ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره الرعد آیه ۳۰- ۴۳

[سوره الرعد (۱۳): آیات ۳۰ تا ۳۱]

کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّهٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ (۳۰)

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏ بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعاً وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَهٌ أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ (۳۱)

ترجمه:

همچنین ترا در میان امتى فرستادیم که پیش از او امتهاى دیگرى بوده‏اند، تا آنچه بتو وحى کرده‏ایم بر ایشان تلاوت کنى. حال آنکه آنها به «رحمان» کفر مى‏ورزند.

بگو: «رحمان» پروردگار من است که جز او خدایى نیست. بر او توکل مى‏کنم و بازگشت من بسوى اوست. و اگر قرآنى باشد که کوه‏ها را بحرکت در آورد یا زمین را قطعه قطعه کند یا مردگان را به سخن در آورد، همین است. بلکه هر امرى بدست‏ خداست. آیا مردم مؤمن ندانسته‏اند که اگر خدا مى‏خواست، همه مردم را هدایت مى‏کرد. همواره مردم کافر از کردار و ساخته‏هاى خود، در معرض اصابت حوادث کوبنده ‏اى هستند با اینکه آن حوادث در نزدیکى خانه‏ هایشان فرو مى ‏آیند، تا اینکه وعده خدا فرا رسد. خداوند خلاف وعده نمى‏کند.

 

 

قرائت:

على (ع) و ابن عباس و على بن الحسین (ع) و زید بن على و جعفر بن محمد (ع) و ابن ابى ملیکه و عکرمه و جحدرى و ابو یزید نرسى بجاى قرائت مشهور «ا فلم ییأس» «ا فلم یتبین» خوانده‏اند.

ابن جنى گوید: «ا فلم یتبین» تفسیر «ا فلم ییأس» است. على بن عیاش گوید:

هر دو لغت را یک معنى است. شاعر گوید:

الم ییأس الاقوام انى انا ابنه‏ و ان کنت عن ارض العشیره نائیاً

یعنى: آیا اقوام، تفحص نکرده‏اند که من پسر او هستم، اگر چه از سرزمین قبیله دورم.

دیگرى گوید:

اقول لاهل الشعب اذ یأسروننى‏ ا لم ییأسوا انى ابن فارس زهدم‏

یعنى: به افراد آن قبیله، هنگامى که مرا اسیر کنند، گویم، آیا نمى‏دانند که من پسر کسى هستم که بر اسبى «زهدم نام» سوار مى‏شد؟

وى گوید: بعید نیست که این معنى، با معناى یأس نزدیک باشد، زیرا هنگامى که کسى بجستجوى مطلبى پرداخت و آن را تحقیق و اثبات کرد، مثل کسى که از چیزى مأیوس شده باشد، آن را رها کرده، بدنبال مطلبى دیگر مى‏رود.

 

 

لغت:

متاب: توبه. تاء توبه دلالت بر یک بار انجام دادن مى‏کند.

تسییر: چیزى را بحرکت در آوردن.

تقطیع: چیزى را بقطعه‏هاى بسیار تقسیم کردن.

حلول: حاصل شدن چیزى در چیزى مثل داخل شدن سفیدى در جسم و داخل شدن آب در ظرف. اصل، معناى اول است.

قارعه: حادثه سخت و کوبنده. قیامت را هم «قارعه» گفته‏اند که درهم کوبنده این جهان است. جنگ قهرمانان را «مقارعه ابطال» گویند. آیاتى که براى ایمنى از شرّ شیطان در قرآن کریم، خواندنش مفید است «قوارع القرآن» گویند، زیرا این آیات، شیطان‏ها را سر کوفت مى‏دهند.

 

 

شأن نزول:

قتاده و مقاتل و ابن جریح گویند:

– آیه نخست، در باره صلح حدیبیه، نازل شده است. در موقع نوشتن صلحنامه، پیامبر گرامى اسلام به على فرمود: بنویس: «بسم اللَّه الرحمن الرحیم» سهیل بن عمرو و دیگر مشرکان گفتند: ما «رحمان» را نمى‏شناسیم. رحمان، صاحب یمامه یعنى مسیلمه کذاب است. بنویس: «باسمک اللهم».

مردم جاهلیت، سر آغاز را همین جمله قرار مى‏دادند.

سپس پیامبر گرامى فرمود: بنویس: این است آنچه محمد، پیامبر خدا بر آن صلح کرده است.

مشرکین گفتند: اگر تو پیامبر خدا باشى و ما با تو بجنگیم و مزاحمت کنیم، بتو ظلم کرده‏ایم. بنویس:

– این است آنچه محمد بن عبد اللَّه (ص) بر آن صلح کرده است.

اصحاب پیامبر گفتند:

– اجازه ده، با آنها بجنگیم.

فرمود:

– نه، هر چه مى‏گویند، بنویسید.

از اینرو خداوند متعال فرمود:

کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّهٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ

ضحاک و ابن عباس گویند:

– هنگامى که پیامبر بقریش فرمود:

– براى «رحمان» سجده کنید، آنها گفتند:

– رحمان کیست!؟

از اینرو آیه‏ «کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّهٍ …» نازل شد.

آیه دوم در باره جمعى از مشرکان مکه- که ابو جهل بن هشام و عبد اللَّه بن امیه مخزومى- از آنها هستند، نازل شد. آنها پشت کعبه نشسته بودند و کسى را نزد پیامبر فرستادند تا نزد ایشان آید. هنگامى که پیامبر گرامى نزد آنها آمد عبد اللَّه بن امیه گفت:

– اگر مى‏خواهى ما ایمان آوریم، بوسیله قرآن، کوه‏هاى مکه را بحرکت در آور و از ما دور گردان، که مکه جاى تنگ و کوهستانى و فاقد زمین هموار است.

سپس چشمه ‏ها و رودها را بجریان آور تا ما بدرختکارى و کشاورزى پردازیم.

مگر نه خداوند کوه‏ها را براى داود مسخر کرد و با او به تسبیح خداوند پرداختند؟! یا اینکه بادها را براى ما تسخیر کن تا بر آنها سوار شویم و بسوى شام رویم و کارهاى خود را انجام دهیم و در همان روز بوطن باز گردیم. مگر نه باد براى سلیمان مسخر شد و او بوسیله باد، بهر جا مى‏خواست، مى‏رفت؟ یا اینکه جدّ خود «قصى» یا هر کس که بخواهى زنده کن تا از او سؤال کنیم که: آیا آنچه مى‏گویى حق است یا باطل؟ زیرا عیسى مردگان را زنده مى‏کرد و نباید قدر و مقام تو پیش خداوند از داود، سلیمان و عیسى (ع) پائینتر باشد.

از اینرو خداوند فرمود: «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً …»

 

 

مقصود:

قبلا در باره نعمتهاى الهى نسبت به اهل ایمان و صلحا و پاداش آنها سخن گفته شد.

اکنون خداوند در باره نعمت رسالت پیامبر عالیقدر اسلام، سخن گفته، مى‏فرماید:

کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ فِی أُمَّهٍ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِها أُمَمٌ‏: همانطورى که مؤمنان وصلحا را از نعمت پاداش برخوردار ساختیم، امت ترا با رسالت آسمانى تو از بهترین نعمتهاى خود برخوردار گردانیدیم. برخى گفته‏اند: یعنى همانطورى که براى امتهاى پیشین، پیامبرانى فرستاده‏ایم، ترا نیز براى امت اسلام فرستاده‏ایم. امت تو نخستین امت، نیست. پیش از این امت، امم و ملل دیگر نیز بوده‏اند.

لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ الَّذِی أَوْحَیْنا إِلَیْکَ‏: غرض از رسالت آسمانى تو این است که قرآن را که وحى ماست و بر تو نازل کرده‏ایم، بر ایشان بخوانى تا در باره مطالب آموزنده آن به تأمل و تفکر پردازند و از آن پند بیاموزند.

وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ‏: حال آنکه قریش به «رحمان» کفر ورزیده، مى‏گویند: ما «اللَّه» را مى‏شناسیم، لکن «رحمان» را نمى‏شناسیم. چنان که قرآن کریم از زبان آنها چنین نقل مى‏کند، «قالُوا وَ مَا الرَّحْمنُ أَ نَسْجُدُ لِما تَأْمُرُنا» (فرقان ۶۰:گفتند: رحمان چیست؟! آیا براى آنچه تو امر مى‏کنى، سجده کنیم؟) این معنى از حسن و قتاده است.

برخى گفته‏اند: یعنى آنها منکر یگانگى خدا هستند.

قُلْ هُوَ رَبِّی لا إِلهَ إِلَّا هُوَ عَلَیْهِ تَوَکَّلْتُ وَ إِلَیْهِ مَتابِ‏: به آنها بگو: رحمان پروردگار من است. کسى که شما منکر او هستید، یگانه و بى همتاست. او خالق و مدبر من است که امور خود را به او واگذارده‏ام و بطاعت او گردن نهاده‏ام و بحکم او راضى هستم و بازگشت من و توبه من به پیشگاه اوست.

وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُیِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ‏: اگر قرآنى باشد، که کوه‏هاى گران را از جاى خود کنده، بحرکت در آورد …

أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ‏: یا اینکه زمین را بشکافد و رودها و چشمه‏ها از آن جارى سازد …

أَوْ کُلِّمَ بِهِ الْمَوْتى‏: یا اینکه مردگان را زنده کند که زندگى را از سر گیرند و به سخن در آیند …همین قرآن است که داراى مقامى بلند و رفیع است. جمله اخیر، جواب‏ شرط است که بواسطه وجود قرینه حذف شده است.

زجاج گوید: آنچه من تصور مى‏کنم و برخى هم گفته‏اند، این است که: یعنى اگر چنین قرآنى با این مشخصات، هم نازل شود، اینها ایمان نخواهند آورد. بدلیل این آیه: «وَ لَوْ أَنَّنا نَزَّلْنا إِلَیْهِمُ الْمَلائِکَهَ وَ کَلَّمَهُمُ الْمَوْتى‏ وَ حَشَرْنا عَلَیْهِمْ کُلَّ شَیْ‏ءٍ قُبُلًا ما کانُوا لِیُؤْمِنُوا (انعام ۱۱۱: اگر فرشتگان را بسوى آنها بفرستیم و مردگان با آنها تکلم کنند و هر چیزى را گروه گروه، بسوى آنها گسیل داریم، ایمان نخواهند آورد).

حذف جواب لو، در زبان عرب فراوان است. امرءِ القیس گوید:

فلو انها نفس تموت سویه و لکنها نفس تساقط انفسا

یعنى: اگر این نفس به تنهایى مى‏مرد، خوب بود، لکن با او نفوس دیگرى هم مى‏میرند. این بیت در آخر قصیده است، بنا بر این «لو» جوابى ندارد. و نیز گوید:

وجدک لو شى‏ء اتانا رسوله‏ سواک و لکن لم نجد لک مدفعا

یعنى: سوگند یاد مى‏کنم، اگر غیر از قاصد تو نزد ما آمده بود، او را دفع مى‏کردیم لکن براى تو راه دفاعى نداریم.

بَلْ لِلَّهِ الْأَمْرُ جَمِیعاً: همه امورى که گذشت، خواه بحرکت در آوردن کوه و شکافتن زمین و خواه زنده کردن مردگان و سایر کارهاى مهم، به امر خداوند و در دست قدرت اوست، زیرا جز او کسى صاحب قدرت نیست. مع الوصف، او این کارها را انجام نمى‏دهد، زیرا آیاتى که نازل کرده، براى اهل انصاف، قانع کننده و کافى است. مقصود از «امر» هر چیزى است که بتوان به آن امر یا از آن نهى کرد. لکن اصل این کلمه، همان امر مقابل نهى است.

أَ فَلَمْ یَیْأَسِ الَّذِینَ آمَنُوا: آیا مردم مؤمن نمى‏دانند و تفحص نکرده‏اند؟

این معنى از ابن عباس، حسن، مجاهد، قتاده، سعید بن جبیر و ابو مسلم است.

فرّاء گوید: یعنى آیا مردم مؤمن، آن چنان علمى بدست نیاورده‏اند که احتمال خلاف ندهند و از تغییر علم خود مأیوس باشند؟

زجاج گوید: یعنى آیا مردم مؤمن از ایمان آوردن کسانى که خداوند آنها راچنین توصیف کرد که ایمان نمى‏آورند، مأیوس نشده‏اند؟ زجاج جمله بعد را دلیل این معنى مى‏داند.

أَنْ لَوْ یَشاءُ اللَّهُ لَهَدَى النَّاسَ جَمِیعاً: که اگر خداوند مى‏خواست همه مردم را براه راست هدایت مى‏کرد و آنها را به بهشت مى‏برد. لکن آنها را مکلف ساخت، تا بوسیله فرمانبردارى، استحقاق پاداش پیدا کنند.

برخى گویند: منظور این است که اگر مى‏خواست، مردم را براه هدایت مجبور مى‏کرد. لکن چنین کارى با اصل تکلیف و هدف آن سازش ندارد.

وَ لا یَزالُ الَّذِینَ کَفَرُوا تُصِیبُهُمْ بِما صَنَعُوا قارِعَهٌ: مردم کافر، همواره، بر اثر کفر و اعمال زشت خود، در معرض اصابت حوادث کوبنده و مصیبتهاى شدید- مثل جنگ، قحطى، کشتار، گرفتارى و …- هستند تا کیفر کردار شوم خود را ببرند و قدرى متنبه شوند.

برخى گویند: مقصود از «قارعه» سریه ‏هایى است که پیامبر گرامى اسلام بر سر آنها مى‏فرستاد[۱]. برخى گویند: مقصود قضیه اربد و عامر است که قبلا توضیح داده شد.

أَوْ تَحُلُّ قَرِیباً مِنْ دارِهِمْ‏: حسن و قتاده و ابو مسلم و جبائى گویند، تاء براى تأنیث است. یعنى حوادث و ابزارهاى کوبنده در نزدیکى خانه‏هاى آنها فرو مى‏آید و آنها را دچار ترس و وحشت مى‏کند.

برخى گویند: تاء براى خطاب است. یعنى: تو اى محمد، در نزدیکى خانه‏هاى آنها وارد مى‏شوى.

حَتَّى یَأْتِیَ وَعْدُ اللَّهِ‏: ابن عباس گوید: مقصود این است که: تا وعده خداوند نسبت بفتح مکه فرا رسد. وى گوید: این آیه، در مدینه نازل شده است. حسن گوید:

مقصود این است که وعده خداوند نسبت به قیامت، فرا رسد.

إِنَّ اللَّهَ لا یُخْلِفُ الْمِیعادَ: خداوند خلاف وعده نمى‏کند.

 

 

نظم آیات:

آیه اخیر متصل است به‏ «وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا …» (۲۷) یعنى: در حالى که چنین قرآنى بر آنها نازل شده است، آنها آیات دیگرى طلب مى‏کنند. این نظر از جبائى است.

برخى گویند: متصل است به‏ «کَذلِکَ أَرْسَلْناکَ …» زیرا مفهوم‏ «لِتَتْلُوَا عَلَیْهِمُ …» این است که: قرآن بر آنها قرائت شده و آنها کفر ورزیده‏اند.

 

 

 

[سوره الرعد (۱۳): آیات ۳۲ تا ۳۴]

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ (۳۲)

أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ قُلْ سَمُّوهُمْ أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ (۳۳)

لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَشَقُّ وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ (۳۴)

ترجمه:

و پیامبران پیش از تو مورد استهزا قرار گرفتند و مردم کافر را مهلت دادم سپس آنها را فرو گرفتم. پس چگونه است عقاب من؟! آیا کسى که بر هر نفسى مدبر و قائم و بر کردار او آگاه است، مثل کسى است که چنین نیست؟ و براى خداوند شرکائى قرار دادند.

بگو: آنها را بنامید! آیا خداوند را بچیزى آگاه مى‏کنید که در زمین عالم به آن نیست یا اینکه سخنى بى معنى مى‏گویید؟! بلکه نیرنگ مردم کافر در برابر چشمشان آراسته شده و از راه حق بازمانده‏اند و کسى که خداوند گمراهش کند، رهنمایى ندارد. براى آنهاست در زندگى دنیا عذاب و هر آینه عذاب آخرت دشوارتر است و براى آنها دربرابر عذاب خداوند، دفاع کننده‏اى نیست‏

 

 

قرائت:

اهل کوفه و یعقوب «صدّوا» بضم صاد و دیگران بفتح صاد خوانده‏اند. در سوره «مؤمن» نیز همین طور قرائت کرده‏اند. «صَدَّ»، مثل «رجَعَ» است. شاعر گوید:

صدت کما صد عما لا یحل له‏ ساقى نصارى قبیل النصح صوام‏

یعنى: بازگشت، هم چنان که مسیحیان پیش از عید فصح روزه دارند و از آنچه بر ایشان حلال نیست، باز مى‏گردند. و عمرو بن کلثوم گوید:

صددت الکاس عنا ام عمرو و کان الکاس مجراها الیمین‏

یعنى: جام را اى ام عمرو، از ما بازگردانیدى، حال آنکه جام را از سمت راست مى‏چرخانند.

در قرآن کریم گاهى این فعل اسناد به فاعل داده شده، مثل: «الَّذِینَ کَفَرُوا وَ صَدُّوا عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ» (نساء ۱۷۶: آنان که کافر شدند و از راه خدا بازگشتند) و مثل:

«وَ یَصُدُّونَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ وَ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ» (حج ۲۵: و باز مى‏گردند از راه خدا و مسجد- الحرام) بنا بر این قرائت فتح صاد، نظیر آن در قرآن هست، یعنى: مردم را از پیامبر باز مى‏دارند. آنهایى که فعل را بصیغه مجهول خوانده‏اند، فاعل فعل را سرکشان و گردنفرازان دانسته‏اند. ممکن است نظیر «صد فلان عن الخیر» باشد. یعنى فلان کس کار خیرى انجام نداد، نه اینکه مانعى او را از اینکار منع کرد.

لغت:

استهزاء: مسخره کردن و کوچک شمردن کسى.

املاء: تأخیر. این کلمه از «ملاوه» است و «ملوان» یعنى روز و شب. ابن مقبل گوید:

الا یا دیار الحى بالسبعان‏ الح علیها بالبلى الملوان‏

یعنى: الا اى خانه‏ هایى که گذشت شب و روز آنها را به سختى کهنه و فرسوده ساخته است.

واقى: مانع. سنگى که آزار و ناراحتى را بر طرف مى‏سازد.

 

 

مقصود:

اکنون خداوند متعال، پیامبر خود را تسلیت داده، مى‏فرماید:

وَ لَقَدِ اسْتُهْزِئَ بِرُسُلٍ مِنْ قَبْلِکَ‏: همانطورى که اینها ترا استهزاء مى‏کنند، پیامبران پیشین، نیز مورد استهزاء واقع مى‏شدند.

فَأَمْلَیْتُ لِلَّذِینَ کَفَرُوا: من آنها را مهلت دادم و مدتشان را طولانى ساختم، تا توبه کنند و بر آنها اتمام حجت شود.

ثُمَّ أَخَذْتُهُمْ فَکَیْفَ کانَ عِقابِ‏: سپس آنها را هلاک و عذاب خود را بر آنها نازل کردم. اکنون چگونه است نازل شدن عذاب من؟! جمله اخیر، براى بیان بزرگى و سختى عذاب است.

بار دیگر خداوند با آنها به بحث پرداخته، مى‏فرماید:

أَ فَمَنْ هُوَ قائِمٌ عَلى‏ کُلِّ نَفْسٍ بِما کَسَبَتْ‏: آیا آن خداوندى که تدبیر هر نفسى بدست قدرت اوست و حافظ اعمال است و کیفر و پاداش اعمال را مى‏دهد، مانند کسى است که چنین نیست؟ برخى گویند: یعنى آیا کسى که رزق و روزى افراد را مى- دهد و آنها را حفظ مى‏کند و از آنها دفاع مى‏نماید، مثل بتهایى است که چنین نیستند.

این جمله، محذوفى دارد که قرینه آن، جمله بعد است.

وَ جَعَلُوا لِلَّهِ شُرَکاءَ: این کافران بتها را شریک خداوند پنداشتند و در برابر آنها عبادت کردند. در حالى که از آنها هیچ کارى ساخته نیست.

قُلْ سَمُّوهُمْ‏: اى محمد، به آنها بگو: اگر بتها شریک خدا هستند، سزاوار صفاتى هستند که شما باید آنها را به آن صفات بخوانید و کارهایى به آنها نسبت دهید و همچون خداوند، آنها را خالق، رازق، حیاتبخش و میراننده، بنامید. حاصل اینکه:

بت اگر خدا باشد، مى‏تواند روزى، خلق کند و بنا بر این مى‏توان او را خالق و رازق نامید.

برخى گویند: یعنى بتها را به این صفات بخوانید، سپس ملاحظه کنید که آیاصفات آنها بر جایز بودن عبادت و خدا دانستن آنها دلالت مى‏کند، یا نه؟

برخى گویند: یعنى آنها داراى صفاتى نیستند که استحقاق خداوندى داشته باشند. در حقیقت خداوند مى‏خواهد آنها را تحقیر کند.

حسن گوید: یعنى آنها را نام ببرید که چه آفریده‏اند؟ آیا زیانى رسانیده‏اند یا سودى؟ این جمله، شبیه است به: «أَرُونِی ما ذا خَلَقُوا مِنَ الْأَرْضِ» (فاطر ۴۰: بمن نشان دهید که آنها از زمین چه آفریده‏اند؟) أَمْ تُنَبِّئُونَهُ بِما لا یَعْلَمُ فِی الْأَرْضِ‏: این جمله، استفهامى است که از سابق، بریده شده است. یعنى بلکه آیا خداوند را بوجود شریکى خبر مى‏دهید که خود او از وجود چنین شریکى خبر ندارد؟ بنا بر این شریکى براى او در زمین نیست و اگر بود، خداوند او را مى‏شناخت.

أَمْ بِظاهِرٍ مِنَ الْقَوْلِ‏: یا اینکه سخنى مجازى و بیهوده مى‏گویید که حقیقتى ندارد. این معنى از مجاهد، قتاده و ضحاک است. بنا بر این مقصود این است که:

سخن آنها کلامى است که حقیقت و باطنى ندارد و فقط الفاظ است.

جبائى گوید: یعنى آیا بر طبق ظاهر کتاب خدا، بتها را خدا نامیده‏اید؟

بدینترتیب خاطر نشان مى‏کند که خدا بودن بتها نه دلیل عقلى دارد و نه دلیلى سمعى.

اکنون به بیان بطلان عقیده آنها پرداخته، مى‏فرماید:

بَلْ زُیِّنَ لِلَّذِینَ کَفَرُوا مَکْرُهُمْ‏: از این مطالب در گذر، شیطان کفر را در نظر آنها آراسته است. بدیهى است که مکر آنها با پیامبر، چیزى جز کفر نیست. این معنى از ابن عباس است.

برخى گویند: یعنى رؤساى متکبر و گردنکش، دروغ و نیرنگ را در نظر آنها آراسته‏اند.

وَ صُدُّوا عَنِ السَّبِیلِ‏: و مردم را از راه حق بازداشتند یا اینکه خود از راه حق و دین خدا بازداشته شدند.

وَ مَنْ یُضْلِلِ اللَّهُ فَما لَهُ مِنْ هادٍ: آنان که خداوند گمراهشان کرده است، رهنمایى‏ ندارند. در باره ضلالت و هدایت، مکرراً سخن گفته‏ایم.

لَهُمْ عَذابٌ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا: آنها در زندگى دنیا دچار قتل و اسیرى و دربدرى یا مصیبتها و بیماریها مى‏شوند.

وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَشَقُ‏: عذاب آخرت دشوارتر و سختتر است زیرا دائم و سنگین است.

وَ ما لَهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ واقٍ‏: هیچکس نیست که آنها را از عذاب خداوند حفظ کند.

 

 

 

[سوره الرعد (۱۳): آیات ۳۵ تا ۳۷]

مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوْا وَ عُقْبَى الْکافِرِینَ النَّارُ (۳۵)

وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ إِلَیْهِ أَدْعُوا وَ إِلَیْهِ مَآبِ (۳۶)

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ (۳۷)

ترجمه:

بهشتى که بمردم متقى وعده شده و نهرها از زیر آن روان است و خوردنى و سایه آن همیشگى است، بیمانند است. این است سر انجام کار اهل تقوى و سر انجام کار کافران، آتش است. و آنان که کتاب را بر آنها نازل کرده‏ایم، به آنچه بر تو نازل شده، شادند و از احزاب، کسانى هستند که منکر بعضى از آن مى‏شوند. بگو: همانا مأمورم که خداى یکتا را پرستش کنم و براى او شریک قرار ندهم، بسوى او دعوت مى‏کنم و بازگشت من بسوى اوست و همچنین قرآن عربى را بر تو نازل کردیم و اگر بعد از آنکه براى تو اسباب حصول علم فراهم شده است، هوى و هوسهاى آنها را پیروى کنى، براى‏ تو از جانب خداوند، یاور و مراقبى نیست.

 

 

لغت:

انهار: جمع نهر، مجراى بزرگ آب بر روى زمین. اصل این کلمه بمعناى گسترش است و از همین جاست «نهار» بمعناى روز که نور در آن گسترش مى‏یابد و «انهرت الدماء» یعنى مجراى خون وسعت یافت. شاعر گوید:

«ملکت بها کفى فانهرت فتقها»

یعنى دستم را به نیزه گرفتم و شکاف آن را گشاد کردم.

اکُل: خوردنى.

احزاب: جمع حزب.

 

 

اعراب:

مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی‏: در این باره چند قول است:

۱- «مثل» مبتدا و خبر آن محذوف است. یعنى «مثل الجنه التی … اجل مثل» و مثل یعنى «شبه».

۲- سیبویه و ابو على فارسى گویند: به تقدیر «فیما نقص علیکم مثل الجنه …» در این صورت هم «مثل» مبتدا و خبر آن محذوف است.

۳- «مثل» بمعناى صفت و مبتدا است و «تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ» خبر آن است.

چنان که‏ «وَ لِلَّهِ الْمَثَلُ الْأَعْلى‏» (نحل ۶۰: براى خداوند است صفت برتر) ابو على این قول را نپسندیده است.

 

 

مقصود:

از آنجا که قبلا در باره کیفر اهل کفر، سخن گفته شده است، اینک در باره پاداش اهل ایمان سخن گفته، مى‏فرماید:

مَثَلُ الْجَنَّهِ الَّتِی وُعِدَ الْمُتَّقُونَ‏: مقاتل گوید: یعنى بهشتى که به اهل تقوى وعده داده شده، بى‏شباهت و بى‏مانند است.

حسن گوید: یعنى صورت و صفت آن بهشت، چنین و چنان است. ابن قتیبه گوید:«مثل» در اصل بمعناى «شبه» و شباهت است و گاهى بمعناى صورت و صفت شى‏ء مى‏آید. برخى گویند: کلمه «مثل» در اینجا در کلام اضافه شده و تقدیر: «الجنه التی وعد المتقون …» است.

تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ أُکُلُها دائِمٌ وَ ظِلُّها: بهشتى که نهرها از زیر آن روان است و میوه‏هاى آن تمام شدنى و سایه آن زوال پذیر نیست و خورشید، در سایه آن اثرى ندارد. این معنى از حسن است. ابن عباس گوید: یعنى نعمت بهشت با مرگ و آفتهاى دیگر از میان رفتنى نیست. ابراهیم تیمى گوید: یعنى لذت خوردنیهاى آن همیشه در کام مردم خواهد بود.

تِلْکَ عُقْبَى الَّذِینَ اتَّقَوْا: چنین بهشتى سر انجام کار کسانى است که تقوى پیشه کنند.

وَ عُقْبَى الْکافِرِینَ النَّارُ: و عاقبت کار کافران، دوزخ است.

از آنجا که در باره وعده و وعید اهل تقوى و اهل کفر، سخن گفته است، اکنون مى‏فرماید:

وَ الَّذِینَ آتَیْناهُمُ الْکِتابَ یَفْرَحُونَ بِما أُنْزِلَ إِلَیْکَ‏: مردم مسلمان که قرآن براى آنها نازل شده است، به قرآن شادند و افتخار مى‏کنند.

وَ مِنَ الْأَحْزابِ مَنْ یُنْکِرُ بَعْضَهُ‏: یهود و نصارى و مجوس پاره‏اى از حقایق قرآن را که با احکام دینى خودشان مخالف است، انکار مى‏کنند. این معنى از حسن و مجاهد و قتاده است.

ابن عباس گوید: مقصود از کسانى که کتاب بر آنها نازل شده، اهل کتاب است که ایمان آورده‏اند. مثل عبد اللَّه بن سلام و اصحابش. اینان به قرآن شاد شدند و مقصود از احزاب، سایرین اهل کتاب و مشرکین است. وى گوید: عبد اللَّه بن سلام و اصحابش از اینکه نام «رحمان» در قرآن کم آمده بود ناراحت شدند، با اینکه در تورات به این نام، زیاد بر مى‏خوردند. از اینرو خداوند فرمود: «قُلِ ادْعُوا اللَّهَ أَوِ ادْعُوا الرَّحْمنَ …» (اسراء ۱۱۰: بگو: «اللَّه» را بخوانید یا «رحمان» را) آنها از این سخن شاد شدند و اهل شرک به «رحمان» کفر ورزیدند و گفتند: ما فقط «رحمان یمامه» را مى‏شناسیم.

مقصود از احزاب کسانى هستند که براى دشمنى با پیامبر تشکیل حزب و جمعیت دادند و کسانى که منکر قسمتى از قرآن شدند، همانهایى هستند که «رحمان» را انکار کردند. چنان که فرمود: «وَ هُمْ یَکْفُرُونَ بِالرَّحْمنِ».

قُلْ إِنَّما أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ وَ لا أُشْرِکَ بِهِ‏: بگو: من فقط مأموریت دارم که خدا را به یگانگى پرستش کنم و دیگرى را در عبادت، شریک او نسازم.

إِلَیْهِ أَدْعُوا: من مردم را بسوى خدا دعوت مى‏کنم تا به یگانگى و صفاتش اقرار کرده، در برابر عظمتش بکرنش و نیایش پردازند.

وَ إِلَیْهِ مَآبِ‏: من بسوى کسى بازگشت مى‏کنم که مالک سود و زیانهاست، زیرا در روز قیامت، احدى جز او مالک امور نیست هم چنان که در دنیا نیز چنین است.

وَ کَذلِکَ أَنْزَلْناهُ حُکْماً عَرَبِیًّا: همانطورى که براى انبیاى پیشین، بزبان خودشان بر آنها کتاب نازل کردیم، کتاب ترا بصورت حکمتى عربى بر تو نازل کردیم. بنا بر این «حکم» به معناى حکمت است. مثل‏ «آتَیْناهُمُ الْکِتابَ وَ الْحُکْمَ وَ النُّبُوَّهَ» (انعام ۸۹: و آنها را کتاب و حکمت و پیامبرى دادیم).

برخى گویند: علت اینکه قرآن را «حکم» نامیده، این است که احکام حلال و حرام در آن است و علت اینکه عربى نامیده، این است که آورنده آن پیامبر عربى است‏ وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ ما جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا واقٍ‏:این خطاب به پیامبر است. اما مقصود امت اوست. اهواء، جمع هوى بمعناى تمایل به هوس و شهوت است.

اگر موافق هوى و هوسهاى مردم کافر رفتار کنى، بعد از آنکه بوسیله دلالات و معجزات، براى تو علمى حاصل شده است که شبهه‏ها را زایل و برطرف مى‏سازد، ترا یاورى که از عذاب خدا حفظ کند و نگهدارنده‏اى که جلو عذاب خداوند را بگیرد، نخواهد بود «مِنْ وَلِیٍّ» در محل رفع و «من» زائده است.

 

 

 

 

[سوره الرعد (۱۳): آیات ۳۸ تا ۴۰]

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلاً مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّهً وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ (۳۸)

یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ (۳۹)

وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ (۴۰)

ترجمه:

پیش از تو پیامبرانى فرستادیم و براى آنها همسران و فرزندانى قرار دادیم و هیچ پیامبرى را نسزد که آیتى نازل کند، مگر به اذن خداوند. براى هر اجلى کتابى است. خداوند هر چه را بخواهد محو مى‏کند و هر چه را بخواهد اثبات مى‏کند و پیش اوست ام الکتاب. و اگر بعضى از آنچه آنها را وعده کرده‏ایم بتو نشان دهیم یا ترا بمیرانیم، همانا بر تو ابلاغ و بر ما کیفر و حساب است.

 

 

قرائت:

یثبت: بصریان و ابن کثیر و عاصم «یُثبت» و دیگران «یُثبّت» خوانده‏اند. مفعول این فعل بقرینه مفعول «یمحو اللَّه ما یشاء» حذف شده است مثل‏ «وَ الْحافِظِینَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ وَ الذَّاکِرِینَ اللَّهَ کَثِیراً وَ الذَّاکِراتِ» (احزاب ۳۵: مردانى که شهوت خود را حفظ مى‏کنند و زنان، مردانى که بسیار بیاد خدا هستند و زنان). سیبویه تصور کرده است که بعضى از عربها فعل دوم را عمل مى‏دهند نه اول را، مثل «متى رأیت او قلت زیداً منطلقاً». کمیت گوید:

بأى کتاب ام بأیه سنه ترى حبهم عاراً على و تحسب‏

یعنى: به چه کتاب یا سنتى محبت آنها را براى من ننگ مى‏پندارى؟! (در اینجا هم فعل دوم عمل نکرده است) مقصود از جمله «یمحو اللَّه ما یشاء و یثبت» شاید این است که خداوند احکام و شرایع را بر طبق مصلحت زمان، نسخ مى‏کند و تغییر مى‏دهد.

هر گاه «یثبّت» را به تشدید بخوانیم، دلیل آن‏ «أَشَدَّ تَثْبِیتاً» است (بقره، ۲۶۵) و هر گاه «یثبت» بدون تشدید بخوانیم، شاهد آن قول عایشه است: «کان رسول اللَّه اذا صلى صلاه اثبتها».

 

 

شأن نزول:

ابن عباس گوید: مردم پیامبر را سرزنش کردند که زیاد ازدواج مى‏کند و گفتند: اگر پیامبر بود، مشاغل پیامبرى او را از ازدواجهاى مکرر باز مى‏داشت.

از اینرو خداوند فرمود: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ …»

 

 

مقصود:

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا رُسُلًا مِنْ قَبْلِکَ وَ جَعَلْنا لَهُمْ أَزْواجاً وَ ذُرِّیَّهً: پیش از تو پیامبرانى فرستادیم و براى آنها زنان و فرزندانى قرار دادیم و تعداد آنها بیشتر از تعداد زنها و فرزندان تو بود. سلیمان داراى سیصد زن و هفتصد کنیز و داود داراى یکصد زن بود. این مطلب از ابن عباس است. بنا بر این نباید داشتن همسران و فرزندان را بر تو عیب بشمرند.

در روایت است که: امام صادق ع این آیه را قرائت کرد سپس به سینه خود اشاره کرد و فرمود: به خدا ما ذریه پیامبریم.

وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏: هیچ پیامبرى حق ندارد، آیه‏اى بیاورد جز اینکه خداوند به او در این باره اذن دهد.

لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ‏: در باره این جمله وجوهى گفته‏ اند:

۱- یعنى براى هر مدتى که مقدر شده، کتابى است که آن مدت در آن ثبت است و هیچ آیه‏اى نیست جز اینکه داراى مدتى است که خداوند در کتابى معین کرده و تابع‏ مصلحت و تدبیر اوست. بنا بر این آیه‏اى که آنها مى‏خواستند نازل شود، تابع میل و هوس آنها نیست، بلکه تابع زمانى است که خداوند بر حسب مصلحت خود معین کرده است. این وجه از بلخى است.

۲- براى هر امرى که خداوند مقرر داشته، کتابى است که در آنجا ثبت است، مثل مدت زندگى و مرگ و … این وجه از ابو على جبائى است.

۳- این عبارت، مقلوب و معناى آن این است: براى هر کتابى که از آسمان نازل مى‏شود، مدتى است که در آن مدت نزول مى‏یابد. یعنى هر کتابى، وقتى دارد، بنا بر این تورات و انجیل و قرآن هر کدام وقتى دارند.

یَمْحُوا اللَّهُ ما یَشاءُ وَ یُثْبِتُ وَ عِنْدَهُ أُمُّ الْکِتابِ‏: خداوند هر چه را بخواهد محو و اثبات مى‏کند و پیش اوست‏ «أُمُّ الْکِتابِ». در باره محو و اثبات، اقوالى است:

۱- ابن عباس و قتاده و ابن زید و ابن جریح گویند: مقصود احکامى است که نسخ مى‏شوند و بجاى آنها احکام جدیدى قرار مى‏گیرد. ابو على فارسى نیز همین قول را اختیار کرده است.

۲- حسن و کلبى و ضحاک- از ابن عباس- و جبائى گویند: مقصود این است که از کتاب اعمال مردم، آنچه مباح است و کیفر ندارد، محو مى‏ کند و طاعتها و معصیتهایى که کیفر دارند، اثبات مى‏کند.

۳- سعید بن جبیر گوید: یعنى گناهان مؤمنان را بمشیت خود از راه تفضل، محو مى ‏کند و گناهان مردمى که اراده کیفرشان دارد، از روى عدالت، اثبات مى‏کند.

۴- عمر بن خطاب و ابن مسعود و ابى وائل و قتاده گویند: این جمله عام است، بنا بر این خداوند، روزى و اجل و سعادت و شقاوت را محو و اثبات مى‏کند.

«أُمُّ الْکِتابِ» اصل کتاب است که در آن حوادث و کائنات، ثبت شده است. ابو قلابه روایت کرده است که: ابن مسعود مى‏گفت: خدایا اگر نام مرا در کتاب اشقیا ثبت کرده‏اى، نامم را از آنجا محو و در کتاب سعادتمندان اثبات کن، زیرا تو هر چه خواهى محو مى‏کنى و هر چه خواهى اثبات مى‏کنى و اصل کتاب، پیش تست. نظیر همین مطلب،از امامان شیعه (ع) در دعاهاى ایشان بما رسیده است.

عکرمه از ابن عباس روایت کرده است که: کتاب محو و کتاب اثبات، دو کتاب جداگانه هستند و با «ام الکتاب» فرق دارند. از کتاب محو و کتاب اثبات، مطالب تغییر مى‏کند. لکن از «ام الکتاب» چیزى تغییر نمى‏کند. این مطلب را عمران بن حصین از پیامبر گرامى نیز روایت کرده است.

محمد بن مسلم از امام باقر (ع) روایت کرده است که: در باره شب قدر از او سؤال کردم. فرمود: در این شب، خداوند فرشتگان و کاتبان را به آسمان دنیا مى‏فرستد تا حوادث سال و آنچه بمردم مى‏رسد، بنویسند. همه حوادث، تابع مشیت الهى هستند.

خداوند برخى را جلو مى‏اندازد و برخى را عقب. برخى را محو مى‏کند و برخى را اثبات. اصل کتاب پیش خداوند است.

فضیل مى‏گوید: از امام باقر (ع) شنیدم که: علم، دو نوع است: علمى که خداوند بفرشتگان و پیامبران آموخته و علمى که در خزانه غیب الهى است و احدى را بدان دسترسى نیست و هر چه بخواهد در آن ایجاد مى‏کند.

زراره، از حمران، از امام صادق (ع) روایت کرده است که: امور بر دو دسته‏اند:

امورى که مشروط و متوقف بر شرایط و عوامل هستند و امور حتمى. آنچه مشروط و متوقف است، بر حسب مشیت الهى قابل تغییر است.

۵- مقصود این است که: تنگى رزقها و محنتها و مصائب را در «ام الکتاب» اثبات مى‏کند، آن گاه بوسیله دعا و صدقه، آنها را زایل مى‏سازد. بدین ترتیب مى خواهد مردم را به توجه بخدا و دعا و صدقه، آنها را زایل مى‏ سازد. بدین ترتیب مى‏ خواهد مردم را به توجه بخدا و دعا و صدقه، تشویق کند.

۶- بوسیله توبه، گناهان را محو و بجاى آنها حسنات ثبت مى‏کند، چنان که مى‏فرماید: «إِلَّا مَنْ تابَ وَ آمَنَ وَ عَمِلَ عَمَلًا صالِحاً فَأُوْلئِکَ یُبَدِّلُ اللَّهُ سَیِّئاتِهِمْ حَسَناتٍ» (فرقان ۷۰: مگر آنان که توبه کنند و ایمان آورند و عمل صالح کنند که خداوند زشتى‏هاى آنها را به نیکى بدل کند) این وجه از عکرمه است.

۷- مقصود این است که برخى از نسلها را منقرض مى‏کند و برخى را نگه‏ مى‏دارد. چنان که مى‏فرماید: «ثُمَّ أَنْشَأْنا مِنْ بَعْدِهِمْ قَرْناً آخَرِینَ» (مؤمنون ۳۱: سپس بعد از آنها نسل دیگرى ایجاد کردیم) و «کَمْ أَهْلَکْنا قَبْلَهُمْ مِنَ الْقُرُونِ» (طه ۱۲۸:

چه بسیار نسلها که پیش از آنها هلاک ساختیم) این وجه از على (ع) است.

۸- سدى گوید: یعنى ماه را محو و آفتاب را اثبات مى‏کند. چنان که مى‏فرماید:«فَمَحَوْنا آیَهَ اللَّیْلِ وَ جَعَلْنا آیَهَ النَّهارِ مُبْصِرَهً» (اسراء ۱۲: آیت شب را محو و آیت روز را روشن ساختیم).

«ام الکتاب» لوح محفوظ است که مطالب آن قابل تغییر و تبدل نیستند.

زیرا کتب دیگر که در مرتبه پائین هستند، دستخوش محو و اثبات مى‏شوند. بنا بر این محو و اثبات در کتبى است که نسخ پذیرند نه در اصل کتاب. این مطلب از بیشتر مفسران است.

برخى گویند: ابن عباس از کعب پرسید: «ام الکتاب» چیست؟ گفت: خداوند به مخلوقات خویش علم داشت. از اینرو به علم خود خطاب کرد که «کتاب» باشد و «کتاب» شد.

برخى گویند: علت اینکه «ام الکتاب» خوانده شده، این است که: آن کتاب، اصلى است که در آن نوشته مى‏شود که چنین و چنان خواهد شد. هنگامى که امرى بوقوع رسید، در آنجا نوشته میشود، که آنچه نوشته شده بود که واقع مى‏شود، واقع شد. بدیهى است که در این کار مصلحت و عبرت است براى فرشتگان تا در باره آن بیندیشند، زیرا مشاهده مى‏کنند که کلیه حوادث جهان با اینکه براى دیگران غیر قابل احصاست، در علم خداوند، حساب شده و پیش بینى شده‏است.

وَ إِنْ ما نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏: و اگر برخى از آنچه در باره پیروزى مؤمنان و کشته شدن و اسیرى و غارت اموال کافران، به ایشان وعده کرده‏ایم، بتو نشان دهیم …

أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ‏: یا اینکه پیش از آنکه این امور را بتو نشان دهیم، ترا بسوى خود آوریم … بدینترتیب نشان مى‏دهد که بعضى از آن امور، در حیات پیامبر و برخى‏ پس از وفات اوست، بنا بر این نباید پیغمبر انتظار داشته باشد که همه آن امور در حیاتش واقع مى‏شود و آنها را بچشم خود مى‏بیند.

فَإِنَّما عَلَیْکَ الْبَلاغُ وَ عَلَیْنَا الْحِسابُ‏: همانا بر تو ابلاغ دستورات و اوامر ما و بر ما حساب و کیفر آنهاست. این کیفر یا در دنیاست یا در آخرت.

 

 

دلالت آیه:

از این آیه چنین بر مى‏آید که اسلام بر سایر ادیان غالب خواهد شد و در حیات پیامبر گرامى و پس از مرگش درخت شوم شرک را ریشه ‏کن خواهد کرد.

 

 

نظم آیات:

آیه اول متصل است به‏ «لَوْ لا أُنْزِلَ عَلَیْهِ آیَهٌ مِنْ رَبِّهِ» مى‏گوید: همانطورى که پیامبران پیشین بشر بودند، پیامبر اسلام نیز بشر است و بشر قادر بر نازل کردن آیات نیست مگر به اذن خداوند. این مطلب از ابو مسلم است. قاضى گوید: نظر به اینکه در باره فرستادن پیامبر سخن گفته بود، بیان مى‏کند که پیامبران پیشین هم بشر بودند و این پیامبر از این حیث، با آنها فرقى ندارد. آیه دوم متصل است به‏ «لِکُلِّ أَجَلٍ کِتابٌ» زیرا ظاهر این است که هر مکتوبى قابل محو نیست، از اینرو مى‏گوید: خداوند هر چه را بخواهد محو و اثبات مى‏کند، تا توهم نشود که حتى با توبه هم معصیت ثابت است.

این نظر از على بن عیسى است. مجاهد گوید: هنگامى که آیه‏ «وَ ما کانَ لِرَسُولٍ أَنْ یَأْتِیَ بِآیَهٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ» نازل شد، قریش به پیامبر گفتند: تو قادر بر کارى نیستى. از اینرو بمنظور تهدید آنها این آیه نازل شد و به آنها گفت که خداوند در شب قدر، ارزاق و مصائب مردم را محو و اثبات مى‏کند. آیه سوم هم متصل به آیه دوم است. و مفاد آن ایت است که آنچه بمنظور تهدید، در آیه پیش بیان شده است، در حیات یا پس از مرگ پیامبر، واقع خواهد شد و این بشارتى است براى پیامبر. برخى گفته‏اند: نظر به اینکه قبلا بیان کرده بود که براى هر اجلى کتابى است، در آیه سوم بیان کرد که وقت عذاب آنها نیز- در حیات یا پس از مرگ پیامبر- فرا خواهد رسید.

 

 

 

 

[سوره الرعد (۱۳): آیات ۴۱ تا ۴۳]

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۴۱)

وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ وَ سَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ (۴۲)

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلاً قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ (۴۳)

ترجمه:

آیا نمى‏بینند که ما زمین را قصد مى‏کنیم و از اطراف آن مى‏کاهیم؟ خداوند حکم مى‏کند و کسى را نرسد که حکم او را تعقیب و رد کند. او حسابش سریع است.

پیش از آنها نیز کافران با پیامبران نیرنگ کردند. همه تدبیرها و مکرها به دست خداست. او بکردار هر کسى آگاه است و کفار خواهند دانست که سر انجام نیکو از آن کیست؟ کافران گویند: تو فرستاده خداوند نیستى. بگو: شهادت خداوند و کسى که علم کتاب پیش اوست، میان من و شما کافى است.

 

 

قرائت:

اهل حجاز و ابو عمرو «و سیعلم الکافر» و دیگران «و سیعلم الکفار» خوانده‏اند.

وجه قرائت اول این است که کلمه «الکافر» مثل «الانسان» عام است و شامل همه افراد مى‏شود مثل‏ «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر ۲: انسان‏ها در زیانند). وجه قرائت جمع این است که در مورد دیگر «وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا …» (شعراء ۲۲۷: بزودى ستمکاران‏ مى‏دانند) فاعل فعل، جمع آمده و اشکالى هم ندارد.

ابو على گوید: «یعلم» متعدى به دو مفعول است و همانطورى که در مثل‏ «فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ تَکُونُ لَهُ عاقِبَهُ الدَّارِ» (انعام ۱۳۵: خواهید دانست که سر انجام بهشت براى کیست؟) فعل بوسیله استفهام معلق شده، در آیه مورد بحث نیز بوسیله جار و مجرور، معلق شده است.

در قرائت غیر مشهور «و من عنده علم الکتاب» بکسر میم و دال «و من عنده علم الکتاب» نیز قرائت شده است. قرائت اول یعنى «و من فضله و لطفه ام الکتاب» که جار و مجرور خبر و «علم الکتاب» مبتداست و در قرائت دوم، جار و مجرور متعلق به فعل است.

 

 

لغت:

نقص: کم کردن چیزى از چیزى. در کمى منزلت و مقام نیز استعمال مى‏شود.

طرف: آخر چیزى. اطراف زمین: نواحى آن.

تعقیب: بازگرداندن چیزى پس از جدا کردن آن. مى‏گویند: «عقّب العقاب على صیده» (عقاب بعد از آنکه از شکار خود جدا شده بود، دو باره به آن حمله کرد.) مکر: نیرنگ.

شهید: شاهد، گواه. البته این کلمه مبالغه آمیز است. شهادت، این است که انسان صحت چیزى را از راه مشاهده، گواهى کند.

 

 

اعراب:

نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها: جمله حالیه.

لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ‏: جمله حالیه.

کَفى‏ بِاللَّهِ‏: باء زائده. این باء براى تأکید است و اسناد فعل به فاعل را محقق مى‏سازد.

 

 

مقصود:

اکنون خداوند متعال، مطلبى را ذکر مى‏کند که براى عبرت آموزى اهل‏ کفر، بسیار مفید و مؤثر است.

أَ وَ لَمْ یَرَوْا أَنَّا نَأْتِی الْأَرْضَ نَنْقُصُها مِنْ أَطْرافِها: آیا نمى‏بینند که ما زمین را قصد مى‏کنیم و از اطراف آن مى‏کاهیم؟ در باره معناى این جمله، اختلاف است:

۱- ابن عباس و قتاده و عکرمه گویند: یعنى آیا کفار نمى‏بینند که ما اطراف زمین را بوسیله مرگ اهلش کم مى‏کنیم؟ در حقیقت این تعبیر مجازى است. مقصود کم- کردن اطراف زمین نیست. بلکه مقصود کم کردن اهل زمین است از اطراف آن. مثل:

«وَ سْئَلِ الْقَرْیَهَ» (یوسف ۸۲: از اهل قریه سؤال کن). آیا نمى‏ترسند که همین عمل کاهش را نسبت به ایشان انجام دهیم؟

۲- عطا و مجاهد و بلخى گویند: یعنى علما و فقها و برگزیدگان را از اطراف زمین کم مى‏کنیم. نظیر این مطلب از ابن عباس و سعید بن جبیر و امام صادق (ع) نیز نقل شده است. عبد اللَّه بن مسعود مى‏گفت: مرگ عالم، رخنه‏اى است در اسلام که تا شب و روز بر قرار است هیچ چیز آن را جبران نمى‏کند.

۳- حسن و ضحاک و مقاتل گویند: یعنى ما مسلمانان را کمک مى‏کنیم تا بفتوحاتى نائل آیند، در نتیجه اهل کفر، کم و اهل اسلام زیاد مى‏شوند و بلاد شرک در قلمرو اسلام قرار مى‏گیرد.

ضحاک گوید: یعنى اهل مکه ندیدند که ما بلاد اطراف را براى محمد (ص) فتح کردیم؟! زجاج گوید: یعنى آیا مشرکین نمى‏ترسند که سرزمین آنها را نیز مثل سرزمینهاى دیگر براى محمد (ص) فتح کنیم؟! این معنى از ابن عباس نیز روایت شده است. قاضى گوید: این معنى مناسب‏تر است، زیرا به وعده خداوند در باره اظهار و نصرت دین حق، متصل است.

۴- جبائى گوید: یعنى آیا ندیده ‏اند که چگونه آبادى‏ها ویران، و زندگیها دستخوش مرگ و نیستى و زیادیها دستخوش کمى مى‏گردند؟! وَ اللَّهُ یَحْکُمُ لا مُعَقِّبَ لِحُکْمِهِ‏: خداوند حکم مى‏کند و میان حق و باطل جدا مى‏سازد و کسى را نرسد که حکم او را نقض کند. این معنى از ابن عباس است و مقصود این است که کسى حکم او را براى رد و نقض دنبال نمى‏کند.

وَ هُوَ سَرِیعُ الْحِسابِ‏: خداوند نسبت بکردار بندگان، سریع الحساب است، طاعات را پاداش و معصیتها را کیفر مى‏دهد.

اکنون به این مطلب مى‏پردازد که مکر کافران بوقت نزول عذاب، مضمحل مى‏گردد.

از اینرو فرمود:

وَ قَدْ مَکَرَ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ‏: کفارى که پیش از اینان بودند، با مؤمنین به نیرنگ پرداختند و در کفر خود حیله کردند و در تکذیب پیامبران سیاست و تدبیر بکار بردند.

همانطورى که خداوند مکر آنان را باطل کرد، مکر اینان را نیز باطل خواهد کرد.

فَلِلَّهِ الْمَکْرُ جَمِیعاً: همه کارها و تدبیرها براى خداوند است، بنا بر این مکر آنان را بخودشان باز مى‏گرداند و دلائل روشن براى بندگان خود نصب خواهد کرد.

ابو مسلم گوید: یعنى خداوند مالک جزاى مکر آنهاست. جبائى گوید: یعنى خداوند عواقب وخیمى بر اثر نیرنگهاى آنان براى آنها فراهم خواهد ساخت.

یَعْلَمُ ما تَکْسِبُ کُلُّ نَفْسٍ‏: هیچ یک از کردار نیک و بد انسان بر خداوند مخفى نیست، زیرا او بهمه معلومات، داناست. برخى گویند: یعنى خداوند به نیرنگهاى آنها نسبت به پیامبر آگاه است و همه را باطل و دین خود را آشکار مى‏کند.

وَ سَیَعْلَمُ الْکُفَّارُ لِمَنْ عُقْبَى الدَّارِ: در اینجا خداوند آنها را تهدید مى‏کند که بزودى خواهند دانست که سر انجام، بهشت براى کیست. و این هنگامى است که مؤمنین داخل بهشت و کافران داخل جهنم مى‏شوند. برخى گویند: یعنى کافران خواهند فهمید که عاقبت پسندیده، براى شماست یا ایشان و این هنگامى است که خداوند دین خود را ظاهر گرداند.

وَ یَقُولُ الَّذِینَ کَفَرُوا لَسْتَ مُرْسَلًا: مردم کافر، بتو مى‏گویند که تو از جانب خداوند فرستاده نشده‏اى.

قُلْ کَفى‏ بِاللَّهِ شَهِیداً بَیْنِی وَ بَیْنَکُمْ‏: بگو: شهادت خداوند در باره صدق ادعاى من کافى است، زیرا براى اثبات نبوت من آیات و دلائلى قرار داده است که براى اهل‏ انصاف و خرد، کمترین تردیدى باقى نمى‏ماند.

وَ مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ‏: در باره این جمله اقوالى است:

۱- حسن و ضحاک و سعید بن جبیر و زجاج گویند: مقصود از کسى که: علم کتاب پیش اوست، خداوند است. مؤید آن قرائت‏ «مَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتابِ» است.

۲- ابن عباس و قتاده و مجاهد و جبائى گویند: مقصود مؤمنان اهل کتاب، از قبیل عبد اللَّه سلام و سلمان فارسى و تمیم دارى است. دسته اول، این قول را نپذیرفته، گویند:این سوره، مکى است و اینها بعد از هجرت، مسلمان شده‏اند.

۳- از امام باقر و امام صادق (ع) نقل شده که منظور على (ع) و سایر ائمه است.

برید بن معاویه از امام صادق (ع) نقل کرده است که فرمود: «خداوند ما را قصد کرده است. اول و افضل و برگزیده‏تر ما بعد از پیامبر، على (ع) است». عبد اللَّه بن کثیر روایت کرده است که آن بزرگوار دست بر سینه گذاشت و فرمود: «بخدا علم کتاب بطور کامل، پیش ماست» مؤید آن، روایت است از شعبى که گفت: بعد از پیامبر گرامى اسلام، احدى به کتاب خدا عالم‏تر از على و اولاد صالحش نیستند. عاصم بن ابى النجود از ابى عبد الرحمن سلمى نقل کرده است که گفت: احدى ندیدم که قرآن را بهتر از على بن ابى طالب قرائت کند. ابو عبد الرحمن نیز از عبد اللَّه مسعود نقل کرده است که مى‏گفت:

اگر کسى بقرآن عالمتر از من بود، به او مراجعه مى‏کردم. گفتند: على چطور؟ پاسخ داد: مگر من به على مراجعه و از او استفاده نکرده ‏ام؟

________________________________

[۱] – سریه، لشکرهایى است که بفرمان پیامبر حرکت مى‏کردند و خود پیامبر با آنها نبود.

 

تفسیرمجمع البیان   جلد سیزدهم

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *