طریقت جنید گفته: بناى تصوّف بر شش خصلت نهادند، اوّل سخا، دیگر رضا، سیوم صبر، چهارم لبس صوف، پنجم سیاحت، ششم فقر. فالسخاء ل: ابراهیم و الرضا ل: اسماعیل و الصبر ل: ایوب و لبس الصوف ل: موسى و السیاحه ل: عیسى و الفقر ل: محمد (ص) مردى بود او را نوح عیار میگفتند پیر خراسان بود در عصر خویش بجوانمردى و مهمان دارى معروف نفرى از مسافران عراق بوى فرو آمدند اشارت به خادم کرد که قدّم السّفره، خادم رفت و دیر باز آمد و مسافران در انتظار مانده و در بعضى از ایشان انکارى پدید آمد که این نه نشان فتوت است و نه عادت جوانمردان، پس از آن که انتظار دراز گشته بود سفره آورد نوح گفت: لم تانیّت فى تقدیم السفره؟ فقال: یا سیّدى کانت علیها نمله فلم ار فى الفتوّه ان اوذیها او ذبها و لا فى الادب ان اقدّمها مع النّمله الى الاضیاف فلمّا صعدت النّمله منها الى الجدار، قدّمتها.

فقالوا باجمعهم: احسنت، و قاموا و قبّلوا رأس نوح.

فَلَمَّا رَأى‏ أَیْدِیَهُمْ لا تَصِلُ إِلَیْهِ نَکِرَهُمْ‏ تمام احسان الضّیف تناول الید الى ما یقدّم الیه من الطّعام و الامتناع من اکل ما قدّم الیه معدود فى جمله الجفاء و الاکل فى الدّعوه واجب على احد الوجهین‏ فَلَمَّا ذَهَبَ عَنْ إِبْراهِیمَ الرَّوْعُ وَ جاءَتْهُ الْبُشْرى‏ یُجادِلُنا فِی قَوْمِ لُوطٍ مراجعتى که ابراهیم میکرد در کار لوط و باز پیچیدن که میرفت للَّه و فى اللَّه میرفت از شوب ریا پاک، و از حظّ نفس دور، لا جرم آن جدال او را مسلّم داشتند، و ازو در گذاشتند، و در نواخت و کرامت بیفزودند، که بر وى این ثنا گفتند:

إِنَّ إِبْراهِیمَ لَحَلِیمٌ أَوَّاهٌ مُنِیبٌ‏ بر خداى هیچ کس زیان نکند، و هر چه براى خدا بود جز در شرف و کرامت نیفزاید، جوانمردى مهمان دارى کرد جمعى را که رسیده بودند، و در آن ضیافت فرمود تا هزار چراغ بیفروختند، یکى مرو را گفت: که اسراف کردى که این همه چراغ بیفروختى، گفت: در خانه رو و هر آنچه نه از بهر حقّ و نه در طلب رضا برافروخته ‏ام آن را بکش که رواست، مرد در خانه گرد آن چراغها برآمد تا یکى فرو کشد نتوانست و نه دستش بآن رسید.

هر آن شمعى که ایزد بر فروزد گر آن را پف کنى سبلت بسوزد

 

_____________________________
(۱) و پیش فا آن قوم (الف)

[۱] ( ۱)- باز شید( الف)

[۲] ( ۱)- بید( الف)

[۳] ( ۱، ۲)- آمدندى( ج)

[۴] ( ۱، ۲)- آمدندى( ج)

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴، ص: ۴۲۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *