ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره یوسف ۱۰۳ الی ۱۱۱

[سوره یوسف (۱۲): آیات ۱۰۳ تا ۱۰۷]

وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ (۱۰۳)

وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلاَّ ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ (۱۰۴)

وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْها وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ (۱۰۵)

وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلاَّ وَ هُمْ مُشْرِکُونَ (۱۰۶)

أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَهٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَهُ بَغْتَهً وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ (۱۰۷)

ترجمه:

و بیشتر مردم مؤمن نخواهند شد اگر چه تو حریص بدان باشى (۱۰۳)

و تو در خواست اجرى براى پیغمبرى خود از آنها نمى‏کنى و (این قرآن) جز اندرزى براى جهانیان نیست (۱۰۴)

و چه بسا حجتها و آیه‏هایى در آسمانها و زمین هست که بر آنها میگذرند ولى از آنها رو گردانند (۱۰۵)

و بیشترشان بخدا ایمان نمیآورند مگر آنکه مشرک باشند (۱۰۶)

آیا ایمن گشته‏اند از اینکه عذابى فرا گیرنده بر آنها بیاید یا بطور ناگهانى در حالى که خبر ندارند قیامت بر آنها در آید (۱۰۷).

شرح لغات:

حرص: طلب چیزى با کوشش در رسیدن بدان.

غاشیه: پوشاننده ‏اى را گویند که با پهن شدن بر چیزى آن را بپوشاند.

بغته: ناگهانى یعنى چیزى بدون انتظار و توقع ناگهانى در رسد.

تفسیر:

چون قبل از این، سخن در اینمطلب بود که اگر مردم در آیه‏ ها و معجزات انبیاء تفکر و دقت کنند حق را شناخته و درک خواهند کرد. ولى تفکر و اندیشه در آنها نمى‏ کنند، و در اینجا خداى سبحان تذکر میدهد که تقصیر در اینباره از ناحیه آنها است که بجهل خود راضى شدند، و خداى سبحان تقصیرى ندارد زیرا او دلیلها و براهین را نصب و تعیین فرمود، و تو نیز اى پیغمبر تقصیرى ندارى چون دعوتشان کردى، و از اینرو میفرماید:

«وَ ما أَکْثَرُ النَّاسِ وَ لَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ» و بیشتر مردم تصدیق و باور ندارند، اگر چه تو حریص بر اینکار باشى، و در مورد دعوت ایشان کوشا و در راهنماییشان جدّى و ساعى باشى، زیرا وقتى مردم نپذیرند حرص و جدیت دعوت کننده- سودى ندارد.

«وَ ما تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ» و تو از تبلیغ رسالت و بیان احکام شریعت اجر و مزدى از ایشان نخواسته‏اى که آن سبب عدم پذیرش آنان شود و مانع ایمان ایشان گردد، و ضرر و زیانى که از این ناحیه متوجه آنان میگردد سبب کناره‏ گیرى و سر سنگینى آنان شود … و بهر صورت عذرى ندارند.

«إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِلْعالَمِینَ» و این قرآن جز پند و عبرتى نیست که براى تذکر همه مردم آمده و تو اى پیغمبر تنها براى بیم دادن و ترساندن این مردم بالخصوص نیامده‏اى.

«وَ کَأَیِّنْ مِنْ آیَهٍ فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» و چه بسا حجتها و دلیلهایى در آسمانها و زمین است که بوحدانیت خداى تعالى گواهى دهد … آیه ‏هاى آسمانى مانند خورشید و ماه و ستارگان، و آیه ‏هاى زمینى مانند کوه‏ها و درختان و گیاههاى گوناگون و رنگارنگ و احوال گذشتگان و آثار امتهاى پیشین …

«یَمُرُّونَ عَلَیْها» بر آنها گذر کرده و مى ‏بینند و از نزدیک مشاهده مینمایند.

«وَ هُمْ عَنْها مُعْرِضُونَ» ولى از تفکر و اندیشه کردن در آنها و پند گرفتن از آنها رو گردانند.

«وَ ما یُؤْمِنُ أَکْثَرُهُمْ بِاللَّهِ إِلَّا وَ هُمْ مُشْرِکُونَ» در معناى آیه چند قول است:

۱- منظور مشرکان قریش بودند که اقرار داشتند خداوند خالق و محیى و ممیت آنها است و با اینحال پرستش بتان میکردند و آنها را معبود خود میدانستند با اینکه میگفتند: خدا پروردگار و معبود و روزى دهنده ما است، و این بود معناى شرک آنها.

و این وجهى است که از ابن عباس و جبائى نقل شده.

۲- ضحاک گفته: این آیه درباره مشرکان عرب نازل شده که وقتى از آنها مى‏ پرسیدند: خالق آسمانها و زمین کیست؟ و چه کسى است که باران را از آسمان نازل میکند؟ در جواب میگفتند: «اللَّه»- خدا- ولى با اینحال شرک مى‏ ورزیدند و در وقت گفتن «تلبیه» در حج خود مى ‏گفتند: «لبیک لا شریک لک الا شریکاً هو لک تملکه و ما ملک»[۱].

۳- حسن گفته: منظور اهل کتاب هستند که بخدا و روز جزا و تورات و انجیل ایمان آورده بودند ولى بواسطه انکار قرآن و انکار نبوت پیغمبر اسلام حضرت محمد- صلى اللَّه علیه و آله- مشرک گشتند. و این قول و قول دوم از حضرت رضا علیه السلام از جدش امام صادق علیه السلام نیز روایت شده.

۴- بلخى گفته: منظور منافقان هستند که بظاهر مؤمن بودند ولى در باطن شرک میورزیدند.

۵- از ابن عباس نقل شده که گفته است: منظور «مشبّهه» هستند که خدا را بمخلوقات تشبیه میکنند که اینان بطور اجمال- و فى الجمله- ایمان آورده ولى در تفصیل و معنى مشرک هستند.

۶- منظور شرک در طاعت است نه شرک در عبادت چون اینان در گناهانى که مرتکب میشوند و خدا آتش دوزخ را در ارتکاب آنها حتم فرموده از شیطان پیروى و اطاعت میکنند و از اینرو در اطاعت خدا مشرک گشته ‏اند نه در عبادت او که جز وى‏ دیگرى را پرستش کنند. و این معنایى است که از امام باقر علیه السلام روایت شده.

و از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود: اینکه کسى میگوید: «اگر فلانى نبود من هلاک شده بودم» و یا «اگر فلانى نبود عیال من از بین رفته بود» با گفتن این جمله براى خدا در روزى رساندن و دفع بلا شریک قرار داده است. بآن حضرت عرض کردند اگر کسى اینگونه بگوید: «که اگر خدا بوجود فلانى بر من منت نگذارده بود من هلاک شده بودم» چگونه است؟ فرمود: این طرز گفتار عیبى ندارد.

و در روایتى که زراره و محمد بن مسلم و حمران از آن دو بزرگوار علیهما السلام روایت کرده ‏اند فرمودند: منظور شرک در نعمتها است. و در حدیثى که محمد بن فضیل از امام هشتم علیه السلام روایت کرده فرمود: منظور شرکى است که بحدّ کفر نرساند.

«أَ فَأَمِنُوا أَنْ تَأْتِیَهُمْ غاشِیَهٌ مِنْ عَذابِ اللَّهِ» یعنى این کافران ایمن هستند که عذابى از جانب خداى سبحان بر آنها بیاید که همه‏شان را فرا گیرد و احاطه‏ شان کند، و مجاهد گفته: منظور عذاب استیصال است، و ضحاک گفته: صاعقه‏ها و عذابهاى کوبنده است.

«أَوْ تَأْتِیَهُمُ السَّاعَهُ بَغْتَهً» یا قیامت بطور ناگهانى و بى‏ خبرى آنها بر ایشان در آید.

«وَ هُمْ لا یَشْعُرُونَ» یعنى خبر از قیام آن نداشته باشند، ابن عباس گفته: هنگامى که مردم در بازارها- و سرگرم تجارت و خرید و فروش- خود هستند صیحه آسمانى بیاید و قیامت بر پا شود.

 

 

 

[سوره یوسف (۱۲): آیات ۱۰۸ تا ۱۰۹]

قُلْ هذِهِ سَبِیلِی أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی وَ سُبْحانَ اللَّهِ وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۱۰۸)

وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلاَّ رِجالاً نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا أَ فَلا تَعْقِلُونَ (۱۰۹)

 

 

 

ترجمه:

بگو این راه من است که بسوى خدا دعوت کنم از روى بصیرتى که دارم و هر کس که پیرویم کرده، و خدا منزه است و من از مشرکان نیستم (۱۰۸).

و پیش از تو نفرستادیم جز مردانى از اهل دهکده‏ها را که بدانها وحى کردیم، آیا در زمین نمیگردند تا بنگرند که چسان بوده است سر انجام کسانى که پیش از ایشان بوده‏اند، و همانا که سراى آخرت براى آنها که تقوى پیشه کرده‏اند بهتر است چرا تعقل نمى ‏کنند (۱۰۹).

 

 

شرح لغات:

سبیل: طریق و راهى که آماده براى رفتن و سلوک است، و دین اسلام طریقى است که انسان را ببهشت میرساند.

بصیره: آنچه بدان چیزى را بشناسند.

سیر: مرور ممتد در یک جهت.

 

 

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات به پیغمبرش- صلى اللَّه علیه و آله- دستور میدهد که دعوت خود را براى مشرکان بیان دارد.

«قُلْ هذِهِ سَبِیلِی» ابن زید گفته: یعنى اى محمد بگو: این است طریقه و راه و روش من. و مقاتل و جبائى گفته ‏اند: یعنى اینکه من بدان دعوت میکنم طریقه و آئین من است، و تفسیر آن در آیه بعدى است که میفرماید:

«أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ عَلى‏ بَصِیرَهٍ» یعنى بتوحید خدا و عدل و دین او دعوت میکنم از روى یقین و معرفت و دلیل قاطع نه از روى تقلید.

«أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» یعنى هم من شما را بدان دعوت میکنم، و هم کسانى که بمن ایمان آورده ‏اند و بقرآن و موعظه تذکر میدهند و از گناهان جلوگیرى و نهى میکنند.

و ابن انبارى گفته: ممکن است اینگونه بخوانیم و بگوئیم کلام در جمله‏ «أَدْعُوا إِلَى اللَّهِ» تمام شده و «عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی» جمله جداگانه و ابتداى کلام دیگرى است (- یعنى بسوى خدا دعوت میکنم- سپس فرمود: من و هر که پیرویم میکند بر بینایى و بصیرت هستیم). و همین معناى گفتار ابن عباس است که گفته: اصحاب محمد در بهترین طریقه و روش هستند.

«وَ سُبْحانَ اللَّهِ» و خداى منزه است از آنچه شریک او سازند، یعنى: بگو و خدا منزه است … و برخى گفته ‏اند: «سُبْحانَ اللَّهِ» در اینجا جمله معترضه‏اى است که میان دو جمله آمده.

«وَ ما أَنَا مِنَ الْمُشْرِکِینَ» و من از مشرکان نیستم که براى خدا شریک و همسر و فرزند قرار داده ‏اند. و این آیه دلیل است بر فضیلت دعوت (و خواندن مردم) بسوى خدا و توحید و عدل وى، و حدیثى هم که از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت شده به اینمطلب کمک میکند که آن حضرت فرمود:

«العلماء امناء الرسل على عباده»

علماء و دانشمندان امانت دارهاى پیمبران خدا هستند نسبت به بندگان او.

و مطلب دیگرى که از این آیه استفاده میشود آنست که رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- در همه اوقات مردم را بخدا دعوت میکرد، اگر چه شرایع و احکام را در اوقات معینى بیان میفرمود.

سومین مطلبى که از آیه بدست میآید آنست که شخص دعوت کننده باید با اطمینان و بصیرت و دلیل قاطع دست بکار تبلیغ و دعوت گردد، و تقلید در این راه صحیح نیست.

«وَ ما أَرْسَلْنا مِنْ قَبْلِکَ إِلَّا رِجالًا نُوحِی إِلَیْهِمْ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏» در این آیه خداى سبحان بیان فرموده که رسولان را از اهل شهرها انتخاب فرموده و فرستاده است زیرا مردم شهر در عقل و علم بر اهل بادیه ترجیح و امتیاز دارند و بادیه نشینان از علم و دانش دورند. و حسن گفته هیچگاه خداوند پیغمبرى را از اهل بادیه و جنیان و زنان مبعوث نفرمود، براى آنکه اهل بادیه قساوت و سنگدلى بر ایشان غلبه دارد، و اهل شهرها تیزهوش‏ترند.

«أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ» آیا اى محمد این مشرکان که منکر نبوت تو هستند در زمین گردش نمیکنند.

«فَیَنْظُرُوا کَیْفَ کانَ عاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ» تا بنگرند چسان بوده سر نوشت امتهاى پیش از ایشان که رسولان خود را تکذیب کردند و چگونه خداوند بعذاب استیصال آنان را نابود کرد و از آنها پند گیرند و از دچار شدن بعذابى همانند عذاب ایشان بترسند …

«وَ لَدارُ الْآخِرَهِ خَیْرٌ لِلَّذِینَ اتَّقَوْا» یعنى این بود رفتار ما با اهل ایمان و اطاعت در این دنیا که دشمنشان را نابود کرده و از شر آنها نجاتشان دادیم و همانا سراى آخرت و نعمتهاى آن براى ایشان بهتر از این دنیا است. و ابو سعید خدرى از پیغمبر- صلى اللَّه علیه و آله- روایت کرده که فرمود: همانا یک وجب از بهشت از همه دنیا و آنچه در آن هست بهتر است.

«أَ فَلا تَعْقِلُونَ» آیا تعقل نمى ‏کنند و آنچه بر ایشان گفته شد فهم نمى ‏کنند که بدانند.

 

 

 

[سوره یوسف (۱۲): آیات ۱۱۰ تا ۱۱۱]

حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا جاءَهُمْ نَصْرُنا فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ (۱۱۰)

لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ لِأُولِی الْأَلْبابِ ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَرى‏ وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ (۱۱۱)

 

 

 

ترجمه:

تا وقتى که رسولان مأیوس شدند و یقین کردند که تکذیب شده ‏اند در اینوقت یارى ما بیامدشان و هر که را خواستیم نجات دهیم و عذاب ما از مردم بدکار بازنگردد (۱۱۰)

براستى که در داستانهاى ایشان عبرتى است براى خردمندان و این سخنى نیست که بهم بافته باشند بلکه تصدیق کتابهایى است که نزد او است و بیان هر چیزى است، و هدایت و رحمتى است براى مردمانى که ایمان دارند (۱۱۱).

 

 

 

قرائت‏

اهل کوفه و ابو جعفر «کذبوا»- بتخفیف و بصورت مجهول- (بر طبق قرائت معروف)- قرائت کرده‏اند، و قرائت حضرت على علیه السلام و زین العابدین و امام باقر و صادق علیهم السلام و زید بن على و جمع دیگرى نیز همین است. و عایشه و حسن و عطا و زهرى و قتاده «کذبوا» بتشدید- و بصورت مجهول- قرائت کرده‏اند. و از ابن- عباس و مجاهد نقل شده که «کذبوا» بتخفیف و بصورت معلوم قرائت کرده‏ اند.

و عاصم و ابن عامر و یعقوب و سهل «فنجى»- به دو نون و تخفیف جیم و سکون یاء خوانده ‏اند.

ابو على گفته: کسى که «کذبوا» بتشدید خوانده ضمیر جمع را در «ظنوا» به- رسولان برگردانده یعنى رسولان یقین کردند- یا پنداشتند- که مردم تکذیبشان کرده ‏اند.

و کسى که «کذبوا» بتخفیف خوانده او نیز بهمین قسم معنى کرده یعنى یقین کردند- یا پنداشتند- که تصدیقشان نکنند. و هر دو دسته بآیات دیگرى هم که بتشدید و تخفیف در قرآن آمده استشهاد کرده ‏اند.

و ممکن است ضمیر را در «ظنوا انهم قد کذبوا» بمردم بازگردانیم، یعنى مردم گمان- یا یقین- کردند که پیغمبران بآنها دروغ گفتند که تهدیدشان کردند و گفتند:

چنانچه ایمان نیاورید عذاب بر شما نازل گردد، و این گمان- یا یقین- بدانجهت براى ایشان پیدا شد که دیدند خدا مهلتشان داده و عذابشان دیر شد.

و اگر کسى بگوید: چگونه ضمیر را بآنها بر میگردانید در صورتى که ذکرى از آنها در پیش نشده؟

گوئیم: سیاق کلام دلالت بر آنها میکند، و نظائر آن در قرآن هست، و گذشته از این نام آنها نیز در پیش برده شده در آنجا که فرموده: «أَ فَلَمْ یَسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَیَنْظُرُوا …» و اما اگر کسى خیال کند که ضمیر به رسولان بر میگردد، یعنى رسولان گمان کردند که وعده خدا دروغ شده و دروغ بآنها خبر داده است؟ حرف بزرگى زده و هرگز انتساب این سخن به پیغمبران الهى جایز نیست و بلکه به بندگان صالح خدا نیز (که مقامشان پائین‏تر از انبیاء الهى است) چنین نسبتى جایز نمى‏باشد.

و ابى المعلى از سعید بن جبیر نقل کرده که وى در معناى این آیه گفت: یعنى رسولان از ایمان قوم خود مأیوس شدند، و قوم آنها نیز گمان کردند که پیغمبران در سخنى که بدانها گفتند تکذیب شده‏ اند … در اینوقت نصرت و یارى خدا آمد.

 

 

شرح لغات:

استیأس بمعناى «یئس» است یعنى مأیوس شدند.

بأس: شدت و سختى. و «بؤس» نیز که بمعناى فقر است از همین معنى گرفته شده چنانچه «لا بأس علیک» نیز از همین باب است.

قصص: خبرهاى پى در پى از گذشتگان.

عبره: به دلیل و راهنمایى گویند که انسان را بمطلوب برساند.

 

 

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات براى دلدارى پیغمبر اسلام- صلى اللَّه علیه و آله- حال رسولان گذشته را با امتهاشان بیان فرموده چنین گوید:

«حَتَّى إِذَا اسْتَیْأَسَ الرُّسُلُ» یعنى اى محمد ما عذاب را از امتهاى گذشته که پیغمبران ما را تکذیب میکردند بتأخیر انداختیم چنانچه از امت تو بتأخیر انداختیم تا وقتى که رسولان از ایمان آوردن مردم مأیوس شدند و خدا بآنها خبر داد که آنها دیگر ایمان نمیآورند.

«وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ قَدْ کُذِبُوا» رسولان یقین کردند- و این معنى روى آن است که «کذبوا» بتشدید بخوانیم- و روى قرائت مشهور (بتخفیف کذبوا) معناى آیه این میشود که مردم گمان کردند که رسولان بآنها دروغ گفته‏اند که خبر از یارى مؤمنان و نابودى دشمنانشان داده بودند، و ممکن است روى همین قرائت ضمیر «ظنوا» را بهمان رسولان برگردانیم یعنى رسولان یقین کردند مردمى که بآنها وعده دادند ما بشما ایمان میآوریم بوعده خود وفا نمى‏کنند، و یا در اظهار ایمان خود دروغ میگویند.

و نقل شده که ضحاک و سعید بن جبیر در مجلسى بهم رسیدند و در آن مجلس از سعید بن جبیر پرسیدند: این آیه را چگونه قرائت میکنى؟ وى (بر طبق قرائت مشهور) «کذبوا» بتخفیف خواند و چنین معنى کرد که: مردم گمان کردند که رسولان بآنها دروغ گفته‏ اند … ضحاک که این معنى و قرائت را شنید گفت: چنین چیزى تا بامروز ندیده بودم و اگر براى فهم این مطلب بیمن رهسپار میشدم اندک بود.

«جاءَهُمْ نَصْرُنا» یعنى در اینوقت که از آمدن عذاب بر کفار مأیوس شدند یارى ما بر ایشان آمد.

«فَنُجِّیَ مَنْ نَشاءُ» و ما هر که را بخواهیم- یعنى همان مردمان با ایمان را- از عذاب نجات دهیم.

«وَ لا یُرَدُّ بَأْسُنا عَنِ الْقَوْمِ الْمُجْرِمِینَ» و عذاب ما از مردمان مجرم یعنى مشرکان بر نگردد.

«لَقَدْ کانَ فِی قَصَصِهِمْ عِبْرَهٌ» یعنى در داستانهاى یوسف و برادرانش عبرت و پند و بینایى است، زیرا چنانچه دیدیم وى پس از افتادن در چاه و بردگى و رفتن بزندان فرمانروا و پادشاه گردید و ببرادران و خاندان خود رسید، و برخى گفته ‏اند: یعنى بیان این داستان با این الفاظ فصیح و معناى زیبا از پیغمبرى که کتاب نخوانده و داستانى نشنیده عبرت و پندى است و بزرگترین دلیل بر صحت نبوت و صدق گفتار او است.

«ما کانَ حَدِیثاً یُفْتَرى‏» و آنچه محمد بیان کرده یا بر وى نازل گردیده سخنى نیست که بدروغ بهم بافته و از پیش خود ساخته باشد.

«وَ لکِنْ تَصْدِیقَ الَّذِی بَیْنَ یَدَیْهِ» بلکه تصدیق کتابهایى است که از پیش آمده و در دست مردم است، زیرا وى بر طبق همان بشارتهایى که در کتابهاى گذشته است بسوى مردم آمده- و این معنى از حسن و قتاده نقل شده-.

«وَ تَفْصِیلَ کُلِّ شَیْ‏ءٍ» و بیان هر چه از حلال و حرام و احکام دیگر اسلام که مورد نیاز است در این کتاب موجود است.

«وَ هُدىً وَ رَحْمَهً لِقَوْمٍ یُؤْمِنُونَ» یعنى دلالت و راهنمایى و رحمت و نعمتى است که مردمان با ایمان از نظر علم و عمل از آن منتفع و بهره‏مند گردند. و اینکه مردمان با ایمان را به این معنى اختصاص داد براى آنست که تنها ایشان هستند که از آن‏ منتفع گردند و دیگران سود و بهره ‏اى از آن نبرند. و باللَّه التوفیق و العصمه و هو حسبنا و نعم الوکیل.

______________________________________________________________________

[۱] – یعنى شریکى ندارى جز آن شریکى که خود او و ما یملک او را نیز تو خود مالک هستى.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۲

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *