ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره قصص آیه ۴۳-۸۸

[سوره القصص (۲۸): آیات ۴۳ تا ۵۰]

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولى‏ بَصائِرَ لِلنَّاسِ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۴۳) وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ (۴۴) وَ لکِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ لکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ (۴۵) وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا وَ لکِنْ رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۴۶) وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولاً فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۴۷)

فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسى‏ أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ (۴۸) قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۴۹) فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ (۵۰)

 

ترجمه:

پس از آنکه امتهاى گذشته را هلاک کردیم بمنظور بصیرت مردم و هدایت و رحمت ایشان، بموسى کتاب دادیم. شاید متذکر شوند. و هنگامى که امر رسالت را بر موسى استوار کردیم تو در جانب غربى نبودى و از گواهان نبودى. لکن ما جمعیتهایى آفریدیم و عمر ایشان طولانى شد و تو در میان مردم مدین نبودى که آیات ما را بر آنها بخوانى. ولى ما فرستندگانیم، و هنگامى که ندا کردیم، در کنار کوه طور نبودى ولى رحمتى است از پروردگارت که قومى را انذار کنى که پیش از تو انذار کننده ‏اى بر ایشان نیامده است. شاید متذکر شوند. اگر نه این بود که مصیبتى بواسطه کردارشان دامنگیرشان شود و بگویند: خدایا، چرا پیامبرى بسوى ما نفرستادى تا آیات ترا پیروى کرده، از مؤمنان باشیم؟ (هر چه زودتر کیفرشان میدادیم) چون حق بر آنها نازل شد، گفتند: چرا مثل آنچه بر موسى نازل گردید، نازل نشد؟ مگر نه به آنچه از پیش بر موسى نازل شد کفر ورزیده، گفتند: دو سحر است که پشتیبان یکدیگرند و گفتند: ما بهر دو کفر میورزیم؟ بگو: اگر راست مى‏گوئید، کتابى از جانب خدا بیاورید که راهنماتر از قرآن و تورات باشد تا پیروى کنم. اگر اجابتت نکردند، بدان که پیرو هواى خویشند و چه کسى گمراه‏تر است از آنکه بدون هدایت خداوند پیرو هواى خویش باشد؟ خدا مردم ستمکار را هدایت نمیکند.

 

 

قرائت:

سحران: کوفیان بدون الف و دیگران «ساحران» خوانده‏اند.

 

 

اعراب:

بصائر: زجاج گوید: حال است، لکن بهتر این است که بدل باشد. زیرا بصائر به معنى حجج است و داراى معناى اسمى است و نمیتواند حال باشد.

إِذْ قَضَیْنا: ظرف متعلق به محذوفى است که «بجانب الغربى» متعلق به آن است.

تتلو: حال رحمه: مفعول له، یعنى: «اوحینا الیک رحمه» لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ‏ … «لو لا» حرف امتناع و جواب آن محذوف است و «ان تصیبهم» مبتداست.

لَوْ لا أَرْسَلْتَ‏: «لو لا» حرف تخصیص است.

بغیر هدى: حال‏

 

 

مقصود:

پس از داستان موسى مطالبى را ذکر میکند که دلالت بر معجزه پیامبر ما دارد.

مى‏فرماید:

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ مِنْ بَعْدِ ما أَهْلَکْنَا الْقُرُونَ الْأُولى‏ بَصائِرَ لِلنَّاسِ‏: پس از آنکه قوم نوح و عاد و ثمود را هلاک کردیم، تورات را که سراسرش‏ حجت و برهان و اندرز و دلیل بر احکام شریعت بود، بموسى دادیم.

ممکن است منظور از قرون قوم فرعون باشد. زیرا مدتى بعد از هلاک ایشان، خداوند تورات را بر موسى نازل کرد.

وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏: تورات براى مردمى که پند و اندرز بپذیرند، وسیله هدایت و رحمت بود.

از پیامبر گرامى اسلام (ص) روایت شده است که: از آن وقتى که تورات نازل شد خداوند قومى یا امتى یا مردم عصرى یا قریه‏اى را هلاک نکرد مگر مردم آن قریه‏اى که بصورت میمون درآمدند. نمى‏ بینى که خداوند مى ‏فرماید: و لقد آتینا موسى الکتاب من بعد ما اهلکنا القرون الاولى …؟

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ إِذْ قَضَیْنا إِلى‏ مُوسَى الْأَمْرَ: و تو اى محمد در کنار غربى کوهى که خداوند در آنجا با موسى تکلم کرد و امر رسالت را بر او مسلم گردانید حاضر نبودى. برخى گویند: یعنى در کنار وادى غربى.

برخى گویند: یعنى هنگامى که در باره رسالت تو با موسى سخن گفتیم، حاضر نبودى.

وَ ما کُنْتَ مِنَ الشَّاهِدِینَ‏: تو در آنجا و در آن موقع حاضر نبودى که قوم خود را از آنچه دیده‏اى خبر دهى. لکن ما داستان آن را براى تو مى‏گوییم تا معجزه تو باشد.

وَ لکِنَّا أَنْشَأْنا قُرُوناً فَتَطاوَلَ عَلَیْهِمُ الْعُمُرُ: لکن ما قرن‏ها را بدنبال یکدیگر آوردیم و در خلال آنها مردمى آفریدیم تا فاصله آنها با هلاک شدگان قبلى زیاد شد و نبوت دچار فترت گردید. در نتیجه دچار غرور شدند و بعثت پیامبران را انکار کردند. در این وقت ترا فرستادیم و همانطورى که موسى براى مردم رحمت بود ترا هم براى مردم رحمت قرار دادیم.

با همین توضیحى که دادیم معنى جمله تمام میشود. لکن برخى گویند:

منظور این است که خلق بسیارى آفریدیم و پیامبران را یکى پس از دیگرى سفارش کردیم که صفات ترا براى ایشان بگویند. اما چون زمان طول کشید و امتداد پیدا کرد، عهد ما را در باره تو فراموش کردند.

وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا: تو در شهر مدین در میان قوم شعیب نبودى که آیات ما را بر ایشان بخوانى.

مقاتل گوید: یعنى تو در میان مردم مدین نبودى که اخبار ایشان را براى مردم مکه بخوانى.

وَ لکِنَّا کُنَّا مُرْسِلِینَ‏: لکن ما ترا بسوى اهل مکه فرستادیم و این اخبار را براى تو بیان کردیم تا به ایشان بگویى و دلیل باشد بر صحت نبوتت.

برخى گویند: یعنى تو نیکى ما را نسبت به بندگان از لحاظ ارسال پیامبران و آشکار کردن معجزات و نازل کردن کتابها با آیات روشن و بمنظور هدایت، مشاهده نکرده‏اى و اگر وحى آسمانى نبود از آنها آگاهى نداشتى و بسوى آنها هدایت نمیشدى.

وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الطُّورِ إِذْ نادَیْنا: و تو در کنار کوهى که در آنجا با موسى تکلم کردیم و بر او ندا کردیم که کتاب آسمانى را با نیرومندى بگیرد حاضر نبودى.

برخى گویند: منظور از این قسمت، آن بار دومى است که موسى هفتاد نفر از قوم خود را بکوه طور برد که کلام خدا را بشنوند.

وَ لکِنْ رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ‏: لکن خداوند نعمت نبوت را بتو عطا فرمود و ترا براى مأموریت عظیم رسالت برگزید و اینها را بتو اعلام کرد تا معجزه تو باشد.

لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏: تا عرب را که پیش از تو پیامبرى نداشته‏اند، بترسانى که بیندیشند و عبرت گیرند و از گناهان دورى کنند.

این آیه دلالت بر وجوب لطف دارد. زیرا انذار و دعوت، لطفى است از جانب خداوند که در پذیرش مردم مؤثر و وسیله تقرب ایشان بخداست.

وَ لَوْ لا أَنْ تُصِیبَهُمْ مُصِیبَهٌ بِما قَدَّمَتْ أَیْدِیهِمْ فَیَقُولُوا رَبَّنا لَوْ لا أَرْسَلْتَ إِلَیْنا رَسُولًا فَنَتَّبِعَ آیاتِکَ وَ نَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏: اگر بدون فرستادن رسول آنها را عقاب میکردیم و بکیفر کردار گرفتار مى‏ساختیم، مى‏گفتند: چرا پیامبرى نفرستادى‏ تا ما را دعوت به ایمان کند و ما پیروى کنیم و آئینش را گردن نهیم؟ از اینرو پیامبرانى بسوى ایشان فرستادیم تا حجت آنها قطع شود. این آیه نظیر آیه دیگرى است که مى‏گوید: «لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ» (تا بعد از پیامبران، مردم را در پیشگاه خداوند حجتى و بهانه‏اى نباشد: نساء ۱۶۵)، برخى گویند: مقصود از مصیبت در آیه شریفه عذاب دنیا و هلاکت است ولى برخى گویند: منظور عذاب دنیا و آخرت است.

فَلَمَّا جاءَهُمُ الْحَقُّ مِنْ عِنْدِنا قالُوا لَوْ لا أُوتِیَ مِثْلَ ما أُوتِیَ مُوسى‏: همین که حقیقت محمدى و قرآن و اسلام از جانب ما در برابر ایشان قرار گرفت، به بهانه جویى پرداخته، گفتند: چرا همان معجزاتى که بموسى داده شد- یعنى شکافتن دریا و ید بیضا و عصا- به محمد داده نشد؟

برخى گویند: یعنى چرا قرآن هم مثل تورات یک جا نازل نشد؟

این مطلب را یهودیان یا قریش به تعلیم ایشان مى‏گفتند. از اینرو خداوند به ایشان مى‏فرماید:

أَ وَ لَمْ یَکْفُرُوا بِما أُوتِیَ مُوسى‏ مِنْ قَبْلُ‏: آیا به آنچه از پیش بر موسى نازل شد کافر نشدند؟

قالُوا سِحْرانِ تَظاهَرا: و آیا نگفتند: قرآن و تورات هر دو سحرند که یکدیگر را کمک میکنند؟

بنا بر قرائت دیگر یعنى: موسى و محمد (ص) دو ساحرى هستند که یکدیگر را کمک میکنند.

وَ قالُوا إِنَّا بِکُلٍّ کافِرُونَ‏: و آیا نگفتند: ما بقرآن و تورات هر دو کافریم؟

این مطلب مربوط به آن زمانى است که گروهى از قریش بمدینه آمدند و در باره محمد (ص) از یهود سؤال کردند. قوم یهود صفات و خصوصیات حضرت را براى ایشان تعریف کردند. این گروه بمکه برگشتند و گفته یهود را براى آنها باز گفتند.

قریش گفتند: تورات و قرآن هر دو سحر است.

قُلْ فَأْتُوا بِکِتابٍ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ هُوَ أَهْدى‏ مِنْهُما أَتَّبِعْهُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏: اى محمد، بکفار قومت بگو: از جانب خداوند کتابى بیاورید که از تورات و قرآن بهتر راهنمایى کند، تا اگر راست مى‏گوئید که تورات و قرآن سحرند، من از آن کتاب پیروى کنم.

برخى گویند: یعنى کتابى بیاورید که مصون از تکذیب مردم باشد.

سپس به پیامبر خود دستور میدهد:

فَإِنْ لَمْ یَسْتَجِیبُوا لَکَ فَاعْلَمْ أَنَّما یَتَّبِعُونَ أَهْواءَهُمْ‏: اگر چنین کتابى نیاوردند یا اینکه اگر ترا تصدیق نکردند، بدان که آنها تابع تمایلات نفسانى خویشند. زجاج گوید: یعنى بدان که آنها در راه کفر حجت و برهانى ندارند. بلکه صرفا تابع شهوات نفسانى هستند. سپس در مذمت آنها مى ‏فرماید:

وَ مَنْ أَضَلُّ مِمَّنِ اتَّبَعَ هَواهُ بِغَیْرِ هُدىً مِنَ اللَّهِ‏: هیچکس گمراه‏تر از کسى که پیرو هواى خویش است و از رشد و هدایت الهى محروم است، نیست.

إِنَّ اللَّهَ لا یَهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ‏: خدا ستمکاران را براه بهشت هدایت نمیکند.

برخى گویند: یعنى حکم بهدایت ایشان نمیکند. برخى گویند: وقتى اینان بهدایت خدا هدایت نشوند، مثل این است که خدا آنها را هدایت نکرده است.

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۵۱ تا ۵۵]

وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۵۱) الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ (۵۲) وَ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ (۵۳) أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۵۴) وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ سَلامٌ عَلَیْکُمْ لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ (۵۵)

 

 

ترجمه:

ما سخن را براى آنها تفصیل دادیم. باشد که تذکر یابند. آنها که از پیش کتاب برایشان نازل کردیم به آن ایمان دارند. و هنگامى که بر ایشان خوانده شود، گویند:

به آن ایمان آوردیم که حق است از جانب پروردگارمان. ما از پیش در مقابل آن تسلیم بودیم. اینها پاداششان دو بار داده میشود که صبر کردند و بدى را به نیکى دفع میکنند و از آنچه به آنها روزى داده‏ایم انفاق میکنند. و چون سخن لغو بشنوند، از آن اعراض کرده، گویند: اعمال ما براى ما و اعمال شما براى شماست. سلام بر شما.

در پى مجالست جاهلان نیستیم.

 

 

لغت:

توصیل: این کلمه در اصل به معنى وصل کردن قطعات ریسمان بیکدیگر است. امرء القیس میگوید:

دریر کخذروف الولید امره‏ تتابع کفیه بخیط موصل‏

اسب من مانند گردونه طفل است که ریسمان آن را قطعه قطعه بهم تابیده و محکم کرده است.

درأ: دفع‏

 

 

شأن نزول:

آیه: «الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ … و ما بعد آن در باره عبد اللَّه بن سلام و تمیم دارى و جارود عبدى و سلمان فارسى نازل شده است. زیرا این آیات پس از اسلام اینان نازل گردید.

برخى گفته‏ اند: در باره چهل مرد از پیروان انجیل که پیش از بعثت پیامبر به او ایمان داشتند نازل شده است. سى و دو نفر اینها اهل حبشه بودند که همراه جعفر بن ابى طالب خدمت پیامبر رسیدند و هشت نفر دیگر از شام. بحیرا و ابرهه و اشرف و عامر و ایمن و ادریس و نافع و تمیم، از اینها بودند.

 

 

مقصود:

سپس در باره صفت قرآن مجید میفرماید:

وَ لَقَدْ وَصَّلْنا لَهُمُ الْقَوْلَ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ‏: آیات قرآنى را براى آنها به تفصیل و بدنبال یکدیگر بیان کردیم و اخبار انبیاء (ع) و امتهاى هلاک شده را براى آنها شرح دادیم تا متذکر شوند و بیندیشند و بدانند که حق است و به آن ایمان آورند.

الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ مِنْ قَبْلِهِ هُمْ بِهِ یُؤْمِنُونَ‏: آنان که پیش از بعثت محمدى (ص) برایشان تورات و انجیل فرستادیم به آن ایمان دارند. زیرا صفات وى را در آن کتابها خوانده‏ اند.

وَ إِذا یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ قالُوا آمَنَّا بِهِ إِنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّنا إِنَّا کُنَّا مِنْ قَبْلِهِ مُسْلِمِینَ‏:و چون قرآن بر آنها خوانده شود، مى‏گویند: ما به آن ایمان آورده‏ایم که حق است و از جانب پروردگار ماست و پیش از آن که نازل شود در برابر آن تسلیم بودیم.

بدیهى است که نام پیامبر و قرآن در تورات و انجیل بوده و این گروه براه عناد نرفتند و ایمان آوردند.

سپس در باره ایشان مى‏فرماید:

أُولئِکَ یُؤْتَوْنَ أَجْرَهُمْ مَرَّتَیْنِ بِما صَبَرُوا: به اینها دو بار پاداش داده میشود:

یک بار بخاطر پیروى از دین و کتاب خودشان و یک بار به ایمانشان به جناب محمد (ص).

برخى گفته‏ اند: یک بار بخاطر اینکه با صبر و شکیبایى به کتاب خودشان وفادار ماندند و یک بار هم بخاطر صبر و شکیبایى بر قرآن.

برخى گفته ‏اند: بخاطر اینکه در راه دین صبر کردند و آزار و اذیت کفار را متحمل شدند.

وَ یَدْرَؤُنَ بِالْحَسَنَهِ السَّیِّئَهَ: سخنان زشت و ناپسندى که از کفار مى‏ شنوند به سخنان نیکو و پسندیده پاسخ مى‏ گویند.

برخى گفته ‏اند: یعنى منکر را به معروف دفع میکنند.

برخى گفته ‏اند: جهل جاهل را به حلم دفع میکنند.

از امام صادق (ع) روایت شده است که: با حلم و مدارا آزار و اذیت مردم را از خود دور میکنند.

وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏: و از آنچه روزى ایشان کرده‏ایم انفاق میکنند.

وَ إِذا سَمِعُوا اللَّغْوَ أَعْرَضُوا عَنْهُ‏: و هنگامى که سخنان هرزه و زشت و مسخرگى‏ هاى این و آن را بشنوند، از آن اعراض کرده، معامله به مثل نمیکنند.

وَ قالُوا لَنا أَعْمالُنا وَ لَکُمْ أَعْمالُکُمْ‏: و مى ‏گویند: شما از اعمال ما پرسیده نمیشوید و ما از اعمال شما پرسیده نمیشویم.

برخى گویند: یعنى دین ما براى ما و دین شما براى شما.

برخى گویند: یعنى حلم ما براى ما و سفاهت شما براى شماست.

سَلامٌ عَلَیْکُمْ‏: ما به شما امان داده‏ایم و نمیخواهیم سخنان لغو و بیهوده شما را پاسخ گوئیم.

برخى گویند: این کلمه میان مردم مؤمن و کافر علامت حلم است.

برخى گویند: کلمه تحیت است میان مؤمنین.

لا نَبْتَغِی الْجاهِلِینَ‏: ما در پى مجالست و معاونت جاهلان نیستیم. ما در طلب علما و حکما هستیم.

برخى گویند: یعنى ما از اهل جهل و سفاهت نیستیم.

برخى گویند: یعنى ما دین جاهلین را نمى‏ خواهیم و به آن علاقه ‏اى نداریم.

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۵۶ تا ۶۰]

إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ (۵۶) وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً یُجْبى‏ إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ (۵۷) وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَها فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلاَّ قَلِیلاً وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثِینَ (۵۸) وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى‏ حَتَّى یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولاً یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلاَّ وَ أَهْلُها ظالِمُونَ (۵۹) وَ ما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ زِینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۶۰)

 

 

ترجمه:

تو هر که را دوست دارى هدایت نمیکنى ولى خدا هر که را بخواهد هدایت میکند و او به هدایت یافتگان داناتر است. گفتند: اگر با تو بهدایت روى آوریم از سرزمینمان رانده مى‏شویم. آیا حرمى امن براى آنها مهیا نساختیم که ثمرات هر چیزى که رزقى است از جانب ما به آنجا آورده میشود؟ لکن بیشتر آنها نمیدانند.

چه بسا قریه‏ ها را که سپاس معیشت خود بجاى نیاوردند، دچار هلاکت کردیم. این است خانه ‏هاى آنها که بعد از آنها مسکون نشده است جز کمى و ما وارث ایشان بودیم. پروردگارت مردم قریه ‏اى را هلاک نمیکند مگر اینکه رسولى در آن قریه مبعوث گرداند که آیات ما را بر ایشان بخواند و ما قریه‏ها را تباه نمیکنیم مگر اینکه اهل آنها ستمکار باشند. آنچه به شما داده شده است متاع زندگى دنیا و زینت آن است و آنچه پیش خداست بهتر و باقى ‏تر است. آیا تعقل نمیکنید؟

 

 

قرائت:

یجبى: اهل مدینه و یعقوب و سهل به تاء و دیگران به یاء خوانده‏اند. علت این است که اسناد به ثمرات که مؤنث حقیقى نیست، داده شده.

أ فلا تعقلون: هم به یاء خوانده شده، هم به تاء.

 

 

لغت:

تخطف: ربودن و سلب کردن.

جبایت: جمع آورى.

بطر: طغیان و سرکشى در موقع نعمت.

 

 

اعراب:

رزقا: حال یا مفعول مطلق براى فعل محذوف یا مفعول له.

مِنْ لَدُنَّا: در محل نصب و صفت.

کم: مفعول به به معنى کثیر.

مِنْ قَرْیَهٍ: در محل نصب و تمیز. زیرا هر گاه میان «کم» خبریه و تمیز آن فاصله‏ بیفتد، مثل «کم» استفهامیه نصب میدهد.

معیشتها: منصوب به نزع خافض (فى معیشتها).

فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ‏: مبتدا و خبر.

لَمْ تُسْکَنْ‏: حال.

قلیلا: صفت مصدر محذوف (سکونا) یا صفت ظرف به تقدیر «وقتا».

 

 

شأن نزول:

گویند: «إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ ..» در باره ابى طالب نازل شده است، زیرا پیامبر دوست میداشت که وى مسلمان شود، از اینرو این آیه نازل شد. هم چنان که اسلام آن وحشى را که قاتل عمویش حمزه بود کراهت داشت. از اینرو در باره او نازل شد: «یا عِبادِیَ الَّذِینَ‏ أَسْرَفُوا عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَهِ اللَّهِ …» (اى بندگان من که بر خویشتن تجاوز کرده‏اید، از رحمت خدا نومید نشوید: زمر ۵۳) این مطلب را از ابن عباس و جزا و روایت کرده‏اند.

اما این روایت صحیح نیست. زیرا روا نیست که پیامبر مخالفت خداوند سبحان کند و اگر چنان که اهل تسنن گمان دارند، خدا اراده کرده باشد کفر ابو طالب و رسول (ص) اراده کرده باشد ایمانش را، میان اراده خدا و اراده رسول، کمال مخالفت است. مطابق عقیده ایشان معنى آیه این است: اى محمد، تو ایمان ابو طالب را میخواهى ولى من نمیخواهم و با اینکه او در راه کمک و دفاع تو حد اکثر کوشش مبذول میدارد من پرتو ایمان را در نهاد او قرار نداده‏ام. همچنین تو نمیخواهى که آن مرد وحشى که قاتل عمویت حمزه است ایمان بیاورد، ولى من میخواهم که او ایمان بیاورد و پرتو ایمان را در دلش تابانیده ‏ام.

چقدر اینگونه مطالب، از حقیقت دور است! ما در تفسیر سوره انعام بیان کرده‏ایم که به اجماع اهل بیت (ع) ابو طالب مؤمن از دنیا رحلت فرمود. در اینباره روایات بسیارى از ایشان نقل شده است. در آنجا شمه‏اى از اشعار دلنشین وى که از ایمان قلبیش حکایت میکرد آوردیم. اگر میخواستیم همه آن اشعار را در آنجابیاوریم، مجال نبود. بعضى معتقدند که اشعار وى در باره دفاع از اسلام و مبارزه با نیرنگها و عنادها از یک جلد هم بیشتر مى‏شود. اینکه ابو طالب بمبارزه علنى با دشمنان پیامبر برنخاست، بخاطر این بود که بتواند از راه ریش سفیدى و بزرگترى آنها را براه صلاح آورد و جلو نیرنگها و دشمنى‏هایى که بعد از وفاتش در برابر رسول عالیقدر اسلام آشکار ساختند، بگیرد.

 

 

مقصود:

قبلا در باره قرآن و اینکه کتابى است براى هدایت خلق سخن گفت. اکنون مى‏فرماید: وظیفه پیامبر این نیست که آنها هدایت شوند بلکه فقط وظیفه‏اش گفتن و اداى رسالت است. مى‏فرماید:

إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ‏: تو هر که را دوست دارى هدایت نمیکنى. برخى گفته‏اند: یعنى خویشاوندانت را هدایت نمیکنى.

مقصود از هدایت در اینجا آن لطفى است که در موقع ایمان شامل حال شخص مى‏شود. تنها خداوند بر این کار قادر است. زیرا این لطف یا به فعل خداست- یا به اعلام او و راه صلاح دینى مرد را فقط خدا میداند و بس. اما آن هدایتى که به معنى دعوت و بیان است، مربوط به پیامبر است. چنان که مى‏فرماید: «وَ إِنَّکَ لَتَهْدِی إِلى‏ صِراطٍ مُسْتَقِیمٍ» (تو به راه راست هدایت میکنى: شورى ۵۲).

برخى گویند: مقصود از هدایت در آیه شریفه، اجبار بهدایت است، یعنى تو نمى‏توانى کسى را اجبار به هدایت کنى.

برخى گویند: یعنى هدایت شدن و حق پذیرى آنها بر عهده تو نیست.

وَ لکِنَّ اللَّهَ یَهْدِی مَنْ یَشاءُ وَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُهْتَدِینَ‏: ولى خداوند هر که را بخواهد به لطفش هدایت میکند و او به حال اشخاصى که قابل هدایتند داناتر است و امور را بنحوى که صلاح بندگان است تدبیر میکند.

برخى گویند: یعنى هر که را بخواهد مجبور به ایمان میکند.

وَ قالُوا إِنْ نَتَّبِعِ الْهُدى‏ مَعَکَ نُتَخَطَّفْ مِنْ أَرْضِنا: گفتند: اگر با تو پیرو هدایت‏ شویم از سرزمین مکه و از این حرم خارج مى‏شویم.

گویند: این سخن از حرث بن نوفل بن عبد مناف است. زیرا به پیامبر خدا عرضه داشت: میدانیم سخن تو حق است، ولى مى‏ترسیم اگر به تو ایمان آوریم عرب ما را از این سرزمین خارج سازد و ما از عهده ایشان بر نمى‏آییم.

از اینرو خداوند در رد ایشان فرمود:

أَ وَ لَمْ نُمَکِّنْ لَهُمْ حَرَماً آمِناً: آیا مکه را پیش از این حرم امن و امان قرار ندادیم و ضرر و زیان مردم را از ایشان دور نکردیم تا با امنیت و آسایش در آن زندگى کنند؟ چگونه اکنون از زوال آن مى‏ترسند؟ آیا ما بر دفع شر دشمنان، قادر نیستیم؟ بلکه باید بدانند که در حال ایمان، بیشتر ایمنى دارند تا در حال کفر.

یُجْبى‏ إِلَیْهِ ثَمَراتُ کُلِّ شَیْ‏ءٍ رِزْقاً مِنْ لَدُنَّا: ثمرات و محصولات سرزمینهاى دیگر که رزقى است از جانب ما به سوى مکه آورده میشود.

وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏: ولى بیشتر آنها به نعمتهاى ما عالم نیستند.

برخى گویند: یعنى بخدا علم ندارند و او را نمى‏پرستند تا بدانند که چقدر ثواب از دستشان خارج شده است.

وَ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَرْیَهٍ بَطِرَتْ مَعِیشَتَها: بسیارى از قریه‏ها را که مردمش سپاس نعمتها را به جاى نیاوردند و کبر ورزیدند هلاک کردیم.

مقصود این است که به آنها رزق و روزى فراوان دادیم و آنها ناسپاسگزارى پیشه کردند و هلاکشان کردیم.

فَتِلْکَ مَساکِنُهُمْ لَمْ تُسْکَنْ مِنْ بَعْدِهِمْ إِلَّا قَلِیلًا: این است خانه‏هاى عاد و ثمود و قوم لوط که در نزدیکى شماست و از سکنه خالى است و بعد از آنها فقط مدت کوتاهى مسکون بود.

سرزمین عاد در احقاف- میان شام و یمن- و دیار ثمود در وادى القرى و شهر لوط در سدوم است و آنها در سفرهاى تجارتى از این سرزمینها عبور میکردند و آنها را میدیدند.

وَ کُنَّا نَحْنُ الْوارِثِینَ‏: اکنون ما مالک سرزمینها و دیار و مساکن آنها شده‏ایم.

سپس به پیامبر خود مى‏فرماید:

وَ ما کانَ رَبُّکَ مُهْلِکَ الْقُرى‏ حَتَّى یَبْعَثَ فِی أُمِّها رَسُولًا: پروردگار تو قریه‏ها را هلاک نمیکند تا اینکه در ام القرى یعنى مکه پیامبرى مبعوث گرداند.

برخى گویند: منظور از «امها» معظم قریه ‏هاى دنیاست.

یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا: پیامبرى که حجت‏ها و دلائل روشن ما را براى ایشان بخواند.

وَ ما کُنَّا مُهْلِکِی الْقُرى‏ إِلَّا وَ أَهْلُها ظالِمُونَ‏: ما قریه‏ ها را هلاک نمیکنیم، مگر اینکه مردمشان راه کفر و ستم و سرکشى پیش گیرند.

سپس مردم را مخاطب ساخته، مى‏فرماید:

وَ ما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ زِینَتُها وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏ أَ فَلا تَعْقِلُونَ‏: آنچه به شما داده شده است، اسباب تمتع و زینت این جهان است. اما آنچه پیش خداست، نعمتهاى آخرت است که از این نعمتها بهتر و باقى‏تر است. چرا فکر نمیکنید تا فرق میان نعمت فانى و نعمت باقى را درک کنید؟

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۶۱ تا ۶۶]

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ (۶۱) وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (۶۲) قالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنا أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ (۶۳) وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ کانُوا یَهْتَدُونَ (۶۴) وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ (۶۵)

فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ یَوْمَئِذٍ فَهُمْ لا یَتَساءَلُونَ (۶۶)

ترجمه:

آیا آنکه وعده نیکویش داده‏ایم و دیدارش میکند مانند کسى است که متاع زندگى دنیا به او داده‏ایم و روز قیامت از احضار شدگان است؟ روزى که کفار را ندا میکند که آنهایى که به گمان شما شرکاء من بودند، کجایند؟ آنها که عذاب بر آنها حتمى شده است مى‏گویند: اینان که گمراهشان کردیم، همچون خود ما گمراهشان کردیم. از آنها در پیشگاه تو تبرى میجوئیم. آنها ما را پرستش نمیکردند. گفته مى‏شود: شرکاء خود را بخوانید. آنها را میخوانند ولى اجابتشان نمیکنند و عذاب را مى‏بینند اگر هدایت مى‏یافتند (مى‏فهمیدند که عذاب خدا حق است) و وى که آنها را ندا کرده، گوید: چه جواب پیامبران دادید؟ آن روز از تشخیص خبرها کورند (و از دادن جواب عاجز) و از یکدیگر پرسش نمیکنند.

 

 

لغت:

تمتع: بهره بردن. فرق آن با منفعت این است که تمتع در حال است ولى منفعت ممکن است بهره آنى و فورى نباشد.

احضار: حاضر کردن.

زعم: سخن از روى گمان یا علم. به این جهت است که داخل در باب «علمت» شده است. شاعر گوید:

فان تزعمینى کنت اجهل فیکم‏ فانى شریت الحلم عندک بالجهل‏

اگر گمان میکنى که من در باره شما جاهل‏ترم، من حلم را پیش شما به جهل فروخته‏ام.

 

 

شأن نزول:

آیه: «أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ …» در باره پیامبر و ابو جهل و بقولى در باره على (ع) و حمزه و ابو جهل نازل شده است.

برخى گفته‏ اند: در باره عمار و ولید بن مغیره است.

بهتر این است که عام باشد.

 

 

مقصود:

قبلا بیان کرد که زینت دنیا به آنها داده شده است. اکنون میخواهد میان کسانى که نعمت دنیا دارند و کسانى که نعمت آخرت، فرق بگذارد. مى‏فرماید:

أَ فَمَنْ وَعَدْناهُ وَعْداً حَسَناً فَهُوَ لاقِیهِ کَمَنْ مَتَّعْناهُ مَتاعَ الْحَیاهِ الدُّنْیا ثُمَّ هُوَ یَوْمَ الْقِیامَهِ مِنَ الْمُحْضَرِینَ‏: آیا آنکه وعده بهشت و ثواب و نعیم آخرت، به او داده‏ایم و حتماً به این وعده‏ها نائل مى‏شود، مانند کسى است که اموال دنیا و چیزهاى دیگر به او داده ‏ایم و در روز قیامت براى کیفر یا براى سوختن در آتش احضار میشود؟

بدیهى است که حال اینها یکسان نیست. زیرا نعمتهاى دنیا با غم و اندوه توأم است و سرانجام زوال و فنا مى‏پذیرد. ولى نعمتهاى آخرت خالص و پاک و همیشگى است و زوال نمیپذیرد.

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ‏: بیاد آور روزى را که خداوند کافران را با خفت و خوارى مخاطب ساخته، مى ‏فرماید: کجایند آنهایى که گمان میکردید در خدایى شریک منند. و آنها را پرستش میکردید و مى‏پنداشتید که براى شما نفعى دارند؟

قالَ الَّذِینَ حَقَّ عَلَیْهِمُ الْقَوْلُ رَبَّنا هؤُلاءِ الَّذِینَ أَغْوَیْنا أَغْوَیْناهُمْ کَما غَوَیْنا:

جنیان و شیاطین و انسانهایى که گمراه کننده مردم بودند و وعده عذاب بر آنها تحقق یافته، مى‏گویند: پروردگارا، همانطورى که خودمان دچار گمراهى بودیم، آنها را گمراه ساختیم.

تَبَرَّأْنا إِلَیْکَ‏: اکنون از آنها و از کردار آنها در پیشگاه تو تبرى مى‏جوییم.

زجاج گوید: از یکدیگر تبرى مى‏جویند و دشمن یکدیگر مى‏شوند. چنان که مى‏فرماید: «الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ» (دوستان در آن روز دشمن یکدیگرند:زخرف ۶۷).

ما کانُوا إِیَّانا یَعْبُدُونَ‏: اینها در حقیقت پرستش ما نمیکردند. بلکه شیطانهایى را مى‏پرستیدند که پرستش ما را در نظر آنها آرایش کرده بودند.

برخى گویند: یعنى ما را از روى حجت و استحقاق نمى‏ پرستیدند.

وَ قِیلَ ادْعُوا شُرَکاءَکُمْ‏: به آنها گفته مى‏شود: آنها را که گمان میکردید در خدایى شریک منند و پرستش میکردید، بخوانید.

اینکه مى‏گوید: شریکان خود را بخوانید، بخاطر این است که خدا را شریک نیست. ولى آنها گمان میکردند که خدا را شریک هست و شرک مى‏ ورزیدند.

فَدَعَوْهُمْ فَلَمْ یَسْتَجِیبُوا لَهُمْ‏: آنها را میخوانند ولى پاسخى از آنها نمى ‏شنوند و اجابت نمى‏شوند.

وَ رَأَوُا الْعَذابَ لَوْ أَنَّهُمْ کانُوا یَهْتَدُونَ‏: اگر اهل هدایت بودند، معتقد مى‏ شدند که عذاب خدا حق است.

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ ما ذا أَجَبْتُمُ الْمُرْسَلِینَ‏: در روز قیامت خداوند به آنها ندا کرده، مى‏گوید: پیامبرانى را که بسوى شما فرستاده شدند چه جواب دادید؟

مقصود این است که از دعوت آنها چه فهمیدید و در مقابل آنها چه عملى انجام دادید؟

فَعَمِیَتْ عَلَیْهِمُ الْأَنْباءُ یَوْمَئِذٍ: در آن روز راه جواب بر روى آنها مسدود است و همچون کوران مى‏مانند.

برخى گویند: یعنى حجت بر آنها تیره شده است. علت اینکه حجت را خبر نامیده، این است که به آن خبر میدهند. در آن روز در پیشگاه خدا تکلم نمیکنند.

زیرا خداوند حجت را از آنها گرفته و زبانشان را از سخن عاجز کرده است. چنان که مى‏ فرماید:

فَهُمْ لا یَتَساءَلُونَ‏: آنها از یکدیگر نمى ‏پرسند که چگونه جواب دهند و چگونه عذر خواهى کنند؟

برخى گویند: یعنى از انساب و خویشاوندیها که در دنیا پرسش میکردند، پرسش نمیکنند.

برخى گویند: یعنى چنان بخود مشغولند که از حال یکدیگر نمى‏پرسند.

برخى گویند: یعنى از یکدیگر نمیخواهند که گناه یکدیگر را تحمل کنند.

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۶۷ تا ۷۰]

فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ (۶۷) وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ (۶۸) وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ (۶۹) وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى‏ وَ الْآخِرَهِ وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۷۰)

ترجمه:

اما کسى که توبه کرده، ایمان آورده، عمل صالح کند، از رستگاران است. خدا هر چه خواهد، بیافریند و اختیار کند. آنها را اختیار نیست. منزه است خدا و برتر است از آنچه شریک مى‏سازند. خداى تو میداند که آنچه را در سینه‏ها پنهان میکنند و آنچه را آشکار مى‏سازند. اوست خدایى که جز او خدایى نیست. او را حمد است در دنیا و آخرت و او راست حکم و بسوى او باز گردانده مى‏شوید.

 

 

مقصود:

اکنون بدنبال تهدید قبلى بمنظور ترغیب و تشویق بندگان به توبه، مى‏فرماید:

فَأَمَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً فَعَسى‏ أَنْ یَکُونَ مِنَ الْمُفْلِحِینَ‏:آنکه از گناه و کفر برگردد و عمل صالح انجام دهد برستگارى امیدوار باشد.

اینکه کلمه «عسى» مى‏آورد، با اینکه وى قطعا از رستگاران است، بخاطر این است که چنین شخصى امیدوار است که رویه خود را ادامه دهد و رستگار شود.

چه ممکن است از این رویه دست بکشد و هلاک گردد. وانگهى گفته شده است که در هر جاى قرآن که خداوند این کلمه را بکار برده، معنى قطع و حتم میدهد.

از آنجا که رستگارى به اختیار خداست، بدنبال آن مى‏فرماید: اختیار و خلق و حکم بدست خداست. زیرا اوست که قادر و عالم به کمال است.

وَ رَبُّکَ یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ: خیر، به معنى اختیار و به معنى مختار است. چنان که گفته میشود: محمد (ص) خیره خداست. یعنى مختار و برگزیده خداست و ممکن است به تخفیف خوانده شود.

در باره معنى آیه دو قول است:

۱- خداى تو هر چه بخواهد خلق مى‏ کند و هر چه براى آنها اصلح است اختیار میکند و هر که براى رسالت صالح‏تر است مبعوث مى‏کند، از این جهت است که میگوید: «ما کانَ لَهُمُ الْخِیَرَهُ» اختیار آنها بدست خودشان نیست. بلکه بدست خداست. (طبق این معنى «ما» نافیه و وقف بر «یختار» است) بنا بر این قرآن میخواهد پاسخ مشرکینى را بدهد که میگفتند: «لَوْ لا نُزِّلَ هذَا الْقُرْآنُ عَلى‏ رَجُلٍ مِنَ الْقَرْیَتَیْنِ عَظِیمٍ» (چرا این قرآن بر مردى بزرگ از مکه یا طائف نازل نشد: زخرف ۳۱) منظورشان این بود که چرا قرآن بر رئیس مکه ولید بن مغیره یا بر رئیس طائف، عروه بن مسعود ثقفى نازل نشد؟

۲- خداى تو آن چیزى را اختیار میکند که مطابق مصلحت و به خیر آنهاست (طبق این معنى «ما» موصوله و مفعول «یختار» است).

این معنى هم با معنى اول فرقى ندارد. زیرا مفاد آن این است که اختیار بدست خداست نه مردم. زیرا اختیار بدست کسى است که علم به احوال شخص داشته باشد و چنین علمى مربوط به خداوند است. وانگهى اختیار یعنى گرفتن خیر. کسى که علم به خیر ندارد، چگونه مى‏تواند خیر بگیرد؟

سُبْحانَ اللَّهِ وَ تَعالى‏ عَمَّا یُشْرِکُونَ‏: خداوند مقدس و منزه است از اینکه در خلق و اختیار او را شریکى باشد.

سپس بمنظور ذکر دلیل مى‏ فرماید:

وَ رَبُّکَ یَعْلَمُ ما تُکِنُّ صُدُورُهُمْ وَ ما یُعْلِنُونَ‏: خداوند میداند آنچه را آشکار و آنچه را پنهان میکنند. پس اختیار بدست اوست.

از این آیه استفاده میشود که هر که به آشکار و نهان عالم نیست، اختیار ندارد.(یعنى تسلط و فرمانروایى).

سپس براى تأکید مطلب مى‏فرماید:وَ هُوَ اللَّهُ لا إِلهَ إِلَّا هُوَ: اوست خداوندى که احدى جز او سزاوار پرستش نیست.

لَهُ الْحَمْدُ فِی الْأُولى‏ وَ الْآخِرَهِ: بخاطر نعمتهایى که عطا فرموده، ثنا و مدح و تعظیم در دنیا و آخرت، مخصوص اوست.

وَ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏: حکم در میان مردم و تمیز حق و باطل بدست اوست و سرانجام بسوى جزا و حکم او آورده میشوید. ابن عباس مى‏گوید: براى اهل طاعت حکم به فضل و مغفرت میکند و براى اهل معصیت به بدبختى و عذاب.

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۷۱ تا ۷۵]

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ أَ فَلا تَسْمَعُونَ (۷۱) قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ أَ فَلا تُبْصِرُونَ (۷۲) وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ (۷۳) وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ (۷۴) وَ نَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَکُمْ فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ (۷۵)

ترجمه:

بگو: مى‏ بینید؟ اگر شب را تا روز قیامت بر شما ادامه دهد، چه کسى جز خدابراى شما روشنى مى‏آورد؟ آیا نمى‏شنوید؟ بگو: مى‏بینید؟ اگر روز را تا قیامت بر شما ادامه دهد، چه کسى جز خدا براى شما شب مى‏آورد که در آن بیارامید؟ آیا نمى‏بینید؟ از رحمت خداست که شب و روز را براى شما آفریده است تا در شب بیارامید و در روز از فضلش به جستجو پردازید، باشد که شکر کنید. روزى که آنها را ندا کرده، گوید: کجایند آنهایى که مى‏پنداشتند شریک ما هستند؟ از میان هر امتى گواهى بیرون آورده، گوئیم: برهان خود را بیاورید آن وقت میدانید که حق براى خداست و دروغها و افتراها از دست آنها خارج است.

 

 

مقصود:

سپس بذکر دلائل توحید پرداخته مى‏فرماید:

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ اللَّیْلَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِضِیاءٍ: اى محمد، به اهل مکه که به پرستش بتها اشتغال دارند، بگو:

مى‏بینید؟ اگر خداوند شب را دائمى و همیشگى قرار دهد و هرگز روز نشود، آیا خدایى هست که روشنى مانند روشنى روز براى شما فراهم آورد؟ بدیهى است آنها قادر نیستند جوابى به این سؤال بدهند جز اینکه بگویند: کسى قادر به چنین عملى نیست. در نتیجه حجت بر آنها تمام میشود و باید اعتراف کنند که جز خداوند یگانه کسى سزاوار پرستش نیست.

أَ فَلا تَسْمَعُونَ‏: آیا موعظه را قبول نمیکنید؟ و بقولى: آیا دلائل خداوند را نمیشنوید و در باره آن فکر نمیکنید؟

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ جَعَلَ اللَّهُ عَلَیْکُمُ النَّهارَ سَرْمَداً إِلى‏ یَوْمِ الْقِیامَهِ مَنْ إِلهٌ غَیْرُ اللَّهِ یَأْتِیکُمْ بِلَیْلٍ تَسْکُنُونَ فِیهِ‏: اى محمد، به آنها بگو: آیا مى‏بینید؟ اگر خداوند روز را همیشگى سازد و تا روز قیامت شب فرا نرسد، آیا خدایى هست که براى شما شب کند تا شب به استراحت بپردازید و خستگى را بر طرف کنید؟

أَ فَلا تُبْصِرُونَ‏: آیا از راه بصیرت علم پیدا نمیکنید؟ برخى گویند: یعنى آیا شب و روز را مشاهده نمیکنید و در باره آنها نمى‏اندیشید تا بدانید که این دو از صنع مدبرى حکیم است؟

سپس مى‏فرماید: وَ مِنْ رَحْمَتِهِ جَعَلَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ لِتَسْکُنُوا فِیهِ وَ لِتَبْتَغُوا مِنْ فَضْلِهِ وَ لَعَلَّکُمْ تَشْکُرُونَ‏: از نعمتها و احسان خدا این است که: براى شما شب و روز آفریده است تا در شب بیارامید و در روز بطلب معاش پردازید. باشد که در برابر نعمت شب و روز و دیگر نعمتها شکرگزارى کنید.

وَ یَوْمَ یُنادِیهِمْ فَیَقُولُ أَیْنَ شُرَکائِیَ الَّذِینَ کُنْتُمْ تَزْعُمُونَ‏: روزى که آنها را ندا کرده، میفرماید: کجایند آنهایى که به زعم شما شریک من بودند؟

تفسیر این آیه گذشت. تکرار آن بخاطر این است که در مرتبه اول میخواست که آنها بر غوایت و گمراهى خود اقرار کنند و در اینجا میخواهد به آنها بفهماند که از اقامه برهان عاجز هستند.

وَ نَزَعْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ شَهِیداً: از میان هر امتى رسولش را بیرون مى‏آوریم تا شهادت دهد که در میان آنها تبلیغ رسالت کرده و آنها چه اعمالى انجام داده ‏اند؟

برخى گویند: شاهدان خوبان هر امتى هستند و معلوم است که هیچ عصرى از وجود چنین افرادى خالى نیست و همینها گواه مردمند.

فَقُلْنا هاتُوا بُرْهانَکُمْ‏: به آنها گوئیم: هر دلیلى بر درستى و صحت راه و رسم خود دارید بیاورید.

فَعَلِمُوا أَنَّ الْحَقَّ لِلَّهِ‏: آنها گرفتار بهت و حیرت مى‏شوند، زیرا دلیلى ندارند که بیاورند و میدانند که راه و رسم شما حق است و آنچه خدا بر شما نازل کرده، باطل نیست و حجت از آن خدا و رسول اوست. از اینرو ناچار سر تسلیم فرو مى‏آورند.

زیرا کسى که از عهده استدلال بر نیاید چاره‏اى جز تسلیم ندارد.

وَ ضَلَّ عَنْهُمْ ما کانُوا یَفْتَرُونَ‏: و افتراها و دروغها و بتهایى که پرستیده‏اند از دستشان خارج مى‏شود و آنها را گم میکنند.

 

 

نظم آیات:

این آیات اتصال به سابق دارند. قبلا بیان شد که معبودهاى کفار نمیتوانند پرستندگان خود را کمک کنند. در اینجا بوصف خویش پرداخته، خود را نعمت- بخش و مالک سود و زیان معرفى میکند.

برخى گویند: نظر به اینکه سابقا بیان کرد که حمد در دنیا و آخرت مخصوص خداست، در اینجا میخواهد نعمتهایى را بیان کند که موجب حمد مى‏شوند. برخى گویند: این آیات متصل است به‏ «یَخْلُقُ ما یَشاءُ وَ یَخْتارُ».

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۷۶ تا ۸۲]

إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏ فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَهِ أُولِی الْقُوَّهِ إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ (۷۶) وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ (۷۷) قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِی أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ (۷۸) فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ (۷۹) وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً وَ لا یُلَقَّاها إِلاَّ الصَّابِرُونَ (۸۰)

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَهٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ (۸۱) وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ (۸۲)

 

 

ترجمه:

قارون از قوم موسى بود که بر آنها تعدى کرده و به او گنجهایى دادیم که کلیدهاى آن بوسیله گروهى نیرومند حمل میشد. هنگامى که قومش به او گفتند:

شادى مکن که خداوند چنین افرادى را دوست نمیدارد. در آنچه خداوند بتو داده است خانه آخرت بطلب و بهره خود را از دنیا فراموش مکن و نیکى کن همانطورى که خدا بتو نیکى کرد و در روى زمین فساد مکن که خدا مردم مفسد را دوست نمیدارد. گفت: مال را بعلم خودم فراهم کرده‏ام. آیا ندانست که پیش از او خداوند مردم دیگرى را که از او نیرومندتر و پر جمعیت‏تر بودند هلاک کرد؟ و مجرمین از گناهانشان سؤال نمیشوند. قارون در زینت‏ها و آرایش‏هاى خود بر بنى اسرائیل‏ عبور کرد. آنها که زینت زندگى دنیا را میخواستند، گفتند: کاش ما را مثل آنچه به قارون داده شده است بود. که او بهره‏اى بزرگ دارد. آنها که دانش و آگاهى داشتند، گفتند: واى بر شما. ثواب خدا براى کسى که ایمان آورد و عمل صالح کند بهتر است و جز شکیبایان به آن نمى‏رسند. خودش و خانه‏اش را به زمین فرو بردیم و او را جز خدا لشکرى نبود که یاریش کنند و از یارى کنندگان خویشتن نبود. آنها که دیروز آرزو میکردند که در جاى او باشند، گفتند: آه. این خداست که براى هر که خواهد روزى را گسترش میدهد و براى هر که خواهد تنگ میگیرد. اگر خدا بر ما منت نگذاشته بود ما را بزمین فرو مى‏برد. راستى که کافران روى رستگارى نمى‏بینند.

 

 

قرائت:

حنیف: گروهى به صیغه معلوم و گروهى به صیغه مجهول خوانده‏اند.

ویکأن: یعقوب چنین خوانده است: «ویک انه» بهر حال «وى» کلمه تعجب است و کاف ممکن است براى خطاب یا جزء «کان» باشد.

 

 

لغت:

بغى: سرکشى کنز: گنج مفاتح: جمع مفتح کلیدها یا گنجها عصبه: جماعت و گروه‏

 

 

مقصود:

إِنَّ قارُونَ کانَ مِنْ قَوْمِ مُوسى‏: قارون از طایفه موسى و پسر خاله او بود. چنان که از امام صادق (ع) روایت شده است. ابن جریح گوید: پسر عموى موسى بود. زیرا قارون پسر یصهر بن فاهث و موسى پسر عمران بن فاهث بود.

محمد بن اسحاق گوید: موسى برادرزاده قارون بود.

فَبَغى‏ عَلَیْهِمْ‏: او بواسطه گنجها و ثروتهاى فراوان، در مقابل بنى اسرائیل‏ بقدرت نمایى و خودنمایى پرداخت و بر آنها تعدى کرد. این معنى از قتاده است. وى گوید: قارون را بواسطه زیبایى صورت «منور» میخواندند و در میان بنى اسرائیل هیچکس تورات را بهتر از او نمیخواند. ولى مثل سامرى منافق بود و بر آنها تعدى کرد.

سعید بن مسیب و ابن عباس گویند: او از طرف فرعون بر بنى اسرائیل حکمرانى میکرد و هنگامى که بنى اسرائیل در مصر بودند بر آنها ستم میکرد.

برخى گویند: او لباس خود را یک وجب از لباس بنى اسرائیل بلندتر کرده بود.

وَ آتَیْناهُ مِنَ الْکُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَهِ أُولِی الْقُوَّهِ: و به او گنجهایى دادیم که کلیدهایش را گروهى نیرومند بدشوارى حمل میکردند. ممکن است منظور از مفاتح گنجها یا کلیدها باشد. اگر منظور گنجها باشد، معنى آیه این است که: گنجهاى او را گروهى نیرومند حمل میکردند. نظیر: «وَ عِنْدَهُ مَفاتِحُ الْغَیْبِ …» (گنجهاى غیب در نزد خداوند است: انعام ۵۸) برخى گویند: قارون به یکى از گنجهاى یوسف دست یافته بود.

در باره آن گروه (عصبه) اختلاف است. برخى گویند: بین ده تا پانزده نفر و برخى گویند: بین ده تا چهل نفر و برخى گویند: چهل نفر و برخى گویند: بین سه تا ده نفر است. برخى گویند: عصبه جمعیتى است که تعصب یکدیگر دارند.

إِذْ قالَ لَهُ قَوْمُهُ لا تَفْرَحْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْفَرِحِینَ‏: بنى اسرائیل به قارون گفتند: به سبب گنجها سبکسرى و شادى مکن که خدا مردمى را که چنین باشند دوست نمیدارد. شاهد اینکه فرح در اینجا به معنى سبکسرى و غرور است، این است:

و لست بمفراح اذا الدهر سرنى‏ و لا جازع من صرفه المتقلب‏

هر گاه روزگار خوشحالم کند، سبکسرى نمیکنم و از گردش روزگار بى‏صبرى و ناشکیبایى ندارم.

وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ الدَّارَ الْآخِرَهَ وَ لا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیا: مؤمنین بنى اسرائیل به قارون گفتند: از این نعمتها که خداوند بتو داده است استفاده کن و در پى تحصیل آخرت باش و این اموال را در راه خیر انفاق کن و نصیب‏ خود را از دنیا فراموش مکن یعنى در این جهان براى آخرت خود کوشش کن. اکثر مفسرین مى‏گویند: یعنى عمل آخرت را در زندگى این جهان از یاد مبر. زیرا در حقیقت، نصیب انسان از دنیا همین است که براى آخرت خویش بکوشد. از على (ع) نیز روایت شده است که: تندرستى و قوت و آسایش و جوانى و نشاط و بى‏ نیازى خود را از یاد مبر و بوسیله آنها در راه آخرت کوشش کن. برخى گویند: قارون آدمى ممسک و بخیل بود. به او گفته شد: بخور و بیاشام و از نعمتهاى خدا بنحو مشروع و حلال استفاده کن. زیرا چنین استفاده‏اى بر تو حرام نیست.

برخى گویند: اصولا این قسمت از قول مؤمنین به قارون نیست، بلکه از گفتار خداوند به موسى است.

وَ أَحْسِنْ کَما أَحْسَنَ اللَّهُ إِلَیْکَ‏: همانطورى که خداوند در باره تو تفضل کرده است، تو هم در باره مردم تفضل کن. یحیى بن سلام گوید: یعنى همانطورى که خداوند در باره تو نیکى کرده و بتو نعمت بخشیده، تو هم بوسیله اطاعت و انجام وظیفه نیکى کن.

برخى گویند: یعنى شکر خدا را به نیکى انجام ده و با خلق خدا مواسات کن.

وَ لا تَبْغِ الْفَسادَ فِی الْأَرْضِ‏: در روى زمین، و در پى فساد و معصیت نباش.

إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ‏: خداوند مردم مفسد را دوست نمیدارد.

قالَ إِنَّما أُوتِیتُهُ عَلى‏ عِلْمٍ عِنْدِی‏: قارون گفت: این مال بواسطه فضیلت و دانشى که دارم بمن داده شده است و اگر شما هم داراى فضل و دانش من بودید، چنین ثروتى به شما داده مى‏شد. این معنى از قتاده است. مقصود این است که قارون معتقد بود که این مال را خداوند بپاداش فضل و دانش به وى داده است. چنان که آن شخص کافر نیز همین عقیده را داشت و میگفت: «لَئِنْ رُدِدْتُ إِلى‏ رَبِّی لَأَجِدَنَّ خَیْراً مِنْها مُنْقَلَباً» (سوگند، که اگر بسوى خدا بازگردانده شوم بهتر از آن بمن داده خواهد شد: کهف ۳۶) برخى گویند: یعنى این مال را خدا به این جهت بمن داده که از من خشنود است و میداند که سزاوار آنم. این معنى با معنى اول نزدیک است.

برخى گویند: مقصود قارون این است که این مال را با دانش و کوشش خود بدست آورده ‏ام. تجارتها و زراعتها و کارهاى دیگرى که من کرده ‏ام دیگران نمیکنند.

کلبى گوید: یعنى من صفت زرگرى و کیمیاگرى میدانم و دیگران نمیدانند.

برخى گویند: یک بخش از دانش کیمیاگرى را موسى بقارون تعلیم داد و یک بخش به یوشع و بخش دیگرى را به پسر هارون. قارون آنها را فریب داد و همه را از آنها آموخت.[۱] أَ وَ لَمْ یَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ قَدْ أَهْلَکَ مِنْ قَبْلِهِ مِنَ الْقُرُونِ مَنْ هُوَ أَشَدُّ مِنْهُ قُوَّهً وَ أَکْثَرُ جَمْعاً: مگر قارون نمیدانست که خداوند پیش از او بخاطر کفران نعمت کسانى را هلاک کرده بود که از او نیرومندتر و پر جمعیت‏تر بودند. نظیر قوم عاد و ثمود و قوم لوط و …

سپس این مطلب را بیان میکند که غرور قارون به مال و ثروت، خطاى بزرگى بود. زیرا در موقع عذاب، مال و ثروت بدرد او نخورد. همانطورى که افرادى که از او نیرومندتر و مالدارتر بودند از مال خود بهره‏اى نبردند.

وَ لا یُسْئَلُ عَنْ ذُنُوبِهِمُ الْمُجْرِمُونَ‏: مجرمین از گناهان خود پرسیده نمیشوند.

قتاده گوید: یعنى بدون حساب داخل جهنم مى‏شوند. بنظر وى فرشتگان آنان را به سیمایشان مى‏شناسند و بخاطر علامتى که دارند از آنها سؤال نمیکنند و پیشانى آنها را گرفته، به جهنم مى‏اندازند. چنان که مى‏فرماید: «فَیَوْمَئِذٍ لا یُسْئَلُ عَنْ ذَنْبِهِ إِنْسٌ وَ لا جَانٌّ» (در آن روز، نه انسان در گناهش پرسیده میشود و نه جن: الرحمن ۳۶) اما اینکه میگوید: «فَوَ رَبِّکَ لَنَسْئَلَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ» (سوگند به خدایت که از همه آنها سؤال میکنیم: حجر ۹۲) منظور این است که از آنها سؤال نکوهش و ملامت مى‏شود نه سؤال براى کشف مجهول.

فَخَرَجَ عَلى‏ قَوْمِهِ فِی زِینَتِهِ‏: قارون در میان چاکران و خدمتگزاران با زینتى خیره کننده، نزد بنى اسرائیل آمد.

برخى گویند: همراهان او چهار هزار نفر سوار بودند که اسبهاى آنها همه سرخ رنگ بود.

برخى گویند: همراهان او کنیزان ماهرویى بودند که سوار بر قاطر بودند.

زین قاطرها از طلا و آنچه در زیر زین‏ها بود پارچه‏ هاى سرخرنگ بود.

برخى گویند: هفتاد هزار نفر با او بودند.

قالَ الَّذِینَ یُرِیدُونَ الْحَیاهَ الدُّنْیا یا لَیْتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِیَ قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظِیمٍ‏: کافران و منافقان و افراد سست ایمانى که نعمتهاى بهشت و آخرت را باور نداشتند، گفتند: کاش ما هم از دنیا چنین بهره فراوانى داشتیم و همچون قارون از دنیا بهره‏مند بودیم.

وَ قالَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَیْلَکُمْ ثَوابُ اللَّهِ خَیْرٌ لِمَنْ آمَنَ وَ عَمِلَ صالِحاً:آنها که وعده خدا را تصدیق کرده، به آن ایمان داشتند به ایشان گفتند: واى بر شما، ثواب خدا براى کسانى که ایمان آورده، عمل صالح کنند، بهتر از مال و ثروت قارون است.

وَ لا یُلَقَّاها إِلَّا الصَّابِرُونَ‏: تنها کسانى به پاداش خدا مى‏رسند که به امر خداوند شکیبا باشند.

برخى گویند: یعنى بهشت به کسى داده میشود که بر طاعت خدا صبر کنند و از زینت دنیا چشم بپوشند.

فَخَسَفْنا بِهِ وَ بِدارِهِ الْأَرْضَ‏: او و خانه‏اش را بزمین فرو بردیم.

سدى گوید: قارون زنى بد کاره از بنى اسرائیل طلبیده، به او گفت: دو هزار درهم بتو میدهم که فردا نزد من بیایى و در حضور بنى اسرائیل بگویى: موسى از جان من چه میخواهد که مرا اذیت میکند؟ زن قبول کرد و پول را گرفت. وقتى به خانه برگشت، پشیمان شده، گفت: واى بر من، هر گناهى را مرتکب شده ‏ام جز تهمت بستن به پیامبر خدا، فردا کیسه‏ هاى پول را برداشته، نزد قارون رفت و چون بنى اسرائیل جمع شدند، گفت: قارون این دو کیسه پول را بمن داده که نزد شما بیایم و موسى را متهم کنم. پناه بخدا مى‏ برم که بخواهم به پیامبر خدا افترا ببندم. این کیسه‏ ها از قارون است و نشان مهر او نیز بر کیسه ‏ها گواه من است. بنى اسرائیل مهر قارون را شناختند. موسى خشمگین شد و قارون را نفرین کرد. به او وحى شد که بزمین دستور داده‏ام که در فرمان تو باشد. موسى گفت: اى زمین، قارون و مسندش را فرو ببر. زمین شروع کرد به بلعیدن مسندش.

قارون که این صحنه را میدید، موسى را به حق خویشاوندى سوگند داد. موسى گفت: او را بگیر، پاهایش پنهان شد. بعد زانوانش تا به گلوگاه رسید و او هم چنان موسى را سوگند میداد تا بزیر خاک رفت. بموسى خطاب آمد: قارون ترا به خویشاوندى سوگند داد. به او رحم نکردى. اگر مرا خوانده بود و از من کمک خواسته بود نجاتش میدادم. (این مطلب هم نقضى است بر پیامبر خدا که مطابق روایات اهل تسنن است و با مذاق شیعه سازش ندارد، در متن قرآن هم نیست: م) همین که قارون بزیر خاک رفت، بنى اسرائیل گفتند: موسى اینکار را کرد که اموال قارون را به ارث ببرد- که پسر عمویش بود- ظرف مدت سه روز خانه و اموال قارون نیز بزمین فرو رفت و هیچکس بر ثروت او دست نیافت.

فَما کانَ لَهُ مِنْ فِئَهٍ یَنْصُرُونَهُ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏: جز خداوند کسى نبود که قارون را یارى کند و از عذاب نجاتش دهد.

وَ ما کانَ مِنَ المُنْتَصِرِینَ‏: و خود او هم نمیتوانست خویشتن را کمک و از خود دفاع کند.

وَ أَصْبَحَ الَّذِینَ تَمَنَّوْا مَکانَهُ بِالْأَمْسِ یَقُولُونَ وَیْکَأَنَّ اللَّهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ: آنها که وقتى تجملات و شکوه ظاهرى قارون را میدیدند، آرزو میکردند که به جاى او بودند و همچون او از آن همه نعمت و زر و زیور بهره‏مند بودند، اکنون چنین مى‏گویند: دریغا! گویا خداوند براى هر که بخواهد روزى را گسترش میدهد و نسبت بهر که بخواهد تنگ مى‏گیرد. در حقیقت، آنها از گفته خود پشیمان شده، بخطاى خود اعتراف میکردند.

سیبویه مى‏گوید: کلمه «وى» مستقل است. این کلمه را انسان هنگامى بکار مى‏برد که به خطاهاى خود پى برده باشد. فراء گوید: اصل این کلمه «ویلک» است که لام آن حذف شده است و «ان» مفتوحه در محل نصب است به فعل مقدر، مثل این که گفته شده است: «اعلم ان اللَّه یبسط الرزق …» وى گوید: شنیدم اعرابى به زنش گفت:

«این ابنک ویلک» (واى بر تو! پسرت کجاست؟) زن جواب داد: «ویک انه وراء البیت» یعنى: او را در پشت خانه نمى‏بینى؟

کسایى گوید: این کلمه به معنى «ذلک» است. ابن عباس هم این معنى را پذیرفته است. یعنى: آنها گفتند: خداوند روزى هر که را بخواهد توسعه میدهد و این بخاطر مقام و منزلت او نیست و روزى هر که را بخواهد کم میدهد و این هم به خاطر خوارى و مذلت او در پیشگاه خداوند نیست.

قتاده و مجاهد گویند: «ویکأن» یعنى: «الم تعلم» (آیا ندانستى؟) لَوْ لا أَنْ مَنَّ اللَّهُ‏ عَلَیْنا لَخَسَفَ بِنا: آنهایى که پس از قارون بجاى مانده بودند، گفتند: خداوند بر ما منت گذاشت و نعمتهاى قارون را بما نداد و گرنه امروز ما را هم به زمین فرو مى‏برد.

برخى گویند: یعنى اگر خداوند از گناهان ما چشم نپوشیده بود، ما را هم بزمین فرو مى‏برد.

وَیْکَأَنَّهُ لا یُفْلِحُ الْکافِرُونَ‏: مردم کافر به ثواب خدا نمى‏رسند و مردمى که خدا را انکار کرده، جز او را مى‏پرستند، از کیفر نجات نمى‏یابند.

 

 

نظم آیات:

داستان قارون به آیه‏ «نَتْلُوا عَلَیْکَ مِنْ نَبَإِ مُوسى‏» ارتباط دارد. گوید: قسمتى از اخبار موسى که در اول سوره وعده دادیم برایت بگوییم، داستان قارون است.

برخى گویند: مربوط است به آیه‏ «فَما أُوتِیتُمْ مِنْ شَیْ‏ءٍ فَمَتاعُ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ ما عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَ أَبْقى‏». در حقیقت مفاد این آیه را بوسیله ذکر سر گذشت قارون تکمیل و تأکید کرده است.

برخى گویند: نظر به اینکه قبلا در باره خوارى کفار و افتضاح آنها در روز قیامت سخن گفته است، اینک در باره افتضاح دنیوى و اخروى قارون سخن مى‏گوید.

 

 

[سوره القصص (۲۸): آیات ۸۳ تا ۸۸]

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ (۸۳) مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلاَّ ما کانُوا یَعْمَلُونَ (۸۴) إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ (۸۵) وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقى‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ إِلاَّ رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ (۸۶) وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّکَ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۸۷)

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلاَّ وَجْهَهُ لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ (۸۸)

 

 

ترجمه:

آن خانه آخرت را براى کسانى قرار داده ‏ایم که در روى زمین اراده برترى و فساد ندارند و عاقبت نیکو براى پرهیزکاران است. کسى که حسنه بیاورد، براى او پاداشى است بهتر از آن و کسى که سیئه بیاورد، کسانى که بدى کنند، جز کیفر کردارشان نمى‏بینند. آنکه اطاعت از دستور قرآن را بر تو واجب ساخته است ترا به مکه بر میگرداند. بگو: خداى من به حال کسى که هدایت آورده و کسى که در گمراهى آشکار است، داناتر است. تو اى رسول، امیدوار نبودى که خداوند قرآن بر تو نازل کند. جز اینکه رحمت پروردگارت شامل حالت شد، پس پشتیبان کافران نباش و بعد از آنکه قرآن بر تو نازل شد، کافران ترا از اطاعت آن باز ندارند و بسوى خدایت فرا بخوان و از مشرکین نباش و با خدا خدایان دیگرى مخوان، جز او خدایى نیست.

هر چیزى هلاک است جز ذات خداوند. فرمان براى اوست و بسوى او برگردانده مى‏شوید.

 

 

شان نزول:

گویند: هنگامى که پیامبر خدا در مهاجرت بمدینه، به جحفه رسید، اشتیاق مکه پیدا کرد. جبرئیل بحضورش آمده، عرض کرد: اشتیاق وطن و زادگاه خود دارى؟

گفت: آرى. جبرئیل گفت: خداوند میفرماید: «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ» و بتو وعده میدهد که ترا با پیروزى به مکه بر گرداند. پس این آیه در جحفه نازل شده است و نه مکى است و نه مدنى. مکه را «معاد» گفته است بخاطر عود و بازگشت پیامبر به آنجا.

 

 

مقصود:

تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً:

بهشت را براى آن کسانى مقرر داشته‏ ایم که در روى زمین اراده ظلم و تکبر نسبت به بندگان ما ندارند و به معصیت، مصمم نیستند.

روایت شده است که: على (ع) تنها به بازار مى‏رفت و گمشدگان را هدایت و

 

ضعیف را کمک میکرد و چون بمغازه‏داران مى‏رسید، قرآن را میگشود و این آیه را «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ نَجْعَلُها لِلَّذِینَ لا یُرِیدُونَ عُلُوًّا فِی الْأَرْضِ وَ لا فَساداً» براى آنها میخواند و میفرمود: این آیه در باره زمامداران دادگر و قدرتمندان متواضع نازل شده است.

نیز روایت شده است که فرمود: انسان از بند نعل خویش در شگفت مى‏ماند و داخل در این آیه میشود: «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ …» یعنى: هر کس به لباس خویش بر کسى تکبر کند، از آنهاست که در روى زمین اراده برترى جویى دارند.[۲] کلبى گوید: مقصود از فساد در روى زمین این است که مردم را به پرستش غیر خدا دعوت کند.

عکرمه گوید: مقصود این است که مالى را به ناحق بستاند.

وَ الْعاقِبَهُ لِلْمُتَّقِینَ‏: سرانجام نیک، یعنى رستگارى بوسیله پاداش براى کسانى است که از شرک و معصیت بپرهیزند.

برخى گویند: یعنى بهشت براى کسانى است که بوسیله اداى فرائض و اجتناب معاصى از کیفر خدا بپرهیزند.

مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَهِ فَلَهُ خَیْرٌ مِنْها: هر که کار نیکو کند، پاداشش بهتر از آن است.

وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزَى الَّذِینَ عَمِلُوا السَّیِّئاتِ إِلَّا ما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: کسانى که مرتکب بدى شوند، تنها به اندازه گناهشان کیفر مى‏بینند. حال آنکه در مورد نیکى، خداوند از روى تفضل خویش پاداش بیشتر و بزرگتر میدهد. بنا بر این، آیه مورد بحث، نظیر این آیه است: «وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَهِ فَلا یُجْزى‏ إِلَّا مِثْلَها» (کسانى که مرتکب بدى شوند جز به اندازه بدى خود کیفر نمى‏بیند: انعام ۱۶۰).

إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ لَرادُّکَ إِلى‏ مَعادٍ: آنکه بر تو واجب کرده است که مطابق دستورات قرآن عمل کنى ترا به مکه بر میگرداند. این معنى از ابن- عباس و مجاهد و جبائى است. بنا بر این در آیه، دلالت است بر صحت نبوت. زیرا بدون، هیچ شرط و استثنایى خبر داده است که پیامبر خدا بمکه باز مى‏گردد و همین طور هم شد.

قتیبى گوید: معاد انسان وطن اوست. زیرا انسان بهر کجا رود سرانجام به وطن خود مى‏آید.

برخى گویند: منظور این است که خداوند ترا به مردن مى‏رساند و برخى گویند: یعنى ترا به قیامت مى‏رساند. برخى گویند: یعنى ترا به بهشت مى‏رساند.

منظور این است که خدا ترا میمیراند و مبعوث میکند و داخل بهشت مى‏کند.

اما ظاهر این است که مقصود، عود و بازگشت به مکه است. زیرا عود بمعنى بازگشت است نه به معنى رفتن. بدیهى است که بازگشتن در باره جایى گفته مى‏شود که انسان از آنجا آمده باشد. و چون پیامبر خدا از مکه آمده است بازگشت او بمکه درست است. در عین حال در مورد بهشت هم عود و بازگشت صحیح است (چنان که بروز قیامت هم معاد گفته مى‏شود) زیرا قرآن در مورد کفار مى‏گوید: «ثُمَّ إِنَّ مَرْجِعَهُمْ لَإِلَى الْجَحِیمِ» (آن گاه بازگشت آنها بسوى جهنم است: صافات ۶۸) اکنون به بیان مطلب دیگرى پرداخته، مى‏فرماید:

قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ وَ مَنْ هُوَ فِی ضَلالٍ مُبِینٍ‏: اى رسول، به آنها بگو: خداى من داناتر است که چه کسى سزاوار پاداش و چه کسى گمراه است.

یعنى خدا بهتر از همه مؤمن و کافر را مى‏شناسد و اساساً مقصود این است که خدا بهتر میداند که من کتاب هدایت را از جانب او آورده‏ام و شما دچار ضلالت هستید و بزودى مرا بر شما غالب خواهد کرد.

سپس بذکر نعمتهاى الهى پرداخته، مى‏فرماید: وَ ما کُنْتَ تَرْجُوا أَنْ یُلْقى‏ إِلَیْکَ الْکِتابُ‏: اى محمد، تو در گذشته امیدوار نبودى که خداوند بر تو وحى کند و ترا به وسیله وحى شرافت و عظمت بخشد.

إِلَّا رَحْمَهً مِنْ رَبِّکَ‏: لکن خداوند ترا مورد رحمت و عنایت خود قرار داد و لباس پر افتخار رسالت را بر اندام تو پوشانید و خیر ترا خواست. بهمین ترتیب باز هم لطف و مرحمت خود را از تو دریغ نمیدارد و ترا بمکه باز میگرداند. قدر این نعمتها را بدان.

برخى گویند: یعنى تو امید نداشتى که کتابهاى گذشتگان را فرا بگیرى و داستانهاى آنها را بدون اینکه با آنها باشى بدانى و بر اهل مکه بخوانى. چنان که مى‏فرماید: «وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ تَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِنا» یعنى داستان مردم مدین را براى اهل مکه بیان مى‏کنى، با اینکه تو در مدین نبوده‏اى. و نیز میفرماید: «وَ ما کُنْتَ بِجانِبِ الْغَرْبِیِّ …» تو در کناره غربى کوه طور نبودى. مع الوصف داستان موسى را براى اهل مکه مى‏گویى. اینها همه ناشى از مراحم الهى است در باره تو.

فَلا تَکُونَنَّ ظَهِیراً لِلْکافِرِینَ‏: به شکرانه این نعمتها پشتیبان کافران مباش.

از این آیه استفاده میشود که باید با اهل باطل به دشمنى برخاست. اگر چه در این آیه و آیه بعد، مخاطب شخص پیامبر است، اما این خطاب خصوصیتى ندارد و شامل دیگران هم میشود. از ابن عباس روایت شده است که تمام قرآن از باب «ایاک اعنى و اسمعى یا جاره» (خطابم به تست ولى دیگرى باید بشنود) مى‏باشد.

وَ لا یَصُدُّنَّکَ عَنْ آیاتِ اللَّهِ بَعْدَ إِذْ أُنْزِلَتْ إِلَیْکَ‏: مبادا این کافران ترا از پیروى قرآن و احکام و دستورات آن که براى تعظیم شأن و مقام تو نازل شده است باز دارند.

وَ ادْعُ إِلى‏ رَبِّکَ‏: مردم را به اطاعت و توحید خدایت فراخوان. خدایى که‏ ترا آفرید و بتو نعمتها بخشید.

وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏: به مشرکین مایل نباش و به راه آنها خشنود مشو و احدى از آنها را دوست مدار.

وَ لا تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلهاً آخَرَ: با خداى یکتا خداى دیگرى مخوان و حوائج خود را از غیر او مخواه.

لا إِلهَ إِلَّا هُوَ: جز ذات یگانه و بیهمتاى او شریکى نیست.

کُلُّ شَیْ‏ءٍ هالِکٌ إِلَّا وَجْهَهُ‏: همه چیز فنا پذیر و تباه شدنى است، جز ذات خداوند.

این تعبیر نظیر: «وجه الراى» و «وجه الطریق» است، اولى یعنى خود راى و دومى یعنى خود راه. بنا بر این «وجه خدا» یعنى خود خدا. لذا مجاهد «إِلَّا وَجْهَهُ» را به معنى «الا هو» دانسته است.

این آیه دلالت دارد بر اینکه اجسام فانى مى‏شوند و بر میگردند: چنان که عقیده بزرگان در باره فنا و بازگشت همین است.[۳] برخى گویند: یعنى همه چیز تباه میشود، مگر آنچه براى خدا انجام بگیرد و متوجه او باشد که ثواب آن از بین نمیرود. چنان که شاعر مى‏گوید:

استغفر اللَّه ذنبا لست محصیه‏ رب العباد الیه الوجه و العمل‏

به پیشگاه خدا براى گناهى استغفار میکنم که شمارنده آن نیستم، خداى بندگان که وجه کردار خود را متوجه او مى‏سازم.

بنا بر این منظور از «وجه خدا» عملى است که متوجه خداست.

لَهُ الْحُکْمُ وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏: در جهان آفرینش، قضاء و حکم قطعى و نافذ از آن خداست و سرانجام بسوى او بازگردانده مى‏شوید تا جزاى اعمال خود را ببینید.

برخى گویند: یعنى حکم میان مردم در عالم آخرت بدست اوست نه غیر او.

 

 

نظم آیات:

آیه‏ «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ …» به سابق متصل است. یعنى همانطورى که آنها را هلاک کرد تا از نعمتهاى دنیا محروم شوند، آنها را از نعمتهاى آخرت محروم مى‏سازد.

اما وجه اتصال آیه‏ «إِنَّ الَّذِی فَرَضَ عَلَیْکَ الْقُرْآنَ …» به گذشته این است که اگر معاد به قیامت حمل شود، به آیه‏ «تِلْکَ الدَّارُ الْآخِرَهُ …» مربوط است و اگر معاد به مکه حمل شود بداستان بازگشت موسى به دامن مادر مربوط است. همانطورى که موسى با شرافت نبوت بمادر بازگشت، پیامبر اسلام هم بوعده خدا با شرافت بزرگ رسالت به مکه باز میگردد. این وعده را خداوند عملى کرد. هم چنان که وعده مادر موسى را عملى کرد. پس مقصود این است که کسى که قرآن را بر تو نازل کرده است، این وعده را هم عملى مى‏سازد.

آیه‏ «قُلْ رَبِّی أَعْلَمُ مَنْ جاءَ بِالْهُدى‏ ..» مربوط به سابق است از لحاظ اینکه دلالت دارد بر اینکه پیامبر بمردم بگوید که خداوند براست و دروغ داناتر است.

تمام شد ترجمه جلد هفتم تفسیر مجمع البیان و مجلد هیجدهم ترجمه فارسى در لیله عید قربان سال ۱۳۹۵ در شهرستان مذهبى قم و باللَّه التوفیق و علیه التکلان احمد بهشتى‏

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۸، ص: ۲۴۸


[۱] – ابن مطلب بمتن آیه مربوط نیست. آنچه بر حسب تاریخ مسلم است، کیمیاگران به هدف خویش هرگز نائل نشده‏اند. البته مقصود این نیست که تبدیل فلزى به طلا غیر ممکن است زیرا در عصر ما کیمیاگرى تحقق یافته و امکان تبدیل هر فلزى به طلا هست و راه آن، وارد کردن الکترن در مدار اتم یا خارج کردن آن است. اشکالى که دارد این است که این کار پر خرج است و براى انسان صرف نمیکند که مبالغى هنگفت خرج کند براى اینکه مقدار کمى طلا از این راه بدست آورد.

از اینکه گفتگو میان قوم و قارون است بر مى‏آید که جمله‏\i« وَ ابْتَغِ فِیما آتاکَ اللَّهُ …»\E هم از قوم است به قارون نه از خداوند به موسى و نیز هیچ بعید نیست که همان قول ما قبل آخر درست و منظور این باشد که قارون از این اموال فراوان دو استفاده ببرد: یکى استفاده شخصى به اندازه‏اى که نیاز دارد و دیگرى استفاده اجتماعى و خدمت کردن باجتماع و زیر دستان و درماندگان بوسیله این سرمایه هنگفت. قاعده طبیعى زندگى بشر هم همین است. بخصوص که آنچه در معنى نخست ذکر شده مضمون همان جمله‏\i« وَ ابْتَغِ فِیما ..»\E است.

[۲] – مطابق دلایلى که در دست است قصد و تصمیم بدى و فساد و علاقه بگناه و اهل گناه، هم مؤاخذه و عقاب دارد و لو اینکه عملى هم انجام نگیرد. بدیهى است که داشتن قصد و تصمیم و علاقه، انسان را به خود عمل هم مى‏کشاند. الا اینکه مانعى و رادعى او را از انجام آنچه مورد علاقه‏اش هست یا تصمیم انجام آن دارد، باز دارد. خود قرآن مى‏گوید:« إِنْ تُبْدُوا ما فِی أَنْفُسِکُمْ أَوْ تُخْفُوهُ یُحاسِبْکُمْ بِهِ اللَّهُ» آنچه در دل دارید چه ظاهر کنید و چه ظاهر نکنید براى شما محاسبه دارد. در روایت هم آمده است:

« الراضى بفعل قوم کالداخل فیه معهم»

کسى که به عمل جمعى راضى باشد، مثل این است در انجام آن فعل با آنها شریک و همراه است. على هذا آن روایاتى که در باره عفو از قصد خالص وارد شده است در مورد کسى است که از قصد خود یا از رضاى خود منصرف و پشیمان گردد.

[۳] – اگر مقصود این است که اجسام بتمامها فانى مى‏شوند و بعد بر میگردند، این همان اعاده معدوم و ممتنع است و اگر مقصود این است که صورتى از بین مى‏رود و ماده محفوظ است و بعد مجدداً همان صورت حادث مى‏شود، این مطلب صحیح است. مثل اینکه آب ابتدا بخار شود و پس از بخار شدن دوباره آب گردد.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *