حکایت چشم برزخی ملا حسینقلی همدانی تفسیرمجمع البیان

محمّد رازى گوید: اخبار و احادیث بسیارى در تجسّم ملکات است و اینکه مردم به سرایر و ضمایر خویش محشور میشوند. و افرادى از اولیاء حقّ هستند در این عالم که ضمیر و باطن و صفات بهیمیّه انسانها را مى‏ بینند و میشناسند و مظهر یا ستّارند که سر پوشى میکنند و بنده ‏گان خدا را رسوا نمیکنند.

و بقول شاعر:

مصلحت نیست که از پرده برون افتد راز
ور نه در عالم رندان خبرى نیست که نیست‏

دیگرى گوید:

هر که را اسرار حقّ آموختند
مهر کردند و دهانش دوختند

از بعضى از اهل دل و حال شنیدم که میگفت یکى از بزرگان دائما ذکرش این بود اى خر آدم نشدى اى خر آدم نشدى یکى از دوستان، و مریدان خاص او گفت وقتى باو اصرار کردم این چه ذکریست. گفت تعهّد نما تا من زنده ‏ام این راز را فاش نکنى پذیرفتم. گفت در نجف اشرف که تحصیل میکردم استادى داشتم که بنام آخوند ملا حسینقلى همدانى که مربّى اخلاق و عالم ربّانى و سالک حقیقى و داراى کرامات و صاحب مکاشفات، و منامات بود. ما میدیدیم هر وقت بحرم مطهّر امیر المؤمنین على علیه صلوات المصلّین مشرّف میشد با آداب خاص و خضوع و خشوع مخصوص میرفت و وقتى بیرون میآمد عبا بسر انداخته و سر بزیر افکنده و بعجله بمنزل خود میرفت و ما از نحو تشرّف و از این وضع برگشت ایشان تعجّب میکردیم تا روزى در صحن مطهّر که مراقب ایشان بودم وقتى با آن کیفیّت بیرون آمد و بشتاب میرفت که سر راه بر او گرفته و او را سوگند بصاحب قبر مطهّر علوى على مشرفها السّلام دادم که( علّت آن گونه تشرّف و اینگونه مراجعت چیست.

گفت امّا آن گونه تشرّف وظیفه هر کسى است که عارف بمقام ولىّ اللَّه اعظم امیر المؤمنین علیه السّلام باشد که با کمال خضوع و خشوع مشرّف گردد. و امّا علّت اینگونه مراجعت براى اینست که اثر تشرّف با معرفت بحضور و پیشگاه حضرت على علیه السّلام عوض شدن و رنگ ولایت گرفتن و باز شدن چشم، و گوش ملکوتى است و چون حقایق و بواطن اشیاء و اشخاص منکشف و مکشوف میگردد برایم نمیخواهم چشمم بیکى از دوستانم بیفتد که مبادا آنها را بغیر صورت ظاهر ببینم پس گفتم قهرا از آنها کدورت و تنفّرى حاصل شود و باید با مردم زندگى کنم.

پس گفتم استاد سؤال دیگرى دارم و شما را قسم بحقّ على علیه- السّلام میدهم که جواب مرا بدهید. گفت به پرس. گفتم مرا بچه صورت میبینى. بسیار ناراحت شد و گفت اگر قسم نداده بودى نمیگفتم. تو را به صورت خر میبینم. و چون بخود مراجعه کردم دیدم راست میگوید. صفت بهیمیّت خرى در من موجود است. براى همین از آن تاریخ همواره بنفس خویش خطاب میکنم اى خر آدم نشدى. اى خر آدم نشدى.

و این مترجم از این قبیل قضایایى از بزرگان اطّلاع دارم که مجال ذکر آن نیست و حدیث ابو بصیر و حضرت صادق علیه السّلام در عرفات و یا منى معروف است که میگوید: گفتم یا بن رسول اللَّه ما اکثر الحجیج، چه اندازه حاجى زیاد است امام فرمود:( ما اقلّ الحجیج و اکثر الضجیج)

چه مقدار حاجى کم و سرو صدا زیاد است تعجّب کردم. امام علیه السّلام تصرّف در چشم من نموده دیدم حیوانات وحشى و اهلى از درّنده ‏گان و غیره زیاد ولى انسان و حاجى حقیقى بسیار کم است.

تفسیرمجمع البیان سوره النباء

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *