ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره ابراهیم آیه ۱۹- ۵۲
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۱۹ تا ۲۱]
أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِّ إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ (۱۹)
وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ (۲۰)
وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ (۲۱)
ترجمه:
آیا نمىدانى که خداوند آسمانها و زمین را به حق آفرید؟ اگر بخواهد شما را مىبرد و خلق جدیدى مىآورد و این کار بر خداوند ممتنع نیست. و آنان براى خداوند آشکار مىشوند. ضعیفان به گردن فرازان گویند: ما پیروان شما بودیم. آیا چیزى از عذاب خدا را از ما دفع مىکنید؟ گویند: اگر خداوند ما را هدایت مىکرد، شما را هدایت مىکردیم. خواه جزع کنیم یا صبر، راه فرارى نداریم.
قرائت:
کوفیان- بجز عاصم- در این سوره و در سوره «نون» «خالق السماوات» و دیگران «خلق السماوات» خواندهاند.
«خلق» فعل ماضى است. یعنى: خداوند آسمانها و زمین را در گذشته آفریدو «خالق» اسم فاعل است و نظیر «فاطِرِ السَّماواتِ» است که با «خالق» یک معنى دارد (انعام ۱۴، یوسف ۱۰۱، ابراهیم ۱۰، فاطر ۱، زمر ۴۶، شورى ۱۱)
لغت:
بروز: خارج شدن چیزى از اشتباه، بطورى که به حس درآید.
ضعفاء: جمع ضعیف، اشخاص کم قوه.
استکبار: تکبر و تجبر، خود را بزرگ شمردن تبع: جمع تابع. زجاج گوید: ممکن است مصدر باشد که به معناى صفت بکار رفته است.
مغنون عنا: از ما دفاع کننده هستید.
محیص: راه فرار.
جزع: بى صبرى کردن. شاعر گوید:
فان تصبرا فالصبر خیر مغبه | و ان تجزعا فالامر ما تریان |
یعنى: اگر صبر کنید، سر انجام صبر بهتر است و اگر بى صبرى کنید، همین است که مىبینید.
مقصود:
اکنون خداوند بیان مىکند که انسان را براى پرستش و ایمان آفریده، نه براى کفر و نافرمانى، از اینرو مىفرماید:
أَ لَمْ تَرَ: رؤیت، به معناى علم هم استعمال شده است چنان که بمعناى ادراک و دیدن هم آمده. در اینجا معناى اول مقصود است. این خطاب متوجه پیامبر است، لکن مقصود امت اوست.
أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ بِالْحَقِ: آیا نمىدانید که خداوند آسمانها و زمین را بمقتضاى حکمت خود، به سخن حق یا براى هدف حق، آفریده است و منظور از هدف حق، دین و عبادت است. یعنى جهان را آفرید تا مردم او را پرستش کنند و سزاوار پاداش گردند. این معنى از ابن عباس و جبائى است.
إِنْ یَشَأْ یُذْهِبْکُمْ وَ یَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِیدٍ: اگر بخواهد شما را نابود و بجاى شما مردم دیگر خلق مىکند، زیرا هر کس بر بناى چیزى قادر باشد، بر خراب کردن آن قادرتر است، مگر اینکه قدرت از او سلب شده باشد.
وَ ما ذلِکَ عَلَى اللَّهِ بِعَزِیزٍ: هلاک کردن شما و خلق مردم دیگر براى خداوند ممتنع نیست.
وَ بَرَزُوا لِلَّهِ جَمِیعاً: در این آیه، خداوند خبر مىدهد که: چون قیامت فرا رسد، مردم از قبرها خارج مىشوند و بحکم خداوند در برابرش حاضر مىگردند. در اینجا فعل ماضى به معناى آینده بکار رفته است، زیرا مفاد آن حتمى الوقوع است.
ابن عباس گوید: یعنى همه مردم اعم از سران و رؤسا و زیردستان آنها، در برابر خداوند حاضر مىشوند. این آیه، متصل است به «وَ لا یَکادُ یُسِیغُهُ».
نظر به اینکه: آنان را تهدید بکیفر روز قیامت مىکند، از اینرو به وصف قیامت و بیان گفتگوهایى که میان رؤسا و قویدستان و مردم ضعیف و ناتوان، رد و بدل مىشود، پرداخته، مىفرماید:
فَقالَ الضُّعَفاءُ لِلَّذِینَ اسْتَکْبَرُوا: ضعیفان به آنهایى که تکبر ورزیده، ایمان نیاوردند، یعنى آنهایى که در دنیا رهبر و متنفذ و صاحب اقتدار بودهاند یا بناحق بر مسند رهبرى دینى تکیه زده بودند، مىگویند:
إِنَّا کُنَّا لَکُمْ تَبَعاً فَهَلْ أَنْتُمْ مُغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذابِ اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ: ما در دنیا پیرو شما بوده و از شما تقلید کردهایم، آیا قادرید قسمتى از عذابهاى الهى را از ما دور سازید؟ در صورتى که بدون تردید نمىتوانید همه عذابها را از ما دور سازید! در اینجا «من» براى تبعیض است.
قالُوا لَوْ هَدانَا اللَّهُ لَهَدَیْناکُمْ: آنها بتابعان خود مىگویند: اگر خداوند ما را براه خلاص و نجات از کیفر، هدایت مىکرد، ما هم شما را به آن راه هدایت مىکردیم.
یعنى: اگر ما خلاص مىشدیم، شما هم خلاص مىشدید. لکن نه ما را به خلاص و نجات امیدى است، نه شما را. این معنى از جبائى و ابو مسلم است. برخى گویند: یعنى اگرخداوند ما را بدنیا باز مىگردانید که مفاسد خود را اصلاح کنیم، ما هم شما را هدایت مىکردیم. برخى گویند: یعنى اگر خداوند ما را براهى هدایت مىکرد که از او بخواهیم و او ما را اجابت کند، ما هم شما را هدایت مىکردیم. این دو وجه را قاضى عبد- الجبار در تفسیر خود آورده است.
سَواءٌ عَلَیْنا أَ جَزِعْنا أَمْ صَبَرْنا ما لَنا مِنْ مَحِیصٍ: صبر و جزع، مساویند، چه صبر کنیم و چه جزع کنیم، راه نجاتى براى ما وجود ندارد و باید در عذاب خداوند به سر بریم. دیگر براى ما راه چارهاى باقى نمانده و تدبیر ما به جایى نمىرسد و نومیدیم.
در این آیه، خداوند مردم را به تفکر و خوددارى از تقلید، تشویق کرده است.
على (ع) به حارث همدانى فرمود: «یا حار الحق لا یعرف بالرجال. اعرف الحق تعرف اهله»
یعنى: اى حارث، حق بمردم شناخته نمىشود. حق را بشناس تا اهل آن را بشناسى.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیه ۲۲]
وَ قالَ الشَّیْطانُ لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِّ وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلاَّ أَنْ دَعَوْتُکُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لِی فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَّ إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ (۲۲)
ترجمه:
هنگامى که خداوند از حکم میان مردم فارغ شود، شیطان گوید: خداوند شما را وعده حق کرد و من شما را وعده کردم، آنهم وعده خلاف. مرا بر شما تسلطى نبود، جز اینکه من شما را دعوت کردم و شما مرا اجابت کردید. بنا بر این مرا ملامت نکنید، خودتان را ملامت کنید. نه من فریادرس شمایم، نه شما فریادرس من. من کافرم به اینکه شما در دنیا مرا شریک خدا قرار دادید. براى ستمکاران عذابى دردناک است.
قرائت:
حمزه «بمصرخىّ» بکسر یاء و دیگران بفتح یاء خواندهاند.
برخى گفتهاند: کسره ترجیح دارد، زیرا با همزه «انّ» که مکسور است، مطابقت مىکند.
لغت:
اصراخ: بفریاد رسیدن کسى که فریاد کند و کمک بخواهد.
مقصود:
هم اکنون، بدنبال نقل گفتگوهایى که میان رهبران و تبعه آنها جریان مىیابد، به نقل گفتار شیطان در روز قیامت، پرداخته، مىفرماید:
وَ قالَ الشَّیْطانُ: به اتفاق همه مفسران، مقصود ابلیس است که به دوستان و پیروان خود، سخن مىگوید.
لَمَّا قُضِیَ الْأَمْرُ: ابن عباس و حسن گویند: یعنى هنگامى که خداوند از حکم میان مردم فارغ مىشود و اهل بهشت به بهشت و اهل جهنم بجهنم، مىروند. شیطان با مردم آغاز سخن مىکند، بدیهى است که شیطان کوچکتر از آن است که بمیل خود سخنى بگوید. بنا بر این آنچه مىگوید، به اذن پروردگار است. مقاتل گوید: براى شیطان منبرى در آتش مىگذارند و او از فراز منبر، اهل جهنم را مورد ملامت قرار مىدهد.
إِنَّ اللَّهَ وَعَدَکُمْ وَعْدَ الْحَقِ: خداوند در پیرامون بعث، نشور، حساب، پاداش و کیفر به شما وعده حق داد.
وَ وَعَدْتُکُمْ فَأَخْلَفْتُکُمْ: من هم شما را وعده دادم که بعث و نشور و بهشت و جهنمى نیست. برخى گویند: یعنى شما را وعده کردم که اگر گناه کنید از کیفر خلاص مىشوید، لکن به شما دروغ گفتم. برخى گویند: یعنى به وعده خود وفا نمىکنم.
وَ ما کانَ لِی عَلَیْکُمْ مِنْ سُلْطانٍ إِلَّا أَنْ دَعَوْتُکُمْ: من شما را اجبار نکردم، فقط شما را از راه وسوسه، دعوت کردم.
فَاسْتَجَبْتُمْ لِی: شما هم راه بدى اختیار و مرا اجابت کردید. برخى گویند:
یعنى من در باره آنچه مىگفتم، دلیلى نداشتم. فقط شما را دعوت مىکردم. بنا بر این، استثنا، منقطع است. یعنى: من شما را بگمراهى دعوت کردم و شما مرا تصدیق و اجابت کردید و سخن مرا بسوء اختیار خود پذیرفتید.
فَلا تَلُومُونِی وَ لُومُوا أَنْفُسَکُمْ: مرا- بخاطر کیفرى که بخاطر کجروى،گریبانگیرتان شده است- ملامت نکنید، بلکه خودتان را ملامت کنید که از امر خدا سرپیچى و بدون هیچ دلیلى مرا پیروى کردید.
ما أَنَا بِمُصْرِخِکُمْ وَ ما أَنْتُمْ بِمُصْرِخِیَ: نه من فریادرس شما هستم و نه شما فریادرس من هستید.
إِنِّی کَفَرْتُ بِما أَشْرَکْتُمُونِ مِنْ قَبْلُ: شما مرا در عبادت، شریک خدا قرار مىدادید. اکنون من تنفر خود را از این رفتار شما ابراز مىدارم و به آن کفر مىورزم.من هرگز خودم را شریک خدا نمىدانم.
فراء و جماعتى گویند: تقدیر این است: «انى کفرت بما اشرکتمونى به من قبل» یعنى: من در زمان آدم، بر اثر سجده نکردن، بخداوند بزرگ کافر شدم و تکبر کردم و شما مرا شریک خداوند قرار دادید. اکنون تنفر خود را از همه آنها اعلام مىدارم.
إِنَّ الظَّالِمِینَ لَهُمْ عَذابٌ أَلِیمٌ: ستمکاران را عذابى دردناک است.
برخى گویند: این جمله، دنباله سخن شیطان است. برخى گویند: این جمله سر آغاز وعید و تهدید خداوند، نسبت به ایشان است. و ظاهرتر همین است.
دلالت آیه:
از این آیه، چنین بر مىآید که: شیطان تنها قادر است که مردم را دعوت و اغوا کند، دیگر کارى از او ساخته نیست. بنا بر این تنها کیفر او بخاطر همین دعوت است، نه کار دیگر.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۲۳ تا ۲۶]
وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ (۲۳)
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً کَلِمَهً طَیِّبَهً کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ (۲۴)
تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ بِإِذْنِ رَبِّها وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ (۲۵)
وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ (۲۶)
ترجمه:
و مردم مؤمن و نیکوکار، به اذن پروردگارشان براى همیشه داخل بهشتهایى مىشوند که نهرها از زیر آنها جارى است و درود آنها در بهشتها سلام است. آیا نمىدانى که خداوند، کلمه طیبى را مثل مىزند که همچون درختى پاکیزه، ریشه آن ثابت و شاخه آن در آسمان است؟ درختى که میوه خود را همه وقت، به اذن پروردگار خود مىدهد و خداوند براى مردم مثلها مىزند تا متذکر شوند. و مثل کلمه پلید، همچون درختى پلید است که ریشه آن از زمین بر آمده و ثبات و قرارى ندارد.
تعداد آیات:
بنا بر عدد کوفى و بصرى چهار و بنا بر عدد دیگران سه آیه است. اختلاف در کلمه «فِی السَّماءِ» است که کوفیان و بصریان پایان آیه ۲۴ دانستهاند.
قرائت:
در قرائت غیر مشهور، از حسن «و ادخِلُ» نقل شده و بنا بر این از سخن خداوند است که در آغاز کلام خود مىفرماید: و داخل مىسازم مردم مؤمن و … بنا بر این «باذن ربهم» یعنى «باذنى» و اضافه «رب» به ایشان براى اکرام و احترام است.
لغت:
تحیت: گرامى داشتن کسى در موقع برخورد. اینکه مىگویند: «التحیات للَّه» در باره معناى آن سه قول است:
۱- یعنى: ملک از آن خداست ۲- یعنى: بقا از آن خداست ۳- سلام از آن خداست. قتیبى گوید: علت اینکه: جمع بسته شده، این است که: مردم بعبارات مختلف، پادشاهان را تحیت مىگفتند. به بعضى مىگفتند: از لعن و نفرین دور باش.
به برخى مىگفتند: سالم و متنعم باش. و به برخى مىگفتند: هزار سال زنده باش. جاوید باش. از اینرو بما گفتند که هر گونه تحیت واقعى اختصاص به خداوند دارد.
اجتثاث: از ریشه بر آوردن چیزى.
مقصود:
از آنجا که در آیه پیش کافران را تهدید به عقاب کرد، در این آیه مؤمنان را نوید داده، مىفرماید:
وَ أُدْخِلَ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ جَنَّاتٍ تَجْرِی مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِینَ فِیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ: مردمى که ایمان آورده و خدا را اطاعت کنند، به امر پروردگارشان به بهشتى داخل مىشوند که نهرها از زیر آن روان است و آنجا جایگاه ابدى ایشان خواهد بود.
تَحِیَّتُهُمْ فِیها سَلامٌ: تحیت و درود آنها در بهشت، سلام است. در باره تفسیراین جمله در سوره یونس، بحث شده است. اکنون خداوند متعال مثلى مىزند که بفهم شنوندگان نزدیک و آنها را در پیروى حق، تشویقى باشد. مىفرماید:
أَ لَمْ تَرَ کَیْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا: اى محمد، آیا نمىدانى که خداوند، چه گونه مثل مىزند؟ در حقیقت، با این مثل، مطلب خود را بصورت تشبیه، بیان مىکند، تا در ذهن مردم بهتر اثر کند. اکنون در تفسیر این مثل مىفرماید:
کَلِمَهً طَیِّبَهً: این کلمه طیب، همان کلمه توحید یعنى: شهادت به یکتایى خداوند است. این معنى از ابن عباس است. ابو على گوید: مقصود طاعاتى است که خداوند به آنها امر کرده است. علت اینکه: طاعات را «طیب» نامیده، این است که براى صاحب خود، خیر و برکت به همراه مىآورد.
کَشَجَرَهٍ طَیِّبَهٍ أَصْلُها ثابِتٌ وَ فَرْعُها فِی السَّماءِ: آن کلمه طیب، همچون درختى پاک و رشد کننده است که ریشههاى آن در زمین و شاخههاى هر میوه آن در آسمان است. بدینترتیب، مىخواهد در رفعت و عظمت درخت، مبالغه کند. درست است که اصل در زمین و فرع در آسمان است، لکن همیشه فرع از اصل مایه مىگیرد و تغذیه مىکند.
انس از پیامبر روایت کرده است که: «درخت پاکیزه، نخل است». ابن عباس گوید: «درختى است در بهشت». این عقده از امام باقر (ع) روایت کرده است که:
درخت پاکیزه، پیامبر و شاخه آن على و عنصر آن فاطمه و میوه آن اولاد فاطمه و شاخهها و برگهاى آن شیعیان ما هستند. سپس فرمود: هنگامى که یکى از شیعه ما مىمیرد، برگى از آن درخت، ساقط مىشود و چون طفل شیعهاى تولد مىشود، برگى بجاى آن برگ، سبز مىشود. از ابن عباس روایت است که جبرئیل به پیامبر عرض کرد:
«تویى آن درخت و على است شاخه آن و فاطمه است برگ آن و حسن و حسین میوه آن هستند». برخى گویند: لازم نیست چنین درختى در روى زمین وجود داشته باشد.
مقصود این است که: کلمه طیب توحید، همچون درختى است که داراى چنین صفتى باشد. برخى گویند: مقصود از کلمه طیبه، ایمان و از درخت طیب، مؤمن است.
تُؤْتِی أُکُلَها کُلَّ حِینٍ: ابن عباس گوید: یعنى این درخت، در هر شش ماه، یک بار میوه مىدهد. از امام باقر (ع) نیز چنین روایت شده است. حسن و سعید بن جبیر گویند: مقصود این است که در تابستان از خورماى آن و در زمستان از طلع آن استفاده مىشود و از وقتى که خورماى نخل را مىچینند تا زمانى که دوباره بارور مىشود، شش ماه طول مىکشد.
مجاهد و عکرمه گویند: مقصود از «کل حین» هر سال است، زیرا درخت سالى یک مرتبه، ثمر مىدهد. سعید بن مسیب گوید: مقصود هر دو ماه است. زیرا از وقتى که نخل بارور مىشود تا موقعى که خورماى آن قابل چیدن مىشود، دو ماه طول مىکشد.
و بقولى: علت این است که از وقت چیدن خورما تا بارور شدن درخت، دو ماه طول مىکشد. ربیع بن انس گوید: «کل حین» یعنى هر صبح و شام. از ابن عباس نیز چنین روایت شده است. برخى گویند: یعنى همه وقت، زیرا ثمر نخل همواره موجود و قابل استفاده است، چه در مرحلهاى که طلع باشد و چه در مراحل بعدى تا وقتى که خورما شود. مؤید اینکه «حین» به معناى وقت است شعر نابغه است:
تناذرها الراقون من سوء سمها | تطلقه حیناً و حیناً تراجع |
یعنى: از بدى سم مار، افسون کنندهها یکدیگر را مىترسانیدند و مار گزیده زمانى دردش سبک و زمانى سنگین مىشد.
برخى گویند: خداوند ایمان را به نخل تشبیه کرده است، بخاطر اینکه:
ایمان در قلب مؤمن، ثابت است، همچون نخل در زمین و علم مؤمن را نسبت به امور آسمانى، به شاخههایى نخل که به آسمان رفتهاند، تشبیه کرده است و کردارى که مؤمن از برکت ایمان انجام مىدهد و پاداشى که همواره به او مىرسد به ثمر نخل تشبیه کرده است که در همه اوقات سال بصورت رطب و خورما مورد استفاده قرار مىگیرد.
بِإِذْنِ رَبِّها: آن درخت، میوه خود را همواره به اذن پروردگار مىدهد. برخى گویند: مقصود از اینکه میوه خود را همواره باذن پروردگار مىدهد، این است که ائمه ما حقایق دین و احکام حلال و حرام را همواره باذن پروردگار، براى مردم بیان مىکنند.
وَ یَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَتَذَکَّرُونَ: خداوند مثلها را براى مردم ذکر مىکند که بیندیشند و مقصود او را دریابند.
وَ مَثَلُ کَلِمَهٍ خَبِیثَهٍ کَشَجَرَهٍ خَبِیثَهٍ: ابن عباس و انس و مجاهد گویند: یعنى کلمه کفر و شرک، مثل درخت خبیث حنظل است. ابو على گوید: یعنى سخنى که در راه معصیت خداست، بدرخت پلید حنظل مىماند. حسن گوید: درخت خبیث، همان درختى است که اصل و ریشه محکمى ندارد. برخى گویند: گیاهان انگلى است که به شاخ و برگ درختان دیگر مىپیچند و از آنها تغذیه مىکنند و خود ریشهاى در زمین ندارند. ابو الجارود از امام باقر (ع) روایت کرده است که: این مثل، براى بنى امیه است.
اجْتُثَّتْ مِنْ فَوْقِ الْأَرْضِ ما لَها مِنْ قَرارٍ: درخت پلیدى که ریشه آن از زمین برآمده و قرار و آرامى ندارد، زیرا باد آن را به این طرف و آن طرف، پرتاب مىکند. چنان که این درخت، ثبات و بقا و نفعى ندارد، کلمه پلید نیز بصاحب خود نفعى و خیرى نمىرساند.
از ابن عباس نقل شده است که خداوند چنین درختى را هنوز نیافریده است و این فقط مثلى است.
این قول، بسیار پسندیده است، زیرا حنظل و نظائر آن، نتایج دارویى و درمانى دارند.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۲۷ تا ۳۰]
یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ (۲۷)
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ (۲۸)
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ (۲۹)
وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ (۳۰)
ترجمه:
خداوند مردم مؤمن را به سخن ثابت، در زندگى دنیا و در آخرت، استوار مىدارد و ستمکاران را گمراه مىکند و هر چه بخواهد انجام مىدهد، آیا بمردمى که شکر نعمت خدا را بکفر مبدّل کردند و قوم خود را بخانه هلاک کشاندند نمىنگرى؟! خانه هلاک، جهنم است که داخل آن مىشوند و چه بد جایگاهى است. آنان براى خداوند شریکهایى قرار دادند تا مردم را از راه خدا گمراه سازند. بگو: لذت ببرید که سر انجام راه شما بسوى آتش است.
لغت:
احلال: قرار دادن جسمى در محلى یا وارد کردن عرضى در جوهرى بوار: هلاک. «رجل بور» یعنى مردى که هلاک شونده است و «قوم بور» یعنى:قومى که بهلاکت رسنده هستند. ابن زبعرى گوید:
یا رسول الملیک ان لسانى | راتق ما فتقت اذ انا بور |
یعنى: اى رسول پادشاه، زبان من اشتباه مرا اصلاح مىکند. هنگامى که بهلاک برسم.
انداد: امثال و کسانى که با هم ضدیت و رقابت دارند. شاعر گوید:
یهدى رءوس المترفین الانداد | الى امیر المؤمنین الممتاد |
یعنى: سرهاى مردم متنعمى که با یکدیگر رقیبند به امیر المؤمنین، اهدا مىشود.
اعراب:
جهنم: بدل از «دارَ الْبَوارِ».
یصلونها: در محل نصب و حال از «قومهم» یا «جهنم» یا هر دو. مثل «فَأَتَتْ بِهِ قَوْمَها تَحْمِلُهُ» (مریم ۲۷)
مقصود:
در آیات پیش، در باره سخن طیب، سخن گفت: اکنون در باره پاداش و اجر آن مىفرماید:
یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ:
خداوند مردم مؤمن را بخاطر اینکه بر قول خود ثابت و استوار ماندهاند، در کرامت و پاداش خود استوار مىدارد. منظور از «قول ثابت» همان کلمه ایمان است که بوسیله براهین محکم به اثبات رسیده است.
برخى گویند: یعنى خداوند مؤمنین را به سبب کلمه توحید و حرمت آن در زندگى دنیا استوار و ثابتقدم مىسازد، تا لغزش پیدا نکنند و از راه حق گمراه نشوند و همچنین آنها را استوار و ثابتقدم مىسازد، تا از راه بهشت نیز در آخرت لغزش پیدا نکنند و گمراه نشوند.
ابو مسلم گوید: یعنى آنها را در زندگى دنیا در زمین مستقر مىسازد و آنها راکمک مىکند تا بر مخالفان خود پیروز گردند و در آخرت آنها را در بهشت، جاى مىدهد.
ابن عباس و ابن مسعود و اکثر مفسران گویند: این آیه در باره سؤال قبر، نازل شده و مقصود از آخرت، قبر است. یعنى: در موقع سؤال قبر آنها را بر قول ثابت ایمان، استوار مىدارد. از ائمه گرامى ما نیز، همین طور روایت شده است.
محمد بن یعقوب کلینى در کتاب کافى به اسناد خود از سوید بن غفله، از امیر المؤمنین على (ع) نقل کرده است که: هنگامى که انسان به آخرین روز زندگى دنیا و اولین روز زندگى آخرت مىرسد، مال و فرزند و عمل، پیش او مجسم مىشوند.
نخست متوجه مال خود شده، گوید: بخدا من براى جمع آورى تو آزمند و بخیل بودم. اکنون از تو بهره من چیست؟ گوید: کفنت را از من بگیر. سپس رو به فرزندان خود کرده، گوید: بخدا شما را دوست مىداشتم و از شما حمایت مىکردم. اکنون شما چه نفعى براى من دارید؟ گویند: ترا بگودال قبر مىرسانیم و در زیر خاک، پنهان مىکنیم. سپس متوجه کردار خود شده، گوید: بخدا، من نسبت بتو بى میل بودم و تو بر من سنگین و گران بودى. اکنون براى من چه فایدهاى دارى؟ گوید: من در خانه تنهایى قبر و در روز قیامت، همدم تو هستم تا وقتى که من و ترا بخداوند، عرضه دارند.
آن گاه فرمود: اگر این شخص دوست خدا باشد، پاکترین و زیباترین افراد نزد او آمده، گوید: ترا به آسایش و بهشت جاویدان، نوید داده، مقدمترا گرامى مىشمارم.
مىپرسد: تو کیستى؟ گوید: من عمل صالح تو هستم. هم اکنون از این دنیا بسوى بهشت کوچ کن. او غسل دهنده خود را مىشناسد. کسانى را که جنازهاش حمل مىکنند، سوگند مىدهد، که در بردن او تعجیل کنند. هنگامى که داخل قبر مىشود، دو فرشته قبر، در شکلى بسیار مهیب، با صدایى چون غرش رعد و چشمانى چون برق خیره کننده نزد او آمده گویند: خداى تو کیست؟ دین تو چیست؟ پیامبر تو کیست؟ گوید: پروردگار من خداى من و اسلام دین من و محمد (ص) پیامبر من است. فرشتگان گویند: خداوند در آنچه دوست دارى و مىپسندى، ترا استوار و ثابتقدم بدارد. چنان که خداوند مىفرماید:
«یُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فِی الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ فِی الْآخِرَهِ» آن گاه خانه قبر را تا آنجا که چشم او کار مىکند، برایش وسعت مىدهند. سپس درى از بهشت بروى او مىگشایند و به او مىگویند: همچون جوانى شاداب، بخواب و دیده روشن باش، زیرا خداوند متعال مىفرماید: «أَصْحابُ الْجَنَّهِ یَوْمَئِذٍ خَیْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِیلًا» (فرقان ۲۴: اهل بهشت در آن روز، بهترین و آرامترین جایگاه دارند) و اگر این شخص، دشمن پروردگار باشد، زشتترین و بدبوترین افراد نزد او آمده، گوید: ترا نوید مىدهم به حمیم جهنم و عذاب آن. او غسل دهنده خود را مىشناسد و حاملان جنازه خود را سوگند مىدهد که او را بسوى قبر نبرند. هنگامى که داخل قبر مىشود، دو فرشته قبر، نزد او آمده، کفنش را مىگشایند و به او مىگویند: پروردگار تو کیست؟
دین تو چیست؟ پیامبر تو کیست؟ گوید: نمىدانم! گویند: هرگز ندانستى و هدایت نیافتى! آن گاه با آن آلت کوبندهاى که دارند، چنان بر سر او فرو مىآورند که بجز جن و انس، تمام جانداران صداى آن را مىشنوند. سپس درى از جهنم به روى او مىگشایند و به او مىگویند: ببدترین حال در اینجا بخواب. در این جایگاه تنگى که از شدت تنگى مغز را از میان ناخن و گوشت، خارج مىسازد. آن گاه خداوند مارها و عقربها و دیگر حشرات را بر او مسلط مىسازد، تا وقتى که از قبر خارج گردد. او همواره آرزوى فرا رسیدن قیامت مىکند تا از شر این دوران خلاص گردد. از عذاب قبر به خداوند پناه مىبریم! وَ یُضِلُّ اللَّهُ الظَّالِمِینَ وَ یَفْعَلُ اللَّهُ ما یَشاءُ: خداوند ستمکاران را بر قول ثابت، استوار نمىدارد و آنها را گمراه مىکند و هر کارى بخواهد انجام مىدهد، از قبیل: مهلت، انتقام، فشار قبر، سؤال نکیر و منکر و هیچگونه اعتراضى بر او نیست و احدى را نرسد که او را منع کند. بدین ترتیب، خداوند در آیه مورد بحث، هم ترغیب مىکند و هم تهدید. سپس پیامبر گرامى را مخاطب ساخته، مىفرماید:
أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِینَ بَدَّلُوا نِعْمَتَ اللَّهِ کُفْراً: احتمالا یعنى: به این کفار نمینگرى که مقام نبوت ترا شناختند و به این نعمت بزرگ الهى پى بردند آن گاه کفر ورزیدند و شکر این نعمت را ترک کردند؟ از امام صادق (ع) روایت شده است که: بخدا ما نعمت الهى هستیم که خداوند به بندگان خود انعام کرده است و بوسیله ما مردم رستگار مىشوند. این روایت را على بن ابراهیم در تفسیر خود آورده است. احتمال دیگر در باره معناى آیه این است که: مقصود همه نعمتها باشد و مردم بجاى اینکه شکر نعمتها را بجاى آورند، کفران نعمت مىکنند. در اینکه مقصود چه کسانى هستند، اختلاف است. از على (ع) و ابن عباس و سعید بن جبیر و ضحاک و مجاهد روایت شده که:
منظور کفار قریش است که پیامبر را تکذیب و خود را براى جنگ و دشمنى با او آماده کردند. از على (ع) در این باره سؤال کردند. فرمود: فاجرترین قریش: بنى امیه و بنى مغیره، منظور است. بنى امیه را خداوند تا وقتى معین مهلت داده و بنى مغیره را در روز جنگ بدر، بدست شما منکوب ساخته است. برخى گویند: منظور جبله ابن ایهم و تابعان اوست که به رومیان پیوستند.
وَ أَحَلُّوا قَوْمَهُمْ دارَ الْبَوارِ: و قوم خود را در جنگ بدر به خانه هلاک فرستادند. برخى گویند: یعنى قوم خود را به مخالفت با پیامبر دعوت و آنها را در آتش جهنم سرنگون کردند.
جَهَنَّمَ یَصْلَوْنَها وَ بِئْسَ الْقَرارُ: این جمله، تفسیر «دارَ الْبَوارِ» است. یعنى:
خانه هلاک، جهنم است که چه بد خانهاى است! وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً: این مردم ناسپاس، براى خدا، در عبادت، شریک قرار دادند و این علاوه بر کفر و ناسپاسى ایشان بود.
لِیُضِلُّوا عَنْ سَبِیلِهِ: تا سر انجام بگمراهى گرفتار شوند. این «لام» براى عاقبت است نه غرض، زیرا غرض آنها از پرستش بتها هلاک شدن و گمراهى نبود. و اگر قرائت فعل بضم یاء باشد، یعنى: براى اینکه مردم را از راه خدا گمراه کنند. سپس به پیامبرش فرمود:
قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ: به این کفار بگو: از آنچه مىخواهید و مىپسندید، لذت ببرید که سر انجام کار شما جهنم خواهد بود. اگر چه در اینجا امر کرده است که لذت برند و منتفع شوند، لکن مقصود، تهدید آنهاست.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۳۱ تا ۳۴]
قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ (۳۱)
اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ (۳۲)
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دائِبَیْنِ وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ (۳۳)
وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ (۳۴)
ترجمه:
به بندگان من که ایمان آوردهاند، بگو که: نماز بپاى دارند و از آنچه بآنها روزى کردهایم در نهان و آشکار، انفاق کنند، پیش از فرا رسیدن روزى که در آن دادوستد و دوستى نیست. خداوند است که آفرید آسمانها و زمین را و از آسمان آبى نازل کرد و ثمرات را بمنظور روزى دادن به شما بیرون آورد و کشتىها را براى شمارام کرد تا به امر او در دریا به حرکت در آید و رودها را براى شما رام نمود. و خورشید و ماه را که همواره در حرکتند و شب و روز را براى شما مسخر کرد و از هر چه سؤال کردید به شما داد و اگر نعمتهاى خدا را بشمارید، آنها را نخواهید شمرد. انسان بخود ستمکاران و کفران کننده نعمتهاست.
شماره آیات:
بنا بر عدد کوفیان و مدنیان چهار آیه و بنا بر شمارش دیگران سه آیه است.
اختلاف در «اللَّیْلَ وَ النَّهارَ» است.
قرائت:
زید به نقل از یعقوب، «من کل» به تنوین قرائت کرده است. قرائت ابن عباس و حسن و امام باقر (ع) و امام صادق (ع) و ضحاک و عمرو بن قائد نیز همین است. دیگران بدون تنوین خوانده و اضافه به ما بعد کردهاند.
در صورتى که به تنوین خوانده شود، بخاطر این است که مفعول در کلام ذکر شده است. یعنى: به شما داده است آنچه را خواستهاید از هر چیزى. ضحاک گوید: طبق این قرائت، «ما» حرف نفى است. یعنى: از هر چیزى که سؤال نکردهاید بشما داده است.
در صورتى که: کلمه را بدون تنوین و مضاف، بخوانیم، مفعول محذوف خواهد بود.
لغت:
خلال: دوستى میان دو کس. مصدر باب مفاعله. امرء القیس گوید:
صرفت الهوى عنهن من خشیه الردى | و لست بمقلى الخلال و لا قال |
یعنى از ترس هلاک شدن، از عشق ایشان خوددارى کردم. من نه نسبت به دوستى کینه دارم و نه مورد کینه واقع شدهام.
ممکن است: «خلال» جمع «خله» (دوست) باشد مثل قله و قلال.
دؤوب: انجام دادن عملى از روى عادت. اسم فاعل آن «دائب» است.
اعراب:
یقیموا: فعل مضارع مجزوم. در باره جزم آن سه وجه است:
۱- در جواب امر واقع شده است. یعنى: «ان تقل لهم یقیموا …»
2- جواب امر محذوف است. یعنى: «قل لعبادى اقیموا الصلاه یقیموا الصلاه».
۳- لام امر حذف شده است. یعنى: «قل لعبادى لیقیموا الصلاه» حذف لام امر جایز است، زیرا دلیل دارد.
لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ: در اینجا رفع «بیع و خلال» و فتح هر دو و فتح یکى و رفع دیگرى جایز است.
مقصود:
قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ وَ یُنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْناهُمْ سِرًّا وَ عَلانِیَهً:
ابن عباس گوید: مقصود این است که پیامبر به اصحاب خود بگوید. جبائى گوید: مقصود همه مؤمنان است. یعنى: اى محمد، به بندگان من که بتوحید و عدل ایمان دارند، بگو: که نمازهاى پنجگانه را در وقت خود بجاى آوردند، زیرا نماز پایدار نمىماند، جز اینکه آنها نماز را بپاى دارند. و نیز به آنها بگو که: از اموال خود در راههاى واجب و مستحبّ، صرف کنند. مال را در راههاى مستحبّ، مخفیانه صرف کنند تا در معرض تهمت ریا قرار نگیرند و در راههاى واجب، آشکارا صرف کنند تا در معرض تهمت بخل و تنگ چشمى قرار نگیرند.
مِنْ قَبْلِ أَنْ یَأْتِیَ یَوْمٌ لا بَیْعٌ فِیهِ وَ لا خِلالٌ: این بذل و بخشش آشکار و پنهان را پیش از فرا رسیدن قیامت انجام دهند، زیرا در آن روز، فرصتى نیست که براى نجات از آتش، معاملهاى انجام دهند یا اینکه از دوستىها بهرهاى برگیرند.
چنان که در جایى دیگر مىفرماید: «الْأَخِلَّاءُ یَوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ إِلَّا الْمُتَّقِینَ» (زخرف ۶۷: در روز قیامت، دوستان با یکدیگر دشمنى مىکنند، مگر پرهیزکاران).
اکنون این مطلب را بیان مىکند که: مستحق خداوندى، ذات پاک و بیهمتاى اوست. مىفرماید:
اللَّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضَ: خداوند کسى است که: آسمانها و زمین را از نیستى بهستى آورد. علت اینکه نخست بذکر آسمانها و زمین پرداخت،عظمت آنهاست.
وَ أَنْزَلَ مِنَ السَّماءِ ماءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَراتِ رِزْقاً لَکُمْ: و از آسمان باران نازل کرد و بوسیله آب باران، گیاهان و درختان را برویانید تا روزى شما را به شما برساند.
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْفُلْکَ لِتَجْرِیَ فِی الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ: و کشتىها و سایر مرکبهاى دریایى را براى شما رام کرد، تا بامر خداوند در دریا بجریان در آیند. علت اینکه مىگوید، به امر خدا، این است که حرکت کشتیها به باد است و باد در فرمان خداست.
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الْأَنْهارَ: و رودها را که از آب باران بجریان در مىآیند، براى شما رام کرد و در وادیها جارى ساخت.
وَ سَخَّرَ لَکُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ: خورشید و ماه را در مسیرى به حرکت در آورد که به شما نفع برسد و شما از نور و سایر فواید آنها استفاده کنید و میوهها و ثمر درختان و گیاهان بوسیله آنها پخته و رسیده شوند و نعمت الهى براى شما کامل گردد.
دائِبَیْنِ: این برنامه، براى ماه و خورشید، همیشگى است. آنها همیشه- بدون لحظهاى سستى- در کارند تا انسان نانى بکف آرد و براحت بخورد.
وَ سَخَّرَ لَکُمُ اللَّیْلَ وَ النَّهارَ: شب و روز را نیز براى شما رام و آماده کرد تا شبها در زیر پرده سیاه تاریکى بیارامید و روزها در روشنى خورشید طلب معاش کنید.
وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ: انسان هر چه از خداوند مسألت کند، به او عطا مىکند: سلامت، نجات، ثروت، فرزند، عزت، آسان شدن کارها و گشایش سینهها. خلاصه اینکه: از برکت دعا انسان مىتواند این نعمتها را از خداوند بگیرد. به شرطى که سبب فسادى در دین یا زیانى به کسى نشود. بنا بر این انسان در همه حال به خداوند نیازمند و در نعمتهاى بیکران او غوطهور است. در اینجا «من» براى تبعیض و مفاد جمله این است که برخى از آنچه سؤال مىکنید، به شما مىدهد، نه همه را.
بدیهى است که خواستههایى که فسادى در دین یا زیانى بدیگرى در برداشته باشد، هرگز به انسان داده نمىشوند. برخى گویند: یعنى از هر چه مورد نیاز شماست، به شماداده است، بنا بر این هر چه در زندگى انسان مورد نیاز باشد، از جانب خداوند عطا شده است. نظیر: «خَلَقَ لَکُمْ ما فِی الْأَرْضِ جَمِیعاً» (بقره ۲۹: هر چه در زمین است براى شما آفرید) و هیچ کس را تخصیص نداده است. برخى گویند: یعنى از هر چه که خواسته و نخواستهاید، به شما داده است. بنا بر این «ما» نکره موصوفه و جمله صفت آن است. حذف جمله معطوف مثل: «سَرابِیلَ تَقِیکُمُ الْحَرَّ» (نحل ۱۸: به تقدیر و البرد. یعنى: جامههایى که شما را از سرما و گرما حفظ مىکند) و آنچه حذف نشده، دلیل محذوف است.
وَ إِنْ تَعُدُّوا نِعْمَتَ اللَّهِ لا تُحْصُوها: شما قادر بر شمارش نعمتهاى خدا نیستید، زیرا تعداد آنها بسیار است. «نعمه» اسمى است که جانشین مصدر شده و از اینرو جمع بسته نشده است. بنا بر این منعم حقیقى خداوند و تنها او سزاوار عبادت است.
از طلیق بن حبیب روایت است که: حق خداوند بزرگتر از این است که بندگان بتوانند ادا کنند. زیرا نعمتهاى او از حدّ شمارش خارج است. لکن شما مىتوانید هر صبح و شام توبه کنید.
إِنَّ الْإِنْسانَ لَظَلُومٌ کَفَّارٌ: انسان در حق خود بسیار ظلم مىکند و فراوان نسبت به نعمتهاى پروردگار، ناسپاسى مرتکب مىشود. برخى گویند: یعنى: انسان در سختىها شکایت و ناله مىکند و نعمتها را جمع و از دیگران منع مىنماید. در اینجا منظور همه انسانها نیست. بلکه مثل: «إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ» (عصر ۲: انسان در زیان است) منظور پارهاى از افراد است.
نظم آیات:
قُلْ لِعِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا یُقِیمُوا الصَّلاهَ: متصل است به «قُلْ تَمَتَّعُوا فَإِنَّ مَصِیرَکُمْ إِلَى النَّارِ» زیرا بدنبال تهدید و وعید، وعده ثواب و پاداش آمده است.
آیه دوم، به آیه «وَ جَعَلُوا لِلَّهِ أَنْداداً» متصل است، زیرا پس از بیان شرک و بت پرستى آنها، بیان مىکند که خداوندى که سزاوار پرستش است، کسى است که:
آسمانها و زمین را آفریده و …
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۳۵ تا ۴۱]
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ (۳۵)
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ (۳۶)
رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ (۳۷)
رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ وَ ما یَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ (۳۸)
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ (۳۹)
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ (۴۰)
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ (۴۱)
ترجمه:
و بیاد آور هنگامى که ابراهیم گفت: پروردگارا این بلد را محیط امن قرار ده و مرا و فرزندانم را از پرستش بتها دور گردان. پروردگارا، آنها بسیارى از مردم را گمراه کردند، هر که مرا پیروى کند، از من و هر که مرا معصیت کند، تو آمرزگار و رحیمى.
پروردگارا گروهى از ذریهام را در وادى بىکشت و زرعى نزد خانه صاحب حرمت تو سکونت دادم، پروردگارا براى اینکه نماز بپاى دارند. بنا بر این دلهاى گروهى از مردم را متمایل به آنها گردان و از ثمرات روزى آنها کن تا ترا شکر کنند. پروردگارا تو میدانى آنچه پنهان و آنچه آشکار کنیم. هیچ چیز در زمین و آسمان بر خدا پنهان نیست. ستایش خدا را که به پیرانه سر، اسماعیل و اسحاق را بمن بخشید. پروردگارا من شنونده دعاست. پروردگارا مرا و ذریهام را بپاى دارنده نماز گردان. پروردگارا دعاى مرا بپذیر. پروردگارا مرا و پدر و مادرم و مؤمنین را در روز حساب، بیامرز.
قرائت:
و اجبنى: در قرائت غیر مشهور بهمزه قطع خوانده شده است. این فعل از ثلاثى مجرد به معناى دور ساختن است و برخى از عربها به باب افعال بردهاند.
تهوى: در قرائت على (ع) و امام باقر و امام صادق (ع) بفتح واو خوانده شده است.
در این صورت از «هوى یهوى» بمعناى دوست داشتن و متعدى است لکن متعدى شدن به «الى» هم صحیح است، زیرا محبت، تمایلى است که متوجه دیگرى خواهد بود. در قرائت مشهور که بکسر واو آمده نیز به معناى میل کردن به آنهاست.
تقبل دعاء: ابن کثیر و ابو عمرو و حمزه و هبیره- از حفص- «و تقبل دعائى ربنا» خواندهاند. این قرائت، طبق قیاس است. لکن حذف یاء هم بلا مانع است، زیرا کسره، بر آن دلالت دارد. لکن ابو على گوید: در موقع وقف، حذف یاء، بهتر است. شاعر گوید:
فهل یمنعنى ارتیادى البلاد | من حذر الموت ان یأتین |
یعنى: آیا گردش من در بلاد از ترس مرگ، از مرگ من مانع مىشود؟
و لوالدى: امام مجتبى (ع) و امام باقر (ع) و زهرى و ابراهیم نخعى «و لولدى»خواندهاند و منظور اسماعیل و اسحاق است. یحیى بن عمر «لولدى» خوانده. کلمه «و ولد» هم مفرد است و هم جمع. سعید بن جبیر «لوالدى» خوانده است.
لغت:
وادى: دامنه کوه بزرگ. به نهرهاى بزرگ «اودیه» مىگویند، زیرا کنارههاى آن مثل کوه مىماند.
مقصود:
وَ إِذْ قالَ إِبْراهِیمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً: اى محمد، بیاد آور هنگامى را که ابراهیم گفت: خدایا مکه و اطراف آن را- که حرم است- محیط امن و امان قرار ده.
گویند: وقتى که ابراهیم از بناى کعبه، فارغ شد، این دعا را بدرگاه خداوند کرد. تفسیر دعاى ابراهیم در سوره بقره گذشت، در سوره بقره، گفت: «هذا بَلَداً آمِناً» (۱۲۶) و در اینجا «الْبَلَدَ آمِناً» زیرا نکره وقتى تکرار شد، معرفه مىشود.
نظیر: «مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِی زُجاجَهٍ الزُّجاجَهُ …» (نور ۳۵). خداوند دعاى ابراهیم را مستجاب کرد. تا آنجا که اگر کسى قاتل پدر خود را مىدید، متعرض او نمىشد و حیوانات وحشى با انسانها خویگر شدند.
وَ اجْنُبْنِی وَ بَنِیَّ أَنْ نَعْبُدَ الْأَصْنامَ: و لطف خود را شامل حال من و فرزندانم کن که از پرستش بتها خوددارى کنیم. بدیهى است که دعاى انبیا مستجاب مىشود.
بنا بر این سؤال ابراهیم، در مورد کسانى است که خداوند به ایمان آنها عالم است و مىداند که جز او کسى را پرستش نمىکنند. وى براى دعا کردن در حق آنها از جانب خداوند مأذون و دعایش هم در باره آنها مستجاب است.
رَبِّ إِنَّهُنَّ أَضْلَلْنَ کَثِیراً مِنَ النَّاسِ: پروردگارا، بسیارى از مردم به سبب پرستش بتها گمراه شدند. چنان که مىگویند: «فلانى مرا مفتون کرد»، منظور این نیست که کارى کرد که مفتونش شد، بلکه خود فریفته و شیداى او شده است.
فَمَنْ تَبِعَنِی فَإِنَّهُ مِنِّی: هر کس از اولاد من که در این بلد ساکن شده است، مرا پیروى کند و خداى یکتا را پرستش و از عبادت بتها خوددارى کند، از من و حال او مثل حال من است.
وَ مَنْ عَصانِی فَإِنَّکَ غَفُورٌ رَحِیمٌ: و هر کس مخالفت مىکند، تو در همه حال پوشنده گناهان و صاحب رحم بوده، به آنها نعمت مى بخشى.
سپس خداوند متعال، بنقل دنباله دعاى ابراهیم پرداخته، مىفرماید:رَبَّنا إِنِّی أَسْکَنْتُ مِنْ ذُرِّیَّتِی بِوادٍ غَیْرِ ذِی زَرْعٍ:، پروردگارا، من برخى از فرزندان خود را- که بدون خلاف منظور اسماعیل است- در وادى بى کشت و زرعى، سکونت دادم. اسماعیل بزرگترین فرزندان ابراهیم بود. امام باقر فرمود: مائیم بقیه آن عترت. و نیز فرمود: دعاى ابراهیم، تنها در باره ما بود. مقصود از «وادى بى کشت و زرع» وادى مکه یعنى ابطح است. در آن زمان در وادى مکه، آب و زراعتى وجود نداشت. در اینجا مفعول فعل را ذکر نکرد، زیرا «من» به معناى بعض است و معناى مفعول را مىرساند. مثل «أَفِیضُوا عَلَیْنا مِنَ الْماءِ» (اعراف ۵۰: مقدارى آب بر ما بریزید) بلخى گوید: تقدیر «اسکنت اناساً من ذریتى» است.
عِنْدَ بَیْتِکَ الْمُحَرَّمِ: در اینجا خانه را بخدا اضافه کرده، زیرا او صاحب خانه است. لکن خانههاى دیگر متعلق به بندگان است.
ایراد:
ممکن است گفته شود: چگونه ابراهیم مىگوید: خانه، در حالى که هنوز خانه را بنا نکرده است؟!
پاسخ:
۱- از آنجا که معلوم بود که خانه را بنا خواهد کرد، چنین تعبیر صحیح است. یعنى: خانهاى که وجود آن از لحاظ علم تو مسلم است.
۲- خانه، قبلا وجود داشته و بدست «طسم» و «جدیس»- که دو قبیله از عرب بودند که در مکه سکونت داشتند و منقرض شدند- ویران شده است. برخى گفتهاند:خداوند هنگام طوفان، خانه را به آسمان برد.
علت اینکه: خانه را توصیف کرده است به «محرم» این است که احدى بدون احرام حق ندارد به آن نزدیک شود. برخى گویند: علت این است که: امورى که در جاهاى دیگر، مباح شمرده شده، در این خانه حرام است. برخى هم گفتهاند: مقصود از «محرم» «عظیم الحرمه» است.
رَبَّنا لِیُقِیمُوا الصَّلاهَ: پروردگارا، من آنها را در این وادى ساکن کردهام، که بر نماز مداومت داشته، به شرایط آن قیام کنند. لام متعلق است به «اسکنت» کلمه «ربنا» میان آنها فاصله شده و این امر، پسندیده است. چنان که شاعر گوید:
على حین الهى الناس جل امورهم | فندلا زریق المال ندل الثعالب |
یعنى: هنگامى که مردم سرگرم کارهاى خویش هستند، اى زریق، مال را مثل روبهان براى خود ذخیره کن (یعنى یا زریق).
فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِنَ النَّاسِ تَهْوِی إِلَیْهِمْ: ابراهیم از خداوند مسألت مىکند که دلهاى مردم را متوجه آن سرزمین گرداند تا ذریهاش را دوست دارند و با آنها انس گیرند و وسائل زندگى و امور اقتصادى آنها تأمین گردد. بدیهى است که اگر خداوند دلهاى مردم را بخاطر حج و عمره و تجارت، متوجه آنجا نمىکرد، زندگى بر ساکنان آنجا دشوار بود.
سعید بن جبیر گوید: اگر مىگفت: «افئده الناس» یهودیان و مسیحیان و مجوسیان نیز حج مىکردند. لکن گفته است: «مِنَ النَّاسِ» و منظور فقط مسلمانان است.
مجاهد گوید: اگر «افئده الناس» مىگفت، فارس و روم نیز براى حج، ازدحام مىکردند.
از امام باقر (ع) روایت است که: مردم مأمورند که این سنگها را طواف کنند، آن گاه بسوى ما کوچ کرده، ولایت خود را بما اعلام و ما را یارى کنند. سپس این آیه را قرائت کرد.
ابن عباس و قتاده گویند: مقصود از «تَهْوِی إِلَیْهِمْ» تمایل مردم بذریه ابراهیم است.
ابو مسلم گوید: منظور فرود آمدن مردم بر آنهاست، زیرا مکه در گودى واقع شده است.
وَ ارْزُقْهُمْ مِنَ الثَّمَراتِ لَعَلَّهُمْ یَشْکُرُونَ: و از ثمرات، روزى آنها کن، تا ترا شکر و پرستش کنند.
رَبَّنا إِنَّکَ تَعْلَمُ ما نُخْفِی وَ ما نُعْلِنُ: در اینجا ابراهیم، اعتراف مىکند که خداوند به آشکار و نهان مردم، عالم است و هیچ چیز بر او پوشیده نیست.
وَ ما یَخْفى عَلَى اللَّهِ مِنْ شَیْءٍ فِی الْأَرْضِ وَ لا فِی السَّماءِ: این کلام، از ابراهیم نیست، بلکه کلام خداوند متعال و بقول جبائى جمله معترضه است. یعنى:تمام چیزهایى که در زمین و آسمان است، بر خداوند آشکار است.
الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی وَهَبَ لِی عَلَى الْکِبَرِ إِسْماعِیلَ وَ إِسْحاقَ: بار دیگر به حکایت کلام ابراهیم پرداخته، مىفرماید: ابراهیم، به نعمتهاى خداوند اعتراف و خدا را به اینکه در پیرى به او دو پسر بخشید، حمد کرد. ابن عباس گوید: در سن ۹۹ سالگى اسماعیل و در سن ۱۱۲ سالگى اسحاق به او داده شد. سعید بن جبیر گوید:بعد از سن ۱۱۷ سالگى ابراهیم صاحب فرزند شد.
إِنَّ رَبِّی لَسَمِیعُ الدُّعاءِ: ابن عباس گوید: یعنى خداوند، پذیرنده و اجابت کننده دعاست. جمله «سمع اللَّه لمن حمده» مؤید همین معنى است.
رَبِّ اجْعَلْنِی مُقِیمَ الصَّلاهِ وَ مِنْ ذُرِّیَّتِی: پروردگارا، مرا و ذریهام را بپاى دارنده نماز قرار ده. در اینجا ابراهیم از خداوند درخواست مىکند که: لطف خود را شامل حالش گرداند، تا خودش و گروهى از ذریهاش بدین تمسک جویند و نماز را بپاى دارند. مقصود از «ذریه» کسانى هستند که بدین حق گرویدند. بنا بر این همانطورى که در باره خود دعا مىکند، در باره آنان نیز دعا مىکند.
رَبَّنا وَ تَقَبَّلْ دُعاءِ: خدایا دعاى مرا اجابت کن، زیرا قبول دعا، غیر از اجابت آن چیزى نیست.
رَبَّنَا اغْفِرْ لِی وَ لِوالِدَیَ: پروردگارا مرا و پدر و مادرم را بیامرز. اصحاب ما به این جمله استدلال کردهاند که: پدر و مادر ابراهیم کافر نبودهاند، زیرا از خداوند درخواست مىکند که در روز قیامت، آنها را بیامرزد و اگر کافر بودند، چنین دعائى نمىکرد. بخصوص که در باره آزر قرآن مىگوید: «فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ» (توبه ۱۱۴: وقتى فهمید که آزر دشمن خداست، از او بیزارى جست) بنا بر این معلوم مىشود که آزر پدر ابراهیم نبوده، بلکه عمو یا جدّ مادریش بوده است.
برخى گویند: او براى پدر خود آزر دعا کرد، زیرا آزر وعده کرده بود که مسلمان شود و چون اسلام نیاورد و در حال کفر بمرد، ابراهیم از او تبرى جست.
لکن این مطلب صحیح نیست، زیرا ابراهیم وقتى دعا کرد که بسن پیرى رسیده و صاحب فرزندانى شده بود، در این وقت، مسلم دانسته بود که آزر، کافر و دشمن خداست، بنا بر این دعا کردن، براى او صحیح نیست.
وَ لِلْمُؤْمِنِینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِسابُ: همچنین دعا مىکند که خداوند در روز قیامت، مغفرت خود را شامل حال مؤمنان گرداند. برخى گویند: یعنى روزى که وقت حساب ظاهر مىشود.
نظم آیات:
این آیات، متصل به سابق هستند، زیرا سابقاً از پرستش بتها نهى و به پرستش خداوند امر کرد. بدنبال آن بنقل سر گذشت ابراهیم پرداخت، که سخت با بتپرستى مبارزه مىکرد و طرفدار توحید و یکتا پرستى بود.
برخى گویند: عطف است بر: «وَ لَقَدْ أَرْسَلْنا مُوسى بِآیاتِنا».
برخى گویند: نظر به اینکه سابقاً فرمود: «وَ آتاکُمْ مِنْ کُلِّ ما سَأَلْتُمُوهُ» بدنبال آن بنقل دعاى ابراهیم پرداخته، خاطر نشان کرد که دعاى او را مستجاب کرده است.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۴۲ تا ۴۵]
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلاً عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ (۴۲)
مُهْطِعِینَ مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ (۴۳)
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ (۴۴)
وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ (۴۵)
ترجمه:
و گمان مکن که خداوند از کردار ستمکاران غافل است. همانا آنها را براى روزى که چشمها از ترس خیره مىشوند، به تأخیر مىاندازد. حال آنکه شتابان بوده، سرها را بلند کردهاند و چشمانشان به آنها باز نمىگردد و دلهاى ایشان همچون هوا بىقرار و بى آرام است. و بترسان مردم را از روزى که ایشان را عذاب رسد و ستمکاران گویند: پروردگارا ما را تا مدتى نزدیک مهلت ده، تا دعوتت را اجابت و پیامبران راپیروى کنیم. آیا شما در دنیا سوگند نمىخوردید که زوالى ندارید؟ و در دیار کسانى ساکن شدید که بخود ستم کردند و براى شما آشکار شد که ما با آنها چه کردیم و براى شما مثلهایى زدیم.
لغت:
اهطاع: شتاب کردن. شاعر گوید:
بدجله اهلها و لقد اراهم | بدجله مهطعین الى السماع |
یعنى: اهل دجله را مىبینم که براى شنیدن آوازها شتاب دارند.
اقناع: بلند کردن سر. شاعر گوید:
یباکرن العضاه بمقنعات | نواجذهن کالحدء الوقیع |
یعنى: شترها درختان خاردار را با گردنهاى بلند خود مىخورند و دندانهاى آنها مانند تیشه تیز است.
طرف: چشم، نگاه کردن و بستن چشم.
افئدتهم هواء: دلهاى آنها بر اثر خوف و ناراحتى گنجایش چیزى ندارد.
در اینجا دلها را به هوا تشبیه کرده است. حسان گوید:
الا بلغ ابا سفیان عنى | فانت مجوف نخب هواء |
یعنى: ابو سفیان را از جانب من ابلاغ کنید که کم دل و ترسوست.
اجل: پایان مدت.
اعراب:
یَوْمَ یَأْتِیهِمُ: مفعول به براى «انذر» و ظرف نیست.
فیقول: عطف بر «یأتى» و جواب امر نیست. چه اگر جواب بود، رفع و نصب آن جایز بود.
تَبَیَّنَ لَکُمْ: فاعل این فعل محذوف است، به تقدیر «تبین فعلنا» البته فاعل «کیف» نیست، زیرا ما قبل آن در آن عمل نمىکند.
کیف: منصوب است به «فعلنا»
مقصود:
پس از آنکه روز حساب را یادآورى کرد، بوصف آن پرداخته، بیان مىکند که مهلت ستمکاران از روى غفلت نیست، بلکه براى تأکید حجت است، از اینرو فرمود:
وَ لا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ غافِلًا عَمَّا یَعْمَلُ الظَّالِمُونَ: در اینجا ستمکاران را تهدید و مظلومان را تسلى مىدهد و مىگوید: گمان مکن که خداوند از مجازات ستمکاران و کردار آنها غافل است. برخى گویند: یعنى گمان مکن که خداوند ستمکاران را کیفر نمىدهد و حق مظلومان را از ظالمان نمىستاند، إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ لِیَوْمٍ تَشْخَصُ فِیهِ الْأَبْصارُ: بلکه کیفر آنها را تا روز قیامت، به تأخیر مىاندازد، روزى که چشمها خیره شده، از شدت ترس، بسته نمىشوند. این معنى از جبائى است. حسن گوید: یعنى وقتى آنها را مىخوانند چشمانشان خیره مىشوند. برخى گویند: یعنى از فرط حیرت و ترس، چشمانشان بسته نمىشود.
مُهْطِعِینَ: حسن و سعید بن جبیر و قتاده گویند: یعنى آنها شتاب مىکنند.
ابن عباس و مجاهد گویند: یعنى همواره بیک طرف و بیک چیز نگاه مىکنند و چشمان خود را نمىبندند.
مُقْنِعِی رُؤُسِهِمْ: سرهاى خود را به آسمان بلند کردهاند، بطورى که جلو پاى خود را نمىبینند و این از شدت ترس است. مؤرج گوید: به لغت قریش، یعنى سرها را برگردانیدهاند.
لا یَرْتَدُّ إِلَیْهِمْ طَرْفُهُمْ: چشمان ایشان هم چنان خیره مىماند و قادر نیستند که برهم نهند.
وَ أَفْئِدَتُهُمْ هَواءٌ: ابن عباس گوید: یعنى دلهاى آنها از شدت ترس، از هر چیزى خالى است. برخى گویند: یعنى: دلهاى آنها از نشاط و امید خالى است، زیرا ترس آنها شدید است، بنا بر این دلهاى آنها همچون هوایى که در فضا سرگردان است، مضطرب و پریشان است.
برخى گویند: یعنى دلهاى آنها از جاى خود کنده شده و بگلوى آنها نزدیک شده است، بطورى که نه از گلو خارج مىشود و نه بجاى خود بر مىگردد، بنا بر این همچون هوا مضطرب و پریشان است. این معنى از سعید بن جبیر و قتاده است.
اخفش گوید: یعنى دلهاى آنها از عقل تهى است.
وَ أَنْذِرِ النَّاسَ یَوْمَ یَأْتِیهِمُ الْعَذابُ: جبائى و ابو مسلم گویند: در اینجا پیامبر گرامى را مأمور مىکند که همواره عموم مردم را از کیفر الهى بترساند. ابن عباس و حسن گویند: مقصود این است که: پیامبر اهل مکه را بوسیله قرآن، بترساند. مقصود از روزى که عذاب، بر آنها نازل مىشود، روز قیامت یا روز استیصال و درماندگى در همین دنیا یا روز مرگ است. بدیهى است که احتمال اول، صحیحتر است.
فَیَقُولُ الَّذِینَ ظَلَمُوا رَبَّنا أَخِّرْنا إِلى أَجَلٍ قَرِیبٍ نُجِبْ دَعْوَتَکَ: و مردمى که بخود ستم کرده و مرتکب معصیت شدهاند، گویند: پروردگارا ما را بدنیا بازگردان و مدت کوتاهى مهلتمان ده تا دعوت ترا اجابت کنیم.
وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ: و پیامبران ترا اطاعت کنیم. سپس خداوند یا فرشتگان به امر خداوند، آنها را مخاطب ساخته، گویند:
أَ وَ لَمْ تَکُونُوا أَقْسَمْتُمْ مِنْ قَبْلُ ما لَکُمْ مِنْ زَوالٍ: مجاهد گوید: یعنى مگر شما نبودید که در دنیا سوگند یاد مىکردید که هرگز زوال پیدا نمىکنید و از سراى دنیا به آخرت منتقل نخواهید شد؟ حسن گوید: یعنى قسم مىخوردید که هرگز دچار عذاب نمىشوید.
دلالت آیه:
از این آیه، برمىآید که در آخرت، براى انسان تکلیفى نیست. لکن جماعتى این مطلب را قبول ندارند. بدیهى است که اگر تکلیفى داشتند، صحیح نبود که آنها درخواست کنند که خداوند آنها را بدنیا بازگرداند و باز ممکن بود که همانجا ایمان بیاورند و از کیفر الهى رها گردند.
وَ سَکَنْتُمْ فِی مَساکِنِ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ وَ تَبَیَّنَ لَکُمْ کَیْفَ فَعَلْنا بِهِمْ:
در اینجا بمنظور توبیخ و ملامت بیشتر، مىفرماید: شما کسانى بودید که در دیار تکذیب-کنندگان انبیا ساکن شدید و مىدانستید که خداوند چگونه بر آنها بلا نازل و هلاکشان کرده بود. این معنى از ابن عباس و حسن است. برخى گویند: آنها عاد و ثمود و برخى گویند: آنها کشتگان بدر هستند.
وَ ضَرَبْنا لَکُمُ الْأَمْثالَ: ما براى شما مثلهایى زدیم و شما را به احوال گذشتگان آشنا کردیم، تا عبرت بگیرید، ولى شما عبرت نگرفتید و موعظه در شما اثر نکرد.
برخى گویند: منظور از مثلها همان مطالبى است که در قرآن آمده و دلالت دارند بر اینکه خداوند هم چنان که قادر بر خلقت انسان است، قادر است که پس از مرگ، او را زنده کند. جبائى گوید: مقصود مثلهایى است که انسان را بطاعت، تشویق و از معصیت باز مىدارد.
دلالت آیات:
از این آیات، بر مىآید که: ایمان، فعل انسان است، زیرا اگر فعل خداوند بود، معنى نداشت که آنها تمناى بازگشت بدنیا کنند.
[سوره إبراهیم (۱۴): آیات ۴۶ تا ۵۲]
وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ (۴۶)
فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ (۴۷)
یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ (۴۸)
وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ (۴۹)
سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ (۵۰)
لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ (۵۱)
هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ (۵۲)
ترجمه:
و آنها مکر خود را به کار انداختند و پاداش مکر آنها پیش خداست و مکر آنها چنان نیست که کوهها را زایل گرداند. پس گمان نکن که خداوند وعده خود را به پیامبرانش خلاف مىکند. خداوند عزیز و صاحب انتقام است. روزى که زمین و آسمانها به زمین و آسمانهاى دیگرى تبدیل شوند و آنها براى خداوند یکتاى غالب، آشکار مىشوند.
و مىبینى مجرمین را که در آن روز بزنجیرها کشیده شدهاند. پیراهنهاى آنها از ماده سیاه و بد بوست و آتش چهرههاى آنها را مىپوشاند. تا خداوند هر کسى را جزاى کردارش بدهد که خداوند سریع الحساب است. قرآن براى مردم کافى و رساست و براى اینکه مردم بوسیله قرآن بترسند و بدانند که خداوند یکتاست و صاحب خردان بترسند.
قرائت:
لتزول: کسایى بفتح لام اول و ضم لام دوم و دیگران بکسر لام اول و فتح لام دوم قرائت کردهاند. وجه قرائت دوم این است که: «ان» حرف نفى است و بنا بر این بدنبال آن لام مکسوره آمده، نظیر: «وَ ما کانَ اللَّهُ لِیُطْلِعَکُمْ عَلَى الْغَیْبِ» (آل عمران ۱۷۹:
خداوند شما را بر غیب مطلع نمىسازد) بنا بر این معناى آیه این است: «و ما کان مکرهم لتزول منه الجبال» و با توجه به اینکه «جبال» استعاره از امر و اعلام پیامبر است یعنى:مکر آنها چنان نیست که بتواند کارى را که همچون کوهها استوار است، از جاى بر کند.
وجه قرائت اول این است که: «ان» مخفف «انّ» است و در این صورت معناى جمله این است که: مکر آنان عظیم است. مثل: «وَ مَکَرُوا مَکْراً کُبَّاراً» (نوح ۲۲: مکرى سخت و عظیم کردند) و مکرى است که مىتواند کوهها را از جاى برکند. شاعر گوید:
بکى الحارث الجولان من موت ربه | و حوران منه خاشع متضائل |
یعنى: سرزمین جولان- که در شام است- از مرگ صاحب خود حارث، بگریست و حوران- که نیز موضعى دیگر در شام است- از مرگ او ترسان و حقیر گشت.
این بیان بمنظور بزرگداشت مرگ او ترسان و حقیر گشت.
این بیان بمنظور بزرگداشت مرگ حارث، مىباشد.
مؤید اینکه ما امر و اعلام پیامبر را به سختى و استوارى کوه، دانستیم، این آیه است: «فلا تحسبن اللَّه مخلف وعده رسله» یعنى: خداوند وعده نصرت پیامبر و غلبه او را داده و بنا بر این امر پیامبر قابل زوال نیست. چنان که مىفرماید: «لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ» (توبه ۳۳: تا او را بر هر دینى غالب سازد) در موارد دیگر نیز کلمه جبال براى تعظیم بکار رفته است. ابن مقبل گوید:
إذا مت عن ذکر القوافى فلن ترى | لها شاعراً مثلى اطب و اشعرا |
و اکثر بیتاً شاعراً ضربت به | بطون جبال الشعر حتى تیسرا |
یعنى: هنگامى که بمیرم، شاعرى داناتر و برجستهتر و کثیر الشعرتر از من نمى- یابى که کوههاى شعر را به آسانى در نوردد. (در اینجا اضافه استعارى یا تشبیه کوه به- شعر، بمنظور تعظیم مقام شعر است) در قرائت غیر مشهور «ان کاد مکرهم لتزول منه الجبال» آمده و در این صورت هم «انّ» مخفف از «انّ» و معناى آن روشن است.
قطران: زید بنقل از یعقوب، دو کلمه قرائت کرده است: «قطر» و «آن». قرائت ابو هریره و ابن عباس و سعید بن جبیر و کلبى و قتاده و عیسى همدانى و ربیع نیز همین است. در این صورت، کلمه «قطر» بمعناى مس و طلا و «آن» یعنى چیزى که آماده شده و وقت استفاده آن فرا رسیده است. شاعر گوید:
و سلیمان اذ یسیل له | القطر على ملکه ثلاث لیال |
یعنى: سه شبانه روز بر ملک سلیمان طلاى مذاب، جریان داشت.
در باره کلمه «قطران» دو وجه دیگر جایز است: سکون طاء و دیگر کسره قاف و سکون طاء.
لغت:
بروز: ظاهر شدن.
اصفاد: جمع «صفد» زنجیرهایى که بوسیله آنها دست را بگردن مىبندند.
مقرنین: چیزهایى که بهم نزدیک و جمع شدهاند.
سربال: پیراهن.
بلاغ: کفایت. بلاغت یعنى بیان کافى و بلیغ یعنى کسى که مطلب خود را بخوبى بزبان آورد.
اعراب:
مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ: اضافه «مخلف» اضافه غیر محض و «وعده» محلا منصوب و مفعول به است و «رسله» مفعول دوم است.
یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ: «یوم» منصوب است به «مخلف» یا «انتقام» یا به فعل محذوف «اذکر» و ممکن است صفت براى «یوم یقوم الحساب» باشد.
الارض: نایب فاعل براى «تبدل» غَیْرَ الْأَرْضِ: مفعول ثانى براى «تبدل»
مقصود:
هم اکنون پرده از مکر کفار بر مىدارد و بیان مىکند که مکر آنها را بهر سختى باشد، دفع خواهد کرد، تا خاطر پیامبر آرامش یابد.
وَ قَدْ مَکَرُوا مَکْرَهُمْ: آنان با پیامبران پیشین تا توانستند مکر کردند، هم چنان که با تو نیز به نیرنگ پرداختند و خداوند، همانطورى که پیامبران پیشین را از مکر آنها حفظ کرد، ترا نیز حفظ خواهد کرد. برخى گویند: مقصود کفار قریش است که در باره امر پیامبر دست به تدبیر و چارهجویى و حیله زدند و با مؤمنین بخدعه و نیرنگ پرداختند.
وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ: در اینجا مضاف حذف شده است. یعنى: کیفر مکر ایشان نزد خداوند است. مثل: «تَرَى الظَّالِمِینَ مُشْفِقِینَ مِمَّا کَسَبُوا وَ هُوَ واقِعٌ بِهِمْ» (شورى ۲۲:ستمکاران را مىنگرى که از کردار خود بیمناکند و جزاى کردارشان گریبانگیر آنهاست) بهر صورت منظور این است که: خداوند به مکر ایشان آگاه است و کیفر ایشان را مىدهد.
وَ إِنْ کانَ مَکْرُهُمْ لِتَزُولَ مِنْهُ الْجِبالُ: نیرنگ آنها چنان نیست که براهین قرآنى و دلائل و معجزاتى که با تست، زایل سازد. زیرا اینها همچون کوه، استوار بلکه استوارترند و نیرنگى که کوه را از جا نکند، چگونه دین را متزلزل مىکند که از کوه هم استوارتر است؟ بنا بر قرائت دیگر، مقصود این است که: نیرنگ آنها بهر- پایهاى برسد، دین خدا را متزلزل نمىسازد و به پیامبران خدا ضرر و لطمهاى نمىرساند و امر آنها را زایل نمىسازد، بخصوص امر حضرت محمد (ص) که از کوه، استوارتر است.
برخى گویند: منظور نمرود بن کوش بن کنعان است که چهار باز شکارى را چند روز گرسنه نگاه داشت و بالاى سر آنها گوشتى آویزان کرد و تابوتى به آنها بست و در حالى که او و وزیرش در تابوت بودند، بازها به پرواز در آمدند و به آسمان رفتند.
در این وقت در بالاى تابوت را گشود و به آسمان نگریست، دید چیزى از بعد آن کاسته نشده است. سپس در زیرین تابوت را گشود و بزمین نگاه کرد، از نظرش پنهان شده بود.
از اینرو ترسید و بازها را متوجه پایین و تابوت سقوط کرد. این مطلب از ابن عباس و ابن مسعود و جماعتى است.
فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ: گمان نکن که خداوند وعدهاى را که به پیامبران خود داده است، خلاف خواهد کرد. بلکه طبق وعده خود، آنها را بر کفار غلبه خواهد داد.
إِنَّ اللَّهَ عَزِیزٌ ذُو انتِقامٍ: قدرت خداوند برتر از این است که از طرف کفار دچار شکست شود و او صاحب انتقام است.
یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ وَ السَّماواتُ: در این باره دو قول است:
۱- ابن عباس گوید: یعنى صورت و هیأت زمین تغییر مىیابد. نقل شده است که:
ابن عباس مىگفت: بیشهها و کوهها و درختان، مبدل مىشوند، لکن زمین، بحال خود مىماند و همچون نقره سفید مىشود، دیگر خونى بر آن نمىریزد و گناهى بر آن انجام نمىگیرد. آسمانها نیز متبدل مىشوند و ماه و خورشید و ستارگان، از میان مىروند، و شعر زیر را قرائت مىکرد:
فما الناس بالناس الذین عهدتهم | و لا الدار بالدار التی کنت اعرف |
یعنى: مردم نه آنهایى هستند که با آنها آشنا بودهام و خانه، نه آن خانهاى است که مىشناختهام! مؤیّد آن روایت ابو هریره است، از پیامبر گرامى اسلام که فرمود: خداوند زمین را بزمین دیگر تبدیل مىکند و همچنین آسمانها را. آنها را همچون سفرهاى مىگستراند، بطورى که در آن کجى و انحرافى وجود ندارد. آن گاه مردم به سوى این چیز تبدیل یافته، رانده مىشوند و هر کس در جاى نخستین خود قرار مىگیرد.
هر چه در شکم آن بوده، در شکم و هر چه بر پشت آن بوده در پشت، جاى مىگیرد.
۲- جبائى و جماعتى از مفسران گویند: یعنى زمین و آسمان، بزمین و آسمان دیگرى تبدیل مىشوند.
در تفسیر اهل بیت (ع) از امام باقر و امام صادق (ع) روایت شده است که:
زمین بصورت نان تازهاى در مىآید که مردم تا پایان حساب از آن مىخورند. خداوند مىفرماید: «وَ ما جَعَلْناهُمْ جَسَداً لا یَأْکُلُونَ الطَّعامَ» (انبیاء ۸: آنها را جسدى قرار ندادهایم که غذا نخورند). عقیده سعید بن جبیر و محمد بن کعب، نیز همین است.
سهل بن ساعدى از پیامبر روایت کرده است که: مردم بر زمین سفید و هموارى محشور مىشوند که هیچ نشانهاى براى کسى در آن نیست.
از ابن مسعود روایت شده است که: در روز قیامت، کره زمین تبدیل به آتش مىشود و وراى آن بهشت است که مردم منظرههاى زیباى آن را مىنگرند، هنوز برنامه حساب آغاز نشده است و مردم در آن کوره داغ سخت ناراحت و پریشانند.
کعب گوید: آسمانها بهشت و دریاها آتش مىشوند و زمین دیگرگون مىشود.
از ابو ایوب انصارى روایت شده است که یکى از علماى یهود، نزد پیامبر آمده، گفت: آیا دیدهاى که خداوند در قرآن کریم مىفرماید: «روزى که زمین و آسمانها تبدیل مىشوند»؟ در آن روز مردم کجا هستند؟ فرمود:
– آنها مهمانان خدا هستند و هرگز به عجز در نمىآیند.
برخى گویند: زمین، براى گروهى تبدیل به زمین بهشت و براى گروهى تبدیل به زمین جهنم مىشود.
حسن گوید: مردم در زمین دیگرى که زمین آخرت است و جهنم در آنجاست، محشور مىشوند.
تقدیر آیه چنین است: «و تبدل السماوات غیر السماوات» قسمت محذوف، بواسطه وجود قرینه، حذف شده است.
وَ بَرَزُوا لِلَّهِ الْواحِدِ الْقَهَّارِ: مردم از خاک قبرها سر بر مىدارند و براى محاسبه، در پیشگاه خداوند یکتا و بیهمتا و خداوندى که بقهر خویش بندگان را بدام مرگ مىکشاند و صاحب هر نوع قدرتى است، حاضر مىگردند. بدیهى است که همه چیز، در همه حال، در پیشگاه خداوند، ظاهر و بارز است. علت اینکه: خصوصیت از قبر برخاستن مردگان را، ظهور و بروز در پیشگاه خداوند، دانسته، این است که در آن مرحله، حساب مردم فقط با خداوند است.
وَ تَرَى الْمُجْرِمِینَ یَوْمَئِذٍ مُقَرَّنِینَ فِی الْأَصْفادِ: ابن عباس و حسن گویند:
مقصود از «مجرمین» کفار است. ظاهر هم همین است، زیرا قبلا در باره آنها گفتگو شده است. یعنى: در روز قیامت، کافران در زنجیر هستند و دستهاى آنها بگردنشان بسته است. جبائى گوید: یعنى مردم کافر را بزنجیر کشیده و بهم بستهاند. ابو مسلم گوید: یعنى آنها را برشتهاى از زنجیر بستهاند. ابن عباس و حسن گویند: یعنى هر کافرى با زنجیرى آهنین، به شیطانى که گمراهش مىکرده، بستهاند. مؤید این معنى، این آیه است: «احْشُرُوا الَّذِینَ ظَلَمُوا وَ أَزْواجَهُمْ» (صافات ۲۲: مردم کافر و شیاطینى که قرین آنها بودهاند، محشور کنید) و همچنین «وَ إِذَا النُّفُوسُ زُوِّجَتْ» (تکویر ۷: هنگامى که نفسها جفت جفت شوند).
سَرابِیلُهُمْ مِنْ قَطِرانٍ: پیراهن آنها از ماده سیاه و بد بویى است که به بدن آنها مالیده شده و بشکل پیراهن در آمده است. آن گاه آتش بجان آنها مىافکنند، تا زودتر بسوزند و مشتعل گردند و عذابشان شدیدتر باشد. این معنى از حسن و زجاج است.
ابن عباس و مجاهد و قتاده گویند: یعنى پیراهنى از مس یا طلاى گداخته، بر تن آنها است! جبائى طبق هر دو قرائت تجویز کرده است که بر تن آنها دو پیراهن باشد: پیراهنى از آن ماده بد بو و سیاه و قابل اشتعال و پیراهنى از مس گداخته.
وَ تَغْشى وُجُوهَهُمُ النَّارُ: اما صورت آنها را هیچگونه پوششى نیست و مستقیماً مورد اصابت آتش قرار مىگیرد.
لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ: حرف لام متعلق بما قبل است. خداوندمتعال، در اینجا خبر مىدهد که این کیفر سخت، براى این است که: هر کسى به جزاى عمل خود باید برسد: اگر ایمان آورده، بهشت و اگر ببدى گراییده، جهنم جزاى اوست.
إِنَّ اللَّهَ سَرِیعُ الْحِسابِ: مجازات خداوند، سریع است.
هذا بَلاغٌ لِلنَّاسِ: ابن عباس و حسن و ابن زید و … گویند: اشاره بقرآن است.
یعنى: قرآن، براى مردم موعظهاى است کافى و شافى. برخى گویند: اشاره است به عذابهایى که سابقاً ذکر شد. یعنى: این تهدیدها براى کسى که بیندیشد، کافى است.
لکن معناى اول، صحیح است.
وَ لِیُنْذَرُوا بِهِ: قرآن فرستاده شده است تا مردم بترسند و پیرامون گناه و فساد نروند.
وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ: و با توجه به ادله توحید، بدانند که خداوند یکتا و بیهمتاست.
وَ لِیَذَّکَّرَ أُولُوا الْأَلْبابِ: و صاحب خردان، از این کتاب مقدس، پندگیرند.
دلالت آیه:
از این آیه بر مىآید که: قرآن پاسخگوى همه نیازمندیهاى مردم است، زیرا اجمال و تفصیل همه امور، از قرآن استفاده مىشود. این استفاده، یا مستقیم است یا غیر مستقیم.
بنا بر این بر مؤمن کوشا و صاحب همت، لازم است که: دامن همت بر کمر زند و در صدد کسب معارف قرآنى و حکم آن برآید و به همان اکتفاء کند، تا سعادت دنیا و آخرت، نصیبش شود.
دلالت دیگر آیه:
از جمله «وَ لِیَعْلَمُوا أَنَّما هُوَ إِلهٌ واحِدٌ» بر مىآید که: خداوند از مردم علم توحید، خواسته است. لکن جبریان منکر این مطلب بوده، گویند: خداوند از مسیحیان، اثبات «سه گانه پرستى!» و از زردشتیان اثبات «دوگانه پرستى!» خواسته است.
دلالت دیگر:
از جمله «لِیَذَّکَّرَ …» بر مىآید که خداوند متعال از همگان تدبر و تفکر خواسته و عقل، براى انسان، حجت است. زیرا موجوداتى که عقل ندارند، قادر به تفکر و عبرت آموزى نیستند.
نظم آیات:
آیه دوم، متصل است به «وَ عِنْدَ اللَّهِ مَکْرُهُمْ» یعنى گمان نکنید که خداوند خلاف وعده خود مىکند، بلکه کافران را مجازات و پیامبران خود را یارى مىکند.
برخى گویند: متصل است به «إِنَّما یُؤَخِّرُهُمْ» یعنى: گمان نکنید که خداوند وعده خود را که در باره کیفر کافران به پیامبران داده، خلاف مىکند، بلکه اگر بخواهد، عذاب را به تأخیر یا به جلو مىاندازد.
آیه «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَیْرَ الْأَرْضِ …» متصل است به «فَلا تَحْسَبَنَّ اللَّهَ مُخْلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ …» یعنى: خداوند خلاف وعده نمىکند، نه در دنیا و نه در آخرت. این قول از ابو مسلم است. برخى گویند: مقصود این است که: خداوند در روز قیامت از کافران، انتقام مىگیرد.
آیه «لِیَجْزِیَ اللَّهُ کُلَّ نَفْسٍ ما کَسَبَتْ» متصل است به «یَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ».
ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج۱۳