کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره القمر

سوره القمر

النوبه الاولى‏

(۵۴/ ۵۵- ۱)

قوله تعالى:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ‏ بنام خداوند فراخ بخشایش مهربان.

اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ نزدیک آمد رستاخیز،

وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ (۱) و باز شکافت ماه.

وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً و اگر چه نشانى بینند از معجزات و کارها بزرگ،

یُعْرِضُوا روى گردانند [و از آن غافل نشینند و نپذیرند]،

وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ (۲) و گویند- این جادویى است شدنى و تباه گشتنى.

وَ کَذَّبُوا و دروغ‏زن گرفتند [رسول را].

وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏ و بر پى هواء خود رفتند [که کافر شدند].

وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ (۳) و هر کارى آخر ور جاى‏[۱] خویش آرام گیرد.

وَ لَقَدْ جاءَهُمْ مِنَ الْأَنْباءِ و آمد بایشان از اخبار [پیشینیان‏]،

ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ (۴) آنچ در آن جاى آن هست که بآن [از تکذیب پیغامبر] وا ایستند.

حِکْمَهٌ بالِغَهٌ [ازین‏] سخنى راست بر جاى خویش رسیده که بحاجت خلق سپرى،

فَما تُغْنِ النُّذُرُ (۵) و چه بکار آید آگاه‏کنندگان و بیم نمایندگان.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ‏ روى گردان ازیشان و فرو گذار.

یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ‏ آن روز که باز خواند باز خواننده‏اى،

إِلى‏ شَیْ‏ءٍ نُکُرٍ با چیزى دشوار منکر.

خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ‏ فرو شکسته و فرو شده چشمها ایشان،

یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ‏ بیرون آیند از گورهاء خود،

کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ (۷) گویى که ایشان ملخان‏اند که مى‏پراکنند.

مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ‏ بسوى اسرافیل مى‏شتاوند، چشمها دور بمانده،

یَقُولُ الْکافِرُونَ‏ و ناگرویدگان مى‏گویند

هذا یَوْمٌ عَسِرٌ (۸) اینت روزى دشوار.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ قَوْمُ نُوحٍ‏ [دروغ شمردند پیغام را] قوم نوح از پیش،

فَکَذَّبُوا عَبْدَنا دروغ زن گرفتند رهى ما را، وَ قالُوا مَجْنُونٌ‏ و گفتند که- دیوانه است،

وَ ازْدُجِرَ (۹) و مى‏ترسانیدند او را و مى‏راندند.

فَدَعا رَبَّهُ‏ خواند خداوند خویش را،

أَنِّی مَغْلُوبٌ‏ که مرا کم آوردند و باز شکستند،

فَانْتَصِرْ (۱۰) [مرا و دین خویش‏] را کین کش.

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِ بازگشادیم در هاء[۲] آسمان را.

بِماءٍ مُنْهَمِرٍ (۱۱) بآبى سخت بار بزور.

وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ‏ و برگشادیم زمین را.

عُیُوناً چشمه چشمه.

فَالْتَقَى الْماءُ بهم آمد و در هم رسید [هر دو] آب [آب آسمان و آب زمین‏]،

عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ (۱۲) بر کارى و فرمانى باز انداخته و ساخته [چندى او و درنگ او].

وَ حَمَلْناهُ‏ و برداشتیم نوح را عَلى‏ ذاتِ أَلْواحٍ وَ دُسُرٍ (۱۳) بر کشتى از تخته و میخ و رسن.

تَجْرِی بِأَعْیُنِنا که مى‏رفت بر آب بر دیدار دو عین ما.

جَزاءً لِمَنْ کانَ کُفِرَ (۱۴) پاداش را از بهر آن [مرد] که بدو کافر شدند و ناسپاس.

وَ لَقَدْ تَرَکْناها آیَهً گذاشتیم کشتى را تا نشانى بود درین جهان از نخستین کین کشیدن ما،

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۱۵) هیچ پندپذیر هست ..؟.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ (۱۶) چون بود گرفتن من و سرانجام ترسانیدن من.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ آسان کردیم قرآن خواندن را و یاد گرفتن را،

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۱۷) هست جوینده علم [تا یارى دهند او را بریافت آن‏].

کَذَّبَتْ عادٌ دروغ زن گرفتند [رسول خویش را] عاد.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ (۱۸) چون بود گرفتن من و سرانجام ترسانیدن من.

إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً فرو گشادیم ور ایشان‏[۳] بادى سخت و سرد،

فِی یَوْمِ نَحْسٍ‏ در روزى شوم‏ مُسْتَمِرٍّ (۱۹) شرّ او فراخ و شوم او بر جاى.

تَنْزِعُ النَّاسَ‏ مى‏درکشید مردمان را،

کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ (۲۰) گویى که ایشان بنهاى خرما بنان‏اند، از زمین برافتاده.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ (۲۱) چون بود گرفتن من و بترسانیدن من.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ آسان کردیم [قرآن خواندن را و] یاد داشتن را،

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۲۲) هیچ پندپذیر هست …؟.

کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ (۲۳) دروغ زن گرفتند ثمود بیم نمایان را.

فَقالُوا گفتند- أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً نَتَّبِعُهُ‏ باش یک مرد[۴] از میان ما آن بود که ما را بر پس او باید رفت و فرمان او باید برد،

إِنَّا إِذاً لَفِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ (۲۴) پس ما اکنون در خطاایم و در بى‏ هوشى.

أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا از میان ما همه، راست این پیغام برو او کندند،

بَلْ هُوَ کَذَّابٌ أَشِرٌ (۲۵) نه که دروغ‏زنى است بطر گرفته.

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ (۲۶) آرى آگاه شند[۵] فردا که این کیست آن دروغ زن بطر گرفته.

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَهِ ما فرستنده ماده شتریم. فِتْنَهً لَهُمْ‏ آزمون ایشان را،

فَارْتَقِبْهُمْ‏ تو چشم و ریشان دار[۶] وَ اصْطَبِرْ (۲۷) و شکیبا باش.

وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ‏ و خبر کن ایشان را که آب بر بخش است میان ایشان و میان شتر.

کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ (۲۸) هر نصیبى بآن آمدنى‏اند [یک روز شتر بآن آید و یک روز ایشان بآن آیند].

فَنادَوْا صاحِبَهُمْ‏ آواز دادند و باز خواندند آن مرد خویش را، فَتَعاطى‏ فَعَقَرَ (۲۹) دست برد ناقه را و پى زد.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ (۳۰) چون بود گرفتن من و ترسانیدن من.

إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ صَیْحَهً واحِدَهً فرو گشادیم ور ایشان‏[۷] یک بانگ.

فَکانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ (۳۱) همچون برگ ریزیده سایه و ان، که سایه و ان سازنده سازد[۸] گشتند.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ آسان کردیم [قرآن خواندن را] و یادداشت را.

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۳۲) هست هیچ پندپذیر …؟.

کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ (۳۳) دروغ زن گرفتند قوم لوط ترساننده خویش را و آگاه کردن و بیم نمودن را.

إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ حاصِباً ما فرو گشادیم ور ایشان‏[۹] سنگ باران‏ إِلَّا آلَ لُوطٍ مگر کسان لوط، نَجَّیْناهُمْ بِسَحَرٍ (۳۴) باز رهانیدیم ایشان را و از میان ایشان بیرون بردیم بآخر شب.

نِعْمَهً مِنْ عِنْدِنا بنیکوکارى از نزدیک ما،

کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ (۳۵) همچنین پاداش دهیم سپاس دار را.

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ بَطْشَتَنا و لوط ایشان را ترسانید از بگرفتن ما،

فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ (۳۶) پیکار کردند[۱۰] بآگاه کنندگان ما.

وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ‏ لوط را از مهمانان او مى‏وا آموختند.

فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ‏ ناپیدا کردیم چشمها ایشان را،

فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ (۳۷) چشید عذاب من و ترسانیدن من.

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَهً بامداد کرد وریشان‏[۱۱] بامدادان،

عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ (۳۸) عذابى پاینده جاوید.

فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ (۳۹) چشید عذاب من و ترسانیدن من.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۴۰) آسان کردیم این قرآن [خواندن را] و یادداشت را، هست هیچ پندپذیرى …؟.

وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ (۴۱) آمد بکسان فرعون آگاه کنندگان.

کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها دروغ زن گرفتند [و کافر شدند] بنشانها و سخنان ما همه، فَأَخَذْناهُمْ‏ فرا گرفتیم ایشان را،

أَخْذَ عَزِیزٍ مُقْتَدِرٍ (۴۲) چنانک سخت گیر فراخ توان گیرد.

أَ کُفَّارُکُمْ خَیْرٌ مِنْ أُولئِکُمْ‏ باش ناگرویدگان شما به‏اند ازیشان همه،

أَمْ لَکُمْ بَراءَهٌ یا شما را براءه نامه‏ایست‏[۱۲] از عذاب.

فِی الزُّبُرِ (۴۳) در نامها [که بر پیغامبران فرستادم‏].

أَمْ یَقُولُونَ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ (۴۴) مى‏گویند- ما هام ‏پشت‏ایم‏[۱۳] یک دیگر را کین کش [از محمد]،

سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ‏ آرى بر تازند و باز شکنند آن هام پشتان‏[۱۴] انبوه را،

وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ (۴۵) و پشت برگردانند [گریختن را].

بَلِ السَّاعَهُ مَوْعِدُهُمْ‏ بلکه رستاخیز روز وعده [ماست با] ایشان‏ وَ السَّاعَهُ أَدْهى‏ وَ أَمَرُّ (۴۶) و رستاخیز صعبتر و بى‏سامان‏تر[۱۵] و تلختر از همه.

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ (۴۷) بدان در بى‏راهى‏اند و در بیهوشى و سبکسارى.

یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ آن روز که ایشان را مى‏کشند در آتش،

عَلى‏ وُجُوهِهِمْ‏ بر رویها ایشان،

ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ (۴۸) [و ایشان را گویند] چشید زور زخم دوزخ.

إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ (۴۹) ما هر چیزى را بیافریدیم باندازه و دانش.

وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَهٌ و نیست فرمان ما مگر یکى، یک سخن، یک بار،

کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ (۵۰) چون یکتا دیدن که نگریستن تاود.

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ‏ و هلاک کردیم چون شمایان فراوان،

فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ (۵۱) هیچ پندپذیر هست ..؟.

وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ‏ و هر کردار که کردند [آن اشیاع‏] فِی الزُّبُرِ (۵۲) آن همه در نامهاى کردار ایشانست نافراموش و بریشان نوشته.

وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ مُسْتَطَرٌ (۵۳) و هر خرد و بزرگ [از کردار ایشان همه ور ایشان‏][۱۶] نوشته.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ (۵۴) پرهیزگاران در بهشتهااند و در جویها.

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ‏ در نشستنگاه براستى راست نشینان را، عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ (۵۵) بنزدیک پادشاه فراخ توان.

النوبه الثانیه

این سوره هزار و چهارصد و بیست و سه حرف است و سیصد و دو کلمه و پنجاه و پنج آیت، جمله بمکه فرو آمد. جمهور مفسران آن را مکّى شمرند مگر ابن عباس که آن را مدنى شمرد.

و درین سوره منسوخ یک آیت است: فَتَوَلَّ عَنْهُمْ یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ إِلى‏ شَیْ‏ءٍ نُکُرٍ اول آیت منسوخ است بآیت سیف و آخر آیت محکم.

و در فضیلت سوره، ابىّ بن کعب گفت-قال رسول اللَّه (ص)- من قرأ سوره اقتربت الساعه فى کلّ غبّ، بعث یوم القیمه و وجهه على صوره القمر لیله البدر، و من قرأ فى کلّ لیله، کان افضل، و جاء یوم القیامه و وجهه مسفر على وجوه الخلائق یوم القیمه.

قوله: اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ خبر درست است از عبد اللَّه بن مسعود گفت- اهل مکه از رسول خدا درخواستند- تا ایشان را آیتى نماید، یعنى- بر صدق نبوّت خویش، گفتند- خواهیم که ماه آسمان بدو نیم شود، رسول خدا دعا کرد و ماه بدو نیم گشت. ابن مسعود گفت- کوه حرا را دیدم میان دو نیمه قمر، بروایتى دیگر گفت- یک نیمه بالاء کوه دیدم و یک نیمه بدامن کوه. بروایتى دیگر- یک نیمه بر کوه قعیقعان‏[۱۷] دیدند و یک نیمه بر کوه بو قبیس، و رسول خدا در آن حال گفت- اشهدوا اشهدوا.

انس مالک گفت- انشقّ القمر على عهد رسول اللَّه (ص) و هو بمکه مرّتین یعنى- فى وقت واحد، کانّهما التأما ثم انشقّ المرّه الثانیه. انس مالک گفت- دو بار شکافته شد ماه در آن یک شب، در آن یک وقت: یک بار شکافته گشت بدو نیم شد، سپس با هم شد هر دو نیمه، و دیگر باره هم در آن وقت شکافته گشت، قریش گفتند- هذا سحر ابن ابى کبشه سالوا السفار[۱۸] فاسئلوهم فقالوا لهم- قد رایناه فانزل اللَّه عز و جل- اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ. فى الکلام تقدیم و تأخیر تأویله و اللَّه اعلم- انشقّ القمر و اقتربت الساعه، کان فى علم اللَّه عزّ و جل انّ من آیات اقتراب الساعه انشقاق القمر فى آخر الزمان.

روى انّ حذیفه خطب فقال- الا انّ اللَّه یقول- اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ الا و انّ الساعه قد قربت الا و انّ القمر قد انشقّ، الا و ان الدنیا قد آذنت بفراق، الا و انّ المضمار الیوم و غدا السباق، الا و ان الغایه النّار و السابق من سبق الى الجنه.

قیل لبعض الرواه- أ یستبق الناس غدا فقال- انما هو السباق بالاعمال.وَ إِنْ یَرَوْا آیَهً تدلّ على صدق النبى (ص) یُعْرِضُوا عنها و عن الایمان بها وَ یَقُولُوا سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ اى- ذاهب یبطل لا یبقى، من قولهم مرّ الشی‏ء و استمرّ اى- ذهب، مثل قولهم: قرّ و استقرّ، و قیل- مستمرّ اى- قوىّ شدید یعلو کلّ سحر من قولهم: مرّ الحبل اذا صلب و اشتدّ و امرّه اذا احکم مثله. و استمرّ الشی‏ء اذا قوى و استحکم.

وَ کَذَّبُوا وَ اتَّبَعُوا أَهْواءَهُمْ‏ اى- کذّبوا النبى (ص) و ما عاینوا من قدره اللَّه عز و جل و اتّبعوا ما زیّن لهم الشیطان من الباطل. وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ اما امر الدنیا فسیظهر فیثبت الحق و یزهق الباطل و اما امر الآخره فسیبقى من ثواب او عقاب. هر کارى آخر و رجاى‏[۱۹] خویش قرار گیرد آنچه این جهانى است فرا دید آید، راستى کار راست و ناراستى کار ناراست. و اما آن جهانى، قرار گیرد نیک بخت در پاداش نیک‏بختى خویش، و بدبخت در پاداش بدبختى خویش. و قیل- وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ اى- کلّ ما قدّر کائن واقع لا محاله و قیل- کل امر منته الى غایه لان الشی‏ء اذا انتهى الى غایته استقرّ و ثبت.

وَ لَقَدْ جاءَهُمْ‏ یعنى- مشرکى مکه‏ مِنَ الْأَنْباءِ اى- من اخبار الامم المکذّبه فى القران‏ ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ اى- ازدجار عن الکفر و المعاصى، تقول- زجرته و ازدجرته اذا نهیته و وعظته و اصله مزتجر لانه مفتعل من الزجر، جعلت التاء دالّا لانّ التاء مهموسه و الزاى مجهوره. قوله: حِکْمَهٌ بالِغَهٌ هذا بیان ما فى قوله: ما فِیهِ مُزْدَجَرٌ و قیل- معناه- هو حکمه بالغه، اى- القران حکمه تامّه فى الزجر و قیل- بالغه من اللَّه الیکم‏ فَما تُغْنِ النُّذُرُ. یجوز ان یکون ما نفیا و المعنى- فلیست تغنى النذر، و یجوز ان یکون استفهاما و المعنى- فاىّ شى‏ء تغنى النذر اذا خالفوهم و کذّبوهم.

و النذر له وجهان: احدهما- انه جمع النذیر و الثانى- انه بمعنى الانذار کقوله: فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ اى- عذابى و انذارى. و تمام هذا الکلام فى قوله: وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ‏: چه بکار آید بیم نمودن و بیم نمایندگان قومى را که ایشان نمى‏خواهند گروید.

فَتَوَلَّ عَنْهُمْ‏ فقد ادّیت الرساله و دعنى و ایّاهم. و هذا تهدید و قیل- تولّ عنهم الى ان تؤمر بالقتال و تم الکلام، ثم قال- یَوْمَ یَدْعُ الدَّاعِ‏ اى- اذکر یوم یدع الداع و هو اسرافیل یدعو الاموات بالنفخ‏[۲۰] فى الصور و هو المنادى فى قوله:وَ اسْتَمِعْ یَوْمَ یُنادِ الْمُنادِ قال مقاتل- ینفخ‏[۲۱] قائما على صخره بیت المقدس.

إِلى‏ شَیْ‏ءٍ نُکُرٍ منکر فظیع لم یروا مثله فینکرونه استعظاما. قرء ابن کثیر- نکر بسکون الکاف و الآخرون بضمها و هو الشی‏ء الکریه المنکر.

خُشَّعاً أَبْصارُهُمْ‏ قرأ ابو عمر و حمزه و الکسائى و یعقوب- خاشعا على الواحد و قرأ الآخرون- خشّعا بضم الخاء و تشدید السین على الجمع اى- ذلیله ابصارهم عند رؤیه العذاب و هو منصوب على الحال و اضاف الى البصر لان ذلّه الذلیل و عزّه العزیز یتبیّن فى نظره، یَخْرُجُونَ مِنَ الْأَجْداثِ‏ من القبور کَأَنَّهُمْ جَرادٌ مُنْتَشِرٌ منبثّ حیارى، و مثله قوله: کَالْفَراشِ الْمَبْثُوثِ‏ و اراد- انّهم یخرجون فزعین لا جهه لاحد منهم یقصدها کالجراد لا جهه لها تکون مختلطه بعضها فى بعض.

مُهْطِعِینَ إِلَى الدَّاعِ‏ اى- مسرعین الى صوت اسرافیل. اهطاع الرجل اسراعه‏

فى المشى شاخصا ببصره، یَقُولُ الْکافِرُونَ هذا یَوْمٌ عَسِرٌ صعب شدید، لتوالى الشدائد علیهم. کقوله: یَوْمٌ عَسِیرٌ عَلَى الْکافِرِینَ غَیْرُ یَسِیرٍ.

کَذَّبَتْ قَبْلَهُمْ‏ اى- قبل اهل مکه‏ قَوْمُ نُوحٍ فَکَذَّبُوا عَبْدَنا نوحا و المعنى- کذّبت قوم نوح بآیاتنا فکذّبوا رسولنا لاجل ذلک، وَ قالُوا مَجْنُونٌ‏ اى- هو مجنون، وَ ازْدُجِرَ اى- زجر عن اداء الرساله بالشّتم و هدّد بالقتل.

و قالُوا لَئِنْ لَمْ تَنْتَهِ یا نُوحُ لَتَکُونَنَّ مِنَ الْمَرْجُومِینَ‏ فَدَعا رَبَّهُ‏ جاء فى التفسیر ان الرجل من قوم نوح یلقى نوحا علیه السلام فیخنقه حتى یخرّ مغشّیا علیه فاذا افاق قال: اللهم اهد قومى فانهم لا یعلمون فلمّا بلغ تسعمائه و خمسین سنه فَدَعا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانْتَصِرْ اى- بانّى مغلوب مقهور فَانْتَصِرْ اى- فانتقم لى منهم.

فَفَتَحْنا أَبْوابَ السَّماءِقال (ع)- فتحت السماء من المجرّه و هى شرج‏[۲۲] السماءبِماءٍ مُنْهَمِرٍ منصبّ انصیابا شدیدا کما یسیل من افواه القرب. و قیل- بماء سائل خارج عن المعتاد لم ینقطع اربعین لیله و لم یکن قطرات.

وَ فَجَّرْنَا الْأَرْضَ عُیُوناً معناه- شققنا الارض عن الماء عیونا تنبع منها فصارت الارض کلّها کالعیون، فَالْتَقَى الْماءُ یعنى- ماء السماء و ماء الارض، و انما قال- فَالْتَقَى الْماءُ و الالتقاء بین الاثنین فصاعدا، لان الماء یکون جمعا و واحدا عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ تاویله: قد قدّر یقال- قدرت الامر و قدّرته. اى- قدر فى اللوح المحفوظ. و قال مقاتل- قدر اللَّه ان یکون الماءان سواء فکانا على ما قدر. و قیل- معناه- على امر عرف اللَّه مقداره و مبلغه. قال محمد بن کعب- کانت الاقوات قبل الاجساد و کان القدر قبل البلاء و تلا هذه الایه.

وَ حَمَلْناهُ‏ یعنى- نوحا و من آمن معه‏ عَلى‏ ذاتِ أَلْواحٍ‏ اى- على سفینه ذات الواح، ذکر النعت و ترک الاسم، اراد بالالواح، خشب السفینه العریضه وَ دُسُرٍ هى المسامیر التی تشدّ بها الالواح و احدها دسار و دسیر. قال ابن عباس و الحسن- الدسر- صدر السفینه و کلکلها[۲۳] و قال الضحاک- طرفاها.

تَجْرِی بِأَعْیُنِنا اى- بمرأ منا و بحفظنا. جَزاءً لِمَنْ کانَ کُفِرَ من کنایه عن نوح علیه السلام و تقدیره- کفر به قال الکسائى- کفرته و کفرت به لغتان اى- فعلنا ذلک ثوابا لمن کفر و جحد امره و هو نوح علیه السلام. و قیل- بمعنى ماء المصدر، اى- جزاء لکفرهم و قرئ فى الشّواذّ- جَزاءً لِمَنْ کانَ کُفِرَ بفتحتین.

وَ لَقَدْ تَرَکْناها اى- ترکنا السفینه «آیه» عبره، قال قتاده ابقاه اللَّه بباقردا من ارض الجزیره عبره و آیه، حتى نظرت الیها اوائل هذه الامه نظرا و کم من سفینه کانت بعدها قد صارت رمادا، و قیل- بقیت خشبه من سفینه نوح هى فى الکعبه الآن و هى ساجه غرست حتى ترعرعت اربعین سنه ثم قطعت فترکت حتى یبست اربعین سنه.

و قیل- معناه- ترکنا امثالها من السفن آیه، یعنى- سفن الدنیا هى تذکره سفینه نوح.

کانت هى اول سفینه فى الدنیا، علّم صنعتها جبرئیل نوحا و کان نوح نجّارا، فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ اى- هل من متّعظ یتّعظ و یعتبر فیخاف مثل عقوبتهم، اصله مذتکر، مفتعل من الذکر.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ اى- انذارى. قال الفرّاء- الانذار و النذر مصدران، تقول العرب- انذرت انذارا و نذرا کقولهم: انفقت انفاقا و نفقه و ایقنت ایقانا و یقینا، اقیم الاسم مقام المصدر. و قیل- النذر جمع النذیر یعنى- فکیف کان حال نذرى، استفهام تعظیم و تخویف لمن یؤمن بمحمد (ص). و کرّر هذه الکلمات لان کلّ واحد وقع مع قصّه اخرى فلم یکن تکرارا فى المعنى.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ‏ یسّرنا بلسانک و سهّلنا قرائته و تلاوته و لو لا ذلک ما اطاق العباد ان یتکلّموا بکلام اللَّه، و الذکر- التلاوه و الحفظ کلاهما، لا تکاد تجد کتابا من کتب اللَّه عز و جل محفوظا غیر القران یحفظه الصبىّ و الکبیر و العربىّ و العجمى و الامّى و البلیغ، و سائر کتب اللَّه یقرءونه نظرا. و قیل- یسّرنا استنباط معانیه و سهّلنا علم ما فیه‏ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ اى- هل من طالب علم فیعان علیه. و هذا حثّ على الذکر لانه طریق للعلم.

کَذَّبَتْ عادٌ فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ.إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ رِیحاً صَرْصَراً الصرصر الشدید الصوت البارد، و الصّرّ البرد.و قیل- هى ریح الدبور، فِی یَوْمِ نَحْسٍ‏ اى- مشئوم‏ مُسْتَمِرٍّ دائم الشؤم ثابت الشر استمرّ علیهم سبع لیال و ثمانیه ایام. و قیل- استمرّ بهم العذاب الى نار جهنم، و قیل- مستمرّ شدید ماض على الصغیر و الکبیر و لم یبق منهم احدا. و قیل- المستمرّ- المرّ و کان یوم الاربعاء آخر الشهر

وروى‏ انه کان آخر ایّامهم الثمانیه فى العذاب یوم الاربعاءو کان سلخ صفر و هى الحسوم فى سوره الحاقه تَنْزِعُ النَّاسَ‏ تقلع الناس من اماکنهم فترمى بهم على رؤوسهم فتدقّ رقابهم. و قیل- کانوا استتروا عن الرّیح بحفر حفروها و تغطّوا فیها، فنزعتهم الریح من تلک الحفر و صرعتهم موتى، کَأَنَّهُمْ أَعْجازُ نَخْلٍ مُنْقَعِرٍ اى- اصول نخل منقلع من مکانه ساقط على الارض. و قیل- کانت الریح تقلع رؤوسهم من مناکبهم ثم تلقیهم اجساما بلا رءوس کاعجاز النخل التی قطعت رؤوسها. و النخل یذکّر و یؤنّث فذکّر هاهنا و انّث فى الحاقه: أَعْجازُ نَخْلٍ خاوِیَهٍ. قال مقاتل- کان طول الواحد منهم اثنى عشر ذراعا و قیل- اربعون و قیل- ستون و قیل- ثمانون. و فى القصه- ان سبعه فهم قاموا مصطفین على باب الشعب یردّوا الریح عمّن فى الشعب من العیال فجعلت تجعفهم‏[۲۴] رجلا رجلا حتى هلکوا.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ اعاد فى قصه عاد مرّتین فقیل- الاول فى الدنیا و الثانى فى العقبى کما قال فى موضع آخر:

لِنُذِیقَهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ لَعَذابُ الْآخِرَهِ أَخْزى‏.

و قیل- الاول- لتحذیرهم قبل هلاکهم و الثانى- لتحذیر غیرهم بهم بعد هلاکهم.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.کَذَّبَتْ ثَمُودُ بِالنُّذُرِ النذر- الرسل و انّما قال- بالنذر، لانّ من کذّب رسولا واحدا کان کمن کذّب جمیع الرسل.

فَقالُوا أَ بَشَراً مِنَّا واحِداً یعنى- صالحا علیه السلام‏ نَتَّبِعُهُ‏ اى- نحن جماعه و هو واحد کیف نتّبعه و لیس له فضل علینا إِنَّا إِذاً لَفِی ضَلالٍ‏ اى- ذهاب عن الصواب‏ وَ سُعُرٍ اى- جنون. تقول العرب- ناقه مسعوره اذا کان بها جنون و قیل- السعر هاهنا جمع السعیر و هو نار جهنم فیکون هذا من قول الکفار کقوله: قالُوا تِلْکَ إِذاً کَرَّهٌ خاسِرَهٌ. و قال بعض مشرکى قریش- لئن کان ما یقوله محمد حقا فنحن شرّ من الحمیر.

أَ أُلْقِیَ الذِّکْرُ عَلَیْهِ مِنْ بَیْنِنا یعنى- أ أنزل علیه الکتاب و الوحى من بیننا و کیف خصّ بالنبوه من بیننا، بَلْ هُوَ کَذَّابٌ‏ فیما یدّعیه‏ أَشِرٌ اى بطر متکبّر یرید ان یتعظّم علینا بادّعائه النبوه من بیننا.

سَیَعْلَمُونَ غَداً مَنِ الْکَذَّابُ الْأَشِرُ قرا ابن عامر و حمزه- سیعلمون بالنار على معنى- قال لهم صالح- سَیَعْلَمُونَ غَداً یعنى- یوم القیمه حین ینزل بهم العذاب و قیل- غدا یرید به یوم العذاب فى الدنیا.

إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَهِ فِتْنَهً لَهُمْ‏ قال ابن عباس- سالوا صالحا تعنّتا ان یخرج لهم ناقه حمراء عشراء[۲۵] من صخره ثم تضع حملها ثم ترد ماءهم فتشربه ثم تغدو علیهم بمثله لبنا، فاجاب اللَّه صالحا الى ذلک فقال- إِنَّا مُرْسِلُوا النَّاقَهِ اى- باعثوها و مخرجوها من الهضبه[۲۶] التی سألوا فِتْنَهً لَهُمْ‏ اى- امتحانا و اختبارا لهم، یؤمنوا او لا یؤمنوا فَارْتَقِبْهُمْ‏ اى انتظر امرهم مع الناقه و ما هم صانعون. و ما یأول الیه عاقبه امرهم من عقر الناقه و هلاکهم‏ وَ اصْطَبِرْ حتى یاتى حکمنا.

وَ نَبِّئْهُمْ أَنَّ الْماءَ قِسْمَهٌ بَیْنَهُمْ‏ لهم یوم و للناقه یوم و انّما قال- بَیْنَهُمْ‏ على جمع العقلاء، لانّ العرب اذا اخبرت عن بنى آدم و عن البهائم غلبت بنى آدم على البهائم‏ کُلُّ شِرْبٍ مُحْتَضَرٌ الشرب- النصیب من الماء و المحتضر المحضور حضر و احتضر بمعنى واحد، اى- یحضره من کانت نوبته فاذا کان یوم الناقه حضرت شربها و لا یحضرون و اذا کان یومهم حضروا شربهم و لا تحضر الناقه، اى- لا یزاحم البعض البعض کما قال فى سوره الشعراء- لَها شِرْبٌ وَ لَکُمْ شِرْبُ یَوْمٍ مَعْلُومٍ‏.

و قال قتاده و مجاهد- معناه- اذا غابت الناقه حضرتم الماء و اذا حضرت الناقه الماء حضرتم اللبن فعلى هذا، الشرب النصیب من الماء و اللبن فمکثوا على ذلک زمانا ثم اجتمع تسعه نفر فتواطئوا على عقرها فَنادَوْا صاحِبَهُمْ‏ یعنى- قدار بن سالف و کان‏ اشقر ازرق و لذلک یقال له- احمر ثمود و قیل- اشام عاد یعنى- عادا الآخره تشأم به العرب الى الیوم‏ فَتَعاطى‏ فَعَقَرَ یعنى- فتناول الناقه بسیفه فعقرها.

فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ اى- عذابى ایاهم و انذارى لهم ثم بیّن عذابهم.فقال:إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ صَیْحَهً واحِدَهً اى- صاح بهم جبرئیل فماتوا عن آخرهم. و قیل- کان صوت الفصیل، فَکانُوا کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ هشیم بمعنى مهشوم. اى مکسور و هو ما هشمته الریح و السابله[۲۷] باقدامها من الورق الیابس. و عن ابن عباس فى قوله: کَهَشِیمِ الْمُحْتَظِرِ قال- هو الرجل یجعل لغنمه حظیره من الشجر و الشوک دون السباع فما سقط من ذلک فداسته الغنم فهو الهشیم فالمحتظر صاحب الحظیره و المحتظر بفتح الظّاء اسم الحظیره و هو المکان الذى یجمع فیه من یابس النبت.

وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.کَذَّبَتْ قَوْمُ لُوطٍ بِالنُّذُرِ.إِنَّا أَرْسَلْنا عَلَیْهِمْ حاصِباً اى- ریحا ترمیهم بالحصباء و هى الحصى و قیل- سحابه تمطر علیهم الحصباء إِلَّا آلَ لُوطٍ یعنى- بناته و من آمن به من ازواجهن‏ نَجَّیْناهُمْ‏ من العذاب بسحر من الاسحار یعنى- عند السحر و هو آخر اللیل، نِعْمَهً مِنْ عِنْدِنا اى- جعلناه نعمه منّا علیهم حیث انجیناهم‏ کَذلِکَ نَجْزِی مَنْ شَکَرَ اى- کما انعمنا على آل لوط نجزى من شکر نعمه ربه فاطاعه. و قیل- الشکر هاهنا التوحید و هو فى القران کثیر، قال مقاتل- من وحّد اللَّه لم یعذّبه مع المشرکین.

وَ لَقَدْ أَنْذَرَهُمْ‏ لوط بَطْشَتَنا شدّه اخذنا و انتقامنا فَتَمارَوْا بِالنُّذُرِ اى- فکذّبوا بانذاره و شکّوا فیه و قیل- جادلوا لوطا فى الرسل الذین اتوه فى صوره الاضیاف لیمکّنهم منهم و قیل- تماریهم قولهم: أَ وَ لَمْ نَنْهَکَ عَنِ الْعالَمِینَ‏ و قولهم:ما لَنا فِی بَناتِکَ مِنْ حَقٍ‏.وَ لَقَدْ راوَدُوهُ عَنْ ضَیْفِهِ‏ اى- طالبوه و سألوه ان یخلّى بینهم و بین اضیافه لما یریدونه من الفاحشه فَطَمَسْنا أَعْیُنَهُمْ‏، الطمس- محو الاثر اى- صیّرناها کسائرالوجه لا یرى لها شقّ قیل فى التفسیر- لمّا قصدوا دار لوط و عالجوا الباب لیدخلوا، قالت الرسل للوط- خلّ بینهم و بین الدخول فدخلوا فمسح جبرئیل علیه السلام اعینهم بجناحه فذهبت ابصارهم فبقوا متحیّرین لا یهتدون الى الباب.

فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ اى- قال اللَّه لهم عند ذلک على لسان الملائکه- ذوقوا جزاء معصیه انذارى.

وَ لَقَدْ صَبَّحَهُمْ بُکْرَهً اى- جاءهم العذاب وقت الصبح بکره من الایام‏ عَذابٌ مُسْتَقِرٌّ دائم استقرّ فیهم حتى اهلکهم. و قیل- استقرّ بهم الى یوم القیمه.

فَذُوقُوا عَذابِی وَ نُذُرِ کرّر لان الثانى قام مقام قوله: فَکَیْفَ کانَ عَذابِی وَ نُذُرِ.وَ لَقَدْ یَسَّرْنَا الْقُرْآنَ لِلذِّکْرِ فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ.وَ لَقَدْ جاءَ آلَ فِرْعَوْنَ النُّذُرُ یعنى- موسى و هارون علیهما السلام.

کَذَّبُوا بِآیاتِنا کُلِّها یجوز ان یکون الضمیر لفرعون و آله و المراد بالآیات الآیات التسع و علیه جمهور المفسرین و یجوز ان یتمّ الکلام على قوله: النُّذُرُ ثم قال- کَذَّبُوا بِآیاتِنا فیکون اخبارا عن جمیع من تقدم ذکرهم و لهذا لم یأت بواو العطف‏ فَأَخَذْناهُمْ‏ بالعذاب‏ أَخْذَ عَزِیزٍ غالب لا یغلب‏ مُقْتَدِرٍ قادر لا یعجزه شى‏ء کقوله: إِنَّ أَخْذَهُ أَلِیمٌ شَدِیدٌ- أَخْذَهً رابِیَهً- أَخْذاً وَبِیلًا ثم خوف اهل مکه فقال- أَ کُفَّارُکُمْ‏ یا معشر العرب‏ خَیْرٌ اى- اشدّ و اقوى‏ مِنْ أُولئِکُمْ‏ الکفار الذین ذکرناهم و قد اهلکناهم جمیعا یعنى- عادا و ثمود و قوم لوط و آل فرعون و هذا استفهام بمعنى الانکار اى- لیسوا باقوى منهم. أَمْ لَکُمْ بَراءَهٌ من العذاب فى الکتب انه لن یصیبکم ما اصاب الامم الخالیه.

أَمْ یَقُولُونَ‏ یعنى- کفار مکه‏ نَحْنُ جَمِیعٌ مُنْتَصِرٌ اى- نحن ید واحده على من خالفنا، منتصر ممّن عادانا. و قیل- نحن کثیر مجمعون على الانتقام من محمد و لم یقل- منتصرون، لموافقه رءوس الآى.

قال اللَّه تعالى- سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ‏ قرأ یعقوب- سنهزم بالنون‏ الْجَمْعُ‏ و نصب یعنى- جمع کفّار مکه‏ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ اى- الادبار.

فوحّد لاجل رءوس الآى، اخبر اللَّه انهم یولّون ادبارهم منهزمین، فصدّق اللَّه وعده و هزمهم یوم بدر قال. سعید بن المسیّب- سمعت عمر بن الخطاب یقول- لمّا نزلت- سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ کنت لا ادرى اىّ جمع یهزم، فلمّا کان یوم بدر رأیت النبى (ص) یلبس الدرع و یقول: سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَ.

وعن ابن عباس قال- قال النبى (ص) یوم بدر- اللهم انى انشدک عهدک و وعدک اللهم ان شئت لم تعبد بعد الیوم. فاخذ ابو بکر بیده فقال- حسبک یا رسول اللَّه فقد ألححت على ربک، فخرج و هو یقول- سَیُهْزَمُ الْجَمْعُ وَ یُوَلُّونَ الدُّبُرَبَلِ السَّاعَهُ مَوْعِدُ هُمْ‏ اى – القیامه موعدهم. اى- موعد عذابهم، وَ السَّاعَهُ أَدْهى‏ وَ أَمَرُّ اى- عذاب یوم القیامه اعظم بلیّه و امر مذاقا من الاسر و القتل یوم بدر.

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ‏، اى- المشرکین‏ فِی ضَلالٍ‏ عن الحق یعنى- فى الدنیا وَ سُعُرٍ اى- فى عذاب النار فى الآخره و قیل- فى ضلال و سعر اى- جنون، جواب لقولهم: إِنَّا إِذاً لَفِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ. قال محمد بن کعب القرظى- نزلت هذه الآیات الا ربع فى القدریه. ثم بیّن عذابهم فقال:یَوْمَ یُسْحَبُونَ فِی النَّارِ عَلى‏ وُجُوهِهِمْ‏، و یقال لهم- ذُوقُوا مَسَّ سَقَرَ اى- اصابه جهنم ایاکم بالعذاب. و سقر من اسماء جهنم.

إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ اى- کل ما خلقناه مقدور مکتوب فى اللوح المحفوظ، و قیل- کل ما خلقناه جعلناه على مقدار نعلمه، کقوله:وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ عِنْدَهُ بِمِقْدارٍ و قیل- کلّ شى‏ء خلقناه فهو على قدر ما اردناه، لا زائدا و لا ناقصا.

قال ابو هریره- جاءت مشرکو قریش الى النبى (ص) یخاصمونه فى القدر فنزلت هذه الآیه.

إِنَّ الْمُجْرِمِینَ فِی ضَلالٍ وَ سُعُرٍ الى قوله: إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ.

وروى مرفوعا الى النبى (ص) ان هذه الایه نزلت فى اناس من آخر هذه الامّه یکذّبون بقدر اللَّه.

وعن عبد اللَّه بن عمرو بن العاص، قال- سمعت رسول اللَّه (ص)

یقول- کتب اللَّه مقادیر الخلائق کلها قبل ان یخلق السماوات و الارض بخمسین الف سنه.

قال- و عرشه على الماء

وقال رسول اللَّه (ص)- کل شى‏ء بقدر- حتى العجز و الکیس‏[۲۸].

وعن على بن ابى طالب (ع) قال- قال رسول اللَّه (ص)- لا یؤمن عبد حتى یؤمن باربع: یشهد ان لا اله الا اللَّه، و انى رسول اللَّه بعثنى بالحق، و یؤمن بالبعث بعد الموت، و یؤمن بالقدر خیره و شره.

وَ ما أَمْرُنا إِلَّا واحِدَهٌ، اى- مرّه واحده و المعنى- ما أَمْرُنا للشى‏ء اذا اردنا تکوینه، الا کلمه واحده و هى- کن فیکون بلا مراجعه و لا معالجه، کَلَمْحٍ بِالْبَصَرِ اى- على قدر ما یلمح احدکم ببصره فى السّرعه. و عن ابن عباس قال- معناه- ان قضایى فى خلقى اسرع من لمح البصر، و قیل- المراد بامرنا القیامه اى- ما امرنا لمجى‏ء الساعه فى السرعه الا کلمح البصر کقوله: وَ ما أَمْرُ السَّاعَهِ إِلَّا کَلَمْحِ الْبَصَرِ أَوْ هُوَ أَقْرَبُ‏.

وَ لَقَدْ أَهْلَکْنا أَشْیاعَکُمْ‏، اى- امثالکم و نظراءکم فى الکفر من الامم المتقدمه، فَهَلْ مِنْ مُدَّکِرٍ، اى- متّعظ یعلم ان ذلک حق فیخاف و یعتبر.

وَ کُلُّ شَیْ‏ءٍ فَعَلُوهُ‏، اى- فعله الاشیاع من خیر و شرّ، فِی الزُّبُرِ اى- فى کتب الحفظه. و قیل- کان مکتوبا فى اللوح المحفوظ قبل ان فعلوه، ثم فسّر فقال- وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ، من اعمالهم، مُسْتَطَرٌ مکتوب علیهم، فى اللوح المحفوظ المستطر المسطور و المحتضر المحضور و اعاد الذکر لانّ الاول خاص و هذا عام. و قیل- وَ کُلُّ صَغِیرٍ وَ کَبِیرٍ من الارزاق و الآجال و الموت و الحیاه و غیر ذلک مکتوب.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ اى- انهار. فوحّد لاجل رءوس الآى و اراد انهار الجنه من الماء و الخمر و اللبن و العسل. و قال الضحاک- «فى نهر» اى- فى ضیاء و نور و سعه. و منه النهار و قرئ فى الشواذّ وَ نَهَرٍ بضمتین جمع نهار یعنى- لا لیل لهم.

فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ‏، اى- فى مجلس حق لا لغو فیه و لا تأثیم، و قیل- فى صدق اللَّه وعده اولیائه فیه فاکتفى بالمصدر. و المقعد موضع القعود و کذلک القعود. قال الصادق و قیل- سمّى الجنه مقعد صدق لان کلّ قاعد على سرور او فى نعیم یزعج عن مقعده یوما و یزاح عن مکانه الا القاعد فى نعیم الجنّه، تأویله- فى مقعد حقیقه، عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ اى- عند اللَّه المالک القادر الذى لا یعجزه شى‏ء.

النوبه الثالثه

بسم اللَّه الرحمن الرحیم ذابت اشباح الطالبین فى عرصه کبریائه. تفطّرت ارواح المریدین فى عز بقائه احترقت قلوب المشتاقین فى تعزز جلاله و جماله و ببهائه.

طربت اسرار الموحّدین فى ذکر صفاته و اسمائه.

اللَّه است که گم شدگان را آرد بر سر راه. شاهان از درگاه او برند حشمت و جاه.

بر هر چیزى قادر است و بر هر شاهى شاه. دستگیر درماندگان و عاجزان را نیک پناه.

او که نه وى را خواند، خاسر کسى که اوست و کارش تباه.

آنست که رب العالمین فرمود: ضَلَّ مَنْ تَدْعُونَ إِلَّا إِیَّاهُ‏.

رحمن است روزى‏ گمار و دشمن‏ پرور، خالق خیر و شر، مبدع عین و اثر، نگارنده آدم نه از مادر نه از پدر.

یکى را بینى در دنیا با منزلت و خطر و سینه او از حق بى‏خبر، دیگرى را بینى درخت ایمان در دل و داغ آشنایى بر جگر، نه کفش در پاى و نه دستار بر سر.

آنست که رب العزه میفرماید: إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ.

رحیم است او که ایمان دهد و قلب سلیم، مؤمنانرا رهاند از نار جحیم، بخلق فرستاد رسولى کریم. بستود او را بخلق عظیم. برو خطبه کرد که:حَرِیصٌ عَلَیْکُمْ بِالْمُؤْمِنِینَ رَؤُفٌ رَحِیمٌ‏.

قوله: اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ شور از جانها بیگانگان برخاست، دود حسد از سینه‏هاهاشان برآمد، غبار عداوت بر رخسارشان نشست، آن ساعت که انشقاق قمر پدید آمد و این معجزه آشکارا گشت.

هر یکى از ایشان باعتراض بیرون آمد، یکى میگفت- سِحْرٌ مُسْتَمِرٌّ. یکى میگفت- هذا ساحِرٌ کَذَّابٌ‏. یکى میگفت- مُعَلَّمٌ مَجْنُونٌ‏ باین بس نکردند و در طعن بیفزودند، یکى گفت- مال ندارد درویش است.

یکى گفت- حشمت و جاه و تبع ندارد یتیم و دلریش است. درمانده و سرگشته در کار خویش است.

هر کسى بر اینگونه فساد طبع خود همى نمود و بر کفر و شرک خود همى مصرّ بود[۲۹]، و از درگاه جلال آن سید را نواخت و شرف همى فزود که: اگر مال و نعمت بنزد شما شرط مهترى است، معادن و رکاز[۳۰] عالم خزینه اوست، در لشکر و سپاه مى‏باید، کروبیان و مقربان عالم قدس لشکر و سپاه اوست. ور حشمت و جاه میخواهید کونین و عالمیان بفرمان اوست.

شرق و غرب مملکت گاه‏[۳۱] اوست. آفرینش آسمان و زمین طفیل قدم اوست.

جبرئیل امین، سفیر درگاه اوست. محشر قیامت میدان شفاعت اوست. حوض کوثر مجلس انس اوست. قاب قوسین قدمگاه عز اوست. بقاء و رضاء خداوند ذو الجلال تحفه و خلعت اوست.

اقْتَرَبَتِ السَّاعَهُ وَ انْشَقَّ الْقَمَرُ موسى کلیم را انفلاق بحر بود. مصطفى حبیب را انشقاق قمر بود. چه عجب گر بحر بر موسى به ضرب عصا شکافته گشت که بحر مرکوب و ملموس است، دست آدمى بدو رسد و قصد آدمى بوى اثر دارد.

اعجوبه مملکت انشقاق قمر است که عالمیان از دریافت آن عاجز و دست جن و انس از رسیدن بوى قاصر و آن گه باشارت دو انگشت مبارک، مصطفى (ص) شکافته گشت و این معجزه مرو را ظاهر گشت.

و در انشقاق قمر اشارتیست، و مؤمنانرا در آن بشارتى است. چنان که قمر مقهور حق است، آتش هم مقهور حق است. پس بوقت اظهار معجزه رسول، قمر را فرمود تا باشارت وى بدو نیم گشت. اگر بوقت اظهار شفاعت روز رستاخیز آتش را فرماید تا بر گنه‏کاران سرد گردد چه عجب باشد.

قوله: وَ کُلُّ أَمْرٍ مُسْتَقِرٌّ- فَالْتَقَى الْماءُ عَلى‏ أَمْرٍ قَدْ قُدِرَ- إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ.

این هر سه آیت در این سوره حجّت است بر قدریان و معتزلیان و خارجیان و رد مذهب باطل ایشان که ایشان خیر و شر، همه از خود بینند و گویند- اللَّه تعالى آلت آفرید و قوّت در وى نهاد و فرمان فرمود. بنده مستغنى شد از حق جل جلاله و او را بتوفیق و معونت حاجت نیست.

لا جرم لازم آید ایشان را که خود را خالق افعال خود گویند تا خداى را[۳۲] عز و جل در آفرینش شریک گفته باشند. و نیز کارها بخواست خود اضافت کنند نه بخواست اللَّه جل جلاله.

و این مذهب ثنویان است و این سه آیت ردّ ایشان است.و مذهب اهل سنت آنست که نیکى و بدى هر چند کسب بنده است و بنده بآن مثاب و معاقب است اما بخواست اللَّه است و بقضا و تقدیر او. چنانک رب العزه فرمود: قُلْ کُلٌّ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ‏ و مصطفى (ص) فرمود:القدر خیره و شره من اللَّه عز و جل.

و قال تعالى و تقدس:إِنَّا کُلَّ شَیْ‏ءٍ خَلَقْناهُ بِقَدَرٍ.

هر چه بود و هست و خواهد بود همه آفریده ماست، بقضا و تقدیر ما، بارادت و مشیّت ما. قضایى رفته و حکمى رانده و کارى پرداخته، نه خواست تو است که امروز مى‏دروا کند[۳۳]، کرده ازلى است که مى آشکارا کند.

یکى را رقم فضل بلطف ازل کشیده، قبول وى از عمل وى بیش، اجابت او از دعاء وى بیش. عطاء او از سؤال وى بیش. خلعت او از خدمت وى بیش. عفو او از جرم وى پیش.

یکى را روز اول در عهد ازل داغ عدل بر نهاده و از درگاه خود برانده.

عذاب او از معصیت وى بیش، عقوبت او از جرم وى بیش.

اى مسکین، از او جز او مخواه. خدمت بمقاطعت مکن- مقاطعه با اللَّه مذهب ابلیس است. ابلیس گفت: اکنون که مرا مطرود و ملعون کردى و از حضرت خویش براندى مرا چیزى ده: أَنْظِرْنِی إِلى‏ یَوْمِ یُبْعَثُونَ‏ همه دنیا بوى داد اما خویشتن را از او بازستد.

او که از او درماند اگرچه همه یافت هیچ نیافت و او که او را یافت اگر هیچ چیز نیافت، همه یافت.

چنانستى که اللَّه فرمودى‏[۳۴]– عبدى تو نبودى و من ترا بودم. خود را بعزت بودم، مزدور را برحمت بودم، دوست را بصحبت بودم. ترا فکنده دیدم برگرفتم.ترا گذاشته دیدم بپذیرفتم.

آن صفت که بآن برگرفتم برجاست، برداشته خود بیفکنم‏[۳۵] ..؟ بعزّ عزّ خود نیفکنم.

إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنَّاتٍ وَ نَهَرٍ قیمت و عز آن بقعت نه بمرغ بریان است و جوى روان و خیرات حسان. قیمت صدف نه بصدف است. قیمت صدف بدرّ شاهوار است که در درون صدف است.

قیمت سراى بقا نه بآن است که در او مأکول و مشروب است. قیمت و شرف وى بآنست که رقم تقریب حق دارد و سمت تخصیص که:فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.

و فى معناه انشدوا شعرا:

و ما عهدى بحب تراب ارض‏ و لکن من یحل بها حبیب‏[۳۶].

مقصود رهى ز کوى تو روى تو بود.

کلمه‏ عِنْدَ رقم تقریب و تخصیص دارد.

ما مصطفى عربى را (ص) در سراى حکم این خلعت قربت و شرف و رتبت دادیم که مى‏گفت- ابیت عند ربى.

همین خلعت و رتبت، بر قدر روش مؤمنان فردا در کنار ایشان نهیم که:فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ.

روى صالح بن حیان عن عبد اللَّه بن بریده انه قال فى قوله تعالى:فِی مَقْعَدِ صِدْقٍ عِنْدَ مَلِیکٍ مُقْتَدِرٍ- ان اهل الجنّه یدخلون فى کل یوم مرّتین على الجبّار تبارک و تعالى فیقرأون علیه القرآن و قد جلس کل امرئ منهم مجلسه الذى هو مجلسه على منابر الدر و الیاقوت و الزمرد و الذهب و الفضه باعمالهم فلم تقرّ اعینهم بشى‏ء قط کما تقرّ أعینهم بذلک و لم یسمعوا شیئا اعظم و لا احسن منه.

ثم ینصرفون الى رحالهم ناعمین قریره اعینهم الى مثلها من الغد.

_________________________

[۱] ( ۲) در نسخه ج بر جاى.

[۲] ( ۱) در نسخه ج: درها آسمان

[۳] ( ۱) در نسخه ج: بر ایشان

[۴] ( ۲) در نسخه ج: یک مردم.

[۵] ( ۳) در نسخه ج: شوند.

[۶] ( ۴) در نسخه ج: بر ایشان دار ..

[۷] ( ۱) در نسخه ج: بر ایشان

[۸] ( ۲) در نسخه ج: سازند.

[۹] ( ۳) در نسخه ج: بر ایشان

[۱۰] ( ۴) در نسخه ج:

بیگانه کردند.

[۱۱] ( ۵) در نسخه. ج: بریشان.

[۱۲] ( ۱) در نسخه ج: براءه، نامه‏اى است.

[۱۳] ( ۲) در نسخه ج: هم پشت.

[۱۴] ( ۳) در نسخه ج: هم پشتان.

[۱۵] ( ۴) در نسخه ج: بى‏پایان‏تر.

[۱۶] ( ۱) در نسخه ج: بریشان.

[۱۷] ( ۲) قعیقعان کوهیست در مکه( از اقرب الموارد)

[۱۸] ( ۱) عبارت مغشوش است و ظاهرا چنین بوده: فسألوا السفار فقالوا. و سغار: مسافران( از تاج العروس)

[۱۹] ( ۲) در نسخه ج: بر جاى

[۲۰] ( ۱، ۲) در نسخه ج: تنفخ آمده و چون مرجع ضمیر اسرافیل است مذکر بودن فعل متعین است.

[۲۱] ( ۱، ۲) در نسخه ج: تنفخ آمده و چون مرجع ضمیر اسرافیل است مذکر بودن فعل متعین است.

[۲۲] ( ۱) عرب مجره را شرج نیز مینامد.

[۲۳] ( ۲) کلکل.[ ک ک‏] سینه و ما بین دو ترقوه.

[۲۴] ( ۱) تجعف- از جعف بمعنى قلع و نزع.

[۲۵] ( ۱) عشراء ناقه حامل که ده یا هشت ماهه باشد.

[۲۶] ( ۲) هضبه کوه که ارتفاع آن زیاد نباشد.

[۲۷] ( ۱) سابله: ابناء سبیل، راه روندگان،

[۲۸] ( ۱) کیس: کیاست.

[۲۹] ( ۱) در نسخه ج: مصر همى بود

[۳۰] ( ۲) رکاز محتویات معادن( از اقرب الموارد).

[۳۱] ( ۳) در نسخه ج: مملکت درگاه

[۳۲] ( ۱) در نسخه ج: تا خداى را

[۳۳] ( ۲) در را: افراشتن، برپاداشتن باشد و با دربایست از یک ریشه است رجوع به برهان قاطع مصحح دکتر معین شود.

[۳۴] ( ۱) در نسخه ج: گفتى.

[۳۵] ( ۲) در نسخه ج: نیفکنم. مآل هر دو تعبیر هر چند یکى است، نسخه الف بذوق نزدیک‏تر است.

[۳۶] ( ۳) من در این شعر بمعنى ما استعمال شده است. و این را در نظم و نثر عربى نظائر فراوان است.

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *