ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره طه آیه۶۷– ۸۶

[سوره طه (۲۰): آیات ۶۷ تا ۷۶]

فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُوسى‏ (۶۷)

قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلى‏ (۶۸)

وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ حَیْثُ أَتى‏ (۶۹)

فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ سُجَّداً قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏ (۷۰)

قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏ (۷۱)

قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ وَ الَّذِی فَطَرَنا فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاهَ الدُّنْیا (۷۲)

إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ (۷۳)

إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى‏ (۷۴)

وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏ (۷۵)

جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّى (۷۶)

ترجمه:

موسى در دل خود احساس ترس کرد. گفتیم: نترس که تو برترى و بیفکن آنچه را که در دست دارى تا آنچه ساختند ببلعد. آنچه ساختند نیرنگ جادوگر است و جادوگر از هر جا بیاید رستگار نمیشود. ساحران به سجده افتاده، گفتند: بخداى موسى و هارون ایمان آوردیم. فرعون گفت: پیش از آنکه به شما اذن دهم باو ایمان آوردید. او بزرگ شماست که سحر را بشما آموخت. دست و پایتان را بطور مخالف مى‏برم و شما را در شاخه‏ هاى نخل مى ‏آویزم و خواهید دانست که کدامیک از ما از لحاظ عذاب شدیدتر و باقى ‏تریم. گفتند: ترا بر بیناتى که موسى براى ما آورده است و بر خدایى که ما را آفریده ترجیح نمیدهیم. هر حکمى خواهى بکن. تو فقط در زندگى این جهان حکمروا هستى. ما به خداى خویش ایمان آورده ‏ایم تا خطاهاى ما را بیامرزد و از سحر ما که به اجبار تو بوده صرف نظر کند. خداوند بهتر و باقى‏تر است. هر کس که گنهکارانه نزد خدا آید، برایش آتش جهنم است که در آنجا نه مى‏میرد و نه زنده مى‏شود و کسانى که با ایمان نزد خدا آیند و کارهاى شایسته کرده باشند، بر ایشان درجات عالى خواهد بود. بهشت‏هاى عدن که از زیر آنها نهرها روان است. این است جزاى کسى که خود را تزکیه کند.

 

 

 

قرائت:

تلقف: ابن ذکوان به رفع و دیگران به جزم خوانده‏اند، لکن حفص به تخفیف و باقى به تشدید خوانده‏اند. رفع آن براى این است که حال و جزم آن بنا بر این است که جواب است.

کید ساحر: اهل کوفه بجز عاصم «سحر» و دیگران «ساحر» خوانده‏اند.

بنا بر قرائت اول «سحر» هم مصدر و بمعناى فاعل است.

 

 

 

لغت:

لقف: به سرعت گرفتن.

کبیر: معلم.

ایثار: ترجیح.

تزکى: طلب پاکى و نیکى. زکات مال هم همین است زیرا باعث زیادى مال مى‏شود.

 

 

 

اعراب:

ما صَنَعُوا: اسم ان‏ آمَنْتُمْ لَهُ‏: فرق آن با «آمنتم به» این است که اولى به معنى تصدیق و دومى به معنى ایمان ضد کفر است.

مِنْ خِلافٍ‏: ممکن است به معنى «عن خلاف» باشد یا به معنى «على خلاف» و حال باشد.

فِی جُذُوعِ النَّخْلِ‏: «فى» به معنى «على» است.

أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً: تعلیق است یعنى فعل «لتعلمن» در لفظ آن عمل نکرده است.

وَ الَّذِی فَطَرَنا: عطف بر «ما جاءَنا» یا اینکه و او براى قسم است.

قاض: به تقدیر «قاضیه».

هذِهِ الْحَیاهَ: به تقدیر «امور هذه الحیاه» یا «مده هذه الحیاه» بنا بر اول «هذه» مفعول به و بنا بر ثانى مفعول فیه است.

جَنَّاتُ عَدْنٍ‏: بدل از «درجات».

 

 

 

مقصود:

فَأَوْجَسَ فِی نَفْسِهِ خِیفَهً مُوسى‏: موسى از دیدن منظره سحر آمیز ایشان احساس ترس کرد. یعنى ترسید که مردم دچار اشتباه شوند و گمان کنند که عمل ساحران مانند اعجاز موسى است و از تبعیت وى خوددارى کنند. این معنى از جبائى است.

اما بقولى طبیعى هر انسانى است که از دیدن منظره هولناک بترسد و موسى هم ترسید.

برخى گفته ‏اند: ترس موسى از این بود که مردم پیش از دیدن اعجاز وى متفرق شوند و او نتواند شبهه را از قلب ایشان بزداید.

برخى گفته ‏اند: موسى نمیدانست که آیا عصایش وقتى اژدها شد مى‏ تواند بر آنچه ساحران آورده بودند غلبه کند یا نه؟ از این جهت مى‏ترسید. زیرا اگر عصایش اژدها مى‏ شد و مارهاى ساحران را نمى ‏بلعید، ساحران مدعى مى‏شدند که با موسى برابر هستند. مخصوصاً که زور و زر و هوى و هوس نیز طرفدار آنها بود.

اما وقتى عصایش اژدها شد و نیرنگ ساحران باطل گردید، این ترس برطرف شد.

قُلْنا لا تَخَفْ إِنَّکَ أَنْتَ الْأَعْلى‏: بموسى گفتیم: نترس. تو بواسطه پیروزى و غلبه، برتر خواهى بود.

وَ أَلْقِ ما فِی یَمِینِکَ تَلْقَفْ ما صَنَعُوا: عصا را بیفکن تا ریسمان‏ها و عصاهاى آنها را ببلعد. زیرا اینها اجسامى بیش نیستند و صانع آنها بر آنها غالب است.

گویند: هنگامى که عصا را افکند، اژدهایى شد و اطراف صفوف گردش کرد تا همگان او را دیدند. آن گاه بطرف ریسمانها و عصاها رفت و همه را بلعید. موسى آن را گرفت و بشکل عصا در آمد.

إِنَّما صَنَعُوا کَیْدُ ساحِرٍ: کارى که آنها کرده‏اند، مکر و نیرنگ ساحران است و واقعیتى ندارد.

وَ لا یُفْلِحُ السَّاحِرُ: از آنجا که سحر حقیقتى ندارد، کار ساحر موجب پیروزى و رستگارى او نخواهد شد.

حَیْثُ أَتى‏: ساحر در هر جا باشد و هر جا سحر کند، سرانجامش شکست است.

فَأُلْقِیَ السَّحَرَهُ سُجَّداً: پس از این واقعه حیرت انگیز، ساحران اولین کسانى بودند که در برابر موسى تسلیم شدند و به سجده افتادند.

قالُوا آمَنَّا بِرَبِّ هارُونَ وَ مُوسى‏: گفتند: بخداى هارون و موسى ایمان آوردیم. البته خدا، خداى همگان است نه تنها هارون و موسى. اما علت اینکه‏ مى‏گویند: خداى هارون و موسى، این است که آنها فرستادگانش هستند و به برکت دعاى آنها سحر ایشان باطل شده است.

قالَ آمَنْتُمْ لَهُ قَبْلَ أَنْ آذَنَ لَکُمْ‏: فرعون گفت: شما پیش از آنکه از من اجازه بگیرید، بموسى ایمان آوردید. این سخن فرعون حاکى از جهل اوست. زیرا فکر میکرد که کسى مى‏تواند ایمان بیاورد که وى اذنش بدهد. فرق اذن و امر این است که در امر اراده آمر نیز هست ولى در اذن اراده آمر نیست. مثلا «وَ إِذا حَلَلْتُمْ فَاصْطادُوا» (مائده ۲) هر وقت از احرام خارج شدید، صید کنید، اذن است. اما «اقیموا الصلاه» (مجادله ۱۳) نماز را بپاى دارید، امر است.

إِنَّهُ لَکَبِیرُکُمُ الَّذِی عَلَّمَکُمُ السِّحْرَ: موسى استاد شماست. او سحر را به شما آموخته است. بدیهى است که شاگرد در برابر استاد مغلوب مى‏شود. برخى گویند:

یعنى او رئیس و راهبر و پیشوا و شما پیروان او هستید. شما ضعیف‏تر از او نیستید ولى بپاس احترام و احتشام او از معارضه و مبارزه خوددارى کردید.

فَلَأُقَطِّعَنَّ أَیْدِیَکُمْ وَ أَرْجُلَکُمْ مِنْ خِلافٍ‏: باید دست راست و پاى چپ شما را قطع کنم.

وَ لَأُصَلِّبَنَّکُمْ فِی جُذُوعِ النَّخْلِ‏: و شما را بر شاخه‏هاى نخل بیاویزم.

وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏: و خواهید دانست که آیا من بر ایمان شما سخت گیرتر و پایدارترم یا خداى موسى بر بى‏ایمانى شما سخت گیرتر و پایدارتر است؟

قالُوا لَنْ نُؤْثِرَکَ عَلى‏ ما جاءَنا مِنَ الْبَیِّناتِ‏: ساحران بفرعون گفتند: ترا بر این ادله‏اى که بر صدق موسى دلالت دارند، ترجیح نمیدهیم. موسى معجزاتى دارد که انجام آنها از دسترس قواى بشرى خارج است.

وَ الَّذِی فَطَرَنا: و ترا بر خداوندى که آفریدگار ماست ترجیح نمیدهیم.

ممکن است این قسمت سوگند باشد. یعنى بر خدایى که آفریدگار ماست سوگند ترا بر معجزات موسى ترجیح نمیدهیم.

فَاقْضِ ما أَنْتَ قاضٍ‏: هر کارى که از دستت برمى‏آید بکن یا هر حکمى که‏ میخواهى صادر کن. در هر صورت ما از ایمان خود دست بردار نیستیم.

إِنَّما تَقْضِی هذِهِ الْحَیاهَ الدُّنْیا: تو هر کارى یا هر حکمى بکنى مخصوص این جهان است. اما در عالم آخرت سلطه و حکومتى ندارى. برخى گفته‏اند: یعنى تو زندگى این جهان را هر طور باشد مى‏گذرانى نه زندگى آخرت را.

إِنَّا آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا: ما بخداى خویش ایمان آورده‏ایم که از شرک و معاصى ما چشمپوشى کند.

وَ ما أَکْرَهْتَنا عَلَیْهِ مِنَ السِّحْرِ: و گناه سحر ما را- که به اکراه و اجبار شماست- ببخشاید.

رسم سلاطین بر این بود که مردم را به آموختن سحر مجبور میکردند تا بتوانند در چنین مواقعى از آن استفاده کنند. عبد العزیز بن ابان گوید: ساحران بفرعون گفتند: موسى را در وقت خواب به ما نشان ده. فرعون به آنها نشان داد.

دیدند عصایش از او پاسدارى میکند. گفتند: این سحر نیست. زیرا ساحر وقتى بخواب مى‏رود سحرش باطل مى‏شود. لکن فرعون قبول نکرد و آنها را مجبور کرد که سحر کنند.

وَ اللَّهُ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏: خداوند و پاداشش براى ما از تو بهتر و پایدارتر است.

برخى گویند: یعنى خداوند ثوابش براى مؤمنین بهتر و کیفرش براى عاصیان پایدارتر است و این جمله جواب: «وَ لَتَعْلَمُنَّ أَیُّنا أَشَدُّ عَذاباً وَ أَبْقى‏» است.

تا اینجا نقل گفتار ساحران تمام مى‏شود. سپس خداوند مى‏فرماید:

إِنَّهُ مَنْ یَأْتِ رَبَّهُ مُجْرِماً فَإِنَّ لَهُ جَهَنَّمَ لا یَمُوتُ فِیها وَ لا یَحْیى‏: مجرم یعنى کافر یا کسى که رفتارش چون رفتار فرعون باشد. کسانى که مجرم باشند و به- پیشگاه خداوند آیند، گرفتار آتش دوزخند. نمى‏میرند تا راحت شوند و نه حیات دیگرى که راحتى داشته باشد، پیدا مى‏کنند. بلکه همواره گرفتار کیفرند.

وَ مَنْ یَأْتِهِ مُؤْمِناً قَدْ عَمِلَ الصَّالِحاتِ فَأُولئِکَ لَهُمُ الدَّرَجاتُ الْعُلى‏: کسانى که خدا و انبیاء را تصدیق کرده باشند و بحضور خدا آیند و وظائف عملى خود راانجام داده باشند، درجات بهشت که بعضى بر بعضى برترى دارد، براى ایشان است.

جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها وَ ذلِکَ جَزاءُ مَنْ تَزَکَّى‏:بهشت‏هایى که محل اقامت است و رودها از زیر آنها روان است و بطور جاویدان در آنجا هستند. آن ثواب و پاداشى که ذکر شد براى کسانى است که بوسیله ایمان خود را پاک کرده و از آلودگى کفر و معصیت دور باشند.

 

 

 

 

[سوره طه (۲۰): آیات ۷۷ تا ۸۶]

وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشى‏ (۷۷)

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ (۷۸)

وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى‏ (۷۹)

یا بَنِی إِسْرائِیلَ قَدْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ وَ نَزَّلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏ (۸۰)

کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏ (۸۱)

وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏ (۸۲)

وَ ما أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یا مُوسى‏ (۸۳)

قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِی وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى‏ (۸۴)

قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُّ (۸۵)

فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی (۸۶)

ترجمه:

به موسى وحى کردیم که بندگان مرا شبانه ببر و براى آنها راهى خشک در دریا پدید آورد. نه از رسیدن فرعون ترسى دارى و نه از غرق شدن. فرعون با لشکریانش آنها را دنبال کرد و آب دریا آنها را فرا گرفت. فرعون مردم خود را گمراه کرد و هدایت نکرد. اى بنى اسرائیل، شما را از دشمنتان نجات دادیم و با شما در جانب راست طور وعده گذاشتیم، بر شما من و سلوى نازل کردیم. از روزیهاى پاکیزه ما بخورید و در آن سرکشى نکنید که غضبم شما را فرا میگیرد و هر کس گرفتار غضبم شود، بهلاکت مى‏رسد. من آمرزگار کسى هستم که توبه کند و ایمان آرد و عمل شایسته کند.

آن گاه هدایت پذیرد.

اى موسى! چه چیز ترا به عجله واداشت که از قومت جلو افتادى؟ گفت: آنها در پى منند. خدایا بسوى تو شتاب کردم که خشنود گردى. خداوند فرمود: پس از تو قومت را مبتلا ساختیم و سامرى آنها را گمراه کرد. موسى با خشم و اندوه بسوى قومش باز گشته، گفت: اى قوم، آیا خداوند بر شما وعده نیکو نداد؟ آیا وقت عهد بر شما طولانى شد یا اینکه خواستید گرفتار خشم پروردگارتان شوید و وعده مرا خلف کردید؟

 

 

 

قرائت:

لا تخاف: حمزه بجزم خوانده و دیگران به رفع. رفع بنا بر این است که حال از فاعل «اضرب» باشد و جزم بنا بر این است که جواب «اضرب» باشد.

قد انجیناکم: این کلمه و نظائر آن «و واعدناکم» و «رزقناکم» را کوفیان‏ – بجز عاصم- به صیغه متکلم وحده خوانده‏اند. اما به صیغه متکلم مع الغیر به قرینه «و نزلنا علیکم» است. در مورد «و واعدناکم» ابو جعفر و ابو عمرو و یعقوب و سهل بدون الف خوانده‏اند و در این صورت وعده از جانب خداست و طرفینى نیست و همین اولى است.

فیحل: کسایى این کلمه را بضم حاء و دیگران بکسر حاء خوانده‏اند.

همچنین در مورد «یحلل» کسایى بضم لام و دیگران بکسر خوانده‏اند. قرائت کسر از ماده «حلال» است. یعنى بعد از آنکه غضب خدا بر ایشان حرام بود، حلالشان مى‏شود. وجه قرائت ضم این است که از حلول است. یعنى غضب خدا بر ایشان نازل مى‏شود.

 

 

 

لغت:

یبس: یابس و خشک. جمع یبوس.

اسف: شدیدتر از خشم، حزن و اندوه.

 

 

 

اعراب:

هُمْ أُولاءِ: مبتدا و خبر یا «اولاء» بدل از «هم» و «عَلى‏ أَثَرِی» خبر.

بنا بر اول‏ «عَلى‏ أَثَرِی» حال یا خبر دوم است.

 

 

 

مقصود:

اکنون خداوند از حال بنى اسرائیل خبر داده، مى‏فرماید:

وَ لَقَدْ أَوْحَیْنا إِلى‏ مُوسى‏ أَنْ أَسْرِ بِعِبادِی‏: بعد از آنکه فرعون آیات را دید و خود و قومش ایمان نیاوردند، به موسى وحى کردیم که شبانه قوم خود را از سر زمین مصر ببر.

فَاضْرِبْ لَهُمْ طَرِیقاً فِی الْبَحْرِ یَبَساً، بوسیله عصا راهى خشک در دریا بوجود آور، تا بنى اسرائیل بتوانند از آن بگذرند. در اینجا مراد از زدن طریق، زدن دریا و شکافتن آن بمنظور بوجود آوردن طریق است.

لا تَخافُ دَرَکاً وَ لا تَخْشى‏: نمیترسى که فرعون بتو دست یابد، یا اینکه در دریا غرق شوى.

فَأَتْبَعَهُمْ فِرْعَوْنُ بِجُنُودِهِ‏: فرعون با سپاهیانش بدنبال ایشان حرکت کردند.

در اینجا جمله‏اى محذوف است. یعنى موسى و قومش داخل دریا شدند و فرعون …

فَغَشِیَهُمْ مِنَ الْیَمِّ ما غَشِیَهُمْ‏: و آب دریا فرعون و سپاهیانش را پوشید و غرق کرد.

این تعبیر، بمنظور بزرگ شمردن حادثه است. یعنى همان چیزى که شناخته و شنیده‏اید، آنها را بپوشانید. چنان که ابو النجم گفته است:

«انا ابو النجم و شعرى شعرى» من ابو النجم هستم و شعر من همان است که شنیده و دانسته‏اید.

حاصل مطلب اینکه: سرانجام فرعون نابود شد و موسى نجات یافت. این است سرانجام کار ایشان تا اهل عبرت، چشم دل بگشایند و عبرت گیرند.

وَ أَضَلَّ فِرْعَوْنُ قَوْمَهُ وَ ما هَدى‏: فرعون، ملت خود را از هدایت و حق و حقیقت دور کرد و نخواست که آنها اهل هدایت و رشد باشند.

اینکه «و ما هدى» را بعداً ذکر میکند، میخواهد بفهماند که فرعون بر اضلال ایشان ادامه میداد و روش خود را تغییر نداد.

حذف مفعول «هدى» بمنظور رعایت رءوس آیات است.

این جمله در پاسخ قول فرعون است که بمردم مى‏گفت: «وَ ما أَهْدِیکُمْ إِلَّا سَبِیلَ- الرَّشادِ». اکنون بمنظور شمردن نعمتها به بنى اسرائیل خطاب کرده، میفرماید:

یا بَنِی إِسْرائِیلَ قَدْ أَنْجَیْناکُمْ مِنْ عَدُوِّکُمْ‏: اى بنى اسرائیل شما را در برابر چشمتان از دشمن بد خواهتان فرعون نجات دادیم.

وَ واعَدْناکُمْ جانِبَ الطُّورِ الْأَیْمَنَ‏: خداوند وعده گذاشته بود که موسى پس از غرق فرعون به سمت راست کوه طور بیاید و کتاب آسمانى تورات را که مقررات و احکام مورد نیاز ایشان را در برداشت، دریافت کند.[۱]

وَ نَزَّلْنا عَلَیْکُمُ الْمَنَّ وَ السَّلْوى‏: در بیابان «تیه» بر شما من و سلوى نازل کردیم.[۲]

کُلُوا مِنْ طَیِّباتِ ما رَزَقْناکُمْ‏: از چیزهاى پاکیزه‏اى که به شما روزى کرده‏ایم، بخورید.

این دستور، براى اباحه است نه براى وجوب.

وَ لا تَطْغَوْا فِیهِ‏: تعدى نکنید و بوجهى که بر شما حرام شده است، نخورید.

برخى گفته‏اند: یعنى از حلال بحرام تجاوز نکنید. و برخى گفته‏اند: روزى حلال را براى نیرو گرفتن در راه معصیت نخورید.

فَیَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبِی‏: زیرا گرفتار خشم من خواهید شد.

وَ مَنْ یَحْلِلْ عَلَیْهِ غَضَبِی فَقَدْ هَوى‏: هر کس گرفتار خشم من شود، هلاک میگردد. «هوى» سقوط از بالا به زیر است و این چیزى جز هلاک شدن یا سقوط در آتش جهنم نیست.

وَ إِنِّی لَغَفَّارٌ لِمَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً ثُمَّ اهْتَدى‏: من آمرزگار کسى هستم که توبه کند و بخدا و رسولش ایمان آورد و وظائف خود را انجام دهد و تا لحظه مرگ، ایمان را از دست ندهد.

امام باقر (ع) فرمود: منظور از «اهتدى» این است که به ولایت اهل بیت نائل آید. بخدا قسم، اگر مردى تمام عمر در میان رکن و مقام ابراهیم خدا را عبادت کند، آن گاه بمیرد و از ولایت ما دور باشد، خدا او را بر پیشانى در جهنم ساقط میکند.

این روایت را ابو القاسم حسکانى به اسناد خویش نقل کرده و عیاشى در تفسیر خود به طرق مختلفى آورده است.

وَ ما أَعْجَلَکَ عَنْ قَوْمِکَ یا مُوسى‏: ابن اسحاق گوید: وعده این بود که موسى به اتفاق قوم یا جماعتى از بزرگان قوم، به کوه طور آید. اما وى بر اثر شوق زیاد، شتاب کرد و به تنهایى آمد و منتظر بود که آنها بدنبالش بیایند. از اینرو خداوند به او فرمود: «چه باعث شد که عجله کردى و قوم را با خود نیاوردى؟!»

قالَ هُمْ أُولاءِ عَلى‏ أَثَرِی‏: موسى در جواب گفت: آنها در پى من هستند و بزودى بمن خواهند پیوست.

حسن گوید: یعنى آنها به دین و براه و رسم من هستند و منتظرند که برگردم و دستورات دینى را بایشان ابلاغ کنم.

وَ عَجِلْتُ إِلَیْکَ رَبِّ لِتَرْضى‏: خدایا من عجله کردم و بر آنها سبقت گرفتم تا ترا راضى گردانم.

قالَ فَإِنَّا قَدْ فَتَنَّا قَوْمَکَ‏: خداوند فرمود: ما قوم ترا بوسیله گوساله سامرى به امتحان افکندیم و تکلیف را بر آنها دشوار گرفتیم و بر آنها لازم شمردیم که دقت کنند و بدانند که گوساله خدا نیست. چنان که میفرماید: «الم أَ حَسِبَ النَّاسُ أَنْ یُتْرَکُوا أَنْ یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُمْ لا یُفْتَنُونَ» (سوره عنکبوت ۲) آیا مردم گمان مى‏کنند که چون گفتند ایمان آوردیم، متروک مى‏مانند و گرفتار امتحان نمیشوند؟

مِنْ بَعْدِکَ وَ أَضَلَّهُمُ السَّامِرِیُ‏: این امتحان بعد از رفتن تو بود که سامرى ایشان را دعوت بگمراهى کرد.

برخى گویند: منظور این است که ما با آنها معامله امتحان کنندگان کردیم تا مخلص از منافق شناخته شود.

فَرَجَعَ مُوسى‏ إِلى‏ قَوْمِهِ غَضْبانَ أَسِفاً: موسى از میقات با خشم و اندوه شدید بسوى بنى اسرائیل برگشت. علت تأثر موسى این بود که مى‏ترسید نتواند آنها را براه راست برگرداند.

قالَ یا قَوْمِ أَ لَمْ یَعِدْکُمْ رَبُّکُمْ وَعْداً حَسَناً: به ایشان گفت: مگر نه خداوند به شما وعده راست داده بود که تورات را براى شما بفرستد تا بمحتویات آن آگاه شوید و طبق دستور آن عمل کنید و سزاوار پاداش گردید؟

برخى گویند: منظور از وعده راست، نجات از فرعون و آمدن به طرف راست کوه طور و آمرزش توبه کاران است.

أَ فَطالَ عَلَیْکُمُ الْعَهْدُ: آیا مدت دورى من از شما زیاد شده بود؟

أَمْ أَرَدْتُمْ أَنْ یَحِلَّ عَلَیْکُمْ غَضَبٌ مِنْ رَبِّکُمْ‏: یا مى‏خواستید با پرستش گوساله، گرفتار خشم خدا شوید؟

فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی‏: در نتیجه پس از من بد رفتارى کردید و ثابت و استوار نماندید. روشنگر این جمله این است: «بِئْسَما خَلَفْتُمُونِی مِنْ بَعْدِی» بعد از من بد- رفتارى پیشه کردید! برخى گویند: چون موسى به آنها امر کرده بود که در کوه طور به وى ملحق شوند و آنها ملحق نشده بودند، از این جهت میفرماید: «فَأَخْلَفْتُمْ مَوْعِدِی».

برخى گویند: موسى به آنها امر کرده بود که تابع هارون باشند و تا مراجعت وى دستور او را عمل کنند ولى بنى اسرائیل به مخالفت هارون پرداختند.

____________________________________

[۱] – تورات کنونى غیر از آن توراتى است که در سمت راست کوه طور بر حضرت موسى نازل شد.

[۲] – براى تفصیل بیشتر رجوع شود به تفسیر سوره بقره آیه ۵۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *