كشف الأسرار و عدة الأبرار رشيد الدين ميبدى سوره بقره آیه 62-64
النوبة الاولى
قوله تعالى إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا- ايشان كه بگرويدند و فرستاده را استوار گرفتند وَ الَّذِينَ هادُوا و ايشان كه از راه بگشتند و جهود شدند وَ النَّصارى و ترسايان كه در عيسى غلوّ كردند وَ الصَّابِئِينَ و ايشان كه زبور در دست دارند و ميان دو دين سديگر گزينند، مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ هر كه از همگان بخداى بگرويد وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ و بروز رستاخيز وَ عَمِلَ صالِحاً و كار نيك كرد، فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ ايشانراست مزد ايشان عِنْدَ رَبِّهِمْ بنزديك خداوند ايشان وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ و نيست بريشان بيمى فردا وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ و نه هرگز اندوهگن باشند
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ و چون پيمان ستديم از شما و عهد گرفتيم بر شما وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ و فرموديم تا كوه طور بر سر شما باز داشتند، خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ و شما را گفتند بآواز از بالا گيريد اين كتاب كه شما را داديم بقوت يقين و تصديق و جدّ وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ و ياد داريد آنچه در آن شما را وصيت كردند و فرمودند لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ تا مگر از عذاب و خشم خدا پرهيزيده آئيد.
ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ- پس از فرمان برگشتيد، فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ اگر نه فضل خدا بودى بر شما و مهربانى او شما را لَكُنْتُمْ مِنَ- الْخاسِرِينَ- از زيانكاران و نوميدان بوديد شما.
النوبة الثانية
– قوله تعالى- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا- سدى گفت اين آيت بشان اصحاب سلمان فرود آمد و سلمان مردى بود از جنديسابور بموصل افتاد، ميان احبار ترسايان، و روزگارى دراز با ايشان عبادت كرد فراوان و بر دين عيسى بود از اول، پس به مدينه افتاد و او را به بندگى بفروختند. زنى از جهينه او را بخريد، و از بهر وى شبانى ميكرد، و سلمان از علماء ترسايان شنيده بود كه درين روزگار پيغامبرى بيرون خواهد آمد كه صفت وى آنست كه مهر نبوت ميان دو كتف دارد، و صدقات نستاند، و از هديهها خورد. روزى سلمان در صحراء مدينه گوسپندان بچرا داشت كسى او را گفت كه امروز مردى به مدينه در آمده است و ميگويد كه من پيغامبرم و سلمان روزگارى بود تا درين انتظار بود، گوسپندان را فرو گذاشت، و به مدينه در شد بنزديك مصطفى ع و بوى مىنگريست و در وى تأمل ميكرد. مصطفى بفراست نبوى بدانست كه حال وى چيست، جامه خويش از پشت فرو گذاشت تا مهر نبوت بر سلمان آشكارا شد. پس سلمان برفت و طعامى خريد و پيش رسول آورد رسول فرمود اين چيست؟
سلمان گفت اين صدقه، مصطفى گفت لا حاجة لى اخرجها فليأكل المسلمون-
مرا باين صدقه حاجت نيست، رو بر مسلمانان بر تا ايشان بخورند. پس ديگر بار سلمان رفت و طعامى ديگر آورد مصطفى گفت اين چيست؟ سلمان گفت- هدية، مصطفى فرمود اكنون بنشين تا بيكديگر بخوريم. و سلمان رض حديث آن قوم خويش كه بر دين عيسى بودند درگرفت. و از عبادت فراوان ايشان و مجاهدت و رياضت بسيار كه ميكردند لختى باز گفت، و عبادت ايشان آن بود كه از روز يكشنبه تا بيكشنبه ديگر هفته روزه ميداشتند، روزه وصال كه افطار ايشان جز در روز يكشنبه نبودى، و سخن گفتن با يكديگر جز درين روز نبودى، يك هفته هر يكى در غارى نشسته و خورد و خواب و سخن بر خود حرام كرده، و زبان با ذكر و دل با فكر پرداخته، و يك لحظه از عمر خويش با كار دنيوى و آسايش تن نداده، سلمان وصف الحال ايشان ميكرد. مصطفى ع گفت-«يا سلمان هم من اهل النار»
قال سلمان- فاظلمت على الارض- سلمان گفت جهان روشن بر چشمم تاريك گشت چون از مصطفى شنودم كه ايشان آتشيانند.
ثم قال يا رسول اللَّه لو ادركوك صدّقوك و اتبعوك. و سلمان بروزگار ازيشان شنيده بود كه مهينه پيغامبران پيغامبر آخر الزمانست و بهينه دينها دين اوست، گفت- يا رسول اللَّه اگر ترا دريافتندى ترا پس رو بودندى و استوار داشتندى. آن گه رب العالمين اين آيت فرستاد در شأن ايشان:-
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا …- و مصطفى ع گفت در تفسير اين آيت-«من مات على دين عيسى و من مات على الاسلام قبل ان يسمع بى فهو على خير، و من سمع بى اليوم و لم يؤمن بى فقد هلك.»
گفت هر آن كس كه پيش از بعثت ما بر شريعت و سنّت عيسى بود و ما را در نيافت و در آن شريعت فروشد، كار او همه خير است، و عاقبت او رستگارى، و آن كس كه ما را دريافت يا خبر بعثت ما بدو رسيد و از هر دين كه بر آن بود دست باز نداشت و بر پى ما و سنّت ما نرفت او از جمله هالكانست.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا- هادوا از تهوّد است و تهوّد تحرك باشد، جهودان را بدان يهود خوانند- لانّهم يتهوّدون عند قرائت التورية چون توريت خوانند تحركى در خود آرند، و يقولون انّ السّماوات و الارض تحركت حين اتى اللَّه موسى التورية- قال ابن جريح انّما سميت اليهود من قولهم- انا هدنا اليك- اى تبنا من عبادة العجل. و گفتهاند نسبت ايشان با- يهودا- است ازين جهت ايشان را يهود خوانند و ترسايان را- نصارى- بدان خوانند كه از ده- نصره- بودند و نصره آن ديه بود كه عيسى و مادرش بآن ديه فرو آمده بودند، مقاتل و قتاده گويند نام آن ديه- ناصره- بود فنسبوا اليها. و قيل سمّوا نصارى لقوله تعالى- من انصارى الى اللَّه- و هم الحواريون.
و صابئان قومى بودند كه مسكن به شام داشتند و ملائكه پرست بودند و نماز به كعبه مىبردند و زبور ميخواندند، و گفتهاند- قومى از اهل كتاب بودند و بيرون از جهودى و ترسايى دينى دگر نو نهاده بودند ميان جهودى و ترسايى، و علامت ايشان آن بود كه موى از ميان سر باز ميكردند- يعنى دوست ميداشتند كه كشف عورت كنند و بيحجاب باشند و شرم از مردم ندارند- و يحبون مذاكيرهم، و شره مردان از خود مىبريدند.
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا- اختلافست ميان علما كه اين آيت محكم است يا منسوخ، جماعتى گفتند منسوخ است و ناسخ آنست كه گفت عزّ و جلاله وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ- ابن عباس گفت چنان مىنمايد كه عمل صالح از جهودان و ترسايان و صابئان مقبول بود و بهشت ايشان را موعود، بحكم اين آيت كه گفت إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى …- پس چون آيت وَ مَنْ يَبْتَغِ غَيْرَ الْإِسْلامِ دِيناً فَلَنْ يُقْبَلَ مِنْهُ فرود آمد اين آيت منسوخ شد و اين حكم بگشت. اما قول مجاهد و ضحاك آنست كه اين آيت محكم است و هيچ چيز از آن منسوخ نيست، و تقديرش آنست كه- انّ الذين آمنوا و من آمن من الذين هادوا- و در معنى آيت در طريق است:- يكى آنست كه إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا مؤمنان بحقيقت ميخواهد هم از اين امت و هم از امتهاى گذشته، ميگويد ايشان كه از دل پاك و اعتقاد درست راست ايمان دارند بغيب ايمانى تصديقى و تسليمى، گردن نهاده و گوش فرا داشته، و رسالت و پيغام پذيرفته، از هر پيغامبر كه آمد بهر هنگام كه بود.
وَ الَّذِينَ هادُوا و على الخصوص قوم موسى كه بر دين موسى درست آمدند و تغيير و تبديل نكردند و در انتظار بعث مصطفى ع نشستند، و بوى ايمان داشتند. و همچنين قوم عيسى كه بر دين عيسى بودند و در عيسى غلو نكردند، و به محمد ايمان بداشتند و برين اعتقاد از دنيا بيرون شدند، و صابئان همچنين در وقت استقامت كار دين خويش.
آن گه گفت.
مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ- هر كه از اينان برين اعتقاد و ايمان بماند، و توفيق ثبات و لزوم ايمان يابد، تا بر آن بميرد فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ- و روا باشد كه اينجا واوى مضمر نهند، يعنى- و من آمن بعدك يا محمد الى يوم القيمة فلهم اجرهم عند ربهم.
طريق ديگر آنست كه- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا از اين امت منافقان اند كه بزبان ايمان آرند و بدل نه، وز امتان گذشته ايشانند كه به پيغامبران گذشته ايمان دادند و به محمد نه، وَ الَّذِينَ هادُوا- جهودانند كه بعد از موسى دين مبدل محرف گرفتند، وَ النَّصارى ترسايانند كه بعد از عيسى غلو كردند و از راه راست بگشتند، وَ الصَّابِئِينَ- اصناف كفّارند. مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ …- يعنى من آمن منهم باللّه، ميگويد ازينان هر كه باللّه ايمان آورد و بروز رستاخيز.
وَ عَمِلَ صالِحاً- يعنى بالايمان محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم. و به محمد ايمان آرد و وى را استوار گيرد و بنبوت وى گواهى دهد فَلَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ ايشان بثواب ايمان خويش برسند وَ لا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ يوم يخاف الناس، و آن روز كه خلق همه در بيم و هراس باشند ايشان بى بيم و ترس باشند. وَ لا هُمْ يَحْزَنُونَ على ما خلّفوا ورائهم من الدّنيا و عيشها عند معاينتهم ما اعدّ اللَّه لهم من النعيم المقيم و الثواب الجزيل- و هيچ اندوه نبود ايشان را از مفارقت دنيا و نعيم اين جهانى پس از آنك نعيم آخرت يافتند.
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ- و چون پيمان ستديم و عهد گرفتيم بر شما كه چون شما را كتابى دهيم بپذيريد پس چون توريت فرستاديم گفتيد نه پذيريم. مفسران گفتند آن گه كه موسى از مناجات باز آمد و الواح توريت به بنى اسرائيل آورد، ايشان را فرمود- كه احكام توريت و امر و نهى كه در آنست قبول كنيد و آن را كار بند شويد. ايشان شريعتى بس گران ديدند نفرت گرفتند از آن، و قبول نكردند. وَ رَفَعْنا فَوْقَكُمُ الطُّورَ رب العالمين كوهى را فرمود از كوههاى فلسطين تا از بيخ برآمد و بر سر ايشان بداشت، چندانك لشكر ايشان بود گويند فرسنگى در فرسنگى بود نزديك سر ايشان فرو آمد، و آتشى در پيش چشم ايشان بر افروختند، و دريا از پس بود.
پس ايشان را گفتند خُذُوا ما آتَيْناكُمْ بِقُوَّةٍ- اى خذوا ما افترضناه عليكم فى كتابنا من الفرائض و اقبلوه و اعملوا باجتهاد منكم فى ادائه من غير تقصير و لا توان- ميگويد گيريد و پذيريد آنچه بر شما فريضه كرديم از احكام دين بجدى و جهدى تمام و آن را كار بند شويد. وَ اذْكُرُوا ما فِيهِ و آنچه در كتابست از وعد و وعيد و ترغيب و ترهيب بر خوانيد و ياد گيريد و بدان كار كنيد و از آن غافل مباشيد لَعَلَّكُمْ تَتَّقُونَ تا مگر از هلاك دنيا و عذاب عقبى برهيد. قوم موسى چون آن كوه ديدند بر سر ايشان و آتش از پيش و دريا از پس بسهميدند و از بيم و ترس قبول كردند و بسجود در افتادند، و در آن حال كه سجود ميكردند در كوه مىنگرستند كه بر زبر ايشان بود و سجود ايشان بيك نيمه روى بود، ازينجاست كه جهودان سجود بيك نيمه روى كنند، پس رب العالمين آن كوه از سر ايشان باز برد. ايشان گفتند يا موسى سمعنا و اطعنا و لو لا الجبل ما اطعناك- اگر كسى گويد چه ثواب است ايشان را در پذيرفتن كتاب و در آن مضطر بودند و مكره و معلوم است كه به اكراه بثواب نرسند؟ جواب آنست كه در التزام مضطر بودند لا جرم ايشان را در التزام ثواب نيست، امّا بعد از التزام عمل كردند بآن و در عمل مضطر و مكره نبودند، ايشان را ثواب كه هست در عمل است ثُمَّ تَوَلَّيْتُمْ مِنْ بَعْدِ ذلِكَ- اى اعرضتم عن امر اللَّه و طاعته من بعد الميثاق و رفع الجبل- پس از آنكه عهد گرفتيم بر شما كه طاعت دار باشيد و كوه از سر شما باز برديم، ديگر باره فرمان ما بگذاشتيد و نقض عهد كرديد.
فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ- اگر نه فضل خداوند بودى كه شما را فرو گذاشت و مهلت داد و بعقوبت نشتافت تا قومى از شما توبه كردند و از آن تولّى و نافرمانى پشيمان گشتند، اگر نه اين فضل و رحمت بودى شما از هالكان و زيان كاران بوديد. مصطفى گفت «لا احد اصبر على اذى يسمعه من اللَّه انه يشرك و يدعون له الصاحبة و الولد، و هو يرزقهم و يعافيهم و يدفع عنهم»
و بلال سعد مرا پند دادى و گفتى:- عباد الرّحمن- اربع خصال جاريات عليكم من الرحمن، مع ظلمكم انفسكم و خطاياكم: امّا رزقه فدار عليكم، و اما رحمته فغير محجوبة عنكم، و اما ستره فسائغ عليكم، و اما عقابه فلم يجعل لكم، ثم انتم على ذلك تجترئون على الهكم!- و در قرآن ذكر رحمت فراوان است و جمله آن بده معنى باز گردد:- يكى بمعنى- اسلام- است چنانك رب العالمين گفت- وَ رَحْمَتُ رَبِّكَ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ و قُلْ بِفَضْلِ اللَّهِ وَ بِرَحْمَتِهِ درين دو آيت اسلام را رحمت خواند از بهر آنك بنده باسلام برحمت خداى ميرسد هم در دنيا هم در عقبى. ديگر رحمت است بمعنى- رزق- چنانك گفت ما يَفْتَحِ اللَّهُ لِلنَّاسِ مِنْ رَحْمَةٍ، و نام رحمن جل جلاله ازينجاست يعنى كه روزى دهنده جهانيانست، برّهم و فاجرهم. لا يمنع كافرا لكفره و لا عاصيا لعصيانه. سوم رحمت است بمعنى- شفقت- كقوله تعالى وَ جَعَلَ بَيْنَكُمْ مَوَدَّةً وَ رَحْمَةً چهارم بمعنى- لطف- كقوله تعالى فَبِما رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ پنجم رحمت بمعنى- عفو و مغفرت- كقوله تعالى- كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ ششم رحمت است بمعنى- بهشت- و ذلك فى قوله- وَ أَمَّا الَّذِينَ ابْيَضَّتْ وُجُوهُهُمْ فَفِي رَحْمَتِ اللَّهِ. هفتم رحمت گفت و مراد بآن رسول خدا است و ذلك فى قوله- وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعالَمِينَ هشتم رحمت است بمعنى- باران- و هو فى قوله- هُوَ الَّذِي يُرْسِلُ الرِّياحَ بُشْراً بَيْنَ يَدَيْ رَحْمَتِهِ. نهم رحمت است بمعنى- قرآن- و هو قوله شِفاءٌ لِما فِي الصُّدُورِ وَ هُدىً وَ رَحْمَةٌ لِلْمُؤْمِنِينَ. دهم رحمت است بمعنى- نعمت- چنانك درين آيت گفت فَلَوْ لا فَضْلُ اللَّهِ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَتُهُ لَكُنْتُمْ مِنَ الْخاسِرِينَ اى فلو لا نعمة ربكم لصرتم من المغبونين الذين خسروا الرحمة و استوجبوا العذاب.
النوبة الثالثة
– قوله تعالى:- إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا- الآية، هر چند كه كوشيدند و رنجها در ديندارى كشيدند آن احبار جهودان و رهبان ترسايان، و چندانك توانستند در راه مجاهدت و رياضت رفتند و نفس خود را از شهوات و مألوفات باز داشتند و از دنيا و دنيا داران يكبارگى عزلت گرفتند، و صومعهها بر خود زندان كردند، با اينهمه كه كردند ضايع است سعىهاى ايشان، بل كه حقيقت خود آنست كه تا به محمد ايمان نيارند و او را برسالت و نبوت استوار نگيرند، آن عبادتها ناكرده كرده گير و آن طاعتها ناپذيرفته. روش دينداران و مقامات و احوال دوستان هم بر اين نسق نهادند، تا بقيتى از علايق بريشانست دعوى ايشان دريافت نسيم دوستى هذيانست. المكاتب عبد ما بقى عليه درهم.
| تا هست ترا بنزد تو تكيه گهت | مغرور دو عالمى و كار تبهت |
تو تكيه بر پنداشت خود زنى، و سوداها در سر گيرى و غوغاها در دل، و ستور نفس را از راندن هيچ شهوت باز نگيرى، آن گه طمع دارى كه با مردان راه در ميدان حقيقت گوى زنى، هيهات!!
| تا تو بر پشت ستورى بار او بر جان تست | چون بترك وى بگفتى آتش اندر بار زن | |
| ور زچاه جاه خواهى تا بر آيى مردوار | چنگ در زنجير گوهر وار عنبر بار زن |
وَ إِذْ أَخَذْنا مِيثاقَكُمْ- با همه عهد بست و از همه پيمان گرفت و همه اجابت كردند، اما قومى بطوع اجابت كردند و قومى بكره- او كه بطوع اجابت كرد عيان او را بار داد و مهر ازل وى را دست گرفت، و او كه بكره اجابت كرد حق بر وى بپوشيد تا در تاريكى و بيگانگى بماند. اين ميثاق بر عموم روز اول و در عهد ازل برفت، كه احديت بر دلها متجلى شد، يكى را تجلى سياست و عزت بود يكى را تجلى لطف و كرامت- آنها كه اهل سياست بودند در درياى هيبت بموج دهشت غرق شدند، خردهاشان حيران و دلهاشان تاريك، گرد بيگانگى بر رخسار ايشان نشسته، داغ جدايى بر پيشانى ايشان نهاده، كه أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فَأَصَمَّهُمْ وَ أَعْمى أَبْصارَهُمْ. و آنها كه اهل لطف و كرامت بودند ايشان را بزيور انس بيار است و بنور توحيد بيفروخت، و اين رقم تخصيص بر ناصيه دولت ايشان كشيد كه أُولئِكَ الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ فَبِهُداهُمُ اقْتَدِهْ آب آشنايى را در دل ايشان جويى بريده و زرع دوستى را تخم سعادت پر كنده، و ميوه بستاخى را درخت دولت نشانده، و ديدار منت را چراغ معرفت افروخته، و آن گه حوالت همه با فضل و رحمت خود كرده و گفته كه- فلو لا فضل اللَّه عليكم و رحمته لكنتم من الخاسرين.
آرى چون درياى فضل بموج آيد جوى معصيت را در تلاطم آن امواج صولت نماند. داود پيغامبر گفت- «الهى اتيت اطباء عبادك ليداوونى، فكلهم عليك دلّونى فبؤسا للقانطين من رحمتك» گفت خداوندا گرد همه طبيبان عالم بر آمدم تا درد مرا مرهمى سازند همگان مرا بتو راه نمودند، زيانكار و بينوا آن كس كه از رحمت تو نوميدست. فضيل عياض در روز عرفه در موسم عرفات بآن خلق نگريست و آن سوز و نياز و آن ناز و راز ايشان ديد، هر كسى در موسم عرفات بآن خلق نگريست و آن سوز و نياز و آن ناز و راز ايشان ديد، هر كسى ديگر دعائى و ديگر ثنائى ميگفت، دستها همه سوى آسمان و چشمها گريان و دلها سوزان، فضيل گفت «چه بينيد و چه حكم كنيد؟ اگر اين همه خلق دست نياز سوى مخلوقى دراز كنند و دانگى سيم خواهندازيشان دريغ دارد يا نه؟ گفتند نه- گفت بخدايى خداى كه بندگان را بمغفرت خود نواختن بنزديك حق آسانتر است از آن دانگى سيم آن مخلوق باين جمع فراوان.