کشف الأسرار و عده الأبرار رشید الدین میبدى سوره یونس آیه ۴۲ – ۵۶

۵النوبه الاولى‏

(۱۰/ ۵۶- ۴۲)

قوله تعالى: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ‏ و از ایشان کسان‏اند که مى‏نیوشند بتو أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَ‏ تو هیچ توانى که کران را شنوایى‏ وَ لَوْ کانُوا لا یَعْقِلُونَ‏ (۴۲) ایشان که کرانند نتوانند که دریابند.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ‏ و از ایشان کس است که مى‏نگرد بتو أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ‏ تو هیچ توانى که نابینایان را راه نمایى‏ وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ‏ (۴۳) چون توانى و ایشان نمى‏ بینند.

إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً اللَّه بر مردمان ستم نکند هیچ. وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏ (۴۴) لکن مردمان بر خویشتن ستم میکنند.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ‏ و آن روز که ایشان را بهم کنیم و جمع آریم‏ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا گویى که ایشان را درنگ نبود پیش از آن هرگز إِلَّا ساعَهً مِنَ النَّهارِ مگر یک ساعت از روز یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ‏ آشنایى با یکدیگر فرا میدهند [در محشر] قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ‏ زیان کار گشتند ایشان که دروغ شمردند رستاخیز را و شدن بخداى و دیدار او وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ‏ (۴۵) و ایشان بر راه نبودند.

وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ‏ و اگر بتو نمائیم [در حال زندگى تو] بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ چیزى از آنچه مشرکان قریش را مى‏وعده دهیم [از عذاب‏] أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ‏ یا ترا پیش بمیرانیم [از آنکه ایشان را عذاب کنیم‏] فَإِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ‏ باز گشت ایشان آخر با ما است‏ ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما یَفْعَلُونَ‏ (۴۶) و آن گه اللَّه گواست بر آنچه ایشان میکنند [و بآن دانا].

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ رَسُولٌ‏ هر امّتى را پیغامبرى است [از اللَّه بایشان‏] فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ‏ چون رسول آمد بایشان‏ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ میان ایشان و میان پیغامبر ایشان کار برگزارند بداد و سزا وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ‏ (۴۷) و بر هیچ کس از ایشان ستم نجویند [و پیش از آگاه کردن بنه گیرند].

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ میگویند که هنگام این خاست از گور کى است؟ إِنْ کُنْتُمْ صادِقِینَ‏ (۴۸) اگر مى ‏راست گوئید [که ما باز انگیختنى‏ ایم‏].

قُلْ‏ بگو [اى محمد] لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا من خویشتن را نتوان گزند باز داشتن دارم‏ وَ لا نَفْعاً و نه توان سود یافتن‏ إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ مگر آنچه اللَّه خواهد [مرا از گزند و سود] لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ‏ هلاک گشتن و مردن هر گروهى را هنگامى است‏ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ‏ چون هنگام ایشان در رسد فَلا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً از آن هنگام نه یک ساعت با پس نشیند وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ‏ (۴۹) و نه یک ساعت پیش شوند.

قُلْ‏ بگو [یا محمد] أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ‏ چون بینید اگر بشما آید عذاب او [و ناگاه بپاى شود رستاخیز] بَیاتاً أَوْ نَهاراً به شبیخون یا بروز ما ذا یَسْتَعْجِلُ مِنْهُ الْمُجْرِمُونَ‏ (۵۰) چه چیز است از آنکه بد کاران و کافران بآن مى ‏شتابند.

أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ‏ پس آنکه آن بیفتاد بخواهید گروید بآن؟

آلْآنَ‏ [تا شما را گویند] که اکنون است‏ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ‏ (۵۱) و همه عمر خویش بآن مى ‏شتابیدید [بسخن و میگفتید که کى‏].

ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا آن گه ستم کاران را گویند ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ چشید عذاب جاویدى‏ هَلْ تُجْزَوْنَ إِلَّا بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ‏ (۵۲) شما را پاداش دهند مگر بآنچه میکردید

وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ‏ خبر مى‏ پرسند از تو أَ حَقٌّ هُوَ که خود راست است این خبر رستاخیز قُلْ إِی وَ رَبِّی‏ بگو آرى بخداى من‏ إِنَّهُ لَحَقٌ‏ که این خبر راست است‏ وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ‏ (۵۳) و شما پیش نشوید و او را در خود عاجز نیارید

وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ‏ و اگر هر کسى را که [کافر شد] و بر خود ستم کرد ما فِی الْأَرْضِ‏ او را ملک بود هر چه در زمین است‏ لَافْتَدَتْ بِهِ‏ خویشتن را بآن باز خرید جوید و نیابد وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ و پشیمانى خویش در دل نهان دارند لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏ آن گه که عذاب بینند وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ و میان ایشان کار برگزارند بسزا و داد وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ‏ (۵۴) و بر هیچ کس از ایشان ستم نکنند.

أَلا آگاه باشید و بدانید.إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ که خداى را است هر چه در آسمان و زمین است‏ أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ آگاه باشید که گفت خدا راست است‏ وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏ (۵۵) لکن بیشتر ایشان نمیدانند.

هُوَ یُحیِی وَ یُمِیتُ‏ اوست که مرده زنده میکند و زنده مى‏ میراند وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ (۵۶) و شما را همه با او خواهند برد.

النوبه الثانیه

قوله تعالى: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ‏ این آیت در شأن مستهزیان آمد که استماع ایشان بتعنّت و استهزا بود، لا جرم مى‏ شنیدند و ایشان را در آن هیچ نفع نبود، و ایشان را بکار نیامد، همچون کسى که کر باشد و خود به اصل هیچ نشنود. و گفته‏ اند:

سمع در قرآن بر دو وجه است: یکى سمع ایمان است بدل، چنان که در سورت هود گفت: ما کانُوا یَسْتَطِیعُونَ السَّمْعَ‏ اى- لم یطیقوا سمع الایمان بالقلب. و در سوره الکهف گفت: وَ کانُوا لا یَسْتَطِیعُونَ سَمْعاً یعنى سمع الایمان بالقلوب.

أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَ‏ هم ازین باب است. وجه دیگر سمع است بگوش سر، چنان که در سوره هل اتى گفت: فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً اى- سمیع الاذنین. و در آل عمران گفت: إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یعنى محمدا ص ینادى بالایمان. وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ‏ هم ازین باب است که این استماع بگوش سر است‏ أَ فَأَنْتَ تُسْمِعُ الصُّمَ‏ یا محمد تو چون توانى که کران را بگوش دل شنوا کنى؟ ایشان را دریافت نیست و هدایت نیست که ایشان را راه ننمودیم.

وَ مِنْهُمْ مَنْ یَنْظُرُ إِلَیْکَ‏ این نظر چشم سر است‏ أَ فَأَنْتَ تَهْدِی الْعُمْیَ‏ این نابینایى نابینایى دل است چنان که جاى دیگر گفت: فَإِنَّها لا تَعْمَى الْأَبْصارُ وَ لکِنْ تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِی فِی الصُّدُورِ میگوید: کافران و جهودان در تو مى ‏نگرند و معجزات و دلایل روشن مى‏بینند و آن دیدن و نگرستن ایشان را سود نمیدارد و بکار نیاید که‏ بصیرت دل و بینایى سر ندارند پس همچون نابینایان‏اند که خود باصل هیچ مى ‏نبینند.

درین دو آیت بیان است که سمع را بر بصر فضل است گوش را بر چشم افزونى است در شرف، که عقل را ور سمع بست و نظر بر چشم بست. و گفته‏ اند: بصر در قرآن بر سه وجه است: یکى دیدار دل است و بصیرت سر چنان که درین آیت گفت: وَ لَوْ کانُوا لا یُبْصِرُونَ‏ یعنى الهدى بالقلوب، و در سوره الملائکه گفت: وَ ما یَسْتَوِی الْأَعْمى‏ وَ الْبَصِیرُ یعنى بصیر القلب بالایمان و هو المؤمن. و در سوره الاعراف گفت: وَ تَراهُمْ یَنْظُرُونَ إِلَیْکَ وَ هُمْ لا یُبْصِرُونَ‏ یعنى بالقلوب. دیگر دیدار چشم است چنان که گفت: فَجَعَلْناهُ سَمِیعاً بَصِیراً اى بصیرا بالعینین. و در سوره یوسف گفت: فَارْتَدَّ بَصِیراً یعنى بالعینین. و در سوره ق گفت: فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ یعنى بالعینین. وجه سیوم بصیرت حجّت است چنان که در سوره طه گفت: وَ قَدْ کُنْتُ بَصِیراً یعنى بالحجه فى الدّنیا.

قوله: إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً لانّه یتصرّف فى ملکه و هو فى جمیع افعاله‏ (احواله)متفضّل او عادل‏ وَ لکِنَّ النَّاسَ أَنْفُسَهُمْ یَظْلِمُونَ‏ بالکفر و المعصیه و فعلهم ما لیس لهم ان یفعلوا و الظّلم ما لیس للفاعل ان یفعله. میگوید: اللَّه بر هیچ کس ظلم نکند و فعل وى بهیچ وجه ظلم نیست که جز تصرف در ملک خود نیست اگر بنوازد فضل است و او را سزاست، و اگر براند عدل است و او را رواست. اما بندگان بر خود ظلم کردند که کفر و شرک آوردند و آن کردند که ایشان را نرسد و نه سزاست که کنند. قرائت حمزه و کسایى و لکن بتخفیف، الناس برفع و معنى همانست.

وَ یَوْمَ یَحْشُرُهُمْ کَأَنْ لَمْ یَلْبَثُوا إِلَّا ساعَهً مِنَ النَّهارِ روز قیامت مؤمن از پس شادى و امن و راحت که بیند، بودن خویش در دنیا و در برزخ چنان فراموش کند که پندارد که یک ساعت بیش نبودست و کافر از اندوه و بیم و نومیدى که باو رسد و بیند چنان داند که در دنیا و برزخ یک ساعت بیش نبودست مؤمن در شادى همه‏ اندوهان‏ فراموش کند و کافر در غم همه شادیها فراموش کند.

یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ‏ روز رستاخیز روزى دراز است و احوال آن در درازى روز میگردد از گوناگون هنگامى باشد که خلق در آن هنگام چنان باشند که‏ یَفِرُّ الْمَرْءُ مِنْ أَخِیهِ وَ أُمِّهِ وَ أَبِیهِ‏ وَ لا یَسْئَلُ حَمِیمٌ حَمِیماً و هنگامى باشد که‏ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ‏ اى- یعرف بعضهم بعضا معرفتهم فى الدّنیا، ثم تنقطع المعرفه اذا عاینوا اهوال القیامه.

و قیل یتعرّف بعضهم من بعض مدّه لبثهم فى القبور. و قیل‏ یَتَعارَفُونَ بَیْنَهُمْ‏ تعارف توبیخ لانّ کلّ فریق یقول للآخر انت اضللتنى و ما یشبه هذا.

قَدْ خَسِرَ الَّذِینَ کَذَّبُوا اى- خسر ثواب الجنّه و حظوظ الخیرات. الَّذِینَ کَذَّبُوا بِلِقاءِ اللَّهِ‏ یعنى بالبعث و النشور وَ ما کانُوا مُهْتَدِینَ‏ الى الایمان.

وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ‏ این ماء صلت است و جالب آن نون مشدّد است و صلت سخن اینست و ان نرک این رؤیت رؤیت بصر است یعنى- ان نرک‏ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ من العذاب فى حیاتک‏ أَوْ نَتَوَفَّیَنَّکَ‏ و لم نرک ذلک‏ فَإِلَیْنا مَرْجِعُهُمْ‏ فى القیامه.

ثُمَّ اللَّهُ شَهِیدٌ عَلى‏ ما یَفْعَلُونَ‏ عالم بفعلهم و تکذیبهم فیجازیهم علیه، این ثم درین موضع کلمتى است از کلمات صلت در آن حکم تعقیب نیست و عرب ثم گویند و بعد گویند بى‏ نیّت تعقیب، چنان که گفت‏ بَعْدَ ذلِکَ زَنِیمٍ‏ و معنى آیت آنست که اگر بتو نمائیم درین جهان در حال زندگى تو عذاب ایشان و انتقام کنیم از ایشان، و اگر نه بعد از وفات تو در آن جهان عذاب کنیم و جزا دهیم. پس رب العالمین در حیاه پیغامبر بعضى عذاب ایشان بوى نمود روز بدر و عذاب آن جهانى ایشان را خود بر جا است و ایشان را میعاد. و گفته‏ اند این آیت منسوخ است بآیت سیف.

وَ لِکُلِّ أُمَّهٍ من الامم الماضیه رَسُولٌ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ‏ او بلغتهم دعوته فلم یؤمنوا قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ اى- اهلکوا و نجا المؤمنون و کان ذلک من اللَّه عدلا.

میگوید: هر امّتى را از امّتهاى گذشته پیغام برى بود آن پیغامبر بایشان آمدید و بر دین حق دعوت کردید، پس اگر ایشان ایمان نیاوردندى و رسالت وى نپذیرفتندى و حجّت بر ایشان محکم گشتید و عذر برنده شدید، رب العالمین عذاب بایشان فرو گشادید گردن کشان و ناگرویدگان را هلاک کردید، و مؤمنانرا نجات بودید، و این از خداوند جلّ جلاله عدل است و داد بسزا، همان است که جایى دیگر گفت‏ وَ ما کُنَّا مُعَذِّبِینَ‏ حَتَّى نَبْعَثَ رَسُولًا

و قال تعالى: رُسُلًا مُبَشِّرِینَ وَ مُنْذِرِینَ لِئَلَّا یَکُونَ لِلنَّاسِ عَلَى اللَّهِ حُجَّهٌ بَعْدَ الرُّسُلِ‏ مجاهد گفت و مقاتل و کلبى‏ فَإِذا جاءَ رَسُولُهُمْ‏ یعنى یوم القیمه قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ گفتند: روز قیامت ربّ العزّه گوید: ا لم یأتکم رسلى بکتابى رسولان من بشما آمدند و پیغام ما بشما گزاردند و نامه من بر شما خواندند. ایشان گویند: ما اتانا لک رسول و لا کتاب، بما هیچ پیغامبر نیامد و نه هیچ نامه بما رسید پس رسولان آیند و بر امّت خویش گواهى دهند بایمان و کفر ایشان. همان است که جایى دیگر گفت: وَ یَکُونَ الرَّسُولُ عَلَیْکُمْ شَهِیداً جایى دیگر گفت: وَ قالَ الرَّسُولُ یا رَبِّ إِنَّ قَوْمِی اتَّخَذُوا هذَا الْقُرْآنَ مَهْجُوراً و قال تعالى: فَکَیْفَ إِذا جِئْنا مِنْ کُلِّ أُمَّهٍ بِشَهِیدٍ الآیه. پس چون ایشان گواهى دادند قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ میان ایشان کار برگزارند و هر کسى را بسزاى خود رسانند وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ‏ لا یعذّبون بغیر ذنب و لا یؤاخذون بغیر حجه و لا ینقصون من حسناتهم و لا یزادون على سیّآتهم.

وَ یَقُولُونَ مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ چون این آیت فرود آمد که‏ وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ کافران گفتند: بر سبیل استهزا این وعده عذاب که میدهى کى خواهد بود إِنْ کُنْتُمْ‏ یا محمد انت و اتباعک‏ صادِقِینَ‏ بنزول العذاب.

قل یا محمد مجیبا لهم‏ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ ان املکه فکیف املک انزال العذاب. و گفته‏ اند: مَتى‏ هذَا الْوَعْدُ این وعد بعث است در همه قرآن و معنى آنست که چون ایشان از رستاخیز پرسند یا محمد تو جواب ده که‏ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً بیان تاویل این آیت آنجاست که گفت: قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ وَ لَوْ کُنْتُ أَعْلَمُ الْغَیْبَ لَاسْتَکْثَرْتُ مِنَ الْخَیْرِ ترا مى‏ پرسند که رستاخیز کى خواهد بود گوى من اگر غیب دانستمى خویشتن را از گزندنگاه داشتمى و به هر چه خیر(چیز) بودى رسیدمى، و چون غیب ندانم اینجا که بودنى امروز چیست، چون دانم غیب رستاخیز که رستاخیز کى است؟ لِکُلِّ أُمَّهٍ أَجَلٌ‏ اى- لهلاک کلّ امّه اجل‏ إِذا جاءَ أَجَلُهُمْ‏ وقت فناء اعمارهم‏ فَلا یَسْتَأْخِرُونَ ساعَهً وَ لا یَسْتَقْدِمُونَ‏ اى- لا یتأخرون و لا یتقدّمون. عمر خطاب گفت: اوّل ما یهلک من الامم الجراد.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ‏ این عذاب درین آیت نام رستاخیز است و در قرآن آن را نظائر است‏ إِنَّ عَذابَ رَبِّکَ لَواقِعٌ ما لَهُ مِنْ دافِعٍ‏ آن روز را عذاب نام کرد که آن روز عذاب کافران است. و در قرآن عذاب است مراد بآن مرگ، و عذاب است مراد بآن رستاخیز، و عذاب بحقیقت عذاب. بَیاتاً اى- وقت بیات و هو اللّیل‏ أَوْ نَهاراً چون ایشان استعجال عذاب کردند و از رستاخیز بسیار مى‏ پرسیدند، فرمان آمد که یا محمد ایشان را بگوى‏ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ‏ چه بینید اگر این عذاب ناگاه بشما آید و رستاخیز ناگاه بپاى شود بشب یا بروز، شما بچه چیز مى‏ شتابید از آن، چه چیز است از آن عذاب و از آن روز که کافران بآن مى ‏شتابند و این استفهام بمعنى تهویل و تعظیم است اى- ما اعظم ما یلتمسون و یستعجلون.

أَ ثُمَّ إِذا ما وَقَعَ آمَنْتُمْ بِهِ‏ این ثم نه حرف عطف است که بمعنى حینئذ است و این استفهام بمعنى انکار است یقول أ حینئذ اذا نزل العذاب صدّقتم بالعذاب فى وقت نزوله و آمنتم باللّه وقت البأس. این جواب ایشانست که گفتند: چون عذاب معاینه بینیم ایمان آریم، ایشان را گویند در آن حال‏ آلْآنَ وَ قَدْ کُنْتُمْ بِهِ تَسْتَعْجِلُونَ‏ تکذیبا و استهزاء این هم چنان است که فرا فرعون گفتند آلْآنَ وَ قَدْ عَصَیْتَ قَبْلُ‏ جایى دیگر گفت: یَوْمَ یَأْتِی بَعْضُ آیاتِ رَبِّکَ لا یَنْفَعُ نَفْساً إِیمانُها الآیه.

ثُمَّ قِیلَ لِلَّذِینَ ظَلَمُوا اشرکوا ذُوقُوا عَذابَ الْخُلْدِ اى- على الدّوام‏ هَلْ تُجْزَوْنَ‏ الیوم‏ إِلَّا بِما کُنْتُمْ تَکْسِبُونَ‏ فى الدّنیا فما جزاء الشّرک الّا النّار.

وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ‏ اى- یستخبرونک‏ أَ حَقٌ‏ ما اخبرتنا به من العذاب و البعث.

مقاتل گفت: حیى ابن اخطب چون به مکه آمد به مصطفى ص گفت یا محمد احق ما تقول ام باطل ا بالجدّ منک هذا ام انت هازل؟ این جواب وى است‏ قُلْ‏ یا محمد إِی وَ رَبِّی‏ جایى دیگر گفت: قُلْ بَلى‏ وَ رَبِّی‏ جایى دیگر گفت: قُلْ نَعَمْ‏ معنى هر سه لفظ آنست که آرى حقّ است و راست‏ إِنَّهُ لَحَقٌ‏ این ها با عذاب شود و با قرآن و با بعث و حساب، اى- انّ ذلک لحقّ کاین لا محاله وَ ما أَنْتُمْ بِمُعْجِزِینَ‏ اى- سابقین فائتین.

وَ لَوْ أَنَّ لِکُلِّ نَفْسٍ ظَلَمَتْ‏ اى- کفرت‏ ما فِی الْأَرْضِ لَافْتَدَتْ بِهِ‏ ثمّ لم یقبل منه فداه، همانست که جایى دیگر گفت: وَ إِنْ تَعْدِلْ کُلَّ عَدْلٍ لا یُؤْخَذْ مِنْها

میگوید: اگر هر چه در زمین ملک کافر بود خواهد که خویشتن را بآن باز خرد روز قیامت، و فداى عذاب خویش کند، لکن ندا از وى نپذیرند و عذاب از وى باز نگیرند.

وَ أَسَرُّوا النَّدامَهَ اى- اظهروها لَمَّا رَأَوُا الْعَذابَ‏ پشیمانى ظاهر کنند آن روز لکن پشیمانى سود ندارد و بکار نیاید. و قیل: أَسَرُّوا النَّدامَهَ اى- کتموا النّدامه یعنى- الرّوساء من السفله الّذین اضلّوهم‏ وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ‏ اى- بین السفله و بین الرّؤساء بِالْقِسْطِ بالعدل فیجازى کلّ على صنعه. میگوید: مهتران و سروران کفره که سفله خود را بى راه کرده بودند و ایشان را بر کفر داشته، آن روز پشیمان شوند از کرد و گفت خویش، امّا آن پشیمانى از سفله خود پنهان میدارند و ظاهر نکنند تا ربّ العزه میان ایشان حکم کند و کار بر گزارد بعدل و راستى، و هر کس را آنچه سزاى وى است از پاداش بوى دهد وَ قُضِیَ بَیْنَهُمْ بِالْقِسْطِ وَ هُمْ لا یُظْلَمُونَ‏ این آیت را حکم تکرار نیست که آنچه اوّل گفت در شأن قومى است و این در حق قومى دیگر. و گفته‏اند: این قضاء آنست که دوزخیان را از بهشتیان جدا کنند، بهشتیان را ببهشت فرستند و دوزخیان را بدوزخ، و بر کس از ایشان ستم نکنند.

أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ فلا مانع من عذابه و لا یقبل فداء أَلا إِنَّ وَعْدَ اللَّهِ حَقٌ‏ وعده و وعیده کائنان لا خلف فیهما وَ لکِنَّ أَکْثَرَهُمْ لا یَعْلَمُونَ‏ البعث‏ هُوَ یُحیِی‏ للبعث‏ وَ یُمِیتُ‏ فى الدّنیا وَ إِلَیْهِ تُرْجَعُونَ‏ فى الآخره

النوبه الثالثه

قوله تعالى: وَ مِنْهُمْ مَنْ یَسْتَمِعُونَ إِلَیْکَ‏ مستمعان مختلف‏ اند و درجات ایشان بر تفاوت، یکى بطبع شنید بگوش سر خفته بود سماع او را بیدار کرد تا از غم بیاسود، یکى بحال شنید بگوش دل آرمیده بود سماع او را در حرکت آورد تا او را نسیم انس دمید، یکى بحق شنید با نفسى مرده و دلى تشنه و نفسى سوخته یادگار ازلى رسیده و جان بمهر آسوده و سرّ از محبّت ممتلى گشته. بو سهل صعلوکى گفت: مستمع در سماع میان استتار و تجلّى است. استتار حقّ مبتدیان است، و نشان نظر رحمت در کار مردان، که از ضعف و عجز طاقت مکاشفت سلطان حقیقت ندارند.

و باین معنى حکایت کنند از منصور مغربى گفت: بحلّه‏ اى از حلّه‏ هاى عرب فرو آمدم جوانى مرا مهمانى کرد در میانه ناگاه بیفتاد آن جوان و بیهوش گشت، از حال وى پرسیدم گفتند: بنت عمّى آویخته وى گشته و این ساعت آن بنت عمّ در خیمه خویش فرا رفت، غبار دامن وى در حال رفتن این جوان بدید بیفتاد و بیهوش گشت، این درویش برخاست بدر آن خیمه شد و شفاعت کرد از بهر این جوان گفت: ان للغریب فیکم حرمه و ذماما و قد جئت مستشفعا الیک فى امر هذا الشّاب فتعطفى علیه فیما به من هواک.

فقالت المرأه انت سلیم القلب انه لا یطیق شهود غبار ذیلى کیف یطیق محبتى.

چون درویش در حق آن جوان شفاعت کرد، وى جواب داد که: اى سلیم القلب کسى که طاقت دیدار غبار دامن ما ندارد طاقت دیدار جمال و صحبت ما چون دارد؟ این است حال مرید او را در پرده خودى در پوشش میدارند تا در سطوات حقیقت یکبارگى سوخته و گداخته نگردد، یک تابش برق حقیقت بیش نبیند که او را در حرکت آرد نعره زند، و جامه درد و گریه کند، باز چون بمحلّ استقامت رسد و در حقیقت افراد متمکّن شود نسیم قرب از افق تجلّى بر وى دمیدن گیرد، آن حرکات بسکنات بدل شود، زیرا موارد هیبت ادب حضرت بجاى آرد. اینست که ربّ العالمین گفت:

فَلَمَّا حَضَرُوهُ قالُوا أَنْصِتُوا.

إِنَّ اللَّهَ لا یَظْلِمُ النَّاسَ شَیْئاً نفى ظلم از خویشتن کرد، و تقدیر ظلم در وصف وى خود محالست که خلق خلق اوست، و ملک ملک او، و حقّ حقّ او، ظالم کسى باشد که از حدّ فرمان در گذرد، و حکمى که او را لازم آید اندازه آن در گذارد. و حقّ جلّ جلاله بجلال قدر خویش حاکم است نه محکوم، آمر است نه مأمور، قهّار است نه مقهور، بنده را بیافرید بقدرت بى وسیلت، او را بپرورد بنعمت بى‏ شفاعت، حکم خود بر وى براند بى ‏مشاورت، اگر بخواند و بنوازد فضل و لطف اوست، و اگر براند و بیندازد قهر و عدل اوست، هر چه کند رواست که خداوند و آفریدگار بحقیقت اوست جلّ جلاله و تقدست اسماؤه و تعالت صفاته. وَ إِمَّا نُرِیَنَّکَ بَعْضَ الَّذِی نَعِدُهُمْ‏ الآیه. خبر وى درست، و وعد وى راست و وعید وى حقّ و حشر و نشر بودنى، و نامه کردار خواندنى، و حساب اعمال کردنى، و بثواب و عقاب رسیدنى، و هر چه آید آمده گیر و پرده از روى‏ کار برگرفته گیر. یقول اللَّه عزّ و جلّ‏ فَکَشَفْنا عَنْکَ غِطاءَکَ فَبَصَرُکَ الْیَوْمَ حَدِیدٌ قُلْ لا أَمْلِکُ لِنَفْسِی ضَرًّا وَ لا نَفْعاً إِلَّا ما شاءَ اللَّهُ‏ اى مهتر کونین و سیّد خافقین و رسول ثقلین گوى نفع و ضرّ بدست ما نیست، راندن و نواختن کار ما نیست، بند و گشاد دار و گیر بداشت ما نیست که ضارّ و نافع جز نام و صفت یک خداى نیست، ضارّست خداوند گشاد و بند، و پادشاه بر سود و گزند، و کلید دار جدایى و پیوند، نافع است سود نماى خلقان، و سپردن سودها بر وى آسان، و سود همه بدست وى نه بدست کسان.

قُلْ أَ رَأَیْتُمْ إِنْ أَتاکُمْ عَذابُهُ بَیاتاً أَوْ نَهاراً من خاف البیات لم یستلذ السیّئات، من توسد الغفله ایقظه فجأه العقوبه، من عرف کمال القدره لم یا من فجأه الأخذ بالشدّه.

وَ یَسْتَنْبِئُونَکَ أَ حَقٌّ هُوَ الآیه. راه حق بر روندگان روشن، لکن چه سود که یک مرد راه رو نیست، دریغا که بستان نعمت پر ثمار لطایف است و یک خورنده نیست، همه عالم پر صدف دعوى و یک ذرّه جوهر معنى نیست، در میدان جلال صد هزار سمند هدایت و یک سوار نیست. بو یزید بسطامى گفته: که راه حق چون آفتاب تابان است، هر که بینایى دارد چون در نگرد با یقین و ایمان است، در هر کلوخى و ذرّه‏اى از ذرائر موجودات بر یگانگى حقّ صد هزار بیانست.

مرد باید که بوى داند برد و رنه عالم پر از نسیم صبا است‏

أَلا إِنَّ لِلَّهِ ما فِی السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ‏ الحادثات باسرها للَّه ملکا و به ظهورا و منه ابتداء و الیه انتهاء فقوله حقّ و وعده صدق و امره حتم و قضاؤه بثّ و هو العلىّ، و على ما یشاء قوى، یحیى القلوب بانوار المشاهده، و یمیت النّفوس بانواع المجاهده، یحیى من یشاء بالاقبال علیه و یمیت من یشاء بالاعراض عنه یحیى قلوب قوم بجمیل الرجاء و یمیت قلوب قوم بوسم القنوط.

کشف الأسرار و عده الأبرار، ج‏۴

دیدگاه‌ها

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *