ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره النور آیه ۱– ۲۹

سوره النور

این سوره بدون اختلاف مدنى است.

 

 

عدد آیات:

بنظر عراقیان و شامیان ۶۴ آیه و بنظر حجازیان ۶۲ آیه است. اختلاف در «بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ» (۳۶) و «یَذْهَبُ بِالْأَبْصارِ» (۴۳) است.

 

 

فضیلت سوره:

ابى بن کعب از پیامبر خدا نقل کرده که هر که سوره نور را بخواند، خداوند ده حسنه به او میدهد به اندازه اجر همه مؤمنین گذشته و آینده.

از امام صادق (ع) نقل شده که: مال و عورت خود را بخواندن سوره نور حفظ کنید و زنان خود را بوسیله آن در حصار عفت قرار دهید: زیرا کسى که این سوره را در هر شب و هر روز بخواند، هیچیک از خانواده‏اش هرگز زنا نمیکند تا بمیرد، در وقت مردن هفتاد هزار ملک تا کنار قبر او را تشییع جنازه میکنند و براى او دعا و استغفار میکنند تا وارد قبر شود.

 

 

تفسیر سوره:

خداوند سوره مؤمنین را به این مطلب ختم کرد که مردم را بیهوده نیافرید، بلکه براى امر و نهى آفرید، اکنون این سوره را بذکر امر و نهى و بیان مقررات دینى آغاز کرده، میفرماید:

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۱ تا ۳]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

سُورَهٌ أَنْزَلْناها وَ فَرَضْناها وَ أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (۱)

الزَّانِیَهُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۲)

الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلاَّ زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلاَّ زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ (۳)

ترجمه:

سوره‏اى است که نازل کردیم و عمل به آن را واجب کردیم و آیات روشنى در آن فرو فرستادیم که شما متذکر شوید، زن و مرد زنا کار را هر کدام صد تازیانه بزنید و در دین خدا دستخوش دلسوزى نشوید، اگر بخدا و روز بازپسین ایمان دارید و باید عذاب آنها را گروهى از مؤمنین مشاهده کنند، مرد زنا کار نکاح نمیکند جز زن زناکار یا مشرک را و با زن بدکار نکاح نمیکند مگر مرد زناکار یا مشرک و این کار بر مؤمنین حرام است.

 

 

قرائت:

فرضناها: ابن کثیر و ابو عمرو به تشدید و دیگران بدون تشدید خوانده‏اند.

تشدید براى مبالغه است.

رأفه: ابن کثیر بفتح همزه و دیگران به سکون خوانده‏اند.

 

 

لغت:

سوره: این کلمه از سور بناء به معنى ارتفاع بنا یا به معنى قسمتى از بناست.

بنا بر اول، به بخشى از قرآن سوره گفته شده، بخاطر ارتفاع آن در نفوس و بنا بر دوم سوره گفته شده، بخاطر اینکه قسمتى از قرآن است.

برخى گویند: سوره منزلت و مقام شریف و عالى است. نابغه گوید:

الم تر ان اللَّه اعطاک سوره ترى کل ملک دونها یتذبذب‏
لانک شمس و الملوک کواکب‏ اذا طلعت لم یبد منهن کوکب‏

آیا نمى‏بینى که خداوند ترا منزلتى داده است که هر پادشاهى در برابر آن بحیرت مى‏افتد؟ علت این است که تو خورشیدى و شاهان دیگر ستارگانند. هر گاه خورشید طلوع کند، ستاره‏اى در آسمان ظاهر نمیماند.

فرض: ایجاب فرق میان فرض و وجوب این است که در وجوب، واجب کننده لازم نیست. اما در فرض، واجب کننده لازم است.

جلد: زدن تازیانه.

رأفه: مهربانى و دلسوزى.

 

 

مقصود:

سُورَهٌ أَنْزَلْناها: این سوره بخشى از قرآن کریم است که جبرئیل به امر ما نازل کرده است.

وَ فَرَضْناها: و واجب کردیم که شما و آیندگان تا روز قیامت به مضمون آن عمل کنید. مجاهد گوید: یعنى مباح شدن حلال و منع از حرام را در این سوره معین کرده‏ایم. بازگشت این معنى به این است که اباحه حلال و خوددارى از حرام را در این سوره واجب کرده ‏ایم. عکرمه گوید: یعنى در این سوره حدود را معین کرده‏ایم چنان که مى‏گوید: «فنصف ما فرضتم». ابو عمرو مى‏گوید: بنا بر تشدید معنى آن این است که این سوره را تفصیل داده و واجبات مختلف را در آن بیان کرده‏ایم.

وَ أَنْزَلْنا فِیها آیاتٍ بَیِّناتٍ‏: در این سوره دلیلهاى روشنى بر یگانگى و کمال قدرت خود اقامه کرده‏ایم. برخى گویند: یعنى در این سوره حدود و احکام دینى را نازل کرده ‏ایم.

لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ‏: تا شما متذکر شوید و چیزهایى که در آن است فرا گیرید.

اکنون به بیان آن آیات مى‏پردازد و نخست در باره زنا سخن مى‏گوید.

الزَّانِیَهُ وَ الزَّانِی فَاجْلِدُوا کُلَّ واحِدٍ مِنْهُما مِائَهَ جَلْدَهٍ: زن و مرد زناکار را در صورتى که آزاد و مجرد باشند، بهر کدام صد تازیانه بزنید. اما اگر هر دو یا یکى از آنها داراى همسر باشند، باید آنکه داراى همسر است، سنگسار شود و در اینباره خلافى نیست. در مورد غلام و کنیز نیز در صورتى که داراى همسر نباشند، صد تازیانه نصف مى‏شود. زیرا خداوند مى‏فرماید: «فَإِنْ أَتَیْنَ بِفاحِشَهٍ فَعَلَیْهِنَّ نِصْفُ ما عَلَى- الْمُحْصَناتِ مِنَ الْعَذابِ» (اگر مرتکب فحشایى شوند، بر آنهاست نصف کیفر زنان محصنه: نساء ۲۵)[۱].

علت اینکه زن زناکار را مقدم میدارد، این است که زنا بر زنان قبیح‏تر و بخاطر حامله شدنشان، زیان آورتر و شهوت در آنها قوى‏تر است.

زدن تازیانه وظیفه امام و منصوب از طرف امام است. زیرا خلافى نیست که غیر امام حق تازیانه زدن ندارد.

وَ لا تَأْخُذْکُمْ بِهِما رَأْفَهٌ فِی دِینِ اللَّهِ إِنْ کُنْتُمْ تُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَ الْیَوْمِ الْآخِرِ:

اگر خدا را تصدیق دارید و قیامت را منکر نیستید، در اطاعت خدا به آنها رحم نکنید و در موقع تازیانه زدن، سخت بزنید و از تعطیل حدود الهى بترسید.

مقصود از دین خدا طاعت خدا و بقولى حکم خداست. مثل: «ما کانَ لِیَأْخُذَ أَخاهُ فِی دِینِ الْمَلِکِ» (نمیشود در حکم شاه برادرش را گرفت: یوسف ۷۶) وَ لْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَهٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏: باید در حال اقامه حد گروهى از مؤمنین- از سه تن به بالا- حاضر باشند و عذاب آنها را مشاهده کنند. برخى گویند:

حد اقل دو نفر و بعضى گویند: یک نفر است. از امام باقر (ع) نیز همین مطلب روایت شده است. چنان که مى‏فرماید: «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا» (اگر دو مؤمن یا بیشتر با یکدیگر بجنگند … حجرات ۹) پس این حکم هم براى فرد ثابت است و هم براى جمع.

برخى گفته‏اند: حد اقل چهار نفر است. زیرا زنا به شهادت چهار نفر ثابت مى‏شود.

برخى گفته‏اند: عدد معینى ندارد. بلکه موکول به رأى امام است.

فلسفه حضور افراد این است که مطلب بین مردم شایع شود و دیگران عبرت گیرند.

الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً وَ الزَّانِیَهُ لا یَنْکِحُها إِلَّا زانٍ أَوْ مُشْرِکٌ‏:

در تفسیر این قسمت اختلاف است:

۱- مقصود از نکاح عقد است. یعنى مرد زانى فقط مى‏تواند زن زناکار یا مشرک عقد کند و زن زناکار فقط مى‏تواند به عقد زناکار یا مشرک در آید. سبب نزول این آیه این است که مردى از مسلمین از پیامبر اجازه خواست که با ام مهزول که زن زناکارى بود ازدواج کند. این آیه نازل شد. این قول از ابن عباس و ابن عمر و مجاهد و قتاده و زهرى است و مقصود نهى از ازدواج است، اگر چه بصورت خبر ذکر شده.

مؤید این قول روایتى است از امام صادق (ع) و امام باقر (ع) که: در زمان پیامبر زنان و مردانى معروف به زنا بودند. خداوند از ازدواج با این مردان و زنان منع کرد. پس اگر کسى معروف به زنا شد و حد بر او جارى کردند، با او ازدواج نکنید.مگر اینکه معلوم شود توبه کرده است.

۲- نکاح در اینجا به معنى جماع است. یعنى زن و مرد زناکار هر دو در زنا با یکدیگر شریکند. این قول از ضحاک و ابن زید و سعید بن جبیر و- در یکى از دو روایت- از ابن عباس است. بنا بر این، آیه نظیر: «الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ» است. (زنان خبیث براى مردان خبیث است: نور ۲۶) یعنى اغلب چنین است که زنان و مردان ناپاک با یکدیگر مى‏آمیزند.

۳- این آیه به معنى عدم جواز ازدواج است. لکن به آیه: «وَ أَنْکِحُوا الْأَیامى‏ مِنْکُمْ …» (افراد مجرد را همسر بدهید: نور ۳۲) نسخ شده است. این قول از سعید بن مسیب و جماعتى است.

۴- مقصود از نکاح عقد است و مقصود از آیه این است که اگر مردى با زنى زناکار، جایز نیست با او ازدواج کند. این مطلب از جماعتى از صحابه نقل شده است.

اینکه خداوند زانى و مشرک را با هم آورده، براى اهمیت دادن بگناه زناست.

بدیهى است که این آیه نمیخواهد خبر دهد از اینکه زانى فقط زانیه یا مشرکه را میگیرد، بلکه مقصود نهى است. اعم از اینکه مقصود از نکاح عقد باشد یا دخول. اگر چه حقیقت نکاح- در لغت- دخول است.

وَ حُرِّمَ ذلِکَ عَلَى الْمُؤْمِنِینَ‏: نکاح زناکاران یا فعل زنا بر مؤمنین حرام شده است و مردم مؤمن زنان بدکار را بهمسرى نمیگیرند و با آنها هم بستر نمیشوند.تنها مرد زناکار یا مشرک با آنها همسرى یا همبسترى مى‏کند.

 

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۴ تا ۵]

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَهً وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ (۴) إِلاَّ الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۵)

ترجمه:

و کسانى که زنان پاکدامن را متهم مى‏کنند و چهار شاهد نمى‏آورند، هشتاد تازیانه بزنید و شهادت آنها را هرگز نپذیرید و اینان فاسقند. مگر آنان که بعد از آن توبه کنند و شایستگى پیش گیرند، که خداوند آمرزگار و رحیم است.

 

 

اعراب:

الَّذِینَ یَرْمُونَ‏: مرفوع و مبتدا الَّذِینَ تابُوا: منصوب به استثناء اگر شهادت قاذف را پس از توبه قبول کنیم، استثناء است از: «لا تَقْبَلُوا لَهُمْ …» و اگر قبول نکنیم، استثناء است از «أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ».

 

 

مقصود:

قبلا در باره حد زنا سخن گفت. اینک در باره حد کسى که نسبت زنا بدیگرى میدهد، مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ ثُمَّ لَمْ یَأْتُوا بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ فَاجْلِدُوهُمْ ثَمانِینَ جَلْدَهً: آنها که زنان پاکدامن را متهم به زنا میکنند و براى اثبات صحت مدعاى خود چهار شاهد عادل نمى‏ آورند، به هشتاد ضربه شلاق کیفر دهید.

وَ لا تَقْبَلُوا لَهُمْ شَهادَهً أَبَداً وَ أُولئِکَ هُمُ الْفاسِقُونَ‏: و هرگز شهادت آنها را در هیچ موردى قبول نکنید که اینها فاسقند.

إِلَّا الَّذِینَ تابُوا مِنْ بَعْدِ ذلِکَ وَ أَصْلَحُوا: تنها در صورتى مى‏توانید شهادت آنها را قبول کنید که از تهمتى که زده‏اند توبه کنند و کارهاى خود را اصلاح کنند.

فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏: زیرا خداوند آمرزگار و رحیم است.

آیا استثناء از عدم قبول شهادت است یا از فسق؟ در این باره اختلاف است:

۱- حسن و قتاده و شریح و ابراهیم و ابو حنیفه و اصحابش معتقدند که استثناى از فسق است. بنا بر این چنین اشخاصى اگر توبه کنند، فاسق نیستند. لکن شهادت آنها هم مقبول نیست.

۲- ابن عباس و مجاهد و زهرى و مسروق و عطا و طاووس و سعید بن جبیر و شافعى و اصحابش میگویند استثناى از عدم قبول شهادت است. بنا بر این اگر توبه کنند، شهادت آنها قبول میشود.

از امام باقر و امام صادق (ع) نیز همین طور روایت شده است.

زجاج مى‏گوید: کسى که تهمت زده است، بدتر از کافر نیست. کافر هر گاه توبه کند، شهادتش قبول میشود. تهمت زننده نیز سزاوار است که پس از توبه شهادتش قبول شود.

مؤید این قول این است که کسى که زبان به فاحشه گشوده است، حالش بدتر از کسى که مرتکب فاحشه شده است، نیست. اختلافى نیست که مرتکب فاحشه، اگر توبه کند، شهادتش قبول است. تهمت زننده به فاحشه نیز که گناهش سبک‏تر است، پس از توبه، شهادتش مقبول است.

حسن گوید: تهمت زننده را اگر مرد است، در حال ایستاده، از روى لباس شلاق مى‏زنند و اگر زن است نشسته. از امام باقر (ع) نیز چنین روایت شده است.

شرط توبه تهمت زننده، این است که خود را تکذیب کند و اگر قول خود را تکذیب نکند، شهادتش قبول نیست. عقیده شافعى هم همین است.

مالک گوید: لازم نیست خود را تکذیب کند.

این آیه در مورد زنان نازل شده است. اما حکم مردان هم بالاجماع، همین است.

هر گاه نسبت زنا دهنده، غلام یا کنیز باشد، چهل تازیانه میخورد و رأى اکثر فقهاء همین است. اصحاب ما روایت کرده‏اند که حد آزاد و بنده هشتاد تازیانه است.

ظاهر آیه هم مقتضى همین است. عمر بن عبد العزیز و قاسم بن عبد الرحمن نیز همین عقیده را داشتند.

 

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۶ تا ۱۰]

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلاَّ أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ (۶)

وَ الْخامِسَهُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ (۷)

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ (۸)

وَ الْخامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصَّادِقِینَ (۹)

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ (۱۰)

ترجمه:

کسانى که زنان خود را متهم به زنا مى‏کنند و شاهد ندارند جز خودشان، شهادت یکى از آنها این است که چهار بار خدا را گواه گیرد که از راستگویان است و بار پنجم اینکه لعنت خداى بر او، اگر از دروغگویان است و دفع مى‏شود عذاب از زن به اینکه چهار بار خدا را گواه گیرد که شوهرش از دروغگویان است و بار پنجم اینکه غضب خداى بر او، اگر شوهرش از راستگویان است. اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و خدا توبه پذیر و حکیم نبود، شما هلاک مى‏شدید.

 

 

 

قرائت:

اربع شهادات: کوفیان- بجز ابو بکر- به رفع و دیگران به نصب خوانده‏اند.

نصب بنا بر این است که مفعول «شهاده» و رفع بنا بر این است که خبر آن باشد.

در مورد «الخامسه» دوم حفص به نصب و دیگران به رفع خوانده‏اند.

ان لعنه اللَّه و ان غضب اللَّه: نافع «ان» را مخفف و دو کلمه لعنت و غضب را بصورت فعل ماضى و «اللَّه» را به رفع خوانده است.

 

 

شأن نزول:

از ابن عباس نقل شده است که چون این آیه نازل شد، عاصم بن عدى به پیامبر عرض کرد: آیا اگر مردمى از ما زنش را با مردى ببیند و خبر دهد، هشتاد تازیانه میخورد؟ حال آنکه اگر بخواهد در آن حال چهار شاهد پیدا کند، آن مرد کار خود را تمام میکند و پى کارش مى‏رود. فرمود: خداوند اینطور فرموده است.

عاصم سخن پیامبر خدا را شنید و رهسپار خانه شد. هنوز بخانه نرسیده بود که هلال بن امیه به او بر خورد و با ناراحتى به او اطلاع داد که شریک بن سحما را روى شکم زنش دیده است.

عاصم نزد پیامبر آمد و هلال ماجرا را به اطلاع پیامبر رسانید. پیامبر خدا همسر هلال را احضار کرد و از او پرسید: شوهرت چه میگوید؟ گفت: شریک بن سحما به خانه ما مى‏آمد و قرآن یاد من میداد. گاهى شوهرم او را با من تنها در خانه میگذاشت.

نمیدانم غیرتش تحریک شده یا اینکه از تحمل مخارج من ناراحت است؟! از اینرو خداوند این آیات را نازل کرد.

حسن مى‏گوید: وقتى که آیه‏ «وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ …» نازل گردید، سعد بن عباده گفت: یا رسول اللَّه، اگر کسى مردى را با زن خود دید و او را کشت، او را میکشید و اگر از آنچه دیده است، خبر داد، هشتاد ضربه شلاقش مى‏زنید؟ …

سعد بن عباده مى‏گوید: اگر مردى را بر ران لکاع ببینم، متعرض او نمیشوم‏ و در جستجوى چهار شاهد بر مى‏آیم و هنوز چهار شاهد نیاورده‏ام که او کار خود را تمام کرده و رفته و اگر آنچه را بچشم دیده‏ام بگویم، هشتاد شلاق میخورم! پیامبر فرمود: اى جماعت انصار، در باره سخن رئیس خود سعد چه مى‏گوئید؟

عرض کردند: یا رسول اللَّه، او را ملامت نکن که مردى غیور است. هرگز جز با دوشیزه ازدواج نکرده و زنى را طلاق نداده که کسى جرأت کند با او ازدواج کند.

سعد گفت: یا رسول اللَّه، پدر و مادرم فدایت. بخدا میدانم که این حکم از خدا و حق است، لکن من از آن متعجبم.

پیامبر فرمود: حکم خدا غیر از این نیست.

سعد گفت: سخن خدا و پیامبر راست است.

طولى نکشید که پسر عم او هلال بن امیه از باغ خود بخانه آمد و مردى را در موقع شب با زن خود دید. فردا نزد پیامبر خدا آمد و جریان را بعرض آن بزرگوار رسانید. پیامبر از این مطلب ناراحت شد و آثار ناراحتى در چهره مبارکش آشکار گشت.

هلال گفت: در چهره شما اثر ناراحتى را مشاهده میکنم. اما خدا میداند که راست مى‏گویم و امیدوارم که خداوند فرجى کند.

پیامبر تصمیم گرفت که او را شلاق بزند. انصار جمع شدند و گفتند: بهمان چیزى گرفتار شدیم که سعد مى‏گفت! آیا هلال شلاق مى‏خورد و شهادت او باطل میشود؟

در این موقع وحى نازل شد و همه به احترام نزول وحى سکوت کردند.

پیامبر به هلال مژده داد و فرمود: خداوند فرج کرد.

هلال گفت: من هم امیدوار بودم.

فرمود: زن را حاضر کنید.

همین که زن آمد، پیامبر خدا مراسم لعان را میان آنها انجام داد و آنها را از یکدیگر جدا کرد و فرمان داد که فرزند مال زن است و به پدرى منسوب نیست.

آن گاه پیامبر فرمود: اگر بچه‏اى که بدنیا مى‏آید با چنین مشخصاتى باشد،مال شوهر است و اگر با چنان مشخصاتى باشد، مال مردى است که متهم است با او بوده.[۲]

 

 

مقصود:

قبلا حکم نسبت زنا را بیان کرد. اکنون حکم نسبت زنا به زوجه را بیان داشته، مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ یَرْمُونَ أَزْواجَهُمْ وَ لَمْ یَکُنْ لَهُمْ شُهَداءُ إِلَّا أَنْفُسُهُمْ فَشَهادَهُ أَحَدِهِمْ أَرْبَعُ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ‏: کسانى که همسر خود را متهم بزنا میکنند و گواهى جز خودشان ندارند که گفتارشان را تأیید کنند، باید چهار بار خدا را گواه گیرند، که راست میگویند و بدین ترتیب، حد نسبت زنا از آنها دفع مى‏شود.

وَ الْخامِسَهُ أَنَّ لَعْنَتَ اللَّهِ عَلَیْهِ إِنْ کانَ مِنَ الْکاذِبِینَ‏: شهادت پنجمشان این است که بگویند: لعنت خدا بر ایشان اگر در این نسبت زنایى که بهمسر خود میدهند، دروغ مى‏گویند.

مقصود این است که مرد چهار بار بگوید: «اشهد باللَّه انى لمن الصادقین» خدا را گواه میگیرم که راست میگویم. این حکم مخصوص شوهران است و چهار بار که خدا را شاهد بگیرند بمنزله این است که چهار شاهد به نفع آنها شهادت دهند. سپس بار پنجم میگوید: «لعنه اللَّه على ان کنت من الکاذبین ..» لعنت خدا بر من اگر در این نسبتى که به زنم میدهم دروغگو باشم.

وَ یَدْرَؤُا عَنْهَا الْعَذابَ أَنْ تَشْهَدَ أَرْبَعَ شَهاداتٍ بِاللَّهِ إِنَّهُ لَمِنَ الْکاذِبِینَ‏:و حد زنا از زن برداشته میشود در صورتى که چهار بار پیاپى بگوید: خدا را گواه میگیرم که شوهرم در نسبت زنا بمن دروغگوست.

وَ الْخامِسَهَ أَنَّ غَضَبَ اللَّهِ عَلَیْها إِنْ کانَ مِنَ الصَّادِقِینَ‏: و بار پنجم میگوید:غضب خدا بر من اگر شوهرم در این نسبتى که بمن میدهد راستگو باشد.

آن گاه حاکم میان آنها جدایى مى‏اندازد و هرگز بر یکدیگر حلال نمیشوند.زن باید از وقت انجام مراسم لعان عده نگاه دارد.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ تَوَّابٌ حَکِیمٌ‏: اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود و خدا توبه پذیر و حکیم نبود و شما را از زنا و فاحشه نهى نمیکرد و دستور اقامه حد نمیداد، مردم هلاک مى‏شدند و نسل فاسد مى‏گشت و نسب‏ها منقطع مى‏شد. (از ابو مسلم) برخى گویند: اگر خدا فضل و انعام نداشت و توبه‏کاران را رحم نمیکرد، به آن که دروغگو بود، عذابى بزرگ مى‏رسید یعنى دروغگو را معرفى مى‏کرد تا حد بخورد.

برخى گویند: اگر خدا فضل و رحمت نداشت و توبه پذیر و حکیم نبود، در کیفر شما تعجیل و شما را بواسطه زنا رسوا میکرد.

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۱۱ تا ۱۵]

إِنَّ الَّذِینَ جاؤُ بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ وَ الَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ (۱۱)

لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ (۱۲)

لَوْ لا جاؤُ عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ (۱۳)

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ (۱۴)

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ (۱۵)

ترجمه:

آنان که دروغ بزرگ پرداختند، گروهى از خود شمایند، این دروغ را براى خود شر نپندارید، بلکه خیر شما است. براى هر یک از آنهاست گناهى که کسب کرده است. آنکه معظم گناه را بر عهده گرفته، برایش عذابى بزرگ است. چرا هنگامى که آن دروغ را شنیدید، زنان و مردان مؤمن بخود گمان نیکو نبردند و نگفتند که این دروغ آشکارى است؟ چرا چهار شاهد بر آن نیاوردند؟ بنا بر این هنگامى که شاهد نیاوردند، اینان در پیشگاه خدا دروغگویند. اگر فضل و رحمت خدا در دنیا و آخرت شامل حال شما نبود، در آن دروغى که در آن خوض کردید، عذابى بزرگ به شما مى‏رسید. هنگامى که به زبان‏ها مى‏آوردید و بدهان‏ها مى‏گفتید آنچه که شما را به آن علم نیست و آن را آسان مى‏شمردید و حال آنکه پیش خدا بزرگ است.

 

 

قرائت:

کبر: یعقوب به کسر کاف و دیگران بضم خوانده‏اند. بنا بر اول بمعنى بزرگى و بنا بر دوم بمعنى سنگینى و وزر است.

 

 

شأن نزول:

از عایشه نقل شده است که هر گاه پیامبر گرامى قصد سفر مى‏کرد، میان زنان قرعه مى‏انداخت و بنام هر که قرعه اصابت میکرد، او را با خود مى‏برد. در یکى از سفرهاى جنگى قرعه بنام من افتاد و این بعد از نزول آیه حجاب بود.- برخى گفته‏اند: جنگ بنى المصطلق بود- در وقت مراجعت، در نزدیکى مدینه و در موقع کوچ کردن لشکر برخاستم و از سپاه دور شدم. پس از قضاء حاجت و حرکت بسوى لشکر متوجه شدم که گلو بندم پاره شده و دانه‏ هایش ریخته است. برگشتم که دانه‏ هاى گلو بندم را بیابم، سپاهیان هودج خالى مرا بر شتر گذاشته و رفته بودند.

بگمان اینکه من در هودج هستم. زیرا در آن وقت زن‏ها لاغر و کم گوشت و سبک بودند. زیرا غذاى ناچیزى میخوردند. من گردن بندم را یافتم و بمحل اول بازگشتم اما هیچکس در آنجا نیافتم. فکر کردم سپاهیان متوجه نبودن من در هودج مى‏شوندو به سراغ من مى‏آیند. نشستم و خواب بر من غالب شد.

صفوان بن معطل از سپاه دنبال مانده بود. وقتى بمنزل من مى‏رسد، شبح انسانى توجهش را جلب میکند. و بالآخره مرا مى‏شناسد. منهم وقتى متوجه او شدم، صورتم را پوشیدم. بخدا او با من تکلم نکرد. شترش را خوابانید و من سوار شدم او شتر را راند تا موقع ظهر به سپاه رسیدیم و در باره من، بهلاکت رسید آنکه بهلاکت رسید و عبد اللَّه بن ابى بار سنگین این گناه را بدوش کشید.

ما بمدینه رسیدیم و من بمدت یک ماه بیمار شدم. در این مدت مردم سرگرم گفتگو در باره تهمتى بودند که بمن بسته شده بود. و من اطلاع نداشتم. تنها میدیدم پیامبر خدا نسبت بمن کم لطف‏تر از اوقاتى است که بیمار میشدم. او فقط داخل مى ‏شد و سلام مى‏ کرد و سراغى مى ‏گرفت. من از این رفتار او ناراحت مى‏ شدم و سر آن را نمیدانستم تا اینکه پس از بهبودى بهمراه ام مسطح بمنظور قضاى حاجت، از خانه خارج شدم. در آن وقت هنوز در خانه ‏ها محلى براى قضاى حاجت نداشتیم و مثل عربهاى دیگر از داشتن محل قضاى حاجت در خانه، متنفر بودیم. ناچار بودیم فقط شبها بیرون برویم. مادر ام مسطح خاله پدرم بود.

در حین حرکت پاى او مسطح لغزید و فرزند خود مسطح را نفرین کرد.

گفتم: حرف بدى گفتى! مردى را بدگویى میکنى که در جنگ بدر شرکت جسته است؟

گفت: دخترم، مگر سخن او را نشنیده ‏اى؟

گفتم: چه گفته است؟

او سخن دروغ پردازان را براى من تعریف کرد. در نتیجه بیمارى من شدید شد. وقتى بخانه بازگشتم، پیامبر تشریف آورد و جویاى حال من شد. از او اجازه خواستم که بخانه پدرم روم. مرا اجازه داد. بخانه پدر آمدم و از مادرم پرسیدم: مردم چه مى‏گویند؟ گفت: ناراحت نباش. بخدا هر زن زیبایى که داراى عده ‏اى هوو باشد، اینگونه ماجراها برایش پیش مى‏آید

گفتم: سبحان اللَّه! مردم این حرف‏ها را مى‏زنند؟

گفت: آرى.

آن شب تا صبح گریه کردم و خواب بر چشمم راه نیافت، پیش از آنکه وحى نازل شود، پیامبر از اسامه بن زید و على بن ابى طالب (ع) در باره جدا شدن از من مشورت کرد. اسامه که مرا بى‏گناه میدانست، عرض کرد: یا رسول اللَّه، آنها خانواده تواند و ما در باره آنها جز نیکى نمیدانیم. اما على (ع) گفت: خداوند بر تو سخت نگرفته است. جز او زنان دیگرى هم هستند. اگر از کنیز سؤال کنى، ترا تصدیق خواهد کرد. پیامبر از بریره پرسید: آیا در باره عایشه سوء ظنى دارى؟ بریره گفت: عایشه دختر خردسالى است که بر خمیر خانواده خوابش مى‏برد. از او چشمپوشى کن. بخدا من او را پاک میدانم.

هیچ گمان نمیکردم در باره من وحى نازل شود ولى امیدوار بودم که پیامبر در باره بیگناهى من خوابى ببیند. سرانجام خداوند وحى نازل کرد و حال پیامبر تغییر کرد و مثل سایر اوقاتى که بر او وحى نازل مى‏شد، عرق کرد. آن گاه که وحى را دریافت کرد، بمن فرمود: عایشه، ترا مژده مى‏دهم که خداوند ترا تبرئه کرد.

مادرم گفت: برخیز و به خانه پیامبر خدا برو.

گفتم: بخدا نمى‏روم. تنها خدا را ستایش مى‏کنم که آیه در برائت من نازل فرمود.

آیه: «إِنَّ الَّذِینَ جاءُو بِالْإِفْکِ …» تا ده آیه به این مناسبت نازل شده است.

 

 

 

مقصود:

إِنَّ الَّذِینَ جاءُو بِالْإِفْکِ عُصْبَهٌ مِنْکُمْ‏: اى مسلمانان، آنهایى که آن دروغ بزرگ را جعل کردند و باعث اشتباه مردم شدند، گروهى از خود شمایند. ابن عباس و عایشه گویند: یکى از آنها عبد اللَّه بن ابى است که بار این گناه و اشاعه آن را بدوش گرفت و دیگر مسطح بن اثاثه و حسان بن ثابت و حمنه بنت جحش است.

لا تَحْسَبُوهُ شَرًّا لَکُمْ بَلْ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ‏: این خطاب بعایشه و صفوان است زیرا هدف تیر تهمت، آنها بودند. همچنین به کسانى است که به سبب این تهمت ناراحت و غمگین شده بودند. یعنى: این تهمت را بد تصور نکنید، بلکه خیر شماست. زیرا خداوند عایشه را تبرئه میکند و او را بخاطر صبرش اجر میدهد و سزاى گناه آنها که تهمت زده‏اند، مى‏دهد.

حسن گوید: خطاب به آنهایى که تهمت زده‏اند یعنى اى تهمت زنندگان، این تأدیب را براى خودش نپندارید بلکه خیر حساب کنید، زیرا شما را وادار بتوبه مى‏کند و از تکرار چنین عملى باز میدارد.

لِکُلِّ امْرِئٍ مِنْهُمْ مَا اکْتَسَبَ مِنَ الْإِثْمِ‏: هر یک از تهمت زنندگان کیفر گناه خود را به اندازه استحقاق مى‏بیند.

وَ الَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ مِنْهُمْ لَهُ عَذابٌ عَظِیمٌ‏: مقصود عبد اللَّه بن ابى است که رئیس تهمت زنندگان و پیشواى آنها بود. مردم پیش او جمع مى‏شدند و او قضیه را با آب و تاب و صحنه‏ سازى برایشان نقل مى‏کرد. مى‏گفت: زن پیغمبرتان شبى را با مردى گذرانید. آن گاه به اتفاق آن مرد پیش شما آمد. بخدا، اینها از یکدیگر نجات پیدا نکرده‏اند.

مقصود از عذاب عظیم، عذاب جهنم در آخرت است.

برخى گفته‏اند: مقصود مسطح بن اثاثه است و برخى گفته‏اند: مقصود حسان بن ثابت است. در روایت است که حسان در وقتى که نابینا شده بود، نزد عایشه آمد. بعایشه گفتند: حسان آمد و به تو تهمت‏هاى ناروایى بست و خدا در باره او فرمود: «وَ الَّذِی تَوَلَّى کِبْرَهُ …» عایشه گفت: مگر نه چشم خود را از دست داده است؟

حسان گفت:

حصان رزان ما تزن بریبه و تصبح غرثى من لحوم الغوافل‏

زنى پاکدامن و با وقار که نسبت سویى به او داده نمیشود و بیگناهى را متهم نمى‏سازد.

عایشه گفت: ولى تو چنین نیستى.

لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ ظَنَّ الْمُؤْمِنُونَ وَ الْمُؤْمِناتُ بِأَنْفُسِهِمْ خَیْراً: چرا هنگامى که این تهمت را شنیدید، زنان و مردان مؤمن نسبت به خودشان و افرادى که بمنزله خودشان هستند، گمان نیکو نبردند؟! زیرا مؤمنین همگى مانند نفس واحده هستند و در غم و شادى یکدیگر شریکند و اگر محنتى براى یکى از آنها پیش آید براى همه آنها پیش آمده است. یعنى وظیفه مؤمن این است که هر چه در باره برادر دینى خود مى‏شنود، از حسن ظن خود نسبت به او کم نکند و همانطورى که بخود حسن ظن دارد به او هم حسن ظن داشته باشد. این خطاب به کسانى است که وقتى تهمت عایشه را مى‏شنیدند سکوت کرده، نه تصدیق میکردند و نه انکار. در حالى که عایشه ام المؤمنین است و همانطورى که مؤمنین بمادر خود حسن ظن دارند، باید بعایشه هم حسن ظن داشته باشند. وانگهى همانطورى که خلوت با مادر موجب سوء ظنى نمیشود، خلوت صفوان هم با عایشه- که مادر همه مؤمنین است- نباید موجب سوء ظنى بشود.

وَ قالُوا هذا إِفْکٌ مُبِینٌ‏: و چرا نگفتند: این دروغ آشکارى است؟

لَوْ لا جاءُو عَلَیْهِ بِأَرْبَعَهِ شُهَداءَ: چرا چهار شاهد نیاوردند که بر صدق مدعاى آنها گواهى دهند؟

فَإِذْ لَمْ یَأْتُوا بِالشُّهَداءِ فَأُولئِکَ عِنْدَ اللَّهِ هُمُ الْکاذِبُونَ‏: و هنگامى که بر اثبات مدعاى خود شاهد نیاوردند، بحکم خداوند همه دروغگویند.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ لَمَسَّکُمْ فِیما أَفَضْتُمْ فِیهِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏: اگر خداوند در عقوبت شما تعجیل میکرد و شما را مهلت نمیداد که توبه کنید، بواسطه اینکه خود را به این تهمت ناروا مشغول کردید، گرفتار عذابى مى‏شدید که هرگز پایان نمى ‏پذیرفت.

اکنون وقت عذاب آنها را بفرض عدم مهلت بیان داشته، مى‏فرماید:

إِذْ تَلَقَّوْنَهُ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ تَقُولُونَ بِأَفْواهِکُمْ ما لَیْسَ لَکُمْ بِهِ عِلْمٌ‏: همان وقتى که براى یکدیگر آن تهمت را نقل مى‏کردید و چیزهایى مى‏گفتید که به آن علم نداشتید.

وَ تَحْسَبُونَهُ هَیِّناً وَ هُوَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیمٌ‏: با اینکه این دروغ و افتراء پیش خداوند بزرگ بود، شما آن را کوچک مى‏شمردید.

 

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۱۶ تا ۲۰]

وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظِیمٌ (۱۶)

یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ (۱۷)

وَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ (۱۸)

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ (۱۹)

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ (۲۰)

ترجمه:

چرا هنگامى که شنیدید، نگفتید: ما را نرسد که به این مطلب تکلم کنیم.

منزهى تو. این است بهتانى بزرگ. خداوند شما را از باز گشتن به چنین کارى اگر ایمان دارید براى همیشه، پند مى‏دهد. و خدا آیات را براى شما بیان میکند و خداوند دانا و حکیم است. کسانى که دوست میدارند در میان مردم فاحشه شیوع پیدا کند، برایشان در دنیا و آخرت عذاب دردناکى است و خدا میداند و شما نمیدانید. اگر نبود فضل خدا بر شما و رحمتش و اینکه خداوند مهربان و رحیم است، در کیفر شما تعجیل میکرد.

 

 

مقصود:

اکنون در رد و انکار آنها افزوده، مى‏فرماید:

وَ لَوْ لا إِذْ سَمِعْتُمُوهُ قُلْتُمْ ما یَکُونُ لَنا أَنْ نَتَکَلَّمَ بِهذا: چرا هنگامى که این سخن را شنیدید، نگفتید: براى ما حلال نیست که در این حدیث خوض کنیم و به آن تکلم کنیم؟

سُبْحانَکَ هذا بُهْتانٌ عَظِیمٌ‏: و چرا نگفتید: خدایا تو منزهى. اینکه آنها مى‏گویند: دروغى است که کیفر آن بزرگ است؟

برخى گویند: کلمه «سبحانک» براى تعجب است. برخى گویند: یعنى خدایا ترا از اینکه معصیت کنیم، منزه میداریم.

یَعِظُکُمُ اللَّهُ أَنْ تَعُودُوا لِمِثْلِهِ أَبَداً إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ‏: اگر خدا و رسول را قبول دارید و موعظه‏شان را مى‏پذیرید، خدا شما را موعظه میکند که مادامى که زنده‏اید، چنین کارى تکرار نکنید.

وَ یُبَیِّنُ اللَّهُ لَکُمُ الْآیاتِ وَ اللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ‏: خداوند آیات را در مورد امر و نهى براى شما بیان میکند و خدا به کردار شما دانا و در کارهاى خود حکیم است و هیچکارى را بدون حکمت انجام نمى‏دهد.

اکنون تهمت زنندگان را تهدید کرده، مى‏فرماید:

إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ تَشِیعَ الْفاحِشَهُ فِی الَّذِینَ آمَنُوا لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ فِی- الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ: آنان که دوست دارند زنا و زشتیها در میان مؤمنین شیوع پیدا کند و افراد مؤمن را متهم بفاحشه مى‏کنند، در دنیا گرفتار حد و در آخرت گرفتار عذاب جهنم خواهند شد.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ‏: خداوند میداند که در اینگونه تهمتها چه عواقب وخیمى است و شما نمیدانید.

اکنون فضل و منت خود را نسبت به آنها بیان داشته، مى‏فرماید:

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ وَ أَنَّ اللَّهَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏: اگر فضل و رحمت‏ خدا بر شما نبود و رأفت و رحمت او شامل حال شما نمیشد، در کیفر شما تعجیل میکرد. لکن او برحمت خود شما را مهلت داد تا توبه کنید و از گفته خود نادم شوید.

(جواب لو لا حذف شده)

 

 

 

نظم آیات:

ابتداء حکم نسبت زنا بزنان پاکدامن را بیان کرد. سپس حکم نسبت زنا بهمسران را. آن گاه به بیان حکم نسبت زنا به همسران پیامبر که مادران مؤمنین هستند، بیان کرد.

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۲۱ تا ۲۵]

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى‏ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ (۲۱)

وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَهِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساکِینَ وَ الْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۲۲)

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ (۲۳) یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۲۴)

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَّ وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ (۲۵)

ترجمه:

اى مردم مؤمن، از راه‏هاى شیطان پیروى نکنید و هر کس پیرو راه‏هاى شیطان باشد، شیطان امر به فحشاء و منکر میکند و اگر فضل و رحمت خدا بر شما نبود، هیچیک از شما هرگز پاک نمیشد. ولى خدا هر که را بخواهد پاک مى‏کند و خدا شنوا و داناست.

و ثروتمندان شما کمک به خویشاوندان و مستمندان و مهاجرین در راه خدا را ترک نکنند و باید عفو کنند و ببخشایند. آیا دوست نمیدارید که خدا شما را بیامرزد و خدا آمرزگار و رحیم است. آنان که زنان پاکدامن و بى‏آلایش و با ایمان را تهمت مى‏زنند، در دنیا و آخرت ملعونند و براى آنها عذابى بزرگ است. روزى که زبانها و دستها و پاها بعمل آنها شهادت میدهند. در آن روز خداوند تمامى کیفر حقیقى آنها را میدهد و خواهند دانست که خداوند حق و آشکار است.

 

 

قرائت:

ما زکى: روح از یعقوب به تشدید و دیگران به تخفیف خوانده‏اند. شاهد تشدید «یزکى» است.

یأتل: ابو جعفر و جمعى «یتأل» خوانده‏اند و به معنى حلف و سوگند است.

اما «یأتل» به معنى سوگند و قصور هر دو آمده است.

و لیعفوا و لیصفحوا: به تاء نیز روایت شده است.

تشهد: کوفیان- بجز عاصم- به یاء و دیگران به تاء خوانده‏اند. علت این است که تأنیث فاعل حقیقى نیست.

 

 

شأن نزول:

گویند: آیه‏ «وَ لا یَأْتَلِ …» در باره ابو بکر و پسر خاله ‏اش مسطح بن اثاثه نازل شده است. مسطح از مهاجرین و از مجاهدین بدر و فقیر بود و ابو بکر نفقه او را میداد.

پس از جریان تهمت به عایشه، ابو بکر نفقه او را قطع کرد و قسم خورد که هیچوقت به او کمک ندهد. وقتى که این آیه نازل شد، ابو بکر نفقه او را داد و گفت: دوست میدارم که خدا مرا بیامرزد. بخدا هرگز نفقه ‏اش را قطع نمیکنم.

برخى گفته‏اند: در باره یتیمى است که در خانه ابو بکر بود و سوگند خورده بود که نفقه ‏اش را ندهد.

برخى گفته ‏اند: در باره جماعتى از اصحاب است که قسم خورده بودند به آنهایى که تکلم به تهمت کرده بودند، صدقه ندهند و با آنها مواسات نکنند.

 

 

مقصود:

اکنون دستور میدهد که از پیروى شیطان خوددارى کنند. مى‏فرماید:

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَتَّبِعُوا خُطُواتِ الشَّیْطانِ‏: اى مردم مؤمن از پیروى آثار و راه‏هاى شیطان- و بقولى وسوسه ‏هاى او- که موجب خشنودى او مى‏ شود، خوددارى کنید.

وَ مَنْ یَتَّبِعْ خُطُواتِ الشَّیْطانِ فَإِنَّهُ یَأْمُرُ بِالْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ: علت اینکه باید از پیروى راه شیطان خوددارى کرد، این است که شیطان شما را به زشتى و منکر امر مى‏کند.

وَ لَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَیْکُمْ وَ رَحْمَتُهُ ما زَکى‏ مِنْکُمْ مِنْ أَحَدٍ أَبَداً: اگر خدا به شما لطف نمیکرد و دستوراتى به شما نمیداد که موجب پاکى و صفاى شما گردد، هیچیک از شما پاک و صافى نمى‏شد. یا هیچیک از شما از وسوسه‏ هاى شیطان خلاص نمیشد.

وَ لکِنَّ اللَّهَ یُزَکِّی مَنْ یَشاءُ: اما خداوند به لطف خودش هر که را بخواهد بکارهایى وا میدارد که پاک شود و صفاى درون پیدا کند.

وَ اللَّهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ‏: خداوند از روى مصلحت و لطف با مردم رفتار میکند زیرا سخن آنها را مى‏شنود و به احوال و افعال آنها داناست.

از این آیه استفاده میشود که خداوند براى بندگان چیزهایى اراده میکند که خلاف اراده شیطان است و چون فحشاء و منکر پیش خدا مذموم است، شیطان که انجام دهنده و خواهنده فحشاء و منکر است، پیش او مذموم‏تر است. بعلاوه این آیه دلالت دارد که هیچکس جز به لطف خداوند، شایستگى پیدا نمیکند.

وَ لا یَأْتَلِ أُولُوا الْفَضْلِ مِنْکُمْ وَ السَّعَهِ أَنْ یُؤْتُوا أُولِی الْقُرْبى‏ وَ الْمَساکِینَ‏ وَ الْمُهاجِرِینَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ‏: ثروتمندان و توانگران سوگند نخورند- یا کوتاهى نکنند- از کمک کردن به خویشاوندان و مستمندان و هجرت کنندگان در راه خدا.

مسطح هم خویشاوند ابو بکر بود، هم مستمند بود و هم مهاجر.

وَ لْیَعْفُوا وَ لْیَصْفَحُوا: باید از خطاى آنها و گناهانشان در گذرند.

سپس به توانگران مى‏گوید:أَ لا تُحِبُّونَ أَنْ یَغْفِرَ اللَّهُ لَکُمْ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ‏: آیا دوست نمیدارید که خداوند به پاداش عفوتان، شما را بیامرزد؟ خداوند آمرزگار و رحیم است.

إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ الْغافِلاتِ الْمُؤْمِناتِ لُعِنُوا فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَهِ:آنان که زنان پاکدامن و بى‏خبر از کارهاى زشت و مؤمن بخدا و رسول را تهمت مى‏زنند، در دنیا و آخرت از رحمت خدا دورند. بقولى یعنى: در دنیا و آخرت سزاوار لعنند و بقولى یعنى: در دنیا سزاوار تازیانه و در آخرت سزاوار عذابند.

وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ‏: و با اینکه سزاوار لعنند، گرفتار عذابى بزرگ خواهند شد.

یَوْمَ تَشْهَدُ عَلَیْهِمْ أَلْسِنَتُهُمْ وَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: این عذاب بزرگ در آن روزى است که زبانها به تهمت آنها و سایر اعضاء به معصیت آنها شهادت میدهند.

در باره چگونگى شهادت اعضاء، چند قول است:

۱- خداوند آنها را چنان مى‏سازد که بتوانند نطق کنند.

۲- خداوند آهنگ شهادت را در آنها خلق مى‏کند. در حقیقت آهنگ و تکلم از خود خداست و مجازاً به اعضاء نسبت داده شده است.

۳- خداوند علامتى در آنها قرار میدهد که بمنزله سخن گفتن و شهادت دادن است.

اما شهادت زبانها این است که گنهکاران وقتى مى‏بینند انکار براى آنها فایده ندارد، ناچار اعتراف مى‏کنند.

اما آیه‏ «الْیَوْمَ نَخْتِمُ عَلى‏ أَفْواهِهِمْ …» (یس ۶۵) ممکن است منظور این باشد که‏ زبان آنها را بیرون مى ‏آوریم و دهان آنها را مهر مى ‏زنیم و ممکن است مقصود این باشد که در حال شهادت دست و پا، دهانشان را مهر مى‏زنیم.

یَوْمَئِذٍ یُوَفِّیهِمُ اللَّهُ دِینَهُمُ الْحَقَ‏: در آن روز خداوند جزاى حقیقى آنها را بطور کامل میدهد. پس دین بمعنى جزاء است. ممکن است مقصود این باشد که در آن روز خداوند جزاء دین حقیقى آنها را خواهد داد. بنا بر این مضاف حذف شده و مضاف الیه جانشین آن گشته است.

وَ یَعْلَمُونَ أَنَّ اللَّهَ هُوَ الْحَقُّ الْمُبِینُ‏: و در آن روز به آشکارا مى‏دانند که خدا حق است و به حقانیت او اعتراف و اقرار میکنند. کلمه مبین یعنى کسى که حقائق امور را بیان مى‏کند و آیات مهم را آشکار مى‏سازد.

 

 

نظم آیات:

ابتداء حکم تهمت زننده را ذکر کرد و بر او حد واجب ساخت و شهادت او را رد کرد و او را فاسق نامید. بدنبال آن داستان تهمت عایشه را آورد. بخاطر اینکه ارتباط به آن داشت. سپس صنف دیگرى از تهمت زنندگان یعنى منافقین را ذکر کرده، فرمود:

«إِنَّ الَّذِینَ یُحِبُّونَ أَنْ …» و بیان کرد که آنها گرفتار غضب و لعنت هستند.

آن گاه همه آنها را مورد تهدید قرار داده، فرمود: «إِنَّ الَّذِینَ یَرْمُونَ الْمُحْصَناتِ …»

 

 

 

[سوره النور (۲۴): آیات ۲۶ تا ۲۹]

الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ (۲۶)

یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ (۲۷)

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى یُؤْذَنَ لَکُمْ وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکى‏ لَکُمْ وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ (۲۸)

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَهٍ فِیها مَتاعٌ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ (۲۹)

ترجمه:

زنان خبیث براى مردان خبیث و مردان خبیث براى زنان خبیث و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاکند. اینها از آنچه مى‏گویند، مبرایند.

براى ایشان است آمرزش و روزى گرامى. اى کسانى که ایمان آورده‏اید داخل خانه‏هاى دیگران نشوید تا اینکه اذن بگیرید و بر اهل خانه سلام کنید. این براى شما بهتر است. باشد که متذکر شوید. اگر هیچکس در خانه نیافتید داخل نشوید تا به شما اذن داده شود و اگر به شما گفته شود: برگردید، برگردید که براى شما نافع‏تر است و خدا بکردار شما داناست. گناهى بر شما نیست که داخل خانه‏هاى غیر مسکونى شوید که در آن متاعى دارید. خدا به آنچه آشکار و پنهان میکنید عالم است.

 

 

لغت:

استیناس: کسب علم و آشنایى.

 

 

مقصود:

الْخَبِیثاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثاتِ وَ الطَّیِّباتُ لِلطَّیِّبِینَ وَ الطَّیِّبُونَ لِلطَّیِّباتِ‏: در باره معنى این قسمت اقوالى است:

۱- سخنان خبیث و زشت براى مردان خبیث و مردان خبیث براى سخنان خبیثند و سخنان نیکو براى مردان نیکو و مردان نیکو براى سخنان نیکویند.

ملاحظه کنید که هر گاه از مرد خوب سخن زشتى بشنوید، مى‏گویید: خدا او را بیامرزد. چنین سخنى با خوى او سازش ندارد.

۲- گناهان خبیث براى مردان خبیث و مردان خبیث براى گناهان خبیثند و کارهاى نیکو و پسندیده براى مردان خوب و مردان خوب براى کارهاى نیکو و پسندیده‏اند.

۳- زنان خبیث براى مردان خبیث و مردان خبیث براى زنان خبیث و زنان پاک براى مردان پاک و مردان پاک براى زنان پاکند.

این معنى از امام باقر و امام صادق (ع) نیز روایت شده است، فرموده‏اند: این آیه هم نظیر، «الزَّانِی لا یَنْکِحُ إِلَّا زانِیَهً أَوْ مُشْرِکَهً …» است که گروهى از مردان میخواستند با زنان بدکاره ازدواج کنند و خداوند آنها را از این کار نهى کرد و این کار را براى ایشان مکروه شمرد.

أُولئِکَ مُبَرَّؤُنَ مِمَّا یَقُولُونَ‏: پاکان از آنچه مى‏گویند، منزهند. فراء گوید: منظور عایشه و صفوان است. (در جمع جانب مذکر تغلیب شده است)

لَهُمْ مَغْفِرَهٌ وَ رِزْقٌ کَرِیمٌ‏: این زنان و مردان پاک، گناهانشان از جانب خداوند آمرزیده مى‏شود و در بهشت از روزى ارزنده او استفاده میکنند.

اکنون مؤمنین را مخاطب ساخته، مى‏فرماید:یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ بُیُوتِکُمْ حَتَّى تَسْتَأْنِسُوا: اى مردم مؤمن داخل خانه ‏هاى دیگران نشوید، مگر اینکه اجازه بگیرید.

برخى گویند: یعنى آشنایى بدهید و خود را معرفى کنید.

ابو ایوب انصارى گوید: پرسیدم یا رسول اللَّه، مقصود از استیناس چیست؟

فرمود: اینکه انسان تسبیح و حمد و تکبیر بگوید و تنحنح کند که اهل خانه متوجه او شوند.

سهل بن سعد گوید: مردى در یکى از حجره‏هاى رسول خدا نگاه کرد. حضرت در حالى که ابزارى در دست داشت و سر را اصلاح میکرد، فرمود: اگر میدانستم نگاه میکنى، این را به چشمت مى‏زدم. تنها در موقع نگاه کردن، باید اجازه گرفت.

در روایت است که مردى خدمت پیامبر عرض کرد: از مادرم هم اجازه بگیرم؟

فرمود: آرى. گفت: او بجز من خادمى ندارد. آیا باید از او اجازه بگیرم؟ فرمود:آیا میل دارى او را عریان ببینى؟ مرد جواب داد: نه. فرمود: پس اجازه بگیر.

وَ تُسَلِّمُوا عَلى‏ أَهْلِها: و مگر اینکه سلام کنید. برخى گفته‏اند: در اینجا تقدیم و تأخیر است. یعنى داخل نشوید مگر اینکه سلام کنید و اجازه بگیرید. اگر اجازه داده شد، داخل شوید. برخى گویند: یعنى داخل نشوید مگر اینکه بوسیله سلام اجازه بگیرید.

در روایت است که مردى بوسیله تنحنح از پیامبر خدا اجازه خواست. حضرت به زنى که نامش روضه بود، فرمود: برخیز و به او یاد بده که بگوید: السلام علیکم.

داخل شوم؟ آن مرد شنید و همین کار را کرد.

ذلِکُمْ خَیْرٌ لَکُمْ‏: داخل شدن با اجازه برایتان بهتر است.

لَعَلَّکُمْ تَذَکَّرُونَ‏: باشد که متوجه اوامر و نواهى و موعظه‏ هاى الهى شده، از آنها پیروى کنید.

فَإِنْ لَمْ تَجِدُوا فِیها أَحَداً فَلا تَدْخُلُوها حَتَّى یُؤْذَنَ لَکُمْ‏: اگر کسى در خانه نیست که شما را اجازه دهد، داخل نشوید. زیرا ممکن است چیزى در خانه باشد که شما نباید از آن اطلاع پیدا کنید. مگر اینکه صاحبان خانه‏ها به شما اجازه دهند.

بدینترتیب به هیچ وجه نمیشود داخل خانه غیر شد. اعم از اینکه صاحب خانه در خانه باشد یا نباشد. مگر اینکه اجازه داده باشد. حتى جایز نیست بداخل خانه نگاه کند تا بداند که کسى در آن هست یا نیست؟ مگر اینکه در خانه باز باشد. زیرا صاحب خانه با بازگذاشتن در، نگاه کردن را مباح دانسته است.

وَ إِنْ قِیلَ لَکُمُ ارْجِعُوا فَارْجِعُوا هُوَ أَزْکى‏ لَکُمْ‏: اگر به شما اجازه ورود ندادند، برگردید و لجاجت نکنید. خواه صریحاً به شما بگویند: اجازه نیست یا قرائنى باشد که عدم رضایت آنها را نشان دهد. برگشتن شما هم براى دنیاى شما بهتر است و هم براى دین شما و هم براى پاک شدن شما.

وَ اللَّهُ بِما تَعْمَلُونَ عَلِیمٌ‏: خداوند بکردار شما داناست و هیچ چیز بر او مخفى نیست.

لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ أَنْ تَدْخُلُوا بُیُوتاً غَیْرَ مَسْکُونَهٍ فِیها مَتاعٌ لَکُمْ‏: گناهى بر شما نیست که داخل خانه‏ هایى شوید که در آنها متاعى نیست. در باره این خانه ‏ها اقوالى است:

۱- مقصود سراها و حمامها و آسیاهاست که انسان در آنجاها کار و گرفتارى دارد (از امام صادق علیه السلام).

۲- خرابه‏ هایى است که شخص براى قضاى حاجت وارد آنها میشود.

۳- دکانها و تجارتخانه‏ هایى است که متاع مردم در آنجاهاست. شعبى گوید:همین که صاحبان دکاکین و تجارتخانه‏ ها در آنها را گشوده و اسباب خود را براى فروش‏ در آنجا قرار داده‏اند، شاهد اذن و اجازه آنهاست.

۴- مقصود کاروانسراهایى است که در راه‏ها براى مسافرین ساخته‏اند. بهتر این است که آیه شامل همه این موارد باشد.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تُبْدُونَ وَ ما تَکْتُمُونَ‏: خداوند به آنچه آشکار و پنهان میکنید عالم است و هیچ چیز بر او مخفى نیست.

 

 

نظم آیات:

قبلًا در باره اهمیت زنا و تهمت سخن گفت: در این آیات دستور داد که بدون اجازه وارد خانه کسى نشوند تا بطور کلى از تهمت دور و از گناه بر کنار بمانند.


[۱] – البته این آیه در مورد زناى محصنه است. لکن عموم اهل تفسیر بر اینند که احصان و عدم احصان در مورد کنیزان یکسان است. برخى هم مقصود از احصان را احصان اسلام دانسته‏ اند.

[۲] – ظاهرا منظور این است که اگر شبیه به شوهر باشد مال شوهر است و اگر شبیه به زناکار باشد، مال زناکار است.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان ج ‏۱۷

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *