کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره آل عمران آیه ۱۸۴- ۱۷۹

۳۰- النوبه الاولى‏
(۳/ ۱۸۴- ۱۷۹)

قوله تعالى: ما کانَ اللَّهُ‏ خداى بران نیست، لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ‏ که فرو گذارد گرویدگان را، عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ‏ بر آنچه شما بر آنید [از کار آشکارا ناآزموده‏]، حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏ تا جدا کند ناپاک از پاک، وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏ و نیست خداى بر آن که شما را مطلع گرداند بر غیب، وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی‏ لکن خداى میگزیند، مِنْ رُسُلِهِ‏ از فرستادگان خود، مَنْ یَشاءُ آن را که خواهد، فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏ پس بگروید بخداى و فرستادگان وى، وَ إِنْ تُؤْمِنُوا و اگر بگروید، وَ تَتَّقُوا و بپرهیزید، فَلَکُمْ أَجْرٌ عَظِیمٌ (۱۷۹) شما راست مزد بزرگوار.

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ‏ مپندار ایشان را که دست مى‏ فشارند ببخل، بِما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏ بآنچه خداى ایشان را داد از فضل خویش، هُوَ خَیْراً لَهُمْ‏ که آن به است ایشان را، بَلْ هُوَ شَرٌّ لَهُمْ‏ نیست که بهتر است ایشان را، سَیُطَوَّقُونَ‏ آرى طوق کنند در گردنهاى ایشان، ما بَخِلُوا بِهِ‏ آنچه دست فرو فشردند بآن،یَوْمَ الْقِیامَهِ روز رستاخیز، وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ و خدا راست هفت آسمان و هفت زمین بازماندنى از خلق، وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ (۱۸۰) و اللَّه بآنچه میکنید آگاه است.

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ‏ بدرستى که خداى بشنود «بشنید»، قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا سخن ایشان که گفتند: إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ که خداى درویش است و ما بى‏ نیازان، سَنَکْتُبُ ما قالُوا آرى بنویسیم بر ایشان آنچه گفتند، وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ و کشتن ایشان پیغامبران را، بِغَیْرِ حَقٍ‏ بناسزا و بى حق، وَ نَقُولُ‏ و گوئیم ایشان را فردا، ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ (۱۸۱) میچشید «بچشید» عذاب آتش.

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ‏ و این عذاب بآنست که دست شما پیش فرا فرستاد از کرد، وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ (۱۸۲) و بآنست که خداى بندگان را ستمکار نیست.

الَّذِینَ قالُوا ایشان که گفتند: إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا که خداى پیمان گرفت بر ما، أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ‏ که نگرویم هرگز بفرستاده ‏اى، حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ‏ تا آن گه که آن فرستاده قربانى آرد بما، تَأْکُلُهُ النَّارُ که آتش بپذیرفتارى آن را بخورد، قُلْ‏ گوى [ایشان را]، قَدْ جاءَکُمْ‏ آمدند بشما، رُسُلٌ مِنْ قَبْلِی‏ فرستادگان از پیش من، بِالْبَیِّناتِ‏ به پیغامها و نشانهاى درست، وَ بِالَّذِی قُلْتُمْ‏ و آنچه شما گفتید [از قربانهاى آتش قبول خورده‏]، فَلِمَ قَتَلْتُمُوهُمْ‏ چرا کشتید ایشان را؟ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۱۸۳) اگر مى‏ راست گوئید.

فَإِنْ کَذَّبُوکَ‏ پس اگر جهودان ترا دروغ‏زن گیرند، فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ‏ دروغ‏زن گرفتند پیش از تو پیغامبران را، جاؤُ بِالْبَیِّناتِ‏ که‏ پیغامهاى روشن آوردند، وَ الزُّبُرِ و نامها، وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ (۱۸۴) و نامه روشن پیدا.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ … الآیه- سبب نزول این آیت بر قول سدى آنست که: رسول خدا (ص) گفته بود:
«عرضت علىّ امّتى فى صورها فى الطّین کما عرضت على آدم (ع)، و اعلمت من یؤمن بى و من یکفر الحدیث بطوله …
گفت: امّت مرا بر من عرض دادند در صورتهاى خویش، اندر میان گل، هم چنان که بر آدم (ع) عرضه کردند. و مرا خبر دادند ازیشان که ایمان آرند و بمن بگروند، و ایشان که ایمان نیارند و کافر شوند. این خبر بمنافقان رسید ایشان باستهزا گفتند: محمد (ص) میگوید که: من میدانم که مؤمن که خواهد بود و کافر که خواهد بود، تا بقیامت، چونست که از عدم خبر میدهد؟ و ازیشان که هنوز در آفرینش نیامدند، و خود را نمى‏ شناسند که با وى میرویم‏ «میبریم» و مى‏ نشینیم؟ برسول خدا رسید که منافقان چنین گفتند، برخاست و به منبر برآمد و خداى را عزّ و جلّ ستایش و ثنا کرد، آن گه گفت:
«ما بال اقوام جهّلونى و طعنوا فى علمى، لا تسألونى عن شى‏ء فیما بینکم و بین السّاعه الّا انبأتکم به. فقام عبد اللَّه بن حذافه السهمى، فقال: یا رسول اللَّه! من ابى! قال: حذافه. فقام عمر بن الخطاب و قال: یا رسول اللَّه! رضینا باللَّه ربّا، و بالاسلام دینا، و بک نبیّا، و بالقرآن اماما، فاعف، عفا اللَّه عنک. فقال النبى: فهل أنتم منتهون؟ فهل انتم منتهون؟ ثمّ نزل عن المنبر، فأنزل اللَّه: ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ .. الآیه.
اهل معانى گفتند: این خطاب با مؤمنانست، یعنى: ما کان اللَّه لیذرکم‏ یا معشر المؤمنین، على ما أنتم علیه من التباس المنافق بالمؤمن، و المؤمن بالمنافق، حتّى یمیز المنافق من المؤمن. میگوید: خدا بر آن نیست که شما که مؤمنان‏ اید آمیخته با منافقان بهم فرو گذارد، تمییز ناکرده؛ یعنى بران است که تمییز کند، و منافق از مؤمن جدا کند، و این تمییز آنست که تکلیف جهاد کند، و بنصرت و تقویت دین اسلام فرماید، تا هر چه منافق بود فاپس نشنید از رسول خدا (ص)، و جهاد نکند.
و هر چه مؤمن بود با رسول خدا (ص) برخیزد و با اعداء دین بکوشد. رب العالمین این بگفت و بجاى آورد روز احد، که منافقان نفاق خویش اظهار کردند آن روز، و از جهاد تخلف نمودند. ابن کیسان گفت: معنى آیت آنست که خدا بر آن نیست که شما را باقرار مجرد فروگذارد، و فرائض و واجبات دین بر شما ننهاده، و بجهاد و قتال نفرموده؛ یعنى جهاد فرماید و فرائض طاعات بر شما نهد تا پیدا گردد که پاینده بر ایمان و برقرار کیست؟ و باز پس نشنیده از ایمان کیست؟ ضحاک گفت:
این خطاب با منافقان و مشرکانست، میگوید: خدا بر آن نیست که مؤمنان فرزندان شما در اصلاب مردان و ارحام زنان شما آمیخته فروگذارد، بلکه جدایى افکند میان شما و میان مؤمنان که در اصلاب و ارحام زنان شمااند.

حَتَّى یَمِیزَ الْخَبِیثَ‏- قراءت حمزه، و على، و یعقوب بتشدید است و بضم یا، و باقى بتخفیف و نصب یا خوانند، و معنى هر دو لغت یکسان است. یقال مزت الشّى‏ء امیزه میزا، و میّزته تمییزا. گفته‏ اند که: «خبیث» اینجا گناه است و «طیّب» مؤمن، یعنى که ربّ العالمین از مؤمن گناه فرو نهد، بمحنتها و مصیبتها و بلیّتها که در دنیا بوى رساند. ازینجا مصطفى (ص) گفت:
«ما یصیب المؤمن و صب، و لا نصب، و لا سقم، و لا اذى، و لا حزن، حتّى الهمّ یهمّه، الّا کفّر اللَّه به خطایاه».

اما وجوه «طیّب» در قرآن چهار است: یکى بمعنى مؤمن، چنان که درین آیت و در سوره الانفال:
لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏. دیگر بمعنى «حلال» چنان که در سوره النّساء گفت:
وَ لا تَتَبَدَّلُوا الْخَبِیثَ بِالطَّیِّبِ‏ یعنى الحرام بالحلال. و در سوره المائده گفت:
لا یَسْتَوِی الْخَبِیثُ وَ الطَّیِّبُ‏. جاى دیگر گفت: فَانْکِحُوا ما طابَ لَکُمْ‏ یعنى ما حلّ لکم من النّساء. سدیگر وجه بمعنى «حسن» است، چنان که در سوره الملائکه گفت: إِلَیْهِ یَصْعَدُ الْکَلِمُ الطَّیِّبُ‏ اى الکلام الحسن، و هى شهاده ان لا اله الّا اللَّه.
وَ الْعَمَلُ الصَّالِحُ یَرْفَعُهُ‏ یعنى و به یقبل العمل الصّالح. همانست که در سوره ابراهیم گفت: أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا کَلِمَهً طَیِّبَهً … اى کلمه حسنه، و هى شهاده أن لا اله الّا اللَّه. وجه چهارم بمعنى «طاهر» است چنان که گفت عزّ و علا: فَتَیَمَّمُوا صَعِیداً طَیِّباً اى طاهرا.

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏- این ردّ است بر امامیان‏ که امام را دعوى علم غیب میکنند. ربّ العالمین نفى کرد علم غیب از خلق خویش على العموم، بى استثناء، مگر پیغامبرى را که بوحى پاک وى را علم غیب دهد. پس هر که نه پیغامبر و صاحب وحى بود وى را علم غیب نبود، و اگر چه امام بود. همانست که رب العالمین گفت: عالِمُ الْغَیْبِ فَلا یُظْهِرُ عَلى‏ غَیْبِهِ أَحَداً إِلَّا مَنِ ارْتَضى‏ مِنْ رَسُولٍ‏ و وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏- میگوید: خدا بر آن نیست که شما را دیدار دهد تا فرا علم و حکم پوشیده وى ببینید، یعنى که شما مؤمن و منافق از هم باز نشناسید پیش از آنکه ما تمییز کنیم، و پوشیده بیرون آریم.
و لکن اللَّه یجتبى من رسوله من یشاء- اى و لکنّ اللَّه یختار لمعرفه ذلک من یشاء من الرّسل. و کان محمد (ص) ممّن اصطفاه اللَّه لهذا العلم.
فآمنوا باللَّه و رسوله و ان تؤمنوا و تتقوا فلکم اجر عظیم- تا اینجا همه در غزاء احد است. پس ازین، چهار آیت عارض است در شان جهودان؛ و پس از آن‏ چهار آیت، دو آیت دیگر: کُلُّ نَفْسٍ … و لَتُبْلَوُنَّ … هم در غزاء احد است و تمامى آن قصّه، چنان که شرح آن کرده آید ان شاء اللَّه.

قوله: وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ …- ابن عباس گفت: این آیت در شأن احبار جهودان آمد، که صفت و نعت نبوت مصطفى (ص) را بپوشیدند. و معنى «بخل» اینجا کتمان علم است که اللَّه ایشان را داده بود و ایشان بپوشیدند و بگردانیدند.
و نظیر این آنست که در سوره النّساء گفت: الَّذِینَ یَبْخَلُونَ وَ یَأْمُرُونَ النَّاسَ بِالْبُخْلِ وَ یَکْتُمُونَ ما آتاهُمُ اللَّهُ مِنْ فَضْلِهِ‏. و برین قول معنى «سیطوّقون» آنست که: یحملون ائمه و وزره، کقوله‏ یَحْمِلُونَ أَوْزارَهُمْ عَلى‏ ظُهُورِهِمْ‏.
و بیشترین مفسران گویند که: این آیت در شأن ایشان آمد که زکاه از مال بیرون نکنند. و فضل اینجا نصاب زکاه است از ضروب اموال. و بخل باز گرفتن زکاه.
«و لا تحسبن»- بتا قراءت حمزه است، یعنى: و لا تحسبنّ یا محمد! بخل الّذین یبخلون هو خیر لهم. و باقى بیا خوانند، یعنى: و لا یحسبنّ الباخلون بما آتاهم اللَّه، البخل خیر لهم، بل هو شرّ لهم، لأنّهم یستحقّون بذلک العذاب.

سَیُطَوَّقُونَ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ- فرداى قیامت ربّ العالمین آن مال که از آن زکاه بیرون نکنند مارى گرداند در گردن صاحب مال آویخته، و از فرق سر او تا بقدم مى‏ گزاید، و مى ‏رنجاند، و با وى میگوید: من آن مال توام، من آن کنز توام باین صفت؛ وى را مى ‏برند تا بدوزخ.
روى ابو هریره قال قال رسول اللَّه (ص): ما من رجل یکون له مال، فیمنعه من حقّه، و یضعه فى غیر حقه، الّا مثل یوم القیامه شجاعا اقرع منتن الرّیح، لا یمرّ بأحد الّا استعاذ منه. فیجى‏ء حتّى یدنو من صاحبه فاذا رآه استعاذ منه. فیقول:
ما تستعیذ منّى! و أنا مالک الّذى کنت تدّخرنى فى الدّنیا. فیطوّقه فى عنقه، فلا یزال فى عنقه حتّى یدخل معه جهنّم. قال: و تصدیق ذلک فى کتاب اللَّه عزّ و جلّ: سَیُطَوَّقُونَ‏ ما بَخِلُوا بِهِ یَوْمَ الْقِیامَهِ.

ابراهیم نخعى گفت: «سیطوّقون» معنى آنست که: روز قیامت طوق آتشین در گردن آن کس کنند که زکاه ندهد، تا هم چنان که طوق از گردن خالى نبود آتش از وى خالى نبود. مصطفى (ص) گفت:
«مانع الزّکاه فى النّار»
قال: «لا تخالط الصدقه مالا الّا اهلکته»،

قال: «ما حبس قوم الزّکاه الّا حبس عنهم القطر»

قال‏ «لا یقبل اللَّه الایمان و لا الصّلاه الّا بالزّکاه».

وَ لِلَّهِ مِیراثُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏- همانست که جاى دیگر گفت: إِنَّا نَحْنُ نَرِثُ الْأَرْضَ وَ مَنْ عَلَیْها یعنى یفنى اهلها، و تبقى الأموال و الأملاک، و لا مالک الّا اللَّه عزّ و جلّ.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ خَبِیرٌ- مکى و بصرى بیا خوانند. خطاب با ایشان که‏ سَیُطَوَّقُونَ‏ صفت ایشانست. و باقى بتا مخاطبه خوانند، حملا على قوله‏ وَ إِنْ تُؤْمِنُوا وَ تَتَّقُوا ….

قوله تعالى: لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ …این جهودان‏اند که چون اللَّه تعالى سخن از قرض گفت در قرآن، و ذلک فى قوله:
مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضاً حَسَناً ایشان گفتند: پس درویش است و ما بى‏نیازانیم! ربّ العالمین بر سبیل تهدّد بگفت: سَنَکْتُبُ ما قالُوا آرى بر ایشان نویسیم آنچه گفتند. یعنى حفظه را فرمائیم تا بنویسند، آن گه ایشان را بآن عقوبت کنیم.

وَ قَتْلَهُمُ الْأَنْبِیاءَ بِغَیْرِ حَقٍ‏- اینجا مضمر است که: و علم و رأى قتل الأنبیاء بغیر حق. یعنى: قول ایشان را شنید و کشتن انبیاء را بدید و بدانست.

وَ نَقُولُ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ‏- یعنى خزنه جهنم فردا با ایشان گویند:
ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ‏- این کلمه با کسى گویند که وى را از عفو نومید کنند،
گویند: ذق ما أنت فیه اى لست بمتخلص عنه.
قراءت حمزه «سیکتب» بیاء مضمومه است، «و قتلهم» بضم لام. و «یقول ذوقوا» بیا.
ذلِکَ‏- اى ذلک العذاب‏ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیکُمْ‏ من الکفر و التکذیب فى دار الدّنیا. وَ أَنَّ اللَّهَ‏ اى: و بانّ اللَّه‏ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ فیعاقبهم من غیر جرم.
آن گه حال ایشان را شرح افزود، گفت: الَّذِینَ قالُوا إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا- یعنى:
و سمع اللَّه قول الّذین قالوا، و هم الیهود: کعب بن اشرف، مالک بن الضیف و اصحابهما.
گفتند: اى محمد! تو مى‏ گویى که پیغامبرم، و اللَّه ما را فرموده در کتاب خویش تورات که: هیچ پیغامبر را تصدیق نکنیم بآنچه گوید، تا نخست قربانى بیارد که آتش آن را بخورد.
اگر بیارى قربانى که آتش آن را بخورد، ناچار ترا تصدیق کنیم. مفسران گفتند که:
این عهد با بنى اسرائیل در تورات رفت. اما جهودان تمام بنگفتند. و تمامى آنست که:
حتى یأتیکم المسیح و محمد. فاذا اتیاکم فآمنوا بهما فانهما یأتیان بغیر قربان.
و شرح این آنست که: بنى اسرائیل را قربان و مال غنیمت حلال نبودى قربان و مال غنیمت بنهادندى، و نشان قبولش آن بودى که آتشى سپید بى‏دود از آسمان بیامدى. آن را برخوانى و آوازى سخت بودى، در آن افتادى تا بسوختى. و اگر آن قربانى مقبول نبودى، آتش نیامدى و آن بر حال خویش بماندى. و گفته‏ اند که: علامت نبوت و بعثت پیغامبران در آن زمان آن بود که پیغامبر گوشت قربانى بر دست نهادى، آتش از آسمان بیامدى و آن گوشت را بر دست وى بسوختى و دستش نسوختى. و این آتش آمدن و قربان خوردن تا بروزگار عیسى (ع) بود. رب العالمین بنى اسرائیل را فرمود که: عیسى (ع) و محمد (ص) را که فرستیم، بى‏ قربان فرستیم، بایشان ایمان آرید و بگروید. پس جهودان دروغ زن گشتند بآنچه گفتند: إِنَّ اللَّهَ عَهِدَ إِلَیْنا أَلَّا نُؤْمِنَ لِرَسُولٍ حَتَّى یَأْتِیَنا بِقُرْبانٍ تَأْکُلُهُ النَّارُ.
آن گه اقامت حجت را بر ایشان گفت: قُلْ‏ یا محمد قد جاءکم رسل من قبلى بالبیّنات و بالّذى قلتم فلم قتلتموهم ان کنتم صادقین؟ پیش از من رسولان بشما آمدند با حجتها و معجزتهاى روشن، و باین قربان که شما گفتید، پس چرا کشتید ایشان را اگر راست گوئید؟ و مراد باین خطاب، اسلاف ایشان‏اند، که ایشان بودند که پیغامبران را کشتند، چون زکریا (ع) و یحیى (ع) و غیرهما. اما جهودان که بظاهر این خطاب با ایشان است، بفعل اسلاف خویش مى‏رضا دادند، و آن قتل کردن ایشان مى‏پسندیدند. و آن کس که ببدى رضا داد، همچون آن کس است که بدى کرد. ازین جهت اضافت قتل با ایشان کرد.
آن گه تسلیت مصطفى (ص) را و آرام دل وى را گفت: فَإِنْ کَذَّبُوکَ فَقَدْ کُذِّبَ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ‏. یا محمد! اگر ترا دروغ زن گرفتند. دل تنگ مکن! که پیش تو بسا پیغامبران را دروغ‏زن گرفتند. جاى دیگر گفت: وَ لَقَدْ کُذِّبَتْ رُسُلٌ مِنْ قَبْلِکَ فَصَبَرُوا عَلى‏ ما کُذِّبُوا وَ أُوذُوا حَتَّى أَتاهُمْ نَصْرُنا. یعنى: چنان که ایشان صبر کردند، تو نیز صبر کن، تا نصرت ما در رسد.

جاؤُ بِالْبَیِّناتِ وَ الزُّبُرِ اى: الکتب المزبوره، و هى المکتوبه، یقال زبور و زبر کرسول و رسل، بقراءت شامى. و در مصاحف شامیان «با» در افزودند. وَ بِالزُّبُرِ معنى همانست، اما تأکید در سخن افزود.
وَ الْکِتابِ الْمُنِیرِ اى الهادى الى الحق.

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: ما کانَ اللَّهُ لِیَذَرَ الْمُؤْمِنِینَ عَلى‏ ما أَنْتُمْ عَلَیْهِ‏- این کار چنین مبهم فرو نگذارند! و این قصه سربسته روزى برگشایند! و این دامن فراهم کرده آخر بیفشانند! و این سر و پاى درهم کردگان صافیان و جافیان آخر بینى که از هم‏ باز کنند! فَرِیقاً هَدى‏ وَ فَرِیقاً حَقَّ عَلَیْهِمُ الضَّلالَهُ- و هر کس را بمأوى و منزل خویش فرود آرند، فَرِیقٌ فِی الْجَنَّهِ وَ فَرِیقٌ فِی السَّعِیرِ یکى در حزب شیطان، کشته حرمان، و اندوه جاودان‏ أُولئِکَ حِزْبُ الشَّیْطانِ‏. یکى نواخته رحمن، در زمره دوستان، بمهر ازل شادان، برو داغ‏ وَ عِبادُ الرَّحْمنِ‏. امروز تو چند بینى و چه دریابى که درهاى اسرار فرو بسته، و مسمار غیب بر در خانه توحید و شرک زده، و کلید آن بخود سپرده که: وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ لا یَعْلَمُها إِلَّا هُوَ همین است که گفت عزّ و علا: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ‏، و تا نپندارى که آنچه دیده تو بآن نرسد دیده انبیاء نیز نرسد! نمى‏ خوانى که: وَ لکِنَّ اللَّهَ یَجْتَبِی مِنْ رُسُلِهِ مَنْ یَشاءُ فَآمِنُوا بِاللَّهِ وَ رُسُلِهِ‏. میفرماید که: ایمان بیارید، و استوار گیرید اللَّه را، که غیب‏دان است و نهان بین، و فرو فرستادگان پیغامبران را که بوحى پاک ایشان را بر غیب همى دارد، و پوشیده مینماید، و چون نماید چندان نماید که خود خواهد، نه چندان که بنده خواهد، کما قال عزّ و جلّ: وَ لا یُحِیطُونَ بِشَیْ‏ءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلَّا بِما شاءَ. خداى داند که بنده چه برتابد، و وى را چه شاید، و دانستن چیست که وى را بکار آید! مدبّر کار بندگان اوست! کارساز و کارران و نگهبان اوست! صحّ الخبر انّه عزّ و جلّ یقول:
ادبر عبادى بعلمى، انى بعبادى خبیر بصیر.

وَ لا یَحْسَبَنَّ الَّذِینَ یَبْخَلُونَ … الآیه- «بخل» بر زبان علم و مقتضى شریعت منع واجب است؛ و واجب از مال اندکى است از فراوان، درویش را اندک دهد، و خود را فراوان بگذارد. باز بزبان طریقت و اهل اشارت بخل آنست که: خود را اندکى بگذارد، ذرّه‏ اى از مال، یا نفسى از حال، و المکاتب عبد ما بقى علیه درهم.
مال و حال در راه این جوانمردان صورت سگ دارد، و عشق در عالم خویش صورت فریشته، و شرع مصطفى (ص) خبر میدهد که فریشته با سگ بد سازد، در هیچ منزل با وى فرو نیاید.
لا یدخل الملائکه بیتا فیه کلب او تصاویر.

کى در آید فرشته تا نکنى‏ سگ ز در دور و صورت از دیوار
کى در احمد رسد و در صدیق‏ عنکبوتى تننده بر در غار
پرده بردار تا فرود آرند هودج کبریا بصفّه بار

 

لَقَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّذِینَ قالُوا- کریما! خدایا! که شنواست، و در شنوایى بى ‏همتا، شنونده آوازها، و رسنده بشنوایى خود برازها، و پاسخ کننده نیازها. با موسى و هارون (ع) گفت: لا تَخافا إِنَّنِی مَعَکُما أَسْمَعُ وَ أَرى‏، میگوید:
بر فرعون شوید و از وى مترسید، که من بیارى و نگهداشت با شماام، مى ‏شنوم و مى‏ بینم! و عایشه صدّیقه در قصه مجادله گفت: الحمد للَّه الّذى وسع سمعه الاصوات.
لقد جاءت المجادله الى رسول اللَّه (ص). تکلّمه فى جانب البیت ما اسمع ما تقول، فأنزل اللَّه عزّ و جلّ: قَدْ سَمِعَ اللَّهُ قَوْلَ الَّتِی تُجادِلُکَ فِی زَوْجِها الآیه.

وعن ابى موسى‏ انّ النّبیّ (ص) لمّا دنا من المدینه کبّر اصحابه، فقال: یا ایها الناس انکم لا تدعون اصم و لا غائبا، ان الذى تدعونه بینکم و هو بین اعناق رکابکم،
وفى روایه اربعوا على انفسکم فانکم لا تدعون اصم و لا غائبا و انما تدعون سمیعا قریبا.

قالُوا إِنَّ اللَّهَ فَقِیرٌ وَ نَحْنُ أَغْنِیاءُ- این سخن شبه شکوى دارد، با دوست مى ‏راند که دشمن چه میگوید تا دوست بنازد، و باشد که دشمن از آن باز گردد.
و عجب آنست که نعمت هم چنان به ادرار بدشمن مى‏ رساند، و بآن ناسزا که مى ‏شنود نعمت وانستاند، سبحانه ما ارأفه بخلقه! و در بعضى اخبار است: ما احد اصبر على اذى یسمعه من اللَّه، یدعون له ولدا و هو یرزقهم و یعافیهم.

از روى اشارت میگوید: شما که بندگان و رهیگان‏اید، از خصمان خویش در گذارید، و تا توانید عفو کنید، و نعمت و رفق خویش از دوست و دشمن باز مگیرید، و خلق نیکو با دوست و دشمن، آشنا و بیگانه کار فرمائید؛ و به‏ قال النّبیّ (ص): انّ اللَّه عزّ و جلّ اوحى الى ابراهیم (ع): انّک خلیلى حسّن خلقک و لو مع الکفّار، تدخل مداخل الأبرار، فانّ کلمتى سبقت لمن حسّن خلقه، ان اظلّه تحت عرشى، و اسکنه حظیره قدسى، و ادنیه من جوارى.

 

ابو الفضل رشید الدین میبدى، کشف الأسرار و عده الأبرار، 

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *