کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره یونس آیه ۱۰۹ – ۹۸

۹- النوبه الاولى‏

(۱۰/ ۱۰۹- ۹۸)

قوله تعالى: فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ‏ چرا مردان شهرى که بخواستندى، گروید آن وقت گرویدندى‏ فَنَفَعَها إِیمانُها که ایشان را گرویدن سود داشتى، [نه آن گه که بچشم سر خویش عذاب دیدند تا ایشان را سود نداشت‏] إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ لَمَّا آمَنُوا مگر قوم یونس که ایمان آوردند [پس آن که عذاب دیدند] کَشَفْنا عَنْهُمْ‏ باز بردیم از ایشان‏ عَذابَ الْخِزْیِ‏ عذاب رسوایى‏ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا درین جهان‏ وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ (۹۸) و ایشان را بر خوردار گذاشتیم تا هنگامهاى اجلهاى ایشان.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ‏ و اگر خداوند تو خواستى‏ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ‏ ایمان آوردى هر که در زمین‏ کُلُّهُمْ جَمِیعاً همگان بهم‏ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ‏ تو توانى که مردمان را ناکام پیغام شنوانى‏ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ (۹۹) تا گرویدگان باشند.

وَ ما کانَ لِنَفْسٍ‏ نبود و نیست هیچ تن را أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ که بگرود بخداى مگر بخواست او وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ‏ و کژى بیگانگى مى‏افکند و مى‏آلاید عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ (۱۰۰) بر ایشان که حقّ مى در نمى ‏یابند.

قُلِ انْظُرُوا گوى در نگرید ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ تا آن خود چه چیز است که در آسمان و زمین است [از نشانهاى هستى و یگانگى و توانایى‏ و دانایى‏] وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ و چه سود دارد نشانها و پیغامها و آگاه کنندگان و بیم نمایندگان‏ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ (۱۰۱) قومى را که ایشان [در علم من و حکم من و خواست من‏] بنمى باید گرویدن.

فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ‏ چشم نمیدارند إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ‏ مگر خویشتن را روزى همچون روزهاى ایشان که گذشته‏ اند پیش ازین‏ قُلْ فَانْتَظِرُوا گوى [بودنى را] چشم میدارید بمن و بخویشتن‏ إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ (۱۰۲) که من [بودنى را بمن و بشما] هم از چشم دارندگانم با شما.

ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا آن گه باز رهانیم فرستادگان خویش‏ وَ الَّذِینَ آمَنُوا و ایشان که گرویدگان‏اند کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا هم چنان حق است بر ما نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ (۱۰۳) که باز رهانیم [محمد] و گرویدگان با او.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ گوى اى مردمان‏ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی‏ اگر شما در گمان‏اید از دین من‏ فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ نپرستم آنچه مى‏ پرستید شما فرود از خداى‏ وَ لکِنْ أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ‏ و لکن اللَّه را پرستم آن خداى که شما را میراند وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ (۱۰۴) و مرا باین فرمودند که از گرویدگان باش.

وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ حَنِیفاً و آهنگ خویش و روى خویش راست دار دین را مسلمان بر ملت ابراهیم‏ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ (۱۰۵) و نگر که از انباز گیرندگان نباشى.

وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ و فرود از اللَّه‏( و فرود از خداى خداى مخوان )مخوان‏ ما لا یَنْفَعُکَ وَ لا یَضُرُّکَ‏ چیزى که ترا نه سود دارد و نه گزاید فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ (۱۰۶) اگر چنین کنى آن گه تو آنى که یکى از ستم کاران باشى.

وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ و اگر اللَّه بتو گزندى رساند فَلا کاشِفَ لَهُ إِلَّا هُوَ باز برنده ‏اى نیست آن گزند را مگر هم او وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ و اگر بتو نیکى خواهد فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ‏ باز دارنده ‏اى نیست فضل او را یُصِیبُ بِهِ مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ‏ میرساند آن را باو که خواهد از بندگان خویش‏ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ (۱۰۷) و اوست عیب پوش آمرزگار مهربان.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ گوى اى مردمان‏ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ‏ آمد بشما پیغامى راست و رساننده‏ اى راست از خداوند شما فَمَنِ اهْتَدى‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ‏ هر که بر راه راست افتد سود تن خویش را افتد وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها و هر که از راه راست بیفتد زیان تن خویش را بیفتد وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ (۱۰۸) و من بر شما کوش دارنده و نگه دارنده‏ ام.

وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ‏ و بر پى مى‏ باش آن پیغام را که مى‏ دهند بتو وَ اصْبِرْ و شکیبا مى‏باش‏ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ‏ تا آن گه که اللَّه برگزارد کار و خواست خود وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ (۱۰۹) و بهتر حاکمان اللَّه است در حکم.

 

النوبه الثانیه

قوله تعالى: فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ‏ اى- هلّا کانت قریه آمنت حین ینفعها ایمانها لا حین لا ینفعها، این حجّت خدا است جلّ جلاله بر فرعون که ایمان وى نپذیرفت بوقت معاینه عذاب. یقول اللَّه تعالى: هلّا آمن فرعون قبل ان یدرکه الغرق حین المهله، آن گه قوم یونس را مستثنى کرد که توبه ایشان بپذیرفت بوقت معاینه عذاب. و قیل: معناه فما کانت قریه، اى- اهل قریه آمنت عند معاینه العذاب‏ فَنَفَعَها إِیمانُها فى حاله البأس کما لم ینفع فرعون‏ إِلَّا قَوْمَ یُونُسَ‏ فانّه نفعهم ایمانهم لمّا رأوا امارات العذاب لما علم اللَّه من صدقهم، و هو قوله: کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ‏ الهلاک و الهوان فى الحیاه الدنیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ‏ اى- الى احایین آجالهم. و قیل: کَشَفْنا عَنْهُمُ الْعَذابَ‏ الى یوم القیمه فیجازون بالثّواب و العقاب. خلافست میان علما که قوم یونس عذاب بعیان دیدند یا امارات و دلائل آن دیدند، قومى گفتند: عذاب بایشان نزدیک گشت و بعیان دیدند که میگوید: کَشَفْنا عَنْهُمُ‏ و الکشف یکون بعد الوقوع‏ او اذا قرب. و قومى گفتند: امارات و دلائل عذاب دیدند و در آن حالت توبه کردند باخلاص و صدق و زبان تضرّع بگشادند و [دعا کردند]تا ربّ العزّه آن عذاب که دلیل آن ظاهر بود از ایشان بگردانید و مثال این بیمارست که بوقت بیمارى چنان که امید بعافیت و صحت میدارد و از مرگ نمى‏ ترسد توبت کند، توبت وى در آن حال درست بود، اما چون مرگ بمعاینه دید و از حیات نومید گشت، توبه وى درست نباشد که میگوید جل جلاله: وَ إِنْ مِنْ أَهْلِ الْکِتابِ إِلَّا لَیُؤْمِنَنَّ بِهِ قَبْلَ مَوْتِهِ‏ تواریخیان گفتند: یونس پیغامبر مسکن او موصل بود و خانه او نینوى، مادر وى تنخیس‏(تنحیس) نام بود و پدر وى متى، و موصل از آن خوانند که شام به عراق پیوندد، رب العالمین یونس را فرستاد بقوم وى و ایشان را دعوت کرد بدین اسلام ایشان سرباز زدند و رسالت وى قبول نکردند، یونس گفت: اکنون که مرا دروغ زن میدارید و رسالت ما قبول نمیکنید، بارى بدانید که بامداد شما را از آسمان عذاب آید و آن گه سه روز آن عذاب در پیوندد. ایشان با یکدیگر گفتند: یونس هرگز دروغ نگفته است این یک امشب او را بیازمائید بنگرید که امشب از میان ما بیرون شود یا نه، اگر بیرون شود و بر جاى خویش نماند پس بدانید که راست میگوید. بامداد چون او را طلب کردند نیافتند که از میان ایشان بیرون شده بود، دانستند که وى راست گفت، همان ساعت امارات و دلائل عذاب پیدا گشت، ابرى سیاه بر آمد، و دخانى عظیم در گرفت، چنان که در و دیوار ایشان سیاه گشت، ایشان بترسیدند، و از کردها و گفتهاى خویش پشیمان شدند، و رب العزّه جلّ جلاله در دلهاى ایشان توبت افکند همه بیک بار بصحرا بیرون شدند، مردان و زنان و کودکان و چهار پایان نیز بیرون بردند، و پلاسها در پوشیدند، زبان زارى و تضرّع بگشادند، و به اخلاص و صدق این دعا گفتند: یا حىّ حین لا حىّ یا حى محیى الموتى یا حىّ لا اله الا انت. فعرف اللَّه صدقهم فرحمهم و استجاب دعاءهم و قبل توبتهم و کشف العذاب عنهم، و کان ذلک یوم عاشوراء. و کان یونس قد خرج و اقام ینتظر العذاب فلم یر شیئا و کان من کذب و لم یکن له بیّنه قتل، فقال یونس: کیف ارجع الى قومى و قد کذبتهم، فذهب مغاضبا لقومه و رکب السفینه. فذلک قوله:

وَ ذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغاضِباً و یأتى شرحه فى موضعه ان شاء اللَّه.

وَ لَوْ شاءَ رَبُّکَ لَآمَنَ مَنْ فِی الْأَرْضِ کُلُّهُمْ جَمِیعاً اى وفّقهم للهدایه أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ‏ قال ابن عباس: کان النبى (ص) حریصا على ایمان جمیع الناس. و قیل: نزلت فى ابى طالب فاخبره سبحانه انه لا یؤمن الا من سبق له من اللَّه السعاده و لا یضل الا من سبق له الشقاوه. أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ‏ اکراه الهدایه لا اکراه الدعوه، یا محمد تو نتوانى که ایشان را ناکام راه نمایى، باز خواندن توانى اما راه نمودن نتوانى‏ لَیْسَ عَلَیْکَ هُداهُمْ‏، إِنَّکَ لا تَهْدِی مَنْ أَحْبَبْتَ‏ وَ ما کانَ لِنَفْسٍ‏ و ما ینبغى لنفس، و ما کانت النّفس‏ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ اى- بارادته و توفیقه و ما سبق لها من قضائه و مشیّته فلا تجتهد نفسک فى هدیها فانّ ذلک الى اللَّه و هذا الحدّ الدلایل على انّ استطاعه العبد مع فعله لا قبل فعله. قال بعض المحققین: لا یمکن حمل الاذن فى هذه الآیه الا على المشیّه لانه امر الکافه بالایمان و الذى هو مامور بالشی‏ء لا یقال انه غیر ماذون فیه. و لا یجوز حمل الآیه على ان معناه لا یؤمن احد الا اذا ألجأه الحق الى الایمان و اضطره، لانه یوجب اذا ان لا یکون احد فى العالم مؤمنا بالاختیار و ذلک خطاء فدل على انه اراد به الا ان یشاء اللَّه ان یؤمن هو طوعا و لا یجوز بمقتضى هذا ان یرید من احد ان یؤمن طوعا ثم لا یؤمن لانه تبطل فائده الآیه، فصحّ قول اهل السنه انّ ما شاء اللَّه کان و ما لم یشاء لم یکن.

قوله: وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ‏ اى- یجعل اللَّه الرّجس. و قرأ ابو بکر و نجعل بالنون اى- نجعل العذاب الالیم. و قیل: الشیطان. و قیل: الغضب و السخط عَلَى الَّذِینَ لا یَعْقِلُونَ‏ دلائله و اوامره و نواهیه.

قُلِ انْظُرُوا اى- قل للمشرکین الذین یسئلونک الآیات‏ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ من الآیات و العبر التی تدل على وحدانیّه اللَّه سبحانه فتعلموا انّ ذلک کلّه یقتضى صانعا لا یشبه الاشیاء و لا یشبهه شى‏ء ثم بیّن انّ الآیات لا تغنى عمن سبق فى علم اللَّه سبحانه انه لا یؤمن، فقال: وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ درین «ما» مخیّرى، خواهى باستفهام گوى، خواهى بنفى، اگر باستفهام گویى معنى آنست که چه سود دارد آیات و معجزات. و اگر بنفى گویى معنى آنست که سود ندارد آیات و معجزات‏ و انذار آگاه کنندگان و بیم نمایندگان قومى را که در علم خداى کافرانند که هرگز ایمان نیارند. فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ‏ مشرکان مکه را میگوید: ما ینتظرون‏ إِلَّا ایّاما یقع علیهم فیها العذاب و مثل ایام الذین مضوا من قبلهم و ایّام اللَّه عقوباته و ایّام العرب وقایعها. منه قوله: وَ ذَکِّرْهُمْ بِأَیَّامِ اللَّهِ‏ و کل ما مضى علیک من خیر و شر فهو ایّام. میگوید: مشرکان قریش بعد از ان که ترا دروغ زن گرفتند چه انتظار کنند و چه چشم دارند مگر مثل آن عقوبات و وقایع که ایشان را رسید که گذشته‏ اند از پیش ازدروغ زن گیران پیغامبران چون عاد و ثمود و امثال آن.

قُلْ‏ یا محمد فَانْتَظِرُوا مثلها ان لم تؤمنوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ‏ لذلک. و قیل: انتظروا هلاکى انى معکم من المنتظرین هلاککم، هذا جواب لهم حین قالوا: نتربص بکم الدوائر.

ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا قرأ یعقوب ننجى بالتخفیف و هو مستقبل بمعنى الماضى اى- کما اهلکنا الذین خلوا ثم نجّینا الرسل و المؤمنین‏ کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ‏ اى- ننجى محمد او من آمن معه. قرأ الکسائى. و حفص و یعقوب‏ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ‏ اى- ننجى بالتخفیف و الاخسرون بالتشدید و انجى و نجّى بمعنى واحد.

حَقًّا عَلَیْنا یعنى- منّا فإن الاشیاء تجب من اللَّه اذا اخبر انها تکون فیجب الشی‏ء من اللَّه لصدقه و لا یجب علیه لعزّه.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی‏ این خطاب با مشرکان قریش است میگوید: ان کنتم لا تعرفون ما انا علیه فانا ابیّنه لکم، اگر شما نمى‏ شناسید و نمیدانید این دین که من آورده ‏ام، من شما را روشن کنم و دلایل درستى و راستى آن شما را پیدا کنم، همانست که گفت: وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الذِّکْرَ لِتُبَیِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَیْهِمْ‏ و قیل: معناه‏ إِنْ کُنْتُمْ فِی شَکٍّ مِنْ دِینِی‏ الذى ادعوکم الیه فانا على یقین، اگر شما در گمان‏اید ازین دین که من آوردم و شما را بدان دعوت کردم، من بارى بر یقین‏ ام بى هیچ گمان درستى و راستى آن میدانم، و حقّى و سزاوارى آن مى‏شناسم. همانست که گفت: عَلى‏ بَصِیرَهٍ أَنَا وَ مَنِ اتَّبَعَنِی‏ آن گه گفت: فَلا أَعْبُدُ الَّذِینَ تَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ‏ بآنکه شما در گمان‏اید من نخواهم پرستیدن ایشان را که مى ‏پرستید شما فرود از خداى، آن گه ایشان را تهدید کرد بآنچه گفت: أَعْبُدُ اللَّهَ الَّذِی یَتَوَفَّاکُمْ‏ که وفات ایشان میعاد عذاب ایشان است، میگوید: آن خداى را پرستم که شما را میراند و شما را عذاب کند که دیگرى را بباطل مى‏ پرستید نه او را بحق، و نیز اشارت است که سزاى خدایى اوست که قدرت آن دارد که شما را میراند و قبض ارواح شما کند نه آن بتان که ایشان را قدرت نیست و در ایشان هیچ ضر و نفع نیست‏ وَ أُمِرْتُ أَنْ أَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏ بما اتى به الانبیاء علیهم السلام قبلى. فان قیل: کیف قال ان کنتم فى شک، و هم کانوا یعتقدون بطلان ما جاء به، قیل: لانهم لما راوا الآیات و المعجزات اضطربوا و شکوا فى امرهم و امر النبى (ص). و قیل: کان فیهم شاکون فهم المراد بالآیه کقوله حکایه عن الکفار وَ إِنَّا لَفِی شَکٍّ مِمَّا تَدْعُونَنا إِلَیْهِ مُرِیبٍ‏ وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ‏ عطف على المعنى تقدیره، و امرت ان اکون من المؤمنین، کن مؤمنا ثم اقم وجهک. و قیل معناه، و امرت ان اکون من المؤمنین و اوحى الى ان اقم وجهک للدین اى- استقبل الکعبه فى الصلاه و توجه نحوها. و قیل استقم مقبلا بوجهک على ما امرک اللَّه‏ حَنِیفاً على‏ مِلَّهِ إِبْراهِیمَ‏ وَ لا تَکُونَنَّ مِنَ الْمُشْرِکِینَ‏.

وَ لا تَدْعُ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَنْفَعُکَ‏ ان دعوته‏ وَ لا یَضُرُّکَ‏ ان خذلته، لا ینفعک ان اطعته و لا یضرک ان عصیته. سیاق این سخن تحقیر بتان است، و مذلت و خوارى ایشان، که در ایشان هیچ چیز از نفع و ضر و خیر و شرّ نیست و ضار و نافع بحقیقت جز اللَّه نیست‏ فَإِنْ فَعَلْتَ فَإِنَّکَ إِذاً مِنَ الظَّالِمِینَ‏ الذین وضعوا الدعا غیر موضعه، آن گه تحقیق و تأکید این سخن را گفت.

وَ إِنْ یَمْسَسْکَ اللَّهُ بِضُرٍّ فلا یصبک بشدّه و بلاء مرض او فقر فَلا کاشِفَ لَهُ‏ اى لا دافع له‏ إِلَّا هُوَ «وَ إِنْ یُرِدْکَ بِخَیْرٍ» رخاء و نعمه و سعه فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ‏ اى- لا مانع لرزقه لا مانع لما یفضل به علیک من نعمه یُصِیبُ بِهِ‏ بکل واحد من الضر و الخیر مَنْ یَشاءُ مِنْ عِبادِهِ وَ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ‏ فلا تیأسوا من غفرانه و رحمته.

قُلْ یا أَیُّهَا النَّاسُ‏ خطاب با قریش است و با مکیان‏ قَدْ جاءَکُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّکُمْ‏ حق اینجا مصطفى است و قرآن‏ فَمَنِ اهْتَدى‏ یعنى- آمن ب: محمد و عمل بما فى الکتاب‏ فَإِنَّما یَهْتَدِی لِنَفْسِهِ‏ اى- فلنفسه ثواب اهتدى به‏ وَ مَنْ ضَلَ‏ اى- کفر بهما فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها اى- على نفسه و بال الضلاله وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ‏ اى- بکفیل احفظ اعمالکم، و قیل: بحفیظ من الهلاک حتى لا تهلکوا. مفسران گفتند:

درین سوره هفت آیت منسوخ است بآیت قتال، یکى آنکه گفت: فَقُلْ إِنَّمَا الْغَیْبُ لِلَّهِ فَانْتَظِرُوا إِنِّی مَعَکُمْ مِنَ الْمُنْتَظِرِینَ‏ دیگر وَ إِنْ کَذَّبُوکَ فَقُلْ لِی عَمَلِی وَ لَکُمْ عَمَلُکُمْ‏ سه دیگر وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ چهارم‏ أَ فَأَنْتَ تُکْرِهُ النَّاسَ حَتَّى یَکُونُوا مُؤْمِنِینَ‏ پنجم‏ فَهَلْ یَنْتَظِرُونَ إِلَّا مِثْلَ أَیَّامِ الَّذِینَ خَلَوْا مِنْ قَبْلِهِمْ‏ ششم‏ وَ مَنْ ضَلَّ فَإِنَّما یَضِلُّ عَلَیْها وَ ما أَنَا عَلَیْکُمْ بِوَکِیلٍ‏ هفتم‏ وَ اصْبِرْ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ‏ نسخ الصبر منها بآیه السیف‏ وَ اتَّبِعْ ما یُوحى‏ إِلَیْکَ‏ من التبلیغ و التبشیر و الاعذار و الانذار وَ اصْبِرْ على تبلیغ الرساله و تحمل المکاره‏ حَتَّى یَحْکُمَ اللَّهُ‏ من نصرک و قهر اعدائک و اظهار دینه ففعل ذلک یوم بدر وَ هُوَ خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏ حکم بقتل المشرکین و بالجزیه على اهل الکتاب یعطونها عن ید و هم صاغرون و قیل: خَیْرُ الْحاکِمِینَ‏ لانه المطلع على السرائر فلا یحتاج الى بیّنه و شهود.

 

النوبه الثالثه

قوله تعالى: فَلَوْ لا کانَتْ قَرْیَهٌ آمَنَتْ‏ بزرگست و بزرگوار خداوند کردگار، نامدار رهى‏ دار، کریم و مهربان، خداى جهان و جهانیان، دارنده ضعیفان، نوازنده لهیفان، نیوشنده آواز سایلان، پذیرنده عذر عذر خواهان، دوستدار نیاز و سوز درویشان و ناله خستگان، دوست دارد بنده ‏اى را که درو زارد، و از کرد بد خویش بدو نالد، خود را دست آویزى نداند، دست از همه وسائل و طاعات تهى بیند، اشک از چشم روان، و ذکر بر زبان، و مهر در میان جان، نبینى که با قوم یونس چه کرد؟ آن گه که درماندند و عذاب بایشان نزدیک گشته، و یونس بخشم بیرون شده، و ایشان را وعده عذاب داده، بامداد از خانها بدر آمدند، ابر سیاه دیدند و دود عظیم، آتش از آن پاره پاره مى ‏افتاد، بجاى آوردند که آن عذاب است که یونس مر ایشان را وعده داد یونس را طلب کردند و نیافتند، جمعى عظیم بصحرا بهم آمدند طفلکان را از مادران جدا کردند، کودکان را از پدران باز بریدند، تا آن کودکان و طفلکان بفراق مادر و پدر گریستن و زارى در گرفتند، پیران سرها برهنه کردند و محاسن سپید بر دست نهادند همگی بیک بار فغان برآوردند، و بزارى و خوارى زینهار خواستند، گفتند: اللهم ان ذنوبنا عظمت و جلّت و انت اعظم منها و اجلّ، خداوندا گناه ما بزرگست و عفو تو از آن بزرگتر، خداوندا بسزاى ما چه نگرى بسزاى خود نگر. آن گه سه فرقت شدند به سه صف ایستاده صفى پیران و صفى جوانان و صفى کودکان. عذاب فرو آمد بر سر پیران بایستاد. پیران گفتند، بار خدایا تو ما را فرموده‏ اى‏ که بندگان را آزاد کنید ما همه بندگانیم، و بر درگاه تو زارندگانیم، چه بود که ما را از عقوبت و عذاب خود آزاد کنى؟ عذاب از سر ایشان بگشت بر سر جوانان بایستاد. جوانان گفتند: خداوندا تو ما را فرموده‏ اى که ستمکاران را عفو کنید و گناه ایشان در گذارید ما همه ستمکارانیم بر خویشتن، عفو کن و از ما درگذار. عذاب از ایشان در گذشت بر سر کودکان بایستاد. کودکان گفتند: خداوندا تو ما را فرموده‏ اى که سایلان را رد مکنید و باز مزنید ما همه سائلان ایم‏ ما را ردّ مکن و نومید بازمگردان، اى فریادرس نومیدان، و چاره بیچارگان، و فراخ بخش مهربان.

آن عذاب از ایشان بگشت و توبه ایشان قبول کرد. اینست که رب العالمین گفت:کَشَفْنا عَنْهُمْ عَذابَ الْخِزْیِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ مَتَّعْناهُمْ إِلى‏ حِینٍ‏

قوله: وَ ما کانَ لِنَفْسٍ أَنْ تُؤْمِنَ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ‏ بى‏ آیینه توفیق کس روى ایمان نبیند، بى‏ عنایت حق کس بشناخت حقّ نرسد، بنده بجهد خویش نجات خویش کى تواند، تا با دل بنده تعریف نکند، و شواهد صفات و نعوت خود در دل وى مقرّر نکند، بنده هرگز بشناخت او راه نبرد. و اللَّه لولا اللَّه ما اهتدینا و لا تصدّقنا و لا صلّینا، آب و خاک را نبود پس بود را چه رسد که بدرگاه قدم آشنایى جوید اگر نه عنایت قدیم بود، دعوى شناخت ربوبیّت چون کند اگر نه توفیقش رفیق بود.

دل کیست که گوهرى فشاند بى تو یا تن که بود که ملک راند بى‏تو
و اللَّه که خرد راه نداند بى تو جان زهره ندارد که بماند بى تو.

قُلِ انْظُرُوا ما ذا فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ همه عالم آیات و رایات قدرت اوست، دلایل و امارات وحدانیّت اوست، نگرنده مى ‏درباید، از همه جانب بساحت او راه است رونده مى‏ باید، بستان حقایق پر ثمار لطائف است، خورنده مى‏ باید.

مرد باید که بوى داند برد و رنه عالم پر از نسیم صباست.

وَ ما تُغْنِی الْآیاتُ وَ النُّذُرُ عَنْ قَوْمٍ لا یُؤْمِنُونَ‏ الادلّه و ان کانت ظاهره فما تغنى اذا کانت البصائر مسدوده کما أنّ الشّموس و ان کانت طالعه فما تغنى اذا کانت الأبصار عن الادراک بما عمى‏(لمعی) مردوده.

و ما انتفاع اخى الدّنیا بمقلته اذا استوت عنده الانوار و الظّلم.

ثُمَّ نُنَجِّی رُسُلَنا وَ الَّذِینَ آمَنُوا کَذلِکَ حَقًّا عَلَیْنا نُنْجِ الْمُؤْمِنِینَ‏ تشریف و نواخت مؤمنان است که رب العزّه به نعت اعزاز و اکرام نجات ایشان بر نجات پیغامبران بست، و در نعت تخصیص و تشریف ایشان را درهم پیوست. گفت حق است از ما، واجب است از کرم و لطف ما، که مؤمنان را رهانیم، چنان که پیغامبران را رهانیدیم، تا چنان که بر هیچ پیغامبر روا نیست که فردا در آتش شود و عذاب چشد، هیچ مؤمن را روا نیست که در دوزخ و در عذاب جاوید بماند، فانّه جلّ جلاله اخبر انّه ینجى الرّسل و المؤمنین جمیعا. وَ أَنْ أَقِمْ وَجْهَکَ لِلدِّینِ‏ اى- اخلص قصدک للدّین و جرّد قلبک عن اثبات کل ما لحقه قهر التکوین. میگوید: دین خویش از شوب ریا پاک دار، و قصد خویش در جستن کیمیاى حقیقت درست کن دل از علایق بریده، و کمربندى بر میان بسته، و حلقه خدمت در گوش وفا کرده، و خواست خود فداى خواست ازلى کرده، نفس فداى رضا، و دل فداى وفا، و چشم فداى بقا.

نفسم همه عمر در وصالت خواهد روحم راحت ز اتّصالت خواهد
گوشم سمع از بهر مقالت خواهد چشمم بصر از شوق جمالت خواهد.

ازینجا نور حقیقت آغاز کند، باز محبّت بر هواى تفرید پرواز کند، جذبه الهى در رسد، رهى را از دست تصرّف بستاند، نه غبار زحمت آرزوى بهشت بر وقت وى نشیند، نه بیم دوزخ او را راه گیرى کند. بزبان حال گوید:

عاشق بره عشق چنان مى ‏باید کز دوزخ و از بهشت یادش ناید

رهى تا اکنون طالب بود. مطلوب گشت، عاشق بود معشوق شد، مرید بود مراد گشت، بساط یگانگى دید بشتافت، تا قرب دوست بیافت، خبر عیان گشت، و مبهم بیان شد، رهى در خود میرسید(برسید) که بدوست رسید، خود را ندید او، که درست دید.

پیر طریقت گفت: الهى تا آموختنى را آموختم، و آموخته را جمله بسوختم، اندوخته را برانداختم، و انداخته را بیندوختم، نیست را بفروختم، تا هست را بیفروختم، الهى تا یگانگى بشناختم، در آرزوى شادى بگداختم، کى باشد که گویم پیمانه بینداختم، و از علائق وا پرداختم، و بود خویش جمله درباختم.

کى باشد کین قفس بپردازم‏ در باغ الهى آشیان سازم.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *