ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره السجده

[سوره السجده (۳۲): آیات ۱ تا ۵]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

الم (۱) تَنْزِیلُ الْکِتابِ لا رَیْبَ فِیهِ مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ (۲) أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ بَلْ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکَ لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ (۳) اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ (۴)

یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ (۵)

 

ترجمه:

بنام خداوند بخشنده مهربان.

فرو فرستادن آن کتاب است که شکى در آن نبوده از جانب پروردگار جهانیان است. آیا گویند دروغ بست آن را (خیر) بلکه آن حق است از پروردگارت تا بترسانى‏ گروهى را که نیامد ایشان را بیم دهنده‏اى (پیامبرى) پیش از تو، شاید ایشان رهبرى شوند.

خدا است آنکه آفریده آسمانها و زمین و آنچه را که در بین آنها بوده در شش روز سپس استوار شد بر عرش، نیست شما را جز او یاور و نه شفاعتگرى پس چرا پند نمیگیرید. سامان مى‏بخشد کار را از آسمان تا زمین (و همه بدست قدرت او است) سپس بالا میرود بسویش در یک روز که اندازه‏اش هزار سال است از آنچه مى‏شمرید.

 

اعراب:

تَنْزِیلُ الْکِتابِ‏: خبر براى مبتداء محذوف و تقدیرش «هذا تنزیل» است و ممکن است خود او مبتداء و جمله «لا ریب» خبرش باشد.

و بنا بقول اول جمله‏ «لا رَیْبَ فِیهِ» در محل نصب و حال بوده و یا آنکه در محل رفع است تا خبر بعد از خبر قرار گیرد.

مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ‏: دو احتمال گذشته در این جمله نیز وجود دارد.

أَمْ یَقُولُونَ افْتَراهُ‏: «ام» استفهام جدید بوده و تقدیرش «بل أ یقولون» است.

مِنْ رَبِّکَ‏: ممکن است متعلق به «الحق» بوده و در تقدیر «هو الذى حق من ربک» باشد و ممکن است در محل نصب و حال باشد و در تقدیر «کائنا من ربک» بوده و عامل در حال هم لفظ «الحق» و صاحب حال ضمیرى است که مقدر و پنهان در او مى‏باشد.

لتنذر: لام متعلق است بآنچه که جمله‏ «ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ» باو متعلق خواهد شد- یعنى ثبت- که در تقدیر «ما ولى ثبت لکم» میباشد و «من» دومى زایده و «من دونه» محلا منصوب و حال براى متعلق لام (لکم) خواهد بود.

 

مقصود:

الم‏: در اول سوره بقره تفسیرش گذشت.

تَنْزِیلُ الْکِتابِ‏: این آیات فرود فرستادن آن کتاب آسمانى است که بشما وعده داده شده بود.

لا رَیْبَ فِیهِ‏: شکى در آن نیست که از عالم غیب بوحى آمده.

مِنْ رَبِّ الْعالَمِینَ‏: از جانب پروردگار جهانیان است.

یعنى روشن ضمیران رهبرى شده شکى ندارند که این قرآن وحى خدا بوده گو اینکه کوته‏بینان فکران تاریک دل در او تردید کنند اما بگفتار آنان اعتنایى نیست چون آیات قرآن خود گویا است که از عالم غیب است.

بعضى گفته ‏اند: که یعنى مردم شک ندارند که قرآن کلام خدا است چون خویشتن را از گفتن مثلش عاجز مى‏بینند.

و بعضى گویند: این جمله اگر چه صورتاً بشکل خبر آمده ولى در حقیقت نهى است یعنى هرگز شما در قرآن شک و ریب نداشته باشید و البته ریب که در آیه آمده زشت‏ترین نوع شک است.

أَمْ یَقُولُونَ‏: آیا گویند- بت پرستان- که:

افْتَراهُ‏: دروغ بسته- محمد صلى اللَّه علیه و آله- آن را بخدا، خیر چنین نیست.

بَلْ هُوَ الْحَقُ‏: بلکه گفتار او راست بوده و قرآن، مِنْ رَبِّکَ‏: از جانب پروردگار تو وحى آمده است.

و حق بچیزى گفته میشود که معتقد انسان و مطابق با واقع و عقل بوده و شایسته مدح و تقدیر باشد، و بنا بر این اینکه گفته شد قرآن حق است یعنى مطابق با حقیقت و اعتقاد واقعى مى‏باشد و باطل بر خلاف حق- یعنى آنکه مخالف واقع و بر خلاف منطق صحیح عقل- است.

لِتُنْذِرَ قَوْماً ما أَتاهُمْ مِنْ نَذِیرٍ مِنْ قَبْلِکَ‏: تا بترسانى ملتى را که نیامده ایشان را بیم‏دهنده‏اى پیش از تو و مقصود ملت قریش بوده که پیامبرى قبل از پیامبر خاتم (ص) بر آنها نیامده بود. گر چه بر سایر قبائل عرب نذیر آمده بود.

بعضى گفته‏اند که مقصود فاصله زمانى بین حضرت عیسى و پیامبر آخر زمان است که در این فاصله پیامبرى از جانب خدا مبعوث نشده و مردم در غفلت بسر میبردند و این قول از «ابن عباس» روایت شده است.

لَعَلَّهُمْ یَهْتَدُونَ‏: تا شاید ایشان رهبرى شده بهدایت آیند. سپس خداوند اشاره به توحید خود فرموده:

اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ‏: خداوند است که آفریده آسمانها و زمین و آنچه را که فیما بین آنها است در شش روز، یعنى در این مدت زیرا پیش از آفریده شدن خورشید شب و روزى نبود- تا گفته شود چند روز، پس مقصود مقدار این مدت است.- ثُمَّ اسْتَوى‏ عَلَى الْعَرْشِ‏: سپس استوار شد بر عرش بقهر و استیلاى قدرت خویش. و این جمله در سوره اعراف تفسیرش گذشت.

ما لَکُمْ مِنْ دُونِهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا شَفِیعٍ‏: نیست براى شما جز عذاب خدا دوستى که بشما نفعى رساند و عذاب خدا را دور کند، و نه شفاعت گرى که در پیشگاه خداوند براى شما شفاعت کند.

و بعضى «ولى» را بمعنى یاور گرفته ‏اند.

أَ فَلا تَتَذَکَّرُونَ‏: آیا پس چرا پند نگرفته در گفته‏هاى ما تفکر نمى‏کنید تا بصحت گفتار ما دانا شوید.

یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنَ السَّماءِ إِلَى الْأَرْضِ‏: تدبیر کرده و سامان مى‏بخشد از آسمان تا زمین یعنى آسمان و زمین و آنچه که فیما بین آنها است، خداوند آفریده و همه باراده حکیمانه و تدبیر عالمانه در جاى خود استوار شده ‏اند.

ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ‏: سپس ملائکه‏اى که مأمور اجراى دستور خدا است بسوى آنجا که خدا امر فرموده بالا میرود.

فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ أَلْفَ سَنَهٍ مِمَّا تَعُدُّونَ‏: در یک روز که اندازه‏اش هزار سال است بحساب آنچه را که شما زمان مى‏شمرید.

«عروج» یعنى رفتن بآن مکانى که خداوند فرموده چنان که ابراهیم گفت «میروم بسوى خداوندم بزودى هدایتم کند» و مقصودش مملکت شام بود که از جانب خدا مأموریت آن سامان را داشت، و نیز مانند آیه شریفه که میفرماید «کسى که از خانه خود بیرون رود در حالى که بسوى خدا و پیامبرش هجرت مینماید» و مقصود شهر مدینه است، و معنى این دو آیه این نیست که خدا در مملکت شام یا در شهر مدینه‏ جاى دارد- بلکه مقصود اطاعت از فرمان خدا در آن سامان است-.

و بنا بر این تفسیر آیه چنین است: که ملائکه براى انجام امور عالم یا آوردن وحى فرود میآیند و سپس باز میگردند که تمام رفت و برگشت در یک روز انجام مى‏یابد در صورتى که براى افراد بشرى پانصد سال رفت و پانصد سال برگشت و مجموع هزار سال خواهد بود.

و این تفسیر مطابق قول «ابن عباس، حسن، ضحاک، قتاده، جبائى» است اما «مجاهد» از بعضى نقل کرده که مقصود آنست که خداوند امور هزار سال جهان را در یک روز بملائکه مربوطه دستور میدهد و از پایان هزار سال، در یک روز هزار سال دوم و بهمین ترتیب تا سر آمد جهان.

و از «ابن عباس» تفسیر دیگرى روایت شده و آن اینکه خداوند جهان دنیا را با اراده خویش تدبیر فرموده و قضا و قدر در امور جهان را تا سر آمد آن فرو فرستاده و سپس جهان بسوى او بازگشت نموده و دنیا پایان مى‏یابد و حکومتهاى جهان مادى تمام میگردد، و آن روز قیامت است که همه محکوم اراده پروردگار جهان خواهند بود و در یک روز که مدتش هزار سال است پرونده اعمال بندگان بررسى مى‏ شود.

بنا بر این مدت مذکور مدت روز قیامت مى ‏باشد.

و اما آیه شریفه دیگر که فرموده‏ «فِی یَوْمٍ کانَ مِقْدارُهُ خَمْسِینَ أَلْفَ سَنَهٍ» روزى که مدتش پنجاه هزار سال است، این مدت براى کفار منظور گردیده. زیرا مردم در قیامت در شرائط مختلفه خواهند بود.

پاره‏اى گویند: زمان اول مدت مسافت رفتن و برگشتن ملائکه از زمین تا آسمان اول بوده و زمان دوم مسافت آنان تا آسمان هفتم است.

(یعنى در یک روز تمام این مسافتها را ملائکه مى‏پیمایند گو اینکه افراد بشر بمدت هزار سال تا آسمان اول و پنجاه هزار سال تا آسمان هفتم بپیمایند).

پاره‏اى دیگر گویند: هزار سال براى رفت و برگشت به آسمان و پنجاه هزار سال طول یک روز قیامت خواهد بود.

 

[سوره السجده (۳۲): آیات ۶ تا ۱۰]

ذلِکَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ الْعَزِیزُ الرَّحِیمُ (۶) الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ (۷) ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ مِنْ سُلالَهٍ مِنْ ماءٍ مَهِینٍ (۸) ثُمَّ سَوَّاهُ وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ وَ جَعَلَ لَکُمُ السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ قَلِیلاً ما تَشْکُرُونَ (۹) وَ قالُوا أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ (۱۰)

 

ترجمه:

آن (خدا) داناى پنهانى و آشکارا است بزرگوار مهربان است. آنکه نیکو استوار ساخته هر چیز را که آفریده، و آغاز نموده آفرینش انسان را از گل. پس قرار داده نژادش را از قطره صاف شده از آب ضعیف. سپس آراسته ساختش و دمید در آن از روح خویش و قرار داد براى شما گوش و دیدگان و دلها را، اندکى سپاس میگذارید. و گفتند (منکران) آیا هر گاه پنهان شدیم در زمین (و مردیم) آیا ما در آفرینش نوین (قیامت) خواهیم بود، بلکه ایشان بپاداش پروردگار خویش کافرند.

 

قرائت:

خلقه: «اهل کوفه و نافع و سهل» آن را با لام مفتوحه و دیگران ساکنه خوانده‏اند:

و بدأ خلق الانسان: «زهرى» در پاره‏اى از قرءات نادره و کم استعمالش آن را بدون همزه (بدا) خوانده است.

أ إذا ضللنا: «ابن عباس و ابان بن سعید بن العاص و حسن» آن را بخلاف دیگران با ضاد و لام مکسوره خوانده و «حسن» با صاد و لام مفتوحه نیز قرائت نموده است.

 

دلیل:

ابو على گوید «خلقه» بنصب لام خوانده شده چون که مصدر بوده و جمله «احسن کل شى‏ء» بر آن دلالت میکند و اما ضمیرى که مضاف الیه «خلق» واقع شده ممکن است راجع بخدا باشد- که خالق هستى مى‏باشد- و ممکن است کنایه از مفعول و مخلوق باشد ولى شواهد کلام نشان میدهد که ضمیر راجع و اشاره به خداوند است زیرا فعلى که عامل در این مصدر واقع شده او هم بفاعل ظاهرى اسناد داده نشده است و اتفاقاً در قرآن مجید نظیر آن زیاد دیده میشود که مصدر اضافه بفاعل شده مانند «صنع اللَّه، وعد اللَّه، کتاب اللَّه علیکم» پس همانطور که جایز است مصدر اضافه بفاعل شود، بضمیر فاعل هم اضافه خواهد شد.

از «عکرمه» سؤال شد در باره تفسیر آیه مذکور «الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ» او پاسخ داد اشیاء سافله میمون زیبا نیست اما خداوند بر اساس حکمت چنین آفریده است.

آنچه گفتیم که «خلقه» به لام منصوبه مصدر خوانده میشود عقیده سیبویه مى‏ باشد.

و ممکن است «خلقه» بدل «کل شى‏ء» بوده و تقدیرش «الذى احسن خلق کل شى‏ء» باشد، و آنکه «خلقه» را بفتحه لام خوانده او را صفت براى (شى‏ء) نکره میگیرد و جمله در هر دو صورت صحیح است چه «خلقه» را به نصب و صفت براى «کل» دانسته و یا مجرور و صفت براى «شى‏ء» قرار دهیم.

اما اینکه «بدأ» بدون همزه، قرائت شده دلیلش آنست که بدل واقع گردیده‏ نه آنکه براى تخفیف، همزه حذف شده باشد نظیر قول شاعر:

راحت بمسلمه البغال عشیه فارعى فزاره لا هناک المرتع‏

یعنى بوسیله مسلمه شب تا بصبح استران آرمیدند اما تو اى فزاره در چراگاه خوش باش و از سبزه‏ها استفاده کن اما آنجا مرتع تو نیست‏.

چنان که اگر مطلبى را خبر دهى، بدل از اخبرت، «ابدیت» استعمال نموده و ممکن است بمنظور تخفیف «بدات» بدون همزه استعمال نمایى. و این اختلاف استعمال در جمله‏ «أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» گذشت و «اذا» در محل نصب و جمله‏ «أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ» بر آن دلالت میکند زیرا در کلام لفظ «نعاد» مقدر بوده و تقدیرش «نعاد اذا ضللنا فى الارض» خواهد بود.

«ابو عبیده» گوید ترجمه جمله مذکور عبارت از اینست که (آیا وقتى نابود شدیم در زمین که اثرى از ما باقى نماند) و اما دیگران گویند مقصود اینکه (گشتیم خاک از ما چیزى باقى نماند).

و اما قرائت «صللنا» با صاد که بمعنى بو گرفتن گوشت است، معنى چنین میشود «زمانى که در زیر خاک مرده ما دفن شد و بدن بو گرفت …» بعضى گویند «صله» بمعنى زمین خشک بوده و از همین ماده «صلصال» آمده است- و بنا بر این ترجمه آیه بر این معنى چنین نتیجه میدهد «زمانى که بدنهاى مرده ما زیر خاک خشک شد …»-.

 

مقصود:

سپس خداوند در باره توحید و خداوندى خویش مطالب گذشته را تأکید نموده چنین میفرماید:

ذلِکَ عالِمُ الْغَیْبِ وَ الشَّهادَهِ: آنکه با قدرت خویش چنین اعمالى که گفته شد، انجام میدهد او داناى به امور مشاهد و غیر مشاهد بوده و تمامى کارهاى پنهانى و آشکاراى انسان را میداند.

الْعَزِیزُ: بزرگوار نسبت بآنچه را که هستى داده بوده.

الرَّحِیمُ‏: مهربان نسبت به فرمان برداران میباشد.

الَّذِی أَحْسَنَ کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقَهُ‏: آنکه هر چیز را شایسته و استوار بر اساس حکمت آفریده است و این تفسیر از «ابن عباس و مجاهد» نقل شده اما «مقاتل و سدى» گویند یعنى آنکه میداند چگونه اشیاء آفریده شده‏اند پیش از آنکه آنها را بیافریند بى آنکه باو تعلیم دهند، زیرا «یحسن» بمعنى «یعلم» آمده است.

و از «ابن عباس» در تفسیر دیگرى آمده که یعنى هر چیز را نیکو خلق نموده حتى خلقت سگ بر این میزان نیکو آفریده شده زیرا تمام موجودات بر اساس حکمت خداوندى لباس هستى بقامت خود پوشیده‏اند، و بنا بر این کفر و قبایح مرضى او نبوده و مخلوق او نمیباشد.

وَ بَدَأَ خَلْقَ الْإِنْسانِ مِنْ طِینٍ‏: و آغاز نموده آفرینش انسان را از گل و او خلقت آدم بود که از خاک گل ساخته شد و خشک گردید و سپس روح بر او دمیده و زندگى یافت.

ثُمَّ جَعَلَ نَسْلَهُ‏: سپس نسل انسان یعنى فرزندان آدم را.

مِنْ سُلالَهٍ: از سلاله قرار داد و «سلاله» به قطرات آب صاف شده‏اى که از چیزى بریزد گفته میشود و در اینجا مقصود نطفه مرد است و بدین جهت که از صلب مرد ریزش میکند از او سلاله تعبیر شده است.

مِنْ ماءٍ مَهِینٍ‏: از آبى که ضعیف است بنا بتفسیر قتاده، اما بعضى گویند یعنى آب پست و بى ارزش زیرا کسى براى آن نطفه ارزشى قائل نشده پولى نمى‏دهد و تنها ارزشش بآنست که بعد از رشد و حیات داراى علم و عمل شود بجامعه خدمت کند.

ثُمَّ سَوَّاهُ‏: سپس خلقتش را آراسته و اندامش را منظم ساخت.

وَ نَفَخَ فِیهِ مِنْ رُوحِهِ‏: و دمید در او از روح خود- که آفریدش- و از اینکه روح را بخود اضافه و نسبت میدهد بمنظور بزرگداشت بوده و مختص به پروردگار است سپس بفرزندان آدم چنین میفرماید:وَ جَعَلَ لَکُمُ‏: و قرار داده براى شما انسانها.

السَّمْعَ وَ الْأَبْصارَ وَ الْأَفْئِدَهَ: گوش تا شنیدنیها را بشنوید، و دیدگان تا دیدنیها را ببینید، و دلها و فکر تا نیکو تفکر داشته باشید.

قَلِیلًا ما تَشْکُرُونَ‏: نسبت به اندکى از نعمت‏ها سپاس‏گزارى نموده بقیه را نادیده مى‏پندارید، و این تفسیر در صورتى است که «ما» را زایده بدانیم، و ممکن است «ما» مصدریه بوده و تفسیرش چنین باشد که سپاس‏گزاریتان اندک است.

وَ قالُوا: و گفتند آنان که قیامت را انکار مى‏ورزند.

أَ إِذا ضَلَلْنا فِی الْأَرْضِ‏: آیا هنگامى که در زیر خاکها مرده‏ى ما پنهان شده خاک گردید، و «ضل» به آن چیز گفته میشود که با چیز دیگرى مخلوط شده و تا حدى دومى زیاد باشد که شى‏ء اول را در خود هضم نموده و اثرى از آن باقى نگذارد، در این باره «اخطل» شاعر گوید:

فکنت القذافى موج اکدر مزبد قذف الآتى به فضل ضلالا

یعنى تو مقابل حمله‏ هاى دشمن در میدان جنگ آن چنان خوار و زبون بودى که گویا مثل خاشاکى هستى که موج گل آلود سیل او را بهر طرف که خواهد، انداخته و بالآخره نابودش کند.- که «ضل ضلالا» بمعنى نابود شدن آمده است-.

و از «قتاده و مجاهد» آمده که «ضللنا» بمعنى نابودى و هلاکت آمده- یعنى زمانى که ما نبود شدیم در زیر خاک-.

أَ إِنَّا لَفِی خَلْقٍ جَدِیدٍ: آیا در آفرینش جدید بوده و در قیامت باز زنده و مبعوث میگردیم و بنا بر این (همزه) استفهام انکارى بوده و در واقع آنان زندگى و حیات قیامت را انکار مینمایند- یعنى چگونه در قیامت زنده میشویم در حالى که زیر خاک بدنها نابود شده و اجزاء ما از هم پاشیده گردیده است.

بَلْ هُمْ بِلِقاءِ رَبِّهِمْ کافِرُونَ‏: بلکه این کافران وعده پروردگار در پاداشهاى نیک و بد اعمال را انکار ورزیده و چنین سخن میگویند.

 

[سوره السجده (۳۲): آیات ۱۱ تا ۱۵]

قُلْ یَتَوَفَّاکُمْ مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ (۱۱) وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤُسِهِمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً إِنَّا مُوقِنُونَ (۱۲) وَ لَوْ شِئْنا لَآتَیْنا کُلَّ نَفْسٍ هُداها وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ (۱۳) فَذُوقُوا بِما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا إِنَّا نَسِیناکُمْ وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (۱۴) إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها خَرُّوا سُجَّداً وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ (۱۵)

ترجمه:

بگو (اى پیامبر بآنان که) قبض روح کند شما را فرشته مرگ آنکه گمارده شده بر شما سپس بسوى پروردگار خویش باز گردانیده میشوید.

و اگر بینى، هنگامى که گنه‏کاران سر افکنده‏گانند در پیشگاه پروردگار خویش (و میگویند) پروردگارا دیدیم و شنیدیم پس بر گردان ما را (بدنیا) تا کارهاى شایسته انجام دهیم البته ما اکنون یقین دارندگانیم. و اگر میخواستیم هر آینه داده بودیم بهر نفسى (بحکم اجبار) هدایتش را (اما این بر خلاف حکمت بوده و انسان را در اختیار هدف آزاد قرار دادیم) و لکن استوار شد این سخن از من که پر سازم دوزخ را از جنیان و مردم همگى. پس بچشید (آتش را) بد آنچه فراموش نمودید رسیدن چنین روزتان را، البته ما واگذاردیم‏تان، بچشید عذاب دائم را بدانچه بودید که انجام میدادید. جز این نیست که ایمان آورد بآیت‏هاى ما آنان که هر گاه یاد آورى شوند بآنها بیافتند سجده‏کنان و تسبیح گویند بسپاس پروردگار خویش و ایشان سرکشى نمى ‏نمایند.

 

شرح لغات:

یتوفیکم: توفى عبارت است از چیزى تماماً، «راجز» میگوید:

ان بنى دارم لیسوا من احد و لا توفتهم قریش فى العدد

قبیله «بنى دارم» همگى از یک گروه بوده و از قبایل دیگر در میانشان نمى‏باشد و از نظر بسیارى افراد و شجاعت هرگز قریش بپاى آن نرسیده و نابودش نتواند نمود.

– مقصود آنکه در شعر، «توفى» بمعنى نابود نمودن و تمامى را از پاى در آوردن است-.

در اصطلاح عرب گویند «استوفى الدین» هنگامى که تمام طلب کارى خود را گرفته باشد.

وکل بکم: توکیل، کارى را در اختیار کسى گذاشتن و او را مأمور انجام آن قرار دادن است.

ناکسوا: نکس، بضم نون چیزى را وارونه گذاشتن یعنى قسمت بالا را، پائین گذاردن و بعکس- و در فارسى نگونسار کردن را گویند- و «نکس» با نون مکسوره به تیرى که اسفل آن را اعلاى آن قرار داده باشند مى‏گویند.

 

اعراب:

وَ لَوْ تَرى‏ إِذِ الْمُجْرِمُونَ‏: ممکن است مفعول «ترى» محذوف و تقدیرش «و لو ترى المجرمین اذ هم ناکسوا رؤوسهم» باشد، و ممکن است «ترى» در معنى چنین باشد که، اگر بدیدگان خود ببینى، نظیر آیه شریفه‏ «وَ إِذا رَأَیْتَ ثَمَّ رَأَیْتَ نَعِیماً» باشد و بنا بر این «ترى» عامل در «اذ» بوده و جواب «لو» محذوف و تقدیرش «لو رأیت المجرمین على تلک الحاله رأیت ما تعتبر به غایه الاعتبار» یعنى اگر گناه کاران را بر آن حالت که سر افکنده‏اند ببینى عبرت کامل خواهى گرفت.

فذوقوا: یعنى بآنان گفته میشود بچشید عذاب را چون خدا و دستوراتش را بفراموشى سپرده بودید، و این جمله محلا مجرور و صفت براى «یومکم» خواهد بود.

 

مقصود:

سپس خداوند به پیامبرش چنین دستور میدهد:

قُلْ‏: بگو اى محمد (ص) به آنان که مکلف بدستورات خدا هستند.

یَتَوَفَّاکُمْ‏: قبض روح کند تمامى شما را و یا هر یک، هر یک را، تا آنجا که احدى از شما زنده نماند.

مَلَکُ الْمَوْتِ الَّذِی وُکِّلَ بِکُمْ‏: فرشته مرگ (عزرائیل) آنکه مأمور به قبض روح شما مى‏باشد.

از «ابن عباس» روایت شده که دنیا در برابر فرشته مرگ چون کاسه ‏اى است که در مقابل او بوده هر چه بخواهد از آن بردارد، پس وقتى زمان مرگ رسید بى آنکه زحمت کشیده و قدمى بطرف مشرق و مغرب بردارد، قبض روح خواهد نمود و از «قتاده و کلبى» آمده که فرشته مرگ از ملائکه رحمت و عذاب مأمورینى دارد که بهنگام مرگ هر کسى، آنان را میفرستد و بنا بر این مقصود از «ملک الموت» جنس‏ بوده و آیه شریفه‏ «تَوَفَّتْهُ رُسُلُنا» و آیه شریفه‏ «تَتَوَفَّاهُمُ الْمَلائِکَهُ» بآن دلالت کند.

و اما اینکه در آیه شریفه‏ «اللَّهُ یَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِینَ مَوْتِها» توفى را خداوند بخود نسبت داده و میگوید خداوند است که جانها را بهنگام مرگش قبض کند، براى آن است که مرگ آفریده خدا بوده و جز او احدى قادر بآفرینش مرگ نمى ‏باشد.

ثُمَّ إِلى‏ رَبِّکُمْ تُرْجَعُونَ‏: سپس بسوى پاداش خداوند از ثواب‏ها و عقاب‏ها باز گردانیده میشوید و از اینکه بازگشت را بخود نسبت داده بمنظور بزرگداشت آن است.

«عکرمه» از ابن عباس و او از رسول خدا (ص) روایت کرده که حضرت فرمود مرض‏ها و دردها هر یک بانسان از مرگ خبر میدهد و آن گاه که زمان مرگ رسید فرشته مرگ ببالینش آمده باو میگوید: چه بسیار خبرها بعد خبرها که بتو رسید و چه بسیار پیامها که براى تو آوردند. و چه بسیار نامه‏رسانهایى که پیاپى بتو نامه دادند.

سپس خود میگوید: من آن خبرى هستم که بعدم خبرى نباشد و من آن پیغامبرم، پس اکنون باید بسوى پروردگارت آیى چه مایل باشى یا مجبور، و چون او را قبض روح نمود و بستگانش بر او شیون نمودند، بآنان خطاب کند و گوید براى که شیون و گریه میکنید؟ من باو ستم نکرده بلکه پروردگارش او را طلب نموده، باید براى خود گریه کنید که- چنین روزى براى شما بوده من باز میگردم و سپس باز میگردم تا آنجا که احدى از شما را باقى نخواهم گذاشت.

سپس خداوند از وضع آنان در قیامت و هنگام حساب اعمال خبر میدهد:

وَ لَوْ تَرى‏: و اگر ببینى اى محمد (ص) و یا اى افراد انسان.

إِذِ الْمُجْرِمُونَ ناکِسُوا رُؤُسِهِمْ‏: هنگامى که گنه‏کاران در قیامت فرو- اندازند سرها را و از بسیارى ذلت و پشیمانى و خجالت بآرامى سر بزیر بایستند.

عِنْدَ رَبِّهِمْ‏: در مقابل بررسى پروردگار اعمال بندگانش را رَبَّنا أَبْصَرْنا وَ سَمِعْنا: گویند پروردگارا رستگارى را اکنون دیده و حق را شنیدیم.

بعضى گویند یعنى اکنون راستى وعده‏هاى تو را دیده و اعتراف تو را نسبت بدستورات پیامبرانت شنیدیم.

پاره‏اى گویند یعنى ما کور و کر بودیم اکنون بینا و بیدار شدیم.

فَارْجِعْنا نَعْمَلْ صالِحاً: پس ما را بدار تکلیف یعنى بدنیا برگردان تا کارهاى شایسته انجام دهیم.

إِنَّا مُوقِنُونَ‏: اکنون یقین داشته و در باره دستورات تو و پیامبران هیچ نوع تردید و شکى نداریم.

سپس خدا میفرماید:وَ لَوْ شِئْنا لَآتَیْنا کُلَّ نَفْسٍ هُداها: و اگر میخواستیم هر آینه میدادیم بهر کس باجبار هدایتش را یعنى کارى بر خلاف طبیعت انجام داده تا آنان مجبور شوند و به توحید پروردگار اقرار نمایند، اما این کار با مقصود ما که آزادى انسان در انجام تکالیف باشد منافات داشته و مستحق پاداش نمى‏شدند زیرا انسان در وقتى استحقاق پاداش را دارد که با اراده و اختیار خود کارى را انجام دهد.

و از «جبائى» آمده که ممکن است مقصود چنین باشد که اگر میخواستیم، بآنان پاسخ مثبت دهیم ممکن بود و آنان را به دنیا برگشت داده تا کارهاى شایسته انجام دهند ولى بر خود این مطلب را استوار داشتیم که دیگر کسى را بدنیا برگشت نداده و هر چه پیش از این انجام داده‏اند پاداش دهیم.

و پاره‏اى تفسیر کرده‏اند که اگر میخواستیم بحکم اجبار آنان را بسوى بهشت مى‏بردیم- با آنکه گنهکار بوده و استحقاق بهشت را نداشتند-.

وَ لکِنْ حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی‏: و لکن استوار شد از من این سخن یعنى عذاب کفار و گنه‏کاران، لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ مِنَ الْجِنَّهِ وَ النَّاسِ أَجْمَعِینَ‏: که پر سازم دوزخ را از جنیان و انسانها از هر دو صنف جمعى را بسبب کفر ورزیدن بخداوند هستى و انکار توحیدش و کفران نعمت‏هاى او بر ایشان.

و قول پروردگار مانند قسم است که حتماً انجام میگردد و لذا جمله‏ «لَأَمْلَأَنَّ جَهَنَّمَ» را جواب قسم قرار داده.

سپس خداوند سخنى را که بآنان در جهنم خطاب میشود یاد نموده که:

فَذُوقُوا بِما نَسِیتُمْ لِقاءَ یَوْمِکُمْ هذا: پس بچشید بدانچه فراموش کردید چنین روزتان را و پاداش و بررسى اعمال خود را نادیده گرفته چون غفلت زدگان دستورات خدا را زمین گذارده و مشغول عصیان و گنه‏کارى بودید.

و نسیان بمعنى ترک نمودن کار است چنان که «نابغه» در شعر خود گوید «سفود شرب نسوه عند مفتاد» یعنى مردم شرابخوار سیخ‏هایى که با آن کباب بریان کرده بودند کنار آتش فراموش کرده جا گذاشتند.

و «نسوه» در شعر بمعنى ترک کردن و جا گذاشتن است و «مبرد» گفته که نسیان در اینجا اگر بمعنى ضد توجه بود، باید آن را اراده میکردند- ولى از قرائن استفاده میشود که معنى ترک اراده شده است-.

إِنَّا نَسِیناکُمْ‏: ما هم شما را بخود واگذاشته بباد فراموشى گرفتیم و با شما به همان گونه رفتار مینمائیم که شما با ما رفتار میکردید و مقصود آنکه از نعمت‏هاى بهشت شما را باز داشته چون شما در دنیا از فرامین خدا دورى نموده عمل نمیکردید.

وَ ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ: و بچشید عذاب دائم را که پایانى براى او نخواهد بود بِما کُنْتُمْ تَعْمَلُونَ‏: بدانچه شما در دنیا انجام داده و بخداوند کافر شده و انواع گناهان را عمل مینمودید.

سپس خداوند وضع مؤمنان را چنین خبر میدهد:

إِنَّما یُؤْمِنُ بِآیاتِنَا: تنها افرادى که ایمان بآیت‏هاى ما میآورند و به قرآن- کتاب آسمانى- و دیگر دلائل ما- که بدست پیامبر اجراء میشود- تصدیق مینمایند.

الَّذِینَ إِذا ذُکِّرُوا بِها: افرادى هستند هنگامى که یاد آور بآیت‏ها شده و بمواعظ آن پند گیرند.

خَرُّوا سُجَّداً: بیافتند سجده‏کنان و بمنظور سپاس‏گزارى از خداوند که آنها رابخویش هدایت فرموده و نعمت‏هاى بیکران داده سجده مینمایند.

وَ سَبَّحُوا بِحَمْدِ رَبِّهِمْ‏: و تسبیح گویند بسپاس پروردگار خویش، و او را بزرگوار دانسته از صفاتى که براى او شایسته نیست منزه میدارند.

وَ هُمْ لا یَسْتَکْبِرُونَ‏: و ایشان از عبادت و اطاعت اوامرش سرکشى نمى‏نمایند.

و صورتهاى خود را بمنظور فروتنى و زبونى در برابر خداوند جهان بخاک میگذارند.

 

[سوره السجده (۳۲): آیات ۱۶ تا ۲۰]

تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ (۱۶) فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۷) أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً لا یَسْتَوُونَ (۱۸) أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏ نُزُلاً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (۱۹) وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها أُعِیدُوا فِیها وَ قِیلَ لَهُمْ ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ (۲۰)

 

ترجمه:

برخیزد پهلوهایشان از خوابگاهها میخوانند پروردگار خویش را از راه بیم و امید و از آنچه روزى دادیم ایشان را انفاق مینمایند. پس نمى‏داند کسى چه نهان شده است براى ایشان از روشنى چشم (در آخرت) بدانچه بودند که عمل مینمودند.

آیا کسى که مؤمن است همانند آنکه نافرمانى نموده میباشد؟ نیستند یکسان. اما آنان که ایمان آوردند و اعمال شایسته انجام دادند پس براى ایشانست باغستانها (از بهشت) جاى اقامت پیشکشى بدانچه که عمل نمودند. و اما آنان که نافرمانى کردند پس جایگاه‏شان آتش بوده هر گاه خواهند که بیرون آیند از آن، باز گردانیده شوند در آن و گفته شود براى ایشان، بچشید عذاب آتشى را که بدان تکذیب مینمودید.

 

قرائت:

ما اخفى لهم: «حمزه و یعقوب» آن را با یاء ساکنه و دیگران مفتوحه خوانده‏اند.

قره اعین: روایتى از پیامبر (ص) و نیز از ابى هریره و ابى الدرداء و ابن مسعود نقل شده که «قرّات اعین» بجمع خوانده‏اند.

 

دلیل:

«ابو على» گوید: آنکه (اخفى) را با فتحه یاء و مجهول خوانده، تأیید آن را جمله‏ «فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏» دانسته و «ما» در آن مبتداء و در فعل «اخفى» ضمیرى است که بمبتدا بازگشت مینماید و جمله «ما اخفى» در محل نصب است تا مفعول تعلم شود و آن از افعالى که دو مفعول میگیرد مى‏باشد.

و اما قرائت حمزه که یاء را ساکنه خوانده تأییدش جمله‏ «لَآتَیْنا کُلَّ نَفْسٍ هُداها» و جمله‏ «حَقَّ الْقَوْلُ مِنِّی» بوده و بنا بر این «ما» استفهامیه و بنظرم این بر قیاس کلام خلیل است، و در حالى که بسبب فعل «اخفى» منصوب واقع شده جمله «ما اخفى» در محل نصب و مفعول تعلم خواهد بود.

و نظیر آن که تعلم دو مفعول گرفته جمله‏ «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَهُ- الدَّارِ» و نیز جمله‏ «سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ» و نظائرش مى‏باشد که ماده (ریشته)- علم- دو مفعول خواهد داشت.

و اما «قرّات» که جمع قره واقع شده و قره با آنکه مصدر بوده و مصدر اسم جنس و بسیار بعید است که جمع بسته شود ولى در اینجا قره نوع قرار داده ‏اند و آن را به قرّات جمع بسته‏اند و نظیرش در اصطلاح عرب گفته شده مانند نحن فى اشغال و لنا علوم.

 

شرح لغات:

تتجافى: تجافى بمعنى دور شدن از چیزى و مکان بلندى را اختیار نمودن است و لغات «جفا عنه، یجفو جفاء، تجافى عنه تجافیا» همه بمعنى برخاستن و دورى گزیدن آمده است و شاعر گفته:

و صاحبى ذات هباب دمشق‏ و ابن ملاط متجاف ارفق‏

ناقه (شتر) سواریم همیشه با نشاط و بنرمى و آرامى سرعت کرده و دستهاى خود را آن گاه که بالا مى‏برد بآهستگى فرود آورده و سوارش را برنج راه زحمت نمیدهد.

المضاجع: «مضجع» بمعنى خوابگاه و جایى که انسان بپهلو خوابیده باشد چنان که عبد اللَّه بن رواحه در باره پیامبر (ص) در شعرش چنین میگوید:

یبیت یجافى جنبه عن فراشه‏ اذا استثقلت بالمشرکین المضاجع‏

آنجا که شب کند پهلو را از فراش تهى نموده و بپاس عظمت پروردگار در دل شب برخیزد و با خداوند هستى مناجات نماید در آن گاه که بر مشرکین خوابگاه سنگینى کرده و در خواب ناز قرارشان دهد.

– المضاجع جمع مضجع و بمعنى خوابگاه آمده است-.

 

اعراب:

خَوْفاً وَ طَمَعاً: مفعول له یعنى بعلت خوف و امیدوارى چنان که گویند: چنین کارى را بعلت ترس انجام دادم.

«زجاج» گوید: در حقیقت این دو لفظ بجاى مصدر نشسته‏اند زیرا جمله‏ «یَدْعُونَ رَبَّهُمْ» دلالت دارد که آنان از عذاب پروردگار خائف بوده و برحمت او امیدوار و بنا بر این تقدیرش «یخافون خوفاً و یطمعون طمعاً» میباشد.

جزاء: منصوب و مفعول له است.

لا یَسْتَوُونَ‏: جواب استفهام بوده، یعنى «چنین نیست» و واو دومش از جهتى‏ فاعل و از جهتى مفعول میتواند واقع شود زیرا ترجمه‏اش چنین است که «این دسته شبیه آن گروه نبوده و آن گروه شبیه این دسته نمى‏باشند» و اگر لا یستویان هم گفته میشد صحیح بود و معنى لا یستوى المؤمنون و الکافرون میگردید.

و ممکن است مقصود دو نفر باشد که اولى مؤمن و دومى کافر و در مقابل هم واقع شده و خداوند فرموده آنان برابر نباشند و گاهى به دو نفر نیز لفظ جمع استعمال شده.

نزلا: منصوب و حال واقع شده و عامل در آن متعلق (لهم) میباشد.

کلما: ظرف زمان براى اعیدوا قرار گرفته است.

 

مقصود:

سپس خداوند از وضع مؤمنین که در آیه پیش گفته شد، چنین یاد میفرماید:

تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ‏: بر مى‏خیزد پهلوهایشان از جایگاه‏اى که خوابیده بودند و تنها بمنظور انجام نماز شب و مناجات با پروردگار از خوابگاه برخیزند، و این تفسیر از «حسن و مجاهد و عطا» و از امام باقر و امام صادق علیهما- السلام آمده است.

«واحدى» باسناد خود از معاذ بن جبل روایت نموده که میگفت ما در غزوه تبوک همراه رسول خدا (ص) بودیم و گرماى شدید چنان بود که لشکر اسلام را پراکنده ساخت هر یک بگوشه ‏اى براى آسایش رفتند، و من نزدیک پیامبر بودم پس نزدیکتر شدم و از حضرتش پرسیدم چه کارى انجام دهم تا بهشت روم و از آتش دوزخ دورى گزینم؟

پیامبر (ص) فرمود از مطلب ارزشمندى پرسیدى ولى براى آنکه خدایش بخواهد آسان خواهد بود، سپس فرمود: خدا را عبادت کرده و براى او چیزى را شریک مساز، نمازهاى واجب خود را اتیان کن، زکاه مال خود را بمستحق برسان، ماه رمضان روزه بگیر.

سپس فرمود آیا مایلى تو را بابواب خیر رهبرى کنم؟

عرض کردم بلى یا رسول اللَّه.

آن گاه پیامبر (ص) فرمود: روزه براى انسان سپرى بوده تا خود را بآنوسیله حفظ کند، و دستگیرى از بینوایان گناهان را آمرزیده سازد، و در دل شب براى تقرب بدرگاه خدا از خوابگاه برخیزد، و سپس این آیه را قرائت فرمود: تَتَجافى‏ جُنُوبُهُمْ عَنِ الْمَضاجِعِ …

و از «بلال» روایت شده که رسول خدا (ص) فرمود: بر شما باد که در دل شب بعبادت بر خیزید که این روش شایستگان پیشین بوده و شما را بخداوند نزدیک کند و از گناهان دور ساخته و نهى نماید و موجب بخشیدن گناه شده جسم را از کسالت و مرض مصون بدارد.

گفته شده مقصود آیه افرادى است که شبها خواب بچشم آنان نرود تا نماز عشاء را بگذارند.

«انس» گوید: آیه در باره ما- انصار- نازل شد، زیرا پیوسته نماز مغرب را با رسول خدا (ص) میخواندیم و بخانه‏ هاى خود برنمى ‏گشتیم تا آنکه نماز عشاء را نیز با رسول خدا (ص) انجام دهیم.

و از «قتاده» آمده مقصود افرادى باشد که بین نماز مغرب و عشاء نماز اوابین‏ را انجام دهند.

و پاره‏اى گویند مقصود آیه کسانى هستند که نماز عشاء و صبح را بجماعت گذارند.

یَدْعُونَ رَبَّهُمْ خَوْفاً وَ طَمَعاً: میخوانند پروردگار خویش را از راه ترس از عذاب و امید برحمت او.

وَ مِمَّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ‏: و از آنچه روزى دادیمشان در راه خدا و تحصیل پاداش انفاق مینمایند.

و هدف آیه مدح مؤمنین است که توجه آنان بعبادت، آنها را از خواب باز- داشته و تنها آرزو و امیدشان بخداوند جهان است.

سپس خداوند پاداش آنان را یاد فرموده:

فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ‏: پس نمى‏داند کسى چه چیز نهان شده- و آماده گردیده- براى ایشان از آنچه را که چشمهایشان باو روشن شود.

«ابن عباس» گوید: تفسیر این جمله از فکر بشر خارج است زیرا مطلب مهمتر از افکار بوده- و چه دانیم که روشنى چشم آنان در قیامت و بهشت چیست-، و در روایت صحیح از پیامبر (ص) آمده که فرمود، به اینکه خداوند فرموده براى بندگان شایسته‏ام آسایشى آماده ساخته‏ام که چشمى ندیده و گوشى نشنیده و هیچ فکرى بآن نرسیده و بنا بر این از اطاعتش دست بدارید- شما را آگاه نسازم- تا بدان برسید- و اگر بخواهید این آیه را تلاوت کنید، فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّهِ أَعْیُنٍ‏.

و این حدیث را بخارى و مسلم نیز روایت نموده‏اند.

گفته‏ اند فائده پنهان داشتن مطلب چند چیز است:

الف: مطلب بسیار ارجمند و با عظمت باشد که اگر برشته تحریر در آید وقت‏ها براى توضیح آن لازم است و باز هم اگر بابهامش بگذاریم ابلغ و ارزشمندتر خواهد گردید.

ب: روشنى چشم‏ها بى‏ پایان بوده لذا اطلاع از آن بتفصیل میسر نباشد.

ج: این روشنى چشم در مقابل نماز شب است و چون آن در دل شب ناآشکارا بوده و از چشم‏هاى خواب رفته پنهان است لذا پاداش آن هم پنهان خواهد بود.

و از امام صادق (ع) روایت شده که فرمود براى هر کار شایسته‏اى پاداشى است که در قرآن یاد شده بجز پاداش نماز شب که خدا آن را در قرآن نیاورده و- تنها با اشاره- فرموده‏ فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ‏ … «قُرَّهِ أَعْیُنٍ» بآنچه که به انسان شادمانى مى‏بخشد گفته میشود و در اصطلاح عرب گویند «اقر اللَّه عینک» یعنى آنچه را که تو دوست دارى خداوند بتو عنایت کند و بدین سبب شادمانت گرداند.

و بعضى گفته‏اند از «قرّ» گرفته شده که بمعنى تگرگ است زیرا از چشمهاى آنکه شادى کرده و مى‏خندد اشک سرد و از آنکه محزون گشته میگرید اشکهاى‏ گرم خارج میشود- و بنا بر این آیه کنایه از شادمانى آنها مى‏باشد-.

و از اینکه «قرّه» به «اعین» بطور عمومى و اطلاق اضافه شده در صورتى که چشم‏هاى عده خاصى یعنى مؤمنین مقصود است، شاید جهتش این باشد که این نعمت و عزت براى انسان نهایت آرزویش بوده و هر چشمى آن را بنگرد روشن و شادمان میگردد.

جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: پاداش آنچه را که در دنیا بوده انجام میدادند.

أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً: آیا آنکه مؤمن بوده و بخداوند و پیامبرانش حقیقتاً ایمان داشته و دستورات دینى انجام میدهد، مانند آن کسى باشد که از فرمان خدا بیرون آمده و انواع گناهان را مرتکب میشود؟ و همزه در اینجا براى استفهام و پرسش آمده- یعنى آیا این دو با هم مساوى و برابراند-.؟

لا یَسْتَوُونَ‏: یکسان و برابر نخواهند بود زیرا براى مؤمن درجات بهشت آماده شده و جایگاه گنه‏کار در طبقات آتش است. سپس خداوند توضیح میدهد:

أَمَّا الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَلَهُمْ جَنَّاتُ الْمَأْوى‏: اما آنان که ایمان آوردند و کارهاى شایسته انجام داده پس براى ایشان باغ‏هاى بهشت جایگاه است که در آن قرار میگیرند.

نُزُلًا بِما کانُوا یَعْمَلُونَ‏: و این نعمت پیش کشى است بسبب آنچه را که در دنیا از فرامین خدا انجام داده‏اند، بآنان داده شده. و این تفسیر از «حسن» آمده. و پاره‏اى گفته‏اند که یعنى خدا آنان را در آن جایگاه‏ها منزل داده و ایشان میهمان حق بوده و از آنها پذیرایى بعمل خواهد آمد.

وَ أَمَّا الَّذِینَ فَسَقُوا فَمَأْواهُمُ النَّارُ: و اما آنان که نافرمانى کرده- و دستورات پروردگار را نادیده گرفتند- پس جایگاه‏شان آتش بوده و قرارگاه‏شان میباشد، پناه میبریم بخدا از آن.

کُلَّما أَرادُوا أَنْ یَخْرُجُوا مِنْها: هر گاه اراده کرده بخواهند از آن آتش خارج شده و از دردها و آزارهاى آن آسوده گردند.

أُعِیدُوا فِیها: باز گردانیده شوند در آن- بدست مأمورین آتش- و تفسیر این جمله در سوره حج بیان گردید.

وَ قِیلَ لَهُمْ‏: و گذشته از این، بآنان گفته میشود:

ذُوقُوا عَذابَ النَّارِ الَّذِی کُنْتُمْ بِهِ تُکَذِّبُونَ‏: بچشید عذاب آتش‏اى را که- در دنیا- بآن تصدیق نکرده و انکار مى‏ورزیدید.

در این جمله اشاره‏اى است که مقصود از فاسق، کافر و آنکه ایمان بخدا ندارد مى‏باشد.

«ابن ابى لیلى» گوید آیه‏ أَ فَمَنْ کانَ مُؤْمِناً کَمَنْ کانَ فاسِقاً تا آخر آیات شأن نزولش در باره على بن ابى طالب (ع) و مردى از قریش است.

دیگرى گوید: که در باره على بن ابى طالب (ع) و ولید بن عقبه وارد شده که مقصود از مؤمن على بوده و از فاسق ولید مراد است، چون ولید به على (ع) گفته بود زبانم از زبانت پهن‏تر و دندانهاى من تیزتر است- و این جمله را کنایه از برترى خود میگفت- اما على (ع) پاسخ داد: چنین نیست که تو مى‏گویى اى فاسق.

«قتاده» گوید قسم بخدا هرگز او با على (ع) برابر نبوده، نه در دنیا و نه هنگام مرگ و نه در قیامت.

 

[سوره السجده (۳۲): آیات ۲۱ تا ۲۵]

وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ (۲۱) وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ مُنْتَقِمُونَ (۲۲) وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَهٍ مِنْ لِقائِهِ وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِی إِسْرائِیلَ (۲۳) وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا لَمَّا صَبَرُوا وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ (۲۴) إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ (۲۵)

 

ترجمه:

و همانا بچشانیمشان از عذاب نزدیک نارسیده (به) عذاب بزرگ باشد که ایشان باز گردند. و کیست ستمگرتر از آنکه پند داده شده بآیات پروردگار خویش پس روى برتابد از آنها، البته ما از گناهکاران انتقام گیرنده‏گانیم. و بتحقیق دادیم بموسى تورات را پس نباش در شک از ملاقاتش، و قرار دادیم او را رهبرى براى بنى اسرائیل.

قرار دادیم از ایشان پیشوایانى تا رهبرى بنمایند بفرمان ما، چنان که شکیبایى نموده و بودند بآیت‏هاى ما یقین‏دارندگان. البته پروردگار تو حکم کند بینشان روز قیامت در آنچه بودند در آن اختلاف میکردند.

 

قرائت:

لما صبروا: «حمزه و کسایى و رویس از یعقوب» آن را با لام مکسوره بدون تشدید و دیگران مفتوحه با تشدید آن قرائت نموده‏اند.

 

دلیل:

«ابو على» گوید: آنکه با تشدید و لام مفتوحه خوانده، او را براى مجازات دانسته و با وجود فعل پیش از جواب مستغنى شده نظیر آنکه بگویى «اجیئک اذا جئت» که تقدیرش «ان جئت اجئک» بوده و بنا بر این با فعلى که پیش از شرط ذکر شده از جواب شرط بى نیاز شدیم.

و اما آنکه بدون تشدید و لام مکسوره خوانده، جار و مجرور متعلق به «جعلنا» دانسته و تقدیرش «جعلنا منهم ائمه لصبرهم» مى‏باشد.

 

مقصود:

سپس خداوند میفرماید:

وَ لَنُذِیقَنَّهُمْ مِنَ الْعَذابِ الْأَدْنى‏ دُونَ الْعَذابِ الْأَکْبَرِ: و همانا مى‏چشانیم ایشان را از عذاب نزدیک غیر از عذاب بزرگ- و پیش از آنکه بعذاب بزرگ گرفتار شوند.

مقصود از عذاب بزرگ، عذاب دوزخ در قیامت بوده و از عذاب نزدیک مقصود عذاب دنیا است.

در عذاب دنیا بین دانشمندان تفسیر، اختلاف گردیده.

بعضى چون ابى بن کعب و ابن عباس و ابى عالیه و حسن گویند مقصود گرفتارى و ناراحتیهایى است که در این جهان براى انسان پیش میآید- و به بدبختیها و ذلت‏ها مى‏کشاند-.

و بعضى چون ابن مسعود و قتاده و سدى گویند مقصود جنگ بدر است که براى قریش پیش آمده و عده‏اى کشته دادند- و بالآخره سپاه اسلام پیروز شد و این اولین قدم در پیروزى آئین حق بر باطل بوده تا افکار خفته بیدار شود و به آئین خدا پرستى ایمان آورد-.

«مقاتل» گوید: مراد ابتلاء ایشان است بگرسنگى مدت هفت سال در مکه بقدرى که مردارها و سگها را نیز خوردند.

و از «عکرمه» و «ابن عباس» نقل شده که مراد حدود است.

و بعضى چون «مجاهد» گوید که مقصود عذاب قبر باشد.

اما امام صادق (ع) و بلکه در بسیارى از روایات امام باقر و امام صادق علیهما- السلام فرمودند که مراد آمدن دجال و مرکوبش است.

لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ‏: تا بشود بازگشت بسوى حق نموده و از کفر توبه نمایند و بعضى گویند یعنى تا بشود دیگران پند گرفته و بگناه کفر گرفتار نگردند.

وَ مَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ ذُکِّرَ بِآیاتِ رَبِّهِ‏: و کیست ستمکارتر بر جان خویشتن از آنکه یادآورى و پند داده شد بر نشانهاى خداوند تا بتواند خدا را بشناسد و بروز قیامت و پاداش عمل ایمان آورد.

ثُمَّ أَعْرَضَ عَنْها: پس روى برتافته، دورى کند و تمامى آنها را نادیده فرض نماید إِنَّا مِنَ الْمُجْرِمِینَ‏: البته ما از گنه کاران، آنان که فرامین خدا را نادیده گرفته و ارتباط خود را با او و دستوراتش قطع نمودند.

مُنْتَقِمُونَ‏: انتقام گیرندگانیم و عذاب لازم را بر ایشان حلال نموده اعزام میداریم.

وَ لَقَدْ آتَیْنا مُوسَى الْکِتابَ‏: و همانا بتحقیق دادیم بموسى کتاب- آسمانى- تورات را.

فَلا تَکُنْ فِی مِرْیَهٍ مِنْ لِقائِهِ‏: پس نباش تو در شک از دیدار او یعنى ملاقات تو با موسى در شبى که بمعراج- مسافرت آسمانها- مى‏آیى، و این تفسیر از «ابن عباس» آمده.

و در حدیث وارد شده که رسول خدا (ص) فرمود: چون شب معراج بآسمانها رفتم، موسى بن عمران را دیدم مردى بلند قد با موهاى پیچیده که گویا از مردم قبیله شنوه‏ بود، و عیسى بن مریم را دیدم مردى با اندامى متوسط متمایل به سرخى و سفیدى و موهاى فروهشته- بر خلاف پیچیده-.

و بنا بر این مقصود آنکه بپیامبر (ص) وعده داده شد که پیش از مرگ با موسى ملاقات خواهى نمود. و بر این تفسیر، «مجاهد و سدى» هم موافق است.

پاره‏اى گویند: یعنى تو در شک نباش که در قیامت موسى با تو ملاقات کند. از «زجاج» آمده که پاره‏اى گفته‏اند: یعنى تو در شک نباش که موسى کتاب تورات را دیده- و ما بر او فرستادیم-.

پاره دیگر گویند: یعنى تو در شک نباش که موسى آزارهایى از ملت خود دیده و این تفسیر موافق گفتار «حسن» باشد پس مقصود آنست که تو نیز آزارهایى در راه تبلیغ احکام اسلامى خواهى دید و در این امر شکى نیست.

وَ جَعَلْناهُ هُدىً لِبَنِی إِسْرائِیلَ‏: و قرار دادیم موسى را رهبرى براى بنى اسرائیل و این تفسیر موافق قول «قتاده» بوده، اما از «حسن» آمده که یعنى ما کتاب تورات را هدایت براى آنان قرار دادیم.

وَ جَعَلْنا مِنْهُمْ أَئِمَّهً یَهْدُونَ بِأَمْرِنا: و قرار دادیم از ایشان- بنى اسرائیل- پیشوایانى که بسبب آنان هدایت یافته و کارهاى شایسته انجام دهند و این گفتار «قتاده» مى‏باشد، لکن پاره‏اى معتقدند که مقصود پیامبران بنى اسرائیل است که مردم را براه مستقیم حق دعوت مینمودند.

لَمَّا صَبَرُوا: چون که شکیبایى نمودند رهبران الهى واقع شدند.

وَ کانُوا بِآیاتِنا یُوقِنُونَ‏: و بودند- آن رهبران- به آیت‏هاى خدا یقین داشته و هرگز در آنها شک نمى‏نمودند.

إِنَّ رَبَّکَ هُوَ یَفْصِلُ بَیْنَهُمْ یَوْمَ الْقِیامَهِ: البته پروردگار تو او است که حکم مینماید بین مؤمن و کافر و فاسق گنه‏کار.

فِیما کانُوا فِیهِ یَخْتَلِفُونَ‏: در آنچه را که بودند اختلاف در او داشتند و مقصود اختلاف در اطاعت از رهبرى پیامبران و پیشوایان و یقین بقیامت و بررسى اعمال و دیگر مسائل دینى، مى‏باشد.

 

نظم آیات:

رابط بین آیات موسى و ما قبلش اینست که خطاب به پیامبر اسلام (ص) و تسلى براى آن حضرت و بیم به دشمنانش است و اینکه اى محمد (ص) همانگونه که قرآن تو را انکار مینمایند، پیش از این بتورات موسى نیز انکار ورزیدند.

 

[سوره السجده (۳۲): آیات ۲۶ تا ۳۰]

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ أَ فَلا یَسْمَعُونَ (۲۶) أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ أَ فَلا یُبْصِرُونَ (۲۷) وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ (۲۸) قُلْ یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ (۲۹) فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ وَ انْتَظِرْ إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ (۳۰)

 

ترجمه:

آیا رهبریشان نکرد که چه بسیار نابود ساختیم پیش از ایشان از قرنها، که میروند در مسکن‏هاى آنان البته در این آیت‏هایى است آیا نمیشنوند. آیا نمى‏بینند که ما میرانیم آب را بزمین خشکزار پس بیرون میآوریم بآن کشتى را که میخورند از او چهارپایان ایشان و ایشان، آیا نمى‏بینند. و میگویند کى خواهد بود این فتح اگر هستید راستگویان. بگو (اى محمد، ص) روز فتح (و پیروزى) سود نرساند آنان را که کافر شدند ایمانشان و نه آنان (در عرضه عذاب) مهلت داده شوند. پس روى گردان از ایشان و منتظر باش البته ایشان (نیز) منتظرانند.

 

قرائت:

ا و لم یهد: «زید» آن را «او لم نهد» با نون و دیگران با (یاء) «لم یهد» قرائت نموده‏اند و در سوره اعراف بحثش گذشت.

یمشون: «ابن سمیفع» بنا به بعضى قرءات نادره آن را با «یاء» مضمومه و تشدید «شین» قرائت نموده.

انهم منتظرون: با «ظاء» مفتوحه خوانده شده.

 

دلیل:

«ابن جنى» گوید: که ابو حاتم، منتظرون را با ظاء مفتوحه خوانده و استدلال بآیه شریفه‏ «فَارْتَقِبْ إِنَّهُمْ مُرْتَقِبُونَ» نموده است.

یمشون: براى کثرت آمده- و بمعنى رفت و آمد بسیار است- چنان که شاعر گوید:

یمشى بیننا حانوت کرم‏ من الخرس الصراصره القطاط

یعنى آن مدیر دکه شراب بسیار بنزد ما میآمد و از شراب ناب کام را سیراب مى‏داشت، چه زبان ملیحى که افسوس عجمى بوده و ما نمى‏دانستیم و چه موهاى زیباى پیچیده‏اى.

مقصود آنکه (یمشى) در شعر بمعنى در رفت و آمد بسیار استعمال شده است.

 

شرح لغات:

ا و لم یهد لهم: گفته میشود که لغات متشابه آن مانند «هداه فى الدین …» و «الى طریق هدایه …» بمعنى رهبرى نمودن و بآنچه را که وسیله تأدیه دین و رسیدن بمقصود است هدایت نمودن است، و بنا بر این آنچه را که انسان را بخدا نزدیک نموده و وسیله آشنایى انسان با خدا است، باو رهبر نامیده میشود.

نسوق الماء: سوق، بمعنى راندن و براه انداختن است.

الجرز: زمین خشکی که که بر اثر نبودن باران گیاه و سبزه‏اى در آن وجود ندارد.

ماده اشتقاقى این لفظ- از (جرز) بمعنى قطع و نابودى آمده چنان که- در اصطلاح عرب گویند: سیف جراز، شمشیرى که قطاع و بهر چیز رسید قطعش میکند، و ناقه جراز، چهار پایى که هر چه را دید میخورد و باقى نمیگذارد، و رجل جروز، مردى که بسیار میخورد.

«راجز» گوید: خب جروز و اذا جاع بکى، آن مردى که حیله‏گر و اکول بوده و بهنگام گرسنگى میگرید. و مقصود لغت جروز است که بمعنى بسیار خوردن آمده است. (جرز) چهار نوع استعمال شده: ۱- جیم و راء مضمومه ۲- مفتوحه ۳- جیم مفتوحه و راء ساکنه ۴- جیم مضمومه و راء ساکنه.

 

اعراب:

أَ وَ لَمْ یَهْدِ: فاعلش مقدر و جمله‏ (کَمْ أَهْلَکْنا) بر آن دلالت دارد و تقدیرش (ا و لم یهد لهم اهلاکنا من اهلکناه …) میباشد و اما جمله‏ (کَمْ أَهْلَکْنا) نمیتواند فاعل واقع شود زیرا ما قبل (کم) استفهامیه در آن عمل نکند بجز حروف اضافه و در غیر اینصورت (کم) استفهامیه صدارت طلب و در اول جمله خواهد بود، و در اینجا نیز چنین بوده و در محل نصب است چون مفعول (اهلکنا) قرار گرفته.

 

مقصود:

سپس خداوند به انسانها هشدار داده تا از تاریخ ملت‏هاى گذشته پند بگیرند، و چنین میفرماید:

أَ وَ لَمْ یَهْدِ لَهُمْ‏: آیا رهبرى نکند براى ایشان و وسیله بیدارى نباشد.

کَمْ أَهْلَکْنا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنَ الْقُرُونِ‏: چه بسیار نابود ساختیم پیش از ایشان از- ملت‏هاى- قرن‏هاى گذشته را بر اثر کفر بخدا و انجام گناهان.

یَمْشُونَ فِی مَساکِنِهِمْ‏: میروند در خانه‏ها و جایگاه‏هاى ایشان و آثار باقى مانده را بعد از نابودى آنها، مى‏بینند.

بعضى گویند: تفسیر این جمله آنست که، ما ناگهان با فرستادن عذاب بر آن ملت کافر در حالى که در منزلهایشان بخود مشغول بودند نابودشان ساختیم.

إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیاتٍ‏: البته در این کار، که بر اثر کفر و گناه نابودشان ساختیم، نشانه‏هاى روشنى براى خداشناسى است.

أَ فَلا یَسْمَعُونَ‏: آیا نمیشنوند این مردم کافران آنچه را که از ملل و امت‏هاى گذشته بر ایشان پند داده میشود.

سپس خداوند براى بیدارى مردم نوع دیگرى سخن ایراد میفرماید:

أَ وَ لَمْ یَرَوْا: آیا نمى‏بینند یعنى آیا نمى‏دانند.

أَنَّا نَسُوقُ الْماءَ: البته ما میرانیم یعنى میفرستیم باران و برف و یا بگفته بعضى بوسیله نهرها و چشمه‏ها، إِلَى الْأَرْضِ الْجُرُزِ: بسوى زمین خشکى که بدون اشجار و سبزه است و از ابن عباس آمده که، یعنى بوسیله سیلاب‏ها آب را بمکانهاى بلند از شام تا یمن میفرستیم.

فَنُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً تَأْکُلُ مِنْهُ أَنْعامُهُمْ وَ أَنْفُسُهُمْ‏: پس بیرون میآوریم بواسطه آب، سبزى و کشت را که از آن چهار پایانشان و ایشان میخورند و مقصود آنکه از گیاهان آن چهار پایان و از کشت آن مردم آن سامان بهره‏بردارى مینمایند.

أَ فَلا یُبْصِرُونَ‏: آیا پس نعمت‏هاى خدا را نمى‏بینند که چگونه بآنان ارزانى داشته شده.

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْفَتْحُ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏: و میگویند چه زمان خواهد بود این فتح و پیروزى اگر هستید راست گویان، از (فراء) آمده که مقصود فتح شهر مکه است، و (سدى) میگوید که مقصود عذاب کفار در دنیا بوده و مراد همان جنگ بدر است- که کفار در شکنجه واقع شده و با شکست عقب نشینى و فرار نمودند.- (مجاهد) گوید: مقصود حکم بپاداش و جزاى روز قیامت بوده زیرا مشرکین مى‏شنیدند که مسلمانان خدا را میخوانند و از او پیروزى بر مشرکین را با نزول عذاب قیامت بر آنها مسئلت مینمایند، از این رو مشرکین، مسلمانان را استهزاء نموده‏ و میگفتند آن روز فتح و حکم بعذاب ما کى فرا میرسد.

قُلْ‏: بگو اى محمد (ص) بآنان.

یَوْمَ الْفَتْحِ لا یَنْفَعُ الَّذِینَ کَفَرُوا إِیمانُهُمْ‏: روز فتح، نفع ندهد آنان را که کافر شدند، ایمانشان. خداوند در اینجا اشاره فرموده که در روز فتح یعنى در قیامت، ایمان آوردن مردم کافر نفعى بحالشان نخواهد داشت.

وَ لا هُمْ یُنْظَرُونَ‏: و نه ایشان مهلت داده میشوند و مقصود آنکه هنگام عذاب که رسد هرگز تأخیر نشده و بآنان مهلت نخواهیم داد.

و نیز گفته شده: مراد از ایمان در این آیه آنست که مشرکینى که در جنگ بدر کشته شده و بعد از مرگ بحقایق یقین نموده ایمان آوردند، ایمان پس از مرگ بحالشان فایده‏اى نرسانده و عذاب را از آنان دور نسازد.

فَأَعْرِضْ عَنْهُمْ‏: پس اى محمد (ص) روى برگردان از ایشان زیرا دیگر دعوت و پندها بحالشان تأثیرى نخواهد داشت، و بعضى گویند یعنى پس اى محمد (ص) از آنان دست بدار و منتظر فرمان پروردگار در باره‏شان باش.

وَ انْتَظِرْ: و منتظر وعده من باش که تو را بر دشمنان پیروز گردانم.

إِنَّهُمْ مُنْتَظِرُونَ‏: ایشان نیز منتظرانند تا براى تو حادثه‏اى چون مرگ یا کشته شدن پیش آید و نابود شوى تا از نهضت و قیام تو فارغ شوند.

بعضى گویند: معنى جمله اینست که بزودى وعده خداوند در باره آنان بیاید پس باید در انتظار باشند.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۹، ص: ۲۳۹

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *