ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره النّازعات‏ ۱ الی ۱۴

سوره النّازعات‏

«در مکّه نازل شده» چهل و شش آیه است از نظر اهل کوفه.

و پنج آیه است از دید دیگران.

اختلاف آن:

در دو آیه است‏ (وَ لِأَنْعامِکُمْ) حجازى و کوفى «طغى» عراقى، و شامى است.

فضیلت آن:

ابى بن کعب از پیامبر صلّى اللَّه علیه و آله روایت نموده که فرمود هر که سوره (و النّازعات) را قرائت کند نباشد توقّفش و حسابش در روز قیامت مگر باندازه وقت نماز واجب تا اینکه داخل بهشت گردد و امام جعفر صادق ابو عبد اللَّه علیه السّلام فرمود. هر که این سوره را قرائت کند از دنیا نرود مگر سیراب و روز قیامت هم انگیخته نشود مگر سیراب و داخل بهشت هم- نگردد مگر سیراب.

توضیح. و وجه ارتباط با سوره ما قبل:

چون خداوند سبحان سوره (عمّ) را بذکر احوال قیامت و مناظر هولناک آن پایان داد این سوره را بمثل آن شروع نمود. و فرمود:

[سوره النازعات (۷۹): آیات ۱ تا ۱۴]

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏

وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً (۱)

وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً (۲)

وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً (۳)

فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً (۴)

فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً (۵)

یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ (۶)

تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ (۷)

قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَهٌ (۸)

أَبْصارُها خاشِعَهٌ (۹)

یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحافِرَهِ (۱۰)

أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً (۱۱)

قالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ (۱۲)

فَإِنَّما هِیَ زَجْرَهٌ واحِدَهٌ (۱۳)

فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ (۱۴)

ترجمه:

بنام خداوند بخشاینده مهربان:

۱- سوگند بفرشتگان که جان (کافران) را با سختى ستانند.

۲- سوگند به فرشتگان که ارواح (مؤمنان را) بمدارا بیرون آورند.

۳- سوگند بفرشتگان که (از آسمان بزمین و از زمین بآسمان چون شناگرانى که در دریا شنا کنند.

۴- سوگند بفرشتگان که (در فرمان بردارى بر یکدیگر) پیشى گیرنده سبقت گرفتنى.

۵- سوگند بفرشتگان که (بفرمان خدا) تدبیر کارها میکنند.

۶- روزى که جنبانده (مراد دمیدن اوّل اسرافیل است که کوه‏ها و زمین را بلرزاند).

۷- و آن لرزش را صیحه ‏اى (دمیدن دوّم اسرافیل در صور که خلق زنده میشوند) از پى در آید.

۸- آن روز دلهائیست که لرزانست.

۹- دیدگانشان (از بیم) سرافکنده است.

۱۰- میگویند آیا ما (از پس مرگ) بحال نخست باز گردانیده خواهیم شد.

۱۱- آیا ما آن گه که استخوانهاى پوسیده شدیم (ما را مبعوث خواهند کرد).

۱۲- (منکران از روى استهزاء) گویند اگر راست باشد این بازگشتن در آن هنگام بازگشتنى زیان آور خواهد بود.

۱۳- بى گفتگو قیامت و بعثت یک فریاد است.

۱۴- پس آن گاه ایشان در روى زمین هموارى باشند (بعد از آنکه در درون زمین بودند.)

قرائت:

اهل کوفه غیر حفص و قتیبه و نصیر و رویس از یعقوب (ناخره) را با الف قرائت کرده و دیگران (نخره) بدون الف. ابو عمرو دورى و حمدون از کسایى نقل کرده که باکى نیست ناخره را خوانده شود یا نخره. و در قرائت شواذ ابى حیاه حفره بدون الف قرائت کرده و نافع (غیر قالون) و یعقوب (انّا لمردودون) بیک همزه بغیر مدّ. و (اذا کنّا) بدون همزه استفهام خوانده است. ابن عامر و کسایى (ء انّا لمردودون با دو همزه) و (اذا کنّا) را بیک همزه قرائت کرده چنان که گذشت. و ابن کثیر (انّا اذا کنّا) و (ء انّا لمردودون) را بیک همزه استفهام بدون مد خوانده و ابو عمر با استفهام در هر دو با همزه ممدوده قرائت کرده. و عاصم و حمزه و خلف در هر دو با همزه مشخّص خوانده و ذکر آن مشروحا در چند موضع گذشت.

دلیل:

نخره و ناخره دو لغت میباشند فرّاء گوید: نخره پوسیده و ناخره تو خالى را گویند زجاج گوید: ناخره بیشتر و بهتر است براى شباهتش بآخر آیات این سوره بعضى از آن به بعضى دیگر مثل خاشر و حافره. و امّا دلیل در حفره پس او اراده کرده حافره را مثل قرائت عموم پس الف حذف شده بجهت تخفیف چنان که در شعر زیر حذف شده.

اصبح قلبى صردا لا یشتهى ان یردا
الّا عرارا عررا

صبح کرد دلم که خنک بود و بآب میل نداشت مگر به سبزى و نباتات که سخت مایل بود.

لغت:

الفرق: اسمیست که قائم مقام مصدر شده و آن غرق کردنست. گفته میشود اغرق فى النّزع. وقتى که در کندن شدّت میکند.

النشّط: نیز کندن است. از آنست حدیث ام سلمه. پس عمّار که برادر رضاعى ام سلمه بود آمد. و زینب را از دامنش کند و جدا کرد و نشط الوحش من بلد الى بلد یعنى وقتى حیوان وحشى را از شهرى به شهرى به نشاط و غصّه بیرون میکردند تنشط صاحبها یعنى بیرون میبرند او را از حالى بحالى. همیان بن محافه گوید:

امست همومى تنشط المناشطا الشام بى طورا و طورا واسطا

غم و غصّه روز را شب نمود که از شام بطرزى بیرون میروم و از واسط عراق بطرز دیگر.

شاهد در این بیت کلمه تنشط است که بمعناى بیرون رفتن از حالى، بحالیست و انشطت العقده یعنى گره آن را گشود و نشطتها عقدتها گویا که از بستن باز شد. و الا نشوطه باز شدن گره است وقتى که دو طرفش را کشید.

گفته میشود گره بسته او باز نشد.

و الرّجف: حرکت چیز است از زیر غیر او بتردید و پریشانى.

و الرّجفه: زلزله بزرگ و شدید است. و ارجفوا یعنى مردم سخت لرزیدند بجهت پریشانى کارها. و هر چیزى که پیرو و پى گیر چیزى باشد. البتّه ردیف‏ او خواهد بود و ارداف نجوم پى در پى بودن بعضى از آن بعضى دیگر است و ارداف ملوک در جاهلیت آنهایى بودند که جانشین ملوک میشدند. و ردفان شب و روز است (که در پى هم خواهند بود). الوجیف: پریشانى و اضطراب شدید است. و قلب واجف. دل پریشان را گویند. و وجیف شتاب و سرعت در سیر است. او جف السیر- یعنى شتاب کرد در حرکت. و از عج الرّکاب فیه. یعنى در حرکت بشدّت و سختى رکاب زد.

الحافره: محفوره یعنى در گو (مثل ماء دافق) یعنى مدفوق و بعضى گفته‏ اند: الحافره بمعناى زمین حفر شده است. و رجع الشیخ فى حافرته یعنى از جایى که آمده بود برگشت و این مثل برگشت قهقرى بعقب برگشتن است.

شاعر گوید:

احافره على صلع و شیب‏ معاذ اللَّه من سفه و عار

آیا از ریختن موى جلوى سر و سفید شدن محاسن بر گشتى است پناه بر خدا میبرم از ننگ و سفاهت یعنى آیا بر گشتى بسوى جوانى و اوّل زندگیست شاهد در این بیت کلمه حافره است که بمعنى بر گشت بقهقرى است.

یعنى آیا بر گشتى بسوى جوانى و اوّل زندگیست و گفته میشود النّقد عند الحافره یعنى قرار نمیگیرد سم اسب تا اینکه نقد و دریافت کند ثمن و جایزه مسابقه را براى این که جهت خویش نسیه فروخته نمیشود سپس بسیار شد این مثل تا در غیر حافر هم گفته شد.

السّاهره: یعنى روى زمین. و عرب روى زمین از بیابانهاى خشک را ساهره گوید یعنى صاحب بیدار شبى. براى اینکه هر کس در آن باشد از ترس آن نمیخوابد. امیّه بن ابى الصّلت گوید:

و فیها لحم ساهره و بحر و ما فاهوا به لهم مقیم‏[۱]

و در آنست شکار حیوانات صحرایى و حیوانات دریایى و آنچه بخواهند بر ایشان در آنجا آماده است.

شاهد در این بیت کلمه ساهره است که بمعنى صحراى خوفناک آمده و دیگرى گوید:

فانّما قصرک ترب السّاهره‏ ثم تعود بعدها فى الحافره‏

پس البتّه قصر تو در کنار بیابان خوفناکیست سپس بعد از آن بر میگردى در قبر و گورت.

شاهد در این بیت نیز کلمه السّاهره که بمعناى صحراى خوفناک است.

اعراب:

جواب قسم محذوف است بنا بر تقدیر (لیبعثنّ) و بعضى گفته ‏اند:

جواب اینست. فى انّ ذلک لعبره. یعنى در این مطالب عبرت و تنبّه است روزى که میلرزاند بشدّت لرزاندنى و دلها هم میطپد و یومئذ بدل میباشد از یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ.

تفسیر:

(وَ النَّازِعاتِ غَرْقاً) مفسّرین در باره تفسیر آن اختلاف کرده‏ اند بر چند وجه :

(۱) اینکه مقصود از آن فرشتگانند که ارواح کفّار را از بدنهاى آنها به لذّت و سختى میکشند چنان که فرو میبرد زه را در کمان و بشدّت آن را میکشد. و این معنى از على علیه السّلام و مقاتل و سعید بن جبیر روایت شده. مسروق گوید: آن فرشتگانى هستند که جان اولاد آدم را از بدنشان بیرون میآورند. مجاهد گوید: آن مرگ است که جانها را ز بدنها بیرون میکشد. و این معنى، از حضرت صادق علیه السّلام هم روایت شده.

(۲) مقصود از آن ستارگانى هستند که از افقى بافق دیگر کشیده میشوند یعنى طلوع و غروب میکنند و این معنى از حسن و قتاده و ابو عبیده و اخفش و جبائى نقل شده ابو عبیده گوید از محلّ طلوعشان فرو میآیند و در محلّ غروبشان غروب میکنند.

(۳) عطا و عکرمه گویند النّازعات کمانهایى هستند که تیرها را رها میکنند و ناشطات یعنى اوهاق جمع وهق یعنى کمندها و بنا بر این پس قسم و سوگند بفاعل، آن است و ایشان مجاهدین در راه خدایند.

(وَ النَّاشِطاتِ نَشْطاً) در معناى آن قول‏هایى است :

(۱) آنچه ما ذکر نمودیم (یعنى کمندها).

(۲) على علیه السّلام گوید: آنها فرشتگانى هستند که جان کفّار را از میان پوست و ناخنهایشان میکشند تا بسختى و غصّه از درونشان بیرون میآورند. و نشط یعنى جذب نمودن گفته میشود (نشطت الدّلو نشطا) یعنى آن را کشید

(۳) ابن عبّاس گوید: آنها فرشتگانى هستند که جان مؤمنین را میکشند پس آن را میگیرند چنانچه عقال شتر را از دست آن میکشند وقتى آن را باز میکنند. و فرّاء حکایت کرده این قول را سپس گوید: و آنچه شنیدم از عرب اینکه میگویند. گویا از عقال کشیده است و نشطت الحبل‏ ربطته ریسمان بسته را کشید و انشطته حللته یعنى آن را باز نمود

(۴) و نیز ابن عبّاس گوید: مقصود از آن جانهاى مؤمنین است که در موقع مردن براى بیرون آمدن کشیده میشود. و این براى این است که هیچ مؤمنى نیست که وقتى مرگش میرسد بهشت را باو نشان داده میشود پیش از آنکه بمیرد. پس میبیند جاى خود را در آن و مى ‏بیند همسران بهشتى خود حورالعین را پس جانش آماده میشود و خوشحال میشود که بیرون آید.

(۵) قتاده و اخفش و جبائى گویند: آنها ستارگانى هستند که از افقى به افق دیگر میروند. گفته میشود حمّار ناشط یعنى الاغ تند رو.

(وَ السَّابِحاتِ سَبْحاً) در آن نیز قول‏هایى است :

(اوّل) على علیه- السّلام و کلبى گوید: آنها فرشتگانى هستند که ارواح مؤمنین را قبض میکنند و آنها را بملاطفت بیرون میآورند آن گاه آنها را میخوانند تا استراحت کنند مثل آنکه با وسیله‏ اى که بسوى او انداخته شده در آب شنا میکند.

(دوّم) مجاهد و ابى صالح گویند: آنها فرشتگانى هستند که بسرعت از آسمان نازل میشوند، و این چنانست که گفته میشود باسب (الجواد السابح) یعنى اسب شناوریست وقتى که در دویدن سرعت میکند و تند میرود

(سوّم) قتاده و جبائى گویند آنها ستارگانى هستند که در فلک و مدار خود شنا میکنند. ابو مسلم گوید: آنها سواران مجاهدند که در دویدن شدّت میکنند مثل قول خدا (وَ الْعادِیاتِ ضَبْحاً) عطاء گوید: آنها کشتى‏هایى هستند که در آب شنا میکنند.

(فَالسَّابِقاتِ سَبْقاً) در آن نیز قولهائیست :

(اوّل) مجاهد گوید: آنها فرشتگانى هستند که براى اینکه از فرزند آدم سبقت و پیشى گرفتند به خیر و ایمان و عمل صالح و ایمان و بعضى گفته ‏اند: فرشتگانى که در رسانیدن وحى به پیامبران، از از شیاطین سبقت گرفتند. على علیه السّلام و مقاتل گویند آنها فرشتگانى هستند که در بردن ارواح مؤمنین به بهشت سبقت میگیرند.

(دوّم) ابن مسعود گوید: آنها جانهاى مؤمنین است که از ملائکه ‏اى که آنها را قبض و بسوى رحمت خدا و دین ثواب و کرامت او سبقت میگیرند .

(سوّم) قتاده، و جبائى گویند آنها ستارگانى هستند که بعضى از آنها بر بعض دیگر در سیر و حرکت سبقت میگیرند .

(چهارم) عطاء و ابو مسلم گویند: آنها سواران مجاهدند که در جنگ بعضى بر بعضى دیگر سبقت میگیرند.

(فَالْمُدَبِّراتِ أَمْراً) در آن نیز چند قول است :

(اوّل) على علیه- السّلام فرمود: آنها فرشتگانى هستند که از این سال تا سال آینده تدبیر امور بنده‏گان خدا میکنند . (دوّم) عبد الرّحمن بن سابط گوید:[۲] مقصود از این جبرئیل و میکائیل و ملک الموت و اسرافیل علیهم السّلام است که تدبیر امور دنیا میکنند. فامّا جبرئیل علیه السّلام پس او موکّل ببادها و لشکریان خداست و امّا میکائیل پس موکل بباران و بوئیدنیهاست و امّا ملک الموت پس موکّل قبض ارواح است و امّا اسرافیل پس او بر آنها فرمان خدا را نازل میکند.

(سوّم) على بن ابراهیم قمّى‏[۳] روایت نموده: که آنها افلاک هستند که امر خداى تعالى در آن واقع میشود. پس حکم الهى در دنیا جارى‏ میگردد. خداوند تعالى سوگند یاد کرده باین چیزهایى که تعداد نمود و بعضى گفته‏ اند: تقدیرش اینست. و ربّ النازعات و پروردگار فرشتگان که جان کفّار را میگیرند و آنچه بعد از آن ذکر نموده و این ترک ظاهر است بدون دلیل و امام باقر و امام صادق علیهما السّلام فرمودند: که براى خداى تعالى است که بآنچه میخواهد از خلقش سوگند بخورد و نیست براى خلق او که سوگند یاد کنند مگر باو و دلیل در این اینست که خداوند سبحان سوگند میخورد بخلقش براى تنبیه بر موردى که در آن اعتبار و عبرت است و براى اینکه قسم دلالت میکند بر بزرگى شأن آنچه قسم باو خورده شده و جواب قسم محذوف است. پس مثل اینکه خداوند سبحان قسم خورده پس فرموده سوگند باین چیزها که هر آینه بر انگیخته خواهید شد و محاسبه خواهید گردید .

(یَوْمَ تَرْجُفُ الرَّاجِفَهُ) روزى که صیحه میزند صیحه زننده ‏اى بشدّت یعنى دمیدن و نفخه اوّلى که میمیرند در آن جمیع خلایق.

و الرّاجفه: صیحه بزرگى است که در آن تردد و اضطراب است مانند رعد وقتى که میخواهد به بارد (تَتْبَعُهَا الرَّادِفَهُ) یعنى نفخه و دمیدن دوّم که در پى نفخه اوّل میآید و آن همان نفخه ‏اى است که مردم با آن بر انگیخته و مبعوث میشوند و آن مثل قول اوست که فرمود: و دمیده شد در صور پس هر که در آسمان و هر که در زمین بود فریاد کشید مگر آنکه را خدا خواهد سپس دمیده شود در آن بار دیگر پس در این هنگام است که ایشان بر خاسته و مینگرند. و یوم منصوب است بر معنى‏ (قُلُوبٌ یَوْمَئِذٍ واجِفَهٌ) در آن روز دلها در اضطرابست روزى که صیحه میزند (میکائیل) و معناى راجفه اضطراب سخت است و نیز این معنى گفته حسن و قتاده و غیر آنها است و بعضى گفته ‏اند:

یعنى روزى که زمین میلرزد لرزیدن سختى و حرکت میکند حرکت بزرگى و آن قیامت است که از پى آن اضطراب سخت دیگرى بعد از اوّلى خواهد بود و پیوسته میلرزد تا همه را نابود میکند.

ابن عبّاس گوید: معناى واجفه خائفه است یعنى ترسناک و مقصود از این صاحبان قلوب است یعنى دلها در قلق و اضطراب و پریشانى است و هیچ آسایش ندارد براى اینکه مشاهده میکند منازل هولناک قیامت را (أَبْصارُها خاشِعَهٌ) یعنى از هول و بیم این روز خوار و زبونست. عطاء گوید: مقصود دیدگان افرادیست که بغیر دین اسلام مرده ‏اند.

(یَقُولُونَ أَ إِنَّا لَمَرْدُودُونَ فِی الْحافِرَهِ) یعنى این منکرین بعث از مشرکین قریش و غیر ایشان در دنیا وقتى بایشان گفته میشود که شما بعد از مرگ زنده میشوید. میگویند: آیا ما بر میگردیم باوّل حال و ابتداء امرمان پس ما زنده خواهیم شد چنان که بودیم. و حافره نزد عرب اسم اوّل چیز و ابتداء هر امر است ابن عبّاس و سدى گویند حافره زندگى دوّم یا زنده شدن دوّم است. و بعضى گفته‏اند حافره زمین گود شده است و معناى آن اینست آیا بعد از مرگ مان ما زنده بگورمان بر میگردیم.

(أَ إِذا کُنَّا عِظاماً نَخِرَهً) یعنى پوشیده و خاک شده و در معنى ایشان انکار بعث و قیامت را نموده و گفتند آیا ما وقتى مردیم زنده بر میگردیم و حال آنکه استخوانها ما پوسیده و خاک شده گفته میشود. نخر العظم ینخر فهو-ناخر و نخر استخوان پوسیده و میپوسد پس او پوسیده است.

(قالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ) یعنى کفّار میگویند این برگشت حتمى بعد از مرگ برگشت زیانست. و معنایش اینست که اهل آن زیانکارند براى ایشان از نعمتهاى دنیا منتقل شدند بعذاب آتش. و خاسر آنست که- سرمایه‏ اش از بین رفته باشد. و بدرستى که گفتند (کَرَّهٌ خاسِرَهٌ) بر معناى اینکه چیزى از آن بدست نیاید مثل خسران و زیانى که فائده ‏اى از آن حاصل نشود. پس مثل اینکه ایشان گفته ‏اند: آن مانند زیان رفتن سرمایه است که تجارتى با آن نشود پس همچنین باین بر گشت زندگى نخواهد آمد.

و بعضى گفته ‏اند: یعنى اگر این مطلب همانطور است که محمّد (ص) میگوید که من مبعوث میکنم و عذاب مینمایم. پس این برگشت براى ما زیان آور است. سپس خداوند سبحان اعلام فرمود که بعث بر من سهل و آسان است پس گفت‏ (فَإِنَّما هِیَ) یعنى نفخه دوّم‏ (زَجْرَهٌ واحِدَهٌ) یعنى یک صیحه از اسرافیل است که میشنوند مردگانى که در دل خاک و زمین هستند پس زنده میشوند. و آن گفته خداوند است.

(فَإِذا هُمْ بِالسَّاهِرَهِ) حسن و قتاده و مجاهد و غیر ایشان گویند: و آن روى و پشت زمین است. و بعضى گفته ‏اند: زمین را ساهره گفته ‏اند براى اینست که همواره در شب و روز مشغول در رویانیدنست. و براى همین گفته شده بهترین مال چشمه آبست در زمین سست و نرم (حاصل خیز) که وقتى خوابیدى بیدار شوى در سحر آن و وقتى از آن غیبت و مسافرت نمودى گواهى دهد (که تو بآن رسیدى) سپس اسم شد براى هر زمینى.

و بعضى گفته ‏اند: مقصود از این زمین عرصه و زمین قیامت است براى‏ آنکه آن اوّل موقف و پاسگاه پاداش است و ایشان در یک بیدارى به سر میبرند که براى آن خوابى نیست.

 ________________________________________________________________

[۱] امیّه بن ابى الصّلت. از حنفاء بود که بانصارى معاشرت کرد ولى ایمان بایشان نیاورد و باسلام هم نگروید. تعریف میکند بهشت را که در آن از تمام اقسام گوشت‏ها موجود است و اینکه هر چه اراده کند نزدشان حاضر خواهد بود او کسى بود که میگفت هر دینى در روز قیامت نزد خدا باطل است جز دین حنیفه

[۲] عبد الرّحمن بن سابط از تابعین است و گفته میشود که او عبد- الرّحمن بن عبد اللَّه بن سابط جحمى مکى است که در سال ۱۱۸ وفات نمود و معاصر با حضرت امام محمّد باقر علیه السّلام بوده است. و فرق بین قول او و قول اوّل که قول امام علیه السّلام باشد فرق بین عام و خاص است.

[۳] مثل اینکه على بن ابراهیم آن را در غیر تفسیرش روایت کرده براى اینکه در تفسیر این سوره موجود نیست. و منافاتى بین قول او و دو قول دیگر( که گفته شد نیست. چون بعالم روحانى هم آسمان گفته میشود براى علوّ و بلندى معنوى آن و یا باعتبار اینکه اجسام آن در تحت تدبیر ملائکه است پس اگر گفته شود این آیات مذهب حکماء را که قائل بعقول عشره هستند و آنچه اشراقیون گفته‏ اند در ارباب انواع تأیید میکند. مى‏گوییم اگر آنچه گفته‏اند ملائکه را قصد کرده‏اند نزاعى با ایشان در اصطلاح نیست.( مترجم)

ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج‏۲۶، ص: ۲۷۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *