ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الحج آیه ۱–۵۱

سوره حج‏

این سوره بقول ابن عباس و عطا جز چند آیه‏اى از آن مکى است. حسن مى‏گوید: جز چند آیه‏اى از آن که در سفر نازل شده، مدنى است. این چند آیه را بعضى ۶ و بعضى ۴ آیه دانسته‏اند.

تعداد آیات:

بعقیده کوفیان ۷۸ و بعقیده مکیان ۷۷ و بعقیده اهل مدینه ۷۶ و بعقیده اهل بصره ۷۵ و بعقیده اهل شام ۷۴ آیه است.

«الحمیم» و «الجلود» را کوفیان پایان آیه میدانند. «عاد و ثمود» را جز شامیان پایان آیه دانسته‏اند. «قوم لوط» را حجازیان و کوفیان پایان آیه دانسته‏اند. و «سماکم المسلمین» را اهل مکه آیه‏اى دانسته‏اند.

فضیلت سوره:

ابى بن کعب گوید: پیامبر فرمود هر کس سوره حج بخواند، ثواب حج و عمره تمام حج کنندگان و عمره کنندگان گذشته و آینده به او داده مى‏شود.

امام صادق (ع) فرمود: هر کس سه روز یک بار این سوره را بخواند، از سال خارج نمیشود، مگر اینکه بزیارت خانه خدا برود و اگر در سفر بمیرد، اهل بهشت خواهد بود.

تفسیر:

سوره انبیاء را با دعوت بتوحید و اینکه پیامبر رحمه للعالمین است، تمام کرد.

این سوره را با دعوت مردم به اجتناب از شرک و مخالفت دین، آغاز مى‏کند.

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۱ تا ۵]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْ‏ءٌ عَظِیمٌ (۱)

یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها وَ تَرَى النَّاسَ سُکارى‏ وَ ما هُمْ بِسُکارى‏ وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ (۲)

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ (۳)

کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلاَّهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ وَ یَهْدِیهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ (۴)

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ مُخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ لِنُبَیِّنَ لَکُمْ وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلاً ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ (۵)

ترجمه:

اى مردم از خدایتان بپرهیزید که زلزله روز قیامت، چیز بزرگى است، روزى که مى‏بینید هر شیر دهى از شیر خواره خود غافل میماند و هر صاحب حملى حمل خود را مى‏نهد و مردم را مست مى‏بینى و حال آنکه مست نیستند ولى عذاب خدا شدید است. و بعضى از مردم بدون علم در باره خدا مجادله مى‏کنند و هر شیطان تبهکارى را پیروى مى‏نمایند. بر آن شیطان لازم شده است که هر کس دوستش دارد، گمراهش کند و بعذاب دوزخ هدایتش کند. اى مردم، اگر در باره قیامت در شک هستید، ما شما را از خاک، سپس از نطفه، سپس از خون بسته، سپس از پاره گوشت صورت گرفته و صورت نگرفته آفریدیم تا براى شما بیان کنیم و آنچه بخواهیم در رحم‏ها قرار دهیم تا زمانى معین. آن گاه شما را بصورت طفلى بیرون آوریم. آن گاه براى اینکه بمرحله نیرومندى برسید. و بعضى از شما میمیرید و بعضى به پست‏ترین دوره عمر مى‏ رسید تا پس از علم هیچ ندانید و زمین را خشک مى‏بینى که هنگامى که بر آن آب نازل مى‏کنیم: بجنبد و بر آید و از هر نوع گیاه بجهت انگیزى برویاند.

قرائت:

سکارى: کوفیان- جز عاصم- «سکرى» خوانده‏اند و هر دو صیغه جمعند.

ربت: ابو جعفر «ربأت» خوانده است و در این صورت بمعنى اشراف و غلبه یافتن است.

لغت:

زلزله و زلزال: حرکت شدید.

ذهول: غفلت.

حمل: باردارى.

مرید: آماده فساد.

مضغه: مقدارى از گوشت که جویده شده.

همود: خشکیدن و کهنه شدن.

بهیج: نیکى صورت.

اعراب:

یَوْمَ تَرَوْنَها: متعلق به «تذهل».

ارضعت: مفعول این فعل محذوف است.

سکارى: حال و اگر «ترى» بمعنى ظن باشد مفعول ثانى.

نقر: مرفوع و عطف بر «خلقناکم» یا بنا بر استیناف و خبر مبتداى محذوف و مفعول آن «ما نشاء» یا محذوف و «ما نشاء» ظرف.

لتبلغوا: جار و مجرور و متعلق بمحذوف.

لِکَیْلا یَعْلَمَ‏: متعلق به «یرد» و «کى» بمعنى «ان».

شأن نزول:

عمران بن حصین و ابو سعیدى خدرى گویند: دو آیه اول سوره بهنگام شب در باره جنگجویان بنى المصطلق که از طایفه خزاعه بودند نازل شده است.

هنگامى که مردم حرکت میکردند، پیامبر ندا کرد و همه آمدند، اطراف پیامبر جمع شدند و آیه را بر آنها خواند. آن قدر گریستند که سابقه نداشت به اندازه آن شب گریه کرده باشند. فرداى آن شب کسى زین از روى اسبها برنداشت و خیمه بر نیفراشت و هم چنان مى‏گریستند و اندوه میخوردند.

پیامبر فرمود: میدانید آن روز چه روزى است؟ گفتند: خدا و رسولش داناترند.

فرمود: همان روزى است که خداوند به آدم میفرماید: فرزندانت را به آتش مى‏سوزانم. آدم مى‏گوید: چقدر؟ میفرماید: از هر هزار نفر ۹۹۹ نفر به آتش دوزخ‏ مى‏ برم و یکى را به بهشت مى‏فرستم. شنیدن این مطلب براى مسلمین گران آمد و باز هم گریه کردند و گفتند: یا رسول اللَّه، کى نجات مى‏یابد؟ فرمود: مژده باد که با شما دو دسته یأجوج و مأجوج هستند که اکثریت دارند. شما در میان مردم مثل یک موى سفید هستید در بدن یک گاو سیاه. آن گاه فرمود: امیدوارم که شما یک چهارم اهل بهشت باشید. همه تکبیر گفتند. فرمود: امیدوارم یک سوم اهل بهشت شما باشید.

همه تکبیر گفتند. فرمود: امیدوارم دو سوم اهل بهشت شما باشید، اهل بهشت ۱۲۰ صف هستند. هشتاد صف آن از امت من است. سپس فرمود: هفتاد هزار از امت من بدون حساب به بهشت مى‏رود.

در بعضى از روایات است که عمر گفت: یا رسول اللَّه، هفتاد هزار نفر؟

فرمود:بله و با هر یک از آنها، هفتاد هزار.

عکاشه بن محصن برخاست و گفت: یا رسول اللَّه، دعا کن که مرا از ایشان قرار دهد.

فرمود: خدایا او را از ایشان قرار ده. یکى از انصار هم همین خواهش را کرد و حضرت فرمود: عکاشه بر تو سبقت گرفت. ابن عباس گوید: این مرد انصارى منافق بود و بدینجهت پیامبر در باره‏اش دعا نکرد.

مقصود:

یا أَیُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمْ‏: اى مکلفین از عذاب خدا بپرهیزید و از معصیت خدا بترسید. چنان که وقتى گفته مى‏شود: از شیر بترسید، یعنى از درندگى شیر بترسید نه از خود شیر.

إِنَّ زَلْزَلَهَ السَّاعَهِ شَیْ‏ءٌ عَظِیمٌ‏: مقارن فرا رسیدن قیامت و بقولى پیش از آن زمین به شدت مى‏لرزد. برخى گفته‏اند: این زمین لرزه، از شرایط و علامات قیامت است بهر حال این زمین لرزه، سخت وحشتناک است و قابل تحمل نیست.

از این آیه نیز استفاده مى‏شود که: معدوم «شى‏ء» نامیده مى‏شود- زیرا بقیامت که هنوز نیامده و اکنون معدوم است «شى‏ء» گفته شده است.

یَوْمَ تَرَوْنَها تَذْهَلُ کُلُّ مُرْضِعَهٍ عَمَّا أَرْضَعَتْ وَ تَضَعُ کُلُّ ذاتِ حَمْلٍ حَمْلَها:روزى که زلزله را مى‏بینید، مادران شیر ده- که نمیتوانند از کودک خود جدا شوند- اطفال را از یاد مى‏برند و بارداران، حمل خود را مى‏نهند و فارغ مى‏شوند.

از اینجا معلوم مى‏شود که: زلزله در همین دنیاست. زیرا شیر دادن و وضع حمل کردن مربوط به زندگى این دنیاست.

و اگر مقصود از «یوم» خود قیامت باشد، مقصود این است که آن روز چنان سهمگین است که اگر مادرى شیر ده و باردار باشد، از شدت ترس از شیر دادن غافل مى‏ماند و وضع حمل مى‏کند. اگر چه در قیامت که همان آخرت است بار دارى و شیر دادن وجود ندارد.

وَ تَرَى النَّاسَ سُکارى‏ وَ ما هُمْ بِسُکارى‏: مى ‏بینى که مردم از شدت ترس مست هستند، اما نه مست باده. برخى گویند: یعنى چون از ترس حوادث ناگوار عقل خود را از کف داده‏ اند، چنین بنظر مى ‏رسد که مست شده‏ اند.

وَ لکِنَّ عَذابَ اللَّهِ شَدِیدٌ: از سختى عذاب است که آنها به این حال گرفتار هستند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ‏: در باره مشرکینى است که در باره توحید و نفى شرک، بدون دانش و از روى جهل محض، جدال میکردند. برخى گویند:

منظور نضر بن حارث است که مردى سخت جدلى بود و مى‏گفت: فرشتگان دختران خدایند و قرآن افسانه ‏ها و اساطیر گذشتگان است و منکر قیامت مى‏ شد.

وَ یَتَّبِعُ کُلَّ شَیْطانٍ مَرِیدٍ: و از هر شیطان گمراه کننده، تبعیت مى‏کنند.

اگر این آیه در باره نضر باشد، مقصود از شیطان، شیطان انسانى است. زیرا او از عجمها و یهود مطالبى بر ضد مسلمانان اخذ میکرد.

کُتِبَ عَلَیْهِ أَنَّهُ مَنْ تَوَلَّاهُ فَأَنَّهُ یُضِلُّهُ‏: از شیطانى تبعیت مى‏کند که بر او لازم شده است که هر که دوستش بدارد، گمراهش کند. پس چرا انسان مطیع شیطان شود و از اطاعت کسانى که او را به رحمت خدا دعوت مى‏کنند، خوددارى کند؟! برخى گویند: یعنى بر شیطان نوشته شده است که هر کس اطاعتش کند، خدا گمراهش کند. و برخى گویند: یعنى بر مجادله کنندگان نوشته شده است که هر کس‏ متابعتشان کند، از دین گمراهش کنند.

وَ یَهْدِیهِ إِلى‏ عَذابِ السَّعِیرِ: و بعذاب دوزخ هدایتش کند.

اکنون بذکر دلیل معاد مى ‏پردازد. زیرا عمده مجادلات در باره آن بوده است:

یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی رَیْبٍ مِنَ الْبَعْثِ فَإِنَّا خَلَقْناکُمْ مِنْ تُرابٍ‏:اگر در باره معاد شک دارید، شما را از خاک آفریده ‏ایم. یعنى دلیل معاد این است که اصل شما آدم از خاک است. کسى که بتواند خاک را بصورت انسانى زنده درآورد، مى‏تواند استخوانهاى پوسیده را زنده کند و اموات را برگرداند.

ثُمَّ مِنْ نُطْفَهٍ: سپس اولاد آدم را از نطفه که در رحم مادران قرار میگیرد و قسمتى از آن از پدر و قسمتى از مادر است، آفریدیم.

ثُمَّ مِنْ عَلَقَهٍ: سپس نطفه را علقه- که خون بسته است- کردیم.

ثُمَّ مِنْ مُضْغَهٍ: تشبیه مى‏کند به گوشت جویده. یعنى خون بسته بصورت پاره گوشت جویده درمى‏آید.

مُخَلَّقَهٍ وَ غَیْرِ مُخَلَّقَهٍ: گوشت جویده‏اى که خلقت آن تمام و ناتمام است.

برخى گویند: یعنى صورت یافته و صورت نیافته. چنین پاره گوشتى هنوز داراى خطوط و نقشها و صورت نیست.

لِنُبَیِّنَ لَکُمْ‏: براى اینکه قدرت خود را براى شما بنمایانیم که شما را باین صورتها درآورده‏ایم. یا اینکه براى شما بیان کنیم که هر که قادر بر ابتداست، قادر بر بازگرداندن و اعاده نیز هست. یا اینکه براى شما چیزى بیان کنیم که شک و تردید شما را از بین ببرد.

وَ نُقِرُّ فِی الْأَرْحامِ ما نَشاءُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏: و در رحم مادران هر چه بخواهیم تا مدتى معین که وقت وضع حمل است، نگاه میداریم.

ثُمَّ نُخْرِجُکُمْ طِفْلًا: آن گاه شما را که طفلى شده‏اید از رحم مادر بیرون مى- آوریم. طفل مصدر است و در اینجا بمعناى جمع است.

ثُمَّ لِتَبْلُغُوا أَشُدَّکُمْ‏: تا بمرحله ‏اى برسید که عقل و نیرو بکمال برسد.بقولى یعنى وقت بلوغ و احتلام. در باره «اشد» و اقوال علماء در باره آن قبلا گفتگو کرده‏ایم.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُتَوَفَّى‏: بعضى از شما پیش از بلوغ مى‏میرید.

وَ مِنْکُمْ مَنْ یُرَدُّ إِلى‏ أَرْذَلِ الْعُمُرِ: و بعضى از شما به سن پیرى مى‏رسید.

این دوره را باین جهت، پست‏ترین دوره عمر مى‏نامد که انسان در این دوره فقط انتظار مرگ دارد، نه انتظار سلامت و نشاط و جوانى.

لِکَیْلا یَعْلَمَ مِنْ بَعْدِ عِلْمٍ شَیْئاً: تا دیگر استفاده علم نکند و دانسته ‏هاى خود را فراموش نماید.

عکرمه گوید: کسى که قرآن بخواند، این حال را پیدا نمیکند و به این آیه استدلال کرده است: «ثُمَّ رَدَدْناهُ أَسْفَلَ سافِلِینَ إِلَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ» (تین ۵ و ۶) آن گاه انسان را سفله سفلگان کردیم. مگر آنان که ایمان آورده و عمل صالح کنند. عکرمه گوید: منظور قاریان قرآن است.

اکنون دلیل دیگرى بر معاد آورده، مى‏فرماید:وَ تَرَى الْأَرْضَ هامِدَهً فَإِذا أَنْزَلْنا عَلَیْهَا الْماءَ اهْتَزَّتْ وَ رَبَتْ‏: زمین را خشک و بى‏گیاه مى‏بینى. همین که باران بر آن فرستادیم، بوسیله گیاهان نشاط و حیات و تحرک پیدا مى‏کند و گیاهان آن افزایش مى‏یابد.

وَ أَنْبَتَتْ مِنْ کُلِّ زَوْجٍ بَهِیجٍ‏: و از انواع گیاهان بهجت‏زا و نشاط انگیز و زیبا و خرم، مى‏رویاند.

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۶ تا ۱۰]

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتى‏ وَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ (۶)

وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ (۷)

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ (۸)

ثانِیَ عِطْفِهِ لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَذابَ الْحَرِیقِ (۹)

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلاَّمٍ لِلْعَبِیدِ (۱۰)

ترجمه:

این است. زیرا خدا حق است و مردگان را حیات مى‏بخشد و بر هر چیز قادر است. و قیامت فرا مى‏رسد و در باره آن شکى نیست و خداوند کسانى را که در قبور هستند، مبعوث مى‏گرداند. برخى از مردم، بدون دانشى و هدایتى و کتابى روشنى- بخش، در باره خدا مجادله مى‏کنند: بزرگى کنند تا از راه خدا گمراه کنند. براى آنهاست در دنیا خوارى و روز قیامت عذاب آتش را به آنها مى‏چشانیم: به او گفته مى‏شود این عذاب بواسطه کارهایى است که کرده‏اى و خدا بندگان را ستم نمیکند.

اعراب:

ثانِیَ عِطْفِهِ‏: حال‏

لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ‏: مبتدا و خبر و جمله خبر بعد از خبر براى «من یجادل» ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ‏: ممکن است مبتدا و خبر و ممکن است «ذلک» خبر مبتداى محذوف باشد.

مقصود:

خداوند سبحان ادله قیامت را ذکر کرد. اکنون میفرماید:

ذلِکَ بِأَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُ‏: آنچه در باره خلق انسان و روییدن گیاهان گفته شد، بخاطر این است که: خداوند حق است. پس بدانند که فقط اوست که سزاوار پرستش است.

وَ أَنَّهُ یُحْیِ الْمَوْتى‏: و اوست که مردگان را زنده میکند. زیرا کسى که قادر بر انشاء و آفرینش خلق است، قادر بر اعاده خلق نیز هست.

وَ أَنَّهُ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ قَدِیرٌ: و او بر هر کارى قادر است. معدومات را موجود میکند و موجودات را فانى مى‏سازد و دو باره آنها را باز میگرداند و قدرت او را حدى و نهایتى نیست.

وَ أَنَّ السَّاعَهَ آتِیَهٌ لا رَیْبَ فِیها: و بدانند که قیامت فرا مى‏رسد و در باره آن شکى نیست.

وَ أَنَّ اللَّهَ یَبْعَثُ مَنْ فِی الْقُبُورِ: و خداوند مردگان را از قبرها براى حساب و جزاء خارج مى‏گرداند. زیرا دلائل گذشته، معاد را اثبات کردند.

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یُجادِلُ فِی اللَّهِ بِغَیْرِ عِلْمٍ وَ لا هُدىً وَ لا کِتابٍ مُنِیرٍ: دسته‏اى بدون داشتن دانش و هدایت و کتاب روشنى بخش که راهنماى حق باشد، در باره خداوند مجادله میکنند. یعنى تابع دلیل عقل و سمع نیستند. بلکه از روى هوس و تقلید سخن مى‏گویند.

از این آیه استفاده مى‏شود که جدال با داشتن علم، خوب و بدون آن بد است.

زیرا جدال عالمانه، انسان را به اعتقاد حق وادار میکند و جدال غیر عالمانه باعتقاد باطل.

ثانِیَ عِطْفِهِ‏: در حالى که تکبر مى‏ورزند. عرب مى‏گوید: «ثنى فلان عطفه»یعنى تکبر کرد. عطف انسان، یعنى پهلو و کنار او که در وقت اعراض از شی‏ء، آن را مى‏گرداند.

لِیُضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ‏: تا مردم را از دین گمراه سازد.

لَهُ فِی الدُّنْیا خِزْیٌ‏: در دنیا گرفتار خوارى و ذلت هستند. یعنى مؤمنین آنها را نکوهش میکنند و مى‏کشند.

وَ نُذِیقُهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ عَذابَ الْحَرِیقِ‏: و روز قیامت عذاب سوزان جهنم را به- آنها مى‏چشانیم.

ذلِکَ بِما قَدَّمَتْ یَداکَ‏: به آنها گفته مى‏شود: این بخاطر کارهایى است که از دست شما صادر شده است.

وَ أَنَّ اللَّهَ لَیْسَ بِظَلَّامٍ لِلْعَبِیدِ: خداوند از روى ظلم و ستم بندگان گنهکار را عذاب نمیکند.

این آیه دلالت دارد بر بطلان قول جبریان که بخداوند نسبت ظلم میدهند.

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۱۱ تا ۱۵]

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَهٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهَ ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ (۱۱)

یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ (۱۲)

یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ (۱۳)

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ (۱۴)

مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ ثُمَّ لْیَقْطَعْ فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ (۱۵)

ترجمه:

و از مردم کسى است که با دو دلى خدا را مى‏پرستد. اگر نیکى به او رسد بخدا اطمینان یابد و اگر فتنه ‏اى بدو رسد، روگردان شود. دنیا و آخرت را زیان کرده است.

این است زیان آشکار. جز خدا چیزهایى را میخواند که به او سود و زیان نمیرساند.

این است گمراهى آشکار. کسى را میخواند که زیانش از سودش نزدیکتر است. چه دوست و همدمى بد است! خدا مردم مؤمن و نیکوکار را به بهشت که در زیر آن نهرها روان است داخل میکند. خدا هر چه بخواهد میکند. کسى که گمان دارد که خدا پیامبر را در دنیا و آخرت یارى نمیکند، ریسمانى به آسمان کشد، آن گاه قطع کند و ببیند آیا نیرنگش چیزى را که مایه خشم او شده است مى‏برد؟

قرائت:

خسر الدنیا: برخى «خاسر الدنیا» خوانده‏اند. وجه اول این است که بدل است از «انقلب على وجهه» و وجه دوم این است که حال است.

ثم لیقطع: برخى به سکون لام و برخى به کسر لام خوانده‏اند. اصل این لام مکسور است و بنا بر این اگر ساکن شود بخاطر این است که حرف عطف جزء کلمه شمرده شود. مثل «و لیوفوا» و «و لیطوفوا»

لغت:

حرف: طرف و جانب اطمینان: آرامش فتنه: محنت انقلاب: بازگشت عشیر: همدم نصرت: یارى سبب: وسیله. به ریسمان و راه و پول «سبب» گفته مى‏شود.

اعراب:

لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ‏: برخى گویند: این لام در اصل مؤخر است. یعنى «من لضره …» علت این است که لام براى قسم است و بهتر است که مقدم شود. (مطالب و اقوال‏ دیگرى هم هست که براى رعایت حال خوانندگان محترم از بیان آنها صرف نظر شد) البته ممکن است لام را لام ابتدا گرفت و فعل «یدعو» تکرار فعل «یدعو» قبل).

شأن نزول:

گویند آیه‏ «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ …» در باره جماعتى نازل شد که بمدینه رفتند تا خدمت پیامبر برسند. یکى از آنها وقتى حالش خوب مى‏شد و اسبش مى‏زایید و زنش پسر مى‏آورد و گوسفندش زیاد مى‏شد، خشنود مى‏شد و اطمینان پیدا میکرد و هر گاه بیمار مى‏شد و زنش دختر مى‏زایید، مى‏گفت: از این دین خیرى ندیدم.

مقصود:

قبلا در باره کفار و مجادلات ایشان گفتگو کرد و اینک در باره مقلدین ضلال و عوامل انحراف مى‏فرماید:

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ یَعْبُدُ اللَّهَ عَلى‏ حَرْفٍ‏: در میان مردم کسانى هستند که خدا را از روى ضعف ایمان عبادت مى‏کند. آنها بقدرى در این راه ضعف نشان میدهند که مثل اشخاصى هستند که بر لبه پرتگاه ایستاده‏اند. قدرتى بر تحصیل دلائل قوى ندارند و خدا را با مختصر شبهه‏اى عبادت میکنند یا از یاد مى‏برند. حسن مى‏گوید:

دین دو حرف است: زبان و قلب. هر کس خدا را به زبان عبادت کند نه بقلب، بر لبه پرتگاه سقوط است.

فَإِنْ أَصابَهُ خَیْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ‏: اگر بر اثر عبادت، برفاه و عافیت و فراوانى نعمت برسند، بعبادت خدا اطمینان پیدا مى‏کنند.

وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَهٌ انْقَلَبَ عَلى‏ وَجْهِهِ‏: اما اگر گرفتارى پیدا کنند، بکفر مى‏گرایند. یعنى بحال اول خود برمیگردند.

خَسِرَ الدُّنْیا وَ الْآخِرَهَ: بر اثر جدا شدن از دین در این دنیا و بر اثر نفاقش در آن عالم، گرفتار زیان مى‏شود.

ذلِکَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِینُ‏: این است زیان آشکار. زیرا شخصى که اینطور است نه دنیا را دارد نه آخرت را.

 یَدْعُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُ وَ ما لا یَنْفَعُهُ‏: چنین کسى که در حقیقت غیر خدا را مى‏پرستد، نه از این پرستش سودى مى‏برد و نه از ترک آن زیانى مى‏بیند.

ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ الْبَعِیدُ: این کار گمراهى است، گمراهى دور از حق و رشد.

یَدْعُوا لَمَنْ ضَرُّهُ أَقْرَبُ مِنْ نَفْعِهِ‏: این که در گمراهى دور از حق است غیر خدا را که زیانش از سودش نزدیکتر است مى‏خواند. یعنى در عالم آخرت زیانش از سودش نزدیکتر است. این تعبیر با توجه به اینکه چنین معبودى هیچ نفعى ندارد، باز هم صحیح است. زیرا عرب به چیزى که نیست، مى‏گوید: بعید است.

لَبِئْسَ الْمَوْلى‏ وَ لَبِئْسَ الْعَشِیرُ: چه بد یاور و چه بد همدمى برگزیده‏اند، یعنى بتى که به او دل بسته‏اند، یار و رفیق خوبى نیست.

اکنون که وضع مردمى که در باره دین در تردیدند، روشن شد، در باره پاداش مؤمنین مى‏فرماید:

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یُرِیدُ: خداوند مردمى را که بوحدتش تصدیق و کارهاى نیکو مى‏کنند، داخل بهشتهایى مى‏کند که نهرها از زیر آنها روان است. خدا در باره اولیایش و فرمانبردارانش هر چه از نیکى خواهد کند و در باره دشمنانش و معصیت کارانش هر چه از اهانت خواهد کند و مانعى در برابرش نیست.

مَنْ کانَ یَظُنُّ أَنْ لَنْ یَنْصُرَهُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ فَلْیَمْدُدْ بِسَبَبٍ إِلَى السَّماءِ:

هر کس گمان کند که خدا پیامبرش را یارى نمیکند و دشمنش را در دنیا و آخرت شکست نمیدهد، ریسمانى به سقف آسمان ببندد.

ثُمَّ لْیَقْطَعْ‏: و آن قدر بکشد تا ریسمان گسیخته شود و خود بر زمین سقوط کرده، از شدت خشم بمیرد. اما اینکار بى‏فایده است زیرا خدا رسولش را یارى میکند و خشم او بى‏فایده است.

فَلْیَنْظُرْ هَلْ یُذْهِبَنَّ کَیْدُهُ ما یَغِیظُ: ببیند آیا با این تدبیر و نیرنگ شعله خشمش فرو مى‏نشیند یا نه؟

برخى آیه را اینطور معنى کرده‏اند: این شخص وسیله‏اى پیدا کند و به آسمان رود و یارى و وحى خدا را از پیامبرش قطع کند و با این نیرنگ، اسباب ناراحتى و خشم خود را- که عبارت است از وحى و نصرت الهى- از میان ببرد. آیا این کار ممکن است؟

همانطورى که اینکار ممکن نیست، قطع وحى و نصرت هم ممکن نیست.

اینکه مى‏گوید: به آسمان رود، بخاطر این است که وحى و نصرت از آسمان و بوسیله فرشتگان آسمانى نازل مى‏شود.

اگر مراد از نصرت الهى رزق و روزى باشد، معنى آیه این است که: هر کس گمان میکند که خدا روزیش نمیدهد و روزى را خودش بدست مى‏آورد، این زحمت را متحمل شود و روزى خود را زیاد کند. یعنى با هیچ نیرنگى نمیتوان روزى را زیاد کرد.

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۱۶ تا ۱۸]

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ (۱۶)

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ (۱۷)

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ (۱۸)

ترجمه:

و همین طور قرآن را آیه‏هاى روشن نازل کرده‏ایم و خدا هر که را خواهد هدایت کند. خداوند در روز قیامت، میان مردمى که ایمان آورده‏اند و یهودیان و صابئان و مسیحیان و زردشتیان و مشرکین فاصله مى‏اندازد. خداوند بر هر چیز گواه است. آیا نمى‏بینى که براى خدا آنها که در آسمان و آنها که در زمینند و خورشید و ماه و ستارگان و درختان و جنبندگان و بسیارى از مردم سجده مى‏کنند و بسیارى‏

سزاوار عذابند؟ و هر که را خدا خوار سازد، گرامى دارنده‏اى ندارد. خدا هر چه خواهد کند.

اعراب:

خبر «ان» اول جمله‏ «إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ …» است.

مقصود:

اکنون بیان مى‏کند که آیات را براى اینکه حجت خلق باشند نازل کرده است:

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ آیاتٍ بَیِّناتٍ‏: در اینجا مجموعه قرآن را به آیات پیش تشبیه کرده، مى‏فرماید: همانطورى که آیات گذشته را بعنوان حجت و بینه نازل کرده‏ایم، قرآن هم حجت و بینه است و دلالت صریح دارد بر توحید و عدل و مقررات فردى و اجتماعى.

وَ أَنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یُرِیدُ: و بر تو نازل کردیم که خداوند هر که را بخواهد براه دین هدایت مى‏کند.

إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ الَّذِینَ هادُوا وَ الصَّابِئِینَ وَ النَّصارى‏ وَ الْمَجُوسَ وَ الَّذِینَ أَشْرَکُوا إِنَّ اللَّهَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ: سنت خداوند است که میان حق و باطل جدا کند. روز قیامت هم مؤمن و یهودى و مسیحى و زردشتى و مشرک را از یکدیگر جدا مى‏سازد. اهل حق را رو سفید و اهل باطل را رو سیاه محشور میکند تا از یکدیگر شناخته شوند.

إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ کُلِّ شَیْ‏ءٍ شَهِیدٌ: خداوند بر هر چیزى آگاه و گواه است، پیش از آنکه جامه هستى بپوشد. زیرا داناى غیب است.

اکنون به پیامبر گرامى خطاب کرده، مى‏فرماید:

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ یَسْجُدُ لَهُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ وَ الشَّمْسُ وَ الْقَمَرُ وَ النُّجُومُ وَ الْجِبالُ وَ الشَّجَرُ وَ الدَّوَابُّ وَ کَثِیرٌ مِنَ النَّاسِ‏: آیا نمیدانى که اهل آسمانها و زمین و خورشید و ماه و ستارگان و کوه‏ها و درختان و جنبندگان و مردم مؤمن، در برابر خدا خضوع و خشوع مى‏کنند؟

 سپس از ذکر ساجدان منصرف شده، مى‏فرماید:

وَ کَثِیرٌ حَقَّ عَلَیْهِ الْعَذابُ‏: و بسیارى از مردم از توحید و عبادت خدا سرپیچى میکنند و مستوجب عذاب مى‏شوند. بدیهى است که استحقاق عذاب ناشى از ترک سجود است.

وَ مَنْ یُهِنِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ مُکْرِمٍ‏: هر که را خداوند بدبخت و خوار کند و وارد دوزخ سازد، کسى نیست که او را یارى کند و سعادت بخشد و به بهشت برد. زیرا کیفر و پاداش بدست خداست.

إِنَّ اللَّهَ یَفْعَلُ ما یَشاءُ: خدا هر که را خواهد نعمت بخشد و هر که را خواهد انتقام گیرد. (البته انعام و انتقام خدا بمقتضاى ایمان و کفر است نه بدون جهت و دلیل).

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۱۹ تا ۲۴]

هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ (۱۹)

یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ (۲۰)

وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ (۲۱)

کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ (۲۲)

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ (۲۳)

وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِیدِ (۲۴)

ترجمه:

این دو گروه، با یکدیگر در باره خدایشان به خصومت پرداخته‏اند. آنها که کافر شده‏اند، براى ایشان جامه‏هایى از آتش بریده شده و از بالاى سرشان، آب جوش، ریخته مى‏شود. آنچه در شکمشان هست و پوستشان پخته مى‏شود و براى ایشان است گرزهایى از آهن. هر وقت بخواهند از غم و اندوه از آن خارج گردند، در آن باز گردانده مى‏شوند و عذاب سوزان به آنها چشانیده مى‏شود. خداوند مردم مؤمن و نیکو کار را به بهشت‏هایى مى‏برد که نهرها از زیر آنها روان است. در آنجا دستبندها از طلا و مروارید زیور خود کنند و لباسشان در آنجا دیباست. بگفتار خوب و براه ستوده، هدایت شده‏اند.

قرائت:

اهل مدینه و عاصم «لؤلؤ» را در اینجا و در سوره فاطر به نصب و دیگران به جر خوانده‏اند تنها یعقوب در اینجا به نصب و در آنجا به جر خوانده است. وجه جر این است که عطف است بر لفظ «ذهب» و وجه نصب این است که عطف است بر محل آن.

لغت:

خصم: این کلمه مفرد و جمع و مذکر و مؤنث یکسان است. در عین حال مثناى آن هم جایز است و اینکه در آیه مثنى آورده، بخاطر این است که آنها دو گروه و دو خصم هستند که با یکدیگر بمخاصمه پرداخته‏اند. نظیر «إِنْ طائِفَتانِ مِنَ- الْمُؤْمِنِینَ …» (حجرات ۹).

صهر: پختن و ذوب شدن.

مقامع: جمع «مقمعه» وسیله‏اى که با آن سر را بکوبند.

حریق: محرق و سوزنده.

اساور: جمع اسوار. دستبندها. سِوار و سُوار هم جایز است.

شأن نزول:

گویند: «هذانِ خَصْمانِ» در باره شش نفر از مؤمنین و کفار نازل شده است که در جنگ بدر با یکدیگر مبارزه کردند: حمزه، عتبه بن ربیعه را کشت. على (ع) ولید بن عتبه را کشت و عبیده بن حرث، شیبه بن ربیعه را کشت.

راوى این روایت ابو ذر است. او سوگند یاد مى‏کرد که آیه در باره آنها نازل شده است. بخارى نیز در صحیح این مطلب را روایت کرده است.

 برخى گویند: در باره اهل کتاب و اهل قرآن و بقولى در باره مؤمنین و کافرین نازل شده است.

این دو قول با گفته ابو ذر از لحاظ حقیقت چندان تفاوتى ندارد، جز اینکه اینها روز بدر را ذکر نکرده‏اند.

مقصود:

قبلا در باره اهل ایمان و اهل کفر سخن گفت. اینک در باره مبارزات خستگى- ناپذیر طرفین مى‏فرماید:

هذانِ خَصْمانِ اخْتَصَمُوا فِی رَبِّهِمْ‏: در حقیقت مؤمنین را یک گروه و صائبان و یهودیان و مشرکین و زردشتیان را هم یک گروه حساب کرده، میفرماید: این دو گروه در باره دین خدا به مخاصمه پرداخته‏اند. یهودیان و مسیحیان به مسلمانان مى‏گویند:

ما پیش خدا برتر از شماییم. زیرا پیامبر و دین ما قبل از پیامبر و دین شماست.

مسلمانان مى‏گویند: ما بهتریم. زیرا ما بکتابها و پیامبران شما ایمان داریم و بکتاب و پیامبر خویش نیز ایمان داریم. اما شما از روى حسد به پیامبر و قرآن ما کفر مى‏ورزید. این است خصومت ایشان.

برخى گویند: منظور خصومت و جنگ روز بدر است.

فَالَّذِینَ کَفَرُوا قُطِّعَتْ لَهُمْ ثِیابٌ مِنْ نارٍ: ابن عباس مى‏گوید: هنگامى که کافران بدوزخ مى‏روند، لباسهاى کوتاهى از آتش به تن دارند. برخى گویند:

لباسشان از مس گداخته است. برخى گویند: آتش چنان آنها را احاطه مى‏کند که مثل لباس، بدن آنها را مى‏پوشاند.

یُصَبُّ مِنْ فَوْقِ رُؤُسِهِمُ الْحَمِیمُ. یُصْهَرُ بِهِ ما فِی بُطُونِهِمْ وَ الْجُلُودُ: از بالاى سرشان آب جوشیده‏اى بر آنها ریخته میشود که درون آنها را مى‏پزد و ذوب میکند و پوست آنها را مى‏گدازد. در خبر است که این آب جوشان وارد شکم آنها میشود.

وَ لَهُمْ مَقامِعُ مِنْ حَدِیدٍ: ما چیزهایى شبیه گرز آهنین بر سر آنها کوبیده میشود. پیامبر خدا بروایت ابو سعید خدرى در اینباره فرمود: اگر یکى از آن‏ گرزها در زمین قرار داده شود، تمام جن و انس را بر خود جاى میدهد.

حسن گوید: شعله‏هاى آتش آنها را بالا میبرد. آن گاه بوسیله گرزهاى آهنین به اعماق جهنم سقوط مى‏کنند و ساعتى آرام ندارند.

کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها مِنْ غَمٍّ أُعِیدُوا فِیها: هر گاه بخواهند بر اثر شدت ناراحتى از آتش خارج شوند، با همان گرزها بجایگاه خود باز گردانده میشوند.

وَ ذُوقُوا عَذابَ الْحَرِیقِ‏: به آنها گفته میشود: عذاب سوز و گداز جهنم را بچشید.

تا اینجا در باره یکى از خصم‏ها گفتگو کرد. اکنون در باره خصم دیگر مى‏فرماید:

إِنَّ اللَّهَ یُدْخِلُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ: خداوند مردمى را که بوحدانیتش اقرار و کارهاى نیکو کرده‏اند، داخل بهشتهایى مى‏کنند که از زیر بناها و درختانشان نهرها جارى است.

یُحَلَّوْنَ فِیها مِنْ أَساوِرَ مِنْ ذَهَبٍ وَ لُؤْلُؤاً وَ لِباسُهُمْ فِیها حَرِیرٌ:

زر و زیور آنها دستبندهایى است از طلا و مروارید و لباس آنها در آنجا از دیبا است.

خداوند پوشش لباس حریر را در دنیا بر مردان حرام و آنها را تشویق کرده است که در آخرت بپوشند.

وَ هُدُوا إِلَى الطَّیِّبِ مِنَ الْقَوْلِ‏: در بهشت راهنمایى شده‏اند به تحیتهاى نیکو.

آنها یکدیگر را به نیکى درود و تحیت مى‏فرستند و خدا و ملائکه نیز آنها را تبریک و تهنیت مى‏گویند.

برخى گویند: یعنى ارشاد میشوند به «لا اله الا اللَّه» و «الحمد للَّه».

برخى گویند: یعنى به سخنان دلنشین و پسندیده.

برخى گویند: یعنى به ذکر خدا.

وَ هُدُوا إِلى‏ صِراطِ الْحَمِیدِ: و براه خدایى که مستحق حمد و ستایش است‏ و به بندگان نعمت مى‏بخشد، هدایت شده‏اند.

در روایت است که پیامبر خدا فرمود: هیچ چیز در پیشگاه خدا محبوب‏تر از حمد نیست.

«صِراطِ الْحَمِیدِ» راه اسلام و راه بهشت است.

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۲۵ تا ۳۰]

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ (۲۵) وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ (۲۶)

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِّ یَأْتُوکَ رِجالاً وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ (۲۷)

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ (۲۸) ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ (۲۹)

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلاَّ ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ (۳۰)

ترجمه:

آنان را که کافر شوند و از راه خدا و مسجد الحرام که براى مردمش قرار داده‏ایم و بومى و غیر بومى در آن یکسانند منع کنند و در آنجا بخواهند به بیراهه و ظلم گرایند، از عذاب دردناک مى‏چشانیم. و یادآور هنگامى که جاى خانه را براى ابراهیم آماده کردیم که چیزى شریک من قرار نده و خانه‏ام را براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و راکعان سجده کننده، پاک گردان. و در میان مردم اعلام حج کن که پیاده و سوار بر مرکبهاى لاغر که از راه دور مى‏آیند، سوى تو خواهند آمد. تا منافع خود را ببینند و نام خدا را در روزهایى معلوم بخاطر اینکه چارپایان را به آنها روزى داده یاد کنند و بخورید از آن و گرسنه فقیر را اطعام کنید. آن گاه مو و ناخن خود را ازاله کنند و نذرهاى خود را وفا کنند و بخانه عتیق طواف نمایند. حج این است. و هر کس حریم‏هاى خدا را تعظیم کند، پیش خدایش برایش بهتر است و چارپایان براى شما حلال شده است مگر آنچه براى شما خوانده میشود. از پلیدى بتها و از سخن دروغ اجتناب کنید.

قرائت:

سواء: حفص از عاصم و روح و زید از یعقوب به نصب و دیگران به رفع خوانده‏اند.

رفع بنا بر این است که خبر مقدم است. وجه نصب آن این است که مفعول مطلق است براى فعل محذوف یا حال است و بنا بر این رفع «العاکف» بخاطر عمل مصدر است.

لغت:

عاکف: کسى که در یک مکان معین اقامت مى‏کند.

بادى: بیابان نشین و در آیه غیر بومى.

مکان: جاى شى‏ء.

رجال: جمع راجل: پیادگان.

ضامر: لاغر.

عمیق: دور.

بائس: کسى که سخت گرسنه است.

فقیر: کسى که تهیدست است.

تفث: برطرف کردن زوائد بدن.

اعراب:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا: خبر «ان» محذوف بقرینه‏ «وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ …» بالحاد: باء زائده است ولى باء «بظلم» براى تعدیه است.

عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ: در محل نصب و حال یأتین: در محل جر و صفت. بمعنى «على ابل ضامره آتیه …»

مقصود:

اکنون در باره کفار مى‏فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ کَفَرُوا وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ الَّذِی جَعَلْناهُ لِلنَّاسِ‏: آنها که کافر مى‏شوند یا در گذشته کافر شدند و هم اکنون مردم را از طاعت خدا و مسجد الحرام که عبادتگاه مردم است باز میدارند، گرفتار عذاب مى‏شوند.

مسجد الحرام را خانه مردم میخواند. زیرا همگان در آنجا یکسانند.

سَواءً الْعاکِفُ فِیهِ وَ الْبادِ: در آنجا بومیهاى مکه و غیر بومیهایى که از خارج آمده‏اند، یکسانند و هیچکدام بر دیگرى برترى ندارند.

برخى گویند: طبق این آیه، کرایه دادن و فروختن خانه‏هاى مکه حرام است و مقصود از مسجد الحرام، تنها خود مسجد نیست، بلکه همه حرم را شامل مى‏شود. چنان که مى‏فرماید: «سُبْحانَ الَّذِی أَسْرى‏ بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى» (اسراء ۱) که مقصود حرکت پیامبر در شب معراج از مکه است نه از مسجد. (البته اگر این قول صحیح باشد، کسانى که خانه ساخته‏اند، مى‏توانند خود ساختمان را بفروشند یا کرایه دهند. اما نسبت به زمین حقى ندارند).

برخى گویند: مراد از مسجد الحرام خود مسجد است. بر حسب ظاهر این قول صحیح است. پس مقصود این است که مسجد الحرام را نمازگاهشان و محل اعمال حجشان قرار داده‏ ایم. از این لحاظ بومى و غیر بومى داراى حق مشترک هستند. اما مشترکین خود را ارباب و صاحب اختیار مسجد میدانستند و مسلمانها را از نماز خواندن در مسجد و طواف منع مى‏کردند.

وَ مَنْ یُرِدْ فِیهِ بِإِلْحادٍ بِظُلْمٍ نُذِقْهُ مِنْ عَذابٍ أَلِیمٍ‏: الحاد انحراف است. برخى گویند: مقصود شرک است و برخى گویند: منظور حلال شمردن محرمات و ارتکاب گناهان است. یعنى هر که مشرک شود و از این راه ظلم کند یا مرتکب حرام و گناه شود، او را از عذاب دردناک مى‏چشانیم.

برخى گویند: این آیه در باره کسانى نازل شده است که در سال حدیبیه پیامبر را از ورود بمکه منع کردند.

وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ‏: بیاد آور هنگامى را که جاى خانه را براى ابراهیم آماده کردیم و به او نشان دادیم.

سدى گوید: ابراهیم نمیدانست کعبه را کجا بسازد. خداوند بادى سخت فرستاد تا خاک‏ها را از روى پایه‏هاى اصلى کعبه که در زمان طوفان نوح ویران شده بود، برداشت و پایه‏ها آشکار گردید.

أَنْ لا تُشْرِکْ بِی شَیْئاً: و به او وحى کردیم که جز مرا عبادت نکند و در اینخانه بتوحید مرا بخواند.

وَ طَهِّرْ بَیْتِیَ لِلطَّائِفِینَ وَ الْقائِمِینَ وَ الرُّکَّعِ السُّجُودِ: و خانه‏ام را از لوث شرک و بت‏پرستى براى طواف کنندگان و قیام کنندگان و راکعان و ساجدان پاک گردان.

مقصود از قیام کنندگان بقولى اهل مکه و بقولى نماز گزار است.

وَ أَذِّنْ فِی النَّاسِ بِالْحَجِ‏: در میان مردم ندا کن و اعلام حج بده.

این آیه خطاب به کیست؟

۱- خطاب به ابراهیم است. ابراهیم در مقام ایستاد و گفت: اى مردم، خداوند شما را دعوت به حج کرده است. مردم هم به «لبیک اللهم لبیک» اجابت کردند. از على (ع) و ابن عباس و ابو مسلم.

۲- خطاب به پیامبر اسلام است. پیامبر در حجه الوداع، وجوب حج را بمردم اعلام کرد، از حسن و جبائى.

جمهور مفسرین بقول اول معتقد شده، گویند: خداوند صداى ابراهیم را بگوش همه کسانى که خدا علم داشت که حج میکنند، رسانید. چنان که صداى مورچه را با اینکه در روى زمین بود بگوش سلیمان که در میان لشکریان بر مقام رفیعى بود رسانید.

از ابن عباس روایت شده که: ابراهیم براى انجام مأموریت خود بر کوه ابو- قبیس رفت و دو انگشت را بر گوش خود نهاد و گفت: اى مردم، خدا را اجابت کنید.

مردم هم در صلب پدران «لبیک» گفتند. نخستین کسانى که جواب دادند اهل یمن بودند.

یَأْتُوکَ رِجالًا وَ عَلى‏ کُلِّ ضامِرٍ: مردم پیاده و سواره بسوى تو مى‏آیند.

ضامر بمعنى شتر لاغر است. ابن عباس مى‏گوید: چه شتر و چه غیر شتر وقتى داخل حرم شود، لاغر مى‏شود. سعید بن جبیر گوید: وى بفرزندانش میگفت: از مکه براى حج پیاده حرکت کنید تا پیاده برگردید که من از رسول گرامى اسلام شنیدم که حاجیان سواره، بهر گامى که مرکبشان بردارد، هفتاد حسنه و حاجیان پیاده بهر گامى که برمیدارند هفتصد حسنه از حسنات حرم نصیبشان مى‏شود. گفتند: حسنات حرم چیست؟ گفت: هر حسنه‏اى از آن برابر است با صد هزار حسنه.

یَأْتِینَ مِنْ کُلِّ فَجٍّ عَمِیقٍ‏: این مرکبهاى لاغر و شتران راهوار، از راه‏هاى دور وارد مکه مى‏شوند.

از انس بن مالک روایت شده است که پیامبر خدا فرمود: خداوند به اهل عرفات بر فرشتگان افتخار کرده، مى‏فرماید: فرشتگان، نگاه کنید به بندگان من که با موهاى ژولیده و سر و لباس غبار آلوده از راه‏هاى دور بسوى من آمده‏اند. شما را گواه میگیرم که دعاى آنها را مستجاب کردم و آرزوى آنها را بر آوردم و بدانشان را بخوبانشان بخشودم. و به نیکانشان هر چه خواستند دادم و چون کوچ کردند و وقوف کردند و برگشتند، باز هم خداوند بفرشتگان همانطور میفرماید.

لِیَشْهَدُوا مَنافِعَ لَهُمْ‏: برخى گویند: یعنى در سفر حج علاوه بر فیوضات معنوى تجارت نیز مى‏کنند. و برخى گویند: یعنى تجارت دنیا و پاداش آخرت نصیبشان مى‏شود. برخى گویند: منظور منافع آخرت یعنى عفو است و مغفرت. از امام باقر (ع) نیز همین طور روایت شده است. پس معنى جمله این است که آنها در سفر حج کارهایى میکنند که مورد توجه خداست و نفع آخرت دارد.

وَ یَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ فِی أَیَّامٍ مَعْلُوماتٍ‏: در باره ذکر نام خدا در ایام معلوم، اختلاف است.

برخى گویند: ده روز اول ذى الحج است و اینکه مى‏گوید: معلومات، بخاطر این است که بدانستن آن حریصند. تا وقت حج را بشناسند و ایام معدوده ایام تشریق است. برخى گویند: منظور روز عید و ایام تشریق یعنى سه روز بعد از آن است و ایام معدوده ده روز اول است. از امام باقر (ع) نیز همین طور روایت شده است. زجاج مى‏گوید: همین قول صحیح‏تر است. زیرا کلمه ذکر دلالت دارد بر بردن نام خدا در موقع قربانى. چنان که بدنبال آن مى‏فرماید:

عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ‏: یعنى بر ذبح و نحر شتر و گاو و گوسفند که خدا به آنها روزى کرده است.

این ایام (روز عید و سه روز بعد) مخصوص همین کار است.

برخى گویند: مقصود از ذکر ذبح است. زیرا از آنجا که ذبح همراه ذکر است، مى‏توان ذکر را گفت و ذبح را اراده کرد. برخى گویند: تکبیر است. یعنى تکبیر در منى بعد از پانزده نماز که اول آنها نماز ظهر است بدین ترتیب: «اللَّه اکبر. اللَّه اکبر.

لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر. اللَّه اکبر و للَّه الحمد اللَّه اکبر على ما هدانا و الحمد للَّه على ما أبلاناو اللَّه اکبر على ما رزقنا من بهیمه الانعام».

اصل بهیمه از ابهام است. یعنى غیر فصیح و نامعلوم و علت اینکه به حیوان بهیمه گفته شده است، همان نداشتن زبان است.

کلمه انعام از نعمت و بمعنى نرمى است و به شتر گفته مى‏شود. علت اینکه به شتر انعام گفته شده، نرمى سمهاى اوست. در موقعى که گاو و گوسفند با شتر جمع شوند به آنها نیز مى‏توان انعام گفت. اما به تنهایى نه.

فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْبائِسَ الْفَقِیرَ: از گوشت چار پایان بخورید و به گرسنه مستمند نیز انعام کنید.

برخى گویند: بائس کسى است که دستش را به سؤال دراز مى‏کند.

ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ‏: آن گاه مو و ناخن خود را بگیرند و غسل کنند و بوى خوش استعمال کنند. زجاج گوید: «قضاء تفث» کنایه از خروج از احرام است.

وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ‏: و نذرهاى خود را بپایان برسانند. ابن عباس گوید:

منظور این است که آنچه نذر کرده‏اند، قربانى کنند و برخى گویند: کارهایى را که نذر کرده‏اند در ایام حج انجام دهند، بجاى آورند. گاه مى‏شود که انسان نذر مى‏کند که اگر خدا حجى نصیبش کرد، عمل خیرى انجام دهد. بهتر است هر نذرى که کرده است، و لو مطلق باشد، در ایام حج بجاى آورد.

وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ‏: این امر براى وجوب است. یعنى واجب است که طواف حج را بجاى آورند. زیرا این طواف از ارکان حج است و هیچ خلافى در آن نیست. برخى گویند: منظور طواف بازگشت از منى است. زیرا خداوند دستور داده است که پس از انجام مناسک، انجام شود.

اصحاب ما روایت کرده‏اند که منظور طواف نساء است که با آن آمیزش با زنان مباح مى‏شود و این طواف بعد از طواف حج انجام میگیرد. زیرا پس از طواف حج همه چیز حلال مى‏شود، جز زن و پس از طواف نساء زن نیز حلال مى‏شود.

منظور از «بیت عتیق» کعبه است. عتیق نامیده شده براى اینکه از ملک مردم‏ آزاد است. یا اینکه از دستبرد خرابکارى جباران آزاد است و هر جبارى پیش از ظهور پیامبر اسلام قصد تخریب آن را کرد، هلاک شد. اینکه حجاج که آنجا را خراب کرد و از نو ساخت هلاک نشد، بواسطه برکت پیامبر گرامى اسلام بود. زیرا خداوند این امت را به برکت پیامبرش از عذاب استیصال ایمن ساخت. برخى گویند:

علت اینکه «عتیق» نامیده شده، این است که در موقع طوفان نوح همه جا را آب فرا گرفت جز این نقطه مقدس که آزاد بود. برخى گویند: منظور قدیم بودن خانه است.

زیرا این خانه، اولین خانه‏اى است که آدم بنا کرد و ابراهیم تجدید بنا کرد.

ذلِکَ‏: همین جا وقف است. یعنى امر حج و مناسک حج همین است.

وَ مَنْ یُعَظِّمْ حُرُماتِ اللَّهِ فَهُوَ خَیْرٌ لَهُ عِنْدَ رَبِّهِ‏: حرمت چیزى است که هتک آن جایز نیست و باید به انجام آن قیام کرد. یعنى هر کس مرزهاى خدا را تعظیم و دستوراتش را اجرا کند، در عالم آخرت برایش بهتر است.

تعظیم منهیات و مرزهاى خدا، پیرامون آنها نگشتن و از آنها دورى جستن است. بنظر اکثر مفسرین، منظور از حرمات، بقرینه خود آیات، مناسک حج است.

ابن زید گوید: منظور این حرام‏هاست: خانه حرام، شهر حرام، ماه حرام و مسجد الحرام. گوید: شاهد آن‏ «الشَّهْرُ الْحَرامُ بِالشَّهْرِ الْحَرامِ وَ الْحُرُماتُ قِصاصٌ» است (بقره ۱۹۴) ماه حرام بماه حرام و حرمتها را قصاصى است.

وَ أُحِلَّتْ لَکُمُ الْأَنْعامُ إِلَّا ما یُتْلى‏ عَلَیْکُمْ‏: و چارپایان یعنى گاو و گوسفند و شتر بر شما حلال است. اما آن چیزهایى که در سوره مائده گفته مى‏شود، از قبیل مردار و خفه شده و سقوط کرده و بضرب شاخ هلاک شده و جز آن حلال نیستند.

فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ‏: از پلیدى بتها اجتناب کنید.

اصحاب ما روایت کرده‏اند که: بازى شطرنج و نرد و انواع دیگر قمار از پلیدى بتهاست.

برخى گویند: بتها را بخون قربانى‏ها آلوده میکردند و بهمین جهت «رجس» نامیده شدند.

وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ: و از سخن دروغ بپرهیزید. برخى گویند: منظور تلبیه مشرکین است که مى‏گفتند: «لبیک لا شریک لک الا شریکاً هو لک تملکه» اصحاب ما روایت کرده‏اند که غنا و سخنان بیهوده هم داخل در قول زور است.

در روایت است که پیامبر گرامى اسلام ایستاد و فرمود: مردم. شهادت دروغ را در ردیف شرک بخدا قرار دادم. سپس این آیه را خواند: «فَاجْتَنِبُوا الرِّجْسَ مِنَ الْأَوْثانِ وَ اجْتَنِبُوا قَوْلَ الزُّورِ» یعنى میان نهى از پرستش بت و شهادت دروغ جمع شده است.

 

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۳۱ تا ۳۵]

حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ (۳۱)

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ (۳۲)

لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیقِ (۳۳)

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ (۳۴)

الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ الصَّابِرِینَ عَلى‏ ما أَصابَهُمْ وَ الْمُقِیمِی الصَّلاهِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۳۵)

ترجمه:

مخلصان خدا باشید نه شرک آورندگان به او و هر کس بخدا شرک آورد، گویا از آسمان سقوط مى‏کند و مرغ او را بمنقار مى‏گیرد یا باد او را در جاى دورى مى‏برد.چنین است و هر کس شعائر خدا را تعظیم کند، این تعظیم نشان تقواى دلهاست.

شما را در آن تا مدتى معین منافعى است. سپس محل (ذبح) آن، ناحیه خانه عتیق است. براى هر امتى عبادتگاهى قرار دادیم تا نام خدا بر حیوانات بسته زبان که روزیشان کرده است یاد کنند. خدایتان خداى یگانه است. مطیع او شوید و فروتنان را مژده ده. آنها که چون یاد خدا شود، دلشان بترسد و آنها که بر مصیبتها صبر کنند و بپا دارنده نماز باشند و از آنچه روزیشان کردیم انفاق کنند.

 

 

 

قرائت:

فتخطفه: اهل مدینه به باب تفعل خوانده‏ اند.

منسکا: کوفیان به کسر میم و دیگران بفتح میم خوانده‏اند. البته اصل در آن فتح میم است منتهى گاهى هم کسر میم در اسم مکان بر خلاف قیاس رواست.

 

 

 

لغت:

خطف: ربودن سحیق: بعید.

شعائر: نشانه‏هاى مناسک حج و قربانیهایى که بقربانگاه رانده مى‏شود.

منسک: موضع عبادت اخبات: خضوع‏

 

 

 

مقصود:

حُنَفاءَ لِلَّهِ غَیْرَ مُشْرِکِینَ بِهِ‏: براه راست و به امر خدا باشید و از ادیان دیگر دست بردارید و حجتان را از روى اخلاص و توحید بجاى آورید و در تلبیه حج احدى را شریک خدا نسازید.

سپس در باره مشرکین مثلى زده، میفرماید:

وَ مَنْ یُشْرِکْ بِاللَّهِ فَکَأَنَّما خَرَّ مِنَ السَّماءِ فَتَخْطَفُهُ الطَّیْرُ أَوْ تَهْوِی بِهِ الرِّیحُ فِی مَکانٍ سَحِیقٍ‏: هر که بخدا شرک آورد، گویى از آسمان سقوط مى‏کند و مرغ او را با سرعت مى‏رباید یا اینکه باد او را به جاى دور دستى مى‏برد.

زجاج میگوید: بر حسب این آیه، دورى مشرک از خدا مانند دور افتادن کسى است که از آسمان بیفتد و مرغ او را برباید یا باد او را بجاى دور دستى برد.

دیگران گویند: مشرک را بکسى تشبیه کرده است که از آسمان سقوط میکند و هیچ راه نجاتى ندارد و سرانجام هلاک مى‏شود.

ذلِکَ وَ مَنْ یُعَظِّمْ شَعائِرَ اللَّهِ فَإِنَّها مِنْ تَقْوَى الْقُلُوبِ‏: همین است که گفتیم.

در باره شعائر خدا اختلاف است. برخى گویند: مناسک حج است، برخى گویند:

قربانى حج است که باید حیوان سالم انتخاب و فربه کرد. در روایت است که: شعائر جمع شعیره، به معناى شترى است که کوهان آن از سمت راست بشکافند تا معلوم باشد که براى قربانى است پس بهتر آن است که چاق‏تر و بزرگتر باشد. بعضى گویند:

شعائر خدا یعنى دین خدا و تعظیم آن یعنى التزام به آن.

یعنى هر کس تعظیم کند شعائر خدا را، نشان داده است تقواى قلبى خود را، بدیهى است که تقواى حقیقى همان تقواى قلبى است. بعضى گویند: یعنى صدق نیست.

لَکُمْ فِیها مَنافِعُ إِلى‏ أَجَلٍ مُسَمًّى‏: در این شعائر براى شما منافعى است تا وقتى که قربانى شود.

اگر مراد از شعائر قربانى باشد، منافع آن عبارت از سوار شدن و استفاده از شیر آن. از امام باقر (ع) نیز چنین روایت شده است. بنا بر این تا این حیوان قربانى نشده، مى ‏توان از منافع آن استفاده کرد.

اما برخى مى‏گویند: تا وقتى که حیوان نام قربانى رویش گذاشته نشده، مى‏توان از فوائد آن برخوردار شد ولى همین که نام قربانى رویش گذاشته شد، نباید از منافع آن استفاده کرد. البته قول اول صحیح‏تر است. زیرا پیش از آنکه قربانى نامیده شود، شعائر نیست.

اگر مراد از شعائر، مناسک حج باشد، مقصود از منافع تجارت است تا بازگشت از مکه.

و اگر مراد دین باشد، مقصود از منافع پاداش اخروى است تا قیام قیامت.

ثُمَّ مَحِلُّها إِلَى الْبَیْتِ الْعَتِیقِ‏: در صورتى که مراد از شعائر قربانى باشد، مقصود این است که پایان مدت قربانى‏ها آن وقتى است که به خانه کعبه برسند. و برخى گویند:تمام حرم است.

اصحاب ما گویند: اگر قربانى براى حج است، پایان مدت آن وقتى است که به منى برسند و اگر براى عمره مفرده است، وقتى است که به مکه برسند و سر ببرند یا نحر کنند.

کسانى که مى‏گویند: مقصود از شعائر مناسک حج است، مى‏گویند: پایان آن هنگامى است که طواف انجام گیرد. زیرا پس از طواف، از احرام خارج مى‏شوند.

و اگر مقصود از شعائر دین باشد، محتمل است که مقصود از جمله این باشد که پایان آن قسمت از دین که مربوط به احرام است، کارهایى است که در جوار کعبه انجام میگیرد و محتمل است که مقصود این باشد که اجر آن بر خداى کعبه است.

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ جَعَلْنا مَنْسَکاً: براى هر دسته‏اى از گذشتگان اهل ایمان، در قربانى عبادتى قرار دادیم. یا اینکه قربانى قرار دادیم یا عبادتگاهى قرار دادیم یا شریعتى و آئینى قرار دادیم.

لِیَذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلى‏ ما رَزَقَهُمْ مِنْ بَهِیمَهِ الْأَنْعامِ‏: این راه عبادت را پیش پاى آنها گذاشتیم، تا خدا را بر چارپایانى که به آنها روزى داده، یاد کنند.از این آیه برمى‏آید که ذبح و قربانى مخصوص این امت نیست و پیش از ما نیز مشروع بوده است.

فَإِلهُکُمْ إِلهٌ واحِدٌ: معبود شما یکى است و شریک و همتا ندارد. پس بر قربانیها نام غیر خدا را نبرید.

فَلَهُ أَسْلِمُوا وَ بَشِّرِ الْمُخْبِتِینَ‏: خدا را اطاعت کنید و متواضعینى که بخدا اطمینان دارند، بشارت ده.

برخى گویند: مقصود آنهایى است که ظلم نمیکنند و چون به آنها ظلم شود،بقدرى بکیفر اخروى ظالم اطمینان دارند که هیچ ناراحت نمیشوند.

الَّذِینَ إِذا ذُکِرَ اللَّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ‏: آنها که چون از خدا ترسانده شوند، مى‏ترسند.

وَ الصَّابِرِینَ عَلى‏ ما أَصابَهُمْ‏: و آنها که در برابر بلاها و مصیبتها و بر طاعت خدا صبر مى‏کنند.

وَ الْمُقِیمِی الصَّلاهِ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏: و آنها که نماز را در موقع خود بپا میدارند و صدقات واجب و غیر واجب را مى‏پردازند.

 

 

 

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۳۶ تا ۴۰]

وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ لَکُمْ فِیها خَیْرٌ فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها صَوافَّ فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (۳۶)

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْکُمْ کَذلِکَ سَخَّرَها لَکُمْ لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ (۳۷)

إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ (۳۸)

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ (۳۹)

الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلاَّ أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ (۴۰)

ترجمه:

براى شما قربانیها را از شعائر خدا قرار دادیم که براى شما در آنها خیر است.

پس نام خدا را در حالى که بپا ایستاده‏اید بر آنها ببرید و چون به پهلو در افتادند، از آنها بخورید و به قناعت پیشه و خواهنده بخورانید. این چنین آنها را براى شما مسخر کردیم. شاید شکر کنید. گوشت و خون آنها بخدا نمیرسد ولى تقواى شما بخدا مى‏رسد. این چنین آنها را براى شما مسخر کردیم تا خدا را بر اینکه هدایتتان کرده بزرگ شمارید و نیکو کاران را بشارت ده. خدا از مردم مؤمن دفاع میکند و خدا خیانتکار کفر پیشه را هدایت نمیکند. به آنها که قتال میکنند اجازه داده شده زیرا مظلوم شده‏اند و خدا بیارى آنها قادر است. آنها که از دیارشان بنا حق اخراج شده‏اند. جز اینکه مى‏گویند: پروردگار ما خداى یکتاست و اگر خدا بعضى از مردم را به بعضى دفع نمیکرد، کلیساها و کنیسه‏ها و نمازها و مسجدها که در آنها نام خدا بسیار برده مى‏شود، ویران مى‏شد و خدا هر که را یاریش کنند یارى میکند و خدا توانا و بزرگ است.

 

 

 

قرائت:

لن ینال … و لکن یناله: یعقوب هر دو را به تاء خوانده. ابو جعفر اولى را به تاء خوانده. دیگران هر دو را به یاء خوانده‏اند. علت این است که «لحوم» را اگر بمعنى جماعت بگیریم، حکم مؤنث و اگر بمعنى جمع بگیریم، حکم مذکر دارد.

کلمه «تقوى» هم جایز الوجهین است.

یدافع: ابن کثیر و اهل بصره «یدفع» خوانده‏اند. گاهى باب مفاعله با ثلاثى مجرد بیک معنى است.

دفع اللَّه: اهل مدینه و یعقوب «دفاع» خوانده‏اند، بهمان دلیلى که گذشت.

اذن … یقاتلون: اهل مدینه و حفص هر دو را مجهول و ابو بکر و ابو عمرو و یعقوب اولى را مجهول و دومى را معلوم و ابن عامر اولى را معلوم و دومى را مجهول و دیگران هر دو را معلوم خوانده‏اند. اگر اولى را معلوم بخوانیم ضمیر فاعل به «اللَّه»برمیگردد و اگر مجهول بخوانیم «للذین» در محل رفع و نائب فاعل است، و اگر دومى را معلوم بخوانیم. ضمیر جمع فاعل آن و اگر مجهول بخوانیم نائب فاعل آن است.

هدمت: اهل حجاز بدون تشدید خوانده‏اند. اگر به تشدید بخوانیم مخصوص کثرت است و اگر بدون تشدید بخوانیم مشترک است میان قلت و کثرت.

 

 

 

لغت:

بدن: جمع بدنه: شتر فربه وجوب: افتادن صواف: جمع صافّ: به صف ایستادگان قانع: قناعت کننده‏اى که آبروى خود را نریزد.

معتر: کسى که سؤال کند.

صومعه: محل تجمع مسیحیان.

بیع: کنیسه یهودیان.

 

 

 

اعراب:

بدن: منصوب به فعل مقدر صواف: حال

الَّذِینَ أُخْرِجُوا: در محل جر و بدل از «لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ» یا خبر مبتداى محذوف یا منصوب بفعل محذوف.

إِلَّا أَنْ یَقُولُوا: استثناء در اینجا براى نقض نفى است. یعنى «الا بقولهم» بعضهم: بدل از «الناس» بدل بعض از کل.

 

 

 

مقصود:

در اینجا بذکر شعائر پرداخته، مى‏فرماید:

وَ الْبُدْنَ جَعَلْناها لَکُمْ مِنْ شَعائِرِ اللَّهِ‏: شتران درشت اندام و بقولى گاوان و شتران را که براى قربانى قابل استفاده هستند، از نشانه‏هاى دین و مناسک حج قرار دادیم تا با سوق آنها بقربانگاه و قربانى آنها و اطعام مستمندان، عبادت کنید و پاداش بگیرید.

لَکُمْ فِیها خَیْرٌ: در این قربانیها براى شما خیر دنیا و آخرت است. یا اینکه فقط خیر آخرت است. چه مطلوب اصلى همان است.

فَاذْکُرُوا اسْمَ اللَّهِ عَلَیْها صَوافَ‏: در حال نحر آنها بپاى ایستید و به- سنت و آئین رسول اعظم اسلام مقید باشید و بگوئید: «اللَّه اکبر، لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر اللهم منک و لک».

برخى گویند: منظور این است که یکى از دستهاى شتران را ببندید و آنها را به صف بپاى دارید تا بر یکدیگر سبقت نگیرند.

از امام صادق (ع) روایت شده است که شتران را بپاى دارند و دستهاى آنها را بیکدیگر ببندند.

این در مورد شتر است و اما گاو باید دستها و پاهایش را بست و دمش را آزاد گذاشت و اما گوسفند باید سه دست و پایش را بست و یکى را باز گذاشت.

فَإِذا وَجَبَتْ جُنُوبُها فَکُلُوا مِنْها: همین که حیوان بر زمین افتاد و جان داد، از گوشت آن بخورید.

وَ أَطْعِمُوا الْقانِعَ وَ الْمُعْتَرَّ: قانع کسى است که به آنچه به او میدهند یا دارد قناعت میکند و معتر کسى است که سؤال میکند. برخى گویند: قانع کسى است که سؤال میکند و معتر کسى است که خود را در معرض اطعام قرار میدهد و سؤال نمیکند.

امام باقر و امام صادق (ع) میفرمایند: قانع کسى است که بهر چه به او دادى اکتفاء مى‏کند و خشم نمیگیرد و ترشرویى نمیکند و چهره در هم نمى‏کشد و معتر کسى است که دست خود را دراز میکند که به او خوراک داده شود.

در روایت حلبى است که امام صادق (ع) فرمود: قانع کسى است که سؤال میکند و به آنچه به او دهند قناعت میکند و معتر آن است که مى‏آید و سؤال نمیکند.

ابن عباس مى‏گفت: قانع کسى است که به آنچه به او دهند قناعت کند و معتر کسى است که در خانه‏ها بیاید. زهیر مى‏گوید:

على مکثریهم حق من یعتریهم‏ و عند المقلین السماحه و البذل‏

بر ثروتمندان ایشان است حق کسانى که بر در خانه‏ها حاضر مى‏شوند و پیش تهیدستان آنهاست بذل و بخشش.

در روایت است که سزاوار است، ثلث قربانى را اطعام کنند و ثلث آن را به قانع و معتر دهند و ثلث دیگر را بدوستان اهدا کنند.

کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ‏: چنان که وصف کردیم، آنها را براى شما رام کردیم تا در برابر اراده شما تسلیم باشند و آنها را نحر یا ذبح کنید و از آنها سوارى بگیرید و از نتاج آنها استفاده کنید. اما حیوانات وحشى و درندگان براى شما رام نیستند.

لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏: شاید شما شکر این نعمت را بجاى آورید.

لَنْ یَنالَ اللَّهَ لُحُومُها وَ لا دِماؤُها وَ لکِنْ یَنالُهُ التَّقْوى‏ مِنْکُمْ‏: گوشت و خون قربانیها بخدا نمى‏رسد، اما تقواى شما بخدا مى‏رسد. کنایه از اینکه خدا از شما قبول مى‏کند. معمولا چیزهایى که مورد قبول انسان است مى‏گویند به او مى‏رسد.

خداوند هم خطاب خود را بر اساس محاورات مردم صادر فرموده است.

رسم عرب جاهلى این بود که در موقع قربانى در برابر کعبه مى‏ ایستادند و خونها را قربه الى اللَّه، به اطراف کعبه مى ‏پاشیدند (بگمان اینکه خداوند از این خونها استفاده مى‏ برد. اما قرآن اعلام داشت که خداوند بگوشت و خون محتاج نیست و چیزى از اینها بخدا نمى‏ رسد ولى تقوى که عبارت از آن حالت اخلاص و توجه است، بخدا مى‏رسد).

کَذلِکَ سَخَّرْناها لَکُمْ‏: تفسیر آن گذشت.

لِتُکَبِّرُوا اللَّهَ عَلى‏ ما هَداکُمْ‏: تا خدا را بخاطر اینکه راه دین را براى شما روشن کرد، تکبیر گویید. برخى گویند: یعنى بگویید: اللَّه اکبر على ما هدانا.

وَ بَشِّرِ الْمُحْسِنِینَ‏: اهل توحید و نیکو کاران را بشارت ده.

 إِنَّ اللَّهَ یُدافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا: در این آیه مؤمنین را بشارت پیروزى داده، مى‏فرماید: خداوند بمنظور دفاع از مؤمنین، غائله مشرکین را بر طرف مى‏کند و مؤمنین را یارى میدهد.

إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ کُلَّ خَوَّانٍ کَفُورٍ: آنهایى را که بخدا خیانت کرده، براى او شریک قرار داده و کفر پیشه کرده‏اند، دوست نمیدارد.

زجاج گوید: هر که نام غیر خدا را بر قربانیها ببرد، خائن کفر پیشه است.

پس از بشارت به دفاع و نصرت مؤمنین، بیان مى‏کند که آنها براى جنگ با مشرکین از جانب خدا مأذونند.

أُذِنَ لِلَّذِینَ یُقاتَلُونَ بِأَنَّهُمْ ظُلِمُوا: به این جهت به آنها اذن داده شده، که ظلم دیده‏اند برنامه مشرکین اذیت و آزار مسلمین بود. روزى نبود که مجروح یا دست و پا شکسته مسلمانى نزد پیامبر خدا نیاید و شکایت نکند. اما پیامبر خدا به آنها مى‏فرمود: صبر کنید. من مأمور به جنگ نیستم. همین که بمدینه هجرت کرد، این آیه نازل شد و این اولین آیه‏اى است که در باره جنگ‏هاى اسلامى نازل شده است.

وَ إِنَّ اللَّهَ عَلى‏ نَصْرِهِمْ لَقَدِیرٌ: آنها را وعده پیروزى داده، مى‏فرماید: خدا آنها را یارى میکند و بر یارى آنها قادر است.

سپس به بیان وضع زندگى آنها پرداخته، مى‏فرماید:

الَّذِینَ أُخْرِجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بِغَیْرِ حَقٍّ إِلَّا أَنْ یَقُولُوا رَبُّنَا اللَّهُ‏: آنها که از مکه اخراج شدند و بمدینه یا حبشه رفتند. اگر مراد رفتن بمدینه باشد، آیه مدنى است و اگر مراد حبشه باشد، آیه مکى است. این اخراج به این صورت بود که آنها را بقدرى اذیت کردند و تحت فشار قرار دادند که ناچار شدند جلاى وطن کنند و این کار ناحق بود. زیرا مى‏گفتند: پروردگار ما خداى یکتاست.

امام باقر (ع) مى‏فرماید: این آیه در باره مهاجرین نازل شده و در باره آل محمد (ص) نیز جارى است زیرا آنها نیز از وطنشان اخراج و ترسانیده شدند.

وَ لَوْ لا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَهُدِّمَتْ صَوامِعُ وَ بِیَعٌ وَ صَلَواتٌ وَ مَساجِدُ:اگر خدا شر بعضى از مردم را بوسیله بعضى دفع نمیکرد، کلیساها و کنیسه ‏ها و مسجدها ویران مى‏گشت و پایگاه مقدسى که در ادیان مختلف براى پرستش خدا در روى زمین بوجود آمده است، از بین مى‏رفت.

برخى گویند: صومعه کلیساى مسیحیان در کوه و بیابان و بیعه کلیساى ایشان در آبادیها و مسجد، عبادتگاه مسلمین و صلوات عبادتگاه یهودیان است.

ابن عباس و ضحاک و قتاده گویند: یهودیان به معبد خود «صلات» گویند. بنا بر- این کلمه معرب است.

حسن گوید: مقصود از «صلات» خود نماز است و خراب شدن نماز یعنى کشته شدن نماز گزاران.

برخى گویند: مقصود از «صلاه» «مصلى» و نماز خانه است. چنان که مى‏فرماید:

«لا تَقْرَبُوا الصَّلاهَ وَ أَنْتُمْ سُکارى‏» (نساء ۴۳) به مسجد در حال مستى نزدیک نشوید. (اما بقرینه ذیل آیه: «حَتَّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ» بعید است که مقصود مسجد باشد. بلکه مقصود نماز است).

یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیراً: ضمیر به مساجد برمیگردد. یعنى در مساجد زیاد نام خدا برده مى‏شود. برخى گویند: ضمیر به کلیسا و کنیسه ‏ها نیز برمى‏گردد. زیرا در آنجاها نیز غالباً نام خدا برده مى‏شود.

وَ لَیَنْصُرَنَّ اللَّهُ مَنْ یَنْصُرُهُ‏: خدا کسانى را که یارى دینش کنند، یارى میکند.

إِنَّ اللَّهَ لَقَوِیٌّ عَزِیزٌ: خداوند قادر و غالب است.

 

 

 

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۴۱ تا ۴۵]

الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ (۴۱)

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ (۴۲)

وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ (۴۳)

وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ وَ کُذِّبَ مُوسى‏ فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ (۴۴)

فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَهٌ فَهِیَ خاوِیَهٌ عَلى‏ عُرُوشِها وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ (۴۵)

ترجمه:

آنها که اگر در روى زمین قدرتشان دهیم، نماز میگزارند و زکات میدهند و امر بمعروف و نهى از منکر میکنند و عاقبت کارها براى خداست. و اگر ترا تکذیب کنند، پیش از آنها نیز قوم نوح و عاد و ثمود و قوم ابراهیم و قوم لوط و اصحاب مدین تکذیب کردند و موسى تکذیب شد. کافران را مهلت دادم سپس آنها را گریبانگیر کردم. چگونه بود انکار من؟ بسیارى از قریه‏ها را که ظالم بودند هلاک کردیم و اکنون بناهاى آنها از ساکنین خالى است و بسیارى از چاه‏ها که معطل مانده و قصرهاى محکم و گچکارى شده که تهى مانده.

 

 

 

قرائت:

اهلکناها: بصریان «اهلکتها» خوانده‏اند.

 

 

 

لغت:

خاویه: خالى تعطیل: ابطال عمل مشید: مرتفع و بقولى گچکارى شده.

 

 

 

مقصود:

اکنون در باره مهاجرین مى‏فرماید:

الَّذِینَ إِنْ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ أَقامُوا الصَّلاهَ وَ آتَوُا الزَّکاهَ: تمکین، قدرت- بخشیدن و ابزار کار را در اختیار دیگرى قرار دادن و راهنمایى کردن بر انجام کار است یعنى ما به آنها وسائل کارها را عطا کردیم و در زمین قدرت بخشیدیم تا نماز بگزارند و حقوق واجب مالى را ادا کنند.

وَ أَمَرُوا بِالْمَعْرُوفِ وَ نَهَوْا عَنِ الْمُنْکَرِ: و امر بمعروف و نهى از منکر کنند.

معروف حق و منکر باطل است، زیرا حق، صحتش شناخته شده و باطل ممکن نیست که صحتش شناخته شود. این جمله دلالت دارد بر وجوب امر بمعروف و نهى از منکر.

زجاج گوید: این آیه وصف کسانى است که خدا را یارى کنند.

امام باقر میفرماید: مصداق این آیه، بخدا مائیم.

وَ لِلَّهِ عاقِبَهُ الْأُمُورِ: عاقبت کارها بدست خداست. این جمله نظیر «إِلَى اللَّهِ تُرْجَعُ الْأُمُورُ» است یعنى هر ملکى و حکومتى و قدرتى باطل مى‏شود جز ملک و حکومت و قدرت حق و سرانجام همه امور بدست خدا مى‏افتد.

اکنون پیامبر خود را در برابر تکذیب کنندگان تسلیت داده، مى‏فرماید:

وَ إِنْ یُکَذِّبُوکَ فَقَدْ کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمُودُ وَ قَوْمُ إِبْراهِیمَ وَ قَوْمُ لُوطٍ وَ أَصْحابُ مَدْیَنَ‏: همه این امتها- یعنى امت نوح و عاد و ثمود و امت ابراهیم و قوم لوط و اصحاب مدین- پیامبر خود را تکذیب کرده‏اند.

وَ کُذِّبَ مُوسى‏: موسى هم تکذیب شد. اما نه بوسیله قومش. زیرا قومش بنى اسرائیل بودند که به او ایمان آوردند. بلکه بوسیله فرعون و قومش تکذیب شد.

فَأَمْلَیْتُ لِلْکافِرِینَ‏: کیفر کافران را به تأخیر انداختم و آنها را براى مدتى مهلت دادم.

ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ‏: آن گاه گرفتار عذابشان کردم.

فَکَیْفَ کانَ نَکِیرِ: استفهام تقریرى است. یعنى تکذیب و کجروى آنها را انکار کردم و نعمتشان را به نعمت و حیاتشان را بهلاک تبدیل کردم.

سپس در باره عذاب آنها که پیامبران را تکذیب کردند، مى‏فرماید:

فَکَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ أَهْلَکْناها وَ هِیَ ظالِمَهٌ فَهِیَ خاوِیَهٌ عَلى‏ عُرُوشِها: چه قریه ‏ها که هلاک کردیم و بعذاب گرفتار نمودیم. بخاطر اینکه اهل قریه‏ها بواسطه تکذیب انبیاء و کفر، ظالم بودند و اکنون این قریه‏ها که سقف‏هایشان فرو ریخته، خالى از سکنه هستند.

وَ بِئْرٍ مُعَطَّلَهٍ وَ قَصْرٍ مَشِیدٍ: و چه چاه‏ها که صاحبانشان هلاک شدند و خشکیدند و از آب کشیدن تعطیل ماندند و فراموش شدند و چه قصرهاى بلند و گچکارى شده که ویران گشتند و از ساکنان آنها خبرى و نشانى نیست. (چه رستم صولتان و رویین تنانى که داس عذاب همه را درو کرد و چه جهان گشایان مغرور و سبکسر که در برابر پیام عذاب بخاک تباهى غلطیدند. بقول محمود غزنوى:

هزار شهر گشادم بیک اشارت دست‏ هزار قلعه گرفتم بیک فشردن پاى‏
چو مرگ تاختن آورد هیچ سود نکرد قضا قضاى خداى است و ملک ملک خداى)

در تفسیر اهل بیت در باره «بئر معطله» آمده است: چه بسیار دانشمندانى که به علم آنها کارى ندارند و از وجود آنها استفاده نمیشود.

ضحاک گوید: این چاه در یکى از آبادیهاى حضرموت بنام حاضور بود که صالح باتفاق چهار هزار نفر افراد مؤمن بر سر آن آمدند و چون صالح مرد، گفتند «حضرموت» و آنجا حضرموت نامیده شد. پس از موت صالح آنها زیاد شدند و کافر گردیدند و به بت پرستى پرداختند. خداوند پیامبرى بنام حنظله بسوى ایشان فرستاد.

آنها حنظله را کشتند. خدا هم آنها را هلاک کرد و چاهشان معطل ماند و کاخ پادشاهشان ویران گردید.

 

 

 

 

[سوره الحج (۲۲): آیات ۴۶ تا ۵۱]

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ (۴۶)

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (۴۷) وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ أَمْلَیْتُ لَها وَ هِیَ ظالِمَهٌ ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ (۴۸)

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ (۴۹)

فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (۵۰)

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ (۵۱)

ترجمه:

آیا در زمین سیر نمیکنند تا دلهایى داشته باشند که به آن تعقل کنند و گوشها که به آن بشنوند. زیرا چشم‏ها کور نمیشود ولى دلهایى که در سینه‏ها هستند کور مى‏شوند. عذاب را به شتاب از تو مى‏خواهند. هرگز خداوند وعده خود را تخلف‏ نمیکند و یک روز پیش خداى مانند هزار سال است از روزهایى که مى‏ شمارید.

چه قریه ‏ها که آنها را مهلت دادم و اهلشان ظالم بودند. سپس گرفتمشان و بازگشت بسوى من است. بگو: اى مردم، من براى شما ترساننده‏اى آشکارم. آنها که ایمان آوردند و عمل صالح کردند، برایشان مغفرت و روزى خوبى است و آنها که در راه ابطال آیات ما کوشش کردند و مسابقه گذاشتند، اصحاب دوزخند.

 

 

 

قرائت:

تعدون: ابن کثیر و اهل کوفه- بجز عاصم- به یاء و دیگران به تاء خوانده‏اند.

قرائت یاء با «یستعجلونک» مناسب است.

معاجزین: ابن کثیر و ابو عمرو در اینجا و در سوره سبا بصیغه اسم فاعل از باب تفعیل خوانده‏اند. این قرائت به معناى این است که آنها به یاران رسول نسبت عجز میدادند و قرائت دیگران به معناى این است که آنها گمان میکردند: ما عاجز هستیم.

 

 

 

مقصود:

اکنون دستور مى‏دهد که در باره سرگذشت آنها که پیامبران خدا را تکذیب کردند بیندیشند و عبرت بگیرند. مى‏فرماید:

أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ‏: آیا قوم تو در سرزمین‏هاى یمن و شام گردش نمیکنند؟

فَتَکُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ یَعْقِلُونَ بِها أَوْ آذانٌ یَسْمَعُونَ بِها: تا با چشم دل حوادث آموزنده را بنگرند و بگوش خویش داستان زندگى و مرگ و سعادت و بدبختى گذشتگان را بشنوند و تعقل کنند و عبرت گیرند.

فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ: زیرا چشم‏ها کور نمیشوند، اما دلها که در سینه‏هایند، کور مى‏شوند.

اینکه مى‏گوید: دلهایى که در سینه ‏هایند، براى تأکید است و الا جاى دل در سینه است. چنان که مى‏گوید: «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ» (آل عمران ۱۶۷) با دهانشان‏ سخن مى‏گویند.[۱] برخى مى‏گویند: اینکه مى‏گوید: دلهایى که در سینه‏هایند، براى این است اشتباه بقلب نخل نشود. هم چنان که در «یَقُولُونَ بِأَفْواهِهِمْ» براى این است که گاهى سخن بغیر زبان است.

مقصود این است که: چشمها اگر چه کور باشند، در حقیقت کور نیستند به شرطى که صاحبان چشم‏هاى کور عارف به حق باشند. اما کورى دل کورى حقیقى است که انسان را به انکار توحید وادار میکند.

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ‏: از تو مى‏خواهند که عذاب را بر آنها نازل کنى.

وَ لَنْ یُخْلِفَ اللَّهُ وَعْدَهُ‏: اما خدا وعده خود را در نازل کردن عذاب به تأخیر نمى‏افکند. ابن عباس مى‏گوید: یعنى در روز بدر عذاب مى‏فرستد.

وَ إِنَّ یَوْماً عِنْدَ رَبِّکَ کَأَلْفِ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏: در باره این آیه اقوالى است:

۱- یعنى یک روز از روزهاى آخرت با هزار سال از روزهاى دنیا برابر است.

این قول از ابن عباس وعده دیگرى است. بنا بروایت دیگر ابن عباس مى‏گفت: یک روز از روزهایى که خداوند آسمان‏ها و زمین را در آن آفرید با هزار سال برابر است.در روایت است که فقرا نصف روز- که پانصد سال است- پیش از اغنیا به بهشت مى‏روند.پس مقصود از آیه این است که: آنها براى عذاب عجله مى‏کنند و حال آنکه یک روز از ایام عذاب ایشان در آخرت برابر هزار سال است.

۲- یعنى در برابر قدرت خداوند یک روز و هزار سال یکى است، فرقى نیست.که عذابى که آنها براى آن عجله دارند؛ فورى واقع شود یا به تأخیر افتد. لکن خداوند متعال از روى تفضل آنها را مهلت میدهد و هیچ چیز از او فوت نمیشود.

۳- یعنى عذاب یک روز از لحاظ شدت و عظمت در عالم دیگر برابر است با عذاب هزار سال در این دنیا. هم چنان که یک روز از نعمتهاى بهشت با نعمت هزار ساله این جهان برابر است.

پس روزهاى عذاب دیر گذرد و روزهاى خوشى زود گذر است. یک روز عذاب مثل هزار سال مى‏گذرد و هزار سال خوشى مثل یک روز مى‏گذرد. چنان که گفته مى‏شود:

«ایام السرور قصار و ایام الهموم طوال» روزهاى خوشى کوتاه و روزهاى غم طولانى است شاعر گوید:

یطول الیوم لا القاک فیه‏ و حول نلتقى فیه قصیر

روزى که ترا نبینم طول مى‏کشد و سالى که ترا ملاقات کنم کوتاه است.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ قَرْیَهٍ أَمْلَیْتُ لَها وَ هِیَ ظالِمَهٌ: چه بسیار قریه‏ها که مردمشان را- که ظالم و مستحق عذاب بودند- در اول مهلت دادم.

ثُمَّ أَخَذْتُها وَ إِلَیَّ الْمَصِیرُ: آن گاه هلاکشان کردم و بازگشت هر کسى بسوى من است.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّما أَنَا لَکُمْ نَذِیرٌ مُبِینٌ‏: بگو: اى مردم، من شما را از معاصى خدا مى‏ترسانم و وظائف شما را براى شما بیان مى‏کنم.

فَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ‏: آنها که ایمان آورده، عمل صالح کنند، در برابر معاصى آمرزش خدا نصیبشان مى‏شود و از نعمت بهشت برخوردار مى‏شوند، زیرا نعمت بهشت بهترین نعمتها در بهترین خانه ‏هاست.

وَ الَّذِینَ سَعَوْا فِی آیاتِنا مُعاجِزِینَ أُولئِکَ أَصْحابُ الْجَحِیمِ‏: سعى کوشش در راه رفتن و تند رفتن است: یعنى کسانى که در ابطال آیات ما مى‏کوشند و مبالغه مى‏کنند تا بر ما غالب آیند و بر ما سبقت گیرند با بگمان اینکه ما را بعجز مى‏آورند اصحاب دوزخ هستند.

پایان‏


 

[۱] – امروز بر اینند که آلت تفکر و اندیشه مغز است. ولى قرآن همیشه تفکر و اندیشه را بقلب نسبت میدهد. البته متفکر حقیقى روح است. بحث در این است که آیا آلت تفکر چیست؟

قلب یا مغز؟

بعضى از دانشمندان جدید به این نکته توجه کرده‏اند که قلب بر مغز تقدم دارد و در حقیقت فرمانده مغز قلب است و مغز خود آلتى است در دست مغز. بدون اینکه در باره صحت گفته قرآن تردیدى کنیم، باید منتظر باشیم تا علم پرده از روى این حقیقت برگیرد و یکى دیگر از معجزات علمى قرآن روشن گردد.

فعلا مى‏توان گفت: مسلم است که اگر قلب لحظه‏اى از فرستادن خون به اعضاء خوددارى کند، انسان با همه خصوصیاتش و با همه افکار و عواطفش، از بین مى‏رود. در حالى که اگر مغز از کار بیفتد، مرگ حتمى و مسلم نیست. آیا مى‏توان بحکم همین قاعده، تقدم قلب را بر مغز قبول کرد و تفکر مغز را هم عملى دانست که زیر فرمان و بیارى قلب صورت مى‏گیرد؟

ترجمه تفسیر مجمع البیان ج ‏۱۶

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *