کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره الانفال آیه ۳۳–۴۰

۴- النوبه الاولى‏

(۸/ ۴۰- ۳۳)

قوله تعالى:

«وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ‏» و خداى بر آن نیست که ایشان را عذاب کند،

«وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏» و تو در میان ایشان،

«وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ‏» و نیست خداى عذاب کردن ایشان را،

«وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ»‏ (۳۳) تا ایشان آمرزش مى‏خواهند.

«وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ‏» و چیست ایشان را [و چه رویست هرگز و چه جاى آنست‏] که عذاب نکند ایشان را،

«وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏» و ایشان خلق بر مى‏گردانند از [مکه از آن‏] مسجد با آزرم،

«وَ ما کانُوا أَوْلِیاءَهُ»‏ ایشان بآن [مسجد] کس نه‏اند،

«إِنْ أَوْلِیاؤُهُ إِلَّا الْمُتَّقُونَ‏» بآن [مسجد] کس نیست مگر موحدان و گرویدگان،

«وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏ »(۳۴) لکن ایشان بیشتر نمیدانند.

«وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ‏ »و نبود [بروزگار] نماز ایشان [که میکردند]،

«عِنْدَ الْبَیْتِ‏» نزدیک خانه،

«إِلَّا مُکاءً وَ تَصْدِیَهً» مگر صفیر زدن و آواز دست آوردن و دست‏زدن،

«فَذُوقُوا الْعَذابَ»‏ میچشید عذاب،

«بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ»‏ (۳۵) بآنکه کافر شدید.

«إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا» ایشان که کافر شدند،

«یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ»‏ نفقه میکنند مالهاى خویش،

«لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏» تا برگردانند [خلق را] از راه خداى،

«فَسَیُنْفِقُونَها» آن [مالها] نفقه کنند،

«ثُمَّ تَکُونُ عَلَیْهِمْ حَسْرَهً» پس [آن نفقه‏] ور ایشان تفریغ گردد و حسرت،

«ثُمَّ یُغْلَبُونَ»‏ آن گه ایشان را باز شکند [و کم آرد و غلبه کند،]

«وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ‏ »(۳۶) و آن گه آن کافران را بدوزخ رانند.

«لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏ »[این بآن کند] تا حق از باطل باز پیدا بود،

«وَ یَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلى‏ بَعْضٍ‏» و باطل اهل باطل بر هم مى‏افکند،

«فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً» تا همه بر هم افتد توى بر توى،

«فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ‏» آن گه او را در دوزخ افکند،

«أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏ »(۳۷) ایشان‏اند زیانکاران [و نومیدان.]

«قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا» بگو ایشان را که کافر شدند،

«إِنْ یَنْتَهُوا» اگر باز ایستند [از کفر]،

«یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ‏» ایشان را بیامرزند آنچه گذشت،

«وَ إِنْ یَعُودُوا »و اگر [بکفر بایستند و بحرب‏] باز گردند،

«فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ‏» (۳۸) برفت و روان گشت آنکه پیشینیان را بود از سرانجامها.

«وَ قاتِلُوهُمْ‏» و کشتن میکنید با کافران،

«حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ» تا آن گه‏ که [در زمین اسیر نماند در دست کافر] و ناایمنى [از ایشان‏]،

«وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ‏» [و در زمین پرستش‏] و بندگى نماند مگر که آن همه خداى را بود،

«فَإِنِ انْتَهَوْا» اگر باز ایستند [از جنگ بشهادت یا بجزیت‏]،

«فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ» (۳۹) اللَّه بآنچه میکنند بینا و دانا است.

«وَ إِنْ تَوَلَّوْا» و اگر برگردند [از فرمان بردارى و گردن نهادن‏]،

«فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ»‏ بدانید که خداى یار شما است،

«نِعْمَ الْمَوْلى‏ وَ نِعْمَ النَّصِیرُ» (۴۰) نیک یار و نیک دستگیر و نیک یارى ده.

 

 

 

النوبه الثانیه

 

 

 

قوله تعالى-: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ‏ سبب نزول این آیت آن بود که کافران گفته بودند: فَأَمْطِرْ عَلَیْنا حِجارَهً مِنَ السَّماءِ أَوِ ائْتِنا بِعَذابٍ أَلِیمٍ‏، رب العالمین خبر داد مصطفى و مؤمنانرا، که ایشان عذاب میخواهند و تا تو در میان ایشانى من ایشان را عذاب نکنم، لانک بعثت رحمه للعالمین، و لم یعذب قوم نبیّهم بین ظهرانیّهم. قومى گفتند: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏، این مقدار منسوخ است، و ناسخ آنست که بر عقب گفت: وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ‏. قومى گفتند:

این منسوخ نیست، از بهر آنکه تا مصطفى بمکه در میان ایشان بود عذاب نیامد این عذاب پس هجرت آمد. و گفته‏اند: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ‏ آن عذاب عامه است باستیصال، چنان که در امم پیشینیان بود. این امت از چنان عذاب بزینهاراند، و این که‏ وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ‏ این عذاب خاصه است قومى را دون قومى.

وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏ این محکم است و این استغفار توحید است، میگوید تا شهادت میگویند و اسلام مى‏آرند خدا ایشان را عذاب نکند، و در قرآن نوح راست و هود را و صالح و شعیب که فرا قوم خویش گفتند: اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ‏، این استغفار همه بمعنى توحید است. عدىّ بن حاتم الطائى از مصطفى پرسید که آنچه پدر او مى‏کرد حاتم هیچ بکار آید؟ و عایشه عبد اللَّه جدعان را هم از مصطفى‏ پرسید هر دو را جواب داد:و ما یغنى عنه، و لم یقل یوما رب اغفر لى.

پس از بهر آن شهادت را استغفار خواند که شهادت گوى خویشتن را بآن آورد که او را بیامرزند، پس شهادت آمرزش خواستن است. و قیل: وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ‏ یعنى- الکفار، وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏ یعنى: المسلمین فلما خرجوا و هاجروا، قال اللَّه: وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ فعذّبهم یوم بدر، و قال ابن مسعود: کان لهم امانان النبى ص، و الاستغفار، فهاجر رسول اللَّه و بقى لهم الاستغفار.

قال ابن عباس:- هو استغفار الکفّار لانّهم یطوفون بالبیت و یقولون غفرانک اللهم غفرانک. و قیل:- وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏ اى منهم من یؤل امره الى الاسلام، و قیل:- سیولد منهم اولاد مؤمنون.وَ ما لَهُمْ أَلَّا یُعَذِّبَهُمُ اللَّهُ‏ قیل: یعنى فى الآخره، و قیل: یوم بدر.وَ هُمْ یَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ‏ این- صد- آن بود که ایشان بر بر زنهاى مکه موکلان مى‏داشتند، روزگارى تا هر قاصد که آهنگ دیدار رسول خدا داشتى بر مى‏گردانیدند و بعضى میکشتند، و گفته ‏اند: «کَما أَنْزَلْنا عَلَى الْمُقْتَسِمِینَ» ایشانند، اقتسموا الشعاب بینهم للرصد.وَ ما کانُوا یعنى- المشرکین‏ أَوْلِیاءَهُ‏ اى- اولیاء المسجد، و قیل:- اولیاء اللَّه. إِنْ أَوْلِیاؤُهُ‏ اى- ما اولیاؤه، إِلَّا الْمُتَّقُونَ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏ انّ ولایته للمتّقین.

وَ ما کانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ‏، ابن عمر گفت: یطوفون بالبیت و هم عراه یصفرون و یصفّقون. مى‏گوید آنچه ایشان نماز نام کرده‏اند نیست الا پشیلیدن و دست بر هم زدن. رب العالمین خبر داد باین آیت از کافران و مشرکان با آن که مسلمانان و دوستان خدا از مسجد حرام باز میداشتند خود بنزدیک خانه مى‏آمدند و صفیر مى‏کردند و دست بر هم مى‏زدند که این تقرب است بخداوند عز و جل، و نماز که میکنیم، اللَّه گفت نیست آن نماز ایشان مگر صفیر و تصفیق.

حسن گفت:اذا اراد النبى الصلاه، خلطوا علیه، و اروا انهم یصلون للَّه عباده. قال بعضهم:- مکاؤهم‏ اذانهم، و تصدیتهم اقامتهم. مکاء ایشان را بجاى بانگ نماز بود و تصدیت بجاى اقامت.

قال ابن بحر معنى الایه:- ان صلوتهم و دعاءهم غیر رادّین علیهم ثوابا الّا کما یجیب الصدى الصّائح.فَذُوقُوا الْعَذابَ‏ اى یوم بدر، و قیل: فى الآخره بِما کُنْتُمْ تَکْفُرُونَ‏ إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ‏ این آیت در شأن مطعمان آمد، دوازده بودند از قریش، ابو جهل بن هشام و عتبه و شیبه ابنا ربیعه بن عبد شمس و نبیه و منبه ابنا الحجاج و ابو البخترى بن هشام و النضر بن الحارث و حکیم بن حزام و ابى بن خلف و زمعه بن الاسود و الحارث بن عامر بن نوفل و العباس بن عبد المطلب. این قوم از مکه تا بصحراى بدر سپاه مشرکان را میزبانى میکردند، هر روز ده شتر میکشتند، پسین روز مطعم ایشان عباس بن عبد المطلب بود.

سعید بن جبیر گفت: این آیت به بو سفیان فرو آمد که روز احد چهل اوقیه بر مشرکان نفقه کرد، هر اوقیّه چهل و دو مثقال، و قال: محمد بن اسحاق: لما اصیب قریش یوم بدر، رجع فلّهم و هم القوم المنهزمون الى مکه، و رجع ابو سفیان بعیره الیها، و جمع من بقى من الاکابر، و قال: ان محمدا قد وترکم و قتل اشرافکم فاعینونا بهذا المال لعلّنا ندرک منه ثارا بمن اصیب بنا، فنعلوا فانزل اللَّه فیهم هذه الآیه: لِیَصُدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏ اى- دین اللَّه و الاسلام، فَسَیُنْفِقُونَها یعنى الاموال بتمامها، ثمّ تکون انفاقها علیهم حسره عمّا على ما فاتهم، ثُمَّ یُغْلَبُونَ‏ یقهرون. فیه تقدیم و تأخیر، لانّ الحسره علیها بعد الغلبه. میگوید: آن مالها نفقه میکنند و بعاقبت بر ایشان جز حسرت و غم نبود، نه مال بماند و نه بمراد رسیدند، و هذا دلیل من دلائل النبوه، اذا اخبر عن اللَّه قبل وقوعه و کان کما اخبر.

وَ الَّذِینَ کَفَرُوا إِلى‏ جَهَنَّمَ یُحْشَرُونَ‏ یساقون الیها، و یجمعون فیها، لِیَمِیزَ اللَّهُ‏ این لام تعلیل غلبه است، یعنى: ثمّ یغلبون، لِیَمِیزَ اللَّهُ‏ کافران را کم آرم و غلبه کنم تا حقّ از باطل پیدا بود، و صلاح از فساد، و کفر از ایمان، و آشنا از بیگانه، و قیل: الطیّب انفاق المؤمن و الخبیث انفاق الکافر.

روز قیامت آنچه مؤمنان در سبیل خدا نفقه کرده‏اند و آنچه کافران در راه شرک خرج کرده ‏اند همه از هم جدا کنند، کافران را هم بآن اموال و نفقات عذاب کنند، چنان که میگوید عزّ جلاله: فَتُکْوى‏ بِها جِباهُهُمْ وَ جُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ‏ و مؤمنانرا بآن انفاق خویش بدرجات رسند، چنان که میگوید: وَ أَنْفَقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ أُولئِکَ لَهُمْ عُقْبَى الدَّارِ جَنَّاتُ عَدْنٍ یَدْخُلُونَها.

از اینجا گفت: مصطفى ص:«اطمعوا طعامکم الأبرار و اولوا معروفکم المؤمنین».

فَیَرْکُمَهُ جَمِیعاً فَیَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ‏ یعنى الکافر و ما انفقه، و فى الآثار یؤتى بالدنیا یوم القیامه قضّها بقضیضها فمیّز ما کان منها للَّه و الباقى فى النار. قراءت حمزه و یعقوب و کسایى لیمیز اللَّه بتشدید است، و وجه آن ظاهر است. آنکه گفت:أُولئِکَ‏ اى- المنفقون اموالهم من الکفار، هُمُ الْخاسِرُونَ‏ خسروا اموالهم و انفسهم، لانهم اشتروا باموالهم عذاب اللَّه فى الآخره.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا و هم ابو سفیان و اصحابه، إِنْ یَنْتَهُوا عن الشرک و قتال المؤمنین، یُغْفَرْ لَهُمْ‏ ما قد سلف من شرکهم و ذنوبهم و ان عظمت، لان الحربىّ اذا اسلم صار کیوم ولدته امه.

قال عمرو بن العاص:- اتیت النّبی ص فقلت ابسط یمینک لابایعک، فبسط یمینه فقبضت یدى، فقال:- مالک یا عمرو؟ قلت اردت ان اشترط، قال:- تشترط ما ذا؟ قلت ان یغفر لى، قال: اما علمت یا عمرو انّ الاسلام یهدم ما کان قبله و انّ الهجره تهدم ما کان قبلها و انّ الحجّ یهدم ما کان قبله،و قیل:- امروا بالامتناع عن قتال الکفار فى هذه الایه، ثم نسخت بالایه الّتى تلیها و هى قوله:وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ.

قوله:- وَ إِنْ یَعُودُوا اى- یثبتوا على الکفر، فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ‏، یعنى- فقد مضت سنه اللَّه و مثلاته فى القرون الاولى. سنه ایدر بمعنى عادتست. میگوید: اگر بکفر بایستید، بنگر که با پیشینیان از آن جهان داران که بودند چه کردیم و چون برانداختیم و هلاک کردیم. با اینان همان کنیم، و نظائر این در قرآن فراوان است، جایها گفته: کَدَأْبِ آلِ فِرْعَوْنَ وَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ … الایه، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِکُمْ سُنَنٌ …الایه، قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِمُ الْمَثُلاتُ‏، أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ …

الآیه، أَ لَمْ یَأْتِهِمْ نَبَأُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ … الآیه، إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ مِثْلَ یَوْمِ الْأَحْزابِ‏، وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ‏، ثُمَّ کانَ عاقِبَهَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى‏، کَما فُعِلَ بِأَشْیاعِهِمْ مِنْ قَبْلُ‏، فَأَصابَهُمْ سَیِّئاتُ ما عَمِلُوا سَیُصِیبُهُمْ سَیِّئاتُ ما کَسَبُوا، و فى المثل- من عمل ما شاء لقى ما شاء. و قیل:- و ان یعودوا الى الحرب و القتال معک، فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ‏ باهلاک یوم البدر و سنّه اللَّه ما یفعلها دائما.

وَ قاتِلُوهُمْ حَتَّى لا تَکُونَ فِتْنَهٌ این فتنه ایدر عذاب کردن کافران است مسلمانان را و اسیر بودن و بر کفر داشتن.

وَ یَکُونَ الدِّینُ کُلُّهُ لِلَّهِ‏، اى- یکون الطاعه و العبودیه للَّه، و لا یکون مع دینهم کفر فى جزیره العرب.

فَإِنِ انْتَهَوْا عن الکفر و القتال، فَإِنَّ اللَّهَ بِما یَعْمَلُونَ بَصِیرٌ، یجازیهم مجازاه البصیر بهم و باعمالهم. قراءت رویس از یعقوب بما تعملون بصیر بتاء مخاطبه.

وَ إِنْ تَوَلَّوْا اى- اعرضوا عن الایمان، و اعرضوا عن الانتهاء، و اقاموا على کفرهم و عداوتکم و قتالکم، فَاعْلَمُوا یا معشر المؤمنین، أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ‏ هو الموالى لکم و لا یضرکم معاداتهم، نِعْمَ الْمَوْلى‏ لا یضیع من تولّاه، وَ نِعْمَ النَّصِیرُ لا یغلب من نصره.

 

 

 

النوبه الثالثه

 

 

 

قوله تعالى: وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏ سیاق و مساق این آیت بیان شرف مصطفى ص است و اجلال قدر او و اظهار عزّ وى. میگوید اى مهتر خافقین و اى سید ثقلین، تا تو در اصلاب ایشان بودى، اسلاف ایشان را عذاب نکردیم و امروز که در میان ایشانى، عذاب از ایشان برداشته ‏ایم، و فردا که از میان ایشان بشوى و خادمان و چاکران تو در میان ایشان باشند و استغفار کنند عذاب نکنیم، تا جهانیان عزّ و جاه و حرمت و پایگاه تو بر درگاه ما بشناسند و بدانند که تویى بر ما بنده عزیز،اذا کان کون الرسول ص فى الکفار یمنع العذاب عنهم فیکون المعرفه فى القلوب اولى ان یدفع العذاب عنهم.

آن روز که مصطفى ص را خبر دادند که رفتن بسراى آخرت نزدیک است و مرکب بشریت وى را بحضرت الهیت نقل فرمودند. عزرائیل حاضر بود، رسول خدا وى را گفت: جبرئیل را کجا ماندى، گفت:- بآسمان نخستین مقدسان ملاء اعلى او را تعزیت میدهند، عزرائیل بحرمت بایستاد تا خود چه فرماید، جبرئیل در آمد، سید گفت:- یا جبرئیل ما حال امتى؟

حال امت من چیست، و کار ایشان گوى بچه رسید، جبرئیل گفت: یا سید چه دل مشغول دارى و چه اندیشه ‏برى، نه حق میگوید، وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏، گفت:- یا جبرئیل چون من از میان ایشان بیرون شوم گوى حال ایشان چون بود؟ جبرئیل بحضرت عزت باز رفت و آخر آیت آورد، وَ ما کانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ یَسْتَغْفِرُونَ‏،

یا سید! ملک جل جلاله میگوید: که تا استغفار کنند در زینهاراند از عذاب، گفت: یا جبرئیل ازان میترسم که اگر در استغفار تقصیر کنند؟ جبرئیل بحضرت عزت باز رفت و باز آمد و گفت: ملک تعالى و تقدس ترا سلام میکند و میگوید، هر که پیش از مرگ بیک سال عذر خواهد عذرش بپذیرم که من پذیرنده عذر خواهانم، نیوشنده آواز سائلانم، پوشنده عیب عیبیانم.

سید گفت: یا جبرئیل یک سال در عمر امت من بسیار بود مسامحتى بخواه، جبرئیل رفت و باز آمد گفت، میگوید: عز جلاله که یک سال با یک ماه آوردم، اگر یک ماه پیش از مرک توبه کنند بپذیرم، گفت: یا جبرئیل نیز خواهم که یک ماه بسیار است، جبرئیل آمد و یک ماه با یک هفته آورد و یک هفته با یک ساعت آورد، پس جبرئیل گفت: یا سید، ملک مى‏گوید: جل جلاله در آن ساعت که جان بنده بغرغره رسد اگر توبه کند بپذیرم و گناهش درگذارم، سید گفت: یا جبرئیل ازان میترسم که آن ساعت که هول مطلع تلخى جان کندن گرد وى در آید زبانش کار نکند و عذر نتواند خواست.

جبرئیل رفت و باز آمد و گفت: الندم توبه، چون پشیمانى در دلش آمد بپذیرم اگر چه زبان کار نکند، گفت: یا جبرئیل آن بیچاره درمانده در آن سکرات مرگ، بعید نباشد اگر پشیمانى نیز فراموش کند و با آن نپردازد، جبرئیل رفت و باز آمد و گفت:الرب یقرئک السلام و یقول ان لم یکن هذا کله فاین رحمتى و این شفاعتک؟

اى مهترعالم و سید ولد آدم اگر این همه نبودى رحمت من و شفاعت تو چه بودى، آن مهتر صلوات اللَّه و سلامه علیه با آنکه مقصود موجودات بود و نقطه دائره حادثات بود، گنج فضل و خزینه رحمت بود، هر چه او را بایست، از براى امت بایست، و هر شربتى که بقهر نوش کرد از بهر غم و تیمار امت کرد، و هر بلائى که کشید از بهر آسایش امت کشید، ازین جهان که رفت در غم امت رفت و فردا که سر از خاک دولت بر آرد در غم و تیمار امت بر آرد، میگوید و احشرنى فى زمره المساکین‏

با یاد تو زیر خاک در خواهم شد با درد تو سر ز خاک بر خواهم کرد

و از حضرت ذو الجلال بنعت منّت این نواخت و اعزاز روان که- یا سید، ما عیسى مریم را بآسمان بردیم، تا هیچ کس ازان صنم پرستان موکب دولت او در نیابند، و روضه موسى کلیم در زمین پنهان کردیم تا جهودان روى زینهار نبینند، اما شخص عزیز تو و نهاد کریم تو بخاک مدینه فرو آوردیم و بآسمان نبردیم تا امت تو تا قیامت از عذاب گور ایمن شوند که ما در قرآن مجید خبر چنان دادیم که‏ وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِیهِمْ‏، یا محمد ما مدینه را سراپرده امن امت تو ساختیم، هر که بزیارت تو آید در پرده عنایت تو آمد، و هر که درین خاک فرو شد در حمایت رحمت تو آمد، وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ‏.

لِیَمِیزَ اللَّهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّیِّبِ‏، الخبیث ما حکم الشرع بقبحه و فساده، و الطیب ما شهد العلم بحسنه و صلاحه، و قیل:- الخبیث عمل الکافر یصوّر له و یعذب بالقائه علیه، و الطیب عمل المؤمن فیصوّر له فى صوره جهله فیحمل المؤمن علیه، و قیل:- الخبیث ما لم یخرج منها حقوق اللَّه، و الطیب ما اخرج منها الحقوق، و قیل:- الخبیث ما یأخذه المرء ینفقه لحظ نفسه و الطیب ما ینفقه بامر ربه.

قُلْ لِلَّذِینَ کَفَرُوا إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ … الایه، درین آیت اظهار کرم خویش میکند جل جلاله، و مهربانى خود به بندگان مى‏نماید، بنده را بر ناسزاى بیند و بعقوبت مى‏نشتابد، از بنده کفر مى‏شنود و نعمت از وى باز نگیرد، و توبه و عفو بر وى عرضه میکند و اگر باز آید مغفرت وعده میدهد، إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ‏، در خبر است که مردى کافر از این متمردى و طاغیى تیغ انکار کشیده از درمسجد مصطفى درآمد گفت: «ما على وجه الارض احد ابغض الىّ منک» بر روى زمین هیچکس را دشمن‏تر ازین محمد که دعوى پیغامبرى میکند ندارم.

سید چون چهره او بدید، دریاى رحمت در صدر مطهر او بموج آمد، کمند دعوت درانداخت، مرد هنوز روى گرفتارى ندیده بود، گفت: بلات و عزى که ایمان نیارم تا این تیغ که در دست دارم بتو ایمان آرد، پیش سید فرو نهاد نگاه کرد، تیغ را دید که در خود مى ‏جنبید و بزبانى فصیح میگفت: «اشهد ان لا اله الّا اللَّه و انّک رسول اللَّه» آن مرد سرکش حال بر وى بگشت، کمین عنایت برو گشادند، اسیر کمند توفیق گشت، کلمه شهادت بگفت، سید مهر اسلام بر دل وى نهاد، عشق محمدى از درون دل وى سر بر زد گفت: ما على وجه الارض احد احب الى منک چون در آمدم بر روى زمین کس را از تو دشمن‏تر نداشتم اکنون که میروم بر روى زمین کس را از تو دوست‏تر ندارم.

آن مرد کافروار در آمد با دلى تاریک و نشان کفر، پس بازگشت همان ساعت دوست با دلى روشن، و رقم دوستى اینست که خدا میگوید عز جلاله: إِنْ یَنْتَهُوا یُغْفَرْ لَهُمْ ما قَدْ سَلَفَ‏. اشارت است از درگاه عزت از نعت کرم که بندگان و رهیگان من، اگر شما آن کردید که از شما آید من آن کنم که از من آید!

باز آئید، بهیچ درگاهى گناه نیامرزند مگر اینجا، باز گردید چون میدانید که جز من مجیب ندارید، مرا خوانید، از نامهربانان بمهربانان آیید، از درد نومیدى بامید پیوندید، هیچ جاى بگزاف نیامرزند مگر اینجا، چرا نیائید؟ از گناه آمرزیدن و معیوب پذیرفتن برین درگاه عار نیست! بشتابید!

بنده من، گر قصد درست کنى ترا بر سر را هم، گر از من آمرزش خواهى از اندیشه دل تو آگاهم، در دنیا و آخرت چون من ترا آمرزگارم، تو بگو بدل اینک باز آمدم، با دو دست تهى، چه باشد اگر مرهمى برین خسته نهى؟! ثم قال تعالى: إِنْ یَعُودُوا فَقَدْ مَضَتْ سُنَّتُ الْأَوَّلِینَ‏ اى- ان عادوا الى التفضّل ابحنا لهم حسن التفضل و ان جنحوا للاعتذار لبسنا علیهم لباس الاغتفار.

اناس اعرضوا عنّا بلا جرم و لا معنى‏ أساؤا ظنّهم فینا فهل لا احسنوا الظنّا
فان کانوا لنا کنّا و ان عادوا لنا عدنا و ان کانوا قد استغنوا فانّا عنهم اغنى‏

کشف الأسرار و عده الأبرار ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *