ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره النمل آیه ۴۵– ۹۳

[سوره النمل (۲۷): آیات ۴۵ تا ۵۳]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ فَإِذا هُمْ فَرِیقانِ یَخْتَصِمُونَ (۴۵)

قالَ یا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَهِ قَبْلَ الْحَسَنَهِ لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ (۴۶)

قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ قالَ طائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ (۴۷)

وَ کانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ (۴۸)

قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ (۴۹)

وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (۵۰)

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ (۵۱)

فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَهً بِما ظَلَمُوا إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ (۵۲)

وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ (۵۳)

ترجمه:

و بسوى ثمود فرستادیم برادرشان صالح را که خداوند را پرستش کنید. آنها دو فرقه شده، بخصومت پرداختند. گفت: اى قوم، چرا پیش از نیکى تعجیل به عذاب مى‏کنید؟ چرا از خداوند طلب مغفرت نمیکنید؟ شاید به شما رحم شود. گفتند:ترا و همراهانت را به فال بد گرفته ‏ایم. گفت: شومى شما- به سبب کفرتان- از ناحیه خداست، بلکه شما مورد آزمایش قرار میگیرید. و در شهر نه نفر بودند که فساد میکردند و اصلاح نمیکردند. گفتند: سوگند یاد کنید بخدا که او و خاندانش را بکشیم آن گاه به بازماندگانش بگوئیم که ما از هلاکت ایشان خبر نداریم و ما راست مى‏ گوئیم.

آنها به نیرنگ پرداختند و ما کیفر نیرنگشان را دادیم و آنها نمیدانستند. ببین که چگونه است عاقبت نیرنگشان که آنها و قومشان را هلاک کردیم. این است خانه ‏هاى آنها که بواسطه ظلم ایشان خالى مانده است. در این براى مردمى که بدانند، آیتى است و آنها که ایمان آورده و تقوى پیشه کردند نجات دادیم.

 

 

قرائت:

لنبیتنه: کوفیان بجز عاصم بصیغه مخاطب و جمع خوانده‏اند، همچنین «لنقولن» را.

انا: حجازیان و ابو عمرو و سهل بکسر همزه و دیگران بفتح خوانده‏اند.

 

 

مقصود:

بدنبال قصه سلیمان به نقل قصه صالح پرداخته، مى‏فرماید:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا إِلى‏ ثَمُودَ أَخاهُمْ صالِحاً أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ‏: بسوى قوم ثمود فرستادیم صالح را که با ایشان خویشاوندى داشت تا به آنها بگوید: خداى یکتا را بپرستید و براى او شریک قرار ندهید.

فَإِذا هُمْ فَرِیقانِ یَخْتَصِمُونَ‏: اینها دو گروه شدند: گروهى مؤمن و گروهى کافر و هر کدام دیگرى را تخطئه میکرد.

قالَ یا قَوْمِ لِمَ تَسْتَعْجِلُونَ بِالسَّیِّئَهِ قَبْلَ الْحَسَنَهِ: صالح بگروهى که تکذیبش‏ مى‏کردند، گفت: چرا مى‏گویید: اگر آنچه تو آورده‏اى حق است، عذاب بر ما نازل کن؟ چرا طلب رحمت نمیکنید؟در اینجا عذاب «سیئه» خوانده شده است زیرا درد و الم در بردارد و به علاوه کیفر سیئه است.

لَوْ لا تَسْتَغْفِرُونَ اللَّهَ لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ‏: چرا از خدا طلب مغفرت نمیکنید تا به شما رحمت کند و از گناه شرک شما چشم بپوشد.

قالُوا اطَّیَّرْنا بِکَ وَ بِمَنْ مَعَکَ‏: گفتند: ما ترا و آنهایى که بدین تو آمده‏اند، بفال بد گرفته‏ایم. علت این بود که باران نیامده و دچار قحطى و گرسنگى شده بودند، از اینرو گفتند: این شومى و بدبختى بخاطر شماست که دامنگیر ما شده است.

قالَ طائِرُکُمْ عِنْدَ اللَّهِ‏: صالح گفت: این شومى بخاطر کفرتان دامنگیرتان شده است.

نمونه این مطلب را در قصه موسى دارد: «یَطَّیَّرُوا بِمُوسى‏ وَ مَنْ مَعَهُ أَلا إِنَّما طائِرُهُمْ عِنْدَ اللَّهِ» (موسى و پیروانش را بفال بد گرفتند. بدانید که شومى آنها بواسطه کفرشان از ناحیه خداست: اعراف ۱۳۱)

بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تُفْتَنُونَ‏: ابن عباس گوید: یعنى شما مردم به نیک و بد امتحان مى‏شوید. محمد بن کعب گوید: یعنى به سبب اعمال زشتتان گرفتار کیفر مى‏شوید.

برخى گفته‏اند: یعنى به طاعت و معصیت خدا امتحان مى‏شوید.

وَ کانَ فِی الْمَدِینَهِ تِسْعَهُ رَهْطٍ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ وَ لا یُصْلِحُونَ‏:در شهر صالح که همان حجر است نه نفر از اشراف بودند که گمراه بوده در کشتن ناقه صالح کوشش میکردند و خدا را اطاعت نمیکردند.

ابن عباس نام آنها را اینطور ذکر کرده: قدار بن سالف، مصدع، دهمى، دهیم، دعمى، دعیم، اسلم، قتال و صداف.

قالُوا تَقاسَمُوا بِاللَّهِ لَنُبَیِّتَنَّهُ وَ أَهْلَهُ‏: اینها گفتند: قسم بخورید بخدا که صالح و اهلش را شبانه بکشیم.

ثُمَّ لَنَقُولَنَّ لِوَلِیِّهِ ما شَهِدْنا مَهْلِکَ أَهْلِهِ وَ إِنَّا لَصادِقُونَ‏: آن گاه بخویشان صالح بگوئیم که ما آنها را نکشته‏ایم و نمیدانیم آنها را کى کشته است و ما راست مى‏گوئیم.

زجاج مى‏گوید: نقشه آنها این بود که صالح و بستگانش را بکشند، آن گاه نزد خویشانش منکر شوند که آنها را کشته‏اند و یا از حال آنها خبر دارند. این بود نیرنگ آنها که خداوند در باره آن مى‏فرماید:

وَ مَکَرُوا مَکْراً وَ مَکَرْنا مَکْراً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ‏: آنها نیرنگ کردند و ما به تعجیل عقوبت، کیفر نیرنگشان را دادیم و آنها از این امر بى خبر بودند. هنگامى که آمدند صالح را بکشند، خداوند فرشتگانى فرستاد و آنها را با سنگ کشتند و صالح سالم ماند.

برخى گفته ‏اند: خداوند صالح را مأمور کرد که از میان آنها خارج شود آن گاه گرفتار عذابشان کرد.

برخى گفته ‏اند: در زیر کوهى جمع شدند تا بروند و بصالح حمله کنند که کوه بر سر آنها فرود آمد.

فَانْظُرْ کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ مَکْرِهِمْ أَنَّا دَمَّرْناهُمْ وَ قَوْمَهُمْ أَجْمَعِینَ‏: ببین که چگونه کیفر نیرنگشان را دادیم و به صیحه جبرئیل هلاکشان کردیم.

فَتِلْکَ بُیُوتُهُمْ خاوِیَهً بِما ظَلَمُوا: اکنون خانه‏هاى آنها را بنگر که بواسطه ظلمشان خالى مانده است.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِقَوْمٍ یَعْلَمُونَ‏: در هلاک ایشان آیتى است براى آنها که بچشم عبرت بنگرند.

این آیه دلالت دارد بر اینکه نتیجه ظلم خرابى خانه‏ هاست. در روایت است که ابن عباس میگفت: در کتاب خدا مى‏بینم که ظلم خانه‏ها را خراب میکند و همین آیه را میخواند.

برخى گویند: این خانه‏ ها در وادى القرى میان مدینه و شام است.

وَ أَنْجَیْنَا الَّذِینَ آمَنُوا وَ کانُوا یَتَّقُونَ‏: و کسانى که به صالح ایمان آوردند و تقوى پیشه کردند نجات دادیم.

گفته ‏اند: اینها چهار هزار نفر بودند که صالح آنها را به حضرموت برد. علت اینکه آنجا را حضرموت نامیده‏اند، این است که وقتى صالح به آنجا رفت، جان سپرد.

 

 

[سوره النمل (۲۷): آیات ۵۴ تا ۵۹]

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ (۵۴)

أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ (۵۵)

فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلاَّ أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ (۵۶)

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ (۵۷)

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ (۵۸)

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى‏ آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ (۵۹)

ترجمه:

بیاد آور لوط را که بقومش گفت: آیا زشتى مى‏آورید و حال آنکه مى‏دانید؟آیا از لحاظ شهوت به مردان روى مى‏آورید نه زنان؟ بلکه شما مردمى جاهلید.

پاسخ قومش نبود مگر اینکه گفتند: خاندان لوط را از شهر خویش اخراج کنید، آنها مردمى هستند که پاکیزگى میخواهند. او و خاندانش را نجات دادیم بجز زنش که او را از هلاک شدگان مقدر داشتیم و بر آنها باران باریدیم و بد است باران ترسانیدگان. بگو: ستایش خدا را و سلام بر بندگان برگزیده‏اش. آیا خدا بهتر است‏ یا آنچه شریک مى‏سازند؟

 

 

قرائت:

یشرکون: اهل بصره و عاصم به یاء و دیگران به تاء خوانده‏اند.

 

 

مقصود:

سپس با عطف به گذشته، داستان لوط را آورده، مى‏فرماید:

وَ لُوطاً إِذْ قالَ لِقَوْمِهِ أَ تَأْتُونَ الْفاحِشَهَ وَ أَنْتُمْ تُبْصِرُونَ‏: لوط را بسوى قومش فرستادیم و او به انکار کردار ایشان پرداخته، گفت: آیا به عمل زشت و شنیع لواط اقدام میکنید؟ با اینکه میدانید عمل زشت و ناپسندى است.

برخى گویند: یعنى این عمل را از یکدیگر مشاهده مى‏کنید؟

سپس به بیان عمل آنها پرداخته، مى‏فرماید:

أَ إِنَّکُمْ لَتَأْتُونَ الرِّجالَ شَهْوَهً مِنْ دُونِ النِّساءِ بَلْ أَنْتُمْ قَوْمٌ تَجْهَلُونَ‏: شما از زنان چشم پوشیده، براى اطفاء شهوت خویش به مردان روى مى‏آورید. کار شما جاهلانه است.

ابن عباس گوید: یعنى شما قیامت و عاقبت گناه را جاهلید.

فَما کانَ جَوابَ قَوْمِهِ إِلَّا أَنْ قالُوا أَخْرِجُوا آلَ لُوطٍ مِنْ قَرْیَتِکُمْ إِنَّهُمْ أُناسٌ یَتَطَهَّرُونَ‏: جوابى که به لوط دادند این بود که گفتند: خاندان لوط را که از این عمل امتناع دارند از شهرتان بیرون کنید. آنها مردمى هستند که پاکیزگى طلب مى‏کنند.

فَأَنْجَیْناهُ وَ أَهْلَهُ إِلَّا امْرَأَتَهُ قَدَّرْناها مِنَ الْغابِرِینَ‏: لوط و خاندانش را نجات دادیم. تنها همسر او را در میان قوم نگاه داشتیم تا هلاک شود.

وَ أَمْطَرْنا عَلَیْهِمْ مَطَراً فَساءَ مَطَرُ الْمُنْذَرِینَ‏: و بر آنها سنگ باریدیم و چه بد است بارانى که بر سر مردمى ببارد که بوسیله پیامبر انذار شده و سرپیچى کرده باشند.

آن گاه به پیامبر خود میگوید:

قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏: اى محمد، بمنظور اینکه توفیق نعمت ایمان را شکرگزارى‏ کرده باشى بگو: ستایش خدا را.

برخى گویند: یعنى بمنظور شکر بر هلاک کافران بگو: ستایش خدا را.

وَ سَلامٌ عَلى‏ عِبادِهِ الَّذِینَ اصْطَفى‏: و سلام بر بندگانى که خداوند به- نبوت آنها را بر بندگان خود برگزید.

برخى گویند: یعنى سلام بر یاران محمد (ص) و برخى گویند یعنى سلام بر امت محمد (ص).

معنى سلام، سالم ماندن ایشان است از عذاب کفار.

على بن ابراهیم گوید: مقصود آل محمد (ص) است.

آن گاه به مشرکین مى‏گوید:

آللَّهُ خَیْرٌ أَمَّا یُشْرِکُونَ‏: آیا خدا براى پرستندگان خود بهتر است یا بتهاى بى‏جان و بى‏خاصیت براى پرستندگان خودشان؟

مقصود از این بیان این است که پس از ذکر سرگذشت کافران هشدارى به مشرکین مکه دهد. یعنى خداوند بندگان مؤمن خود را از هلاکت نجات داد ولى بتها پرستندگان خود را نجات ندادند.

 

 

[سوره النمل (۲۷): آیات ۶۰ تا ۶۵]

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ (۶۰)

أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۶۱)

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ وَ یَکْشِفُ السُّوءَ وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلاً ما تَذَکَّرُونَ (۶۲)

أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ (۶۳)

أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۶۴)

قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلاَّ اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ (۶۵)

ترجمه:

آیا آنکه آسمانها و زمین را آفرید و براى شما از آسمان آبى نازل کرد و بوسیله آن باغهاى خوش منظره‏اى رویاندیم که شما را نمى‏رسید که درخت آن را برویانید؟ آیا با خداوند خدایى است؟ بلکه آنها منحرف مى‏شوند. آیا آنکه زمین را مستقر گردانید و در آن نهرهایى قرار داد و براى آن کوه‏هایى بر افراشت و میان دو دریا مانع ایجاد کرد؟ آیا با خدا خدایى است؟ بلکه بیشتر آنها نمیدانند. آیا آنکه پریشان درمانده را هنگامى که بخواندش، اجابت کند و بدى را بر طرف سازد؟

و شما را خلفاء زمین قرار دهد؟ آیا با خدا خدایى است؟ کى متذکر مى‏شوید. آیا آنکه شما را در تاریکیهاى خشکى و دریا هدایت میکند و آنکه بادها را بمنظور نویدى پیش از رحمت خود میفرستد؟ آیا با خدا خدایى است؟ برتر است خدا از آنچه شریکش مى‏سازند. آیا آنکه آفرینش را آغاز میکند، سپس آن را بر میگرداند و آنکه شما را از آسمان و زمین روزى میدهد؟ آیا با خدا خدایى است؟ بگو: اگر راست مى‏گویید، برهان خود را بیاورید. بگو: جز خدا هیچکس از آنها که در آسمانها و زمینند، غیب نمیدانند و نمیدانند که کى زنده مى‏شوند؟

 

 

قرائت:

یذکرون: ابو عمرو و هشام به یاء و دیگران به تاء خوانده‏اند.

 

 

لغت:

حدیقه: باغ. برخى گفته‏اند: نخلستان.

قرار: جایى که آب در آن بایستد.

برهان: دلیل.

 

 

اعراب:

أَمَّنْ‏: مبتداء و «خلق» خبر آن.

قرارا: حال یا مفعول ثانى (بنا بر اینکه «جعل» به معنى «خلق» یا «صیر» باشد).

إِلهٌ مَعَ اللَّهِ‏: مبتدا و خبر. ابتداى به نکره بخاطر استفهام است.

قلیلا: صفت مصدر محذوف (تذکراً قلیلا).

بشرا: حال.

ایان: در محل نصب و متعلق به «یبعثون».

 

 

مقصود:

اکنون بذکر دلائل یگانگى خود پرداخته، مى‏فرماید:

أَمَّنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏: آیا آن چیزهایى که پرستش مى‏کنید بهتر ندیا خدایى که خالق آسمانها و زمین است؟

وَ أَنْزَلَ لَکُمْ مِنَ السَّماءِ ماءً: خدایى که براى شما از آسمان باران مى‏فرستد تا از آن فایده برید و معاش خود را تأمین کنید. این کار فقط از خداست و احدى قدرت بر آن ندارد.

فَأَنْبَتْنا بِهِ حَدائِقَ ذاتَ بَهْجَهٍ: با آب باران باغها و بستانها را که منظره زیبا و دلنشین دارند و شما از دیدن آنها لذت مى‏برید رویاندیم. (در اینجا «ذات» را جمع نبسته، بخاطر اینکه منظور جماعت است نه تک تک باغها.)

ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُنْبِتُوا شَجَرَها: شما قدرت ندارید که درختها را برویانید.

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ‏: این استفهام انکارى است. آیا با خدا کسى هست که در آفرینش‏ او را کمک دهد؟

بَلْ هُمْ قَوْمٌ یَعْدِلُونَ‏: بلکه با او خدایى نیست، کفار مکه گرفتار شرک هستند.

أَمَّنْ جَعَلَ الْأَرْضَ قَراراً وَ جَعَلَ خِلالَها أَنْهاراً: آیا خدایان شما بهترند یا خدایى که زمین را مستقر و استوار گردانید و در نواحى آن رودهایى قرار داد که زراعت‏ها را برویاند و خلق را بدان حیات بخشد.

وَ جَعَلَ لَها رَواسِیَ‏: و براى آن کوه‏هایى قرار داد که استوار بماند.

وَ جَعَلَ بَیْنَ الْبَحْرَیْنِ حاجِزاً: و از قدرت خویش، میان آب شور و شیرین فاصله‏اى انداخت که با یکدیگر مخلوط نشوند.

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏: آیا با خدا خدایانى است؟ ولى بیشتر آنها از یگانگى خداوند و کمال قدرت و عظمت او بى‏خبرند.

أَمَّنْ یُجِیبُ الْمُضْطَرَّ إِذا دَعاهُ‏: آیا خدایان شما بهتر است یا آن خدایى که درمانده را اجابت و بیچارگیش را برطرف مى‏کند؟ اجابت دعاى درمانده این است که خواستش را عمل کنند و این براى کسى ممکن است که قدرت بر اجابت داشته و صاحب اختیار باشد. درمانده‏ترین افراد کسى است که گنهکار باشد و از خدا طلب مغفرت کند. آدم ترسیده‏اى که طلب ایمنى میکند و بیمارى که عافیت میخواهد و محبوسى که خواهان خلاص است، همه افراد گرفتارى هستند که بخداوند بزرگ و مهربان پناه مى‏برند.

علت اینکه در اینجا اجابت درمانده را ذکر میکند، با اینکه گاهى هم خداوند افراد غیر درمانده را اجابت میکند، این است که سؤال و درخواست افراد درمانده، بیشتر از روى خضوع است تا دیگران.

وَ یَکْشِفُ السُّوءَ: خدایى که سختى‏ها و گرفتاریها را بر طرف مى‏سازد.

وَ یَجْعَلُکُمْ خُلَفاءَ الْأَرْضِ‏: و خدایى که قرنها را جانشین یکدیگر مى‏کند و با هلاک کردن نسل گذشته، نسل بعد را جاى آنها قرار میدهد. بعضى گویند:

شما را جانشین کفار مى‏سازد و بلاد آنها را به شما میدهد.

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ قَلِیلًا ما تَذَکَّرُونَ‏: آیا با خداوند خدایى است؟ شما مردم کمى پند میگیرید، نه بسیار. یا اینکه مردم مشرک کمى پند میگیرند. (بنا بر قرائت یاء) أَمَّنْ یَهْدِیکُمْ فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ: آیا خدایان شما بهتر است یا آنکه شما را در خشکى و دریا براه راست هدایت مى‏کند؟ این دلالت، بوسیله ماه و ستارگان است. چنان که مى‏فرماید: «هُوَ الَّذِی جَعَلَ لَکُمُ النُّجُومَ لِتَهْتَدُوا بِها فِی ظُلُماتِ الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ» (خداوند کسى است که ستارگان را وسیله هدایت شما در تاریکیهاى خشکى و دریا قرار داد: انعام ۹۷)

وَ مَنْ یُرْسِلُ الرِّیاحَ بُشْراً بَیْنَ یَدَیْ رَحْمَتِهِ‏: خدایى که بادها را مى‏فرستد تا پیش از نزول باران رحمتش نویدى و بشارتى باشند. (تفسیر این قسمت در سوره اعراف گذشت).

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ تَعالَى اللَّهُ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏: آیا با خداوند متعال، خدایى است؟پندار مشرکین باطل و خداوند از داشتن شریک منزه است.

أَمَّنْ یَبْدَؤُا الْخَلْقَ ثُمَّ یُعِیدُهُ‏: آیا خدایان شما بهترند یا خدایى که موجودات را از نیستى به هستى مى‏آورد، آن گاه آنها را میمیراند و پس از مرگ آنها را زنده مى‏سازد؟علت بیان این مطلب این است که آنها معترف بودند که خداوند آفریدگار است. از این راه میخواهد آنها را به اعتراف نسبت به معاد وادارد. زیرا کسى که قادر بر ایجاد است قادر بر اعاده است.

وَ مَنْ یَرْزُقُکُمْ مِنَ السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏: و خدایى که بوسیله باران و میوه‏ها و گیاهان زمین به شما روزى میدهد.

أَ إِلهٌ مَعَ اللَّهِ‏: آیا با خداوند خدایى است که قادر بر این کار باشد؟

قُلْ هاتُوا بُرْهانَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏: بگو: برهان خود را بیاورید اگر در نسبت شریک بمن دادن راستگو هستید. از آنجا که قادر بر اقامه برهان نیستند، معلوم مى‏شود که با من خدایى نیست و جز من کسى استحقاق پرستش ندارد.

قُلْ لا یَعْلَمُ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ الْغَیْبَ إِلَّا اللَّهُ وَ ما یَشْعُرُونَ أَیَّانَ یُبْعَثُونَ‏:بگو: فرشتگان و جنیان و انسان، هیچکدام از امور غیبى و از آینده خبر ندارند و نمیدانند که کى محشور مى‏شوند؟این آیه هم مثل آیه قبل، دلیل بر قدرت خداوند است.

 

 

[سوره النمل (۲۷): آیات ۶۶ تا ۷۵]

بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَهِ بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ (۶۶)

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذا کُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ (۶۷)

لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ إِنْ هذا إِلاَّ أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ (۶۸)

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ (۶۹)

وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ (۷۰)

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۷۱)

قُلْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ (۷۲)

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ (۷۳)

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ (۷۴) وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلاَّ فِی کِتابٍ مُبِینٍ (۷۵)

ترجمه:

بلکه علم آنها در باره آخرت تدارک مى‏شود. بلکه آنها در باره قیامت دچار تردیدند، بلکه از شناخت آن کورند. کافران گفتند: آیا هنگامى که ما و پدرانمان خاک شدیم، بیرون آورده مى‏شویم. این وعده‏اى است که به ما و پدرانمان از پیش داده شده است و نیست مگر اکاذیب گذشتگان. بگو: در زمین بگردید و ببینید که عاقبت مجرمین چگونه بوده است؟ بر آنها غمگین مباش و از نیرنگ آنها دلتنگ نباش و میگویند: اگر راست مى‏گوئید این وعده کى خواهد بود؟ بگو: شاید پاره‏اى از آنچه عجله‏اش دارید براى شما نزدیک شده باشد. خداى تو بر مردم صاحب فضل است ولى بیشتر آنها شکرگزارى نمیکنند و خداى تو میداند آنچه در دلها دارند و آنچه آشکار میکنند. هیچ نهفته‏اى در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در کتابى آشکار است.

 

 

قرائت:

ادارک: بصریان و ابو جعفر به باب افعال قرائت کرده‏اند و در این صورت مقصود این است که: «لم یدرکوا علمها و لم ینظروا فى حقیقتها بل هم فى شک منها» آنها به آخرت علم ندارند و در حقیقت آن نظر نکرده‏اند بلکه در باره آن دچار تردیدند.[۱] أ اذا کنا ترابا و عظاما أ انا: ابو جعفر و قالون «آنا» به الف ممدوده و «اذا» خوانده‏اند، و روش و اسماعیل «انا» بهمزه غیر ممدوده خوانده‏اند. ابن عامر و کسایى «ا اذا» و «اننا» خوانده‏اند. ابن کثیر و یعقوب «اذا» و «انا» خوانده‏اند. ابو عمرو «آذا» و «آنا» خوانده است. عاصم و حمزه و خلف «ا اذا» و «ا انا» خوانده‏اند.

ضیق: ابن کثیر به کسر ضاد و دیگران به فتح خوانده‏اند و هر دو بیک معنى است.

 

 

لغت:

ردف: پیوستن و ملحق شدن و نزدیک شدن.

تکن: مخفى کند.

 

 

اعراب:

اذا: متعلق به فعلى که «مخرجون» دال است بر آن. زیرا ما بعد «ان» در ما قبل آن عمل نمیکند.

هذا: منصوب و مفعول دوم «وعدنا»

عَسى‏ أَنْ یَکُونَ‏ رَدِفَ لَکُمْ‏: اسم «یکون» ضمیر شأن و خبر آن «ردف لکم» است و «ان یکون» در محل رفع و فاعل «عسى».

 

 

مقصود:

قبلا بیان کرد که کافران نمیدانند کى مبعوث مى‏شوند و در باره آن شک دارند.

اکنون بیان میکند که آنها حقیقت آن را در روز قیامت خواهند دانست.

بَلِ ادَّارَکَ عِلْمُهُمْ فِی الْآخِرَهِ: در عالم آخرت علم آنها به قیامت کامل مى‏شود و یقین پیدا میکنند. یقینى که براى آنها سودى ندارد.

بَلْ هُمْ فِی شَکٍّ مِنْها: ولى آنها در دنیا در باره آن دچار تردیدند. تردیدى که سرانجام بر طرف مى‏شود و اسباب یقین و اطمینان براى آنها فراهم میگردد.

برخى گویند: یعنى عاقل اگر فکر کند بقیامت علم پیدا میکند. زیرا عقل حکم میکند که اهمال قبیح است. پس باید تکلیفى باشد و تکلیف هم مقتضى کیفر است و چون در این جهان کیفرى نیست، باید در جهان دیگر باشد.

برخى گویند: این آیه از سه طایفه خبر میدهد:

۱- طائفه ‏اى که اقرار به قیامت دارند

۲- طایفه ‏اى که در باره آن شک دارند

۳- طایفه ‏اى که در باره آن ایجاد شک و شبهه میکنند. چنان که مى‏فرماید: «بَلْ کَذَّبُوا بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُمْ فَهُمْ فِی أَمْرٍ مَرِیجٍ» (بلکه چون حق نزد ایشان آمد تکذیبش کردند و آنها در امرى آشفته هستند: ق ۵)

بَلْ هُمْ مِنْها عَمُونَ‏: بلکه اینها بواسطه ترک تدبر و نظر، کورند.

وَ قالَ الَّذِینَ کَفَرُوا أَ إِذا کُنَّا تُراباً وَ آباؤُنا أَ إِنَّا لَمُخْرَجُونَ‏: کافرانى که منکر قیامت بودند، گفتند: آیا هنگامى که ما و پدرانمان خاک و پوسیده شدیم، از قبرها برمیخیزیم؟ یعنى چنین چیزى بعید است و باید انکار شود.

لَقَدْ وُعِدْنا هذا نَحْنُ وَ آباؤُنا مِنْ قَبْلُ‏: این وعده‏اى است که از پیش به ما و پدرانمان داده شده و چیزى قابل قبول نبوده است.

إِنْ هذا إِلَّا أَساطِیرُ الْأَوَّلِینَ‏: این مطلب چیزى جز گفته‏ها و اکاذیب گذشتگان نیست.

قُلْ سِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَانْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الْمُجْرِمِینَ‏: اى محمد، به آنها بگو: در زمین بگردید و عاقبت کسانى که کافر شدند و معصیت خدا کردند، ببینید که چگونه خدا آنها را هلاک کرد و دیار آنها را ویران گردانید.

وَ لا تَحْزَنْ عَلَیْهِمْ وَ لا تَکُنْ فِی ضَیْقٍ مِمَّا یَمْکُرُونَ‏: بر تکذیب و بى‏ایمانى آنها غمگین مباش و از نیرنگ‏هاى آنها نترس که خداوند حافظ و یاور تست.

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏: مى‏گویند: این وعده‏اى که بما میدهى، اگر راست است، کى خواهد بود؟

قُلْ عَسى‏ أَنْ یَکُونَ رَدِفَ لَکُمْ بَعْضُ الَّذِی تَسْتَعْجِلُونَ‏: بگو: عذابى که نسبت به آن عجله دارید، براى شما نزدیک است.(هر گاه کلمه «عسى» را خدا استعمال کند، دلالت بر وجوب دارد) یعنى گرفتار عذاب جنگ بدر خواهید شد. پس از مرگ هم عذابهایى در انتظار شماست.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَذُو فَضْلٍ عَلَى النَّاسِ‏: خداى تو به نعمتهاى دینى و دنیوى بر مردم تفضل میکند.برخى گفته ‏اند: یعنى آنها را مهلت میدهد که توبه کنند.

فضل خدا زیادى نعمت اوست که ایجاب شکر میکند و عدل، حق بنده است.البته فضل خداوند نسبت به بندگان مطابق حکمت و مصلحت است.

وَ لَکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَشْکُرُونَ‏: ولى بیشتر ایشان شکر نعمت‏هاى خدا را بجا نمى‏آورند.

وَ إِنَّ رَبَّکَ لَیَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ‏: خداوند به آنچه در دلها پنهان میکنند و آنچه آشکار مى ‏سازند داناست.

وَ ما مِنْ غائِبَهٍ فِی السَّماءِ وَ الْأَرْضِ إِلَّا فِی کِتابٍ مُبِینٍ‏: هیچ حقیقت نهفته ‏اى در آسمان و زمین نیست مگر اینکه در لوح محفوظ آشکار است.

برخى گویند: یعنى کارهاى ایشان نزد او محفوظ است و فراموش نمیشود.

چنان که گفته شود: کارهاى تو پیش من مکتوب، یعنى محفوظ است.

 

 

[سوره النمل (۲۷): آیات ۷۶ تا ۸۵]

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (۷۶)

وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ (۷۷)

إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ (۷۸)

فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّکَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِینِ (۷۹)

إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ (۸۰)

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ إِنْ تُسْمِعُ إِلاَّ مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ (۸۱)

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ (۸۲)

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ (۸۳)

حَتَّى إِذا جاؤُ قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۸۴)

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ (۸۵)

ترجمه:

این قرآن براى بنى اسرائیل بیشتر چیزهایى که در باره‏اش اختلاف دارند بیان میکند. قرآن هدایت و رحمت است براى مؤمنان. خدا بحکم خویش در میان آنها حکم میکند و مقتدر و داناست. به خدا توکل کن که تو بر حق آشکارى. تو دعوت خود را بمردگان و کران نمى‏شنوانى، هنگامى که اعتراض کنند و روى بگردانند. تو کوران را از گمراهیشان هدایت نمیکنى. نمى‏شنوانى مگر کسانى که به آیات ما مؤمنند و اسلام آورده‏اند. هنگامى که عذاب بر آنها واجب شود، جنبنده‏اى از زمین براى آنها خارج مى‏کنیم تا با آنها تکلم کند که مردم به آیات ما یقین نداشتند.

روزى که از هر امتى گروهى را محشور کنیم از آن کسانى که آیات ما را تکذیب میکردند. در حالى که رانده مى‏شوند. تا هنگامى که بیایند، گوید: آیا آیات مرا تکذیب کردید و در پى علم به آن نبودید؟ پس چه میکردید؟ عذاب بر آنها واجب شد بواسطه اینکه ظلم کردند و حرف نمى‏زنند.

 

 

قرائت:

لا تسمع: ابن کثیر و ابن عباس به یاء و صیغه مجهول و «الصم» را به رفع خوانده‏اند. (و همچنین در سوره روم).

بهادى: حمزه در اینجا و در سوره روم «تهدى» خوانده است.

 

 

مقصود:

اکنون بذکر دلائلى مى‏پردازد که قلب پیامبر را تقویت کند. مى‏فرماید:

إِنَّ هذَا الْقُرْآنَ یَقُصُّ عَلى‏ بَنِی إِسْرائِیلَ أَکْثَرَ الَّذِی هُمْ فِیهِ یَخْتَلِفُونَ‏: این قرآن اکثر چیزهایى را که بنى اسرائیل در باره آن اختلاف دارند- نظیر قصه مریم و عیسى و پیامبرى که در تورات بشارت داده شده، که بعضى گفتند: یوشع است و بعضى گفتند: هنوز نیامده است- بیان میدارد.

این هم معجزه پیامبر است که بى آنکه کتاب آنها را خوانده یا آموخته باشد، مطالب کتب آنها را بیان میکند.

وَ إِنَّهُ لَهُدىً وَ رَحْمَهٌ لِلْمُؤْمِنِینَ‏: قرآن براى مردم مؤمن، وسیله هدایت است و نعمت.

إِنَّ رَبَّکَ یَقْضِی بَیْنَهُمْ بِحُکْمِهِ‏: خداوند در روز قیامت میان کسانى که در باره دینش اختلاف داشته‏اند، حکم میکند.

مقصود این است که حکم مخصوص خداست و حکم غیر او نافذ نیست و حق هر کسى را به او میدهد. بعلاوه به مظلوم وعده میدهد که داد او را از ظالم مى‏گیرد.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْعَلِیمُ‏: او بر هر چه بخواهد قادر است و حق و باطل را مى- شناسد و هر کسى را مطابق عملش پاداش میدهد.

این آیه تسلیتى است براى کسانى که در امور دینى مخالفت شده‏اند. مطابق این آیه، سرانجام خداوند میان آنها حکم خواهد کرد.

فَتَوَکَّلْ عَلَى اللَّهِ إِنَّکَ عَلَى الْحَقِّ الْمُبِینِ‏: بخدا توکل کن که تو بر حقیقت واضح و آشکار هستى و کسى که بر حق است بیشتر شایسته توکل است تا کسى که بر باطل است.

این خطاب اگر چه به پیامبر است، ولى مقصود سایر مؤمنین است‏[۲].

اکنون کافران را تشبیه بمردگان کرده، مى‏فرماید:

إِنَّکَ لا تُسْمِعُ الْمَوْتى‏ وَ لا تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعاءَ إِذا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ‏: کافران هم مثل مردگان که وسیله ادراک ندارند و مثل کران که گوش شنوا ندارند، موعظه‏هاى پیامبر را نمى‏شنوند و مورد تأمل قرار نمیدهند. در عین حال آدم کر اگر بایستد و توجه کند، میشود چیزى به او فهمانید. ولى آدم کرى که روى گردان باشد و فرار کند نمیشود چیزى به او حالى کرد، آدمى که بر جهل خود مصمم است، مانند مرده و مانند آدم کر است و به هیچ وجه گوش به دعوت نمیدهد و فکر خود را در باره آن بکار نمى‏اندازد.

وَ ما أَنْتَ بِهادِی الْعُمْیِ عَنْ ضَلالَتِهِمْ‏: تو کوران را نمیتوانى از راه ضلالت برگردانى. اینها هم مثل کوران از آیات و معجزات تو بهره نمیگیرند. در اینجا جهل را بمنزله کورى قرار داده است. زیرا همانطور که کورى انسان را از دیدن باز میدارد، جهل هم انسان را از تشخیص حقیقت مانع مى‏شود.

إِنْ تُسْمِعُ إِلَّا مَنْ یُؤْمِنُ بِآیاتِنا فَهُمْ مُسْلِمُونَ‏: حق را کسى از تو مى‏شنود که تسلیم و منقاد و اهل ایمان و نظر در آیات ما باشد.در اینجا قبول حق را شنیدن آن و ترک قبول حق را نشنیدن آن حساب کرده است.

وَ إِذا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ‏: هنگامى که عذاب بر آنها واجب گردد، جنبنده‏اى در میان صفا و مروه خارج مى‏کنیم تا مؤمن را خبر دهد که مؤمن است و کافر را خبر دهد که کافر است. در این وقت است که تکلیف برداشته مى‏شود و توبه کسى قبول نمیگردد. یکى از نشانه‏ هاى قیامت همین است. گفته‏ اند:هیچ مؤمنى و منافقى نمیماند مگر اینکه از این جنبنده مطلع مى‏شود. شبى بیرون مى‏آید که مردم بسوى منى مى‏روند.

برخى گفته‏اند: این جنبنده هنگامى خارج مى‏شود که کار آنها به جایى رسد که هیچیک از آنها رستگار نشوند.

قتاده گوید: یعنى هنگامى که خدا بر آنها غضب کند.

برخى گفته‏اند: در وقتى که قیامت نزدیک شده و عذاب آنها را فرا گیرد.

ابو سعید خدرى و ابن عمر گویند: هنگامى است که امر بمعروف و نهى از منکر را ترک کنند.

از على (ع) پرسیدند: دابه (جنبنده) چیست؟ فرمود: بخدا سوگند که دم‏ ندارد، ریش دارد.

از این روایت استفاده مى‏شود که دابه یک انسان است.

از ابن عباس روایت شده است که دابه یکى از جانوران زمین است و داراى پر و بال و چهار پاست.

حذیفه از پیامبر خدا روایت کرده است که حیوانى است بطول ۶۰ ذراع که هیچکس نمیتواند آن را بگیرد و احدى نمیتواند از چنگ او فرار کند. میان دو چشم مؤمن علامت گذاشته، مى‏نویسد: مؤمن. و میان دو چشم کافر اثر گذاشته، مى‏نویسد: کافر. عصاى موسى و انگشترى سلیمان با اوست. صورت مؤمن را به عصا روشنى میدهد و بینى کافر را به انگشترى مهر مى‏زند تا به مؤمن خطاب شود: اى مؤمن و به کافر خطاب شود: اى کافر.

در روایت است که پیامبر خدا فرمود: این موجود سه بار خروج میکند:

یک بار در مدینه و اطراف آن و یک بار در مکه و نواحى آن. آن گاه در یک روز مردم را وارد بزرگترین و با حرمت‏ترین مساجد- یعنى مسجد الحرام- میکند و در گوشه مسجد مردم را مى‏ترساند و به آنها نزدیک مى‏شود و میان رکن حجر الاسود تا باب بنى مخزوم از سمت راست کسى که به خارج مى‏رود، قرار دارد. گروهى از او دور مى‏شوند و گروهى اطراف او مى‏مانند و میدانند که خدا را عاجز نمیکنند. آن گاه سر خود را از خاک پاک مى‏کند و به پاک کردن صورتها مى‏پردازد. آن چنان که مثل ستاره‏هاى درخشان شوند. آن گاه در زمین حرکت میکند و هیچکس نمیتواند او را دریابد یا از او فرار کند. حتى اینکه بعضى از مردم از ترس او به نماز مى‏ایستند و او از پشت سر نزد او آمده، مى‏گوید: اکنون نماز میگذارى؟ آن گاه پیش روى او آمده، او را مس میکند و مردم بوطن‏هاى خود مى‏روند و در سفرها رفیق هم مى‏شوند و در اموال شرکت مى‏کنند و کافر از مؤمن شناخته مى‏شود. طورى که مؤمن را بنام مؤمن و کافر را بنام کافر میخوانند[۳].

وهب مى‏گوید: این موجود صورتش شبیه صورت انسان و سایر اندامش شبیه مرغ است. چنین موجودى جز از معجزات الهى نخواهد بود. از على (ع) روایت شده است که این موجود صاحب عصا و حدیده است.

از امام صادق (ع) روایت شده که مردى به عمار یاسر گفت: آیه ‏اى در کتاب خدا قلبم را فاسد کرده است. عمار پرسید: کدام آیه؟ گفت: این آیه: أَخْرَجْنا لَهُمْ دَابَّهً مقصود از دابه زمین چیست؟ عمار گفت: بخدا نمى‏ نشینم و نمی خورم و نمى‏ نوشم تا بتو نشان دهم. عمار با آن مرد نزد على (ع) آمد. حضرت مشغول خوردن خرما و سرشیر بود فرمود: بیا. عمار نشست و با حضرت مشغول خوردن شد. آن مردم تعجب کرد. وقتى که عمار برخاست، آن مرد گفت: سبحان اللَّه! تو قسم خوردى که نخورى و ننوشى مگر اینکه آن دابه را بمن نشان دهى. عمار گفت: اگر عقل دارى بتو نشان دادم.

همین داستان را عیاشى از ابو ذر نقل کرده است.[۴] تُکَلِّمُهُمْ أَنَّ النَّاسَ کانُوا بِآیاتِنا لا یُوقِنُونَ‏. این موجود عجیب با مردم سخن مى‏گوید که آنها به آیات ما یقین نداشتند. برخى گفته‏اند: یعنى مردم به سخن این موجود و خروج او یقین نداشتند.

به احتمال بعضى از مفسران کلام آن موجود با مردم این است که مؤمن و کافر را مشخص مى‏سازد یا اینکه کفار را با سخنان ناخوشایندشان به سوى آتش مى‏راند.

وَ یَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ فَوْجاً مِمَّنْ یُکَذِّبُ بِآیاتِنا فَهُمْ یُوزَعُونَ‏:روزى که از هر امتى گروهى از آنها که آیات ما را تکذیب مى‏کنند محشور مى‏کنیم‏ و آنها رانده مى‏شوند. برخى گویند: یعنى محبوس مى‏شوند تا اول و آخر آنها از هم گسسته نشوند.

امامیه که معتقد به صحت رجعت هستند به این آیه استدلال کرده‏اند. زیرا آیه مى‏گوید: از هر امتى گروهى را محشور مى‏کنیم. معلوم میشود روزى که این گروه‏ها از هر امتى محشور مى‏شوند، غیر از روز قیامت است. زیرا در مورد روز قیامت مى‏فرماید: «حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً» (آنها را محشور مى‏کنیم و احدى از آنها را رها نمى‏کنیم: کهف ۴۷) اخبار بسیارى دلالت دارند بر اینکه خداوند در زمان قیام حضرت مهدى (ع) گروهى از آنها که مرده‏اند، زنده مى‏کند. بعضى از رجعت کنندگان از دوستان و شیعیان مهدى هستند که ثواب نصرت و کمک او نصیبشان مى‏شود و بدولت مهدى شاد مى‏شوند. بعضى دیگر از دشمنانش هستند که براى گرفته شدن انتقام از ایشان برمیگردند تا عذاب دنیا بچشند و بدست شیعیان کشته شوند و از قدرت و شوکت مهدى احساس سرافکندگى و حقارت کنند.

هیچ عاقلى شک ندارد که این کار مقدور خداوند متعال است و محال نیست. نظیر آن را خداوند در امتهاى گذشته هم انجام داده و قرآن گواه آن است. مثل داستان عزیر و غیر آن که در جاى خود ذکر کرده‏ایم.

روایت صحیح از پیامبر عالیقدر است که: هر چه در بنى اسرائیل روى داده، در امت من هم روى میدهد. حتى اگر یکى از آنها داخل خانه مارمولک شده باشد، شما هم داخل مى‏شوید.

با اینهمه گروهى از امامیه آیات و اخبار رجعت را تأویل برده‏اند به اینکه مراد بازگشت دولت و امر و نهى است نه بازگشت اشخاص و زنده شدن مردگان. اینان اخبار رجعت را تأویل برده‏اند به گمان اینکه رجعت با تکلیف منافات دارد.

اما این مطلب صحیح نیست. زیرا رجعت از کسى سلب اختیار نمیکند و چنین نیست که افراد را به انجام واجبات و ترک محرمات مجبور سازد. همانطورى‏ که با ظهور معجزات بزرگ از قبیل شکافته شدن دریا و اژدها شدن عصا و … تکلیف محال نیست. با رجعت هم تکلیف محال نیست.

وانگهى رجعت تنها با اخبار ثابت نمیشود تا قابل تأویل باشند. بلکه اجماع شیعه امامیه بر آن است و اخبار هم مؤید اجماع است.[۵] کسانى که آیه مورد بحث را دلیل بر رجعت نگرفته، بلکه دلیل بر قیامت گرفته ‏اند، مى‏گویند: مقصود از گروهى که محشور مى‏شوند رؤساء و پیشوایان و زمامداران کفر و انحراف است که جمع مى‏شوند تا بر آنها اقامه حجت شود.

حَتَّى إِذا جاءُو قالَ أَ کَذَّبْتُمْ بِآیاتِی وَ لَمْ تُحِیطُوا بِها عِلْماً: هنگامى که از خاک بیرون آمدند خداوند به آنها مى‏گوید: انبیاء و دلائل مرا تکذیب کردید و در صدد معرفت آنها و تعیین وظائف خود بر نیامدید؟

أَمَّا ذا کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏: وظیفه واجب شما این بود که در پى دانش و معرفت و شناسایى دین و تکالیف خود باشید. ولى شما به وظائف خود عمل نکردید. پس چه میکردید؟

بنا بر این که آیه قبل در باره رجعت باشد، مقصود از آیات، ائمه (ع) است.

وَ وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ بِما ظَلَمُوا: بر اثر اینکه ظلم کرده و کارشان بجایى رسیده است که از رستگارى دور گشته‏اند، عذاب بر آنها واقع مى‏شود.

فَهُمْ لا یَنْطِقُونَ‏: دیگر حرفى ندارند که بزنند و از آن استفاده گیرند. ممکن است مقصود این باشد که از شدت ترس و وحشت قادر بر تکلم نیستند.

 

 

[سوره النمل (۲۷): آیات ۸۶ تا ۹۳]

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۸۶)

وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ إِلاَّ مَنْ شاءَ اللَّهُ وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ (۸۷)

وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ (۸۸)

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ هُمْ مِنْ فَزَعٍ یَوْمَئِذٍ آمِنُونَ (۸۹)

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلاَّ ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۹۰)

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَهِ الَّذِی حَرَّمَها وَ لَهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ (۹۱)

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ (۹۲)

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (۹۳)

ترجمه:

ندیدند که شب را آفریدیم تا در آن بیارامند و روز را وسیله بینایى قرار دادیم؟ در این کار آیاتى است براى مردمى که ایمان آورند. روزى که در صور دمیده شود، همه آنها که در آسمانها و زمینند مى‏ترسند مگر کسانى که خدا بخواهد و همگى با خوارى وارد صحراى محشر مى‏شوند، کوه‏ها را مى‏بینى و مى‏پندارى که جامدند و حال آنکه مثل ابرها در حرکتند. آفرینش خدایى که هر چیزى را متقن ساخته است. او بکردار شما آگاه است. هر کس نیکى بیاورد، پاداشش بهتر از آن است و در قیامت از ترس ایمن است و هر کس بدى بیاورد به پیشانى در آتش مى‏افتد.

آیا جز کیفر کردارتان به شما داده مى‏شود؟ همانا مأمورم که خداى این شهر را که احترامش بخشیده و هر چیزى براى اوست پرستش کنم و مأمورم که اهل اسلام باشم و قرآن بخوانم. هر کس هدایت شود براى خود اوست و هر کس گمراه شود من از ترسانندگانم. بگو: ستایش خدا را، بزودى آیات خود را به شما نشان میدهد و مى‏شناسید و خدایت از کردارتان غافل نیست.

 

 

قرائت:

اتوه: حمزه و حفص و خلف به همزه و فتح تاء و دیگران به الف و ضم تاء خوانده‏اند و بنا بر این اسم فاعل است.

تفعلون: بصریان بجز سهل و ابن کثیر و حماد و اعشى و برجمى به تاء و دیگران به یاء خوانده‏اند.

من فزع یومئذ: کوفیان «فزع» را تنوین داده و «یوم» را نصب خوانده‏اند.

اهل مدینه بجز اسماعیل «فزع» را بدون تنوین خوانده و «یوم» را به نصب خوانده‏اند. ابن کثیر و ابن عامر و ابو عمرو و نافع و یعقوب «فزع» را اضافه به «یوم» و «یوم» را بجر خوانده‏اند.

تعملون: اهل مدینه و ابن عامر و حفص و یعقوب به تاء و دیگران به یاء خوانده‏اند.

 

 

اعراب:

مبصرا: حال از «النهار» یعنى صاحب ابصاریا نشان دهنده اشیاء است.

 

 

مقصود:

اکنون خداوند در باره قدرت خویش بر زنده کردن مردگان و بمنظور استدلال در برابر کافران مى‏فرماید:

أَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنَا اللَّیْلَ لِیَسْکُنُوا فِیهِ وَ النَّهارَ مُبْصِراً: آیا ندیدند که ما شب را آفریدیم تا از خستگى کارهاى روزانه استراحت کنند و روز را آفریدیم تا جلو خود را ببینند و بتوانند برفت و آمد و کار و کوشش پردازند.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏: در این کار براى مردمى که ایمان دارند دلالت‏هایى است. زیرا کسى که چنین کارى کرده است، معلوم میشود بر کارهاى خود قادر است و کارهاى او به اختیار و اراده خودش صورت میگیرد و به طبیعت نیست.

وَ یَوْمَ یُنْفَخُ فِی الصُّورِ: بیاد آور آن روز که اسرافیل به امر خداوند در صور میدمد. این همان روزى است که آنها کیفر ظلم خود را مى‏بینند. ممکن است منظور این باشد که در نشئه دوم نفخ صور مى‏شود.

در باره معنى صور اختلاف است. برخى گفته‏اند: صورتهاى خلق است که دمیده میشود. یعنى روح در قالب‏ها دمیده مى‏شود و مردگان مبعوث مى‏شوند. برخى گفته‏اند: صور چیزى شبیه بوق است که در آن دمیده مى‏شود. در حدیثى نیز همین معنى ذکر شده است.

فَفَزِعَ مَنْ فِی السَّماواتِ وَ مَنْ فِی الْأَرْضِ‏: همه آنهایى که در آسمانها و زمینند از شدت ترس میمیرند. دلیل این معنى آیه‏ «فَصَعِقَ مَنْ فِی السَّماواتِ …» است (از هوش مى‏روند کسانى که در آسمانها و زمینند: زمر ۶۸)

برخى گفته‏اند: نفخ سه بار است: ۱- نفخ ترس ۲- نفخ بیهوشى و مرگ ۳- نفخ قیام در پیشگاه خداوند.

إِلَّا مَنْ شاءَ اللَّهُ‏: تنها فرشتگان فزع و مرگ ندارند. زیرا خداوند قلب آنها را استوار کرده است. مقصود جبرئیل و اسرافیل و میکائیل و عزرائیل است. برخى گفته‏اند: منظور شهداء است که در آن روز ترسى ندارند. در روایتى همین معنى ذکر شده است.

وَ کُلٌّ أَتَوْهُ داخِرِینَ‏: در آن روز همگان با ذلت و خوارى وارد محشر مى‏شوند.

وَ تَرَى الْجِبالَ تَحْسَبُها جامِدَهً وَ هِیَ تَمُرُّ مَرَّ السَّحابِ‏: کوه‏ها را مى‏بینى و آنها را بى‏ حرکت مى‏پندارى، حال آنکه به تندى ابرها حرکت مى‏کنند.

شعر زیر هم در همین معنى است:

بار عن مثل الطود تحسب انهم‏ وقوف لحاج و الرکاب تهملج‏

لشکرى عظیم همچون کوه که گمان مى‏کنى براى مقاصدى ایستاده‏اند و حال آنکه با سرعت در حرکتند.

کوه‏ها نیز در حرکتند ولى همانطورى که لشکر عظیم که ابتدا و انتهاى آن ناپیداست، بى حرکت به نظر مى‏رسد و ابرهاى وسیع و گسترده که چون ابتدا و انتهاى آنها را نمى‏بینیم، بى حرکت مى‏پنداریم، کوه‏ها را هم بى‏حرکت تصور مى‏کنیم. حال آنکه هیچیک از آنها بى‏حرکت نیستند. این وضع مربوط به هنگامى است که کوه‏ها بر اثر زلزله قیامت از جاى کنده مى‏شوند. چنان که مى‏فرماید: «وَ تَکُونُ الْجِبالُ کَالْعِهْنِ الْمَنْفُوشِ» (در روز قیامت کوه‏ها همچون پشم زده، نرم و بى‏ثبات شده ‏اند:قارعه ۵).

صُنْعَ اللَّهِ الَّذِی أَتْقَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ: این است آفرینش خدا که هر چیزى را متقن و محکم و منظم آفریده است.

قتاده گوید: یعنى هر چیزى را به نیکى آفریده است.

إِنَّهُ خَبِیرٌ بِما تَفْعَلُونَ‏: او به معصیت دشمنان و طاعت دوستان آگاه است.

سپس به بیان جزاى اعمال نیکان و بدان پرداخته، مى‏فرماید:

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها: کسانى که کارهاى خود را به یگانه پرستى و اخلاص آرایش بخشند، خیر و فایده آن را در آخرت مى‏یابند. یعنى در آخرت پاداش و ایمنى از کیفر به آنها داده میشود.

حسن و عکرمه و ابن جریح مى‏گویند: خیر در اینجا اسم است و نظر به اینکه حسنه بمعنى ایمان و «لا اله الا اللَّه» است هیچ چیزى بهتر از آن نیست. نخعى قسم میخورد که مقصود از «حسنه» گفتن «لا اله الا اللَّه» است. مطابق این مذاق تفسیرى معنى آیه همان است که در بالا گفته شد. اما گروهى معتقدند که «خیر» در اینجا صفت تفضیل است. یعنى: بهتر! بنا بر این مقصود این است که هر کس عمل پسندیده‏اى انجام دهد، ده برابر به او پاداش داده مى‏شود و پاداش او بهتر از عمل اوست. برخى گفته‏اند: پاداش از این لحاظ بهتر است که فعل خداست ولى حسنه فعل انسان است.

برخى گفته‏اند: مقصود از خیر، رضوان و خشنودى خداست و معلوم است که رضوان خدا بزرگتر و بهتر است (وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ: توبه ۷۲)

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَکُبَّتْ وُجُوهُهُمْ فِی النَّارِ: اکثر مفسرین و همچنین ابن عباس گفته‏اند: منظور این است که هر که مرتکب کفر و شرک شود، به صورت در آتش مى‏افتد.

هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏: آنچه گفته شد، کیفر اعمال شماست و ظلمى به شما نمیشود.

از امام باقر (ع) نقل شده است که ابو عبد اللَّه جدلى بر على (ع) وارد گردید.

حضرت فرمود: میخواهى در باره سخن خداوند: «مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ … تَعْمَلُونَ» ترا خبر دهم؟ عرض کرد: آرى فدایت شوم. فرمود: حسنه، دوستى ما اهل بیت و سیئه دشمنى ماست.

پیامبر خدا (ص) فرمود: یا على، اگر افراد امت من روزه بگیرند تا مثل میخ باریک شوند و نماز بخوانند تا کمرشان خمیده شود و دشمن تو باشند، خداوند آنها را در جهنم سرنگون مى‏سازد.

سپس به پیامبر خود دستور میدهد که به آنها بگوید:

إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ رَبَّ هذِهِ الْبَلْدَهِ الَّذِی حَرَّمَها: تنها مأموریت من این است که خداى شهر مکه- یا منى- را پرستش کنم که حرم امن است و چیزهایى که در جاهاى دیگر حلال است، در اینجا حرام است از قبیل شکار کردن و جنگ کردن و غیره.

وَ لَهُ کُلُّ شَیْ‏ءٍ: خدایى که مالک همه چیزهاست و هر چه بخواهد حلال و هر چه بخواهد حرام میکند.

وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُسْلِمِینَ‏: و مأمورم که خدا را به یگانگى و اخلاص پرستش کنم.

وَ أَنْ أَتْلُوَا الْقُرْآنَ‏: و براى شما مردم مکه قرآن بخوانم و شما را به اجراى دستورات آن دعوت کنم.

فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ‏: هر که به حق و عمل به حق هدایت شود، براى خودش هدایت شده است. زیرا پاداش آن به خودش مى‏رسد.

وَ مَنْ ضَلَّ فَقُلْ إِنَّما أَنَا مِنَ الْمُنْذِرِینَ‏: و هر که به حق هدایت نشود و عمل حق انجام ندهد، باو بگو: من از کسانى هستم که مردم را به کیفر معصیت مى‏ترسانند و آنها را دعوت به طاعت مى‏کنند و قادر نیستم که کسى را بر ایمان و دین مجبور کنم.

وَ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ‏: و بمنظور اعتراف به نعمتهاى خداوند که ترا به رسالت برگزیده بگو: ستایش مخصوص ذات خداست.

سَیُرِیکُمْ آیاتِهِ فَتَعْرِفُونَها: روز قیامت آیات خود را به شما نشان مى‏دهد و خواهید دانست که آنچه در عالم دنیا به شما گفته شده، حق است.

برخى گویند: یعنى در همین دنیا عذاب خود را در جنگ بدر به شما نشان‏ میدهد تا به رأى العین مشاهده کنید. آن گاه شما را گرفتار عذاب آخرت خواهد کرد.

وَ ما رَبُّکَ بِغافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ‏: خداوند از هیچیک از اعمال شما غافل نیست و بنا بر این کیفر شما را خواهد داد. اما تأخیر کیفر شما بخاطر حکمت و مصلحت است.

 

 

نظم آیات:

وجه اتصال آیه: «إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ …» به سابق این است که چون قبلا بیان شد که ایمنى از خطرات قیامت مخصوص مؤمن نیکوکار است گویا کسى مى‏پرسد: حسنه چیست و عبادت کدام است؟ از اینرو مى‏گوید: «إِنَّما أُمِرْتُ …»


[۱] – این معنى از ابو على فارسى است. لکن معلوم نیست که چرا وى از جمله مثبت معنى منفى استفاده کرده است. ممکن است چنین استفاده کرده باشد که حرف استفهام در تقدیر است و استفهام هم انکارى است. بهر حال همان قرائت متداول از سایر قراءات دیگر موجه‏تر است.

[۲] – نه اینکه خطاب فقط به مؤمنین باشد و از پیغمبر( ص) توکل نخواهند- بلکه بعکس در درجه اول انتظار عالیترین و شایسته‏ترین نوع توکل از شخص پیامبر است. مردم مؤمن نیز از آنجا که در تکالیف با پیامبر خدا اشتراک دارند- جز در موارد خاصى- باید اهل توکل باشند و از این خصلت عالى بى‏بهره نباشند. بدیهى است که توکل هم مراتب شدید و ضعیف دارد و هر کس ایمانش کاملتر است توکلش بیشتر است.

[۳] – اگر چه روایاتى که راجع به این موجود نقل شده، از جهاتى با یکدیگر ناهماهنگى( دارند، مع الوصف ناظر بیک حقیقت مهم هستند و آن عبارت است از اینکه در آینده‏اى دور یا نزدیک، باید حقیقت و عدل بر کرسى اقتدار نشیند و باطل و ظلم از زندگى انسان طرد گردد و بنا بر این، روایات و همچنین آیه، که کلمه دابه را بکار مى‏برد یا در خصوص ظهور حضرت مهدى( ع) است یا مربوط به پاره‏اى از علائمى است که مقارن ظهور حضرتش ظاهر مى‏گردند.

[۴] – مطابق این روایت، مقصود از آن موجود على( ع) و بنا بر این روایت در باره رجعت است. ممکن است نظر این باشد که آن موجود نمونه‏اى است از على( ع) و همان حضرت مهدى( ع) است بهر حال آیه و روایات ناظر بیک حقیقت و از ملاحم مى‏باشند.

[۵] – همانطورى که مؤلف نظر داده‏اند رجعت منافاتى با تکلیف ندارد و اختیار را از کسى سلب نمیکند. الا اینکه گفته شود: چه نتیجه‏اى دارد که شخص مرده، بار دیگر عقب گرد کند و بدنیا بیاید؟ پاسخ این است که عقب گردها گاهى براى کسب پایگاه و قدرت و انرژى بیشتر است. چنان که شخصى که میخواهد پرش کند، قدرى به عقب مى‏رود تا بهتر موضع بگیرد و با انرژى بیشترى عمل پرش را انجام دهد و بیشتر بپرد. پس این عقب گرد، خود مقدمه پیشرفت بیشتر وجهش کاملترى است و بنا بر این کار لغو و بیهوده‏اى شمرده نمیشود و لذا مؤلف در متن فرمودند که خوبان مى‏آیند و با نصرت مهدى( ع) ثواب مى‏برند.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان ج ‏۱۸

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *