کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره النساء – آیه ۷۱-۷۶

۱۳- النوبه الاولى‏

(۴/ ۷۶- ۷۱)

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اى ایشان که بگرویدند، خُذُوا حِذْرَکُمْ‏ پرهیز خود گیرید [و حذر کنید از باز نشستن از دشمن‏]، فَانْفِرُوا بیرون روید بنفیر، ثُباتٍ‏ جوک جوک‏[۱]، أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً (۷۱) یا بیرون روید بهم.

وَ إِنَّ مِنْکُمْ‏ و از شما کس است، لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَ‏ که مى‏مردمان را گران کند در کار غزا، و ایشان را باز پس مینشاند، فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ ار چنان بود که در غزا بشما مصیبتى رسد، قالَ‏ گوید [این مبطى‏] قَدْ أَنْعَمَ اللَّهُ عَلَیَ‏ خداى نیکویى کرد با من، إِذْ لَمْ أَکُنْ مَعَهُمْ شَهِیداً (۷۲) که با ایشان حاضر نبودم در روز مصیبت.

وَ لَئِنْ أَصابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ‏ و گر چنان بود که بشما رسد فضلى از اللَّه در نصرت، فتحى یا غنیمتى، لَیَقُولَنَ‏ وى میگوید، کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّهٌ چنان که گویى میان شما و میان وى هیچ دوستى نبود، یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ‏ کاشکى که من با ایشان بودمى، فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً (۷۳) تا پیروز آمدمى پیروزى بزرگوار و بکام خویش رسیدمى.

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ ایدون بادا که کشتن کناد، و باز کوشا با دشمنان خداى، الَّذِینَ یَشْرُونَ‏ ایشان که میفروشند، الْحَیاهَ الدُّنْیا بِالْآخِرَهِ زندگانى این جهان بآن جهان، وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ و هر که کشتن کند در راه خدا با دشمنان خدا، فَیُقْتَلْ‏ تا او را بکشند، أَوْ یَغْلِبْ‏ یا وى پیروز آید و دست یابد، فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ‏ آرى دهیم ما او را، أَجْراً عَظِیماً (۷۴) مزدى بزرگوار.

وَ ما لَکُمْ لا تُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ چیست و چه رسید شما را که جهاد نکنید از بهر خدا؟ وَ الْمُسْتَضْعَفِینَ‏ و از بهر آن بیچاره گرفتگان که در دست مشرکان مکه‏اند، مِنَ الرِّجالِ وَ النِّساءِ وَ الْوِلْدانِ‏ از مردان و از زنان و از کودکان، الَّذِینَ یَقُولُونَ‏ ایشان که میگویند [در محابس‏[۲] خویش‏]، رَبَّنا خداوند ما! أَخْرِجْنا بیرون آر ما را، مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ ازین شهر الظَّالِمِ أَهْلُها که اهل آن همه کافراند، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا و از نزدیک خویش ما را دسترسى ساز، وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً (۷۵) و از نزدیک خویش ما را یارى ساز.

الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏ ایشان که گرویدگان‏اند مى‏کشتن کنند از بهر خدا، وَ الَّذِینَ کَفَرُوا و ایشان که کافر شدند،یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ‏ مى‏کشتن کنند از بهر دیو و بر مهربت، فَقاتِلُوا شما [که مؤمنان‏اید] جهاد کنید، أَوْلِیاءَ الشَّیْطانِ‏ با نیک خواهان دیو، إِنَّ کَیْدَ الشَّیْطانِ کانَ ضَعِیفاً (۷۶) که ساز دیو که وى سازد سست است تا بود.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ‏- خداوند عالم، جلیل و جبّار درین آیت مؤمنان را فرمود تا خویشتن را در تهلکه نیفکنند، و در جنگ دشمن ساز و عدّت تمام بردارند، و سلاح در پوشند، و از دشمن حذر کنند، و فرمود تا حق جهاد بجاى آورند و در آن سستى نکنند. جوک جوک‏[۳] بیرون شوند بجنگ دشمن، یا پس همه بهم بیرون شوند. مفسّران گفتند: این بفرمود، آن گه منسوخ کرد بآنچه گفت: وَ ما کانَ الْمُؤْمِنُونَ لِیَنْفِرُوا کَافَّهً. عبد الرحمن بن زید بن اسلم گفت: «فانفروا ثبات» معنى آنست که گروه گروه پراکنده‏[۴] از پس یکدیگر میروید چون رسول خدا با شما نباشد، أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً پس اگر رسول (ص) بیرون شود و شما با وى باشید همه بهم باشید. جماعتى پراکنده‏[۵] که از هم بیفتاده باشند ایشان را ثبات گویند. یکى از آن ثبه گویند، و جمع را ثبون و ثبین گویند، همچون عضین و عزین.

اگر کسى گوید که: کارها همه بتقدیر الهى است و بهیچ حال بتقدیر در نتوان گذشت، پس چرا حذر فرموده است؟ و چه فایده در آنست؟ جواب آنست که حذر فرمودن آرام دل بنده راست، و طمأنینت نفس وى، نه براى آن تا دفع قدر کند.

این همچنانست که اعرابى را گفت‏ حین قال له انّى خلّفت ناقتى بالعراء و توکّلت‏ على اللَّه، فقال رسول اللَّه: «اعقلها و توکّل»،و نیز تا بنده خود را در تهلکه نیفکند.

و براى این گفت ربّ العزّه: وَ أَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّهٍ وَ مِنْ رِباطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَ عَدُوَّکُمْ‏. و معلومست که بیرون از آنچه تقدیر کرد، بنده هیچیز نتواند کرد، و اللَّه تعالى که بنده را بحذر فرمود این هم از جمله قدر است، و بیرون از تقدیر او نیست، پس حذر کردن بنده بقدر است، و آنچه ببنده رسد از نیک و بد بقدر است، و خداى را عزّ و جلّ رسد بحجّت خداوندى و کردگارى هر چه ببنده خواهد، و هر چه با وى کند، و بنده را جز کار کردن و بندگى نمودن و اعتراض ناکردن هیچ روى نیست.

خبر درست است که عمر خطاب گفت:یا رسول اللَّه أ نعمل‏[۶] فى امر مستأنف ام فى امر قد فزع منه. قال: «بل فى امر قد فزع منه». قال: «ففیم العمل»؟ قال: اعملوا فکل میسر لما خلق له. و کان رسول اللَّه (ص) اذا مرّ بصدف مائل اسرع المشى. فقیل: یا رسول اللَّه أ تفرّ من قضاء اللَّه؟ فقال: «افرّ من قضائه الى قضائه».

وَ إِنَّ مِنْکُمْ لَمَنْ لَیُبَطِّئَنَ‏- اصل کلمه، لمن یبطّئ است، و این لام که بر سر کلمت است، و نون مشدّد که بآخر است تحقیق مبالغت را است، یعنى که خواهد بود این لا بدّ. این آیت در شأن عبد اللَّه ابى آمد، سر منافقان، و او را در جمع مؤمنان گرفت بآنچه گفت: وَ إِنَّ مِنْکُمْ‏، از بهر آنکه اظهار کلمه اسلام کرد، اگر چه نفاق در باطن داشت، و در تحت حکم مسلمانان شد در ظاهر. و نیز گفته‏اند که: این خطاب از جهت نسب و جنسیّت با وى رفت، نه از جهت ایمان، که وى از روى نسب و جنسیّت از ایشان بود، و از روى ایمان نه از ایشان بود.

فَإِنْ أَصابَتْکُمْ مُصِیبَهٌ- میگوید: اگر در غزا بشما بلائى و سختى و بیکامى رسد، یا از دشمن گزندى رسد، این مبطى گوید: «قد انعم اللَّه علىّ اذ لم اکن معهم‏ شهیدا»، با من نیکویى کرد که با ایشان در آن غزا نبودم حاضر. وَ لَئِنْ أَصابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ‏- و اگر فتحى یا غنیمتى بشما رسد وى گوید: کَأَنْ لَمْ تَکُنْ‏ بتاء تأنیث قراءت مکى و حفص و اویس است، زیرا که بظاهر لفظ مودّت نگرند، و مؤنث است، و فعل مسند است با وى، و چون فاعل مؤنث بود علامت تأنیث بفعل آن الحاق کنند، اعلاما بأنّ الفعل مؤنث. باقى بیا خوانند زیرا که نه تاء تأنیث حقیقى است، و نیز فصل میان فعل و فاعل واقع است، و چون فصل میان ایشان واقع شود، ترک علامت تأنیث نیکو باشد.

«کَأَنْ لَمْ تَکُنْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُ مَوَدَّهٌ»- عارضى است که در میان سخن در آمد.اللَّه گفت: گویى خود میان شما و میان آن منافق هیچ معرفت نبوده است، و هیچ عقد با شما نبسته است بدانکه جهاد کند با شما، باین سخن که وى میگوید که: «یا لَیْتَنِی کُنْتُ مَعَهُمْ فَأَفُوزَ فَوْزاً عَظِیماً».

و فضل در قرآن بهفت معنى آید:

یکى اسلام است، چنان که در سوره آل عمران گفت: قُلْ إِنَّ الْفَضْلَ بِیَدِ اللَّهِ یُؤْتِیهِ مَنْ یَشاءُ.همانست که در سوره یونس گفت: قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ‏.

دوم فضل است بمعنى نبوّت، چنان که در سوره النساء گفت: وَ کانَ فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکَ عَظِیماً یعنى النّبوّه و الکتاب. همانست که در سوره بنى اسرائیل گفت: إِنَّ فَضْلَهُ کانَ عَلَیْکَ کَبِیراً.

سیوم فضل است بمعنى خلف، چنان که در سوره البقره گفت: وَ اللَّهُ یَعِدُکُمْ مَغْفِرَهً مِنْهُ وَ فَضْلًا یعنى الخلف للمال عند الصّدقه.

چهارم فضل است بمعنى منّت، چنان که جایها است در قرآن: وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ‏.

پنجم فضل بهشت است، چنان که در سوره الاحزاب گفت: وَ بَشِّرِ الْمُؤْمِنِینَ بِأَنَّ لَهُمْ مِنَ اللَّهِ فَضْلًا کَبِیراً یعنى الجنّه.

ششم فضل رزق است در بهشت، چنان که گفت: یَسْتَبْشِرُونَ بِنِعْمَهٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ‏ یعنى الرّزق فى الجنّه.

هفتم فضل است بمعنى رزق در دنیا، چنان که‏ در سوره الجمعه گفت: فَانْتَشِرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ابْتَغُوا مِنْ فَضْلِ اللَّهِ‏، و در سوره المزمل گفت: یَضْرِبُونَ فِی الْأَرْضِ یَبْتَغُونَ مِنْ فَضْلِ اللَّهِ‏. یعنى الرّزق فى التجاره، و درین آیت ورد گفت: وَ لَئِنْ أَصابَکُمْ فَضْلٌ مِنَ اللَّهِ‏ یعنى الرّزق فى الغنیمه، و نظائر این در قرآن فراوان است.

فَلْیُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏- این مؤمن که منافق وى را مى‏بازنشاند از غزا، ایدون بادا که ننشیناد[۷]، یعنى که اللَّه میفرماید وى را که جهاد کند، و باز کوشد با ایشان که میخرند این جهان بآن جهان. باین قول «شرى» بمعنى اشترى است.

معنى دیگر: میفرماید که جهاد کنند و باز کوشند با دشمنان خداى، که ایشان این جهان میفروشند، و بآن بهشت و نعیم باقى مى‏خرند، باین قول «شرى» بمعنى باع است. و روا باشد که این خطاب منافقان نهند، ایشان که روز احد تخلّف کردند، و از غزا باز پس نشستند، و آن گه معنى آن باشد: آمنوا ثمّ قاتلوا، نخست ایمان آرید پس جهاد کنید، که کافر پیش از آنکه ایمان آرد مأمور نبود. و باین قول «شرى» بمعنى اشترى است، یعنى: یشترون الحیاه الدّنیا و یختارونها على الآخره.

وَ مَنْ یُقاتِلْ فِی سَبِیلِ اللَّهِ فَیُقْتَلْ‏ اى: فیستشهد، أَوْ یَغْلِبْ‏ اى یظفر، فکلاهما سواء، و هو معنى قوله: فَسَوْفَ نُؤْتِیهِ أَجْراً عَظِیماً یعنى: الجنّه. پس مؤمنان را تحریض کرد بر جهاد در راه دین، و از بهر حق، و از بهر رهانیدن آن ضعیفان مسلمانان که در دست مشرکان مکه بودند، از مردان چون حبیب و ابو ذر و غیر ایشان، و از زنان چون مادر اسامه و دختر عقبه بن ابى معیط و غیر ایشان، و کودکان چون اسامه و غیر ایشان، در دست کافران مکه بودند محبوس و معذّب،و دعا میکردند و میگفتند: بار خدایا! ما را ازین شهر مکه که جاى کافران و مشرکانست بیرون آر، و به دار الهجره ما را فرود آر. ربّ العالمین گفت درین آیت:

چرا نروید بغزا؟ و ایشان را نرهانید؟ و گفته‏ اند: قومى زمنان و ضعیفان مؤمنان در مکه مانده بودند، و کافران پیوسته ایشان را اذى مینمودند. پس ایشان دعا کردند و گفتند: اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ وَلِیًّا. معنى آنست که: ولّ علینا رجلا من المؤمنین یوالینا، بار خدایا! بر گمار بر ما، و والى کن بر ما، مردى از مؤمنان که ما را در خود گیرد، و از رنج کافران برهاند. وَ اجْعَلْ لَنا مِنْ لَدُنْکَ نَصِیراً- ینصرنا على عدوّک. ربّ العالمین دعاء ایشان اجابت کرد، چون مکه گشاده شد، مصطفى (ص) را بر ایشان گماشت، و مصطفى (ص)، عتاب بن اسید را بر سر ایشان عامل کرد، تا انصاف بداد، و ضعیفان را قوّت داد، و مظلومان را از دست ظالمان برهانید، تا پس از آنکه ضعیفان بودند همه عزیزان و مهتران گشتند.

الَّذِینَ آمَنُوا یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏- اى فى طاعته، وَ الَّذِینَ کَفَرُوا یعنى المشرکین و الیهود، یُقاتِلُونَ فِی سَبِیلِ الطَّاغُوتِ‏ یعنى فى سبیل الشیطان. درین آیت تسلیت مؤمنان است، و قوّت دادن ایشان در جهاد، و وعده دادن بنصرت.

میگوید: مؤمنان از بهر خدا و بفرمان خدا جنگ میکنند، و کافران و بیگانگان از بهر دیو و بفرمان دیو جنگ میکنند. آن گه گفت: اى مؤمنان، شما با این فرمانبرداران شیطان و پس روان شیطان ازین بت پرستان و بیگانگان، جنگ کنید، و از کید شیطان مترسید که کید شیطان تا بود ضعیف بود. او را و پس روان او را خوار داریم، و هلاک کنیم، چنان که روز بدر کردیم، خوار داشتیم و هلاک کردیم.

اگر کسى گوید: چونست که کید شیطان ضعیف خواند، و کید زنان عظیم‏ خواند؟ و ذلک فى قوله: إِنَّ کَیْدَکُنَّ عَظِیمٌ‏، و معلومست که شیطان بجاى صیّاد است و دام نهنده، و زنان بجاى دام‏اند، بحکم آن خبر که مصطفى (ص) گفت:«النّساء حبائل الشیطان».

و آن گه صیّاد پنهان، و دام پیدا، و از پیدا حذر کردن بهتر توان از آنچه پنهان. پس چه حکمت است که کید زنان عظیم خواند و کید شیطان ضعیف؟ جواب آنست که کید زنان «عظیم» خواند، زیرا که کید زنان در تو اثر کند بى‏تو، بى مراد تو، چنان که ترا ارادتى نبود. امّا شیطان تا از تو ارادتى نبود، کید وى بکار نیاید، و وسوسه نتواند کرد. نه‏بینى که هرگز تو اندر نماز ناندیشى که من جیحون را پلى کنم، زیرا که بیرون از نماز ترا این ارادت نبوده است. لا جرم شیطان مر ترا اندر نماز این وسوسه نتواند کرد، لکن تو اندر نماز اندیشى که مرا بساط چنین میباید، زن چنین میباید، کدخدایى چنین باید، زیرا که بیرون از نماز ارادت تو همین باشد. پس شیطان بر این ارادت تو آلت سازد، و دست افزار کند، و ترا اندر نماز بوسوسه افکند. همین است قصّه آدم (ع) که در بهشت آن همه نعمت و راحت میدید، امّا در دلش افتاد که چه بودى اگر من همیشه اینجا بماندمى! چون ابلیس از وى این ارادت بدانست، با وى هم از در ارادت وى در آمد، و آدم را گفت: هَلْ أَدُلُّکَ عَلى‏ شَجَرَهِ الْخُلْدِ وَ مُلْکٍ لا یَبْلى‏؟ مقصود آنست که تا از آدم ارادت جاودانه ماندن در بهشت نبود، ابلیس چیزى نتوانست کرد. چون کید شیطان را با تو دست افزارى بایست از تو، و آن ارادت تست، لا جرم کید او «ضعیف» خواند، و کید زنان را این آلت نباید که آن خود مؤثّر است بى‏ارادت تو، از بهر آن «عظیم» خواند.

دیگر جواب آنست که شیطان بلا حول بگریزد، از آن کید وى ضعیف خواند، و از زنان بلا حول ایمن‏[۸] نگردى، پس کید ایشان عظیم خواند. دیگر ترا ازشیطان جز خیالى و وسوسه مجرّد نیست، که تو او را مى‏نبینى، بیش از آن نیست که اندر دل وسوسه‏اى مى‏کند، ازین جهت کید وى ضعیف خواند، و کید زنان عظیم خواند از آنکه در آن هم دیدار است، و هم خیال. دیگر گفته‏ اند: کید شیطان ضعیف است چون با رحمت و عصمت اللَّه مقابل کنى، و کید زنان، عظیم است چون با شهوت مردان و میل ایشان با زنان مقابل کنى.

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا خُذُوا حِذْرَکُمْ فَانْفِرُوا ثُباتٍ أَوِ انْفِرُوا جَمِیعاً- از روى اشارت، بر ذوق جوانمردان طریقت این آیت اشارت بفرار است، و فرار با مولى گریختن است، و در تفرّق بر خود ببستن، و از دو جهان رهایى جستن است و گفته‏اند: فرار دو قسم است: یکى از خلق بگریختن، و دیگر قسم با حق گریختن. امّا از خلق بگریختن آسان کارى است، که این صفت عابدان‏[۹] و قاصدان است. کار آن دارد که با حق گریزد، و نه هر کسى با حق تواند گریخت، مگر کسى که عیان او را بار دهد، و مهر او را پرده بردارد، و احدیّت او را در کنف عزّت جاى دهد، چنان که آن جوانمرد که بر بو یزید بسطامى شد، و از وى پرسید که: ما سهام اللَّه؟

گفت: آن سهام حق که دلهاى درویشان نشانه آنست چیست؟ آن جوانمرد این بگفت، و سر در جنبانید. بو یزید گفت: این سؤال تو نیست، و تو اهل این سؤال نه اى، گفت: چرا؟ گفت: از آنکه این سؤال حضرتیان است، و من بحضرت بودم و ترا بر آن درگاه ندیدم. آن جوانمرد گفت: نهمار در غلطى اى با یزید، من بدرگاه بودم، عیان مرا بارداد، مهر پرده برداشت، احدیّت مرا در کنف عزّت جاى داد، پس غیرت پرده فرو گذاشت، تو بر در بماندى، از حال من چه خبر دارى! گفت:

این را نشانى هست؟ گفت: نشانش آنست که اینک بدرگاه میشوم، بیار اگر شغلى دارى، تا ترا پایمردى کنم. این بگفت و کالبد خالى کرد. بو یزید گفت: آه که غوث جهان بود، امّا در پرده غیرت بود، من ندانستم. و زبان حال بو یزید بنعت تحسّر میگوید:

آوه که دلارام دلم برد و گریخت! پیمان بشکست و اسپ هجران انگیخت‏
تا دلبر و دل باز بچنگ آرم من‏ بس خون که زدیدگان فرو باید ریخت‏

گفته‏اند: نشان کسى که با مولى گریخت آنست که همّت یگانه دارد، و از تدبیر خود بیرون شود، و حکم را باستسلام گردن نهد. و این وصف آن جوانمردان است که ربّ العالمین ایشان را مستضعفان خواند، که در دست مشرکان مکه گرفتار بودند. همّت خود یگانه کرده بودند، از همه کس دل برداشته، و دل در حق بسته، و تدبیرها همه در باقى کرده، و بتقدیر حق راضى شده، و از راه تحکّم برخاسته، و حکم حق بجان و دل در گرفته، و بدان راضى شده و تن در داده. لا جرم ربّ العزّه ایشان را نیابت داشت، و مصطفى (ص) و مؤمنان را فرمود که: ایشان را دریابید، و از أذاى دشمن باز رهانید. شما در راه خلاص ایشان کوشید، که ایشان در راه رضاء ما میکوشند. آرى، بر خداى هیچکس زیان نکند.

کس درین کار ما زیان نکند کس ما کار ناکسان نکند

هر که روزى گامى براى خدا برداشت آن گام وى را روزى فریادرس سازد،و آن مزد وى را ضایع نکند، و بفضل خود برحمت بیفزاید.

و بدین معنى حکایتى است که بعضى مفسّران آورده‏اند در تفسیر این آیت:رَبَّنا أَخْرِجْنا مِنْ هذِهِ الْقَرْیَهِ الظَّالِمِ أَهْلُها. گفتند: مردى از شهرى که اهل آن ظالمان و بیگانگان بودند بیرون آمد، و روى نهاد بشهرى که اهل آن صالحان بودند.

بنیمه راه فرمان حق بوى در رسید، و چون مخائل مرگ بر وى پیدا شد، بزانو بخیزید، تا پاره‏اى فراتر شود بنزدیک شهر صالحان. پس ربّ العزّه ملائکه رحمت و ملائکه عذاب را بفرستاد، و ایشان را فرمود که بپیمائید، و اندازه برگیرید که بکدام شهر نزدیکتر است، بنیک مردان یا ببدمردان. پس بپیمودند و بیک بدست بشهر صالحان نزدیکتر بود. ربّ العالمین ملائکه عذاب را باز خواند، و ملائکه رحمت را فرمود که: شما روع وى بردارید، و او را ببهشت برید که ما را رحمت از کس دریغ نیست، و آن کس که با وى عنایت ماست پیروزى وى را نهایت نیست.

__________________________

[۱] ( ۱)- نسخه ج: جوق جوق.)

[۲] ( ۱)- نسخه الف: مجالس.)

[۳] ( ۱)- نسخه ج: جوق جوق.

[۴] ( ۲، ۳)- نسخه الف: پرکنده

[۵] ( ۲، ۳)- نسخه الف: پرکنده

[۶] ( ۱)- نسخه ج: ایعمل.)

[۷] ( ۱)- نسخه الف: ایدون باد که باز ننشینا.)

[۸] ( ۱)- نسخه ج: آمن.)

[۹] ( ۲)- نسخه ج: ابدان).

 

کشف الأسرار و عده الأبرار// ابو الفضل رشید الدین میبدى جلد دوم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *