کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره العنکبوت آیه ۱۸ – ۱

۲۹- سوره العنکبوت- مکّیّه

۱- النوبه الاولى‏

(۱۸- ۱)

 

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

 

الم‏ (۱) منم خداوند اللَّه نام داناتر دانا بهر کس و هر چیز و هر هنگام.

 

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا. پنداشتند مردمان که ایشان را بگذارند، أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا تا میگویند که بگرویدیم، وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ‏ (۲) و ایشان را بنه‏آزمایند.

 

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ بیازمودیم ایشان را که پیش ازینان بودند، فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا ناچاره اللَّه آزماید تا ببیند ایشان که راست میگویند، وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ‏ (۳) و ببیند ایشان را که دروغ میگویند.

 

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ‏ مى‏ پندارند اینان که بدیها میکنند، أَنْ یَسْبِقُونا که از ما پیشند[۱] و بر ما بگذرند، [و ما را در خود کم‏آرند]، ساءَ ما یَحْکُمُونَ‏ (۴) بد حکمى که میکنند [و نهاد که فرو مى‏ نهند].

 

مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ‏ هر که مى‏ترسد از رستاخیز و رسیدن او بر اللَّه و پاداش دادن او، فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ‏ تا بداند که هنگام داورى داشتن و پاداش‏ دادن او آمدنى است [و بودنى‏]. وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏ (۵) و اوست شنوا و دانا.

 

وَ مَنْ جاهَدَ و هر که باز کوشد [با دشمن یا با هواء تن‏] فَإِنَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ‏ خویشتن را با کوشد إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ‏ (۶) که اللَّه بى‏ نیازست از همه جهانیان، [نه طاعت ایشان او را افزاید نه عصیان او را گزاید].

 

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ ایشان که بگرویدند و کارهاى نیک کردند، لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏ بستریم از ایشان و ناپیدا کنیم بدیهاى ایشان، وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ‏، و پاداش دهیم ایشان را، أَحْسَنَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ‏ (۷) بر نیکوتر کارى که میکردند.

 

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ‏ اندرز کردیم مردم را، بِوالِدَیْهِ حُسْناً به پدر و مادر که با ایشان نیکویى کن، وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی‏ و اگر باز کوشند با تو بر آن که انباز گیرند با من، ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏ چیزى که تو دانى که مرا نه انباز است، فَلا تُطِعْهُما ایشان را فرمان مبر، إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ‏ [شما را با پدر و مادر بنه خواهند گذاشت که با من باید آمد] بازگشت شما با من است، فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ (۸) تا بخبر کنم شما را به پاداش آنچه میکردید.

 

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏ و ایشان که بگرویدند و کارهاى نیک کردند، لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ‏ (۹) نامهاى ایشان در نیکان کنیم و ایشان را در عداد شایستگان کنیم.

 

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ‏ و از مردمان کس است که میگوید بگرویدیم بخداى، فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ‏ و هر گه که رنج نمایند او را از بهر خداى‏ جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ‏ آن رنج نمودن و عذاب کردن مردمان چون عذاب اللَّه داند [و از ایمان باز پس‏ آید] وَ لَئِنْ جاءَ نَصْرٌ مِنْ رَبِّکَ‏ و اگر یارى رسد و نصرتى آید از خداوند تو که بسر ایشان رسى و بر ایشان قادر شوى‏ لَیَقُولُنَّ إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ‏ گویند ما با شما بودیم.

 

أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ‏ (۱۰) اللَّه داناتر دانایى است بآنچه در دل جهانیانست.

 

وَ لَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا و ناچاره بر خواهد رسید اللَّه و تا بیند که آن کیست که بگروید وَ لَیَعْلَمَنَّ الْمُنافِقِینَ‏ (۱۱) و بیند که آن که‏اند که دورویان‏اند.

 

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لِلَّذِینَ آمَنُوا کافران گفتند فرا گرویدگان، اتَّبِعُوا سَبِیلَنا بر راه و بر کیش ما روید وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ‏ و ما گناهان شما همه برداریم‏ وَ ما هُمْ بِحامِلِینَ مِنْ خَطایاهُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ و ایشان از گناهان ایشان هیچ چیز برندارند، إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏ (۱۲) ایشان دروغ میگویند.

 

وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ‏ ناچاره که بارهاى گناهان خویش برمیدارند وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ‏ و بارهاى بیراه کردگان خویش‏ وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ و ایشان را بپرسند روز رستاخیز عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ‏ (۱۳) از دروغها که میگفتند.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ‏ فرستادیم نوح را بقوم او فَلَبِثَ فِیهِمْ‏ درنگ کرد در میان ایشان، أَلْفَ سَنَهٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً هزار سال کم پنجاه سال‏ فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ‏ فرا گرفت ایشان را طوفان‏ وَ هُمْ ظالِمُونَ‏ (۱۴) و ستمکاران ایشان بودند.

 

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِینَهِ برهانیدیم او را و ایشان که در کشتى بودند وَ جَعَلْناها آیَهً لِلْعالَمِینَ‏ (۱۵) و نشان گذاشتیم آن را تا جهان بود جهانیان را.

 

وَ إِبْراهِیمَ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ‏ و فرستادیم ابراهیم را آن گه که گفت قوم خویش را اعْبُدُوا اللَّهَ وَ اتَّقُوهُ‏ اللَّه را پرستید و بپرهیزید از عذاب او ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ‏ آن به شما را إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ (۱۶) اگر میدانید.

 

إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً این چه مى‏پرستید فرود از اللَّه بتان‏ است، وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً و کاریست که شما در میگیرید و شما مى‏سازید و مى‏تراشید بدروغ، إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ اینان که مى‏پرستید فرود از اللَّه، لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً شما را روزى ندادند و بر آن توانا نه‏اند، فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ‏ بنزدیک اللَّه روزى جویید وَ اعْبُدُوهُ‏ و او را پرستید وَ اشْکُرُوا لَهُ‏ و او را آزادى کنید إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ (۱۷) با او خواهند برد شما را.

 

وَ إِنْ تُکَذِّبُوا و اگر دروغ‏زن گیرید، فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ‏ دروغ‏زن گرفت گروهانى پیش از شما، وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ‏ (۱۸) و نیست بر فرستاده مگر پیغام رسانیدن آشکارا.

 

 

 

النوبه الثانیه

 

 

جمهور مفسران بر آنند که این سوره جمله مکّى است و از على (ع) روایت کرده ‏اند که میان مکّه و مدینه فرو آمد، و گفته‏ اند همه مکّى است مگر دو آیت: وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ‏ و قوله: وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ‏. یحیى بن سلام گفت همه مکّى است مگر ده آیت از اوّل سوره. و درین سوره دو آیت منسوخ است: یکى‏ وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏ این در شأن اهل کتاب فرو آمد پس منسوخ گشت باین آیت که در سوره التوبه است: قاتِلُوا الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الْآخِرِ الى قوله‏ وَ هُمْ صاغِرُونَ‏ و آیت دیگر: وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ‏، تا اینجا محکم است، و منسوخ این قدر است که: وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ‏ بآیت سیف منسوخ گشت. امّا عدد آیات و کلمات و حروف این سوره گفته‏اند هفتاد و نه آیت است و هزار و نهصد و هشتاد و یک کلمه، و چهار هزار و صد و نود و پنج حرف و در فضیلت سوره ابىّ کعب گوید:

 

قال رسول اللَّه (ص): «من قرأ سوره العنکبوت کان له من الاجر عشر حسنات بعدد کل المؤمنین و المنافقین.

 

الم‏ سبق الکلام فیه و وقوع الاستفهام بعده یدلّ على استقلالها و انقطاعها عمّا بعدها فى هذه السوره و غیرها من السور.

 

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا هذا الکلام فى صوره الاستفهام لکنّه تقریع و توبیخ، و الناس هاهنا اصحاب رسول اللَّه الذین جزعوا من اذى المشرکین، و المعنى- احسبوا و ظنّوا ان یهملوا و یقتصر منهم على ان یقولوا آمنّا، اى- صدّقنا بما اخبرتنا و لا یمتحنون بما یظهر حقیقه ایمانهم من انواع الاختبار و الابتلاء، لا یصابون بشدائد الدنیا و اذى المشرکین، و انّما فتنوا لیظهر المخلص من المنافق و الصادق من الکاذب.

 

و قیل معناه- اظن المؤمنون ان یهملوا فلا یؤمروا و لا ینهوا و لا یختبروا بشدائد الشرائع کالصّلاه و الصوم و الحج و الجهاد. و قیل‏ لا یُفْتَنُونَ‏ اى- لا یعاملون معامله المختبر و ذلک انّ اللَّه تعالى انّما یجازى عباده على ما یظهر منهم لا على ما یعلم منهم، فانّهم انّما یستحقون الجزاء على کسبهم و علم اللَّه لیس من کسبهم. و فائده اخبار اللَّه تعالى بهذا ان یوطّن المکلف نفسه على ذلک المحن، فاذا نزل به الامر کان ذلک ایسر علیه.

 

در سبب نزول این هر دو آیت خلافست میان علماء تفسیر: شعبى گفت: قومى بودند در مکه بظاهر اقرار دادند باسلام و هجرت نکردند بمدینه تا اصحاب رسول با ایشان نوشتند که اقرار مجرد با سلام شما را بکار نیاید، و نپذیرند تا آن گه که هجرت کنید و برسول خدا پیوندید. ایشان برخاستند و قصد مدینه کردند. مشرکان مکه بر پى ایشان رفتند تا بر هم رسیدند و جنگ کردند. قومى از ایشان کشته شدند و قومى برستند. این دو آیت در شأن ایشان فرو آمد، و آن آیت که در سوره النحل است: ثُمَّ إِنَّ رَبَّکَ لِلَّذِینَ هاجَرُوا مِنْ بَعْدِ ما فُتِنُوا ثُمَّ جاهَدُوا وَ صَبَرُوا إِنَّ رَبَّکَ‏ مِنْ بَعْدِها لَغَفُورٌ رَحِیمٌ‏. مقاتل گفت در شأن مهجع بن عبد اللَّه فرو آمد، مولى عمر- خطاب اوّل قتیلى از مسلمانان روز بدر او بود، رماه عامر بن الحضرمى بسهم فقتله. رسول خدا گفت آن روز:

«سید الشهداء مهجع و هو اوّل من یدعى الى باب الجنّه من هذه الامه»

مادر و پدر و عیال وى زارى کردند چون خبر بایشان رسید ربّ العالمین در شأن ایشان این آیت فرستاد و ایشان را خبر کرد که: ناچار بمؤمنان رسد در دنیا بلا و مشقّت در ذات اللَّه جلّ جلاله و در کار دین. مجاهد گفت در شأن عمّار یاسر فرو آمد که مشرکان او را تعذیب میکردند و میرنجانیدند. پس ربّ العالمین تعزیت و تسلیت ایشان را آیت فرستاد:

 

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ باز نمود و بیان کرد که امتحان ایشان نه چیزى بدیع است، که خود با ایشان میرود، بلکه پیشینیان را همین بود از انبیا و مؤمنان، فمنهم من نشر بالمنشار و منهم من قتل. و ابتلى بنو اسرائیل بفرعون فکان یسومهم سوء العذاب. فَلَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ صَدَقُوا فى ایمانهم‏ وَ لَیَعْلَمَنَّ الْکاذِبِینَ‏ و اللَّه تعالى عالم بهم قبل الاختبار. مقاتل گفت: علم اینجا بمعنى رؤیت است و نظیر این در قرآن فراوانست و قال بعضهم معناه لیجازیّن الصادقین على صدقهم و الکاذبین على کذبهم و قیل لیمیّز اللَّه الصادقین من الکاذبین کقوله: لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏. و قیل نزلت الآیه فى جماعه من المؤمنین و عدوا ان یجاهدوا مع النبى (ص)، فمنهم من انجز وعده و منهم من اخلف.

 

أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئاتِ‏ یعنى الشرک‏ أَنْ یَسْبِقُونا یعنى یعجزونا و یفوتونا فلا نقدر على الانتقام منهم‏ ساءَ ما یَحْکُمُونَ‏ بئس ما حکموا حین ظنوا ذلک، و موضع‏ ما نصب، اى- ساء حکما حکمهم کما تقول نعم رجلا زید.

و یجوز ان یکون رفعا على معنى ساء الحکم حکمهم.

 

مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ‏ یعنى- من کان یرجو اللَّه فى یوم لقائه و یطمع فى ثوابه‏ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ‏ الذى اجّله لبعث خلقه للجزاء من الثواب و العقاب‏ لَآتٍ‏ قریبا. و قیل معنى‏ یَرْجُوا یخاف، اى- من کان یخاف الموت و المصیر الى اللَّه و الى موضع المحاسبه و المجازاه فلیتقدم فى اصلاح اعماله بالتوبه، فان اجل اللَّه و هو اجل الموت الذى کتبه على جمیع عباده سیأتیه. و تلخیص الکلام انّ من یخشى اللَّه او یأمله فلیستعد له و لیعمل لذلک الیوم کما قال تعالى: فَمَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ رَبِّهِ فَلْیَعْمَلْ عَمَلًا صالِحاً. وَ هُوَ السَّمِیعُ‏ لقول من قال آمنت‏ الْعَلِیمُ‏ بصدقه فیه و کذبه. و اکثر ما ترى فى القرآن من ذکر لقاء اللَّه و کذلک فى الحدیث، یراد به الساعه

کقوله (ص): لقاؤک حق‏

و  کقوله: لقى اللَّه و ما علیه خطیئه،

و کقوله: ما منکم من احد الا و هو یلقى اللَّه لیس بینه و بینه ترجمان هذا و امثاله.

 

وَ مَنْ جاهَدَ فَإِنَّما یُجاهِدُ لِنَفْسِهِ‏ اى- من جاهد نفسه بالصبر على طاعه اللَّه و جاهد الکفّار بالسیف و جاهد الشیطان بدفع وساوسه فانّما یجاهد لنفسه، له ثوابه و منفعته. إِنَّ اللَّهَ لَغَنِیٌّ عَنِ الْعالَمِینَ‏ لم یأمرهم بالطاعه لحاجه منه الیها، ثم بیّن انّ النفع فیها یرجع الى المطیع.

 

فقال تعالى: وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُکَفِّرَنَّ عَنْهُمْ سَیِّئاتِهِمْ‏، یعنى- من آمن باللّه و رسله و اطاع اللَّه فیما امره به فان اللَّه مع غناه عنه و عن اعماله یکافیه على اعماله بتکفیر السیّئات. و التکفیر- اذهاب السیئه و ابطالها بالحسنه- ثم یتفضّل علیه بالثواب فذلک قوله: وَ لَنَجْزِیَنَّهُمْ أَحْسَنَ الَّذِی کانُوا یَعْمَلُونَ‏، یعنى- باحسن اعمالهم و هو طاعه اللَّه و اداء الفرائض. و قیل معناه: و لنعطینّهم اکثر ما عملوا و احسن، اى- بالواحد عشر او بالواحد سبعین، کما قال تعالى: مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها و انّما قال‏ أَحْسَنَ‏ لانّ المباحات من الحسنات و لا یثاب علیها.

 

وَ وَصَّیْنَا الْإِنْسانَ بِوالِدَیْهِ حُسْناً اى- برّا بهما و عطفا علیهما، و المعنى- اوصیناه فیما انزلناه من الکتب على رسلنا ان یفعل بوالدیه ما یحسن. و قیل وصینا الزمنا و نصب‏ حُسْناً على المصدر، تقدیره بان یحسن حسنا.

وَ إِنْ جاهَداکَ لِتُشْرِکَ بِی ما لَیْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ‏ اى- ما لیس لک به حجّه، لانّ الحجه طریق العلم، فَلا تُطِعْهُما. و

جاء فى الحدیث: لا طاعه لمخلوق فى معصیه الخالق.

ثم اوعد بالمصیر الیه فقال: إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ فَأُنَبِّئُکُمْ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏ اخبرکم بصالح اعمالکم و سیئها فاجازیکم علیها. این آیت در شأن سعد بن ابى وقّاص فرو آمد و مادر وى: حمنه بنت ابى سفیان بن امیه بن عبد شمس بن عبد مناف، چون سعد مسلمان شد مادر وى سوگند یاد کرد که طعام و شراب نخورد و از آفتاب با سایه نشود تا انگه که سعد از دین محمد باز گردد. پس سه روز بآفتاب نشست و طعام و شراب نخورد تا سعد گفت: یا امّاه اگر ترا هفتاد جانست، یکان یکان بینم که بیرون همى ‏آید از گرسنگى و تشنگى، من از دین محمد بازنگردم. سعد این قصه با رسول خدا بگفت. جبرئیل آمد و این آیت آورد. رسول خدا گفت اللَّه تعالى چنین میفرماید که نفع دنیا از ایشان بازمگیرید امّا بشرک ایشان را فرمان مبرید.

اینست که ربّ العالمین گفت: فَلا تُطِعْهُما إِلَیَّ مَرْجِعُکُمْ‏، معنى آنست که در شرک مادر و پدر را فرمان مبرید که شما را با ایشان بنخواهند گذاشت، شما را باز من باید گشت.

 

عن بهز بن حکیم عن ابیه عن جده، قال‏ قلت: یا رسول اللَّه من ابرّ؟ قال: امّک قلت: ثم من؟ قال: ثم امّک. قلت: ثم من؟ قال: ثم امک. قلت: ثم من؟ قال: ثم اباک ثم الاقرب فالاقرب.

 

و عن انس بن مالک قال: قال رسول اللَّه (ص): «الجنّه تحت اقدام الامّهات».

 

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُدْخِلَنَّهُمْ فِی الصَّالِحِینَ‏ اى- فى زمرتهم و جملتهم، و قیل فى مدخل الصالحین، و هو الجنّه. و گفته‏اند فِی‏ اینجا بمعنى مع است و صالحین انبیاءاند. و قد مدح اللَّه عزّ و جلّ طائفه من الرسل فى القرآن بالصلاح، و هو من غایه ما یمدح به العباد. و نظیر الآیه قوله: وَ مَنْ یُطِعِ اللَّهَ وَ الرَّسُولَ فَأُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ‏ الآیه.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَقُولُ آمَنَّا بِاللَّهِ فَإِذا أُوذِیَ فِی اللَّهِ‏ اى- اذا اصیب بمکروه فى سبب اظهار دین اللَّه‏ جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ‏ کعذاب اللَّه، اى- ترک الایمان خوفا من عذاب الناس کما ینبغى ان یترک الکفر خوفا من عذاب اللَّه، فعدل عذاب الدنیا، الذى هو ساعه، بعذاب اللَّه الذى هو باق و لا ینقطع. قال الزجاج: جزع من عذاب الناس و لم یصبر علیه فاطاع الناس کما یطیع اللَّه من یخاف عذابه. معنى آنست که از مردمان قومى‏ اند که بزبان میگویند: آمَنَّا بِاللَّهِ‏، اظهار ایمان بزبان مى‏ کنند امّا ایمان در دل ایشان راسخ نگشته و ثابت نشده و ایشان منافقان ‏اند که از عذاب مردم چنان ترسند که از عذاب اللَّه باید ترسید. چون بلائى و رنجى از مردم بایشان رسد بسبب اظهار ایمان، ایشان از ایمان باز پس آیند و با کفر شوند و ندانند که عذاب اللَّه نه چون عذاب مردمان است: عذاب مردمان یک ساعت بود و آخر بسر آید و عذاب اللَّه جاوید بود که بسر نیاید. و انگه این منافقان چون وا مؤمنان رسند و مؤمنان را فتحى و دولتى و غنیمتى بود گویند: إِنَّا کُنَّا مَعَکُمْ‏ على عدوکم و کنّا مسلمین و انّما اکرهنا على ما قلنا فاعطونا نصیبا من الغنیمه. گویند نصیب غنیمت بما دهید که ما هم چون شما گرویدگانیم و اگر بخلاف ایمان چیزى گفته‏ ایم باکراه گفته ‏ایم. ربّ العالمین ایشان را دروغ‏زن کرد، گفت: أَ وَ لَیْسَ اللَّهُ بِأَعْلَمَ بِما فِی صُدُورِ الْعالَمِینَ‏ من الایمان و النفاق.

 

وَ لَیَعْلَمَنَّ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا صدقوا فثبتوا على الاسلام عند البلاء، و لیعلمنّ المنافقین بترک الاسلام عند البلاء و قال ابن عباس نزلت فى المؤمنین الذى اخرجهم المشرکون معهم الى بدر فارتدوا و هم الذین نزلت فیهم: الَّذِینَ تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ ظالِمِی أَنْفُسِهِمْ‏ و قیل نزلت فى عیاش بن ابى ربیعه المخزومى حین اسلم فخاف على نفسه و خرج فردّه اخواه لامّه ابو جهل و الحارث ابنا هشام و لم یزالا یعذّبانه حتى رجع الى الکفر فلمّا نزل قوله: جَعَلَ فِتْنَهَ النَّاسِ کَعَذابِ اللَّهِ‏ هاجر مع رهط کانوا یعذّبون فاسلم و حسن اسلامه و هم الذین کان رسول اللَّه (ص) یدعو لهم اذا قنت

و یقول: «الهم نجّ المستضعفین بمکه»

فانجاهم اللَّه. و قال بعض العلماء نسخت هذه الایه قوله عزّ و جلّ: مَنْ کَفَرَ بِاللَّهِ مِنْ بَعْدِ إِیمانِهِ إِلَّا مَنْ أُکْرِهَ‏ الایه.

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا من قریش‏ لِلَّذِینَ آمَنُوا منهم‏ اتَّبِعُوا سَبِیلَنا اى- کونوا على مثل ما نحن علیه من التکذیب بالبعث بعد الممات و جحود الثواب و العقاب على الاعمال فانکم ان اتبعتم سبیلنا فى ذلک فبعثتم و جوزیتم على الاعمال نتحمّل آثام‏ خَطایاکُمْ‏ عنکم حینئذ قوله: وَ لْنَحْمِلْ خَطایاکُمْ‏ لفظه امر و معناه جزاء، و المعنى ان اتبعتم سبیلنا حملنا خطایاکم. و قیل هو جزم بالامر کانّهم امروا انفسهم بذلک فاکذبهم اللَّه عزّ و جلّ، فقال و ما هم بحاملین من خطایاهم‏ مِنْ شَیْ‏ءٍ إِنَّهُمْ لَکاذِبُونَ‏ فیما قالوا من حمل خطایاهم.

گفته‏ اند این سخن ابو سفیان گفت و امیه بن خلف با عمر بن الخطاب گفتند او را که اگر در دین ابا و اجداد خود بودن و بر آن پائیدن تبعه‏ اى خواهد بود ما آن تبعه از تو بر خود گیریم تا تو از ان برى شوى. ربّ العالمین ایشان را بر ان سخن دروغ زن کرد، گفت: ایشان دروغ میگویند و از گناهان و تبعات هیچکس هیچ چیز بر ندارند.

آن گه گفت: وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ‏ یعنى لیحملنّ اثقال انفسهم و اثقال من اضلّوهم و لا ینقصون من اثقال المحمولین عنهم شیئا و ذلک انهم یعاقبون على کفرهم و یزادون عذابا لدعاء غیرهم الى الکفر لانّ الدعاء الى الکفر کفر، لانّ احدا لا یعذّب لذنب غیره. فتأویل الآیتین: انّ الکافر لا یحمل اثقال المرید حملا یخفّف ظهورهم منها و یبرّئ رقابهم و لکن یحمل الکافر مثل اثقال من اضلّه و لا ینقص من اثقاله و هو قوله عزّ و جلّ: لِیَحْمِلُوا أَوْزارَهُمْ‏ کامله یوم القیمه و من اوزار الذین یضلّونهم بغیر علم. 

 

 و  روى الحسن البصرى مرسلا عن رسول اللَّه (ص) قال:

ایّما داع دعا الى هدى فاتبع علیه و عمل به فله اجور الذین اتبعوه و لا ینقص ذلک من اجورهم شیئا و ایّما داع دعا الى ضلاله فاتبع علیها و عمل بها فعلیه مثل اوزار الذین اتبعوه لا ینقص ذلک من اوزارهم شیئا ثم قرأ الحسن: وَ لَیَحْمِلُنَّ أَثْقالَهُمْ وَ أَثْقالًا مَعَ أَثْقالِهِمْ‏. 

 

  و  قال (ص): «من سنّ سنّه حسنه فله اجرها و اجر من عمل بها لا ینقص ذلک من اجورهم، و من سنّ سنّه سیّئه فعلیه وزرها و وزر من عمل بها لا ینقص ذلک من اوزارهم شیئا».

 

وَ لَیُسْئَلُنَّ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَمَّا کانُوا یَفْتَرُونَ‏ من دعائهم الى الکفر اى یسألون سؤال توبیخ و تقریع لم فعلوه و باىّ حجه ارتکبوه، کما قال تعالى‏ وَ قِفُوهُمْ إِنَّهُمْ مَسْؤُلُونَ‏.

 

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا نُوحاً إِلى‏ قَوْمِهِ فَلَبِثَ فِیهِمْ أَلْفَ سَنَهٍ إِلَّا خَمْسِینَ عاماً از ابن عباس روایت کرده‏اند که نوح (ع) چون نبوّت و بعثت بوى پیوست چهل ساله بود و هزار سال کم پنجاه سال مدت بلاغ و دعوت بود و بعد از طوفان شصت سال بزیست تا از نژاد وى مردم بسیار شدند جمله عمر وى هزار سال و پنجاه سال بود. 

 

یروى عن ابن عباس ایضا موقوفا و مرفوعا انّ نوحا ارسل الى قومه و هو ابن ماتین و خمسین سنه و عاش بعد الطوفان مائتین و خمسین سنه.

باین قول عمر وى هزار و چهارصد و پنجاه سال بود و بقول عکرمه هزار و هفتصد سال عمر وى بود، و این آیت تحقیق آنست که ربّ العزّه گفت و لقد فتنا الذین من قبلهم یعنى و لقد بعثنا نوحا من قبل بعثتنا ایاک، فأقام فى قومه هذه المده المدیده یدعوهم الى دین اللَّه. فلم یقبل منه ذلک الّا القلیل الذین ذکرهم اللَّه فى قوله: وَ ما آمَنَ مَعَهُ إِلَّا قَلِیلٌ‏. فَأَخَذَهُمُ الطُّوفانُ وَ هُمْ ظالِمُونَ‏ الطوفان کل شرّ عام یطیف بالناس من مطر دائم او موت جارف او طاعون او جدرى او حصبه او مجاعه، و هو فى هذه الایه الغرق، و قیل سماه طوفانا لانّ الماء فى ذلک الیوم طاف فى جمیع الارض.

 

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَصْحابَ السَّفِینَهِ من الغرق‏ وَ جَعَلْناها یعنى- السفینه آیَهً لِلْعالَمِینَ‏ سفینه نوح کانت اوّل سفینه فى الدنیا فابقیت السفن آیه و عبره للخلق و علامه من سفینه نوح. و هو قوله عز و جلّ: وَ لَقَدْ تَرَکْناها آیَهً و قیل معناه جعلنا نجاه من فى السفینه من الغرق دلاله یستدل بها على صدق نوح و قیل جعلنا العقوبه آیه اى عظه للعالمین یعظون بها.

 

وَ إِبْراهِیمَ‏ یعنى و اذکر ابراهیم‏ إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ، اعْبُدُوا اللَّهَ‏ وحده، وحدّوه و لا تعبدوا غیره‏ وَ اتَّقُوهُ‏ اى- اتقوا عذابه فى مخالفه امرى‏ ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ‏ اى- ما امرتکم به خیر لکم‏ إِنْ کُنْتُمْ تَعْلَمُونَ‏ الخیر و الشر.

 

إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً إِنَّما فى قوله: إِنَّما کافه، و لیست بمعنى الذى، و الوثن- ما کان من الحجاره و ما لا صوره له، و الصنم- ما کان له صوره- وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً الافک- اسوء الکذب، و الخلق یکون باللسان من قول الکذب او الصنعه بالید. یقال خلق و اختلق اى- افترى. خلق هم بر دروغ زبان افتد هم بر فعل دست. وَ تَخْلُقُونَ إِفْکاً هر دو معنى احتمال کند: بر دروغ زبان معنى انست که شما بر اللَّه دروغ مى‏ گویید که مى‏ گویید اوثان شرکاء خدااند، و بر معنى فعل دست قول مجاهد است که: تصنعون اصناما بایدیکم فتسمّونها آلهه و ذلک افک.

 

و برین قول معنى آنست که‏ إِنَّما تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْثاناً و انتم تصنعونها و تنحتونها. خبر میدهد ربّ العزه از ابراهیم خلیل که قوم خود را گفت شما فرود از اللَّه بتانى را مى ‏پرستید که خود ساخته ‏اید و تراشیده ‏اید همان است که جایى دیگر گفت: أَ تَعْبُدُونَ ما تَنْحِتُونَ‏.

 

ثم قال: إِنَّ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لا یَمْلِکُونَ لَکُمْ رِزْقاً اى- لا یقدرون على ان یرزقوکم. یقال ملکت الشی‏ء اذا قدرت علیه. و منه قول موسى: لا أَمْلِکُ إِلَّا نَفْسِی وَ أَخِی‏ اى- لا اقدر الّا على نفسى و اخى و منه قول بنى اسرائیل: ما أَخْلَفْنا مَوْعِدَکَ بِمَلْکِنا، اى- بقدرتنا فَابْتَغُوا عِنْدَ اللَّهِ الرِّزْقَ‏ اى- سلوا اللَّه حوائجکم‏

وَ اعْبُدُوهُ‏ وحدوه‏ وَ اشْکُرُوا لَهُ‏ على ما انعم علیکم و هو المستحق للشکر و اعلموا انکم الیه و الى حکمه صائرون فى عواقب امورکم.

 

وَ إِنْ تُکَذِّبُوا فَقَدْ کَذَّبَ أُمَمٌ مِنْ قَبْلِکُمْ‏ هذا تسلیه للرسول (ص) و دعاء له الى الصبر و زجر لمخالفیه فیما فعلوه من التکذیب و الجحود. فقال، وَ إِنْ تُکَذِّبُوا یا معشر المشرکین رسولنا محمدا فیما دعاکم الیه فقد کذبت جماعات من قبلکم رسلها فیما دعتهم الیه من الحق فسبیلکم فى استحقاق العذاب سبیلهم. وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلَّا الْبَلاغُ الْمُبِینُ‏، اى ان ترکهم ایمانهم لیس بنقص لک و لا ذنب لانّه لیس علیک الا تبلیغ ما اوحى الیک بلاغا مفهوما بیّنا. ثم ان لم یؤمنوا فانّ غائله کفرهم عائده الیهم، لا الیک. و الْبَلاغُ الْمُبِینُ‏ الذى یبیّن لمن سمعه ما یراد به.

 

 

 

النوبه الثالثه

 

 

قوله تعالى: بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏، بسم اللَّه الملک المتعالى عن الحدود و الغایات؛ المقدس عن الدرک و النهایات، المنزّه عن تجارف العبارات، الباطن عن حصر الاحاطات، الظاهر فى البیّنات و الآیات. اوّل باران از ابر عنایات این نام است اوّل نفس از صبح کرامت این نامست، اوّل جوهر از صدف معرفت این نامست، اوّل نشان از وجود حقیقت این نامست. اوّل شاهد بر مشاهده روح این نامست، دل را فتح و جان را فتوح این. نامست معرفت را راه است حقیقت را درگاهست. انبساط را در است، صحبت را سر است. فرا وصال اشارتست، از کمال حال عبارتست خائف را امان است، راجى را ضمان است. طالب را شرفست، عارف را صلف است، محبّ را تلف است.

نام تو شنید بنده دل داد بتو چون دید رخ تو جان فرستاد بتو

 

الم‏ الالف من اللَّه و اللام من جبرئیل (ع) و المیم من محمد (ص). الف اشارتست فرا اللَّه، لام اشارتست فرا جبرئیل میم اشارتست فرا محمد (ص). ربّ العزّه سوگند یاد میکند بالهیت خویش و بامانت جبرئیل و بصدق نبوت محمد که وحى کننده منم و آرنده جبرئیل و پذیرنده محمد از حق جل جلاله میل روانه از جبرئیل خیانت روانه از مصطفى محمد تهمت روانه. ناگرویدن از کجا و از پذیرفتن حق روى گردانیدن چرا؟ و فایده قسم، بعد از آن که مردم دو گروه ‏اند:

مومنان ‏اند که پى قسم استوار دارند، و کافرانند که با قسم استوار ندارند. آنست که قرآن بر لغت و عادت عرب فرو آمد، و عادت عرب آنست که سوگند یاد کنند و تحقیق راستى آنچه از خود خبر دهند.

 

أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا بمجرد الدعوى فى الایمان دون المطالبه بالبلوى هذا لا یکون، و قیمه کل امرئ ببلواه، فمن زاد قدر معناه زاد قدر بلواه.

قال النبى (ص)، «انّ اشدّ الناس بلاء الانبیاء ثم الامثل. فالامثل.

و قال (ص): «انّ اللَّه عزّ و جلّ اذا اراد بقوم خیرا ابتلاهم».

مثال ربّانى از حضرت ربوبیت آنست که بلاء از درگه ما خلعت دوستانست، هر که در مقام دوستى بر اغیار مرتبتى جوید در بوستان نزهت دوستان گل بلا بیشتر بوید. خواهى که بدانى درنگر بحال سیّد ولد آدم، مقتداى اهل شریعت و مقدّم و سالار اهل حقیقت. چون آن مهتر قدم درین کوى نهاد یک ساعت او را بى‏غم و بى ‏اندوه نداشتند؛ اگر یک ساعت مربع نشست خطاب آمد که بنده ‏اى بنده ‏وار نشین؛ و اگر یک بار انگشترى در انگشت بگردانید تازیانه عتاب فرو گذاشت که: أَ فَحَسِبْتُمْ أَنَّما خَلَقْناکُمْ عَبَثاً؟ و اگر یک بار قدم به بستاخى بر زمین نهاد فرمان آمد که: وَ لا تَمْشِ فِی الْأَرْضِ مَرَحاً و اگر روزى گفت عائشه را دوست دارم دید آنچه دید. از گفت منافقان چون بلاش بکمال رسید بباطن در حق نالید خطاب آمد که یا مهتر کسى که شاهد دل و جان وى ما باشیم از بلا بنالد؟ هر چه در خزائن غیب زهر بود در یک قدح کردند و بر دست وى نهادند و پرده از سرّ وى برداشتند. گفتند یا محمد این زهرها بر مشاهده جمال ما نوش کن: وَ اصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنا.

و لو بید الحبیب سقیت سمّا لکان السم من یده یطیب‏
دشنام تو اى دوست مرا مدح و ثناست‏ جور تو مرا عدل و جفاى تو وفاست‏

وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏ تعزیت و تسلیت صحابه رسول است بآن رنجها و بلیّتها که بایشان میرسید، در درویشى و بى ‏کامى، و در غزاها و حربها. قومى که ضعیف ایمان بودند از آن بلاها مى ‏بنالیدند و گاه گاه شکوى نمودند ربّ العزّه گفت: یا محمد ایشان را خبر ده که پیغامبران گذشته و نیک مردان سلف چه بار بلا کشیدند و چون بر بلاها و محنتها صبر کردند. اندیشه کن در کار آدم صفى که او را از نعیم بهشت چون بیرون آوردند و برهنه در خاک حسرت درین میدان بلیّت بنشاندند. صد سال نوحه کرد بزارى و بنالید از خوارى تا از آب چشم وى درخت عود و قرنفل از زمین بر آمد. مرغان هوا و وحوش صحرا در زاریدن و گریستن با وى موافقت کردند. از بس که بگریست بجاى اشگ از چشم وى خون روان گشت و پوست روى وى بر روى وى خشک گشت. تا بجایى رسید تضرّع و زارى وى که نداء جبّارى بدو پیوست‏[۲] که: یا آدم ما هذه البلیّه التی قد احاطت بک؟ ما هذا الکابه التی بوجهک وجها صنعته بیدى و صوّرته بنقش احدیّتى و جعلته قدّا سویا اجریت‏ فیه روحا کجرى الماء فى العود. الطف و ارقّ من الهواء و اندى مى الماء اروح من الروح و افیح من العطر. چنان دردى و اندوهى بباید تا چنین نواختى و اکرامى پیش آید. چه باید نالیدن از دردى که درمانش اینست. بجان باید خریدن بلائى که سرانجامش چنین است. فرمان آمد که: یا آدم این همه بار حسرت و تضرّع چرا بر خود نهاده ‏اى؟

 

این چه بلیّت است که گرد تو برآمده و در ان بمانده ‏اى، این چه آب غم است که بر چهره خویش ریخته ‏اى چهره ‏اى که من در پرده عصمت خلق اللَّه آدم على صورته کشیده ‏ام، شخصى که تاج: خَلَقْتُ بِیَدَیَ‏ بر سرش نهاده ‏ام، طینتى که بتخصیص: خمر طینه آدم بیده مشرف گردانیده ‏ام، قدى که حلّه‏ وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی‏ در برش پوشانیده ‏ام، چه پندارى که آن را بقهر خود از بر خویش برانم یا بآتش قطیعت بسوزانم؟ یا آدم! أ تتهمنى و لست متهما. یا آدم در مهربانى منت تهمتى بود؟ یا در دوستى منت شبهتى بود[۳]؟ مى‏ندانى که تو بدیع قدرت منى، صنیع فطرت منى، نسیج ارادت منى، هیکل تدبیر منى، دوست برگزیده و برکشیده منى؟ لا تتّهمنى یا آدم فو عزّتى لاعتذرنّ الیک و لاجلسنک مجالس الملوک جلوسا لا یزول و لا یحول.

 

قوله: مَنْ کانَ یَرْجُوا لِقاءَ اللَّهِ فَإِنَّ أَجَلَ اللَّهِ لَآتٍ‏ من رجى العمر فى رجاء لقائنا فسوف نبیح له النظر الینا و سوف یتخلص من الغیبه و الفرقه و هو السمیع لانین المشتاقین العلیم بحنین المحبّین الوالهین، دیده‏[۴] دوست بهاء جان است، گر بصد هزار جان یابى ارزانست، پیروز تر از آن بنده کیست که دوست او را عیانست، طمع دیدار دوست صفت مردان است.

 

عظمت همّه عین طمعت فى ان تراکا او ما یکفى لعین ان ترى من قد رآکا باش تا فردا که بنده بر مائده خلد بنشیند شراب وصل نوش کند طوبى و زلفى و حسنى‏ بیند، بسماع و شراب و دیدار رسد. همانست که ربّ العزّه گفت: وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ ناضِرَهٌ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ رویهاى مؤمنان و مخلصان رویهاى صدیقان و شهیدان چون ماه درفشان، چون آفتاب رخشان، چون بنفشه بوستانى چون یاسمین ریحانى‏[۵] چون شقایق نعمانى، چون برق لامع، چون خورشید طالع، چون خلد جامع. این رویها بکه نگرند؟ إِلى‏ رَبِّها ناظِرَهٌ بخداوند خویش، بآفریدگار خویش- بپروردگار خویش. صفت آن روز چیست؟- روز قرب و وصال، روز برّ و افضال، روز عطا و نوال روز نظر ذو الجلال. مشتاقان در آرزوى این مقام تن وقف کردند عاشقان از بهر این منزل حلقه در گوش کردند. عارفان را در دیدار سه دیده است: دیده سر بیند و آن لذّت را است، دیده دل بیند و آن معرفت را است؛ دیده جان بیند و آن مشاهدت را است. دیده سر از نور فضل پر کند، دیده دل از نور قرب پر کند؛ دیده جان از نور وجود پر کند؛ بنده باین سه دیده در حق مینگرد. اینست که در خبر آید:

تملأ الأبصار من النظر فى وجهه و یحدثهم کما یحدث الرجل جلیسه-

 

فردا در دیدار هم چنان تفاوت است که امروز در شناخت. هر کس او را بقدر شناخت خود بیند و بر بهره خویش دیدار بود که ذهول آرد. و بود که شکوه آرد و بود که در دیده ور برسد.

پیر طریقت گفت: الهى ترا آن کس بیند که ترا در ازل دید، و وى ترا دید که دو گیتى او را نابدید، و ترا او دید که نادیده پسندید.

عبد العزیز بن عمیر گفت بما چنان رسید که رب العزه گفت: اقدرتکم على رؤیتى و اسمعتکم کلامى و اشممتکم رائحتى. شما را توانا کردم تا دیدار من بر تاوستید واشنوا کردم تا سخن من بر تاوستید و بوى خویش بشما دمانیدم تا از من آگاه شدید و با من بماندید.

______________________________

[۱] ( ۱) پیش شوند( ج)

[۲] ( ۱) رسید( ج)

[۳] ( ۱) افتد( ج)

[۴] ( ۲) دیدار( ج)

[۵] ( ۱) روحانى( ج)

 

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *