عصای حضرت موسی(ع)کشف الأسرار و عده الأبرار

مفسران گفتند چون آن عقد میان ایشان برفت و دختر کهین که نام وى‏ صفورا است بزنى بوى داد شعیب او را فرمود تا گوسفندان بچرا برد و آن عصا که آدم از بهشت آورده بود و پیغامبران گذشته از یکدیگر بمیراث مى‏بردند تا بروزگار شعیب به شعیب رسید، آن عصا بموسى داد.

سدى گفت پیش از آن که موسى بشعیب رسید فریشته ‏اى آمد، بصورت مردى و آن عصا بشعیب داد گفت این عصا بنزدیک تو ودیعت است تا خداوند این عصا بسر وى آید. شعیب آن عصا میان عصاهاى دیگر در اندرونى نهاد. آن روز که موسى را بگلّه مى‏ فرستاد دختر خود را فرمود که رو عصائى بیرون آر و بموسى ده دختر رفت و آن عصا بیرون آورد شعیب چشم پوشیده بود آن عصا بدست مى‏ باسید و گفت این ودیعت است بجاى خویش باز بر و دیگرى بیار دختر رفت دیگرى آورد.

نگه کردند همان عصا بود دوم بار باز پس برد و سیوم بار همان بود. پس شعیب بموسى داد. موسى بیرون شد و شعیب پشیمان گشت گفت آن عصاى ودیعت است نباید که خداوند آن فرا رسد و نیابد. موسى را باز خواند و عصا را باز خواست. موسى گفت این عصاى منست. شعیب درو پیچید تا باز ستاند موسى بخصومت آورد آخر قرار دادند که اوّل کسى که ما را بیند این حکم بوى تفویض کنیم. ربّ العالمین فریشته ‏اى فرستاد بصورت آدمى میان ایشان حکم کرد، گفت: عصا بر زمین نهید آن کس که بر تواند داشت آن اوست.

شعیب خواست که بر دارد دستش بدان نرسید و نتوانست موسى دست فرا کرد و آسان آسان برداشت. شعیب بدانست که آنجا تعبیه ایست گفت مگر خداوند این عصا خود تویى. پس موسى گوسفندان بچرا برد. شعیب او را وصیّت کرد که دو راه پیش است: یکى سوى راست مى‏شود و یکى سوى چپ چون آنجا رسى زینهار که سوى راست نروى ور چه مرغزار آنجا نیکوترست و بهتر، زیرا که تنّینى عظیم است، آنجا اژدهایى بزرگ نباید که ترا و گوسفندان را هلاک کند.

موسى گوسفندان را فرا پیش کرد چون بسر آن دو راه رسید گوسفندان سوى راست برگرفتند و موسى هر چند کوشید که باز گرداند نتوانست و طاقت نداشت.گوسفندان در آن مرغزار شدند و نیکو چرا کردند که گیاه بسیار بود و علف نهمار.و تنّین پیدانه. موسى رنجه شده بود خواب بر وى افتاد، گوسفندان بچرا بگذاشت و خود بخفت.

آن ساعت که موسى در خواب بود تنّین آهنگ ایشان کرد عصا از جاى خود برخاست و با تنّین در حرب شد تنّین را همى زد تا او را بکشت و آمد با جنب موسى و بیفتاد خون آلود. موسى از خواب در آمد عصا را دید خون آلود و تنّین کشته شاد گشت و خداى را عزّ و جلّ سپاس دارى کرد دانست که در آن عصا تعبیه‏ هاست و قدرتها.

پیش شعیب آمد و قصه تنّین با وى گفت. شعیب شاد گشت و گفت این موسى را ناچار دولتى در راه است و درین عصا تعبیه‏ اى، و عن قریب پیدا شود. پس شعیب خواست که با موسى اکرام کند از بهر دامادى وى او را صلتى دهد گفت امسال گوسفندان هر چه زایند، و بچه‏ ها نه بر شبه مادران باشند که برنگى دیگر آیند، بتو دهم موسى را در خواب وحى نمودند که اضرب بعصاک الماء الّذى فى مستقى الاغنام. عصا بر آن آب زن که گوسفندان میخورند. موسى عصا بر آب زد گوسفندان همه بچه چنان آوردند که از موسى پذیرفته بود بر آن رنگ که گفته بود. فعلم شعیب انّ ذلک رزق ساقه اللَّه الى موسى و امرأته فوفى له بشرطه و سلّم الیه الاغنام.

فَلَمَّا قَضى‏ مُوسَى الْأَجَلَ‏ اى اتمّه و فرغ منه، قضى اینجا بمعنى اتمّ است چنان که در سوره الانعام گفت: لِیُقْضى‏ أَجَلٌ مُسَمًّى‏ اى- لیتمّ اجل مسمّى و در سوره طه: وَ لا تَعْجَلْ بِالْقُرْآنِ مِنْ قَبْلِ أَنْ یُقْضى‏ إِلَیْکَ وَحْیُهُ‏ اى- من قبل ان یتم الیک جبرئیل الوحى و در سوره الاحزاب‏ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى‏ نَحْبَهُ‏ اى اتمّ اجله.

مجاهد گفت: موسى مزدورى شعیب بر کاوین دختر ده سال تمام کرد. انگه دو سال دیگر بنزدیک وى مقام کرد و از دختر شعیب او را کودک آمد و بعد از بیست‏ سال که بنزدیک وى مقام کرده بود از وى دستورى خواست تا با مصر شود، بزیارت مادر و برادر و خواهر. چون از شعیب دستورى یافت اهل و عیال و گوسفندان فرا پیش کرد و رفت.

کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره القصص آیه ۲۲ – ۴۳

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *