ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سوره آل عمران آیه38–58
[سوره آلعمران (3): آيات 38 تا 39]
هُنالِكَ دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ (38) فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ سَيِّداً وَ حَصُوراً وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ (39)[1]
ترجمه:
در اين موقع زكريا پروردگار خود را بخواند و گفت خداوندا مرا فرزندى پاك از نزد خود ده كه تو شنواى دعايى. فرشتگان او را كه در محراب بنماز ايستاده بود ندا دادند كه خدا ترا به يحيى بشارت ميدهد كه تصديق كننده كلمهاى از خداست كه آقا و پارسا و پيغمبرى از صالحان است.
بيان آيه 38- 39
لغت:
1- هبه: تمليك چيزى بكسى است بى عوض.
2- سيد: از سواد (املاك) است و سيد قوم يعنى مالك سواد اعظم آنها و كسى كه اطاعتش بر اهل سواد لازم است و اين معنى درباره سيد وقتى است كه بصورت مضاف يا با قيدى بكار رود ولى بطور مطلق استعمال آن جز براى خداوند سزاوار نيست.
3- حصور: آنكه از جماع و آميزش جنسى ممنوع است و گفتهاند حصور كسى است كه از برداشتن نفقه خود در موقع همراه بودن با دوستان ممنوع باشد.
و نيز بآنكه خوشحالى خود را كتمان كند حصور گويند.
تفسير:
هُنالِكَ: در آن هنگام كه (زكريا) ميوههاى غير موسمى را ديد.
دَعا زَكَرِيَّا رَبَّهُ: زكريا دعا كرد.
قالَ رَبِّ هَبْ لِي مِنْ لَدُنْكَ ذُرِّيَّةً طَيِّبَةً: (خداوندا بمن فرزندى پاك ده) يعنى بطمع افتاد كه از زن خود كه بسن نازايى رسيده بود بچهدار شود و آن را از خدا مسئلت نمود.
طيبه يعنى مبارك (از سدى) و نيز گفتهاند يعنى پاك و سالم از نظر جسم و روح و ظاهر و باطن.
إِنَّكَ سَمِيعُ الدُّعاءِ: يعنى تو قبول كننده و مستجاب كننده دعايى و «سمع اللَّه لمن حمده» بهمين معنى است يعنى خداوند دعاى سپاسگزاران خود را مستجاب كند.
و اينكه سمع بمعنى استجابت بكار ميرود اينست كه آن كس كه شايستگى داشته باشد كه حرفش را گوش فرا دهند و بشنوند صلاحيت استجابت و پذيرفتن حرف او نيز هست.
و نيز كسى كه بسخنش اعتنا نشود چنانست كه سخنش را نشنيدهاند.
فَنادَتْهُ الْمَلائِكَةُ: (فرشتگان ندايش دادند). گويند منادى جبرئيل بوده در اين صورت ملائكه يعنى جنس ملائكه و مراد اينست كه ندا از طرف جنس فرشته و ملائكه بود.
و نيز گفتهاند دستهاى از فرشتگان او را ندا دادند.
وَ هُوَ قائِمٌ يُصَلِّي فِي الْمِحْرابِ: يعنى در مسجد و يا در محراب مسجد نماز ميخواند.
أَنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكَ بِيَحْيى: خداوند يحيى را قبل از ولادت باين اسم ناميد و در اينكه چرا اين اسم را بر او نهادهاند اقوالى است:
1- زيرا خداوند رحم نازاى مادر را باو زنده و احياء كرد. (از ابن عباس).
2- خداوند او را بايمان زنده كرد. (از قتاده).
3- قلبش را به نبوت احيا كرد.
مُصَدِّقاً بِكَلِمَةٍ مِنَ اللَّهِ: يعنى تصديق كننده بود عيسى را و اين معنى را همه اهل تفسير و تأويل قبول دارند مگر ابى عبيده كه گويد مراد اينست كه مصدق كتاب خدا بود و كلمه بمعنى كتاب آمده چنان كه مرسوم است گويند كلمه فلان كس را انشاء كردم يعنى قصيده او را و مسيح را كلمه خدا گويند چون بى پدر و از كلام الهى (كن- فيكون) بوجود آمده و بعضى گفته چون مردم باو هدايت يافته اند كلمة اللَّه ناميده شده هم چنان كه مردم بكلام خدا هدايت شده اند و نيز همانطور كه روح اللَّه ناميده شده كه مردم در دين بواسطه او احياء گشته اند چنان كه به روح خود حيات يافته اند.
و يحيى 6 ماه از عيسى بزرگتر بود و نبوت وى را تصديق كرد و اول مصدق او بود و شهادت داد كه عيسى كلمه و روح خداست.
و اين خود يكى از معجزات عيسى و قويترين اسباب نشر و ظهور نبوت او بودزيرا مردم قول يحيى را بواسطه زهد و راستيش مىپذيرفتند.
وَ سَيِّداً: آقا بود در علم و عبادت (از قتاده). حسن گويد: در تقوى و علم و حسن خلق.
حصور بود يعنى نزد خدا ارجمند و گرامى بود (از ابن عباس).
فقيه و عالم بود (از سعيد بن مسيب.) مطيع پروردگار بود (از سعيد بن جبير.) مطاع بود (از خليل.) جبايى گفته سيد بود يعنى سيد و آقاى مؤمنان بود به اينكه برايشان رياست داشت.
و همه اين معانى بيك چيز بر ميگردد و آن اينست كه اهل بيت و لياقت داشت كه رياست و تدبير امور مردم بوى واگذار شود بواسطه زهد و تقوى و …
وَ حَصُوراً: يعنى خوددار از آميزش زنان بود (از ابن عباس، ابن مسعود، حسن، قتاده) و نيز مروى از حضرت صادق (ع) و بنا بر اين قول مراد اينست كه نفس خود را از شهوات محصور و ممنوع ميدارد.
2- حصور كسى است كه بكارهاى لعب و باطل نمىپردازد (از مبرد).
3- يعنى عنين (آنكه قدرت آميزش ندارد) (از ابن مسيب و ضحاك) ولى اين معنى درست نيست زيرا عنين بودن نقص است و بر انبيا نقص جايز نيست بعلاوه كه كلام در مورد مدح است نه ذم.
وَ نَبِيًّا مِنَ الصَّالِحِينَ: يعنى پيامبرى شريف و بلند مرتبه از جمله انبيا است.زيرا انبياء همه صالح بودند.
اين آيه دلالت دارد كه زكريا از ديدن آن معجزات (بر مريم) بطمع فرزند افتاد كه خداوند از راه خرق عادت بوى فرزند دهد و اگر چه قبل از اين هم بقدرت خدا بر اين كار ايمان داشت ولى فكر ميكرد كه روى مصالحى نخواهد كرد ولى چون خرق عادت را درباره مريم مشاهده نمود دانست كه خداوند باز هم در صورت اقتضاى حكمت چنين كارى خواهد كرد.
و نيز آيه دلالت دارد كه فرزند صالح نعمت الهى است و از اينرو به زكريا بشارت داد بفرزند (چون بشارت در مورد نعمت و امور خير است.)
[سوره آلعمران (3): آيات 40 تا 41]
قالَ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ قالَ كَذلِكَ اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ (40) قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً قالَ آيَتُكَ أَلاَّ تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلاَّ رَمْزاً وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً وَ سَبِّحْ بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ (41)[2]
ترجمه:
پروردگارا چگونه مرا پسرى باشد در حالى كه پير شدهام و زنم نازاست؟ فرمود خدا همين طور هر چه بخواهد ميكند.
گفت خداوندا بر من نشانهاى قرار ده- گفت نشانهات اينكه سه روز با مردم سخن نگويى مگر باشاره لب و خدايت را بسيار ياد كن و او را صبح و شام تسبيح گوى.
بيان آيه 40
لغت:
مرد عاقر: آنكه فرزندش نشود و زن عاقر يعنى نازا (از عقر يعقر) و عقر مصدر است.
لبيد گويد: أ عاقر مثل ذات رحم.
يعنى: آيا زن نازا چون زنيست كه بسيار مىزايد (و رحم زنده و سالم دارد.) عقر: ديه فرج زن كه غصب شده باشد.
بيضه عقر: آخرين بيضه.
عقر: محله هر قومى و نيز اصل هر چيز.
غلام: جوان.
غلمة و اغتلام بشدت و بسيار طالب زن و نكاح بودن و بهمين مناسبت بجوان كه در چنين سنى است غلام گويند.
تفسير:
قالَ: (گفت) زكريا.
رَبِ: بار پروردگارا: بخدا گفت نه بجبرئيل كه او را ندا داده بود.
أَنَّى يَكُونُ لِي غُلامٌ: چگونه فرزندى خواهم داشت؟
وَ قَدْ بَلَغَنِيَ الْكِبَرُ: يعنى پيرى و سستى بر من مستولى شده.
و اينكه گويند پيرى بمن رسيده چون پيرى بمنزله طلب كننده انسان است كه بانسان وارد ميشود.
و اينكه گويند انسان به پيرى ميرسد بگذشت سالها و زمانها بآن ميرسد.
ولى اگر گفته شود كه شهر بمن رسيد (بلغنى البلد) باين معنى كه من بشهررسيدم (مثل اينكه پيرى بمن رسيد) درست نيست زيرا كه بلد نزد انسان نمى آيد بخلاف پيرى.
ابن عباس گويد: زكريا در روز بشارت بفرزند 120 ساله بود و زنش 98 سال داشت.
وَ امْرَأَتِي عاقِرٌ: اگر سؤال شود كه چرا زكريا اين سخن بگفت با اينكه خداوند بشارت فرزند باو داده بود؟ گوييم: اين سؤال براى كيفيت آمدن فرزند بود كه آيا خود و زنش جوان ميشوند يا در حال پيرى بچه دار ميگردند (از حسن).
و ممكنست براى اين بوده باشد كه بداند از همين زن پير بچه دار شود يا بايد زن جوان گيرد و لذا در جوابش فرمود:
كَذلِكَ: يعنى بر همين حالت و از همين زن.
اللَّهُ يَفْعَلُ ما يَشاءُ: اين كار بر او آسان است چنان كه شما خود نبوديد و خلقتان كرد.
و نيز گفته اند وى در مقام تعجب و بزرگداشت نعمت و مقدور الهى اين سؤال كرده تعجبى كه معمولا در مواقع ظهور آيات بزرگ حق پيدا ميشود مثل اينكه كسى در برابر بخشش رفيقش مىگويد چگونه چنين مال گزافى را بمن دادى؟ يعنى چقدر نسبت بمن بزرگى كرده اى و چه جود و سخاوتى در تو وجود دارد؟ همين طور زكريا ميخواهد بگويد كه خداوند چقدر باو لطف كرده! و چگونه او مستحق چنين نعمتى بزرگ گشته؟! اما اين قول كه سؤال وى از وسوسه شيطان بوده يا از اين جهت كه گمان ميبرده كه ندا كننده شيطان است درست نيست زيرا انبياء بايد سخن فرشته را از صداى شيطان باز شناسند و نبايد شيطان بتواند آنها را ببازى گيرد بطورى كه راه تشخيص و فهم را بر آنها ببندد.
بيان آيه 41
لغت:
رمز: بلب اشاره و گاهى در اشاره بچشم و ابرو و دست هم بكار رود ولى اغلب در همان معنى اول بكار رود. جوبه گويد:
كان تكلم الأبطال رمزاً: كه رمز را براى اشاره بلب بكار برده.
2- عشى: از ظهر تا غروب.
عشاء: از غروب خورشيد تا گذشت قسمت اول شب.
عشاء: غذاى سر شب.
عشا (مقصور با الف كوتاه) ضعف چشم و در اصل بمعنى تاريكى است.
ابكار: از طلوع فجر تا ظهر و اصل آن بمعنى تعجيل در كار است.
تفسير:
سپس زكريا از خداوند درخواست كرد كه براى وقت حمل زن نشانه اى بوى دهد تا بيشتر او را سپاس گويد و عبادت كند و يا زودتر خوشدل شود.
قالَ رَبِّ اجْعَلْ لِي آيَةً: خدايا برايم نشانهاى قرار ده يعنى علامتى براى وقت حمل زن. خداوند فرمود آن علامت باز ايستادن زبان توست (بى آنكه آفتى پيدا كند):
قالَ آيَتُكَ- يعنى خدا گفت نشانه تو، يا جبرئيل گفت.
أَلَّا تُكَلِّمَ النَّاسَ ثَلاثَةَ أَيَّامٍ إِلَّا رَمْزاً– و درباره اين رمز چند قولست:
1- مطلق اشاره (از قتاده)
2- حركت لبها.
3- روزه سه روز چون مردم در آن وقت وقتى روزه داشتند سخن نمىگفتند (از عطا).
وَ اذْكُرْ رَبَّكَ كَثِيراً– (و پروردگارت را بسيار ياد كن) يعنى در اين سه روز. و معنى آيه اينست كه چون در آيه قبل، از سخن گفتن منع شده بود بداند كه از ذكر و تسبيح خداوند ممنوع نيست و اين مطلب معجزه را بليغتر و آشكاراتر ميسازد. «وَ سَبِّحْ» (تنزيه كن) يعنى خداوند را بپاكى و تنزيه (از عجز و صفات مخلوق) ياد كن و مراد تسبيح معروف است و گفتهاند مراد نماز است چنان كه عرب وقتى از نماز فارغ ميشود ميگويد از تسبيح فارغ شدم.
بِالْعَشِيِّ وَ الْإِبْكارِ– (شبانگاه و صبحگاه) يعنى در آخر روز و اول روز.
[سوره آلعمران (3): آيات 42 تا 44]
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ وَ طَهَّرَكِ وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ (42) يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (43) ذلِكَ مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ نُوحِيهِ إِلَيْكَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ (44)[3]
ترجمه:
چون فرشتگان گفتند: اى مريم خداوند تو را برگزيد و پاك گردانيد و بر زنان جهان برگزيده ساخت. اى مريم براى پروردگارت قنوت و سجده كن و با ركوع كنندگان ركوع نما.
اينها از خبرهاى غيب است كه بتو وحى ميكنيم و آن دم كه (احبار) قلمهاى خود را بآب افكندند كه كدام سرپرستى مريم كنند نزدشان نبودى و نيز آن دم كه كشمكش ميكردند پيش ايشان نبودى.
بيان آيه 42- 43
تفسير:
خداوند قبلا ذكر دختر عمران و نيز برترى دخترش مريم را بر همگان ياد كرد اكنون تفصيل آن اجمال را بيان ميفرمايد:
وَ إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ– (چون فرشتگان گفتند) «اذ» در اين آيه عطف است به «إِذْ قالَتِ امْرَأَتُ عِمْرانَ» و ممكنست جمله مستأنفه و چنين باشد (اذكر اذ قالت الملائكة) و مراد از ملائكه فقط جبرئيل است.
يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفاكِ- (اى مريم خداوند ترا برگزيد) يعنى ترا اختيار نمود و بتو لطف و عنايت خاص كرد تا در عبادت و انجام موجبات خشنودى وى فراغت و توفيق داشته باشى. و گفتهاند يعنى: براى ولادت مسيح ترا برگزيد و اختيار كرد (از زجاج).
وَ طَهَّرَكِ- (و ترا پاك گردانيد) بوسيله ايمان از كفر و بوسيله طاعت حق از معصيت او. (از حسن و سعيد بن جبير) و گفته شده: از اخلاق زشت و سجاياى ناروا و پست.
وَ اصْطَفاكِ عَلى نِساءِ الْعالَمِينَ– (و بر زنان جهان برترى داد) يعنى بر زنان زمان خودت زيرا سيد زنان همه جهان فاطمه دختر محمد (ص) است و اين قول حضرت امام باقر است و از نبى اكرم روايت شده كه: خديجه بر همه زنان امت من برتر است چنان كه مريم بر زنان جهان (زمان خودش) برتر بود.
امام پنجم فرمود: يعنى ترا از ذريه پيامبران انتخاب كرد و از زنا پاك گردانيد و نيز برترى داد ترا بواسطه ولادت عيسى (ع) بدون شوهر و برگزيده ساخت و باين تقرير كلمه اصطفاء دوم تكرار نيست زيرا مراد و معنى آن غير از مراد اصطفاء اول است.
يا مَرْيَمُ اقْنُتِي لِرَبِّكِ- (اى مريم براى خدايت قنوت كن) يعنى او را عبادت كن و در عبادت خالص باش.
وَ اسْجُدِي وَ ارْكَعِي مَعَ الرَّاكِعِينَ (و سجده نما و با ركوع كنندگان ركوع كن) يعنى بنحوى كه راكعان و ساجدان عمل ميكنند و مراد آيه اين نيست كه ركوع و سجده را همراه با آنها و در جماعت انجام دهد. و اما سجده را بر ركوع مقدم داشت با اينكه ركوع مقدم است زيرا و او ترتيب را نميرساند بلكه بر اشتراك معطوف و معطوف عليه دلالت دارد و واو در عطف اشياء مختلف بهم مثل تثنيه آوردن دو چيز همانند هم است (چنان كه دو چيز همانند اگر با صيغه تثنيه ذكر شود مثلا رجلين دو مرد، تقدم يكى را بر ديگرى نميرساند، عطف واو هم چنين است) و گفتهاند معنى اينست: براى خدا سجده شكر كن و «اركعى» يعنى نماز بگزار با نماز گزاران و جبائى گفته: يعنى با جماعت نماز بگزار.
بيان آيه 44
لغت:
1- انباء- اخبار و مفرد آن نبأ است.
ايحاء: القاء معنى بديگرى بطور مخفى. و ايحاء: فرستادن بسوى انبياء.
و اوحى اللَّه اليه يعنى ارسل اليه (فرستاد بسوى او فرشتهاى را). و ايحاء الهام، و از آنست قول خداوند: و اوحى ربك الى النحل (پروردگار تو بزنبور عسل وحى فرمود) و آيه «بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها» يعنى خداى تو معنايى كه اراده داشت باو القاء كرد. عجاج گويد:
اوحى لها القرار فاستقرت. يعنى قرار و پايدارى را باو «القا كرد» و او هم پايدارى نمود.
و ايحاء اشاره، گفتهاند: فاوحت الينا و الانامل رسلها (و اشاره كرد بما و انگشتانش فرستاده او بودند) و باين معنى است گفته حقتعالى: فَأَوْحى إِلَيْهِمْ أَنْ سَبِّحُوا بُكْرَةً وَ عَشِيًّا (اشاره كرد بايشان كه …) و وحى: كتابت و نوشتن نيز هست. رؤبه گويد:
فى سور من ربنا موحية در سورههايى: از پروردگار ما نوشته است.
قلم: آنچه بدان نويسند و قلم چيزى است كه هر انسانى ميان قوم خود بجولان و حركت ميآورد و قلم چيدن ناخن- مقالم نيزه- كعبهاى آن. و اصل قلم: بريدن كنار چيزى.
اعراب:
ابو على گويد: اذ در آيه (اذ يلقون) متعلق است به كنت و كلمه «اذ» در «إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ» متعلق به يختصمون است و ممكنست متعلق به كنت باشد باين تقدير: «و نبودى وقتى كه ملائكه گفتند …» و در نزد من اين قول وقتى درست است كه اذ ثانى بدل از اذ اولى باشد.
تفسير:
ذلِكَ- (اين) اشاره بآنچه درباره مريم و زكريا و يحيى گفته شد.
مِنْ أَنْباءِ الْغَيْبِ- (از خبرهاى غيبى) يعنى اخبارى كه از تو و قوم تو پنهان بود.
نُوحِيهِ إِلَيْكَ- (وحى ميكنيم بتو) يعنى از راه اعجاز و براى تذكر و موعظه و عبرت بتو القاء مينمائيم و وجه معجزه بودن آن اينست كه انسان گذشته و غايب را يا از راه مطالعه كتاب و يا تعلم از ديگرى ميآموزد و راه ديگر منحصر بوحى الهى است و چون نبى اكرم اسلام، نه كتاب خوانده و نه از كسى درس گرفته- زيرا نشو و نماى او در سر زمين پر از جهل و نادانى مكه بود كه نه اهل كتاب بودند و نه با سواد- خداوند بيان ميدارد كه اين وحى اوست بوى و در اين سخن دليل نبوت او نيز هست.
وَ ما كُنْتَ- (و نبودى) اى محمد.
لَدَيْهِمْ: (نزد ايشان.) إِذْ يُلْقُونَ أَقْلامَهُمْ: (وقتى «در آب» افكندند قلمهايشان را) كه به آن تورات را مىنوشتند يا ظرفهاى قرعه خود را كه در آن علامتهايى نهادند تا از روى آنها با قرعه بفهمند كه چه كسى بايد تكفل مريم را به عهده گيرد.
أَيُّهُمْ يَكْفُلُ مَرْيَمَ: (كداميك مريم را سرپرستى كند) در اين جمله چيزى افتاده و در تقدير است يعنى تا ببينند قرعه بنام كداميك ظاهر ميشود براى سر پرستى مريم و اين كلام در مقام تعجب و شگفت آورى است و براى اينست كه خداوند پيامبرش را از شدت حرص و علاقه آنها بر كفالت مريم بشگفت آرد (از قتاده).
وَ ما كُنْتَ لَدَيْهِمْ إِذْ يَخْتَصِمُونَ: (و نزد ايشان نبودى آن دم كه مخاصمه ميكردند) اين آيه ميرساند كه مشاجره احبار بر سر كفالت مريم بحد خصومت رسيده و در وقت اين مشاجره دو قول است:
1- موقع ولادت او و آوردن مادر او را بكنيسه و بر سر تربيت و پرورش و مخارج او مشاجره بود و اين قول اكثر مفسران است.
2- موقع بزرگى و بلوغ مريم و عجز زكريا از تربيت وى بوده است و اين آيه دلالت دارد بر اينكه قرعه براى تميز حقوق مردم مدخليت و موردى دارد و حضرت صادق «عليه السلام» فرمود: هيچ قومى نيست كه قرعه بزنند و كار خود را در آن بخدا واگذارند الا اينكه سهم صاحب حق از قرعه در آيد و نيز فرمود: چه قضيهاى از قرعه عادلتر است وقتى كه كار بخداى تعالى واگذار شود؟! و خداوند ميفرمايد: «فَساهَمَ …» يعنى درباره يونس قرعه زدند و او بحكم قرعه بدريا افتاد و حضرت باقر فرمود: اول كسى كه دربارهاش قرعه زدند مريم بود و اين آيه را خواند.
سپس درباره يونس قرعه زده شد و سومين كس عبد اللَّه بود كه عبد المطلب را 9 پسر روزى شد و با خداوند نذر كرد كه اگر دهمين فرزند باو داده شود او را ذبح كند و چون عبد اللَّه بدنيا آمد بواسطه اينكه نبى اكرم در صلب او بود نميتوانست او را ذبح كند لذا 10 شتر آورد و در بين آنها و عبد اللَّه قرعه زد كه كدام را ذبح كند و سهم (نشانه قرعه) بنام عبد اللَّه در آمد 10 شتر ديگر براى قرعه افزود باز بنام عبد اللَّه آمد و بهمين منوال تا بصد شتر رسيد تا در صد شتر قرعه بنام شتر در آمد عبد المطلب گفت: من با خدايم انصاف نكردم و در آخر سه بار قرعه را تكرار كرد و هر سه بار بنام شتر در آمد. در اين موقع گفت:
الان دانستم كه خدا بجاى عبد اللَّه بشتران راضى است و آنها را نحر كرد.
[سوره آلعمران (3): آيات 45 تا 47]
إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ بِكَلِمَةٍ مِنْهُ اسْمُهُ الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ وَجِيهاً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ (45) وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَ كَهْلاً وَ مِنَ الصَّالِحِينَ (46) قالَتْ رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ إِذا قَضى أَمْراً فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (47)[4]
ترجمه:
وقتى را كه ملائكه گفتند: اى مريم خدا ترا بشارت ميدهد بكلمه اى از خود كه اسم او مسيح عيسى بن مريم است و در دنيا و آخرت وجيه و از مقربان است و با مردم در گهواره و در بزرگى سخن گويد و از صالحان مىباشد.
گفت پروردگارا چگونه براى من فرزندى خواهد بود و حال آنكه هيچ بشرى با من نزديكى نكرده؟ گفت اينچنين خداوند هر چه بخواهد ميآفريند و چون چيزى را حكم كند و مقرر نمايد، باو گويد: باش پس خواهد بود.
بيان آيه 45- 46
قرائت:
قرائت اين آيه را در كلمه «يبشرك» بيان كرديم.
لغت:
مسيح: بر وزن فعيل بمعنى مفعول است و اصل آن بمعنى اينكه از آلودگيها مسح و صاف و پاك شده و مسيح نيز كسى را گويند كه يكى از دو قسمت چهرهاش ممسوح است و (از گوشت پوشيده و صاف است) و نه چشم دارد و نه ابرو و بهمين دليل دجال نيز باين اسم ناميده شده- گفته شده كه مسيح (بفتح ميم و تخفيف سين) اسم عيسى است كه بمعنى صديق است و مسيح بكسر ميم و تشديد سين بر وزن شرّير اسم دجال است (از ابراهيم نخعى) و ديگران اين قول را انكار كردهاند.
شاعر گويد:«اذ المسيح يقتل المسيحا: وقتى كه مسيح بكشد مسيح را» كه عيسى مسيح و دجال مسيح خوانده شد.
وجيه: كريم در نزد كسى كه از او مسئلت و خواهشى مينمايد كه آن شخص مسئول او را بواسطه آبرويى كه در نزدش دارد رد نميكند بخلاف كسى كه آبرويش را براى سؤال ميريزد و دست رد بسينه اش مى خورد.
وجه الرجل: «يوجه وجاهة» يعنى در نزد مردم داراى وجاهت و منزلت است.
جاه: مقام بلند و رفيع.
كهل: سن بين جوانى و پيرى و از اين لغت است اكتهل النبت: درخت بكهولت رسيد يعنى قوى و بلند شد. شاعر گويد:
امارس الكهلة و الصبيا: بترتيب و ممارست كودك و بزرگ مشغول ميشوم (كهلة بمعنى كامل مرد بكار رفته.) و از اين لغت است كاهل بمعنى بين كمر و گردن- و گفتهاند كهولت سن 43 سالگى است.
اعراب:
وجيهاً: منصوب است و حال، و معنى چنين است «خداوند ترا بشارت ميدهد باين فرزند در حالى كه وجيه است و (يكلم) نيز جمله حاليه و عطف بر وجيه ميباشد و عطف فعل مضارع «يفعل» بر اسم فاعل جايز است.
تفسير:
إِذْ قالَتِ الْمَلائِكَةُ: (چون ملائكه گفتند). ابن عباس گويد مراد جبرئيل است.
يا مَرْيَمُ إِنَّ اللَّهَ يُبَشِّرُكِ: (اى مريم خداوند ترا بشارت ميدهد) يعنى ترا بچيزى خوشحال كننده بشارت ميدهد.
بِكَلِمَةٍ مِنْهُ: (بكلمهاى از او) در اينجا دو قول است:
1- مراد مسيح است كه خداوند او را كلمه ناميده (از ابن عباس و قتاده و جماعتى از مفسران). و درباره اينكه كلمه ناميده شده چند قول است:
1- زيرا با يك كلمه الهى «كن فيكون- باش و ايجاد شو …» و بيواسطه پدر بوجود آمده و دليل اين معنى آيه شريفه «إِنَّ مَثَلَ عِيسى عِنْدَ اللَّهِ كَمَثَلِ آدَمَ خَلَقَهُ …
همانا داستان عيسى چون قصه آدم است در خلقت …»
2- گفتهاند: كلمه ناميده شده زيرا خداوند در كتب آسمانى قبل از او بشارت او را داده بود چنان كه چيزى را وقتى بكسى خبر مىدهيم و بعداً واقع شود گوييم كلام من آمد «حرف من انجام شد» و از بشارتهاى درباره عيسى اين جمله تورات است، بترجمه ما: خداوند از سينا بنزد ما آمد و از ساعير درخشيد و از كوه فاران آشكار شد.
و ساعير جايى است كه مسيح از آنجا مبعوث شد.
3- زيرا مردم بواسطه او هدايت ميشوند چنان كه با كلام خدا و بنا بمعنى دوم كلمه بمعنى بشارت است.
اسْمُهُ الْمَسِيحُ: (نام او مسيح است). معنى اول قويتر است و مؤيد آنست آيه شريفه «إِنَّمَا الْمَسِيحُ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ رَسُولُ اللَّهِ وَ كَلِمَتُهُ أَلْقاها إِلى مَرْيَمَ- همانا مسيح عيسى بن مريم پيامبر خدا و كلمه اوست كه خداوند او را بر مريم القاء كرد) و اما اينكه ضمير (اسمه) را مذكر آورد با اينكه به كلمه بر ميگردد (كه مؤنث است) از اينروست كه معنى كلمه عيسى و مذكر است گرچه لفظ آن مؤنث است.
درباره ناميده شدن او بنام مسيح اقوالى است:
1- از حسن و قتاده و سعيد: چون ببركت و مباركى مسيح شده.
2- بپاكى از گناه مسح شده.
3- زيرا بروغن زيتون با بركت مسح شده و پيامبران همه بدان مسح ميشدند.(از جبايى).
4- زيرا جبرئيل او را در وقت ولادت ببالهاى خود مسح كرد تا از شر شيطان در امان بماند.
5- زيرا سر يتيمان را مسح ميكرد و دست ميماليد.
6- چون چشم نابينايان را مسح ميكرد و بينا ميشدند (از كلبى)
7- زيرا هيچ مبتلا و مريضى را مسح نميكرد مگر اينكه شفا مىيافت (از ابن عباس در روايت عطا و ضحاك) ابو عبيده گويد: مسيح در لغت سريانى مشيح است كه معرب شده (عيسى بن مريم) نسبت او را بمادر داده براى رد عقيده نصارى كه او را پسر خدا ميدانند.
وَجِيهاً- (با منزلت و وجيه و داراى جاه و قدر و شرف) فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ مِنَ الْمُقَرَّبِينَ: (در دنيا و آخرت و از مقربان است) بسوى ثواب الهى و كرامت او.
وَ يُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ: (و با مردم در گهواره سخن ميگويد) يعنى در حال كودكى. و مهد چيزى و جاييست كه براى خواب كودك ساخته و پرداخته شده و سخن عيسى در گهواره براى تبرئه كردن مادر بود از زنا و نيز براى نشان دادن جلالت خودبمعجزه و تكلم در كودكى.
وَ كَهْلًا– (در بزرگى و كهولت) يعنى در بزرگى با وحيى كه خداوند باو ميكند سخن ميگويد. و با اين آيه خداوند باو اعلام ميكند كه تا سن كهولت زنده است و در اين كلام نيز اعجاز است كه آنچه خبر داده بود عيناً واقع شد. و گفته شده در اين آيه از ذكر كودكى و كهولت مراد رد نصارى است كه عيسى را خدا ميدانند و اين تغيير و تحول و كودكى و پيرى منافى با خدايى است بلكه صفت مخلوق است.
وَ مِنَ الصَّالِحِينَ: (و از صالحان است) يعنى از انبياء است مثل ابراهيم و موسى.
گفته اند مراد از «يكلمهم فى المهد» دعوت مردم بخداست و مراد از كهولت زمان فرود آمدن از آسمان است (در دولت حضرت مهدى عجل اللَّه تعالى فرجه) براى كشتن دجال. زيرا عيسى در سن 33 سالگى بآسمان شد و اين قبل از كهولت است- (از زيد بن اسلم).
و درباره ظهور معجزه در گهواره از عيسى دو قول است:
1- آن معجزه همراه با نبوت مسيح بود زيرا خداوند عقل وى را در آن حال كامل كرده بود و او را پيامبر كرده و آنچه سخن گفت وحى بود (از جبايى) و گفته اند: تكلم در گهواره بعنوان ارهاص (خارق عادتى كه از پيامبر قبل از بعثت ظاهر شود) و مقدمه نبوت بود (از ابن اخشيد) و در نزد ما هر دو وجه جايز است و ممكن است كه معجزه براى مريم و دليل طهارت او بوده و مانعى از اين تكلم در گهواره نيست و دلايل واضح بر جواز آن دلالت دارد و مسيحيان اين مطلب را انكار ميكنند با اينكه معجزه و نشانه نبوت او بود زيرا تكلم او عقيده نصارى را (كه عيسى خدا است) باطل ميكند زيرا كلام وى در گهواره اين بود «كه من بنده خدايم كه كتاب بر من خواهد آمد …» تا جايى كه قول كسانى كه شاهد تكلم وى بودند (و در تاريخ درج شده بود) انكار كردند.
بيان آيه 47
تفسير:
قالَتْ (گفت) مريم رَبِّ أَنَّى يَكُونُ لِي وَلَدٌ: (خدايا چگونه خواهد بود براى من پسرى).
وَ لَمْ يَمْسَسْنِي بَشَرٌ: (و حال آنكه بشرى با من تماس نگرفته) مريم اين سخن را از جهت انكار و يا استبعاد قدرت حق نگفت بلكه بنظر سؤال و بزرگداشت قدرت الهى گفت زيرا بشر طبعاً و فطرتاً از خرق عادت و چيزهاى غير عادى تعجب ميكند- و گفته اند: اين جمله سؤال بود كه آيا بهمين حال بى شوهرى از روى خرق عادت خواهد زاييد يا شوهرى روزى او شده و بطور عادى از او بچه دار ميشود.
قالَ كَذلِكِ اللَّهُ يَخْلُقُ ما يَشاءُ: (گفت اينچنين خدا هر چه بخواهد خواهد آفريد) يعنى خدا ترا بهمين حالت دخترى و بى شوهرى فرزند خواهد داد.
إِذا قَضى أَمْراً: (چون چيزى را اراده كند) يعنى وقتى آفرينش چيزى را اراده كند و يا مقدر گرداند.
فَإِنَّما يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ: (فقط باو ميگويد: باش پس وجود مى يابد) در معناى اين آيه دو قول است: 1- اخبار است بسرعت حاصل شدن مراد حقتعالى در هر چيز كه هر چه خدا اراده كند بى واسطه زمان و بى تكلف ايجاد سبب و يا حرف انجام ميشود. و اينكه با كلمه كن از اراده خداوند كنايه آورده چون در فهم و وهم انسان چيزى زودتر از «كُنْ فَيَكُونُ» نميآيد.
2- اين كلمه اى است كه خداوند علامت قرار داده براى ملائكه در آنچه را كه اراده ايجاد آن را كرده بواسطه مصلحتى كه دارد. و اينكه لفظ امر بكار برده (كن) و حال اينكه امرى نيست براى دلالت بر اينكه فعل خداوند بمنزله فعل مأمور است به اينكه براى آمر مشقتى ندارد.
[سوره آلعمران (3): آيات 48 تا 49]
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ وَ الْحِكْمَةَ وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ (48) وَ رَسُولاً إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ فَأَنْفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طَيْراً بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (49)[5]
ترجمه:
و او را ميآموزد كتاب و حكمت و تورات و انجيل و پيامبرى است بسوى بنى اسرائيل همانا آمده ام شما را با آيه و نشانه اى از آفريدگار شما و من از گل چون شكل مرغى ميسازم و در آن ميدمم كه باذن خدا مرغى ميگردد و كور مادرزاد و پيس و مبروص را شفا ميدهم و با اجازه خدا مردگان را زنده ميگردانم و شما را از آنچه ميخوريد و در خانه هاتان ذخيره مينماييد خبر ميدهم و در اين براى شما نشانه و دليلى (بر نبوت من و قدرت خدا) است اگر مؤمن باشيد.
بيان آيه 48- 49
اهل كوفه تا آخر تورات و انجيل را يك آيه شمرده اند و بنى اسرائيل را نشمرده اند بلكه مربوط بآيه بعد است زيرا در اين صورت كه آيه مستقل باشد لازمست كه آيه بعد «أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ …» آيه جدا و جمله استينافى باشد و استيناف به أن مفتوحة الهمزه خيلى دور از فصاحت است و ديگران بنى اسرائيل را آيه نشمرده اند براى اينكه صفت مسيح بآن تمام شود چون در آن صورت تقدير آيه چنين ميشود: و معلوم و رسول است.
قرائت:
اهل مدينه و عاصم و يعقوب و سهل و يعلمه خوانده است و ديگران «نعلمه» و أنى را نافع بكسر الف و ديگران بفتح الف خواندهاند و «طير» را اهل مدينه و يعقوب طائراً خواندهاند و ابو جعفر الطائر با الف و لام خوانده و ديگران طيراً بى الف و لام خواندهاند.
لغت:
حكمت و حكم بمعنى واحد است مثل ذلت و ذل.
طين: گل. وطنت الكتاب يعنى برنامه گلى نهادم تا بدان نامه را مهر كنم و طيّنت البيت «تطييناً» يعنى خانه را گل اندود كردم.
هيئت: حال و كيفيت ظاهرى هر چيز «هاء يهاء هيئة» نفخ: دميدن: نفخ ينفخ نفخاً و نفاخة.
كمه- عمى و كورى سويد بن ابى كاهل گويد:
كمهت عيناه حتى ابيضتا: دو ديدهاش نابينا شد بطورى كه سفيد گشت.
ادخار: از باب افتعال: از ذخر: ذخيره كردن و نحويان «يذخرون» بذال منقوط نيز جايز دانستهاند.
اعراب:
جمله يعلمه: در موضع نصب و عطف به «وجيهاً» است و ممكن است موضعى از اعراب نداشته باشد چون عطف بر جمله ايست كه وضعى از اعراب ندارد «جمله كذلك اللَّه …» و رسولا منصوب است به «نجعله» مقدر. زجاج گويد معنى چنين است «يكلمهم رسولا بانى قد جئتكم- در حالى كه پيامبر است با آنها سخن ميگويد كه من پيامبر آمدهام شما را» و تفصيل بيشتر آن را در ضمن تفسير گفتهام «مترجم» بما تأكلون ممكن است موصول باشد يعنى آنچه را ميخوريد خبر ميدهم و ممكن است مصدرى باشد يعنى از خوردن و ذخيره كردنتان خبر ميدهم و معنى اول بهتر است.
تفسير:
وَ يُعَلِّمُهُ الْكِتابَ: مراد از كتاب كتابت و نوشتن است- از ابن جريح. وى گويد كه خداوند 9 جزء خط نويسى را به عيسى داد و بديگر مردم يك جزء داده و گفته شده مراد بعضى از كتبى است كه خداوند بر انبياء فرستاده «غير از تورات و انجيل» مثل زبور- (از ابى على جبائى) و اين معنى بظاهر كلام شايستهتر است.
وَ الْحِكْمَةَ: (و حكمت) يعنى فقه و علم حلال و حرام (از ابن عباس) چنان كه از نبى اكرم «صلى اللَّه عليه و آله» روايت شده كه بمن قرآن داده شد و دو مثل قرآن. و گفته شده كه مراد بآن سنن و احكام است و گفتهاند مراد جميع چيزهايى است كه خداوند بوى آموخته از اصول دين.
وَ التَّوْراةَ وَ الْإِنْجِيلَ: (و تورات و انجيل) علت ذكر جداگانه از ايندو با اينكه در كلمه حكمت هر دو داخلند براى توجه دادن بجلالت آن دو است مثل آيه «وَ مَلائِكَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِيلَ وَ مِيكالَ» كه جبرئيل و ميكائيل را دوباره ذكر كرده براى بزرگى مقام آن دو- در اينجا خداوند متعال داستان مريم را قطع كرده و بقيه داستان در سوره مريم خواهد آمد و ابتدا كرده بداستان عيسى و فرموده:
وَ رَسُولًا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ: (قرار داديم او را پيامبرى براى بنى اسرائيل) يعنى قرار داديم او را پيامبرى براى بنى اسرائيل يا اينكه با آنان تكلم ميكرد در حالى كه رسول بود «به اينكه آمدم بسوى شما …» يا اينكه رسولا عطف بكلمه «وجيهاً» در آيه قبل است و معنى چنين خواهد بود.
اى مريم خدا ترا بشارت ميدهد به عيسى در حالى كه وجيه است … و در حالى كه رسول بر بنى اسرائيل خواهد بود.
أَنِّي قَدْ جِئْتُكُمْ: (من بسوى شما آمدهام): يعنى عيسى پس از بعثت با مردم چنين تكلم كرد كه من بسوى شما آمدهام.
بِآيَةٍ: (بنشانهاى) يعنى با برهان و دليلى.
مِنْ رَبِّكُمْ: «از طرف پروردگار شما» كه دليل بر نبوت من است.
أَنِّي أَخْلُقُ لَكُمْ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ: (من خلق ميكنم براى شما از گل مثل صورت و هيئت مرغ) يعنى اين نشانه و آيه نبوت من است كه خلق ميكنم مثل صورت طير.
فَأَنْفُخُ فِيهِ: (و در آن ميدمم) يعنى در مرغ گلى ميدمم (پس باذن حق مرغى راستين و زنده خواهد شد) باذن خدا يعنى بقدرت خدا و گفته اند يعنى بامر خدا و اما اينكه بِإِذْنِ اللَّهِ را در آخر آيه و پس از فَيَكُونُ طَيْراً آورده چون اين قسمت كه مرغ زنده شود و حيات يابد و گوشت و پوست برآورد جز براى خدا مقدور نيست و لذا گفته است باجازه خدا تا معلوم شود كه آن كار خدا است بخلاف ساختن صورت مرغ از گل كه مقدور انسان نيز مىباشد.
وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ: (و كور مادر زاد را شفا ميدهم) اكمه: كور مادر زاد يا مطلق كور وَ الْأَبْرَصَ: (برص زده را). وهب گويد: گاهى در يك روز پنجاه هزار مريض نزد عيسى جمع ميشدند هر كس كه ميتوانست خود را بعيسى ميرسانيد و اگر نه عيسى بنزد او ميرفت و آنها را با دعا بشرط ايمان آوردن شفا ميداد.
وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ: (و مردگان را باذن خدا زنده ميگردانم.) عيسى احياء مردگان را بخود نسبت داده (من زنده ميگردانم) بطور مجاز و توسع و باين جهت كه خداوند مردگان را در موقع دعاء وى زنده ميكرد.
گفتهاند كه عيسى 4 نفر را زنده كرد:
اول- عازر كه دوست وى بود و سه روز پس از مرگش بسر قبر او رفت و گفت (بار خدايا پروردگار آسمانها و زمين تو مرا بسوى بنى اسرائيل فرستادى كه آنها را بدين تو دعوت كنم و بايشان خبر دهم كه مردگان را زنده خواهم كرد اينك عازر را زنده گردان.) پس عازر زنده شد و برخاست و بعداً هم صاحب فرزندى گرديد.
دوم- ابن عجوز بود. عيسى جنازه او را بر دوش مردم ديد كه با تابوت ميبرند.پس دعا كرد تا او زنده گشت و از دوش مردم بزير آمد و لباس پوشيد و بخانه برگشت و بعداً صاحب فرزند شد.
سوم- دخترى ده ساله را كه يك روز پس از مردن زنده ساخت تا بخانه خود برگشت و شوهر كرد و بچه آورد.
چهارم- سام بن نوح كه اسم اعظم خدا را خواند و دعا كرد و زنده شد سپس عيسى باو گفت بايد بميرى وى شرط كرد كه خدا مرا از سكرات موت و رنج جانكندن در امان نگهدارد عيسى در اين باره دعا كرد و دعايش مستجاب شد. كلبى گويد عيسى مردگان را ببركت و كمك يا حى يا قيوم زنده مينمود و علت اينكه عيسى به اين گونه معجزات مخصوص گرديده اينست كه در زمان وى علم طب سخت پيشرفت كرده و باوج خود رسيده بود خداوند معجزه او را از جنس دانش زمان قرار داد تا بر دانشمندان غالب آيد و نبوتش ثابت گردد (و چون دانشمندان ايمان آرند عوام مردم پيروى از ايشان كنند) چنان كه در زمان موسى بن عمران سحر بسيار دامن گسترده و اوج گرفته بود خداوند معجزه عصا را بوى داد تا سحر آنها را باطل كند و ايشان را از آوردن نظير آن عاجز گرداند. و علم و هنر مردم زمان پيامبر ما محمد (ص) بلاغت و فصاحت بود لذا خداوند معجزه قرآن را بايشان نمودار كرد كه عجايب نظم و شگفتيهاى بيان و اسلوب آن ايشان را عاجز گرداند.
بالجمله خداوند هر پيامبرى را بر طبق علم و دانشى كه بر آن خوب واقف بودندمعجزه ميداد كه بدانند اين كار بشرى نيست و اگر در علمى كه بر آنها مجهول بود معجزه ميداد ممكن بود بخاطرشان بگذرد كه بشر مىتواند نظير آن را بياورد ولى فعلا بدان راه ندارد.
وَ أُنَبِّئُكُمْ بِما تَأْكُلُونَ وَ ما تَدَّخِرُونَ فِي بُيُوتِكُمْ: (شما را خبر ميدهم بدانچه ميخوريد و بآنچه در خانه هايتان ذخيره مى نهيد)- عيسى بمردم گفت امروز فلان غذا خوردهايد و فلان مقدار و فلان چيز ذخيره كردهايد و عين واقع بود.
إِنَّ فِي ذلِكَ: (همانا در اين) يعنى آنچه از معجزات گفتم.
لَآيَةً: (دلالت و معجزهاى است).
لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ: (براى شما اگر ايمان آريد) بخدا زيرا علم پيدا كردن بمدلول معجزه (نبوت) صحيح و ممكن نيست مگر براى معتقد بخدا زيرا علم و ايمان بخدا و فرستنده پيامبر بايد قبل از ايمان برسول باشد و در آيه دلالتى است كه بنده ميتواند ايجاد كند و انجام دهد و خلق نمايد بخلاف عقيده مجبّره ولى خالق مطلق خدا است.
[سوره آلعمران (3): آيات 50 تا 51]
وَ مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَّ مِنَ التَّوْراةِ وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ وَ أَطِيعُونِ (50) إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ فَاعْبُدُوهُ هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ (51)
ترجمه:
و تصديق كننده ام آنچه پيش از من بوده (تورات) و تا حلال گردانم بعضى از چيزهايى كه بر شما حرام بوده و با معجزهاى از پروردگارتان بسوى شما آمدهام پس، از خدا بترسيد و مرا اطاعت كنيد. همانا خدا پروردگار من و پروردگار شماست پس او را بپرستيد اين است راه راست.[6]
بيان آيه 50 51
لغت:
فرق بين تصديق و تقليد اينست كه تصديق فقط در موردى خواهد بود كه بر تصديق كننده با برهان و دليل ثابت شده باشد و تقليد غير برهانى ميباشد و از اينرو ما مقلد پيامبر (ص) نيستيم و گر چه مصدق او هستيم.
احلال كارى: آزاد كردن و مجاز كردن آنكار به اينكه آن را خوبش بداند و تحريم منع از كارى به اينكه او را زشت بشمرد.
استقامت: راست بودن، خلاف اعوجاج و كژى.
اعراب:
مصدقاً منصوب است و حال براى جئتكم (آمد شما را در حالى كه تصديق كننده ام) و به هيچ وجه عطف نيست چون گفته «لِما بَيْنَ يَدَيَّ» و نگفته «لما بين يديه».
ابو عبيده گويد: مراد از «بعض» در «بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ» كل ميباشد و اين قول از دو وجه مردود است:
1- بعض بمعنى كل نميباشد.
2- جايز نيست كه همه محرمات حلال شود زيرا همه محرمات شامل دروغ و زنا و ظلم و قتل … هم ميشود.
تفسير:
مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيَ: (تصديق كننده ام آنچه برابر منست) يعنى آنچه قبل از من كه عبارت است از تورات و بشارات او درباره من و انبياء قبل از من.
وَ لِأُحِلَّ لَكُمْ بَعْضَ الَّذِي حُرِّمَ عَلَيْكُمْ: (و تا حلال گردانم براى شما بعض چيزهايى را كه بر شما حرام شده) گفته اند چيزهايى كه عيسى حلال كرد عبارتست از گوشت شتر و بعضى آشاميدنيها و بعض پرندگان و ماهيان كه بر بنى اسرائيل حرام بود (از قتاده، ربيع، ابن جريح و وهب) وَ جِئْتُكُمْ بِآيَةٍ مِنْ رَبِّكُمْ: (با آيهاى از پروردگارتان بسوى شما آمدهام) يعنى با حجت و دليل و معجزهاى كه براستى من گواه است.
فَاتَّقُوا اللَّهَ: (پس از خدا بترسيد) در مخالفت و تكذيب من.
وَ أَطِيعُونِ: (و مرا اطاعت كنيد) چنان كه خدا بشما امر فرموده.
إِنَّ اللَّهَ رَبِّي وَ رَبُّكُمْ: (همانا خداوند آفريدگار من و شماست) يعنى مالك من و شماست و اين قسمت آيه رد قول مسيحيان است كه مسيح را پسر خدا ميدانند و معنى آيه اينست كه مرا بوى نسبت فرزندى ندهيد كه من عبد اويم چنان كه شما عبديد.
فَاعْبُدُوهُ: (او را بپرستيد) فقط او را.
هذا صِراطٌ مُسْتَقِيمٌ: (اينست راه راست) يعنى دين خدا و عبادت او (بيكتايى) دين مستقيم است و درباره صراط مستقيم و رب در سوره حمد كاملا بحث كرديم.
[سوره آلعمران (3): آيات 52 تا 54]
فَلَمَّا أَحَسَّ عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ قالَ الْحَوارِيُّونَ نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ آمَنَّا بِاللَّهِ وَ اشْهَدْ بِأَنَّا مُسْلِمُونَ (52) رَبَّنا آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ (53) وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ (54)[7]
ترجمه:
چون عيسى از ايشان احساس كفر كرد گفت: كيانند ياران من در راه خدا حواريون گفتند مائيم انصار خدا، بخدا ايمان آورديم و شاهد باش كه ما تسليم شوندگانيم. خدايا به آنچه فرستادى ايمان آورديم و پيغمبر را متابعت كرديم و ما را از شاهدان بنويس. و مكر نمودند و خدا هم مكر كرد و خدا بهترين مكر كنندگان است.
بيان آيه 52 تا 54
لغت:
1- احساس: درك با حواس.
2- حس: يعنى قتل زيرا الم و درد آن درك ميشود.
3- حس: نيز بمعنى عطوفت است كه در آن احساس رقت مىباشد.
4- انصار: جمع نصير: ياور.
5- حوارى: در اصل حور يعنى شدت سپيدى و حوارى طعام از اينست (بواسطه بسيارى سپيدى آن) حرث بن حمزه گويد:
فقل للحواريات يبكين غيرنا: به سپيدتنان بگو بر غير ما گريه كنند «مراد زنانند كه سپيد پوست مىباشند» در اينجا حواريات بمعنى سفيدها است.
6- شاهد: كسى كه چيزى را از روى مشاهده و ديد بچيزى خبر ميدهد و حق بودن آن را اعلام مىكند.
و گفته ميشود: برهان شاهدى است حقيقة يعنى بمنزله كسى است كه از روى مشاهده خبر ميدهد.
7- مكر: التفات و از همين معنى است كه بنوعى از درخت مكر گويند چون خم ميشود.
8- زن ممكور: آنكه اخلاقش قابل انعطاف است. و تعريف مگر: خدعهاى است كه انسان به آن فريب ميخورد و بضرر ميافتد و فرق بين مكر و حيله اينست كه دومى براى اظهار كردن فعل مشكلى است بدون قصد ضرر زدن بكسى و مكر حيله است بكسى براى اينكه او را گرفتار دامى كند.
اعراب:
گفتهاند كه الى بمعنى مع (يعنى با) است مثل گفته عرب كه «الذود الى الذود ابل»- يعنى ذود با ذود ميشود ابل «ذود سه شتر است تا 9 شتر» كه الى بمعنى مع است.
زجاج گويد: درست نيست كه بعضى حروف بمعنى بعضى ديگرند بلكه معنى اين كلام اينست كه اگر مثلا در مثال بالا «مع» بكار رود معنى را ميرساند نه اينكه الى بمعنى مع باشد و حروف گاهى در افاده معنى بهم نزديكند ولى آنكه علمش بلغت ضعيف است چنين پندارد كه معناى آنها يكيست.
تفسير:
فَلَمَّا أَحَسَ: (چون احساس كرد) يعنى يافت و دانست.
عِيسى مِنْهُمُ الْكُفْرَ: (عيسى از ايشان كفر را) و اينكه بر كفر خود اصرار ميورزند پس از ظهور اين همه معجزات، مؤمنان را امتحان كرد به اينكه چه كسى حاضر است او را كمك كند.
قالَ مَنْ أَنْصارِي إِلَى اللَّهِ: (گفت كيست ياران من بسوى خدا) و گفته اند چون تصميم قومش را بر قتل خود ديد گفت كيست ياران من و در اينجا چند قول است:
1- كيست كه مرا عليه اين كافران كمك كنند با كمك الهى (از سدى و ابن جريح).
2- كيست ياران من در راه خدا (از حسن).
3- كيست ياران من در راه بپا داشتن دينى كه مردم را بخدا مقرب ميسازد و به ثواب او نايل ميگرداند. و از پرسشهايى كه ميشود اينست كه چرا عيسى ياور ميطلبد و حال آنكه مأمور بجنگ نبود؟ جواب اينست براى دفاع خود از كافرانى كه قصد قتلش را داشتند (از مجاهد و حسن) گفته شده ممكن است طلب نصرت وى براى تمكن از اقامه حجت و تميز دادن موافق از مخالف بوده.
قالَ الْحَوارِيُّونَ: (حواريان گفتند) در علت نامگذارى آنها بحواريان اقوالى است:
1- چون لباسهايشان سخت پاكيزه بود (از سعيد بن جبير)
2- چون رختشوى بودند و لباسها را از چرك پاك و سپيد ميساختند (از ابن ابى نجيح از ابى ارطاة).
3- چون صياد بودند و ماهى شكار ميكردند (از ابن عباس و سدى)
4- چون از مخصوصين انبياء بودند (از قتاده و ضحاك) و اين قول از همه بهتر است چون اين اسم در مقام مدح ايشان است و از پاكى دلشان گواهى ميدهد مثل پاكى لباس شسته شده و سپيد شده برنگ سپيد.
و از نبى اكرم «ص» روايت است كه: زبير پسر عمه من و حوارى من است. حسن گويد حوارى يعنى ناصر و كمككار و حوارى: انصار- كلبى گويد: حواريان يعنى اصفياء و برگزيدگان عيسى كه 12 تن بودند. عبد اللَّه مبارك گويد حوارى ناميده شدند چون نورانى بودند و اثر نور و حسن عبادت در آنها آشكار بود.
نَحْنُ أَنْصارُ اللَّهِ: (مائيم ياران خدا) يعنى اعوان رسول خدا و دين خدا عليه كافران.
آمَنَّا بِاللَّهِ: (بخدا گرويدهايم) يعنى تصديق وحدانيت حق نمودهايم.
وَ اشْهَدْ: (شاهد باش) اى عيسى.
بِأَنَّا مُسْلِمُونَ: (كه ما تسليم شوندگانيم) يعنى شاهد اسلام ما باش در قيامت چون در قيامت انبياء شهيدان بر مردمند چنان كه فرمايد «روز قيامت از هر امتى شاهدى بر ميانگيزيم» رَبَّنا: (بار پروردگارا) آمَنَّا بِما أَنْزَلْتَ: بآنچه فرستادى (بر عيسى) ايمان داريم.
وَ اتَّبَعْنَا الرَّسُولَ فَاكْتُبْنا مَعَ الشَّاهِدِينَ: (و پيامبرت را پيروى ميكنيم پس ما را از شاهدين بنويس) تا مثل آنان رستگار شويم. و بمقامات آنها نايل شويم. ابن عباس گويد يعنى ما را با محمد (ص) و امت وى قرار ده كه خداوند آنها را شهداء ناميده (لِتَكُونُوا شُهَداءَ عَلَى النَّاسِ: يعنى شهادت دهندگان بحق در نزد تو) اين بود داستان حواريين عيسى و آنها بدنبال عيسى رفتند و هر گاه گرسنه ميشدند بوى خبر ميدادند عيسى دست بزمين ميزد و براى هر نفر دو گرده نان بيرون ميشد و چون تشنه ميگشتند دست بزمين ميزد آب برايشان مىجوشيد پرسيدند: اى روح اللَّه كداميك از ما برترين ما است كه تو بهمه ما مساوى نان و آب ميدهى. عيسى گفت آن كس از همه برتر است كه بدست خود كار كند و از كسب بازو نان خورد از آن پس حواريان برختشويى زندگى خود را تأمين ميكردند.
وَ مَكَرُوا: (مكر كردند) يعنى كفار بنى اسرائيل بر قتل عيسى تصميم گرفتند.
وَ مَكَرَ اللَّهُ: (خدا نيز مكر كرد) يعنى آنها را بر مكرشان مجازات نمود و مجازات بر مكر نيز مكر ناميده ميشود- در تفسير آمده كه چون قومش او را بيرون كردند پس از چندى با حواريان بسوى ايشان برگشت و آنها را بدين خود خواند و مردم بنى اسرائيل بقتل او كمر بستند و اسباب ريختن خونش را فراهم ساختند و اين بود مكر آنها و مكر خدا اين بود كه آن فردى را كه خواست مباشر قتل عيسى شود بصورت عيسى در آورد تا او را بجاى عيسى حساب كردند و بدارش آويختند و عيسى بآسمان رفت.
ابن عباس در اين باره گويد: چون شاه بنى اسرائيل تصميم بر كشتن عيسى گرفت عيسى بغرفه و بالا خانه خود رفت و جبرئيل او را از آنجا بآسمان برد شاه مردى ناپاك را بكشتن وى فرستاد و چون مرد وارد خانه عيسى شد خداوند او را شبيه عيسى كرد. وى چون عيسى را نيافت بيرون آمد تا بآنها خبر دهد كه عيسى در خانه نيست مردم پنداشتند كه عيسى است پس او را گرفتند و بدار زدند.
وهب گويد: عيسى را اسير كردند و دارى تعبيه نمودند تا بدارش آويزند فضا تاريك شد و خداوند فرشتگان را فرستاد تا بين او و مردم حائل شدند و عيسى را نديدند و بجايش يهودا را كه جاى عيسى را بآنها نشان داده بود گرفتند. باين ترتيب كه عيسى حواريان را در همانشب جمع كرد و وصيت خود بديشان باز گفت و خبر داد كه يكى از شما قبل از اذان بمن كافر خواهد شد و مرا ببهايى اندك خواهد فروخت. حواريان متفرق شدند. (عيسى بآسمان رفت). و يهود پى عيسى ميگشتند يكى از حواريان (يهوذا) نزد ايشان شد كه چند بمن مزد ميدهيد تا مكان عيسى را بشما بنمايم گفتند 30 درهم وى 30 درهم را بگرفت و جاى او را بآنها نشان داد و چون داخل خانه عيسى شد خداوند هم شباهت عيسى را بر او انداخت. و چون بيرون آمد كه بايشان خبر دهد عيسى در خانه نيست مردم او را عيسى پنداشتند و بدارش زدند. پس از 7 روز خداوند بعيسى فرمود:
بنزد مريم فرود آى تا حواريان جمع شوند و آنها را براى تبليغ باطراف فرستى. عيسى برگشت و كوه را نور فرا گرفت. حواريان گرد او جمع شدند و عيسى آنها را براى دعوت مردم باطراف پراكنده ساخت و دوباره عيسى را خدا بآسمان برد و اين شب همان شب است كه نصارى در آن دود و آتش ميافروزند. چون صبح شد حواريان هر كس بزبان آن مردمى كه از طرف عيسى مأمور تبليغ آنها بود سخن ميگفت و اينست معنى «وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ».
وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ: (خدا بهترين مكر كنندگان است) يعنى منصف و عادلترين مكر كنندگان است زيرا مكر آنها ظلم است و مكر او عدل و انصاف و اما اينكه خداوند بخود نسبت مكر داده از باب مزاوجت (كه يكى از وجوه بلاغت است) ميباشد چون قبلا اسم مكر برده شده مثل آيه شريفه: «اگر كسى بشما اعتداء و تجاوز كرد شما مانند آن بوى اعتداء و تجاوز كنيد» با اينكه دومى اعتداء نيست بلكه مجازات است بلفظ اعتداء ذكر كردهاند و اين يكى از وجوه بلاغت است. مثلا مجانست و مقابله كه اولى مثل «تَتَقَلَّبُ فِيهِ الْقُلُوبُ وَ الْأَبْصارُ» و دومى مثل آيه شريفه «ما ذا أَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُوا خَيْراً» بنصب خيراً كه با سؤال مطابقه كند و مقابله مثل «وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ ناضِرَةٌ إِلى رَبِّها ناظِرَةٌ وَ وُجُوهٌ يَوْمَئِذٍ باسِرَةٌ تَظُنُّ أَنْ يُفْعَلَ بِها فاقِرَةٌ»
[سوره آلعمران (3): آيه 55]
إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ وَ رافِعُكَ إِلَيَّ وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا وَ جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ (55)[8]
ترجمه:
و چون خداوند فرمود اى عيسى من ترا از زمين برميدارم و بسوى خود بالا ميبرم و ترا از كافران پاك ميگردانم و كسانى را كه پيروى تو كنند بالا و فوق كافران قرار ميدهم تا روز قيامت سپس بازگشت شما بسوى من خواهد بود و ميان شما درباره آنچه اختلاف داشتيد حكم خواهم كرد.
بيان آيه 55
اعراب:
عامل در «اذ» وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ است يعنى خدا بهترين مكر كنندگان است وقتى گفت: … و ممكنست تقدير چنين بوده اذاك واقع اذ قال اللَّه آن واقع شد وقتى خداوند گفت: …) و عامل اذ (واقع) محذوف است و كلمه (عيسى) در موضع ضمه است چون منادى مفرد معرفه است و غير منصرف است بواسطه عجمه و معرفه بودن.
تفسير:
چون خداى سبحان مكر قوم عيسى و تصميم آنها را بر قتل وى بيان داشت بدنبال آن لطف تدبير و حسن تقدير خود را نسبت بعيسى بيان ميفرمايد:
إِذْ قالَ اللَّهُ يا عِيسى إِنِّي مُتَوَفِّيكَ– (چون خدا گفت اى عيسى ترا برميدارم) در معناى اينجمله اقوالى است:
1- مراد اينست كه من ترا بر ميگيرم به اينكه ترا زنده از زمين به آسمان بلند ميسازم (از حسن و كعب، و ابن جريح و ابن زيد و كلبى و ديگران) و باين معنى براى متوفى دو تأويل است اول: مأخوذ و مشتق از توفيت كذا يعنى آن را بتمام و كمال گرفتم كه مراد اين است كه من ترا بسوى خود بلند مىكنم كه بتو دست نيابند. دوم: ترا تسلم مىنمايم (بعنوان تسليم مىپذيرم).
2- من ترا ميميرانم ميراندن خواب و در خواب ترا بآسمان بلند ميكنم (از ربيع) و دليل اين معنى آيه شريفه وَ هُوَ الَّذِي يَتَوَفَّاكُمْ بِاللَّيْلِ- يعنى اوست كه شما را بشب ميميراند يعنى خواب ميكند چون خواب برادر مرگ است مرگ ناميده شده.
3- يعنى ترا ميميرانم ميراندن خواب (از ابن عباس و وهب). سپس گويندخداوند او را 3 ساعت ميرانيد. ولى نحويان گويند تقديم و تأخيرى در معنى آيه است يعنى ترا بلند ميكنم از زمين و ميميرانم زيرا و او ترتيب را نميرساند. مثل فكيف كان عذابى و نذر- كه نذر يعنى ترساندن از عذاب آخرت را بعد گفته و حال اينكه ترساندن قبل از عذاب كردن است- اين قول از ضحاك است و دليل آن روايتى است از نبى اكرم (ص) كه فرمود: عيسى بن مريم نمرده و قبل از روز قيامت بسوى شما بر ميگردد و نيز اين حديث صحيح از نبى اكرم (ص) است كه: چگونه خواهيد بود وقتى عيسى بن مريم بر شما فرود آيد و امام شما از خود شماست- اين حديث را مسلم و بخارى نقل كردهاند و باين معنى تقدير آيه چنين ميشود «من ترا بآسمان بلند ميگردانم و پس از فرود آمدن بزمين (در آخر الزمان) ميميرانم».
وَ رافِعُكَ إِلَيَ– (ترا بسوى خود بالا ميبرم) در اينجا نيز دو قول است:
1- يعنى ترا بآسمان بلند ميكنم و اينكه فرموده بسوى خودم براى تعظيم مقام اوست.
2- يعنى ترا بسوى كرامت و بزرگوارى و عزت خود بلند ميگردانم.
وَ مُطَهِّرُكَ مِنَ الَّذِينَ كَفَرُوا: (و ترا از كافران پاك ميسازم). در اين آيه نيز دو قول است:
1- با بيرون بردن تو از ميان آنها ترا پاك ميسازم زيرا آنها پليدند و زندگى ميان آنها كه ضرورى و مورد نياز است مثل برخورد با پليدى و نجاست است.
2- تطهير عيسى منع كردن و حفظ كردن او بود از عمل پليد و كفر آميزى كه درباره او تصميم داشتند يعنى كشتن او زيرا اين عمل يك نوع پليدى بود كه خداوند او را از آن پاك و محفوظ نگهداشت (از جبايى).
وَ جاعِلُ الَّذِينَ اتَّبَعُوكَ فَوْقَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِلى يَوْمِ الْقِيامَةِ: (يعنى آنان را كه بتو ايمان آوردهاند بالا و فوق كسانى كه ترا تكذيب كردند و عزت و پيروزى ترا دروغ پنداشتند قرار خواهم داد) و گفته شده كسانى كه ترا در معجزات و براهين تكذيب نمودند.
و مراد از پيروان او نصارى هستند (از ابن زيد) و لذا همه جا و همه وقت يهود را ذليلتر از نصارى مىبينيم و نيز از همين جاست كه ملك و سلطنت از دست يهود گرفته شده و در دست نصارى ثابت مانده (در اروپا و روم و …) و نصارى عزيزتر از ايشان بوده و تا قيامت فوق آنها قرار خواهند داشت- جبايى گفته: كه در اين آيه دلالت است كه يهود تا قيامت مملكتى نخواهد داشت و گفته اند مراد از تابعين عيسى امت محمد «ص» است و اما اينكه امت محمد «ص» را تابع عيسى ناميده يا بعنوان اينست كه از نظر زمان پس از امت عيسى هستند. و وقتى گفته شود فلانى به تبع فلانى آمد يعنى بدنبال او و پس از او آمد و يا از اينجهت است كه پيامبر ما «ص» تصديق عيسى و كتاب او را نموده و كسى كه ديگرى را تصديق كند گويند تبعيت او را كرده. بعلاوه كه شريعت پيامبر ما با ديگر انبياء در ابواب توحيد كه اصل و ريشه دين است متحد ميباشد و بنا بر اين پيغمبر اكرم متبع اوست يعنى بعقيده او معتقد است و اين قول بهتر است چون اولا موجب ترغيب نصارى باسلام ميشود و ثانياً دلالت دارد بر اينكه محمد «ص» و امتش تا قيامت پيروز و فوق كافران خواهند بود. و ثالثاً بيان ميدارد كسانى كه «نصاراى فعلى» او را خدا ميدانند تابع حقيقى او نيستند بلكه تابع حقيقى مسلمين هستند كه توحيد يعنى عقيده واقعى عيسى را قبول دارند.
ثُمَّ إِلَيَّ مَرْجِعُكُمْ: (سپس بسوى من خواهد بود بازگشت شما) و مصير و سرنوشت شما.
فَأَحْكُمُ بَيْنَكُمْ (پس حكم ميكنم بين شما).
فِيما كُنْتُمْ فِيهِ تَخْتَلِفُونَ: (در آنچه اختلاف داشتيد) از امر عيسى.
[سوره آلعمران (3): آيات 56 تا 58]
فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ (56) وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ (57) ذلِكَ نَتْلُوهُ عَلَيْكَ مِنَ الْآياتِ وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ (58)[9]
ترجمه:
و اما كسانى كه كافر شدند عذابشان خواهيم كرد عذابى سخت و شديد در دنيا و آخرت و نخواهم بود ياور ايشان. اما آنان را كه ايمان آوردند و كارهاى صالح انجام دادند پاداششان را كامل خواهيم كرد و خدا ستمكاران را دوست ندارد اينكه بر تو ميخوانيم از آيات و اندرز حكمت آموز است.
بيان آيه 56 تا 58
قرائت:
«فيوفيهم» را با ياء خوانده و ديگران با نون «فنوفيهم»
حجت:
اگر به نون بخوانيم مثل فاعذبهم خواهد بود (يعنى من ترا خواهم ميرانيد) و اين قول از جهت تناسب با «نتلوه» در آيه بعد نيكو است و اگر «يوفيهم» بخوانيم يا از اين جهت است كه «ذكر اللَّه» در آيه قبل گذشته بود در اينجا بطور صيغه غيبت باو نسبت داده شده و يا از جهت برگشت از خطاب بغيبت است.
اعراب:
جمله «نتلوه» در موضع رفع خبر «ذلك» و يا صله ذلك بمعنى الذى خواهد بود و تقدير چنين است «الذى نتلوه» و من الآيات در موضع خبر ذلك مثل قول شاعر:
| «و هذا تحملين طليق» |
– هذا يعنى الذى- كسى كه …
تفسير:
فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَأُعَذِّبُهُمْ عَذاباً شَدِيداً فِي الدُّنْيا وَ الْآخِرَةِ: (و اما كسانى كه كافر شدند پس آنها را عذابى شديد خواهم كرد در دنيا و آخرت) عذاب دنيا ذليل نمودن آنها است با كشته شدن و اسير گشتن و جزيه دادن و آنچه از اهانت و استخفاف كه بايشان متوجه شود و عذاب آخرت آتش دوزخ است.
وَ ما لَهُمْ مِنْ ناصِرِينَ: (و براى ايشان كمكى نخواهد بود) يعنى اعوانى كه عذاب خدا را از آنها گرداند نخواهند داشت.
وَ أَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ فَيُوَفِّيهِمْ أُجُورَهُمْ: (و اما مؤمنان كه عمل صالح كنند پس بطور كامل پاداش آنها داده خواهد شد) يعنى جزاى اعمالشان.
وَ اللَّهُ لا يُحِبُّ الظَّالِمِينَ: (خداوند ستمكاران را دوست ندارد) يعنى بآنها ثوابى نخواهد داد و رحم و لطف بايشان نخواهد كرد.
اين آيه دليل است بر رد قائل به احباط (احباط يعنى گناه ثواب و پاداش اعمال خوب را از بين ميبرد و لازمهاش اينست كه آنچه كه اضافه بماند جزا داده شود) و آيه ميگويد همه پاداشهايشان بطور كامل داده خواهد شد و اين منافى با احباط است.
ذلِكَ: (اين) اشاره باخبار از زكريا و يحيى و غيرهم.
نَتْلُوهُ عَلَيْكَ: (بر تو ميخوانيم). گفتهاند يعنى بجبرئيل امر ميكنيم كه آن را بر تو بخواند (از جبايى).
مِنَ الْآياتِ: (يعنى از جمله آيات) و حجتهايى است كه دلالت بر صدق نبوت تو ميكند زيرا بمردم خبر ميدهى از چيزهايى كه جز خوانندگان كتاب يا معلمان و دانش- پژوهان از آنها خبر ندارند و تو هيچكدام از ايندو نيستى پس از طريق ديگر كه وحى الهى است خبردار شدهاى.
وَ الذِّكْرِ الْحَكِيمِ: (و پند حكيمانه) يعنى قرآن محكم و آن را بحكيم توصيف نموده و به (حكم) وصف نياورده زيرا با حكمتهايى كه در بردارد كأنه بحكمت سخن مىگويد چنان كه بدلالت، دليل گويند بواسطه بيانى كه در آن است كه گويا نطق به بيان و برهان مينمايد. گرچه دليل در حقيقت دالّ است.
____________________________________________________________________________________________
[1] سوره آل عمران آيه 38 و 39 جزء 3 سوره 3
[2] سوره آل عمران آيه 40 و 41 جزء 3 سوره 3
[3] سوره آل عمران آيه 42 تا 44 جزء 3 سوره 3
[4] سوره آل عمران آيه 45 تا 47 جزء 3 سوره 3
[5] آيه 48 و 49 سوره آل عمران جزء 3 سوره 3
[6] سوره آل عمران آيات 50 و 51 جزء 3 سوره 3
[7] سوره آل عمران آيه 52 تا 54 جزء 3 سوره 3
[8] سوره آل عمران آيه 55 جزء 3 سوره 3
[9] سوره آل عمران آيه 56 تا 58 جزء 3 سوره 3