کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره بقره آیه ۲۲۶-۲۲۸

النوبه الاولى‏

– قوله تعالى: لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ‏- ایشانراست که سوگند خورند مِنْ نِسائِهِمْ‏ از زنان خویش دور بودن را و باز ایستادن را از رسیدن بایشان، تَرَبُّصُ أَرْبَعَهِ أَشْهُرٍ درنگ چهار ماه‏ فَإِنْ فاؤُ اگر باز آیند فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ ۲۲۶ اللَّه آمرزگارست و بخشاینده.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ‏- و اگر عزم کنند طلاق دادن را فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ ۲۲۷ خداى شنوا است سوگند را و داناست عزیمت را.

وَ الْمُطَلَّقاتُ‏- زنان طلاق داده‏ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَ‏ درنگ کنند بتن خویش‏ ثَلاثَهَ قُرُوءٍ سه پاکى‏ وَ لا یَحِلُّ لَهُنَ‏ و نه رواست زنان را أَنْ یَکْتُمْنَ‏ که از بهر شتافتن را به تزویج پنهان دارند ما خَلَقَ اللَّهُ فِی أَرْحامِهِنَ‏ فرزندى که خداى در رحم ایشان آفرید، إِنْ کُنَّ یُؤْمِنَّ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ اگر با خداى گرونده‏اند و بروز رستاخیر، وَ بُعُولَتُهُنَ‏ و شوهران ایشان‏ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَّ فِی ذلِکَ‏ حق‏تراند و سزاوارتر بایشان از شوى دیگر تا عدّت بنگذرد، إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً اگر خواهند که آشتى کنند وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَ‏ و زنان را بر مردان همچنانست که مردان را بر زنان از پاک داشتن خویش و خوش داشتن‏ بِالْمَعْرُوفِ‏ بر اندازه توان‏ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ و مردان را بر زنان در معاملت یک درجه افزونى است‏ وَ اللَّهُ عَزِیزٌ حَکِیمٌ ۲۲۸ و خداى توانا است دانا.

النوبه الثانیه

– قوله تعالى: لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ‏ الآیه … ایلاء از روى لغت مصدر الى است یقال- آلى یولى ایلاء، فهو مول- آلى و ایتلى و تألّى همه یکسانست «و لا یأتل اولوا الفضل» ازینست، و ألیه نام سوگندست قال الشاعر.

قلیل الألایا حافظ لیمینه و ان بدرت منه الالیه برّت.و از روى شرع ایلا آن باشد که مردى سوگند خورد بنامى از نامهاى خداوند عز و جل که باهل خود نرسم و نزدیکى نکنم زیادت از چهار ماه چندانک تقدیر کند، اما اگر سوگند بچهار ماه خورد یا کم از چهار ماه مولى نباشد، و اگر سوگند نه بنام خدا خورد که بطلاق و عتاق خورد بروزه و بنماز و صدقه که بر خود واجب کند بقول جدید شافعى رض مولى باشد. پس چون ایلا درست شد چهار ماه مدت تربص وى باشد که درین مدت از جهت شرع مطالبتى بر وى متوجه نشود.

اما اگر در میانه این مدت پیش از آنک چهار ماه بر آید باز آید و با اهل خویش کند، بر وى جز از کفارت سوگند نیست و این فیئه هر چند که نه در محل خویش است اما چون کسى بود که بروى دینى موجّل باشد و پیش از اجل آن دین باز دهد روا بود. و اگر این فیئه نکند تا مدت چهار ماه بسر آید و آن گه بى عذرى هم نزدیکى نکند، زنان را رسد که مطالبت وى کند که باز آى یا طلاق ده.

اختلافست علما را که باز آمدن بسخن است یا بوطى. قومى گفتند. بسخن است گوید- با پس آمدم. و درست‏تر آنست که وطى است. پس اگر باز نیاید زن را رسد که از قاضى در خواهد تا وى را طلاق دهد. و چون باز آمد بعد از مطالبت و نزدیکى کرد، اگر سوگند که خورده بود بنام خداى بود عز و جل کفارت سوگند بروى لازم آید، بدلیل خبر که گفت‏«من حلف على یمین فرأى غیرها خیر منها فلیأت الذى هو خیر و لیکفّر عن یمینه»

و بقول قدیم شافعى کفارت لازم نیاید، لقوله تعالى‏ فَإِنْ فاؤُ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏ علّق المغفره بالفیئه فدل على انه قد استغنى عن الکفاره. و اگر سوگند بطلاق یا عتاق بود به نفس وطى طلاق در افتد، و عتق حاصل شود. و اگر بر طریق نذر سوگند یاد کرده بود چنانک گوید- ان وطأتک فللّه على ان اعتق رقبه او اصوم کذا او اصلى کذا او اتصدق بکذا. اینجا مخیر است اگر خواهد بوفاء نذر بازآید و اگر خواهد کفارت سوگند کند.

وَ إِنْ عَزَمُوا الطَّلاقَ فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏- این آیت از دو وجه رد است بر اصحاب رأى که گفتند- چون مدت ایلاء چهار ماه بسر آید زن از مرد جدا شود بیک طلاق، و حاجت بآن نیست که شوهر را بفیئه یا طلاق مطالبت کند. گوئیم اگر چنان بودى‏ پس این عزم کردن بر طلاق معنى نداشتى، که وقوع طلاق خود حاصل بودى، و در آیت فائده نماندى. وجه دیگر آنست که گفت: فَإِنَّ اللَّهَ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏- لفظ سماع اقتضاء مسموع کند، و مسموع لفظ طلاقست تا بزبان بنگوید مسموع نباشد.

وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ‏- الآیه …- تربص اینجا- عدت- است. و قرء بمذهب شافعى طهر است. و کمینه طهر پانزده روز است، و مهینه آنچ بود که آن را حدى نیست. در شرع میگوید:- و النساء المطلقات یتربّصن، بتعریض انفسهن للنکاح ثلاثه اطهار.

زن دست باز داشته یعنى آن زن که ببلوغ رسید و با شوهر دخول یافت و آبستن نیست درنگ کند در عدت، و باز ایستد از تزویج تا سه پاکى. وعدتها در قرآن پنج است:- عدت زن که بحیض نرسید سه ماهست. وعدت زن نومید شده از حیض هم چنان، و ذلک فى قوله تعالى‏ وَ اللَّائِی یَئِسْنَ مِنَ الْمَحِیضِ مِنْ نِسائِکُمْ إِنِ ارْتَبْتُمْ فَعِدَّتُهُنَّ ثَلاثَهُ أَشْهُرٍ وَ اللَّائِی لَمْ یَحِضْنَ‏ و عدّت باروران زنان تا ببار فرو نهادن است و ذلک فى قوله: وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ‏ اگر هم در آن ساعه که شوى مرد یا طلاق داد بار فرو نهد، هم در ساعه تزویج وى حلال گردد چهارم عدت شوى مرده چهار ماه و ده روز است.

و ذلک فى قوله‏ وَ الَّذِینَ یُتَوَفَّوْنَ مِنْکُمْ وَ یَذَرُونَ أَزْواجاً یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً پنجم عدت مطلقات سه پاکى و هو قوله:- وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَهَ قُرُوءٍ. و زن دست باز داشته که بمرد نرسید خود بروى عدت نیست، و ذلک فى قوله‏ فَما لَکُمْ عَلَیْهِنَّ مِنْ عِدَّهٍ تَعْتَدُّونَها مگر که شوهرش بمیرد که هم چهار ماه و ده روز بنشیند، عموم آیت را که گفت‏ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ أَرْبَعَهَ أَشْهُرٍ وَ عَشْراً و فرق ننهاد میان آن زن که بمرد رسید و آنک نرسید، این بیان عدت آزاد زنان است. اما عدت زنان بردگى نیمه عدت آزاد زنانست، مگر در اطهار که عدت ایشان در آن دو طهر است. و در حمل همچون آزاد زنان وضع حمل است. اما ابتداء و انتهاء عدت بآن توان دانست که مرد که زن را طلاق دهد در حال حیض دهد یا در حال طهر.

اگر در حال حیض دهد روزگار آن حیض در شمار نیست تا طهر پدید آید، آن گه در عدت شود تا سه طهر بگذرد. چون حیض چهارم آغاز کند عدت بسر آمد. و اگر در حال طهر طلاق دهد، اگر همه یک لحظه باشد آن طهر در شمار باشد بعد از آن که دو طهر دیگر بگذرد چون حیض سوم آغاز کند عدت تمام شد. و درین معنى رجوع با زنان باید کرد، که راه معرفت این احوال گفت ایشانست. هر گه که کم از سى و دو روز و دو لحظه نگویند که کم ازین صورت نه بندد و اللَّه اعلم.

وَ لا یَحِلُّ لَهُنَّ أَنْ یَکْتُمْنَ‏ الآیه …- و حلال نیست زنان را که چیزى از حیض یا از بار خویش که در شکم دارند پنهان کنند، تا حق رجعت مرد بدان باطل کنند.

عکرمه گفت:- این چنان باشد که زن در عدت شود چون مرد خواهد که رجعت کند گوید مرا حیض سیم رسید، و عدت بسر آمد و قصد وى بدان ابطال حق مرد باشد از رجعت آن گه گفت:- وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَ‏- اى برجعتهن فى ذلک اى فى العده هم شوهران.

ایشان بایشان سزاوارتراند که رجعت کنند از دیگران، إِنْ أَرادُوا إِصْلاحاً اگر مقصود ایشان در آن رجعت اصلاح باشد نه اضرار، چنانک قومى میکردند در ابتداء اسلام که زن را طلاق رجعى میداند، چون نزدیک آن بود که عدت بسر آید رجعت میکردند، و زن را با خود میگرفتند باز دیگر باره وى را طلاق رجعى میدادند، و مقصود ایشان بآن رجعت اضرار و تعذیب ایشان بود نه اصلاح ایشان، مفسران گفتند وَ بُعُولَتُهُنَّ أَحَقُّ بِرَدِّهِنَ‏ در حق مردى آمد از اهل طایف که زن خویش را سه طلاق داد، زن بار داشت و مرد ندانست، و زن از بار خویش وى را آگاهى نداد، پس رب العالمین این آیت فرستاد، و مرد بحکم آیت مراجعت کرد.

و این حکم ثابت بود میان ایشان تا هر مرد که بارور را طلاق دادى هم شوى وى سزاوارتر بودى بوى، و حق رجعت وى را بودى، پس باین آیت دیگر که‏ الطَّلاقُ مَرَّتانِ‏ این منسوخ شد، و احکام طلاق دو گانه و سه گانه آنجا روشن شد- بعوله- جمع بعل است همچون ذکوره و فعوله و عمومه و خؤوله. شوهر را بعل گویند و زن را بعله و اشتقاق آن از مباعله است و المباعله المجامعه.

وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏- الآیه …- میگوید حق زنان.بر مردان همچنانست که حق مردان بر زنان. بر هر دو واجب است که یکدیگر را چندانک خویشتن را پاک دارند، و خوش دارند، و خوش زندگى کنند، و عشرت و صحبت راساخته باشند. قال ابن عباس رض- انى لاحبّ ان اتزیّن للمرأه کما احب ان تتزین لى لان اللَّه تعالى یقول‏ وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏ همانست که جاى دیگر گفت:- عاشِرُوهُنَّ بِالْمَعْرُوفِ‏. و مصطفى ع گفت‏«خیرکم خیرکم لاهله».

وعن سعید بن المسیب قال- بلغنى ان رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلم قال‏ «انّ المرأه المسلم اذا همّ باتیان اهله کتب اللَّه له عشرین حسنه، و محا عنه عشرین سیئه، فاذا اخذ بیدها کتب اللَّه له اربعین حسنه و محا عنه اربعین سیئه. فاذا قبلها کتب اللَّه له بها ستین حسنه و کفّر عنه ستین سیّئه، فاذا اصابها کتب اللَّه له عشرین و مائه حسنه، ثم اذا قام یغتسل باهى اللَّه تعالى به الملائکه، و یقول انظروا الى عبدى قام فى لیله بارده یغتسل من الجنابه، یبتغى رضاء ربه، اشهدکم انى قد غفرت له».

وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ- الآیه …- و مردان را بر زنان افزونى است. یعنى بما ساقوا من المهر، و انفقوا من المال. بآنک مهر و نفقت بر ایشانست، ایشان را بر زنان افزونى است، هم بدیت که دیت مردان دو چند دیت زنان است، و هم بمیراث که مردان را دو بهره است، و زنان را یک بهره، و هم بطلاق و رجعت که در دست مردان است نه در دست زنان، و هم بامامت و امارت و جهاد که مردان را است و زنان را نه، و هم بعقل و دین که زنان ناقصات عقل و دین اند، و ذلک فى‏ قوله صلّى اللَّه علیه و آله و سلم‏ «ما رأیت من ناقصات عقل و دین اغلب لذى لبّ منکن فقالت امرأه یا رسول اللَّه ما نقصان العقل و الدین؟ قال- اما نقصان العقل فشهاده امرأتین بشهاده رجل فهذا نقصان العقل و تمکث احدیکن اللیالى لا تصوم و تفطر فى رمضان فهذا من نقصان الدین».

روى سعید بن المسیب عن ابن عباس رض فى قول اللَّه عز و جل- وَ لَهُنَّ مِثْلُ الَّذِی عَلَیْهِنَّ بِالْمَعْرُوفِ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ- الآیه … قال- اذا کان یوم القیمه جمع اللَّه تعالى الفقهاء و العلماء، فقاموا صفّا، فیجى‏ء رجل متعلق بامرأه و هو یقول- یا رب انت الحکم العدل! کنت انا و هذه قبل النکاح حرامین ثم صرنا بالنکاح حلالین و کانت لها من اللّذه مثل مالى فلم اوجبت لها علىّ الصداق و انت الحکم العدل؟ فیقول اللَّه تعالى و قد اخذت منه مهرا؟ فتقول نعم فیقول من امرک بهذا؟ فتؤمى الى الفقهاء فیقول اللَّه جل جلاله‏ للفقهاء انتم امرتم هذه ان تأخذ منه مهرا؟ فیقولون نعم، فیقول من این قلتم؟ فیقولون- یا رب انت قلت فى کتابک- وَ آتُوا النِّساءَ صَدُقاتِهِنَّ نِحْلَهً فیقول اللَّه عز و جل- صدقتم.

فیقول الزوج و لم اوجبت لها على الصداق و کنا فى اللذه سواء؟ فیقول اللَّه جل جلاله- لانى ابحت لک ان تتلذذ بغیرها، و هى معک و حرمت علیها ان تتلذذ بغیرک ما دامت معک، فلما ابحت لک و حرمت علیها اردت ان اعطیها ما تساویان، فجعلت لها علیک الصداق. فیقول الزوج ثانیا یا رب فلم اوجبت لها علىّ النفقه بعد الصداق؟ فیقول اللَّه جل جلاله- لانى فرضت علیها طاعتک ان لا تعصیک اىّ وقت اردتها، و لم افرض علیک طاعتها، فلما فرضت علیها و اسقطت عنک اردت ان اعطیها ما تتساویان، فجعلت لها علیک النفقه بعد الصداق. فیقول الزوج ثالثا- یا رب فلم اوجبت علی نفقه الولد و أسقطت عنها و الولد بینى و بینها؟ فیقول اللَّه تعالى- لانک حملت الولد فى ظهرک خفا و وضعته شهوه، و حملته ثقلا و وضعته کرها، من هاهنا اسقطت عنها النفقه و اوجبت علیک.

فیقول الزوج رابعا- فلم اوجبت علىّ نفقه الولد بعد خروجه من الرضاعه و فى الکبر و اسقطت عنها؟ فیقول اللَّه تعالى- جعلت ذلک غیر انى عوضتک، فیقول بماذا یا رب؟ فیقول اذا مات الولد قسمت میراثه اثلاثا:- للام الثلث، و للاب الثلثان، ثلث بازاء ثلث الام و الثلث الآخر عوضا عن النفقه. فیقول الزوج خامسا- فى کتابک انت قلت‏ وَ لِلرِّجالِ عَلَیْهِنَّ دَرَجَهٌ و قد تساوینا فاین درجتى علیها؟ فیقول اللَّه عزّ و جلّ: درجتک علیها انى جعلت امرها الیک ان شئت طلقتها و ان شئت امسکتها، و لیس الیها ذلک. ثم یقول اللَّه عز و جل- للفقهاء و العلماء کیف ترون حکمى و قضایى من قضاء قضاتکم فى دار الدنیا؟ فیقولون یا رب انت الحکم العدل ما رأینا من قضاتنا فى دار الدنیا شیئا من ذلک.

وعن ابى سعید الخدرى رض قال:- قال رسول اللَّه صلّى اللَّه علیه و آله و سلم- ان الرجل اذا نظر الى زوجته و نظرت الیه، نظر اللَّه عز و جل الیهما من فوق عرشه نظره رحمه. فاذا اخذ بکفها و اخذت بکفه تناثرت ذنوبهما من خلال اصابعهما.

فاذا تحللها اکتنفتهما الملائکه من اعالى رؤسهما الى عنان السماء، یستغفرون لهما و یتراحمون علیهما، و کان لهما بکل قبله و شهوه حسنات امثال جبال تهامه، فاذا دخلا مغتسلهما فاغتسلا خرجا من ذنوبهما کما تخرج الشعره من العجین، فان هى حملت، کان لها فى ذلک کاجر الصائم المخبت فى سبیل اللَّه عز و جل. فاذا وضعت فلا تعلم نفس ما اخفى لهم من قره اعین. قالوا هذا للنساء فما للرجل؟ فقال،- و للرجال علیهن درجه و اللَّه عزیز حکیم.

النوبه الثالثه

– قوله تعالى: لِلَّذِینَ یُؤْلُونَ مِنْ نِسائِهِمْ‏ الآیه …- از روى اشارت درین آیات موعظتى بلیغ است و نصیحتى تمام مراعات حقوق حق را جل جلاله، که چون حق خلق را چندین وزن و خطر نهاد که آن را فرمان جزم فرستاد، و از بگذاشت آن بیم داد، پس حق اللَّه سزاوارتر که نگه دارند، و از بگذاشت آن به بیم باشند. در بعضى اخبار بیاید که فردا در قیامت جوانى را بیارند که حقوق اللَّه ضایع کرده باشد در دنیا، رب العزه بنعت هیبت و عزت با وى خطاب کند- که شرم نداشتى و از خشم و سیاست من نه ترسیدى؟ که حق من ضایع کردى؟ و آن را تعظیم و شکوه ننهادى؟ ندانستى که من ترا در آن تهاون و تغافل مى‏دیدم؟ و کرد تو بر تو مى‏شمردم؟ خذوه الى الهاویه ببرید او را بدوزخ، که وى سزاى آتش است و آتش سزاى وى.

وعن ابن عباس رض عن النبى قال‏ قال اللَّه عز و جل- «انى لست بناظر فى حق عبدى حتّى ینظر عبدى فى حقى»

و در صحف است- که اللَّه گفت:«انا اکرم من اکرمنى و اهین من هان علیه امرى»

من او را گرامى دارم که او مرا گرامى دارد، و او را خوار کنم که او فرمان من خوار دارد. بنگر این انتقام که از بنده مى‏کشد بحق خود، بآنک حق وى را بنا بر مسامحت است، و بیشتر آن باشد که در گذارد. اما حقوق مخلوق که در آن هیچ مسامحت نرود انتقام اللَّه لا جرم در آن بیشتر بود، تا بدان حد که گفته‏ اند- اگر کسى را ثواب هفتاد پیغامبر بود، و یک خصم دارد به نیم دانگ که بر وى حیف کرده بود، تا آن خصم از وى راضى نشود در بهشت نرود.

پس حقوق خلق نگاه باید داشت، و در مراعات آن بجدّ باید کوشید، خاصه حقوق زنان و هم جفتان که رب العالمین درین آیت نیابت ایشان مى‏دارد، و از شوهران در خواست مراعات ایشان میکند. و مصطفى ع فرمود:«خیرکم خیرکم لاهله و انا خیرکم لاهلى»

وقال‏ «استوصوا بالنساء خیرا فانهنّ عوان عندکم لا تملکن لانفسهن شیئا، و انما اخذتموهن بامانه اللَّه و استحللتم فروجهن بکلمه»

– گفت این زنان زیر دستان شمااند و امانت خدااند بنزدیک شما، با ایشان نیکویى کنید و ایشان را خیر خواهید، خاصه که پارسا باشند و شایسته که زن پارساى شایسته سبب آسایش مرد باشد، و یار وى در دین.

روزى عمر خطاب گفت یا رسول اللَّه ازدنیا چه گیرم وچه برگزینم؟ رسول جواب داد:«لیتخذ احدکم لسانا ذاکرا و قلبا شاکرا و زوجه مؤمنه»

گفت- زبانى ذاکر و دلى شاکر و زنى شایسته پارسا. بنگر تا زن شایسته را چه منزلت نهاد که قرین ذکر و شکر کرد! و معلوم است که ذکر زبان و شکر دل نه از دنیاست بلکه حقیقت دین است، زن پارسا که قرین آن کرد همچنانست. ابو سلیمان دارایى ازینجا گفت: جفت شایسته از دنیا نیست که از آخرت است، یعنى که ترا فارغ دارد تا بکار آخرت پردازى، و اگر ترا ملالتى در مواظبت عبادت پدید آید که دل در آن کوفته شود وز عبادت بازمانى، دیدار و مشاهده وى انسى و آسایشى در دل آرد، که آن قوت باز آید، و رغبت طاعت بر تو تازه گردد

امیر المؤمنین على علیه السّلام ازینجا گفت: راحت و آسایش یکبارگى از دل باز مگیرید که دل از آن نابینا شود. رسول خدا ع گاه بودى که در مکاشفات کارى عظیم بر وى درآمدى، که قالب وى طاقت آن نداشتنى بعائشه گفتى:«کلّمینى یا عائشه»

باین سخن خواستى که خود را قوتى دهد تا طاقت کشیدن بار وحى دارد، پس چون وى را فازین عالم دادندى، و آن قوت تمام شدى تشنگى آن کار بر وى غالب شدى، گفتى «ارحنا یا بلال!».

اندرین عالم غریبى زان همى گردى ملول‏ تا ارحنا یا بلالت گفت باید بر ملا

پس روى بنماز آوردى، و قره العین خود در نماز باز یافتى، چنانک در خبرست:«جعلت قرّه عینى فى الصّلاه»

عائشه گفت: از آن پس که روى بنماز آوردى گویى هرگز ما را نشناخت، و ما او را نشناختیم، و بودى که در تجلى جلال چنان مستغرق شدى که گفتى

«لى مع اللَّه وقت لا یسعنى غیرربّى».

در عالم تحقیق این گردش را ستر و تجلى خوانند، اگر نه ستر حق بودى در معارضه جلال تجلى بنده در آن بسوختى، و با سطوات سلطان حقایق پاى نداشتى. و الیه الاشاره بقوله:«لو کشفها لاحرقت سبحات وجهه کل شی‏ء ادرکه بصره»

آن مهتر عالم و آن سید مملکت بنى آدم، که گاه گاه استغفار کردى آن طلب ستر بود، که میکرد- فان الغفر هو السترو الاستغفار طلب الغفر. آن گه ستر وى این بود که ساعتى با عایشه پرداختى و با وى عیش کردى. از اینجا گفته ‏اند در وصف اولیاء:- که اذا تجلّى- لهم طاشوا و اذ استر علیهم ردّوا الى الحظّ فعاشوا ابو عبد اللَّه حفیف را گفتند که عبد الرحیم اصطخرى چرا با سگ بانان بدشت مى‏شود و قبا مى‏بندد؟ گفت- «یتخفف من ثقل ما علیه». میخواهد که از بار وجود سبک‏تر گردد، و دمى برزند، و یقرب منه قول القائل:

ارید لانسى ذکرها فانّما تمثّل لى لیلى بکل مکان‏

میگوید- بهانه جویم که ترا فراموش کنم تو در یاد آیى بهانه بگریزد و من خیره فرو مانم.

پیر طریقت گفت: الهى چون از یافت تو سخن گویند از علم خود بگریزم، بر زهره خود بترسم، در غفلت آویزم، همواره از سلطان عیان در پرده غیب مى‏آویزم، ته کامم بى لکن خویشتن را در غلطى افکنم تا دمى بر زنم.

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد اول

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *