کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره هود آیه ۱۰۲ -۸۷

۸- النوبه الاولى‏

(۱۱/ ۱۰۲- ۸۷)

قوله تعالى-: قالُوا یا شُعَیْبُ‏ گفتند: اى شعیب‏ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ‏ این نمازهاى فراوان تو [میفرماید ما را و] میفرماید ترا، أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا که ما را فرمایى تا دست بداریم پرستش آنچه پدران ما مى ‏پرستیدند، أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا یا در مالهاى خویش آن کنیم که ما خواهیم، إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ‏ الرَّشِیدُ (۸۷) تویى تو آن زیرک راست آهنگ.

قالَ یا قَوْمِ‏ [شعیب‏] گفت: اى قوم: أَ رَأَیْتُمْ‏ چه بینید و چه گوئید إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی‏ اگر من بر چیزى راست و کارى درست روشن ‏ام از خداوند من‏ وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً و خداوند من مرا از خود روزى داد نیکو وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ‏ و نمى ‏خواهم که شوم مخالفت کنم‏[۱] از شما، إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ‏ [و با پس شما آن کنم‏] که [پیش شما] شما را مى‏ باز زنم از آن‏ إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ‏ نمى ‏خواهم مگر باصلاح آوردن و نیک کردن کار شما و کار خویش‏ مَا اسْتَطَعْتُ‏ تا توانم، وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ‏ و مرا توان راست داشتن و موافق کردن گفت و کرد و آهنگ نیست مگر بخداى [و خواست و یارى او] عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ‏ پشت باو باز کردم و کار باو سپردم، وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (۸۸) و با او گشتم و با او گرائیدم.

 

وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی‏ اى قوم شما را بر آن مدارد خلاف کردن با من و ستیز جستن با من‏ أَنْ یُصِیبَکُمْ‏ که بشما رسد مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ‏ هم چنان عذاب که بقوم نوح رسید [از آب‏]، أَوْ قَوْمَ هُودٍ یا بقوم هود رسید [از باد] أَوْ قَوْمَ صالِحٍ‏ یا بقوم صالح رسید [از بانگ‏] وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (۸۹) و قوم لوط [و آنچه بد ایشان رسید] از شما نه دور است.

 

وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ‏ و آمرزش خواهید از خداوند خویش، ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ‏ و با او گردید، إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (۹۰) خداوند من بخشاینده است دوست‏دار.

 

قالُوا یا شُعَیْبُ‏ گفتند: اى شعیب‏ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ‏ در نمى ‏یابیم ما فراوان ازین که تو میگویى [از اخبار غیب‏] وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً و ترا در میان خویش بیچاره مى‏ بینیم‏ وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ‏ و گرنه خاندان تو بودى ما ترا بیرون کردیمى و براندیمى‏[۲]، وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ (۹۱) و تو بر ما گرامى نه‏اى و نه دریغ.

 

قالَ یا قَوْمِ‏ گفت: اى قوم‏ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ‏ خاندان من بر شما گرامى‏تراند و بنزدیک شما دریغ‏تر از اللَّه‏ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا و شما اللَّه را پس پشت گرفته ‏اید، إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (۹۲) خداوند من بکرد شما دانا است.

 

وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ‏ اى قوم هم چنان مى ‏باشید[۳] و هم چنان مى ‏زئید و همه کار مى‏ کنید و من هم چنان مى ‏باشم و هم چنان مى‏ زیم و همه کار مى ‏کنم‏ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ‏ آرى بدانید و آگاه شوید[۴] که آن کیست که باو آید عذابى که او را رسوا کند وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ‏ و بدانید که دروغ زن کیست‏ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (۹۳) چشم میدارید تا من با شما میدارم.

 

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا چون عذاب ما آمد بفرمان ما، نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ‏ رهانیدیم شعیب را و ایشان را که گرویده بودند با او بِرَحْمَهٍ مِنَّا ببخشایشى از ما وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ و فرا گرفت آن ستمکاران را بانک که فریشته زد بر ایشان‏ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (۹۴) تا در سرایهاى خویش مرده بیفتادند.

 

کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها چنان که گویى هرگز نبودند، أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ‏ دورى بادا و لعنت افزایا[۵] مدین را، کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ (۹۵) چنان که دورى دید و لعنت شنید ثمود.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا و فرستادیم موسى را بسخنان و نشانهاى خویش‏ وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ (۹۶) و حجّت آشکارا.

 

إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ‏ بفرعون و کسان وى‏ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ‏ فرمان فرعون را پى ‏بردند وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (۹۷) و فرمان فرعون بر راه راست نبود.

 

یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ در پیش قوم خویش مى‏ آید روز رستاخیز فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ تا ایشان را بآتش رساند وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (۹۸) و بد رسیدن جاى که بآن رسند.

 

وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَهً وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ بر پى ایشان کردند لعنت درین جهان‏ و روز رستاخیز، بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (۹۹) بد چیز دادند آن کس را که لعنت دادند.

 

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ آن از خبرهاى شهرها است [که پوشیده بود بر عرب‏] نَقُصُّهُ عَلَیْکَ‏ مى ‏گوییم و میخوانیم آن را بر تو مِنْها قائِمٌ‏ هست از آن شهرها که بر پاى هست اینز[۶] وَ حَصِیدٌ (۱۰۰) و لختى از آن دروده و کنده و نیست کرده.

 

وَ ما ظَلَمْناهُمْ‏ و ستم نکردیم ما ور[۷] ایشان‏ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ لکن ایشان ستم کردند بر خویشتن‏ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ‏ پس بکار نیامد و سود نداشت ایشان را آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ آن خدایان ایشان که میخواندند فرود از اللَّه بهیچ چیز[۸] لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ‏ آن گه که عذاب آمد بفرمان خداوند تو وَ ما زادُوهُمْ‏ و نفزود آن خدایان ایشان ایشان را غَیْرَ تَتْبِیبٍ (۱۰۱) مگر زیان کارى نمودن.

 

وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ‏ و چنان است گرفتن خداوند تو إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ که شهرهاى دشمنان بعذاب فرا گرفت‏ وَ هِیَ ظالِمَهٌ و ایشان بر خود ستمکار و اللَّه نه بیدادگر، إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (۱۰۲) گرفتن خداوند تو درد نماى است سخت‏

 

 

النوبه الثانیه

 

قوله تعالى: قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ‏ ابن عباس گفت: شعیب نماز بسیار کردید[۹] از آن جهت این سخن گفتند یعنى این نمازهاى فراوان تو میفرماید ترا که ما را از پرستش بتان بازدارى. حمزه و کسایى و حفص «أ صلاتک» خوانند بر لفظ واحد، یعنى- أ قراءتک التی تقرأها فى صلوتک تامرک، و قیل؛ دینک یامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا من الاصنام، أَوْ أَنْ نَفْعَلَ‏ این «او» بمعنى واو است، هم چنان که فلان گویند یرکب البغل او الفرس یعنى مره هذا و مره ذاک‏ أَنْ نَفْعَلَ‏ عطف است بر ما یَعْبُدُ نه عطف است بر أَنْ نَتْرُکَ‏ یعنى- أ صلاتک تامرک ان نترک ما یعبد آباؤنا و فعلنا فى اموالنا ما نشاء. و آنچه ایشان در مال خویش میکردند بخس بود در کیل‏ و وزن و تکسیر الدّراهم و الدّنانیر، یعنى- اذا تراضینا فیما بیننا بذلک فلم تمنعنا منه، میگوید: ما خود رضا دادیم و پسندیدیم آنچه میکنیم از بخس و تکسیر، تو چرا ما را باز میدارى. و در شواذّ خوانده ‏اند «ما تشاء» به تاء، و برین قرائت‏ أَنْ نَفْعَلَ‏ عطف بر أَنْ نَتْرُکَ‏ باشد و معنى آنست که سفیان ثورى گفت: کان یأمرهم بالزّکاه فاجابوه بذلک. إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ این سخن بر وجه استهزا گفتند و بوى ضدّ این خواستند یعنى انک لانت السّفیه الغاوى. این هم چنان است که خزنه آتش بو جهل را گویند: ذُقْ إِنَّکَ أَنْتَ الْعَزِیزُ الْکَرِیمُ‏ و روا باشد که این سخن بتحقیق گفته باشند یعنى- انّک فینا حلیم رشید فلیس یحمل بک شقّ عصا قومک و لا مخالفه دینهم. هم چنان که قوم صالح گفتند: یا صالِحُ قَدْ کُنْتَ فِینا مَرْجُوًّا قَبْلَ هذا و الرّشید یصلح للفاعل و المفعول، تقول: رشد رشدا و رشد فهو رشید و ارشده اللَّه فهو رشید مرشد و مرشد فیهما جمعا.

 

قال: یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی‏ اى- اخبرونى عما ترون فیما اقول ان کنت على بیان من ربى و برهان فیما ادعوکم الیه. وَ رَزَقَنِی مِنْهُ‏ اى- من اللَّه، و قیل: من البیان. رِزْقاً حَسَناً حلالا طیّبا من غیر بخس و تطفیف و ذلک انّه کان کثیر المال. و قیل: رزقا حسنا، علما و معرفه و نبوه. جواب شرط محذوف است و إِنْ کُنْتُ‏ این کون حال است میگوید: من که بر بیان و بصیرت تمام و بر حجّتى روشن و روزى فراخ فراوان از مال و نعمت حلال و از علم و معرفت و نبوّت و رسالت و توفیق طاعت، أ فأعدل عنها و اتّبع الضلال؟ چه بینید شما و چه گوئید ازین بر گردم و بر پى ضلالت روم؟

 

وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ‏ یعنى- لا انهاکم عن شى‏ء ثمّ آتیه.

میگوید: من شما را از چیزى نهى نکنم که پس خود کنم بخلاف آنچه میگویم و این از نکوترین خطابهاست در قرآن و پندها که علما را داده ‏اند و آن سه آیت ‏اند در قرآن یکى اینست، دیگر أَ تَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبِرِّ وَ تَنْسَوْنَ أَنْفُسَکُمْ‏ سه دیگر لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ‏ بر علما واجب است نظر درین آیات کردن و حقّ آن بجاى آوردن و کار بند آن بودن، خود در آن پند پذیرفتن، و آن گه دیگران را در آن‏ پند دادن، و باین معنى گفته ‏اند:

لا تنه عن خلق و تاتى مثله‏ عار علیک اذا فعلت عظیم.

و قال آخر:

و غیر تقیّ یأمر النّاس بالتّقى‏ طبیب یداوى و الطّبیب مریض.

و گفته ‏اند: یحیى معاذ هر گه که بر سریر نشستى تا خلق را پند دهد، نخست این بیت گفتید:[۱۰]

مواعظ الواعظ لن تقبلا حتّى یعیها قلبه اوّلا
یا قوم ما اقبح من واعظ خالف ما قد قاله فى الملا
اظهر للنّاس من احسانه‏ و بارز الرّحمن لمّا خلا.

إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ‏ اى- ما ارید فیما آمرکم به و انهاکم عنه الّا الاصلاح فیما بینى و بینکم بان تعبدوا اللَّه وحده و تفعلوا ما یفعل من یخاف اللَّه. میگوید: من بآنچه میفرمایم شما را جز صلاح کار شما نمى ‏خواهم که صلاح کار شما در آنست که خداى را پرستید، و او را طاعت دار باشید، و کار نیکان و پرهیزگاران کنید، آن گه گفت. مَا اسْتَطَعْتُ‏ یعنى- این پند که دادم، و صلاح شما که خواستم، بقدر طاعت خویش کردم، و طاقت و وسع من بیش از ابلاغ و انذار نیست. امّا شما را بر طاقت داشتن در قدرت من نیست، که آن جز بتوفیق اللَّه نیست‏ وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ‏ یعنى و ما توفیقى لدعائکم الى الاسلام و ترک التّطفیف‏ إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ‏ اى- فوّضت امرى الیه و استعنت به و وثقت به‏ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ‏ ارجع فى السراء و الضّراء و الیه ارجع فى المعاد.

وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ‏ اى- لا یکسبنّکم و لا یحملنّکم کقول الشاعر:

و لقد طعنت ابا عیینه طعنه جرمت فزاره بعدها ان تغضبا.

و هو متعدّ الى مفعولین احدهما الکاف و المیم و الثانى‏ أَنْ یُصِیبَکُمْ‏ و الشّقاق المخالفه و المعاداه و ان یکون فى شقّ غیر شقّه. و معنى الآیه: لا یحملنّکم معاداتکم ایّاى‏ أَنْ یُصِیبَکُمْ‏ عذاب العاجله مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ‏ من الغرق‏ أَوْ قَوْمَ هُودٍ

من الریح العقیم، أَوْ قَوْمَ صالِحٍ‏ من الرجفه و الصّیحه، وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ این از بهر آن گفت که ایشان قریب العهد بودند با هلاک قوم لوط که شعیب را بر اثر لوط فرستادند. میگوید: نه دیر است تا ایشان را هلاک کردند، چرا بهلاک ایشان پند نپذیرید، و عبرت نگیرید، و گفته ‏اند: دیار و وطن قوم لوط نزدیک بود بایشان میگوید: چرا در آن دیار و وطن ننگرید، و عبرت نگیرید، که رب العزّه آن را چنان زیر و زبر کرده، و دمار برآورده؟

 

وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ‏ معنى استغفار و موضع این‏ ثُمَ‏ از پیش رفت، إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ رحیم بالمؤمنین ودود متحبب الى عباده و بالاحسان علیهم. میگوید: خداوند من مهربانست. و بخشاینده بر مؤمنان، سخت دوست دار ایشان. و مهر او کننده‏[۱۱] میان خود و بندگان، بنیکو کارى کردن با ایشان‏ وَدُودٌ بناء مبالغه است فعول بمعنى فاعل، و روا باشد که فعول بمعنى مفعول بود، و بهر دو معنى صفت خداست، و او را سزاست، فانّه تعالى یودّ المؤمنین و یودّونه، کما قال جلّ و عزّ: یُحِبُّهُمْ وَ یُحِبُّونَهُ‏ و قال: وَ الَّذِینَ آمَنُوا أَشَدُّ حُبًّا لِلَّهِ‏. و قال: سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدًّا.

قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ‏ اى- ما نفهم الا الیسیر مما تقول من التوحید و البعث و النشور و وفاء الکیل و المیزان. وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً اى- ضعیف البدن. و قیل: قلیل البصر بمصالح الدنیا و عمارتها و الانتفاع بها. و قیل: ضعیفا، اى- ضریرا، یعنى- ضعیف البصر. و فى لغه حمیر: یسمى الضریر ضعیفا، و کان شعیب (ع) ضریرا و یسمّى الاعمى ضریرا لانه ضرّ بذهاب بصره، و یسمّى ایضا مکفوفا لانه کف عن التصرف بذهاب بصره. گفته ‏اند: شعیب (ع) ضریر بود، از بس که بگریسته بود از بیم خدا ضریر گشت، و او را خطیب پیغامبران میگفتند، شیرین سخن بود و خوش نطق و پاک عبارت، و عشیره و قبیله وى فراوان بودند ازینجا بود که قوم وى گفتند: لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ‏ میگویند، رهط وى چهار هزار بار هزار بودند همه بر ملّت ایشان نه بر ملّت شعیب، ازین جهت بایشان میل داشتند و اکرام‏ ایشان را میگفتند؛ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ‏ اى- لولا عشیرتک و اقرباؤک لقتلناک بالرجم و هو من شر القتلات. و قیل: رجمناک- سببناک و شتمناک، وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ لست عندنا من اهل الکرامه و التوقیر. و قیل: و ما انت علینا بذى غلبه و ملک، و کانوا یسمون الملک عزیز.

 

قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ‏ الرهط و العصبه و النفر لا یقع الا على الرجال، چون ایشان گفتند: لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ‏ شعیب بر ایشان انکار نمود گفت: تترکون قتلى لرهطى و اللَّه عزّ و جلّ اولى بان تتّبع امره أ عشیرتى اعظم فى قلوبکم من اللَّه و اللَّه خالقکم و رازقکم؟ مرا در عشیرت من آزرم میدارید، و ایشان را در دل خویش بزرگ میدانید، و در خداوند بزرگوار، و کردگار ذو الجلال که آفریدگار، و روزى گمار، شماست مى ‏آزرم نمى‏ دارید؟ سزاتر و نیکوتر آن بود که مرا در اللَّه نگه دارید و از بهر وى آزرم دارید نه از بهر عشیرت.

 

وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا این در نسق استفهام است، یعنى- که شما اللَّه را پس پشت گرفته ‏اید، و فرمان وى بگذاشته ‏اید. الظهرى، من ولّیت علیک ظهرک، یقال: فلان جعل فلانا ظهریّا و القى حاجته وراء ظهره و جعل حاجته منه بظهر، قال اللَّه عزّ و جلّ‏ فَنَبَذُوهُ وَراءَ ظُهُورِهِمْ‏ و امّا قوله: وَ کانَ الْکافِرُ عَلى‏ رَبِّهِ ظَهِیراً یعنى- عونا لاعدائه علیه، و یقال: مولیا علیه ظهره‏ إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ عالم به مجاز علیه.

 

وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ‏ قرأ ابو بکر مکاناتکم بالجمع، و المکانه المنزله.

و قیل: مصدر، مکن مکانه اذا تمکن من الشّی‏ء وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا این آیت و نظایر این در قرآن تهدیداند و اظهار غنا از خلق. و المعنى: اعملوا على ما انتم علیه‏ إِنِّی عامِلٌ‏ على ما انا علیه من طاعه اللَّه و سترون منزلتکم بمنزلتى‏ سَوْفَ تَعْلَمُونَ‏ ایّنا الجانى على نفسه و المخطى فى فعله‏ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ‏ یذلّه و یفضحه‏ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ‏ قیل:

مَنْ‏ فى محلّ النّصب. اى- سوف تعلمون من هو کاذب. و قیل: و یخزى من هو کاذب.

و قیل: محلّه رفع تقدیره، و من هو کاذب فیعلم کذبه و یذوق و بال امره‏ وَ ارْتَقِبُوا اى- انتظروا ما وعدتکم من العذاب‏ إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ‏ اى- منتظر لکم العذاب فى الدّنیا و قیل: انّى مرتقب الرّحمه من اللَّه.

 

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا اى- قضاؤنا فى قوم شعیب بالعذاب‏ نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ قیل: الصّیحه الصّیاح، صاح بهم جبرئیل فماتوا. و قیل: الصّیحه هاهنا العذاب و انّما اهلکوا بالحرّ و هم اهل‏ یَوْمِ الظُّلَّهِ و قیل: بعث اللَّه شعیبا الى مدین و الى اصحاب الایکه فاهلک اصحاب مدین بالصّیحه کما فى الآیه، و اصحاب الایکه بالحرّ و یقویه ما بعده‏ أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ و ثمود اهلکوا بالصّیحه فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ‏ میّتین صرعى هلکى، کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها اى- کأن لم یکونوا فیها، اى- فى دیارهم. و قیل: فى الدّنیا، اى- کان لم یعیشوا فى الدّنیا و لم یکونوا من عمّارها. و قیل: کأن لم ینزلوها، یقال:

غنینا بالمکان، اذا نزلنا به‏ أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ‏ اى- انّهم قد بعدوا من رحمه اللَّه عزّ و جلّ. و هو منصوب على المصدر، اى- ابعدهم اللَّه فبعدوا بعدا. بعد بالضّمّ ضدّ قرب، و بعد بالکسر هلک.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا و هى التوریه و ما انزل فیها من الاحکام‏ وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ‏ حجّه واضحه نیّره و هى العصا و الجراد و القمّل و الضّفادع و غیرها. و السّلطان من السّلیط. و السّلیط: ما یستضاء به، و من هذا قیل للزّیت سلیط. و المبین الواضح و الموضح ایضا لانّ، ابان، یجی‏ء لازما و متعدّیا. و قیل: السّلطان، الّذى خصّه اللَّه به استیلاؤه على قلب من رآه، کما قال: وَ أَلْقَیْتُ عَلَیْکَ مَحَبَّهً مِنِّی‏ لم یره احد الّا احبّه ثمّ لم یأخذه فى اللَّه ضعف و لا فشل، لطم وجه فرعون و هو رضیع کما فى القصّه و لطم وجه ملک الموت کما فى الخبر «وَ أَخَذَ بِرَأْسِ أَخِیهِ یَجُرُّهُ إِلَیْهِ‏»

و قتل القبطى و اقدم بالجساره على سؤال الرّؤیه ففى جمیع هذا تجاوز اللَّه عنه لما اعطاه من السّلطان و القوّه إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ فَاتَّبَعُوا اى- الملأ اتّبعوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ- هذا جواب ل: فرعون فى قوله: وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ الرَّشادِ و قیل:

ما امره ذا صلاح و قیل الرّشید هاهنا بمعنى المرشد یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ یعنى یتقدّمهم فیقودهم الى النّار، یقال: قدمه یقدمه قدما اذا تقدّمه‏ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ ذکره بلفظ الماضى یحتمل وجهین: احدهما: فاوردهم فى الدّنیا النّار، اى- موجبها و هو الکفر

و الثانى: انّ الفاظ القیمه اکثرها جاء بلفظ الماضى تحقیقا فیکون المعنى یقودهم الى ان یوردهم فیدخل قبلهم و هم خلفه‏ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ اى- بئس المدخل المدخول فیه النّار و هو ذمّ للنّار. و قیل: للواردین و اصله من الورد و هو اتیان الماء.

و قیل: الورد، الدّخول.

 

وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ‏ اى- فى هذه الدّنیا «لعنه» نزّه الجبّار عزّ و جلّ نفسه عن النّدم فى هذه الآیه. درین آیت اظهار جلال و عزّت خود میکند و پاکى و تقدّس خود از ندم و پس آورد بخلق مى‏نماید یعنى پاکست و منزّه خداوند ذو الجلال، و و کردگار بر کمال، از آنچه بر کرد وى پشیمانى رود، یا فعل وى بر وى تاوان آید، یا از پس آورد او را بیم بود. وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَهً میگوید: درین جهان لعنت بر پى ایشان داشتند، کس را نبینى که ایشان را یاد کند، که نه لعنت بر ایشان کند، هم مؤمنان بر ایشان لعنت میکنند در زمین، و هم فریشتگان در آسمان، وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ و همچنین فردا در قیامت فریشتگان بر ایشان لعنت کنند بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ اى- بئس العطاء المعطى اللّعنه بعد اللعنه. و کلّ شى‏ء جعلته عونا لشى‏ء و اسندت به شیئا فقد رفدته به، یقال: عمدت الحائط و اسندته و رفدته بمعنى واحد. معنى آنست که:فردا در قیامت که مؤمنانرا بهشت عطا دهند عطاى کافران لعنت بود پس لعنت، و بد عطائى است ایشان را لعنت‏

 

ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ این هم چنان است که در عقب خبر نوح گفت: تِلْکَ مِنْ أَنْباءِ الْغَیْبِ‏، ذلِکَ‏ اى- هذا الّذى اخبرت من اخبار القرى و الامم‏ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ‏ نبیّنه لک و نتلوه علیک، فحذّر قومک من مثل عذاب الامم الخالیه. میگوید: اینست خبر شهرها و امّتها و سرگذشت ایشان، و عذاب و هلاک که فرو گشادند بر ایشان، یعنى که قوم خود را و عرب را بترسان، و بیم نماى ایشان را از مثل آن عذاب، آن گه گفت: مِنْها قائِمٌ‏ از آن شهرها هست که اینز بر پاى است‏[۱۲] و خراب نگشته چون قسطنطنیه و هرمین مصر و کنیسه رها وَ حَصِیدٌ و هست از آن که خراب شده و نیست گشته چون خورنق و سدیر و غمدان و سیلجین و بارق‏[۱۳] و ما رب و عماد عاد و امثال آن. و گفته ‏اند: «قائم»دیار قوم هود است و قوم صالح که آثار و اطلال آن پیدا است و حَصِیدٌ دیار قوم نوح و قوم لوط که آن را هیچ اثر و طلل نیست.

 

وَ ما ظَلَمْناهُمْ‏ بالعذاب‏ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ‏ بالکفر و المعصیه. انّى یجوز الظّلم فى وصفه و تصرّفه فى ملکه بحق الهیّته و المتصرّف فى مطلق ملکه متحکّم بحسب ارادته و مشیّته و اذا لم یتوجّه لخلق علیه حق فکیف یجوز الظّلم فى صفته، فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ‏ اى- ما نفعتهم و لا دفعت عنهم‏ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ اى- شیئا من العذاب‏ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ‏ اى- قضاؤه بعذابهم فنزل بهم عقابه‏ وَ ما زادُوهُمْ‏ اى- ما زادتهم عبادتها غَیْرَ تَتْبِیبٍ‏ اى- غیر تخسیر و هلاک، التّباب الخسار، یقول تعالى: وَ ما کَیْدُ فِرْعَوْنَ إِلَّا فِی تَبابٍ‏ و منه قوله: تَبَّتْ یَدا أَبِی لَهَبٍ‏ اى- خسرت.

 

وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ‏ اى- هکذا یعذّب کفّار مکه کما عذب الامم الخالیه، اى- مثل هذا الاخذ الّذى اخذ اولئک یأخذ القرى یعنى- اهل القرى اذا کفروا، و المراد بالاخذ العقوبه: إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ‏ اى- مؤلم‏ شَدِیدٌ یعسر زواله، کقوله:

إِنَّ بَطْشَ رَبِّکَ لَشَدِیدٌ،

روى ابو موسى قال قال رسول اللَّه (ص): ان اللَّه یمهل الظّالم‏ و روى‏ یملى الظالم، فاذا اخذه لم یفلته. ثم قرأ وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ وَ هِیَ ظالِمَهٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ.

 

 

النوبه الثالثه

 

قوله تعالى: قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ‏ الآیه. شعیب (ص) متعبّد بود، بر اداء طاعات و تحصیل عبادات پیوسته حریص و بر آن مواظب بود، ساعت شب بنماز مستغرق داشتید[۱۴] و هنگام روز بلفظ شیرین و بیان پر آفرین پیغام حق با قوم خویش گزاردید[۱۵] و ازین سخنان که ربّ العزّه از وى حکایت میکند کمال کفایت و وفور عقل و نور بصیرت و حصول سکینه در دل وى پیداست، و ذلک قوله: إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی‏ این بیّنت که نوریست که در دل تابد، تا خاطر از حرمت پر کند، و اخلاق را تهذیب کند و اطراف را ادب کند، نه پیش دعا حجاب گذارد، نه پیش فراست بندنه پیش امید دیوار، از اینجا آغاز کند علم ربّانیان، و یقین عارفان، و ناز دوستان.

 

وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً باز نمود و بیان کرد که آنچه یافتم و دیدم، نه از خود یافتم، و نه بمردى و قوّت خود بآن رسیدم، بلکه آن رزق الهى است، موهبت ربّانى و لطف ایزدى، همانست که مصطفى (ص) گفت:

«انا سیّد ولد آدم و لا فخر»

کرامتى عظیم، و نواختى کریم، از خداى کریم، و بدان فخر مى ‏نیارم، که نه مکتسب منست، و نه بجلادت و قوّت من، تا بآن فخر توانم کرد، موهبت الهى است، و عطاء ربّانى بفضل خود کارى ساخته و پرداخته، و بى ما راست کرده. و گفته ‏اند: رزق حسن، دوام نعمت است بى ‏مئونت، و کمال صفات بى وسیلت، دوام نعمت غذاى نفس است مرکب خدمت را، و کمال صفاوت غذاى روح است مرکز مشاهدت را، و از رزق حسن است که کردار مخالف گفتار نبود، چنان که شعیب گفت: وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ‏.

بو عثمان گفت: واعظ نیست او که بزبان خلق را پند دهد، و آنچه گوید خود نکند، حکیم نیست او که بر زبان حکمت راند، و اعمال و سیرت وى بر وفق حکمت نبود، و در اخبار بیارند که اللَّه تعالى به عیسى وحى فرستاد که: یا عیسى عظ نفسک فان اتّعظت فعظ النّاس، و الا فاستحى منّى. و یقال: من لم یکن له حکم على نفسه فى المنع عن الهوى، لم یمض له حکم على غیره فیما یرشده الیه من الهدى. 

 

و فى الخبر: «من ازداد علما و لا یزدد هدى، لم یزدد من اللَّه الا بعدا

هر که وى را علم افزاید، و آن گه راه هدى برو نگشاید. از حقّ او را جذر[۱۶] دورى نیفزاید. اما میدان بیقین که کلید گنج هدى توفیق است، کوشش بطاعات، و یافت درجات بتوفیق است، طوبى آن کس که توفیق او را رفیق است، بنده بجهد خود کجا رسد اگر توفیق نبود، نجات خود کى تواند، بى مرکب توفیق راه بحقّ چون برد. ربّ العزّه حکایت میکند از قول شعیب که گفت:

وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ‏ توفیق چوگانست، و بنده گوى و انابت میدان، ذکر بر زبان، و آواى برّ در گوش و ثمره وعد در دل و تازگى منّت در جان.

پیر طریقت گفت: تا جان در تن است، و نفس را بر لب گذر است، و هشیارى حاصل است، از عبودیت چاره نیست. راست است که طاعت بتوفیق است، امّا جهد بگذاشتن روى نیست، راست است که معصیت بخذلان است، امّا جذر[۱۷] فرو گذاشتن شرط نیست، اندیشیدن که رهى توانستى که گناه نکردید،[۱۸] سر همه گناه است، و این سخن گناه کار[۱۹] را عذر پنداشتن هم از گناه است، الهى! عزّت ترا گردن نهادیم، و حکم ترا جان فدا کردیم، ما را مى‏ گویى که مکن و در مى ‏افکنى، و مى ‏گویى که کن و فانمیگذارى، ما را جاى خصومت و ترا جاى عزّت، پس ما را چه ماند مگر گردن نهادن بطاعت.

 

وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ‏ میگوید: آمرزش خواهید از خداوند خویش که وى آمرزگار است، و رهى نو از نه بسزاى رهى بل بسزاى خویش هر چند که رهى را جرم بسیار است، آخر فضل مولى پیش الطاف ربوبیّت است، که کرم خود بر صفت عبودیّت عرضه میکند، که هر چه از رهى تقصیر است، بى ‏نیازى من برابر آنست، و هر چه ازو ناپسندیده است، مهربانى من بر سر آنست، و هر چه رهى را امید است، فضل من برتر از آنست. إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ الودود الّذى یتحبّب الى عباده بالاحسان الیهم. ودود اوست که بمهربانى نواخت خود بر بنده نهد، و نعمت بر وى پیاپى ریزد، تا بنده او را دوست شود. ازینجا بود که با داود (ع) گفت که: «یا داود حبب الى عبادى» راه ما بر بندگان ما روشن‏دار، و دوستى ما در دل ایشان افکن، و نعمت ما با یاد ایشان ده، و سخنان ما در دل ایشان شیرین کن، و بگوى من آن خداوندم که با جودم بخل نه، و با علمم جهل نه، و با صبرم عجز نه، و با غضبم ضجر نه، در صفتم تغیّر نه، و در گفتم تبدّل نه، ما یُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَیَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ پس اگر بنده تقصیر کند، و حقّ این کرامت بنشناسد، و شکر نعمت بنگزارد او را عتاب کند و گوید:

یا بن آدم ما انصفتنى أتحبّب الیک بالنّعم، و تتمقّت الىّ بالمعاصى، خیرى علیک نازل و شرّک الىّ صاعد، رواه على بن ابى طالب (ع) عن النبى (ص) عن اللَّه عزّ و جلّ: یا بن آدم … و ذکر الحدیث.

 

______________________________

[۱] ( ۱) وجذ کنم( الف).

[۲] ( ۲) کردید و براندید( الف)

[۳] ( ۱)- مى‏بید( الف).

[۴] ( ۲)- شید( الف)

[۵] ( ۳)- افزا( الف)

[۶] ( ۱)- در بعض نسخ ناخواناست و ظاهرا لهجه‏یى در کلمه« هنوز» است.

[۷] ( ۲، ۳)- بر( ج) به هیچ چیز( الف- ج)

[۸] ( ۲، ۳)- بر( ج) به هیچ چیز( الف- ج)

[۹] ( ۴)- کردى( ج)

[۱۰] ( ۱)- گفتى( ج)

[۱۱] ( ۱)- افکننده( ج)

[۱۲] ( ۱)- که آن بر پاى است( ج).

[۱۳] ( ۲)- سیلحین( ج) بازق( الف)

[۱۴] ( ۱)- داشتى( ج)

[۱۵] ( ۲)- گزاردى

[۱۶] ( ۱)- جز دورى( ج)

[۱۷] ( ۱)- حذر( ج)

[۱۸] ( ۲)- نکردى( ج)

[۱۹] ( ۳)- گنه کار( ج)

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴، 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *