ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره عنکبوت آیه ۳۱– ۶۹

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۳۱ تا ۳۵]

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏ قالُوا إِنَّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَهِ إِنَّ أَهْلَها کانُوا ظالِمِینَ (۳۱) قالَ إِنَّ فِیها لُوطاً قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ إِلاَّ امْرَأَتَهُ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ (۳۲) وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی‏ءَ بِهِمْ وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً وَ قالُوا لا تَخَفْ وَ لا تَحْزَنْ إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ إِلاَّ امْرَأَتَکَ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ (۳۳) إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَهِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ بِما کانُوا یَفْسُقُونَ (۳۴) وَ لَقَدْ تَرَکْنا مِنْها آیَهً بَیِّنَهً لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ (۳۵)

 

 

ترجمه:

و هنگامى که آمدند فرستادگان ما (بسوى) ابراهیم با بشارت (باو) گفتند نابود کننده‏ایم مردم این شهر را همانا مردمش بودند ستمکاران. (ابراهیم) گفت در این شهر لوط سکونت دارد، پاسخ گفتند، ما داناتریم بدانکه در آنست البته او را نجاتش میدهیم و همچنین خاندانش را بجز زنش که از باقى ماندگان در عذاب است.

و هنگامى که فرستادگان ما آمدند (بسوى) لوط رنجیده شد بسبب آنان و تنگ شد تاب و توان او، گفتند نترس و اندوهگین مباش که ما نجات دهنده‏ایم تو و خاندان تو را بجز زن تو که از باز ماندگان (در عذاب) خواهد بود. همانا ما نازل کننده‏ایم بر اهل این شهر عذابى را از آسمان بواسطه آنچه را که معصیت میکنند. همانا باز گذاریم از آن نشانى (و عبرتى) آشکارا براى ملتى که از روى خرد بیاندیشند.

 

 

قرائت:

لننجینه: را اهل کوفه بجز (عاصم و یعقوب) با تخفیف «جیم» و سکون «نون» قرائت نموده‏اند ولى دیگران با تشدید «جیم» خوانده ‏اند.

انا منجوک: (ابن کثیر) و تمامى اهل کوفه بجز (حفص) و (یعقوب) با تخفیف «جیم» و سکون «نون» و بقیه با تشدید قرائت نموده ‏اند.

منزلون: (ابن عامر) با تشدید- زاء- و بقیه با تخفیف خوانده‏اند.

 

 

دلیل:

«ابو على» گفته کسانى که «لننجینه» و «انا منجوک»- را با تخفیف (جیم) خوانده‏اند- دلیلشان آیه‏ «فَأَنْجاهُ اللَّهُ مِنَ النَّارِ» است و کسانى که با تشدید قرائت نموده‏اند دلیلشان آیه‏ «وَ أَنْجَیْنَا … الَّذِینَ آمَنُوا» است.

در مثال گفته میشود «نجا زید و نجیته و انجیته»- از لحاظ لازم و متعدى بودن- مانند «فرحته و افرحته» میباشد و نظیر آن «نزل» را میتوان نام برد زیرا وقتى که متعدى کنید «نزلته» و یا «انزلته» میشود.

 

 

مقصود:

پس از پایان آیات گذشته- که متضمن دعاى حضرت (لوط) نسبت بقوم خویش‏ بود- خداوند بیان نموده که دعاء لوط مستجاب شد و جبرائیل با جمعى از ملائکه مأمور شدند تا بقوم لوط عذاب نازل نمایند، لذا چنین فرمود.

وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا إِبْراهِیمَ بِالْبُشْرى‏: هنگامى که آمدند فرستادگان ما بسوى ابراهیم با بشارت که خداوند فرزندى بنام (اسحاق) و بعد او فرزند دیگرى بنام (یعقوب) باو خواهد عطاء فرمود.

قالُوا إِنَّا مُهْلِکُوا أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَهِ: آن فرستادگان- بابراهیم- گفتند ما اهل این قریه را هلاک کننده‏ایم و مقصود شهرى بود که قوم لوط در آن سکونت داشتند و از اینکه- ملائکه- فرستادگان خدا در کلام خود بابراهیم کلمه «هذه» (که براى قریب استعمال میشود) گفتند براى آن بود که شهر قوم لوط نزدیک شهرى بود که ملت ابراهیم در آن زندگى میکردند.

إِنَّ أَهْلَها کانُوا ظالِمِینَ‏: البته مردم این شهر (شهر قوم لوط) ستم کارانند چون مشرک و مرتکب اعمال ناشایسته و حرام میباشند.

قالَ إِنَّ فِیها لُوطاً: ابراهیم بآنان پاسخ داد که در آن شهر، (لوط) سکونت دارد- و با این وصف چگونه بر آن شهر عذاب نازل میکنند-.

قالُوا نَحْنُ أَعْلَمُ بِمَنْ فِیها لَنُنَجِّیَنَّهُ وَ أَهْلَهُ‏: در جواب ابراهیم گفتند که ما داناتریم بکسى که در آن شهر- بین آنها- زندگى میکند، حتما او و خاندانش را نجات میدهیم یعنى پیش از فرا رسیدن عذاب (لوط) و افراد مؤمنین از خاندان او را بیرون میبریم- و سپس عذاب میفرستیم-.

إِلَّا امْرَأَتَهُ‏: بجز زن لوط را که در عذاب باقى مانده و نجات پیدا نخواهد کرد، چنان که فرمود:کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ‏: او (زن لوط) باقى در عذاب خواهد بود.

وَ لَمَّا أَنْ جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً: و چون فرستادگان ما- بسوى- لوط آمدند. و در اینجا «ان» زایده است.

سِی‏ءَ بِهِمْ‏: رنجیده شد (لوط) بسبب آنان، و قتاده گفته معنى جمله این است‏ که آمدن ملائکه او را رنجانید چون آنان را با بهترین صورت مشاهده کرد و از طرفى آگاهى- و شرمندگى- از کارهاى زشت قوم خویش، داشت ولى بعض دیگر گفته‏اند که مراد این جمله آنست که لوط براى قوم خود رنجیده و ناراحت بود زمانى که دید بلاء عظیم متوجه آنان میشود.

وَ ضاقَ بِهِمْ ذَرْعاً: و بسبب آنان قلبش تنگ شده گرفت، و جبائى گوید بعضى گفته ‏اند، که یعنى راه چاره و سیاست بر او تنگ شد- و دیگر از عذاب خداوند نتوانست جلوگیرى کند- لذا ملائکه را که دید آزرده خاطر شد و قلبش گرفت.

و چون ملائکه اندوه و دل‏تنگى او را دیدند گفتند.

وَ قالُوا لا تَخَفْ‏: ملائکه (باو) گفتند بر ما و بر خودت نترس.

وَ لا تَحْزَنْ‏: و آزرده خاطر مباش بآنچه را که- از عذاب نازل- بقوم تو مینمائیم و بعضى گفته‏اند، یعنى آزرده مباش که آنان بر ما قدرت و تسلط ندارند، زیرا ما فرستادگان خداوندیم.

إِنَّا مُنَجُّوکَ وَ أَهْلَکَ‏: ما تو و خاندانت را از عذاب نجات مى‏بخشیم.

إِلَّا امْرَأَتَکَ کانَتْ مِنَ الْغابِرِینَ‏: بجز زن کافره تو که در عذاب باقى خواهد ماند.

إِنَّا مُنْزِلُونَ عَلى‏ أَهْلِ هذِهِ الْقَرْیَهِ رِجْزاً مِنَ السَّماءِ: ما بر مردم این شهر عذاب آسمانى را نازل کننده- و فرو میفرستیم-.

بِما کانُوا یَفْسُقُونَ‏: بسبب آنکه آنان از فرمان خدا بیرون رفته و بطرف معصیت و سرپیچى از او گرایش دارند. و این عذاب تنها بمنظور جزاى معصیتها است.

وَ لَقَدْ تَرَکْنا مِنْها آیَهً بَیِّنَهً: و باقى گذاریم از آن قریه عبرتى روشن و دلالتى بر قدرت ما.

قتاده گوید: مراد از آن نشانه و آیت سنگریزه‏هائیست که بر آنها باریده بود ابن عباس گفته: که مراد ویرانه‏هاى منازل ایشان است.

مجاهد گفت: که آن آیت و نشانه آب سیاهى است که بر روى زمین جارى شده بود.

لِقَوْمٍ یَعْقِلُونَ‏: براى ملتى که بخرد در مى‏یابند و با چشم باطن مینگرند و در اطرافش فکر کرده پند میگیرند و بالنتیجه از کفر بر خدا و شریک گرفتن براى او دورى مینمایند.

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۳۶ تا ۴۰]

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (۳۶) فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ (۳۷) وَ عاداً وَ ثَمُودَ وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ (۳۸) وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ وَ ما کانُوا سابِقِینَ (۳۹) فَکُلاًّ أَخَذْنا بِذَنْبِهِ فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ (۴۰)

 

 

ترجمه:

و بسوى مدین (فرستادیم) برادرشان شعیب را پس گفت اى قوم پرستش کنید خدا را و امیدوار روز بازپسین باشید و نکوشید در (روى) زمین بفساد. پس (آن ملت) تکذیبش نمودند سپس زلزله آنان را گرفت (و) در خانه‏هاى خویش مردگان بشدند.

و عاد و ثمود (را هم نابود نمودیم) و البته براى شما روشن شد (وضع) جایگاه‏هاى آنان و جلوه داد شیطان اعمال (زشت) آنان را براى‏شان پس باز داشت‏شان از راه در حالى که (عاقل و) آگاه بودند. و قارون و فرعون و هامان را (نیز نابود ساختیم) البته آمد ایشان را موسى با معجزه‏هاى روشن پس سرکشى کردند در زمین و نبودند (در این کار) پیشى گیرنده‏گان. پس هر یک را بگناهشان گرفتیم، بر بعضى سنگ ریزه فرستادیم و بر بعضى دیگر صداهاى مهیب، و بعضى را بزمین فرو بردیم و بعضى را غرق نمودیم و نبود خداوند که ستم بر آنان کند بلکه آنان بر خویشتن ستم نمودند.

 

 

لغت:

الرجفه: عبارت از حرکت زمین و زلزله سخت میباشد چنان که در اصطلاح عرب گفته میشود «رجف السطح من تحت اهله یرجف رجفا و رجفه شدیده» یعنى لرزید زمین زیر پاى ساکنینش و مى‏لرزد لرزیدنى سخت، و گاهى بدریا «بحر رجاف» میگویند زمانى که طوفانى باشد و «ارجف الناس بالشى‏ء» یعنى مردم به موضوعى که موجب اضطراب شده خبر دادند.

الحاصب: آن باد تندى است که با خود شن و سنگ ریزه‏هایى همانند تگرگ آورده باشد. «فرزدق» گوید:

مستقبلین ریاح الشام تضربنا بحاصب کندیف القطن منشور

استقبال کننده‏ایم بادهاى شام را که از هر طرف میبارد بما سنگ ریزه‏هایى همانند پنبه زده شده که پراکنده است.

«اخطل» شاعر میگوید:

و لقد علمت اذا العشار تروحت‏ هدج الرئال بکنهن شمالا
ترمى العضاه بحاصب من ثلجها حتى تبیت على العضاه جفالا

یعنى (اى امیر) تو خود میدانى که جوجه شتر مرغ‏ها در لرز و سرما به لانه و آشیانه خویش میروند زمانى که شتر آبستن باد سرد شمالى را استشمام میکند، آن بادى که بدرختان کهن برف میزند تا که برف بروى آن درختان همانند پشم سفید بخوابد.

(مقصود شاعر آنست که امیر بر او ترحم نموده و وسائل او را با آمدن فصل سرما فراهم سازد) و خلاصه «حاصب» بمعنى باد تند است.

الخسف: فرو بردن زمین آنچه را که به روى او بوده و در مثال عرب گفته میشود «خسف اللَّه به الارض» خداوند بواسطه او زمین را فرو برد و «خسف القمر» بمعنى بردن نور او و تاریک نمودنش میباشد و البته خسوف براى ماه است و براى خورشید کسوف گفته میشود.

 

 

اعراب:

اخاهم: منصوب بفعل مقدر است و در تقدیر «و ارسلنا الى مدین اخاهم» میباشد.

عادا: نیز منصوب بفعل مقدر بوده و تقدیر کلام «و اهلکنا عاداً و ثمود» خواهد بود.

قَدْ تَبَیَّنَ‏: فاعل او مقدر در کلام بوده و در اصل «و قد تبین اهلاکهم لک» میباشد یعنى روشن شد نابودى ایشان براى تو.

کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ‏: این جمله در محل نصب و حال مى‏باشد.

لیظلمهم: لام آن براى تأکید نفى آمده و- بین او و فعل لفظ أن مقدر است ولى- جایز نیست «أن» در کلام ظاهر شده و لأن یظلمهم قرائت شود.

 

 

مقصود:

پس از پایان آیات گذشته خداوند عطف نموده و چنین فرمود:

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ‏: و فرستادیم بسوى «مدین».

أَخاهُمْ شُعَیْباً: این جمله تفسیرش قبلا گذشت.

فَقالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ‏: پس شعیب بآنان گفت اى ملت، عبادت خدا نمائید (شعیب) در دعوت خود ابتداء به یگانه پرستى خداى جهان و عبادت او اقدام نمود.

وَ ارْجُوا الْیَوْمَ الْآخِرَ: و امیدوار روز واپسین باشید و ثواب آن روز را آرزو کنید و از عذاب آن بترسید با انجام فرامین خدا و دورى از معصیتهاى او.

وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ‏: و روى زمین بسوى فساد کوشش نکنید.

سپس خداوند بیان فرمود که ملت شعیب در پاسخ او تکذیبش نموده و گفتارش را نپذیرفتند، خداوند نیز آنها را عقاب فرمود.

فَکَذَّبُوهُ فَأَخَذَتْهُمُ الرَّجْفَهُ: پس ملت شعیب او را تکذیب نمودند و بالنتیجه زلزله- عذاب خداوند- آنان را گرفت، و قبلا توضیح این جمله گفته شد.

فَأَصْبَحُوا فِی دارِهِمْ جاثِمِینَ‏: پس در خانه‏هاى خویش بزانو در آمده و مردند.

وَ عاداً وَ ثَمُودَ: و نابود ساختیم ملت «عاد» و ملت «ثمود» را بر اثر کفر ورزیدن و از فرامین خدا دور بودن.

وَ قَدْ تَبَیَّنَ لَکُمْ مِنْ مَساکِنِهِمْ‏: و البته روشن شد براى شما مردم از- وضع- جایگاه‏هاى آنان و گفته شده آیه بدین معنى است که براى شما «اهل مکه» از وضع منازل و خانه‏هاى آنان در «حجر» و «یمن»[۱] دلیل هلاکت و نابودى‏شان ظاهر شد.

وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیْطانُ أَعْمالَهُمْ فَصَدَّهُمْ عَنِ السَّبِیلِ‏: و جلوه داد شیطان کارهاى- باطل- آنها را بر ایشان تا اینکه مانع شد از رفتن آنان براه مستقیم حق.

وَ کانُوا مُسْتَبْصِرِینَ‏: در حالى که عاقل بوده و قدرت تمیز بین حق و باطل را داشتند و با تفکر و استدلال راه درست را از نادرست تشخیص میدادند ولى غفلت زده شده و تفکر ننمودند. و از قتاده و کلبى نقل شده مراد اینست که آنان گمراهى و ضلالت‏ خویش را درستى و هدایت میپنداشتند.

وَ قارُونَ وَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مُوسى‏ بِالْبَیِّناتِ‏: و نیز قارون و فرعون و هامان را نابود ساختیم- بر اثر گناهان آنان- البته «موسى» با دلیلهاى واضح- معجزات آشکار- که «عصا» را «مار» مینمود و «کف» دست او چون «ماه» روشنى مى‏بخشید و «دریا» را شکافته از آن عبور میکرد و غیر این‏ها- و خلاصه با معجزات فراوانى- بسویشان آمد.

فَاسْتَکْبَرُوا فِی الْأَرْضِ‏: پس بروى زمین تکبر نموده و مطیع پروردگار جهان نگردیدند.

وَ ما کانُوا سابِقِینَ‏: نبودند پیشى گیرندگان یعنى از قدرت خدا بیرون نروند.

فَکُلًّا أَخَذْنا بِذَنْبِهِ‏: پس هر یک را بگناهش گرفتیم و بسبب انکار پیامبران- و نافرمانى از فرامین آنان- عذابش نمودیم.

فَمِنْهُمْ مَنْ أَرْسَلْنا عَلَیْهِ حاصِباً: پس بر عده‏اى از آنان سنگ ریزه فرستادیم و گفته‏اند که «حاصب» باد تندى است که در او سنگ ریزه باشد. «ابن عباس» و «قتاده» گویند ایشان که باین عذاب گرفتار شدند ملت «لوط» بودند و بعضى گفته‏اند ملت «عاد» میباشند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ أَخَذَتْهُ الصَّیْحَهُ: و عده‏اى صدا (ى مهیب) آنان را گرفت- تا هلاک شدند، و آنان ملت «ثمود» که «شعیب» در بین‏شان برسالت مبعوث شد، بودند و این مطلب از «ابن عباس» و «قتاده» نقل شده است.

«الصیحه» بمعنى عذاب- که در او صداى مهیب باشد- آمده است‏[۲]. و بعضى گفته‏اند مقصود این است که «جبرائیل» بر آنان صیحه زد و ایشان مردند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ خَسَفْنا بِهِ الْأَرْضَ‏: و بعضى که فرو بردیمش بزمین و او «قارون» بود.

وَ مِنْهُمْ مَنْ أَغْرَقْنا: و عده‏اى که ایشان را غرق نمودیم و آنها ملت «نوح» و «فرعون» با ملتش بودند.

وَ ما کانَ اللَّهُ لِیَظْلِمَهُمْ‏: و چنین نبود- که خداوند بر ایشان ظلم کند یعنى بدون گناه و معصیت یا پیش از بر طرف کردن عذرشان آنان را عذاب کند.

وَ لکِنْ کانُوا أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏: لکن ایشان خود بجانهاى خویش ظلم نمودند با کفر ورزیدن و انکار پیامبران الهى نمودن.

این جمله- از آیه- بروشنى دلالت بر بطلان مذهب «اهل جبر» مینماید زیرا اگر ظلم کار خدا بود چنان که «اهل جبر» میگویند پس باید ایشان (کافرین) ظالم بنفس خویش نباشند- در حالتى که خداوند خود آنان را ظالم معرفى فرموده و او را در آیه تذکر میدهد- و خداوند بزرگتر از آنست که بکسى ظلم کند.

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۴۱ تا ۴۵]

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (۴۱) إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ وَ هُوَ الْعَزِیزُ الْحَکِیمُ (۴۲) وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ وَ ما یَعْقِلُها إِلاَّ الْعالِمُونَ (۴۳) خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ (۴۴) اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ وَ أَقِمِ الصَّلاهَ إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ (۴۵)

 

 

ترجمه:

مثل آنان که غیر از خدا اولیائى گرفتند، مانند «عنکبوت» است که برگرفت‏ براى خود خانه‏اى و البته سست‏ترین خانه‏ها خانه «عنکبوت» است اگر بدانند.

البته خدا میداند آنچه را میخوانند. (و خواهان) غیر اویند و خداوند عزیز (غالب) و درست کردار است. و این مثل‏ها را میزنیم براى مردم ولى نمیفهمند مگر دانایان.

خداوند آفرید آسمانها و زمین را بحق و بدرستى البته در این (خلقت) نشانه‏اى براى مؤمنان است. بخوان آنچه را که وحى شد بتو از کتاب و بپاى دار نماز را البته نماز بازمیدارد از کار ناشایسته و ناپسند و همانا یاد خدا بزرگتر بوده و خداوند میداند آنچه انجام میدهید و عمل میکنید.

 

 

قرائت:

ما یدعون: «عاصم» و اهل «بصره» بجز «اعمش» و «برجمى» آن را با «یاء» خوانده‏اند و اما دیگران با «تاء» قرائت نموده ‏اند.

 

 

دلیل و اعراب:

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ‏: «ابو على» گفته که با «تاء» و در حقیقت «قل لهم ان اللَّه یعلم ما تدعون» میباشد و تنها در این محل است که «تاء» استعمال شده در محلى که باید یاء استعمال شود، چون مسلمین مخاطب نیستند.

و (ما) استفهامیه و محلا منصوب به (یدعون) میباشد و جایز نیست که بوسیله (یعلم) منصوب شود، بلى مجموع جمله‏اى که (ما) جزو او واقع شده بوسیله (یعلم) در محل نصب خواهد بود. و (یعلم) در اینجا بمعنى (یعرف) نیامده چنان که در آیه‏ وَ لَقَدْ عَلِمْتُمُ الَّذِینَ اعْتَدَوْا مِنْکُمْ فِی السَّبْتِ‏ آمده است، و در کلام (من) نباشد زیرا (من) در کلام ایجابى وارد نشود بلکه در مثل جمله (هل من طعام و هل من رجل) میآید بنا بر آنچه را که خلیل گفته است.

 

 

شرح لغات:

العنکبوت: جمع آن (عناکب) و تصغیرش (عنیکب) بوده و بوزن (فعللوت) میباشد و میتواند در مورد مذکر و مؤنث یکسان استعمال شود چنان که شاعر گوید:

على هطالهم منهم بیوت‏ کأن العنکبوت هو ابتناها

یعنى بر کوه‏هاى مجاور، آنان خانه‏هایى از خود ساخته‏اند که در سستى گویا عنکبوت آنها را بنا نموده است.

و در اینجا مقصود از عنکبوت اعم از مذکر و مؤنث بوده و در مورد مذکر هم لغت (عنکباء) نیز استعمال شده است.

 

 

مقصود:

سپس خداوند وضع کفار را که بسوى غیر خدا رفته تشبیه به حال عنکبوت نموده میفرماید:

مَثَلُ الَّذِینَ اتَّخَذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ أَوْلِیاءَ: مثل آنان که غیر خدا را انتخاب نموده‏اند، خداوند در اینجا کسى را که بت را خداى خود میداند و پیروزى و نفع و ضرر را صادر از او، و در حاجات خویش باو ملتجى مى‏شود، تشبیه بوضع عنکبوت فرموده.

کَمَثَلِ الْعَنْکَبُوتِ اتَّخَذَتْ بَیْتاً: همانند عنکبوت است که خانه‏اى براى خود ساخته تا باو پناه ببرد و آسایش کند و همانگونه که خانه عنکبوت از بسیارى سستى در مقابل حوادث استقامت نشان نداده و چیزى هم نمى‏تواند او را نگهدارد و گذشته از این بحال کسى فایده‏اى نمیدهد، «بت‏ها» نیز چنین است که نه خیرى و شرى و نه نفعى و ضررى- در اصول زندگى و معاش و معاد مردم- ندارند.

«الولى» ولى بآن کسى گفته میشود که خود شخصاً متصدى و تولیت و یارى امور را بعهده داشته باشد. و این لغت از نظر معنى جامع‏تر از لغت «ناصر» است زیرا ناصر ممکن است بکسى گفته شود که بدیگرى دستور میدهد تا در کارى یارى کند و لکن لغت «ولى» در باره شخصى گفته میشود که شخصاً یارى کند و عمل را بعهده داشته باشد.[۳]

وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‏: و البته سست‏ترین خانه‏ها، خانه «عنکبوت» است اگر بخرد بدانند صحت آنچه را که ما خبر دادیم و در باره‏اش تحقیق و تفکر کنند.

«لو» متعلق به «اتخذوا» است و تقدیر کلام در معنى این است که، اگر آگاه باشند که یار و مدبر امور گرفتن بت‏ها، مثل خانه «عنکبوت» سست و بى‏ارزش است، هرگز بسوى بت نرفته و آن را در امور خویش دخیل نمى‏دانستند. پس «لو» متعلق به‏ «وَ إِنَّ أَوْهَنَ الْبُیُوتِ لَبَیْتُ الْعَنْکَبُوتِ» نخواهد بود زیرا براى آنان مسلم بود که خانه عنکبوت بى پایه و ضعیف است.

إِنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ ما یَدْعُونَ مِنْ دُونِهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ: البته خداوند میداند آنچه را میخوانند غیر او از چیز- ى مثل بت- در این جمله وعید پروردگار- از آینده‏ خطرناک آن ملت که غیر خدا را میپرستند- میباشد و در حقیقت میگوید که خداوند میداند که آن ملت کافر بدنبال چه رفته و آن را براى خویش خدایان قرار داده ‏اند.

وَ هُوَ الْعَزِیزُ: و خداوند هستى غالبى است که هرگز در آنچه اراده فرموده مغلوب واقع نمیشود.

الْحَکِیمُ‏: درست کردار در تمام افعال خویش میباشد.

وَ تِلْکَ الْأَمْثالُ‏: و این تشبیهات و مثل‏هایى که در قرآن آمده.

نَضْرِبُها لِلنَّاسِ‏: ذکر میکنیم آنها را براى مردم تا آنان را بسوى معرفت و شناخت خداى واحد جهان دعوت کنیم و از پستى و پلیدى عبادت، «بت‏ها» بیاگاهانیم.

وَ ما یَعْقِلُها إِلَّا الْعالِمُونَ‏: و نمى‏فهمند آن مثل‏ها را مگر دانایان- و اندیشمندان- که در باره آنها فکر کنند و وجه شبه بین مثل و ممثل را دریابند. و بعضى گفته‏اند: یعنى نمیفهمند آن مثل‏ها را مگر دانایانى که- بخدا ایمان داشته- و از آن سرچشمه فیاض کمک بگیرند. و «واحدى» باسناد خود از جابر روایت میکند که گفت رسول خدا (ص) این آیه را قرائت فرمود و سپس گفت مقصود دانشمندى است که ایمان بخدا داشته، عمل بفرمان او و دورى از معصیتهایش نماید. سپس خداوند شروع فرموده تا دلیل خداوندى و استحقاق تنها معبودى خویش را بیان کند.

خَلَقَ اللَّهُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏: خداوند است که آسمانها و زمین را آفرید و آنها را از عدم بوجود آورد نه آنکه بیهوده باشد بلکه تا مخلوقاتش در آن سکونت کنند و بوسیله- عظمت- خلقت آن بر یگانگى خداوند، استدلال نمایند.

بِالْحَقِ‏: بحق و صراط حکمت و بعضى گفته‏اند: یعنى براى اثبات حق- تا از راه خلقت حکیمانه پروردگار و دقائق رموز جهان طبیعت- حق ظاهر شود و افراد بشر بسوى خداى جهان توجه کنند.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِلْمُؤْمِنِینَ‏: البته در این خلقت نشانه‏اى براى مردم‏ با ایمان است- یا آنان که در صراط ایمانند- که از آن بهره‏مند میشوند.

سپس خداوند پیامبر را مخاطب نموده میفرماید:اتْلُ ما أُوحِیَ إِلَیْکَ مِنَ الْکِتابِ‏: بخوان بر مردمى که موظف بتکالیف‏اند آنچه بتو وحى شده از کتاب و بمضمون آن عمل کن.

وَ أَقِمِ الصَّلاهَ: و نماز را با شرائطش در وقتهاى خود بپادار.

إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ: البته نماز باز میدارد از فحشاء (کار ناشایسته و زشت) و منکر (کار ناپسند). در این آیه دلالت روشنى است که انجام نماز لطف پروردگار بر انسان است چه موجب میشود تا فعل زشت و معصیت که نه عقل جایز میداند و نه شرع آن را اجازه میدهد، از انسان سر نزند- و انسانى که نماز را با توجه بمعنى و خشوع قلب بخواند، جنبه سازندگیش آن چنان قوى است که انسان را خودبخود از رذائل و گناهان باز میدارد- پس اگر از گناهان دورى کند، از سعادت بهره‏گیرى نموده و اگر انجام دهد دیگر خود نخواسته از آن بهره‏مند گردد.

گفته شده نماز بمنزله پاسدارى است که با گفتار خود از انحراف مردم جلوگیرى کند و از فحشاء و منکر باز دارد زیرا نماز مرکب از تکبیر و تسبیح و تهلیل و قرائت و در مقابل خداوند قهار به بندگى ایستادن است و هر یک از اینها نماز گذار را بشکل خود دعوت میکند و از ضدش باز میدارد پس گویا با زبان امر و نهى میکند و بطور کلى هر چه انسان را بطرف خدا دعوت کند از غیر او باز خواهد داشت.

و نیز گفته شده نماز انسان را از فحشاء و منکر مادامى که مشغول است دور میسازد.

و نیز گفته‏اند سزاوار است- بر اساس سازندگى- باز دارد چنان که آیه شریفه در باره مکه فرمود «وَ مَنْ دَخَلَهُ کانَ آمِناً»[۴] کسى که وارد مکه شود ایمن خواهد بود.

«ابن عباس» گوید در نماز پاسدارى است که شخص را از معصیت خدا دور میسازد پس هر که را نماز از معصیت دور ننماید- معلوم میشود که آن را با کهلوت و بى اعتنایى انجام داده و براى ساختن خود استفاده نکرده- بیشتر از خدا دور میگردد.

«حسن» و «قتاده» گفته‏اند: کسى که نمازش او را از فحشاء و منکر دور نسازد پس نمازش در حقیقت نماز نیست بلکه موجب وزر و بدبختى اوست.

«انس بن مالک جهنى» از نبى اکرم (ص) روایت نموده که فرمود هر کس نمازش او را از فحشاء و منکر باز ندارد پس بیشتر از خدا دور شده است.

از «ابن مسعود» و او از پیامبر (ص) روایت نموده کسى که مطیع نماز نباشد نمازش کامل نیست و اطاعت از نماز همان دورى از فحشاء و منکر است. و مقصود روایت این است که نماز وقتى شخص را از معصیتها دور ندارد و نمازگزار از گناهان دورى نکند پس نماز متصف به صفتى که خداوند فرموده‏ (إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى‏ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَرِ) نمیباشد، ولى ممکن است اگر توبه کند و از معصیت نفس خویش را باز دارد نمازش مفید باشد.

«انس» روایت کرده که جوانى از انصار با رسول خدا (ص) نماز- جماعت- میخواند و بعد هم مرتکب کارهاى ناشایسته مى‏شد، اصحاب جریان را به رسول خدا (ص) تذکر دادند و پیامبر (ص) پاسخ داد «بالآخره روزى خواهد رسید که همین نماز او را از این کارها باز دارد». «جابر» روایت نموده که بپیامبر (ص) اطلاع داده شد که «فلانى» روزها نماز میخواند و شبها مشغول دزدى است حضرت پاسخ فرمود «نماز او را باز خواهد داشت».

«اصحاب» ما از امام صادق (ع) روایت نموده‏اند، کسى که دوست دارد بداند که نمازش قبول خداوند گردیده یا خیر، بنگرد تا چه مقدار نماز او را از بدیها و گناهان دور داشته، بهمان اندازه قبول شده است.

وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ: و همانا یاد پروردگار شما را در شمول رحمتش بیشتر از یاد شما نسبت باطاعت او است، و این معنى از «ابن عباس و سلمان و ابن مسعود» روایت شده‏ و در روایت دیگرى از «سلمان و ابن زید و قتاده» نقل شده که مقصود این است: از بزرگترین و بهترین اعمال بنده یاد خدا و توجه باو است و همین روایت از «ابى- درداء» هم نقل شده است و بنا بر این تأویل این جمله چنین نتیجه میدهد که مهمترین چیزى که انسان را از فحشاء و گناهان باز میدارد، یاد پروردگار و همیشه بیاد دستورات او از امر و نهى و ثوابها و عقابها بودن است و این بهترین لطف و چیزیست که انسان را همیشه بیاد خداوند واداشته و از گناهان دور مینماید. «ابى- مالک» میگوید مقصود اینست که، در نماز قلب را متوجه خدا ساختن، اهمیتش بیشتر از صورت نماز است.

«فراء» میگوید مراد چنین است که تسبیح و تقدیس و تهلیل پروردگار- و خلاصه بیاد او بودن- سزاوارتر از هر چیزى است که انسان را از فحشاء و گناهان دور بدارد یعنى اگر حقیقه بیاد خدا باشند تنها او از گناهان باز میدارد.

از «ثابت بنانى» روایت شده که گفت مردى چهار بنده آزاد کرد، و شخص دیگرى- چون قصه را شنید- گفت «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» و سپس وارد مسجد شد و بنزد حبیب بن اوفى سلمى و اصحابش رفت و از ایشان پرسید در این باره چگونه قضاوت میکنید که شخصى چهار بنده آزاد کرده، و من بیاد خدا هستم و میگویم «سبحان اللَّه و الحمد للَّه و لا اله الا اللَّه و اللَّه اکبر» کدامیک از این دو برتر است؟ پس از اندکى تأمل گفتند چیزى را افضل و بهتر از یاد خدا نمى‏دانیم. «معاذ بن جبل» گوید بهترین عمل‏اى که انسان را از عذاب خداوند دور میسازد، بیاد خدا بودن- که از گناهان باز میدارد- میباشد. مردى- از معاذ- سؤال کرد حتى از جهاد؟ پاسخ داد بلى حتى از جهاد زیرا خداوند فرمود «یاد خدا بالاتر و بهتر از همه چیز است».

و نیز گوید از رسول خدا (ص) سؤال کردم کدام عمل نزد خدا بیشتر محبوب بوده و ارزش بیشترى دارد؟ حضرت پاسخ فرمود اینکه تا هنگام مرگ هم، زبانت بیاد خدا مشغول باشد سپس حضرت فرمود اى معاذ، پیش روندگان آنانى هستند.

که شب را تا بهنگام صبح بذکر خدا مشغولند و هر کس بخواهد که در باغ‏هاى‏ بهشت بهره‏مند شود باید ذکر خدا بسیار بگوید.

عطاء بن سائب: او از «عبد اللَّه بن ربیعه» و او از «ابن عباس» نقل میکند که گفت آیا کلام خدا را که فرمود «وَ لَذِکْرُ اللَّهِ أَکْبَرُ» دیدى؟ (ابن ربیعه) پاسخ داد آرى، ذکر خدا چه بقرآن یا بنماز یا به تسبیح و تکبیر و تهلیل باشد همه نیکو و با فضیلت میباشد ولى افضل از این در هنگام معصیت بیاد خدا بودن است و دورى از گناه نمودن. پس «ابن عباس» باو گفت عالى سخنى بود، ولى مقصود آیه آنست که یاد پروردگار نسبت بشما بیشتر است از یاد شما نسبت باو.

وَ اللَّهُ یَعْلَمُ ما تَصْنَعُونَ‏: و خداوند میداند آنچه را عمل میکنید از خیر یا شر و طبق آن بشما پاداش خواهد داد.

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۴۶ تا ۵۰]

وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ إِلاَّ بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ إِلاَّ الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ وَ قُولُوا آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (۴۶) وَ کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یُؤْمِنُونَ بِهِ وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ الْکافِرُونَ (۴۷) وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ إِذاً لارْتابَ الْمُبْطِلُونَ (۴۸) بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلاَّ الظَّالِمُونَ (۴۹) وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ (۵۰)

 

 

ترجمه:

مجادله (مباحثه و مناظره) مکنید با اهل کتاب مگر بآنچه نیکوتر است بجز افرادى که ستم (و جنگ با شما) داشتند و بگوئید (در مباحثه) که ایمان داریم بآنچه فرستاده شد بسوى ما و بسوى شما، و خداى ما و خداى شما یکى است و مائیم او را منقادان. و همچنین فرستادیم بسوى تو محمد (ص) کتاب را، پس افرادى که دادیم بآنان کتاب را ایمان می آورند بآن و از این‏ها (اهل مکه) هم کسى ایمان بآن می آورد و انکار ننماید بآیات ما بجز کافران. و نبودى تو که بخوانى پیش از این کتابى و نه بنویسى‏اش با دست راستت که آن وقت شک مینمودند نادرستان. بلکه آن (قرآن) آیات آشکارایى است در سینه کسانى که بآنها علم داده شده است و انکار نکنند مگر ستمکاران. و (مشرکین) گفتند چرا فرستاده نشد بر او آیت‏هایى از پروردگارش، بگو (بآنان) که آیت‏ها فقط نزد خدا بوده و من تنها بیم دهنده ‏اى آشکارایم.

 

 

قرائت:

آیات من ربه: «ابن کثیر» و «اهل کوفه» او را بلفظ مفرد «آیه من ربه» قرائت نموده و دیگران با لفظ جمع «آیات» خوانده‏اند.

 

 

دلیل:

آیات من ربه: «ابو على» گوید آنان که او را بمفرد خوانده‏اند دلیلشان آیه شریفه‏ «وَ قالُوا لَوْ لا نُزِّلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّ اللَّهَ قادِرٌ عَلى‏ أَنْ یُنَزِّلَ آیَهً» است یعنى بگو خدا قادر است که فرو فرستد آیتى- که بلفظ مفرد (آیه) خوانده شده- و نیز آیه شریفه‏ «فَلْیَأْتِنا بِآیَهٍ» میباشد.

و کسانى که او را بلفظ جمع خوانده‏اند دلیل‏شان آیه شریفه‏ «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ» بوده. و البته گاهى لفظ مفرد گفته میشود و از او چند نفر اراده میگردد مانند آیه شریفه‏ «وَ جَعَلْنَا ابْنَ مَرْیَمَ وَ أُمَّهُ آیَهً» و اتفاقاً در ظاهر آیه‏ «إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ» هم دلالتى بر ترجیح لفظ جمع وجود ندارد و گذشته از این، گفته شده که اگر بلفظ جمع‏ «إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ» خوانده شود معنى مفرد است‏ یعنى آیتى که اختیار نمودید شما و آیت‏هاى دیگرى که شما اختیار ننموده- و توجه بآنها ندارید.

 

 

شرح لغات:

و لا تجادلوا: «جدل» در اصل لغت بمعنى درهم پیچیدن شدید است و در اصطلاح عرب گفته میشود «جدلته اجدله جدلا»- جدال کردم با او جدالى- یعنى درهم پیچیدم‏اش شدیداً و «جدال» همان درهم پیچیدن خصم در استدلالش میباشد. و نیز گفته شده که «جدل» از «جداله» گرفته شده و او بمعنى زمین است زیرا هر یک از طرفین مقصودش زمین زدن- و محکوم نمودن- دومى است.

و لا تخطه: «خط» بمعنى نوشتن است.

لارتاب: «ارتیاب» بمعنى شک نمودن و تهمت زدن است.

 

 

اعراب:

الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ‏: این جمله در محل نصب است و استثناء از «أَهْلَ الْکِتابِ» باشد.

کَذلِکَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ‏: تقدیرش «و کما انزلنا الى اهل الکتاب الکتاب انزلنا الیک الکتاب» یعنى همانگونه که بسوى اهل کتاب، کتاب فرستادیم بسوى تو نیز قرآن فرستادیم.

إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ‏: لام براى قسم بوده و در جمله تقدیرى است و در اصل «و لو خططته بیمینک او تلوت قبله کتاباً اذاً و اللَّه لارتابوا به» میباشد یعنى اگر پیش از این نوشتن یا خواندن کتابى را میدانستى آن وقت بود که قسم بخدا باین قرآن شک ببرند و تهمت زنند.

مِنْ رَبِّهِ‏: در محل رفع و صفت «آیه» (آیات) میباشد.

 

 

مقصود:

پس از پایان آیات گذشته که راجع به دعوت مردم بسوى پروردگار بود، اکنون چگونگى دعوت و چگونگى سخن گفتن با اهل کتاب و مشرکین را بیان میفرماید.

 وَ لا تُجادِلُوا أَهْلَ الْکِتابِ‏: مجادله نکنید با اهل کتاب و آنان نصارا (مسیحیان) «بنى نجران» میباشند و گفته شده نصارى و یهود هر دو مقصوداند.

إِلَّا بِالَّتِی هِیَ أَحْسَنُ‏: مگر به بهترین راهى- که تا بشود خصم را مجاب نموده و پذیراى سخن خود گرداند، و «مجادله احسن» آنست که بخاطر خیر خواهى و نفع رساندن با مدارا و نرمش انجام گیرد. و مانند این آیه شریفه است آیه دیگر:

«فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَیِّناً لَعَلَّهُ یَتَذَکَّرُ أَوْ یَخْشى‏» یعنى شما (اى موسى و هارون) با فرعون با نرمش سخن بگوئید تا شاید متوجه شود و یا از آینده خویش بترسد.

«الا حسن» عبارت از بالاترین و بهترین مناظره‏اى است که از نظر عقل طرف را وادار به پذیرفتن کند و یا اینکه موافق طبع- انسانى- او باشد تا بپذیرد، و ممکن است هر دو معنى مقصود باشد.

در این آیه اشاره است که ارشاد جامعه و دعوت مردم بسوى پروردگار باید با بهترین وجه و زیباترین نحو و با نرمش در آگاهى آنان به نشانه ‏هاى هستى خداى جهان و ایمان باو، باشد.

إِلَّا الَّذِینَ ظَلَمُوا مِنْهُمْ‏: بجز افرادى که ستم نمودند،- زیرا نه ایمان آوردند و نه از مبارزه با اسلام دست بر میدارند- و نه جزیه میدهند بلکه آتش جنگ‏شان با اسلام شعله‏ور است، پس با چنین مردم با شمشیر مجادله کنید تا اسلام آورند و یا جزیه داده و از مبارزه با اسلام دست بدارند.

آنچه گفته شد تفسیرى است که «مجاهد» و «سعید بن جبیر» در این جمله گفته‏اند، ولى «ابى مسلم» گوید مقصود کسانى هستند که عناد ورزیده و نبوت پیامبر اسلام را با آنکه میدانستند- و در تورات و انجیل خوانده بودند- بر مردم پوشیده میداشتند. اما «ابن زید» گفته مراد افرادى میباشند که اصرار بر بت پرستى و کفر داشته با آنکه حجت و دلیل- بر خداشناسى و بطلان آئین بت‏پرستى- براى آنان تمام است.

ولى بهتر آنست- که یک معنى کلى اراده شود- یعنى مقصود آیه چنین باشد که، بجز افرادى که بخود ستم نموده و با جدال و مبارزه با مسلمانان یا غیر ذلک از کارهایى که موجب شدت عمل با آنان را فراهم کند، انجام میدهند. پس با چنین مردمى باید مسلمانان بدفاع برخاسته و مبارزه کنند.

«قتاده» گوید این آیه بوسیله آیه «سیف» منسوخ شده. ولى صحیح آنست که نسخ نشده زیرا مجادله در هر وقت با نیکوترین وجه واجب است.

وَ قُولُوا: و بآنان در دعوت خود بسوى اسلام، بگوئید که:

آمَنَّا بِالَّذِی أُنْزِلَ إِلَیْنا وَ أُنْزِلَ إِلَیْکُمْ‏: ایمان آوردیم بکتابى که بسوى ما نازل شد و کتابى که بسوى شما نیز نازل گردید.

وَ إِلهُنا وَ إِلهُکُمْ واحِدٌ: خداى ما و شما یکى است.

وَ نَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ‏: و ما منقاد او بوده و مخلصیم.

وَ کَذلِکَ‏: همانگونه که بسوى «موسى» و «عیسى» کتاب آسمانى فرستادیم.

أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ‏: بسوى تو (اى محمد، ص) نیز کتاب آسمانى (قرآن) فرستادیم.

فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ‏: پس مردمى که علم کتاب (تورات و انجیل) را بآنان دادیم، و در اینجا «کتاب» بحذف مضاف است یعنى «علم الکتاب».

یُؤْمِنُونَ بِهِ‏: ایمان به قرآن میآورند همانند عبد اللَّه بن سلام و امثالش.

وَ مِنْ هؤُلاءِ مَنْ یُؤْمِنُ بِهِ‏: و از این کفار مکه نیز کسانى ایمان به قرآن میآورد.

و ممکن است ضمیر در «به» راجع به پیامبر (ص) باشد و از طرفى هم ممکن است راجع به قرآن باشد- چنان که گفته شد- و ممکن است اصلا مقصود «فَالَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ» همان مسلمانان باشند و مقصود از «الکتاب» همان قرآن باشد و از جمله‏ «وَ مِنْ هؤُلاءِ» یهود و نصارى اراده شده باشد که ایمان بقرآن میآورند.

وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا الْکافِرُونَ‏: و انکار بآیات و دلالات ما ننمایند مگر مردم کافر و انکار آنان بتو اى «محمد، ص» ضرر نخواهد رسانید.

سپس خداوند پیامبرش را مخاطب ساخته میفرماید:وَ ما کُنْتَ تَتْلُوا مِنْ قَبْلِهِ مِنْ کِتابٍ‏: و نبودى تو اى محمد «ص» قبل از قرآن بتوانى- کتابى بخوانى.

وَ لا تَخُطُّهُ بِیَمِینِکَ‏: و نبودى که- بتوانى- کتابى بدست خویش بنویسى.

إِذاً لَارْتابَ الْمُبْطِلُونَ‏: در این صورت نادرستان و بیهوده گویان شک مینمودند یعنى اگر تو میتوانستى بخوانى یا بنویسى، آن وقت نادرستان راه دیگرى را در تشکیک نبوت تو بدست آورده و در ایمان مردم ضعیف تشکیک میکردند و بتو میگفتند آنچه را که براى مردم میخوانى از کتابهاى پیشینیان جمع نموده ‏اى.

اما اکنون که مولد و نشو و نماى تو همانند آنان است و- درس نخوانده- چیزى (قرآنى) آوردى که آنان از آوردن مثل او عاجزند، واجب است بر آنان تا بدانند که البته از ناحیه خداوند میباشد، نه از تو، زیرا عادتا محال است که شخصى بین ملتى که همه احوالش را از تولد و دوران کودکى و جوانى و سفر و حضر دیده‏اند، زندگى کند و در نزد کسى درس نخوانده و نوشتن نیاموخته است، آن وقت کتابى و آئینى آورده که همه را عاجز نموده و همانند او نتوانند بیاورند.

«سید مرتضى علم الهدى قدس اللَّه روحه» گوید این آیه بهترین دلیلى است که پیامبر (ص) قبل از نبوت خواندن و نوشتن را نمیدانست و اما بعد از نبوت باعتقاد من حضرتش بهر دو آگاهى داشت.

و ظاهر آیه نیز موافق با این نظر است زیرا دانایى به خواندن و نوشتن را نفى میکند و ذکر تعلیل در آیه‏ «إِذاً لَارْتابَ» هم چنین اقتضا میکند زیرا اگر آن حضرت قبل از نبوت باسواد بود و خواندن و نوشتن میدانست در این صورت نادرستان قریش در رسالت آن حضرت شک مینمودند و اما بعد از بعثت شکى نبود زیرا ممکن بود از «جبرائیل ع» تعلیم گرفته باشد.

بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیِّناتٌ فِی صُدُورِ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ‏: بلکه آن قرآن دلالت‏ها و راهنمایى‏ هاى روشنى در سینه‏ هاى دانایان میباشد.

«حسن» گوید مقصود پیامبر (ص) و مؤمنین هستند که قرآن را بخاطرها حفظ نموده و در آن تفکر میکنند و معانى او را در آئینه جان‏ها نقش مینمایند. و بعضى گویند از امام باقر (ع) و امام صادق (ع) روایت شده است که مراد ائمه از آل محمد علیهم السلام میباشد. «ضحاک» گوید که مقصود شخص پیامبر است که امى بوده و قبل از بعثت خواندن و نوشتن را نمیدانست و «سینه‏ هاى علماء» هم همان سینه ‏هاى دانایان اهل کتاب (یهود و نصارى) است که پیامبر (ص) را با همین صفت در کتابهاى آسمانى شناخته بودند اما «قتاده» میگوید که مراد همان قرآن و حفظ او در سینه‏ هاى مؤمنین است زیرا قبل از قرآن، کتابهاى آسمانى خوانده میشد ولى در سینه‏ ها حفظ نمیگردید و تنها بدیدن آیات آن قناعت میشد مگر اندکى را حفظ مینمودند.

وَ ما یَجْحَدُ بِآیاتِنا إِلَّا الظَّالِمُونَ‏: و انکار نکنند بآیات ما مگر ستمگرانى که بآیات قرآن نمى‏نگرند و با اهداف قرآن مبارزه کرده و بدین ترتیب بخویشتن ستم روا میدارند. و گفته شده کفار مکه از قریش و یهود مراد است.

وَ قالُوا لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیاتٌ مِنْ رَبِّهِ‏: و مشرکین مکه گفتند چرا بر پیامبر (ص) آیتى از پروردگارش فرود نیامد و مقصودشان از آیه آن بود که مى‏گفتند ما ایمان نمیآوریم تا براى ما از زمین چشمه ظاهر کنى،- و میگفتند باید کوه صفا را طلا نمایى.

و بعضى گفته ‏اند که مشرکین بمنظور ایجاد شبهه بین مردم میگفتند، (محمد ص) باید معجزه‏اى همانند موسى که دریا را میشکافت و عصا را اژدها مینمود، بیاورد.

قُلْ إِنَّمَا الْآیاتُ عِنْدَ اللَّهِ‏: پس خداوند به پیامبر (ص) فرمود تا بآنان بگوید که آیات و معجزات تنها در پیشگاه خداوند است و طبق مصالح و مقتضیات هر زمانى معجزه‏اى را مخصوص پیامبر آن عصر قرار میدهد.

وَ إِنَّما أَنَا نَذِیرٌ مُبِینٌ‏: و من تنها بیم دهنده‏اى میباشم و آشکارا شما را از آینده خطرناک معصیتها و نافرمانى از دستورات خداوند، انذار کرده و راه حق را از باطل روشن میسازم و براى تأیید و تثبیت گفتارم نیز معجزه‏اى که خدا داده ظاهر میسازم.

 

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۵۱ تا ۵۵]

أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَهً وَ ذِکْرى‏ لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۵۱) قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ (۵۲) وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى لَجاءَهُمُ الْعَذابُ وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (۵۳) یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ (۵۴) یَوْمَ یَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ وَ یَقُولُ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۵۵)

ترجمه:

آیا کافى نبود ایشان را که فرستادیم بر تو کتاب (قرآن) را تا خوانده شود بر ایشان البته در او رحمتى و پندى براى مردمى است که ایمان آرند. بگو (اى پیامبر، ص) کافى است که خدا بین من و شما گواه باشد (خدا) میداند آنچه را که‏ در آسمانها و زمین است و آنان که به باطل گرویده و بخداوند کافر شدند، ایشان زیانکارانند. با شتاب، از تو خواهان عذاب‏اند و اگر نبود وقتى نامبرده (معین براى آن) همانا عذاب آمده بود بسویشان و البته (عذاب) ناگهان میآیدشان در حالى که ایشان نمیدانند. با شتاب از تو خواهان عذاب‏اند و البته دوزخ فرا گیرنده کافران است. آن روزى که فرا گیرد آنان را عذاب (آتش) از بالاى سر و زیر پاهایشان و گوید بچشید (جزاء) آنچه را که عمل میکردید.

 

 

قرائت:

و یقول: «نافع» و «اهل کوفه» آن را با «یاء» و دیگران با نون- نقول- خوانده‏اند.

 

 

دلیل:

«ابو على» گوید «و یقول»- با (یاء) یعنى سرپرست جهنم گوید- بچشید عذاب را- نظیر آیه شریفه‏ «وَ الْمَلائِکَهُ باسِطُوا أَیْدِیهِمْ أَخْرِجُوا أَنْفُسَکُمُ الْیَوْمَ تُجْزَوْنَ عَذابَ الْهُونِ»- یعنى بهنگام مرگ کفار، ملائکه دستهاى خود را باز کنند (و گویند) جانهایتان را بیرون کنید تا عذاب خوارى بشما داده شود- که در تقدیر «و یقولوا لهم اخرجوا انفسکم» میباشد. و اما کسى که آن را با «نون»- نقول- خوانده دلیلش آنست که چون عذاب از ناحیه خدا آمده شایسته است که بخدا نسبت داده شود.

اما چرا «ذوقوا»- بچشید- گفته شده؟ براى آنکه دیگر در آن زمان بآنان رسیده و اتصالا میرسد مانند چیزى که انسان مى‏نوشد یا مى‏چشد و در مثل آمده گویند: حالا بگیر آنچه کردى، پس بنوش و بچش.

 

 

اعراب:

یتلى: در محل نصب است و حال براى «الکتاب» باشد و در تقدیر «متلوا- علیهم» میباشد.

یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ‏: ممکن است صفت براى «شهیدا» و یا حال باشد و ممکن‏ است که جمله مستأنفه بوده و داراى اعراب نباشد.

وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ‏: در اینجا «لام» جواب قسم واقع شده.

بغته: منصوب و حال است.

یَوْمَ یَغْشاهُمُ‏: ظرف براى «محیطه» مى‏باشد.

 

 

مقصود:

در آیات گذشته گفته شد که کفار مکه چون نشانه و معجزه میخواستند لذا خداوند جواب فرموده:

أَ وَ لَمْ یَکْفِهِمْ أَنَّا أَنْزَلْنا عَلَیْکَ الْکِتابَ‏: آیا کافى نبود ایشان را که بر تو اى «محمد، ص» کتاب یعنى قرآن نازل نمودیم- که از نظر فصاحت و بلاغت بحد اعجاز بوده و احدى نتوانسته و نمیتواند همانند آن بیاورد هر چه هم فصیح و بلیغ باشد و در آن باخبار آینده و گذشته و آنچه را که مربوط به شئون مختلفه مردم است گفته‏ایم-.

یُتْلى‏ عَلَیْهِمْ‏: خوانده میشود بر ایشان. خداوند سبحان بیان فرموده که در فرستادن قرآن دلالتى روشن، و معجزه‏اى ظاهر، و حجتى رسا است که با آن شبهات مندفع و اتمام حجت میگردد پس نیازى- در علم بصحت نبوت پیامبر (ص)- بمعجزه‏اى جز قرآن نخواهد بود. زیرا در اظهار معجزه گذشته بر دفع شبهات مصلحت نیز باید رعایت شود و چنانچه در نوعى از معجزه مصلحت باشد اظهار نوع دیگرى روا نباشد.

اگر خداوند آیات و نشانه‏ هایى که کفار پیشنهاد میکردند اظهار میفرمود و آنان ایمان نمى‏آوردند مقتضاى حکمت هلاکت و ریشه‏ کن نمودن آنها بود مانند امتهاى گذشته. با آنکه خداوند وعده داده است که بر امت مرحومه چنان عذابهایى را نازل نگرداند و این آیه دلالت دارد که قرآن معجزه‏اى کافى و داراى برترین مقام اعجاز است و مراد از کفایت قرآن رسیدن آن بمرتبه‏اى از اعجاز است که با وجود آن نیازى بغیر نیست.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَرَحْمَهً: البته در این قرآن نعمت بزرگ و بى‏مانندى است زیرا هر که از او پیروى کند بثوابهاى ابدى و بهشت جاودانى نائل میآید.

وَ ذِکْرى‏: و در او پند و نصیحت است.

لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ‏: براى مردمى که تصدیق باو نمایند.

گفته‏اند عده‏اى از مسلمانان- بعد از نزول قرآن- از توراه و انجیل صفحاتى نوشته بودند پس خداوند با این آیه آنان را تهدید فرموده و نهى کرد و پیامبر (ص) فرمود«جئتکم بها بیضاء نقیه»بسوى شما آیات قرآن نورانى و پاکیزه آوردم.

قُلْ‏: بگو اى محمد (ص).

کَفى‏ بِاللَّهِ بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ شَهِیداً: کافى است که خداوند بین من و شما گواه باشد و بنگرد که من براستى پیامبر بوده و ابلاغ رسالت نمودم و شما با تکذیب و دشمنى بمن پاسخ گفتید. و گواهى خداوند در باره آن حضرت عبارت از شهادت او برسالت است که در آیه شریفه فرمود «محمد رسول اللَّه» و یا با انزال آیات قرآن اثبات معجزه نموده- و حقیقت گفتار او را آشکار فرموده است-.

یَعْلَمُ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏: خداوند میداند آنچه را که در آسمانها و زمین است پس او درست میداند که من بر هدایت و شما بر گمراهى میباشید.

وَ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْباطِلِ‏: و آنان که به باطل گرویدند و غیر خداوند را تصدیق کرده- بت‏پرستى و ستاره‏پرستى نمودند-. این تفسیر بنا بقول «ابن عباس» است ولى «مقاتل» میگوید مقصود اطاعت «شیطان» و پیروى از وسوسه ‏هاى او است.

وَ کَفَرُوا بِاللَّهِ‏: و انکار وحدانیت پروردگار جهان نمودند.

أُولئِکَ هُمُ الْخاسِرُونَ‏: ایشان زیانکارانند و با ارتکاب معصیتهاى گوناگون و انکار خداوند از ثواب‏هاى خدا محروم ماندند.

وَ یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ‏: و با شتاب از تو خواهان عذابند و از تو اى «محمد، ص» میخواهند که فوراً عذاب نازل شود چون گفتارت را منکرند چنان که «نضر بن حرث» به پیامبر (ص) گفت بگو تا آسمان بر ما سنگ ببارد.

وَ لَوْ لا أَجَلٌ مُسَمًّى‏: و اگر نبود وقتى نامبرده و معین که قدرت خدا در آن ظاهر میشود و آن روز قیامت است. و یا مقصود آنست که اگر نبود وقتى که خدا براى آنان معین نموده و در همین جهان بنا بر مصلحتى در آن وقت ایشان را عذاب فرماید.

لَجاءَهُمُ الْعَذابُ‏: همانا آمده بود بسویشان عذابى که استحقاق آن را داشتند.

وَ لَیَأْتِیَنَّهُمْ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ‏: و البته عذاب ناگهان بسویشان خواهد آمد و ایشان بآمدنش آگاهى نداشته و ساعت نزول عذاب را نمیدانند.

پس از آن خداوند وعده‏گاه عذاب جهنم را براى آنان بیان میفرماید.

یَسْتَعْجِلُونَکَ بِالْعَذابِ وَ إِنَّ جَهَنَّمَ لَمُحِیطَهٌ بِالْکافِرِینَ‏: با شتاب از تو خواهان عذابند و البته جهنم احاطه بکافران خواهد نمود و اگر چه در دنیا عذاب بر آنان نازل نشود، ولى آنها لا محاله در جهنم معذب خواهند بود.

یَوْمَ یَغْشاهُمُ الْعَذابُ مِنْ فَوْقِهِمْ وَ مِنْ تَحْتِ أَرْجُلِهِمْ‏: آن روزى که عذاب و آتش دوزخ فرا گیرد آنان را از بالاى سر و از زیر پاها و مقصود آنست که عذاب تمام بدن آنان را فرا گرفته نه آنکه بگوشه‏اى از بدن ایشان رسیده باشد.

«حسن» گوید هیچ موضعى از بدن آنان نباشد مگر آتش باو رسیده و معذب است نظیر آیه شریفه‏ «لَهُمْ مِنْ جَهَنَّمَ مِهادٌ وَ مِنْ فَوْقِهِمْ غَواشٍ» یعنى براى ایشان از جهنم بسترى و از- آتش- بر رویشان پوششى است.

وَ یَقُولُ ذُوقُوا ما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏: و میگوید (پاسبان جهنم) بچشید جزاء اعمال خود را که در دنیا آن را انجام میدادید.

 

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۵۶ تا ۶۰]

یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی واسِعَهٌ فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ (۵۶) کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ (۵۷) وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفاً تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ (۵۸) الَّذِینَ صَبَرُوا وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ (۵۹) وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ (۶۰)

ترجمه:

اى بندگان من که ایمان آوردید البته زمین من پهناور است پس مرا پرستش کنید. هر کسى چشنده مرگ است، سپس بسوى ما برگشت شما خواهد بود. و آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام داده‏اند جایگاهشان را از بهشت غرفه هایى میدهیم که از زیر آنها جوى‏هایى روان بوده جاودانند در آن (منزل) ها چه‏ خوب است پاداش عمل کنندگان. آن مردمى که شکیبایى ورزیده و بر پروردگار خویش توکل نمودند. بسا جنبنده‏اى که بر نمیدارد روزى خویش را، خداوند است که روزى او و شما را میدهد و اوست شنواى دانا.

 

 

قرائت:

ترجعون: «یحیى» از «ابى بکر و هشام» نقل کرده که به «یاء» «یرجعون» و بقیه با «تاء» خوانده‏اند.

لنبوئنهم: «اهل کوفه» بجز «عاصم» آن را «لنثوینهم» به «ثاء» و بقیه «لنبوئنهم» به «باء» قرائت نموده‏اند.

لنبوئنهم: «اهل کوفه» بجز «عاصم» آن را «لنثوینهم» به «ثاء» و بقیه «لنبوئنهم» به «باء» قرائت نموده‏اند.

 

 

دلیل:

«ابو على» گوید کسانى که «یرجعون» به «یاء» خوانده‏اند براى آنست که جمله قبلش به لفظ «غیبت» است و اما افرادى که آن را «ترجعون» به (خطاب) خوانده‏اند گویند که درست است جمله قبل به لفظ غیبت است ولى این لفظ منتقل شده به خطاب مانند آیه شریفه‏ «إِیَّاکَ نَعْبُدُ» بعد از جمله‏ «الْحَمْدُ لِلَّهِ» که از غیبت به خطاب انتقال یافته است.

و دلیل کسى که «لنبوئنهم» به «باء» خوانده آیه شریفه «و لقد بوأنا بنى اسرائیل مبوء صدق» و آیه شریفه‏ «وَ إِذْ بَوَّأْنا لِإِبْراهِیمَ مَکانَ الْبَیْتِ» میباشد و «لام» در اینجا زایده است مثل آیه شریفه «ردف لکم» (که لام زایده است) و ممکن است در تقدیر «بوأنا لدعاء ابراهیم ع» باشد و مفعول محذوف باشد و تقدیرش «بوأنا لدعائه ناساً مکان البیت» است. و دلیل کسى که «لنثوینهم» خوانده آیه شریفه‏ «وَ ما کُنْتَ ثاوِیاً فِی أَهْلِ مَدْیَنَ» یعنى نبودى تو سکونت کنى بین اهل (مدین) و در کنار آن ملت زندگى نمایى.

«اعشى» گفته:

اثوى و قصر لیله لیزودا و مضى و اخلف من قتیله موعدا

یعنى (شب در آنجا) بیتوته کرده و ماند تا کامى دهد اما چه کوتاه کرد شب را و رفت و با معشوقه‏اش «قتیله» وعده‏گاهى گذارد.

«حسان» گوید: «ثوى فى قریش بضع عشره حجه» یعنى در بین قریش ده سال زندگى کرد. و اگر (ثوى) با حرف جر متعدى شود همزه بر سرش در آمده و واجب است که بمفعول دوم متعدى گردد و اتفاقاً در آیه شریفه حرف جر وجود ندارد.

«ابو الحسن» گوید: که «اعمش» آیه را «لنثوینهم من الجنه غرفا» (بدون حرف جر) خوانده است، و من این حرف را نمى‏پسندم زیرا تو نمى‏گویى- یعنى چنین گفته نمیشود- (اثویته الدار).

«ابو على» گفته- ممکن است حرف «اعمش» صحیح باشد- و دلیل گفتارش این بوده که آیه در اصل «لنثوینهم من الجنه فى غرف» بوده مانند «لنزلناهم من الجنه فى غرف» سپس حرف جر حذف شده و «غرفا» خوانده‏اند نظیر کلام عرب که گویند:

«امرتک الخیر فافعل ما امرت به» بحذف حرف جر-.

 

 

اعراب:

خالدین: منصوب و حال براى «هم» در (لنبوئنهم) میباشد.

الَّذِینَ صَبَرُوا: در محل جر واقع شده و صفت است براى «العالمین» و مخصوص بمدح او محذوف و در تقدیر «نعم اجر العاملین الصابرین المتوکلین اجرهم» میباشد.

و ممکن است مضاف محذوف بوده و تقدیر «نعم اجر العاملین اجر الذین صبروا» باشد و بنا بر این مخصوص به مدح محذوف بوده و مضاف الیه جانشین او میگردد.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا اللَّهُ‏: «کأین» در محل رفع است و جمله‏ «مِنْ دَابَّهٍ» بیان است و «لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا» صفت براى مجرور بوده و «اللَّه» مبتداء و «یرزقها» خبر او و تمام این جمله خبر «کأین» واقع میشود.

 

 

شأن نزول:

«مقاتل» و «کلبى» گویند که آیه اول در باره مستضعفین و مسلمانان تهى دست که ساکن مکه بوده- و در شکنجه مشرکین بودند- نازل شده و آیه آخر در باره گروه دیگرى از مسلمین که در مکه مورد شکنجه و آزار مشرکین بودند نازل شده و آنها مأمور بهجرت بمدینه گشتند پس گفتند چگونه بسوى مدینه هجرت کنیم و حال‏ آنکه در آنجا خانه و زمینى نداریم و کسى که متکفل نان و آب ما باشد نیست.

 

 

مقصود:

سپس خداوند بیان فرموده که عذرى براى مردم در ترک اطاعت پروردگار نبوده و چنین میفرماید:

یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّ أَرْضِی واسِعَهٌ: اى بندگان من که ایمان آورده‏اید البته زمین من پهناور و فاصله شهرهاى آن بسیار است و اگر در شهرى- چون مکه- مشرکین از احساسات مذهبى شما جلوگیرى مینمایند بشهر و دیار دیگرى هجرت کنید.

«امام صادق، ع» فرمود مقصود آنست که اگر در شهرى که تو هستى گناهان و نافرمانى خدا انجام میشود، پس از آنجا بشهر دیگر هجرت کن. و «جبائى» میگوید مقصود زمین بهشت است که وسعت بسیارى دارد ولى بیشتر مفسرین قول اولى را گفته‏اند.

فَإِیَّایَ فَاعْبُدُونِ‏: پس تنها مرا مورد عبادت و پرستش قرار داده و از دیگرى اطاعت نکنید تا شما را بمعصیت‏ها و گناهان وادار نماید.

«ایاى» منصوب به فعل مقدر بوده که فعل بعدى او را تفسیر میکند. و گفته شده «فاء» براى جزاء است و در تقدیر چنین است «ان ضاق بکم موضع فاعبدونى و لا تعبدوا غیرى ان ارضى واسعه» که خداوند به مؤمنین امر فرموده در صورتى که دین شما در شهرى محفوظ نماند بمکان دیگر هجرت کنید و در آیه بعد اشاره به مرگ کرد «آنها را از مرگ بترساند» تا هجرت براى مؤمنین آسان گردد.

کُلُّ نَفْسٍ ذائِقَهُ الْمَوْتِ‏: هر کسى که خداوند او را آفرید در هر کجا که باشد تلخى مرگ را چشنده است پس شما (مؤمنین) از ترس مرگ در شهر بت پرستان زندگى ننمائید.

ثُمَّ إِلَیْنا تُرْجَعُونَ‏: سپس بسوى ما برگشتتان خواهد بود و ما پاداش اعمالتان را میدهیم. سپس خداوند ثواب مهاجرین را بیان میفرماید:

وَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ‏: آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام میدهند و مقصود مهاجرین هستند.

لَنُبَوِّئَنَّهُمْ مِنَ الْجَنَّهِ غُرَفاً: جاى میدهیم آنان را در غرفه‏هایى از بهشت که بسیار ارجمند و خیره کننده است.

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ: از زیر آنها جوى‏هایى روان است.

«ابن عباس» گوید: یعنى آنان را در غرفه‏هایى از بهشت جاى میدهیم که از در و زبرجد و یاقوت ساخته شده و قصرهاى بهشتى جاى آنها است.

خالِدِینَ فِیها: جاودانند در آن منزلها.

نِعْمَ أَجْرُ الْعامِلِینَ‏: چه خوب است پاداش عمل کنندگان و آن غرفه‏ها همه از خداست- که براى آنان گذارده است. و سپس ایشان را وصف میفرماید.

الَّذِینَ صَبَرُوا: آنان کسانى بودند که براى دین خود از تمام آزارها که بایشان میرسید شکیبایى نموده و سختى‏هاى انجام فرامین دینى را بر خود هموار نمودند.

وَ عَلى‏ رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ‏: و در مهمات امور و هجرت‏هاى دیارشان، بر پروردگار خویش توکل نمودند.

وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ لا تَحْمِلُ رِزْقَهَا: بسا جنبنده‏اى که روزیش آماده نبود- و غذاى خویشتن را آماده و ذخیره نداشت- چنان که «حسن» چنین تفسیر نموده ولى «مجاهد» گوید مقصود آنست که چون آن جنبنده زبون و ناتوان است نمیتواند روزیش را با خود حمل کند بلکه هر مقدار که شد با دهان میخورد- و میگذرد-، اما «ابن عباس» گفته که یعنى تمام حیوانات از جانوران بیابان گرفته تا مرغان آسمان و آنچه روى زمین زندگى کند، قوت فرداى خود را ذخیره نکند بجز انسان و مورچه و موش- که براى فرداى خود در کوشش و جمع نمودن قوت است-.

اللَّهُ یَرْزُقُها وَ إِیَّاکُمْ‏: خداوند است که آن حیوان ضعیف که قدرت ندارد قوت فرداى خود را جمع کند و نیز شما را روزى میدهد پس براى ترس روزى در هجرت سستى نکنید.

«عطا» از «ابن عمر» نقل کرده که او گوید که با رسول خدا (ص)- از شهر- بیرون رفتیم و داخل باغهاى انصار شدیم (دیدم) رسول خدا از زمین دانه‏هاى خرما را برداشته و تناول میفرمود سپس روى بمن کرد و گفت اى پسر عمر، چرا- از این خرما- نمى‏خورى؟ عرض کردم: میل ندارم. رسول خدا (ص) فرمود: اما من میل دارم و اکنون صبح چهارمى است که غذا نخورده‏ام، و اگر میخواستم و از خداى طلب مینمودم همانا ملک کسرى و قیصر بمن عطا میفرمود. پس تو اى فرزند «عمر» چگونه خواهى بود در بین ملتى که بر اثر سستى یقین آنان، غذاى یک سال خود را پنهان میکنند.- ابن عمر گوید- بخدا سوگند هنوز قدمى بر نداشته بودیم که این آیه نازل شد «وَ کَأَیِّنْ مِنْ دَابَّهٍ …» وَ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ‏: و آن خداوند شنوا و دانا است گفتارتان را بهنگام مهاجرت از وطن مى‏شنود و احوالتان را میداند و هیچ امر پنهانى و یا آشکار شما بر او مخفى نخواهد بود.

 

 

 

[سوره العنکبوت (۲۹): آیات ۶۱ تا ۶۹]

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ لَیَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ (۶۱) اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ (۶۲) وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها لَیَقُولُنَّ اللَّهُ قُلِ الْحَمْدُ لِلَّهِ بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ (۶۳) وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلاَّ لَهْوٌ وَ لَعِبٌ وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ (۶۴) فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ (۶۵)

لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ (۶۶) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ وَ بِنِعْمَهِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ (۶۷) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْکافِرِینَ (۶۸) وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ (۶۹)

 

 

ترجمه:

و اگر بپرسى (اى پیامبر) از ایشان که کى آفرید آسمانها و زمین را و آفتاب و ماه را رام گردانیده، البته گویند خداوند، پس کجا بر میگردند. خداوند گشاده میگرداند روزى را براى هر که خواهد از بندگان خود و تنگ میگیرد برایش البته خداوند بهر چیز دانا است. و اگر بپرسى از ایشان که کى فرو فرستد از آسمان آب را پس زنده گرداند بآن زمین را بعد از مردنش، البته گویند خدا، بگو (اى پیامبر) ستایش براى خدا است بلکه اکثرشان بعقل در نمى ‏یابند. و نیست این زندگانى دنیا، جز هوس‏رانى و بازى و البته خانه بازپسین سراى زندگانى بوده اگر بدانند.

پس چون سوار در کشتى شوند (این بت‏پرستان و دریا طوفانى شود) خدا را خوانده و تنها باو ایمان آورند پس چون نجات دادشان بسوى دشت ساحل آن گاه شرک مى‏ورزند. تا کفران نمایند بآنچه دادیم‏شان و تا کامیاب گردند، پس بزودى خواهند دانست. آیا ندیدند که ما گردانیدیم حرمى را امن و کشته میشوند مردمان از پیرامونشان (که بیرون حرم هستند) آیا پس بباطل (بت‏ها) میگروند و بنعمت پروردگار کفران میورزند. و کیست ستمکارتر از آنکه بر خدا دروغ بسته و یا دروغ‏ پنداشت حق را گاهى که آمد، آیا نیست در دوزخ جایگاهى براى کافران. و آنان که بکوشند در راه ما البته هدایت کنیم ایشان را راه‏هاى خود را (براى تکامل) و البته خداوند با نیکوکاران است.

 

 

قرائت:

و لیتمتعوا: «ابن کثیر» و «قالون» و «اهل کوفه» بجز «عاصم و اعشى و برجمى» با سکون «لام» و بقیه با کسره آن را قرائت نموده‏اند.

 

 

دلیل:

«ابو على» گوید: کسى که به کسر «لام» خوانده او را «جاره» دانسته و متعلق به «اشراک» مینماید و در حقیقت چنین است «یشرکون لیکفروا» یعنى هیچ فایده‏اى براى آنان در شرک ورزیدن نیست بجز کفر و بسبب او در این جهان بهره میگیرند ولى در آخرت براى ایشان نصیبى نخواهد بود.

و اما آنکه او را با سکون (لام) قرائت نموده آن را صیغه امر که مشتمل بر معنى تهدید است میداند نظیر آیه شریفه‏ «وَ اسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ». و اعملوا ما شئتم یعنى لغزش ده آنکه را که خواهى و انجام دهید آنچه را که خواهید و در آیه دیگر میفرماید «فَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ» پس اکنون بهره بردارى کنید پس بزودى خواهید دانست- که در تمام اینها امر بمعنى تهدید استعمال شده- و خواندن لام امر هم بسکون جایز است.

 

 

شرح لغات:

الحیوان: «ابو عبیده» گوید «حیوان و حیاه» بیک معنى است و هر دو مصدر از «حى حیاه و حیوانا» میباشد و حیاه عارضى است که اجزاء متعدده بدن را بمنزله یک چیز قرار داده تا بتواند قادر و عالم گردد و خاصیت حیات ادراک است.

یتخطف: تخطف بسرعت خوردن چیزى را گویند و بهمین معنى «اختطاف الطیر لصیده» است یعنى پرنده‏اى چون باز صید خود را بسرعت بخورد.

 

 

اعراب:

فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ‏: در اینجا «انى» در محل نصب و حال براى «یؤفکون» میباشد و تقدیرش «منکرین یؤفکون» است و ممکن است مصدر باشد و تقدیر کلام چنین شود «اى افک یؤفکون».

یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ‏: جمله حالیه میباشد.

 

 

مقصود:

سپس خداوند پیامبر (ص) و مؤمنین را- از ایمان مشرکین به باطل (بتها) با اینکه خود معترفند «اللَّه» خالق و آفریننده جهان است- بتعجب وا داشته چنین میفرماید:

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ‏: و اگر بپرسى تو اى محمد (ص) از این بت‏پرستان که:

مَنْ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ‏: چه کسى آسمانها و زمین را آفریده و آنها را- با آنچه که از عجائب مخلوقات در آنها است- از عدم و نیستى بهستى در آورده.

وَ سَخَّرَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ: مطیع و رام گردانیده آفتاب و ماه را که در مدار خود بدون هیچ تخلفى میگردند- و مردم را از خود بهرمند میسازند.

لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏: البته در جواب میگویند «اللَّه» است که عالم را چنین قرار داده زیرا آنان- از دانشمندان خود شنیده و خود- معتقدند که این جهان حادث بوده و خالقى او را بوجود آورده است.

فَأَنَّى یُؤْفَکُونَ‏: پس کجا برمیگردند و از عبادت من خوددارى نموده به- بت‏هایى که سنگى بیش نیست و نفع یا ضررى نتواند برساند، عبادت میکنند.

اللَّهُ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ یَقْدِرُ لَهُ‏: خداوند است که روزى را گشاده میگرداند براى هر کس که بخواهد از بندگان خود و یا تنگ میگیرد برایش و بمقدار آنچه را که مصلحت او است باو روزى میدهد- تا بزندگى خویش ادامه دهد- و اینکه در باره هجرت مسلمانان خداوند تنها «روزى و قوت» را مورد بحث قرار داده براى آنکه تهیه روزى و قوت عیالات آنان را از هجرت بمدینه باز ندارد.

إِنَّ اللَّهَ بِکُلِّ شَیْ‏ءٍ عَلِیمٌ‏: البته خداوند بهر چیز دانا بوده و مصلحت‏هاى بندگان را میداند و طبق آن به آنان روزى میدهد.

وَ لَئِنْ سَأَلْتَهُمْ مَنْ نَزَّلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَحْیا بِهِ الْأَرْضَ مِنْ بَعْدِ مَوْتِها:

و اگر بپرسى از ایشان که چه شخصى فرو فرستد و جارى کند از آسمان آب (باران) را پس زنده گرداند بسبب آن زمین را بعد از مردنش- که خشک و بى‏سبزه گردیده بود.

لَیَقُولُنَّ اللَّهُ‏: البته در پاسخ گویند «اللَّه» است.

قُلِ‏: بگو اى محمد (ص) در این صورت.

الْحَمْدُ لِلَّهِ‏: ستایش و سپاس تنها براى خداوند- یعنى «اللَّه»- بوده که قدرتش کامل و نعمتش را بر ما تمام گردانیده و بتوحید و اخلاص در عبادت خویش ما را موفق نموده است. سپس فرمود:

بَلْ أَکْثَرُهُمْ لا یَعْقِلُونَ‏: بلکه اکثرشان تعقل ننموده و با آنکه اقرار دارند خداوند خالق جهان و فرستنده باران از آسمان است مع ذلک تفکر و تدبر نمینمایند و از راهى که آنان را بخدا میرساند، برمیگردند، پس گویا آنان عقل ندارند.

وَ ما هذِهِ الْحَیاهُ الدُّنْیا إِلَّا لَهْوٌ وَ لَعِبٌ‏: و نیست این زندگى دنیا، بجز هوس رانى و بازیچه زیرا این زندگى همانند برنامه‏هاى لهو و لعب زودگذر بوده چه انسانى از او در مدت کوتاهى بهرمند شده و سپس میگذرد و زایل میگردد.

وَ إِنَّ الدَّارَ الْآخِرَهَ لَهِیَ الْحَیَوانُ‏: و البته خانه آخرت و بهشت جاودانى حقیقتا سراى زندگى است زیرا او دائمى و جاودانى بوده، نابودى و مرگ در او نخواهد بود و تقدیرش «و ان الدار الآخره لهى دار الحیوان او ذات الحیوان» میباشد زیرا «الحیوان» مصدر و هم وزن «نزوان» و «غلیان» است پس مضاف حذف شده و مضاف الیه جانشین او میباشد و معنى چنین میشود که زندگى در آخرت زندگانى ایست که هیچ نوع کم و کاست ندارد.

لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ‏: اگر ایشان بدانند و فرق بین زندگى موقت و زندگانى جاودانى را دریابند، حتماً از این موقت چشم پوشیده و به جاودانى دل بستگى پیدا کنند. ولى چه افسوس که نمى‏دانند.

فَإِذا رَکِبُوا فِی الْفُلْکِ دَعَوُا اللَّهَ مُخْلِصِینَ لَهُ الدِّینَ‏: پس چون سوار کشتى شوند خدا را خوانده و تنها باو ایمان آورند، و در اینجا خداوند حال آن مشرکین و بت پرستان را بیان فرموده که چون در کشتى‏ها سوار شده، مسافرت دریایى نمایند و در وسط دریاى بیکران یک دفعه بادهاى مخالف هجوم آورده و امواج دریا را متلاطم سازد و آنان را در خطر مرگ قرار دهد، آن وقت است که یقین دارند جز خدا، احدى نتواند نجاتشان دهد لذا براى خدا خالص شده ایمان باو میآورند و از بت‏ها رو برمیگردانند.

فَلَمَّا نَجَّاهُمْ إِلَى الْبَرِّ إِذا هُمْ یُشْرِکُونَ‏: پس چون نجاتشان داد خداوند بسوى دشت ساحل و از چنگال مرگ خلاص نمود آن گاه بحالت اولیه برگشته و بت‏ها را براى خدا شریک دانند و بآنها عبادت کنند.

لِیَکْفُرُوا بِما آتَیْناهُمْ وَ لِیَتَمَتَّعُوا فَسَوْفَ یَعْلَمُونَ‏: تا کفران نمایند بآنچه که دادیم ایشان را و کامیاب از زندگى آینده گردند، پس بزودى خواهند دریافت- عاقبت کار و انحرافات خود را- و همانطور که گذشت، در اینجا اگر «لام» در (و لیتمتعوا) را لام امر بدانیم معنى این جمله تهدید بوده یعنى انکار نعمت پروردگار میکنند که نجاتشان داده و کامیاب از بقیه عمر شوند ولى بزودى خواهند عاقبت کفر خود را دریافت، و اگر «لام» را غایت بگیریم معنى چنین میشود که ایشان شرک ورزیدند تا کافر شوند بآنچه دادیم ایشان را.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا: آیا ندیدند و ندانستند این کفار که:

أَنَّا جَعَلْنا حَرَماً آمِناً: ما گردانیدیم حرمى- چون مکه- را محل امن که مردم آن سامان از قتل و غارت در ایمنى هستند.

وَ یُتَخَطَّفُ النَّاسُ مِنْ حَوْلِهِمْ‏: در حالى که کشته میشوند مردمان از پیرامونشان- در بیرون حرم بواسطه جنگها و نزاعهایى که دارند- و ایشان در حرم- حریم شهر مکه- در امنیت‏اند. در اینجا خداوند نعمت امنیت را تذکر داده تا شاید

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۹، ص: ۹۲

آنان بنعمت‏هاى پروردگار متوجه شده ایمان آورند و از بت‏ها دست بردارند. سپس خداوند ایشان را تهدید نموده میفرماید:

أَ فَبِالْباطِلِ یُؤْمِنُونَ‏: آیا به باطل و بت‏پرستى میگروند.

وَ بِنِعْمَهِ اللَّهِ یَکْفُرُونَ‏: و بنعمت پروردگار که بایشان ارزانى داشته است کفران مینمایند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرى‏ عَلَى اللَّهِ کَذِباً: و کیست ستم کارتر از کسى که بر خدا دروغ بسته و چیزى را که نگفته باو نسبت میدهد، که خداوند عبادت و اطاعت بت‏ها را دستور داده است.

أَوْ کَذَّبَ بِالْحَقِّ لَمَّا جاءَهُ‏: یا دروغ پنداشت حق را و تکذیب کرد هنگامى که آمد و آن قرآن و یا رسالت محمد بن عبد اللَّه (ص) میباشد.

أَ لَیْسَ فِی جَهَنَّمَ مَثْوىً لِلْکافِرِینَ‏: آیا نباشد براى این چنین کفارى که حق را تکذیب میکنند جایگاهى در جهنم، و این استفهام تقریرى و مبالغه در وعید و آینده خطرناک آنان است.

وَ الَّذِینَ جاهَدُوا فِینا: و آنان که بکوشند در راه ما و بخاطر رضایت و اطاعت ما با کفار جهاد کرده و همچنین با هواهاى نفسانى خویشتن مبارزه مینمایند.

و گفته شده مقصود آنست که بمنظور عبادت و رسیدن بثواب و دورى از گناه و کیفر آن کوشش نموده و تعب مى‏بینند.

لَنَهْدِیَنَّهُمْ سُبُلَنا: البته هدایت کنیم ایشان را براه‏هاى ما تا بثواب و پاداش عمل برسند، چنان که از «ابن عباس» منقول است. ولى گفته شده مقصود توفیق در ازدیاد طاعتها بوده تا ثواب و پاداش آنان بسیار گردد. و باز گفته شده که مراد آنست، افرادى که در انجام سنن و مستحبات کوشش میکنند آنان را براه بهشت هدایت مینمائیم. و بعضى گفته‏اند که یعنى افرادى که عمل نیک انجام میدهند آنان را بآنچه نمیدانند هدایت میکنیم.

وَ إِنَّ اللَّهَ لَمَعَ الْمُحْسِنِینَ‏: و البته خداوند با نیکوکاران است یعنى ایشان را در امور دنیوى کمک و یارى نموده و در آخرت ثواب و پاداش داده و گناهانشان را مى‏بخشد.

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۹، ص: ۹۳


[۱] -« حجر» و« یمن» در زمان پیش دو قریه‏اى از جزیره العرب که مسافت نزدیکى با وادى القرى دارد و اکنون دو شهر بنام و پرجمعیت آن سامان است

[۲] – ممکن است مقصود« رعد و برق» باشد.

[۳] ( ولى) از نظر ریشه‏ى لغت تنها در همان حکومت و تصدى و تولى در امور است و اگر در غیر او از معانى دیگر استعمال شود همه بر سبیل مجاز و با عنایت خواهد بود و این لغت در قرآن مجید هم بهمین معنى استعمال شده است و بر این اساس ولایت پیامبر و امام( یعنى على بن ابى طالب( و یازده فرزند گرامیش علیهم السلام، که در آیه ولایت سوره( مائده) آیه ۵۵ آمده بهمین معنى ترجمه میشود. و آیه مذکور بدین شرح است« إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ یُقِیمُونَ الصَّلاهَ وَ یُؤْتُونَ الزَّکاهَ وَ هُمْ راکِعُونَ» یعنى تنها ولى و حاکم بر شما خداوند و رسول او و مؤمنانى هستند که اقامه نماز میکنند و در حالى که برکوع نماز مشغولند انفاق مینمایند.

طبق مدارک و مآخذ موجوده از کتب شیعه و مصادر مهم تفسیرى و ادبى و حدیثى و تاریخى اهل سنت، جملگى متفقند که این آیه در شأن« على بن ابى طالب ع» نازل گردیده و در آن بیکى از صفات عالى انسانى آن حضرت اشاره شده است.

شأن نزول آیه و تاریخ شگفت انگیز امیر المؤمنین یعنى بخشیدن انگشتر گران قیمت در حال رکوع نماز بمرد فقیر در تمام کتب معتبره و تفاسیر شیعه و سنى ذیل آیه شریفه ذکر شده، و از جمله راویان آن ابو اسحاق ثعلبى مفسر بزرگ سنى و امام ابو بکر رازى و طبرى و دیگرانند. و با همین آیه ولایت تشریعى و تکوینى امام را که ریشه‏اش از ولایت تشریعى و تکوینى خداوند گرفته میشود اثبات نموده‏اند.

در قرآن کریم آیات بسیارى در باره على بن ابى طالب( ع) و خاندان پیامبر آمده چنان که« ابن عباس» میگوید ۳۰۰ آیه از قرآن در شأن ایشان و لزوم توجه و اقتداء مردم بآنان آمده است.

( المراجعات سید شرف الدین).

براى اطلاع بیشتر بکتابهایى که مستقلا در این باره نوشته شده مراجعه شود.

[۴] – قرآن کریم سوره آل عمران آیه ۹۰

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *