کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره النساء – آیه ۲۵-۳۰

۶- النوبه الاولى‏

(۴/ ۳۰- ۲۵)

قوله تعالى: وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ‏ و هر که نتواند از شما، طَوْلًا از پى طولى، أَنْ یَنْکِحَ الْمُحْصَناتِ الْمُؤْمِناتِ‏ که بزنى کند آزاد زنان گرویدگان را، فَمِنْ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ‏ وى را حلالست که کنیزکى بزنى کند، مِنْ فَتَیاتِکُمُ الْمُؤْمِناتِ‏ ازین کنیزکان شما که گرویدگان‏اند، وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ‏ و خداى داناتر دانایى است بایمان شما، بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ‏ شما همه‏ از یکدیگراید در عقد دین بهم، فَانْکِحُوهُنَ‏ کنیزکان را بزنى کنید، بِإِذْنِ أَهْلِهِنَ‏ بدستورى خداوند ایشان. وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ و بایشان دهید کاوینهاى ایشان، بِالْمَعْرُوفِ‏ بداد و در خور، الْمُحْصَناتِ‏ کنیزکان پاک بنکاح پاک، غَیْرَ مُسافِحاتٍ‏ نه نابکاران پلیدکاران، وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ‏ و نه بر هواى دل بى‏نکاح دوست گیران، فَإِذا أُحْصِنَ‏ چون آن کنیزکان شوى کردند، فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَهٍ اگر زنا کنند، فَعَلَیْهِنَ‏ بر ایشانست، نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ‏ نیمه آن حدّ که بر آزاد زنانست، ذلِکَ‏ این نکاح کنیزک، لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ‏ آن کس را حلالست که از آفت عزبى و تباهى دین ترسد، وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ‏ و اگر صبر کنید شما را آن بهتر و نیکوتر، وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۲۵) و خداى آمرزگار است و مهربان.

یُرِیدُ اللَّهُ‏ میخواهد خداى، لِیُبَیِّنَ لَکُمْ‏ که پیدا کند شما را راه پسندیده از ناپسندیده، وَ یَهْدِیَکُمْ‏ و شما را نماید، سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ‏ راههاى نیکان که پیش از شما بودند، وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ‏ و شما را از ناپسند توبه دهد، و از شما توبه پذیرد، وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۲۶) و اللَّه داناست راست دانش.

وَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ‏ و خداى میخواهد که شما را با خود آرد، وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ‏ و ایشان که درین جهان گرد بایستهاى ناپسندیده میگردند، میخواهند، أَنْ تَمِیلُوا مَیْلًا عَظِیماً (۲۷) که شما از راه راستى بگردید بگشتنى بزرگ.

یُرِیدُ اللَّهُ‏ میخواهند خداى، أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ‏ که بار از شما سبک کند، وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً (۲۸) و آدمى را ضعیف آفریدند [که با خود برنتاود]

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ‏ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ‏ مالهاى یکدیگر در میان یکدیگر بناشایست مخورید، إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَهً مگر که بازرگانى بود، عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ‏ از هم داستانى دلهاى شما. وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ‏ و خویشتن را بمکشید، و در خون خود مبید إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً (۲۹) خداى بشما مهربانست.

وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ‏ و هر که در خون خویش شود. عُدْواناً وَ ظُلْماً بشوخى و افزونى جستن و ستمکارى، فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً او را بآتش رسانیم سوختن را، وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً (۳۰) و آن بر خداى آسان است.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا الآیه- طول اینجا غنى است و بى‏نیازى و کام، یعنى بى‏نیازى که پیدا بود بر مرد و در زىّ وى، تقول العرب:

ما بفلان طائل و لا طول. معنى آیت آنست که: من لم یستطع منکم قدره و غنى ان ینکح المحصنات، هر که توانایى و بى‏نیازى ندارد، و نتواند که آزاد زنان را بزنى کند، او را حلال است که کنیزک دیگرى بزنى کند، بشرط آنکه کنیزک همدین این مرد آزاد بود. کسایى محصنات بکسر صاد خواند در همه قرآن، مگر آنجا که گفت: وَ الْمُحْصَناتُ مِنَ النِّساءِ إِلَّا ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ‏ که این یکى بفتح صاد خواند. باقى قرّا بفتح صاد خوانند در همه قرآن. امّا من کسر الصّاد فانّه بناه على احصنت بناء الفعل للفاعل؛ و المراد احصنت نفسها بالعفّه و التّزوج. و من فتح الصّاد بناه على احصنت فهى محصنه بناء الفعل للمفعول به، اى احصنها غیرها، امّا الزّوج، و امّا الاسلام، و امّا التّعفف و امّا الولىّ بتزویجها.

این آیت دلیل شافعى است (رض) که گفت: مرد آزاد مسلمان نشاید که کنیزک را بزنى کند مگر بسه شرط: یکى آنکه کنیزک مسلمان بود. دیگر آنکه مهر آزاد زن نیابد. سوم آنکه از آفت عزوبت ترسد. تا این سه شرط جمع نشوند روا نیست که کنیزک را بزنى کند. ابن عباس گفت: من ملک ثلاثمائه درهم وجب علیه الحجّ، و حرّم علیه نکاح الاماء؛ و هر که آزاد زنى بزنى دارد، بهیچ حال روا نیست که کنیزک را بزنى کند؛ و اینجا که رخصت است بیش از یک کنیزک روا نیست که بزنى کند.

وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِإِیمانِکُمْ‏- اى اعملوا على الظاهر فى الایمان فانّکم متعبّدون بما ظهر، و اللَّه تعالى یتولّى السّرائر. بَعْضُکُمْ مِنْ بَعْضٍ‏- فى النّسب، اى کلّکم ولد آدم؛ و یجوز أن یکون بعضکم من بعض، اى دینکم واحد، و أنتم متساوون من هذه الجهه، فمتى وقع لأحدکم الضّروره جاز له تزوّج الأمه.

آن گه شرائط نکاح کنیزک معلوم کرد، گفت: فَانْکِحُوهُنَّ بِإِذْنِ أَهْلِهِنَ‏، ولایت مقیّد کرد که ولىّ باید. وَ آتُوهُنَّ أُجُورَهُنَ‏ کاوین مقیّد و فریضه کرد که کاوین باید؛ «بِالْمَعْرُوفِ» یعنى من غیر مطل و ضرار. «الْمُحْصَناتِ» یعنى عفائف، «غَیْرَ مُسافِحاتٍ» اى غیر زانیات علانیه، «وَ لا مُتَّخِذاتِ أَخْدانٍ» یعنى و غیر زانیات سرّا. میگوید: کنیزکى باید پرهیزکار و پارسا و خویشتن‏دار، نه زناکار نهان، نه پلید کار آشکارا، کنیزکى که نکاح گیرد بشرایط اسلام نه دوستگان‏ گیرد، چنان که عادت اهل جاهلیت بود که مرد زن را خدن میگرفت، و زن مرد را بر هواى دل، بى‏نکاح، و بى‏قصد تحلیل و تطییب.

فَإِذا أُحْصِنَ‏- بفتح الف و صاد قراءت کسایى است و حمزه و ابو بکر از عاصم. و المعنى احصنّ انفسهنّ بالتّزوّج. باقى قرّا «احصنّ» خوانند، بضم الف و کسر صاد، المعنى: احصنهنّ الأزواج، و قد تقدّم بیان ذلک. بفتح الف معنى آنست که چون آن کنیزکان شوى کردند. و بضم الف معنى آنست که چون ایشان را بشوى دادند.

فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ‏- محصنات اینجا حرائرند، و عذاب حدّ زناست، که شرع آن را مقدّر کرد. میگوید: اگر این کنیزکان پس از آنکه ایشان را بشوى دادند زنا کنند، بر ایشان است نیمه حدّ آزاد زنان؛ و نیمه حدّ آزاد زنان بمذهب شافعى پنجاه زخم چوبست و شش ماه نفى بیک قول. و بمذهب شافعى سیّد را رسد که مملوک خویش را حد زند؛ و بمذهب ابو حنیفه نرسد او را، بلکه حد زدن بامام مفوّض است،

و دلیل شافعى خبرمصطفى (ص) قال: «اقیموا الحدود على ما ملکت ایمانکم»؛

و قال (ص): «اذا زنت امه احدکم فتبیّن زناها فلیجلدها الحدّ و لا یثرّب علیها، ثمّ ان زنت فلیجلدها الحدّ و لا یثرّب علیها، ثمّ ان زنت الثّالثه فتبیّن زناها فلیبعها، و لو بحبل من شعر».

ذلِکَ لِمَنْ خَشِیَ الْعَنَتَ مِنْکُمْ‏- یعنى نکاح الأمه لمن خاف بلیّه العزوبه منکم، میگوید: این نکاح کنیزک آن کس را حلالست از شما که از عزبى ترسد که در بلائى افتد، که دین وى در آن تباه گردد؛ و قیل معناه لمن خاف ان یحمله شدّه الغلمه على الزّنا، فیلقى العنت و هو الحدّ فى الدّنیا او العذاب فى الآخره.

آن گه گفت: وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ‏- و اگر آزاد مرد صبر کند و خویشتن را در عزوبت نگه دارد، و کنیزک را بزنى نکند او را به بود، تا فرزندش بنده کسى نباشد. یونس بن مرداس گفت خادم انس مالک که: پیش انس و ابو هریره نشسته بودم. انس گفت:

سمعت رسول اللَّه (ص) یقول: «من احبّ ان یلقى اللَّه عزّ و جلّ طاهرا مطهّرا فلیتزوّج الحرائر»،

و ابو هریره گفت: سمعت رسول اللَّه (ص) یقول: «الحرائر اصلاح البیت و الاماء هلاک البیت».

وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏- یعنى بالعبد حین رخّص له فى نکاح الامه، اذا لم یجد طول الحرّه و خاف العنت.

یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ‏- کوفیان این لام را لام کى گویند و بصریان لام خفض گویند، و معناه لأن بیّین لکم شرائع دینکم و مصالح امرکم. میگوید: اللَّه میخواهد که شرایع دین شما، و مصالح کار شما، بر شما روشن کند، و فرا نماید، که صبر کردن و خود را در عزوبت نگه‏داشتن به است از نکاح کنیزک. وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ‏ و میخواهد که شما را بدین ابراهیم و اسماعیل راه نماید، و بآن دین حنیفى که پیشینیان داشتند در تحریم مادران و خواهران و دختران؛ یعنى که این زنان محرّمات که درین آیات بیان کردیم بر دینداران پیش هم چنان محرّم بودند.

وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ‏ و میخواهد که شما را از معصیت بطاعت باز آرد، و شما را باز پذیرد. وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏ و اللَّه دانایست راست‏دان، میداند که صلاح دین بندگان در چیست؟ و فرمان بردار و نافرمان ازیشان کیست؟

وَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ‏- اى یخرجکم من کلّ ما یکره و یأبى، الى ما یحبّ و یرضى. وَ یُرِیدُ الَّذِینَ یَتَّبِعُونَ الشَّهَواتِ‏ گفته‏اند: اینان گبران‏اند که نکاح خواهران و دختران برادر و خواهر روا داشتند، و مسلمانان را گفتند: شما دختر خاله و عمّه بزنى میکنید چرا دختر برادر و خواهر بزنى نکنید؟ و همه یکسانند؟

ربّ العالمین گفت: ایشان بر پى شهوتهاى خویش میروند، و میخواهند که شما را نیز از راه راستى بگردانند. مجاهد گفت: این زانیان‏اند که دیگران را همچون خود میخواهند. چنان که در زنا دین خویش تباه میکنند، میخواهند که دین دیگران تباه کنند. مصطفى (ص) گفت: بر شما باد که زنا نکنید و در اباحت آن معتقد نباشید، که در آن شش خصلت است: سه در دنیا و سه در عقبى. اما در دنیا آبروى‏ ببرد، و درویشى بر دوام پیش آرد، و عمر کوتاه کند؛ و در عقبى بسخط خداى رسد، و شمار بد بیند، و جاوید در آتش بماند.

آن گه مصطفى (ص) این آیت بر خواند:«أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَیْهِمْ وَ فِی الْعَذابِ هُمْ خالِدُونَ». معنى خبر آنست که هر که زنا کند، و مباح بیند، جاوید در آتش بماند، امّا اگر مباح نبیند پس عاصى بود نه جاحد؛ و عاصى جاوید در دوزخ بنماند؛ و اگر از معصیت توبه کند ایمان بوى باز آید، و او را نسوزاند بآتش.

مصطفى (ص) گفت:«اذا زنى العبد نزع منه سر بال الایمان، فان تاب ردّ علیه؛ و کان ابن عباس یقول لغلمانه: تزوّجوا انّ الرّجل اذا زنى نزع عنه نور الایمان، فان شاء اللَّه اعطاه بعد و ان شاء منعه».

وقال النّبیّ (ص): «لا یجتمع الزّنا و الغنى فى بیت، و لا الفقر و قراءه القرآن فى بیت».

وقال: «ثلاث لا تکون فى بیت الّا نزع اللَّه منه البرکه: الزّنا و الخیانه و السّرف، و هو النفقه فى المعصیه».

وقال (ص): «الا من فعل فعل به، الا من زنى زنى به»،

فقیل لابن عباس: أ رأیت من زنى و لیست له امرأه! قال: «یزنى بأمّه او بأخته او ابنته او دوابّه، فان لم یکن له شى‏ء من ذلک، فبداره»، و انّما اراد ابن عباس بهذه المقاله انّ داره تخرب لشؤم ارتکابه الزّنا، فیبول فیها النّاس؛

و فى قصّه المعراج انّه قال (ص): «نظرت فاذا أنا بقوم على مائده علیها لحم مشوىّ کأحسن ما رایت من اللّحم، فاذا حوله جیف فجعلوا یقبلون على الجیف، یأکلون منها، و یدعون اللّحم. فقلت: من هؤلاء یا جبرئیل؟ قال: هؤلاء الزّناه، عمدوا الى ما حرّم اللَّه علیهم، و ترکوا ما احلّ اللَّه لهم. ثمّ نظرت فاذا أنا بنساء معلّقات بثدیهنّ، منکسات بارجلهنّ. قلت: من هؤلاء یا جبرئیل؟ قال: هؤلاء اللّاتى یزنین و یقتلن اولادهنّ».

و قال على (ع): «یرسل على النّاس یوم القیامه ریح منتنه یتأذّى بها کلّ برٍّ و فاجر، فتأخذ بأنفاس النّاس».

قال: «فینادیهم مناد:هذه ریح فروج الزّناه، العنوهم، لعنهم اللَّه! فلا یبقى برّ و لا فاجر الّا قال: اللّهمّ العن الزّناه، ثمّ یصرف وجوههم الى النّار».

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ‏- این باز در تحلیل نکاح کنیزک است، و معنى تخفیف اینجا رخصت است که شرع داد در نکاح کنیزک، چون از طول حرّه درمانده.

وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً- یسبى: یضعف عن الصّبر عن النّساء. قال سعید بن المسیب: «ما ایس الشیطان من ابن آدم الّا اتاه من قبل النّساء، و قد أتى علىّ ثمانون سنه و ذهبت احدى عینىّ، و أنا اعشى بالأخرى، و انّ اخوف ما اخاف علىّ فتنه النّساء». و قال ابن عباس: ثمانى آیات فى سوره النّساء هنّ خیر لهذه الأمّه ممّا طلعت علیه الشّمس و غربت:

۱- یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ …

۲- وَ اللَّهُ یُرِیدُ أَنْ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ …

۳- یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ …

۴- إِنْ تَجْتَنِبُوا کَبائِرَ ما تُنْهَوْنَ عَنْهُ …

۵- إِنَّ اللَّهَ لا یَغْفِرُ أَنْ یُشْرَکَ بِهِ …

۶- إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ مِثْقالَ ذَرَّهٍ …

۷- وَ مَنْ یَعْمَلْ سُوءاً أَوْ یَظْلِمْ نَفْسَهُ …

۸- ما یَفْعَلُ اللَّهُ بِعَذابِکُمْ إِنْ شَکَرْتُمْ وَ آمَنْتُمْ ….

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَأْکُلُوا أَمْوالَکُمْ بَیْنَکُمْ بِالْباطِلِ‏- اى بالحرام، کالرّبا، و القمار، و القطع، و الغصب، و السّرقه، و الخیانه؛ و قیل هو الرّجل یجحد حقّ اخیه المسلم او یقتطعه بیمینه.

إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَهً- این استثناء منقطع است، یعنى: لکن ان کانت تجاره.

عَنْ تَراضٍ مِنْکُمْ‏ برضى السّبیعین، فهو حلال. قراءت اهل کوفه تجاره بنصب است، و کان درین قراءت ناقصه باشد، و اسم و خبر خواهد، و اسم درو مضمر است، یعنى الّا أن تکون الأموال تجاره اى اموال تجاره، فحذف المضاف و أقیم المضاف الیه مقامه.

باقى برفع خوانند: إِلَّا أَنْ تَکُونَ تِجارَهً، و کان درین قراءت تامّه باشد بمعنى وقع، و خبر نخواهد؛ و المعنى الّا ان تقع تجاره. میگوید: اگر تجارتى رود میان شما، و خرید و فروختى بود برضاء یکدیگر، آن حلال بود.

قال النّبیّ (ص): «البیع عن تراض؛ و الخیار بعد الصّفقه؛ و لا یحلّ لمسلم ان یغشّ مسلما.

قوله تعالى: وَ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ‏- این آیت نه در شأن غازى است که یگانه حمله برد بروى صد هزار دشمن، چون بو محجن که در حرب دشمن یگانه بر وى شست هزار سوار شد، و ایشان را هزیمت کرد؛ این در شأن کیست که مار افساى کند، و شیر گیرد، و مشت زند، و بگروگان طعام فراوان خورد، و بى‏آنکه شنا داند در آب شود، این همه در خون خود شدن است؛ و خبر درست است از مصطفى (ص) که:

هر کس که زهر خورد آن زهر فردا در دوزخ در دست اوست، تا میآشامد جاویدى جاویدان، و هر که آهنى در خویشتن زند تا خویشتن را بکشد، آن آهن در دست وى است در دوزخ تا در خود میزند جاویدى جاویدان؛ و هر که خویشتن را از بالایى در اوگند، یا از کوهى، وى را از آن بالا مى‏درافکنند در دوزخ جاویدى جاویدان،

و قال النّبیّ (ص): «انّ رجلا ممّن کان قبلکم، اخذته قرحه بیده فقطعها فما رقأ دمها حتّى مات؛ فقال ربّکم تعالى: بادرنى ابن آدم بنفسه فقتلها، فقد حرمت علیه الجنه.»

و روى عن جابر بن سمره انّه قال: «انّ رجلا قتل نفسه فلم یصلّ علیه النّبیّ».

و گفته ‏اند: معنى‏ لا تَقْتُلُوا أَنْفُسَکُمْ‏ آنست که همدینان خود را مکشید، فانّکم اهل دین واحد؛ و منه قوله تعالى: وَ إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّهً واحِدَهً،

و قوله (ص): المؤمنون تتکافأ دماؤهم.إِنَّ اللَّهَ کانَ بِکُمْ رَحِیماً اذ نهى عن ذلک.

ثمّ قال: وَ مَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ … اى اکل المال بالباطل، و قتل النّفس، «عُدْواناً» یعدو ما امر به، و «ظُلْماً» على اخیه، فَسَوْفَ نُصْلِیهِ ناراً اى ندخله نارا فى الآخره. وَ کانَ ذلِکَ عَلَى اللَّهِ یَسِیراً اى هیّنا فانّه قادر علیه، و اللَّه اعلم.

النوبه الثالثه

قوله تعالى: وَ مَنْ لَمْ یَسْتَطِعْ مِنْکُمْ طَوْلًا- الآیه … جلیل است و جبّار خداى جهانیان، کریم و غفّار، نام‏دار، رهى‏دار، مهربان، واحد و احد در نام و نشان، بکرم خویش نوازنده بندگان، بفضل خویش سازنده کار ایشان، پیدا کننده نور عنایت خویش بر دوستان، و آراینده دوستان خویش بلباس احسان. خداوندى بخشاینده، و بر بخشودن پاینده، و هر کس را بر خویش نماینده، هر کس را چنان که سزاى اوست، و بقدر و اندازه و روش اوست، و از هر کس آن درخواهد که در وسع و توان اوست. نه‏بینى که مستضعفان راه شریعت را چون رخصت نمود بنکاح کنیزک، گفت: اگر از طول حرّه درمانید، و آرزوى نکاح پدید آید، کنیزک را بزنى کنید، و شهوت خویش را مدافعت مکنید، چون نمیتوانید؛ و سنّت ایشان را مدد میدهد که:

«الدّنیا متاع، و خیر متاع الدّنیا المرأه الصّالحه»،

و«تزوّجوا الودود الولود، فانّى مکاثر بکم الأمم»، «و علیکم بالأبکار فانّهنّ اعذب افواها، و انتق ارحاما، و ارضى بالیسیر.»

نتق الرّحم کثره الولد. یقال: امرأه ناتق، اذا کانت کثیره الولد.

این خود راه رخصت جویان است که مستضعفان‏اند، و با خود برنتاوانند. امّا جوانمردان طریقت و مجاهدان راه حقیقت، عمل ایشان رنگى دیگر دارد، و عشق ایشان ذوقى دیگر، نه عذر رخصت ایشان را فریبد، نه سلطان شهوت با ایشان برتاود، گویى در شأن ایشان این خبر آمد که: «یا داود! حذر و أنذر قومک قضاء الشهوات فان القلوب المعلقه بشهوات الدنیا، عقولها عنى محجوبه»، و مقام حارثه اینجا رسید که گفت: «عرفت نفسى عن الدّنیا فأسهرت لیلى و أظمأت نهارى، الحدیث. «و اللَّه اعلم بایمانکم بعضکم من بعض»- این تعریض است از کفاءت دینى، و اشارت است‏ فرا تقدیس خداى از جفتى مریم (ع)، که بندگان خود را عار داشت از نکاح کنیزک، جز بوقت ضرورت، یعنى که تا خداى را عزّ و جلّ منزّه و مقدّس دانند از مناکحت پرستار وى، آخر این مضطرّ را بنکاح کنیزک دل خرسند کرد،

و گفت:همه از آدم و حواءند، و در عقده دین با هم، همه هم شکل یکدیگر و جنس یکدیگر، شکل بشکل شود، و جنس بجنس گراید، پس جفت داشتن، و بجفت گرائیدن ایشان را سزد بلکه خود مى‏درباید، و جز چنین نشاید؛ و معبود قدیم، کردگار عظیم جلّ جلاله، و عظم شأنه، که وى را شکل و شبه نیست، و جنس و مثل نیست، جفت داشتن او را سزا نیست که او را کفؤ و همسر نیست، لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَدْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَدٌ.

آن گه در آخر این آیت گفت: وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ‏، اگر گرد رخصت نگردید، و نکاح کنیزک در باقى کنید، و در قهر نفس شکیبا باشید، شما را بهتر بود؛ و راه جوانمردان اینست، و دوستان خود این کنند؛ و با اینهمه استمالت بنده فرو نگذاشت، و بفرمان جزم نگفت: اصبروا، بلکه گفت: وَ أَنْ تَصْبِرُوا خَیْرٌ لَکُمْ‏ اگر صبر کنید و برخصت فرو نیائید، و مردانه در راه احتیاط روید، شما را جاى نواخت هست، و اگر صبر نکنید و رخصت جویید، و آسانى طلب کنید، عذر هست، از آنکه شما ضعیفان‏اید! و با خود برنتاوان! بارى لاف مردان چه زنید؟ و جاى مردان چه گیرید؟.

برگ بى‏برگى ندارى لاف درویشى مزن‏ رخ چو عیاران ندارى جان چنان مردان مکن!

یُرِیدُ اللَّهُ لِیُبَیِّنَ لَکُمْ.- بیان شرف امّت محمد (ص) است، و اظهار عزّ ایشان، و منّت خداوند عزّ و جلّ بر ایشان، آن منّت و کرامت که بر دیگران نبود. از رفتگان و پیشینیان، بلکه معاملت با ایشان مکافات بود که در ایشان رسید، چنان که اللَّه گفت:وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ، وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ، وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا.

چون این امّت حال ایشان بشنیدند، و داستان ایشان برخواندند، منتظر بودند تا در حق ایشان فرمان چه آید. گفت: وَ یَهْدِیَکُمْ سُنَنَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِکُمْ، وَ یَتُوبَ عَلَیْکُمْ‏، با شما آن نکنیم که با ایشان کردیم، ایشان را خسف و مسخ و اغراق بود، و شما را توبت و رحمت و مغفرت.

یُرِیدُ اللَّهُ أَنْ یُخَفِّفَ عَنْکُمْ‏- یعنى یخفّف عنکم ثقل الأوزار بمواتره الواردات الى قلوبکم، یُخَفِّفَ عَنْکُمْ‏ کلف الأمانه بحملها عنکم. یخفّف عنکم مقاساه المجاهدات بما یلج لقلوبکم من انوار المشاهدات؛ یخفّف عنکم تعب المطالبات بروح المواصلات.

وَ خُلِقَ الْإِنْسانُ ضَعِیفاً- در قرآن هر جا که نام انسان است صفت ناپسندیده‏اى بپیوند آنست، چنان که گفت: إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ، إِنَّ الْإِنْسانَ خُلِقَ هَلُوعاً، إِنَّ الْإِنْسانَ لَیَطْغى‏، إِنَّ الْإِنْسانَ لِرَبِّهِ لَکَنُودٌ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ. از آنکه انسانیّت از خاکست، و خاک مایه کثافت، و أصل کدورت. امّا امید رهى بآنست که آن روز که مى‏آفرید، عیب میدید، و آن گه با عیب میخرید.

با عیب خریده‏اى مرا روز نخست پیر طریقت گفت: خداوندا! تو ما را جاهل خواندى، از جاهل جز از جفا چه آید؟! تو ما را ضعیف خواندى، از ضعیف جز از خطا چه آید؟! خداوندا! بر نتاوستن ما با نفس خود از آن ضعف انگار، و دلیرى و شوخى ما از آن جهل انگار. خداوندا! تومان برگرفتى و کس نگفت که بردار، اکنون که برگرفتى بمگذار، و در سایه لطف خود میدار!

گر آب دهى نهال خود کاشته‏اى‏ ور پست کنى بنا خود افراشته‏اى‏
من بنده همانم که تو پنداشته‏اى‏ از دست میفکنم چو برداشته‏اى‏

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد دوم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *