ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره هود ۸۴ الی ۱۰۴

[سوره هود (۱۱): آیات ۸۴ تا ۹۵]

وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ (۸۴) وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ (۸۵) بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ (۸۶) قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ (۸۷) قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ إِنْ أُرِیدُ إِلاَّ الْإِصْلاحَ مَا اسْتَطَعْتُ وَ ما تَوْفِیقِی إِلاَّ بِاللَّهِ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ (۸۸)

وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ (۸۹) وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ وَدُودٌ (۹۰) قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ (۹۱) قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ (۹۲) وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ وَ مَنْ هُوَ کاذِبٌ وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ (۹۳)

وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً وَ الَّذِینَ آمَنُوا مَعَهُ بِرَحْمَهٍ مِنَّا وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ (۹۴) کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ (۹۵)

 

ترجمه:

و بسوى مدین برادرشان شعیب را فرستادیم وى بدانها گفت: اى مردم خداى- یگانه را بپرستید که معبودى جز او ندارید و از پیمانه و وزن کم ندهید، من کار شما را خوب مى‏بینم (و احتیاجى بکم فروشى ندارید) و از عذاب روزى که (کافران را) فرا گیرنده است بر شما بیمناکم (۸۴) و اى مردم پیمانه و وزن را از روى عدالت تمام بدهید، و چیزهاى مردم را (در داد و ستد) کم مدهید و کوشش بفساد در روى زمین نکنید (۸۵) باقیمانده خدا (در معامله صحیح) بهتر است براى شما (از آنچه بوسیله کم فروشى بدست آورید) اگر ایمان دارید و من نگهبان شما نیستم (۸۶) گفتند آیا نماز و (دین) تو دستورت میدهد که ما چیزهایى را که پدرانمان پرستش میکرده‏اند رها کنیم و یا در اموال خویش بهر گونه که خواهیم تصرف نکنیم؟ براستى که تو بردبار و با فهم (یا راهنما) هستى (۸۷) گفت: اى مردم بنظر شما اگر با من دلیل و برهانى از پروردگارم باشد و روزى نیکویى از جانب خود روزیم کرده (چگونه دست از اطاعتش بر دارم)؟

و نمیخواهم آنچه را از شما منع میکنم خودم (با ارتکاب آن) با شما مخالفت کنم که هدف من تا آنجا که بتوانم چیزى جز اصلاح نیست، و توفیق من (در این دعوت) جز باراده خدا نیست بر وى توکل کنم و بدرگاه او رو آورم (۸۸) اى مردم مخالفت و دشمنى با من شما را مستوجب و مستحق آن بلائى نکند که بر قوم نوح یا قوم هود یا قوم صالح رسید و (زمان یا مکان) قوم لوط از شما چندان دور نیست (۸۹) و از پروردگار خویش آمرزش بخواهید و بدرگاهش روى توبه آرید که براستى پروردگار من رحیم و مهربان است (۹۰) گفتند: اى شعیب ما بسیارى از این چیزها را که مى‏گویى نمى‏فهمیم، و تو را در میان خود ناتوان مى‏بینیم و اگر بخاطر فامیل و طائفه‏ات نبود سنگسارت میکردیم و گرنه تو خود نزد ما عزیز (و محترم) نیستى (۹۱) گفت اى مردم آیا طائفه (و فامیل) من در پیش شما از خدا عزیزترند، که شما او را فراموش کرده‏اید و براستى که پروردگار من بر آنچه شما میکنید آگاه و محیط است (۹۲) اى مردم (حال که چنین است) شما هر چه توانید بکنید و من نیز بوظیفه خود عمل میکنم و بزودى خواهید دانست عذاب خوار کننده بکه میرسد و دروغگو کیست؟ شما منتظر باشید که من هم با شما منتظر هستم (۹۳) و چون فرمان ما آمد شعیب را با آن کسانى که بدو ایمان آورده بودند برحمت خویش نجات دادیم، و آن کسانى را که ستم کرده بودند صیحه (آسمانى) گرفت و در خانه‏هاى خویش بیجان شدند (۹۴) گویى هیچگاه در آنجا نبوده‏اند، اى که نابودى (و دورى از رحمت خدا) بر مردم مدین باد چنانچه قوم هود نیز هلاک (و دور از رحمت حق) گردیدند (۹۵).

 

 

شرح لغات:

وزن: سنجش چیز از نظر سبک و سنگینى بوسیله سنجش.

شقاق: جدایى از روى دشمنى و عداوت.

فقه: فهم معناى کلام. و این لفظ بصورت علم براى نوعى از علوم دینى در آمده و آن علم بمدلول دلیلهاى سمعى است چنانچه علم اصول دین: علم بمدلول دلیلهاى عقلى است.

رهط: فامیل و عشیره انسان را گویند.

ظهرى: انداختن چیزى در پشت سر بنحوى که آن را فراموش کند، و هر چه را انسان اهمیت بدان ندهد گویند: آن را پشت سر انداخته.

 

 

تفسیر:

در اینجا خداى سبحان داستان شعیب را پیرو داستانهاى پیمبران گذشته آورده.

«وَ إِلى‏ مَدْیَنَ أَخاهُمْ شُعَیْباً» و بسوى اهل مدین برادرشان شعیب را فرستادیم، و مدین نام قبیله یا شهرى است که قوم مزبور در آن سکونت داشتند، و برخى گفته ‏اند:

قوم مزبور به مدین فرزند ابراهیم منسوب بوده ‏اند.

«قالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ ما لَکُمْ مِنْ إِلهٍ غَیْرُهُ» تفسیرش در صفحات قبل گذشت.

«وَ لا تَنْقُصُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ» حقوق مردم را با کم فروشى در کیل و وزن کم ندهید.

«إِنِّی أَراکُمْ بِخَیْرٍ» ابن عباس و حسن گفته‏اند: یعنى من زندگى شما را بخیر و خوشى و فراخى و ارزانى مى‏بینم، و روى این معنى شعیب آنها را از قحطى و گرانى ترسانده و بر حذر داشته است. و قتاده و ابن زید و ضحاک گفته‏اند: منظور از «خیر» مال و زیور دنیا است، یعنى من وضع شما را خوب مى‏بینم، اموالتان بسیار و روزیتان فراخ است و احتیاجى بکم فروشى ندارید.

«وَ إِنِّی أَخافُ عَلَیْکُمْ عَذابَ یَوْمٍ مُحِیطٍ» و من بر شما از عذاب آن روزى که عذابش همه کافران را احاطه کند و کسى از آن فرار نتواند بیمناکم و منظور همان روز قیامت است. و لفظ «محیط» اگر چه بظاهر صفت «یوم» است ولى در حقیقت صفت عذاب است.

زیرا احاطه روز بمعناى احاطه عذاب آنست.

«وَ یا قَوْمِ أَوْفُوا الْمِکْیالَ وَ الْمِیزانَ بِالْقِسْطِ» و اى مردم حقوق مردم را در چیزهایى که با پیمانه و وزن بمردم میدهید از روى عدالت و انصاف تمام بدهید.

«وَ لا تَبْخَسُوا النَّاسَ أَشْیاءَهُمْ» و از اموال مردم در معامله‏ها کم نکنید.

«وَ لا تَعْثَوْا فِی الْأَرْضِ مُفْسِدِینَ» و در افساد و تباهى گام بر نداشته و سعى نکنید.

«بَقِیَّتُ اللَّهِ خَیْرٌ لَکُمْ إِنْ کُنْتُمْ‏ مُؤْمِنِینَ» یعنى آنچه را پس از اتمام کیل و وزن خداى تعالى از حلال براى شما بجاى بگذارد بهتر است از کم فروشى، و اینکه آن را مشروط به ایمان کرد و فرمود: «إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنِینَ» بدانجهت بوده که اگر ایمان داشتند این گفتار را درک میکردند و مى‏فهمیدند، و ابن جبیر گفته: معناى آیه اینست که نعمتى را که خداوند براى شما باقى نگهدارد بهتر است از آن سودى که از راه کم فروشى بدست شما آید. و حسن و مجاهد گفته‏اند: یعنى اطاعت خدا براى شما بهتر از همه دنیا است، زیرا ثواب آن براى همیشه میماند ولى دنیا زوال پذیر و فانى است چنانچه در آن آیه دیگر نیز فرمود: «وَ الْباقِیاتُ الصَّالِحاتُ خَیْرٌ عِنْدَ رَبِّکَ ثَواباً …»[۱] و ثورى گفته است: «بَقِیَّتُ اللَّهِ» بمعناى روزى خدا است.

«وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِحَفِیظٍ» و من نگهبان و حافظ نعمتهاى خدا نیستم که آنها را از دست شما بیرون نبرد و تنها حافظ آنها خدا است که براى شما نگاه دارد، و از اینرو دوام نعمتهاى او را از راه طاعت و فرمانبرداریش بجوئید. و برخى گفته‏اند: معناى آیه اینست که: من نگهبان اعمال و کردار شما نیستم بلکه خدا است که اعمال شما را محافظت و نگهدارى میکند و جزاى آن را بشما میدهد. و دیگرى گفته: یعنى من نگهبان پیمانه و وزن شما نیستم تا در نتیجه حقوق مردم را بتمامى بپردازید و بدانها ستم نکنید بلکه وظیفه من تنها همین است که شما را از کم فروشى باز دارم.

«قالُوا یا شُعَیْبُ أَ صَلاتُکَ تَأْمُرُکَ أَنْ نَتْرُکَ ما یَعْبُدُ آباؤُنا» و جهت اینکه این حرف را بشعیب زدند آن بود که شعیب بسیار نماز میخواند و چون نماز میخواند میگفت: نماز انسان را از کار بد باز دارد و از زشتیها و منکرات جلوگیرى کند از اینرو بدو گفتند:

آیا نماز تو که خیال میکنى انسان را بکار نیک وادار کند و از کار بد باز دارد این دستور را بتو داد؟ و این معنایى است که ابن عباس گفته است. و از حسن و عطا و ابو مسلم نقل شده که گفته‏ اند: معناى آیه اینست که آیا دین تو بتو دستور میدهد که دست از دین گذشتگان بردارى؟ و اینها گفته‏اند: جهت اینکه نام نماز را بجاى دین برده‏اند بدانجهت است که نماز از مهمترین دستورات دین است، و البته این سخن را از روى استهزاء و مسخره گفتند.

«أَوْ أَنْ نَفْعَلَ فِی أَمْوالِنا ما نَشؤُا» یعنى آیا نماز تو بتو دستور میدهد که ما دست از پرستش آنچه پدرانمان مى‏پرستیده‏اند بر داریم یا از انجام آنچه را در مالهاى خود میخواهیم یعنى از کم فروشى دست بازداریم؟

«إِنَّکَ لَأَنْتَ الْحَلِیمُ الرَّشِیدُ» از ابن عباس نقل شده که گفته است: این کلام را از روى تمسخر و استهزاء گفتند و منظورشان این بود که تو سفیه و نادان هستى، ولى برخى گفته‏اند: از روى حقیقت گفتند، یعنى تو در میان قوم خود مرد بردبارى هستى و شایسته مقام شخصى چون تو نیست که با قوم خود مخالفت کنى.

«قالَ یا قَوْمِ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ کُنْتُ عَلى‏ بَیِّنَهٍ مِنْ رَبِّی» این سخن شعیب بود که بآنها گفت و تفسیرش در داستانهاى قبلى گذشت.

«وَ رَزَقَنِی مِنْهُ رِزْقاً حَسَناً» برخى گفته‏اند: منظور از روزى نیکو در اینجا مقام نبوت است. و حسن گفته: معناى این جمله آن است که خداوند مرا بدین خود هدایت کرده و روزى خود را بر من وسیع گردانده، چون مال زیادى داشت. و برخى گفته‏اند: هر نعمتى که از طرف خداى سبحان بانسان برسد همان روزى وسیع است.

و در اینجا جمله‏اى در تقدیر است که از نظر ادبى جواب استفهام است و آن این است که «آیا با چنین نعمتهایى که خدا بمن داده از عبادت و پرستش او رو بگردانم …» و این جمله‏اى است که از مضمون کلام معلوم گردد و جمله‏هاى بالا بر آن دلالت دارد.

«وَ ما أُرِیدُ أَنْ أُخالِفَکُمْ إِلى‏ ما أَنْهاکُمْ عَنْهُ» یعنى من چنان نیستم که شما را از چیزى نهى کنم و خود بدان دست زنم و هر چه را براى خود به پسندم همان را براى شما پسندیده و انتخاب میکنم. و معناى دیگر آن است که هدف من از اینکه شما را از اینکار نهى میکنم و باز دارم جلب منفعت براى خودم نیست و چنان نیست که من شما را از کم فروشى نهى کنم تا سود آن عاید خودم گردد.

«إِنْ أُرِیدُ إِلَّا الْإِصْلاحَ» و من از این امر و نهى‏ها جز اصلاح کار دین و دنیاى شما نظرى ندارم.

«مَا اسْتَطَعْتُ» تا آنجا که بتوانم و قدرت داشته باشم.

«وَ ما تَوْفِیقِی إِلَّا بِاللَّهِ» و توفیق من در مورد امر و نهى بشما جز بخدا نیست و جز او کسى بمن توفیق نمیدهد، و آنچه من انجام میدهم به نیرو و قدرت خودم نیست بلکه بکمک و لطف خدا و سبب سازى او است.

«عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ» و معناى توکل بر خدا رضایت به تدبیر او و واگذار کردن کارها بدو و توسل باطاعت و فرمانبردارى او است.

«وَ إِلَیْهِ أُنِیبُ» مجاهد گفته: یعنى در روز معاد بازگشتم بسوى او است، و حسن گفته: یعنى در کردار و نیت دل بخدا رو آورم یعنى همه کارهاى خود را براى رضاى خدا انجام دهم.

«وَ یا قَوْمِ لا یَجْرِمَنَّکُمْ شِقاقِی أَنْ یُصِیبَکُمْ ..» بگفته زجاج: یعنى مخالفت و دشمنى‏ با من شما را بعذاب زودرس نکشاند … و حسن گفته: یعنى عداوت با من شما را بمخالفت با خداوند وادار نکند که در نتیجه دچار عذابى همچون عذاب گذشتگان خود گردید.

و سبب این عداوت و دشمنى آنها با شعیب همان بود که آن حضرت ایشان را بمخالفت با پدران و اجداد خود در پرستش بتان دعوت میکرد، و از کم فروشى در پیمانه و وزن باز میداشت.

«مِثْلُ ما أَصابَ قَوْمَ نُوحٍ أَوْ قَوْمَ هُودٍ أَوْ قَوْمَ صالِحٍ» که مانند قوم نوح بغرق دچار شوید یا چون قوم هود بباد عقیم گرفتار شوید یا چون قوم صالح بزلزله مبتلا گردید.

«وَ ما قَوْمُ لُوطٍ مِنْکُمْ بِبَعِیدٍ» قتاده گفته: یعنى زمان شما از قوم لوط دور نیست.

و دیگرى گفته: یعنى سر زمین آنها نزدیک سر زمین شما است از آنها پند و عبرت بگیرید.

«وَ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ» یعنى از خدا آمرزش بخواهید و سپس بوسیله توبه بدرگاهش توسل جویید، و برخى گفته‏اند: یعنى براى گذشته آمرزش بخواهید و براى آینده تصمیم (به اطاعت و ترک گناه) بگیرید، و دیگرى گفته: آمرزش بخواهید و سپس آن حال را ادامه دهید، و قول دیگر آنست که: در علانیه و آشکارا (با زبان) استغفار کنید و در دل از گذشته نادم و پشیمان باشید.

«إِنَّ رَبِّی رَحِیمٌ» براستى که خداى من نسبت به بندگان خود مهربان است و توبه‏شان را مى‏پذیرد و از گناهانشان در گذرد.

«وَدُودٌ» و آنها را دوست دارد یعنى منافع آنها را میخواهد. و برخى گفته‏ اند:

یعنى با کثرت نعمت بخشى بر آنها جلب دوستى آنها را بکند، و دیگرى گفته: «ودود» بمعناى دوست است یعنى هر گاه بندگان از وى اطاعت کنند آنها را دوست دارد. و از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت شده که فرمود: شعیب خطیب (و سخنور) پیمبران بود.

«قالُوا یا شُعَیْبُ ما نَفْقَهُ کَثِیراً مِمَّا تَقُولُ» مردمى که موعظه و نصیحت شعیب را مى‏شنیدند در پاسخش گفتند: اى شعیب ما معناى بسیارى از چیزهایى را که مى‏گویى نمى‏فهمیم، و بعضى گفته‏اند: یعنى ما خیلى از حرفهاى تو را نمى‏پذیریم و بدان عمل‏ نمى‏کنیم، مانند اینکه اگر کسى بشما دستورى بدهد و شما نخواهید آن کار را انجام دهید بدو مى‏گویید: من نمیدانم چه مى‏گویى، در صورتى که معناى سخن او را میدانید ولى نمیخواهید آن کار را انجام دهید. و از این سخن قوم شعیب معلوم میشود که آنها در برابر منطق شعیب ملزم شده بودند و بناچار این حرف را میزدند.

«وَ إِنَّا لَنَراکَ فِینا ضَعِیفاً» و ما تو را در میان خود ناتوان و ضعیف مى‏بینیم، جبائى گفته: منظور ضعف جسمى و ناتوانى بدنى است، و سفیان گفته: از نظر چشم و بینایى دیده ضعیف بود، و قتاده و سعید بن جبیر گفته‏اند: شعیب نابینا بوده. و زجاج گفته:

قبیله «حمیر» شخص نابینا را ضعیف مینامیده‏اند. ولى بنظر ما این قول صحیح نیست زیرا از اینکه بشعیب میگفتند «تو در میان ما ضعیف هستى» معلوم میشود که منظورشان از «ضعیف» نابینا نبوده زیرا کسى که نابینا است در میان همه مردم نابینا است و معنى ندارد که کسى بدو بگوید «تو در میان ما نابینا هستى». و اساساً اختلاف شده که آیا جایز است پیغمبرى که از جانب خدا آمده نابینا باشد و جمعى گفته‏اند جایز نیست زیرا نابینایى نقصى است که موجب تنفر مردم است، و عده‏اى هم در مقابل اینها گفته‏اند:

نابینایى هم مانند سایر امراض بوده و تنفرى ایجاد نمیکند. و حسن گفته: ضعیف در اینجا بمعناى خوار و پست است.

«وَ لَوْ لا رَهْطُکَ لَرَجَمْناکَ» و اگر بخاطر احترام فامیل و عشیره تو نبود ما تو را با سنگ بقتل میرساندیم، و برخى گفته‏اند: منظور از رجم در اینجا دشنام و ناسزا است یعنى تو را دشنام داده و ناسزا مى‏گفتیم.

«وَ ما أَنْتَ عَلَیْنا بِعَزِیزٍ» یعنى چنان نیست که ما بخاطر عزت و نیرویى که بر ما دارى دست از کشتن تو برداشته و بدینجهت تو را بقتل نمیرسانیم بلکه بخاطر حرمت قوم و قبیله تو است، و حسن گفته: شعیب علیه السلام در میان قبیله خود بسیار محترم و عزیز و از اشراف آنها محسوب میشد، و پس از لوط خداوند پیغمبرى را مبعوث نفرمود مگر آنکه در میان قبیله خود محترم و عزیز بود.

«قالَ یا قَوْمِ أَ رَهْطِی أَعَزُّ عَلَیْکُمْ مِنَ اللَّهِ» شعیب گفت: اى مردم آیا احترام عشیره و فامیل من نزد شما زیادتر از احترام خداوند است که بخاطر حرمت آنها دست از آزار من برداشته‏اید اما از آن خدایى که مرا بسوى شما مبعوث داشته ملاحظه‏اى ندارید؟

«وَ اتَّخَذْتُمُوهُ وَراءَکُمْ ظِهْرِیًّا» و خدا را پشت سر خود انداخته و یکسره فراموشش کرده‏اید. و مجاهد گفته: مرجع ضمیر همان چیزهایى است که شعیب بدانها دعوت میکرد یعنى آنچه را من مأمور تبلیغ آن هستم و براى شما آورده‏ام پشت سر خود انداخته‏اید، و زجاج گفته مرجع ضمیر «دستور و فرمان خدا» است یعنى دستور خدا را پشت سر انداخته و ترک کرده ‏اید.

«إِنَّ رَبِّی بِما تَعْمَلُونَ مُحِیطٌ» براستى که پروردگار من کارهاى شما را احصاء میکند و چیزى از وى فوت نشود، و حسن گفته: یعنى نسبت بأعمال شما بینا و خبیر است و جزاى شما را در مقابل آنها میدهد.

«وَ یا قَوْمِ اعْمَلُوا عَلى‏ مَکانَتِکُمْ» اى مردم بر همین حالى که هستید هر چه خواهید بکنید، و «مکانه» همان حالى است که انسان میتواند در آن حال عملى را انجام دهد و این جمله تهدیدى است در صورت و قالب «امر» و معناى آن این است که شما مردم مانند آن است که مأمور شده‏اید در همین حال کفر و طغیان بمانید و این نهایت خوارى و پستى است. و برخى گفته‏اند: منظور این است که شما آنچه را برایتان ممکن است بکنید، یعنى شما کارى که مى‏گویید بکنید و من هم همان کارى را که میگویم میکنم. و قول دیگر آنست که معناى این جمله مانند آیه‏ «لَکُمْ دِینُکُمْ وَ لِیَ دِینِ» است یعنى «شما بر دین و آئین خود باشید و من هم بر دین خود …» و این دلیل بر این است که آن حضرت از قوم خود ناامید شده بود.

«إِنِّی عامِلٌ سَوْفَ تَعْلَمُونَ» و من هم بر طبق دستور پروردگارم- یا بر آنچه از بیم دادن شما مأمور هستم- عمل میکنم، و بزودى میدانید کدامیک از ماها خطا کار و ستمگر بر خویشتن هستیم، و برخى گفته‏اند: یعنى بزودى سر انجام کار بر شما روشن خواهد شد و عاقبت کار را خواهید دانست.

«مَنْ یَأْتِیهِ عَذابٌ یُخْزِیهِ» و بزودى راستگو از دروغگو متمایز خواهد گردید ودروغگو بعذاب خوار کننده خدا دچار خواهد گردید.

«وَ ارْتَقِبُوا إِنِّی مَعَکُمْ رَقِیبٌ» شما منتظر عذاب موعود خدا باشید که من هم چشم براه آمدن عذاب و فرود آمدن آن بر شما هستم، و ابن عباس گفته است: معناى آیه این است که شما منتظر عذاب و لعنت خدا باشید که من هم منتظر رحمت و ثواب و نصرت حق هستم. و دیگرى گفته: یعنى شما منتظر وعده‏هاى دروغ شیطان باشید که من هم چشم براه وعده‏هاى راست خداى رحمانم.

و از امام على بن موسى الرضا علیه السلام روایت شده که فرمود چه بسیار نیکو است صبر و انتظار فرج، مگر گفتار بنده صالح (شعیب) را نشنیده‏اى که میگفت:«چشم براه باشید که من نیز چشم براه هستم».

«وَ لَمَّا جاءَ أَمْرُنا نَجَّیْنا شُعَیْباً …» تفسیر آیه در داستان حضرت هود و صالح گذشت.

«وَ أَخَذَتِ الَّذِینَ ظَلَمُوا الصَّیْحَهُ» و آنان که ستم کرده بودند دچار صیحه شدند و منظور همان صیحه‏اى است که جبرئیل بر آنها زد. و بلخى گفته: ممکن است منظور از صیحه همان صیحه و فریاد باشد و ممکن است منظور هلاکت و نابودى آنها بنوعى از عذاب بوده است چنانچه عرب گوید: «صاح الزمان بهم» یعنى هلاک و نابود گشتند و در شعر امرء القیس نیز هست که گفته: «فدع عنک نهباً صیح فى حجراته …»[۲] «فَأَصْبَحُوا فِی دِیارِهِمْ جاثِمِینَ کَأَنْ لَمْ یَغْنَوْا فِیها» تفسیر این آیه نیز در داستان صالح گذشت.

«أَلا بُعْداً لِمَدْیَنَ کَما بَعِدَتْ ثَمُودُ» بدانید که مردم مدین از رحمت خدا بسختى دور شدند چنانچه ثمود دور گشتند. و برخى گفته‏اند: یعنى نابودى بر آنها باد چنانچه قوم ثمود نابود گشتند.

 

 

[سوره هود (۱۱): آیات ۹۶ تا ۱۰۳]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ (۹۶) إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلائِهِ فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ (۹۷) یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ (۹۸) وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَهً وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ (۹۹) ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ (۱۰۰)

وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ الَّتِی یَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ شَیْ‏ءٍ لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ (۱۰۱) وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ وَ هِیَ ظالِمَهٌ إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ (۱۰۲) إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَهِ ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ (۱۰۳)

 

ترجمه:

و ما موسى را نیز با آیه‏هاى خویش و حجت و برهان روشن (و آشکار) بسوى فرعون برسالت فرستادیم (۹۶) بسوى فرعون و بزرگان قوم وى، ولى آن مردم دستور فرعون را پیروى کردند اما دستور فرعون روى رشد (و صلاح مردم و خیر خواهانه) نبود (۹۷) و در روز قیامت پیشاپیش آنها برود و بدوزخ واردشان کند و (دوزخ) بد جایگاه ورودیست (۹۸) و در این دنیا و روز قیامت بلعنت دچار گشتند و چه عطا (و بهره) بدى داده شدند (۹۹) این خبرهاى دهکده‏ها است که بر تو حکایت کنیم که بعضى از آنها (هنوز) بر پا است و (بعضى) از بین رفته (و نابود) شده‏اند (۱۰۰) و ما بدانها ستم نکردیم بلکه خود آنها بر خویشتن ستم کردند و چون فرمان پروردگار تو بیامد خدایان آنها (و بتهاشان) بدرد آنها نخوردند و جز زیان و خسران بر آنها نیفزودند (۱۰۱) و این چنین بود بر گرفتن پرودگارت هنگامى که اهل دهکده‏ها را که ستمگر بودند بر گرفت که براستى بر گرفتن (و انتقام) او دردناک و سخت است (۱۰۲) و در این جریان عبرتى است براى کسى که از عذاب آخرت بترسد و آن روزى است که همه مردم در آن گرد آیند و روزى است که همه در آن حضور یابند (۱۰۳).

 

 

شرح لغات:

قدم- یقدم- القوم قدماً: بمعناى پیشاپیش رفتن بر مردم.

رفد: کمک. و رفد بمعناى عطا نیز آمده ولى از همین معنا گرفته شده چون کمکى است از طرف شخص عطا کننده.

حصید: بمعناى (محصود) چیده شده، و اصل آن از «حصد» بمعناى درو کردن زراعت است. و گویند: «حصدهم بالسیف» یعنى آنها را با شمشیر کشت.

تتبیب: از «تبت یده» گرفته شده و بمعناى خسران و زیان است.

 

 

تفسیر:

خداى سبحان در این آیات داستان موسى علیه السلام را بدنبال قصه سایر انبیاء بیان فرموده.

«وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى‏ بِآیاتِنا» ما موسى را بوسیله معجزات و دلیلهاى روشن خویش که دلالت بر نبوت او میکرد فرستادیم.

«وَ سُلْطانٍ مُبِینٍ» و حجتى آشکارا و خالص از فریب و نیرنگ بنحو اتم و کامل.

و لفظ «سلطان» اگر چه بهمان معناى آیه و معجزه است ولى جهت اینکه بدنبال «آیات» و بصورت عطف آمده آن است که «آیات» از نظر بزرگى اعتبار حجت است ولى «سلطان» را از جهت نیروى عظیمى که در ابطال خصم دارد حجت گویند، و هر دانشمندى که دلیلى نیرومند براى دفع شبهه طرف نزاع خود داشته باشد داراى سلطنت است. و گفته‏اند: سلطنت از نظر حجت و دلیل قوى‏تر و نافذتر از سلطنت مملکتى است. و هر گاه کسى از نظر دلیل ذى حق بود پیرویش واجب است، و اگر چنین نباشد پیرویش لازم نیست.

«إِلى‏ فِرْعَوْنَ وَ مَلَائِهِ» یعنى بسوى فرعون و قوم او و یا اشراف و بزرگان قوم او که هیبتشان دلها را پر کرده بود.

«فَاتَّبَعُوا أَمْرَ فِرْعَوْنَ وَ ما أَمْرُ فِرْعَوْنَ بِرَشِیدٍ» و آنان دستور فرعون را پیروى کردند ولى دستور خدا را واگذاردند، و دستور فرعون هدایت کننده نبود و موجب رشد آنها نمى‏شد و بخیرى راهبرى نمیکرد. و منظور از «أمر» در اینجا کار و فعل است یعنى رفتار و عمل فرعون آنها را بشرّ و بدى وادار میکرد و از خیر و نیکى باز میداشت.

«یَقْدُمُ قَوْمَهُ یَوْمَ الْقِیامَهِ» و فرعون در روز قیامت پیشاپیش قوم خود پیش میرود تا آنها را بدوزخ وارد کند چنانچه در دنیا به راه دوزخ آنها را دعوت میکرد.

«فَأَوْرَدَهُمُ النَّارَ وَ بِئْسَ الْوِرْدُ الْمَوْرُودُ» یعنى آبى که براى رفع تشنگى بر سر آن در آیند آتش است و بد آبشخورى است. و اینکه آبشخور آنان را بنام آتش خوانده براى آن است که با ورودگاه اهل بهشت که نهرها و چشمه‏ها است مطابقت داشته باشد، و برخى گفته‏اند: معناى آیه این است که ورودگاه آنان آتش است و بد ورودگاهى است، و دیگرى گفته: یعنى بهره‏اى که از آتش نصیب آنها شده به بهره و نصیبى است، و اینکه لفظ «بئس» بمعناى بد در اینجا آمده با اینکه مطابق با عدالت است براى سختى‏ و ناگوارى آن است.

«وَ أُتْبِعُوا فِی هذِهِ لَعْنَهً وَ یَوْمَ الْقِیامَهِ» و در این دنیا دچار لعنت گردند که همان غرق در آب باشد و در روز قیامت نیز به لعنت دچار شوند که همان عذاب آخرت باشد، و برخى گفته‏اند: خدا در دنیا آنان را بلعنت دچار کرد باین ترتیب که آنها را از رحمت خود دور ساخت و پیمبران و مؤمنان نیز بر آنها لعنت کنند، و در روز قیامت نیز بلعنت دچار گردند که در هر کجا باشند لعنت از آنها جدا نشود.

«بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ» یعنى عطاى کسى که از آتش و لعنت باشد بد عطائى است و اینکه نام آن را عطا گذارده براى مقابله آن با عطاهاى اهل بهشت از انواع نعمتهاى الهى است، قتاده گفته: دو لعنت از جانب خدا براى آنها پى در پى آمده لعنت دنیا و لعنت آخرت، و نافع بن رزاق از ابن عباس پرسید: معناى‏ «بِئْسَ الرِّفْدُ الْمَرْفُودُ» چیست؟

گفت: لعنت دنبال لعنت.

«ذلِکَ مِنْ أَنْباءِ الْقُرى‏ نَقُصُّهُ عَلَیْکَ» یعنى اى محمد این خبر از خبرهاى بلاد و شهرها است که براى تو ذکر کرده و بتو خبر میدهیم تا تذکر و تسلیتى براى تو باشد.

«مِنْها قائِمٌ وَ حَصِیدٌ» که بعضى از این دیار اکنون آباد و بعضى دیگر خراب و ویران است که نابود گشته و دیگر آباد نشده است، و قتاده و ابو مسلم گفته‏اند: یعنى بعضى از آن بناها سر پا مانده اگر چه ساکنى در آنها نیست و بعضى بکلى ویران گشته و آثارش از بین رفته مانند علفى که آن را درو کرده باشند. و ابن عباس گفته: یعنى بعضى از آنها سرپا است که شما آنها را مى‏نگرید و بعضى نابود گشته و ساکنانش از بین رفته‏ اند.

«وَ ما ظَلَمْناهُمْ وَ لکِنْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ» و در مورد نابود کردن آنها ما ستمى بایشان نکردیم بلکه خودشان بر خویشتن ستم کردند که کافر شده و دست بکارهایى زدند که مستحق نابودى گشتند، و بدین ترتیب بر خود ستم کردند.

«فَما أَغْنَتْ عَنْهُمْ آلِهَتُهُمُ …» و بتهاشان که جز خدا آنها را میخواندند براى اینان کارى نکرده و بدردشان نخورد.

«لَمَّا جاءَ أَمْرُ رَبِّکَ» هنگامى که عذاب پروردگارت بیامد، یا وقتى که امر پروردگارت بنابودى آنها آمد.

«وَ ما زادُوهُمْ غَیْرَ تَتْبِیبٍ» مجاهد و قتاده گفته‏اند: یعنى جز بر زیانکارى و نابودى آنها چیزى نیفزودند. و سبب اینکه نابودى و زیان را به بتها نسبت داده بدان جهت است که آن بتها سبب خسران و زیانشان گشتند و اگر آنها را پرستش نمى‏کردند هلاک نمى‏شدند.

«وَ کَذلِکَ أَخْذُ رَبِّکَ إِذا أَخَذَ الْقُرى‏ وَ هِیَ ظالِمَهٌ» یعنى هم چنان که در مورد هلاکت و دچار شدن بعذاب درباره ملت‏هاى گذشته براى تو ذکر کردیم مؤاخذه و گرفتن پروردگارت درباره اهل شهرها وقتى که ستمگر شوند اینگونه است … و در صحیح مسلم و بخارى از رسول خدا- صلى اللَّه علیه و آله- روایت شده که فرمود: خداى تعالى به شخص ستمگر مهلت میدهد تا هنگامى که او را گرفت دیگر از تحت فرمان او بدر نرود، و سپس این آیه را قرائت فرمود.

«إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ» براستى که بر گرفتن خداى سبحان در مورد شخص ستمگر سخت دردناک و الم انگیز است.

«إِنَّ فِی ذلِکَ لَآیَهً لِمَنْ خافَ عَذابَ الْآخِرَهِ» و در آنچه براى تو داستان کردیم عبرت و بینایى و نشانه بزرگى است براى کسى که از عقوبت خدا در روز قیامت بیم داشته باشد، و اینکه این عبرت و بینایى را مخصوص بکسى دانسته که از عقوبت خدا بترسد (با اینکه براى همگان عبرت است) بدانجهت بوده که تنها این دسته از مردم هستند که با تدبر و تفکر در این داستانها پند گیرند و منتفع گردند.

«ذلِکَ یَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ» و این روزى است که همه مردم از پیشینیان و پسینیان براى جزاء و حساب در آن روز جمع شوند و مرجع ضمیر در «له» همان روز قیامت است.

«وَ ذلِکَ یَوْمٌ مَشْهُودٌ» و آن روزى است که همه خلایق از جن و انس و اهل آسمان و زمین در آن روز حاضر گردند و جز آن روز روز دیگرى که داراى این خصوصیت باشد وجود ندارد.


[۱] – سوره کهف آیه ۴۶.

[۲] – شعر در کتاب جامع الشواهد با ترجمه و شرح و شاهد ذکر شده است.

 

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۱۲، ص: ۱۲۲

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *