ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن فضل بن حسن طبرسی سورة البینه 1 الی 8
سوره لم يكن
مدنى و بعضى هم مكّى گفته اند، و آن را سوره بريه و سوره قيامه ناميده اند.
عدد آيات:
نه آيه بصرى و هشت آيه است از نظر ديگران.
اختلاف آن:
در آيه مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ است كه از نظر بصريها يك آيه است.
فضيلت آن:
ابى بن كعب از پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله روايت كرده كه هر كس آن را قرائت كند در روز قيامت با خير البريّه خواهد بود خواه مسافر باشد و يا مقيم باشد.
و از ابى الدرداء روايت شده كه پيغمبر (ص) فرمود، اگر مردم مى دانستند كه در سوره (لم يكن) چه اثر و فايده اى است هر آينه خانواده و مال خود را تعطيل گذارده و آن را ميآموختند، پس مردى از قبيله خزاعه گفت يا رسول اللَّه چه اجريست، فرمود، هرگز منافقى يا بنده اى كه در قلبش شكّى در باره خداى عزّ و جل داشته باشد آن را نميخواند، قسم بخدا كه فرشتگان از روزى كه خدا آسمانها و زمينها را آفريده آن را قرائت ميكنند
و از خواندن آن خسته نميشوند، هيچ بنده اى نيست كه آن را در شب بخواند مگر اينكه خدا فرشتگانى مبعوث كند كه او را در دين و دنيايش حفظ كنند و براى او طلب آمرزش و رحمت نمايند، پس اگر در روز بخواند باو عطا فرمايد از ثواب باندازه آنچه آفتاب و روز بر آن تابيده و پرده شب آن را تاريك كند.
پس مردى از قبيله قيس عيلان گفت يا رسول اللَّه پدر و مادرم فداى تو باد بيشتر از اين حديث بفرمائيد، پس آن حضرت فرمود، سوره عم يتساءلون و ق، و القرآن المجيد، و السماء ذات البروج، و السماء و الطارق را بياموزيد، كه قطعا اگر ميدانستيد چه اجر و ثواب است در تعليم و آموختن و خواندن آنها هر آينه شما در هر كارى كه هستيد آن را معطّل گذارده و آنها را ميآموختيد و بسبب آنها تقرّب به خدا پيدا ميكرديد، و خداوند به سبب قرائت اين سوره ها هر گناهى را مى بخشد مگر شرك به خدا، و بدانيد آن خدايى كه ملك و پادشاهى بدست اوست در روز قيامت مجادله ميكند از صاحبان آن سورهها و ميآمرزد براى او از گناهان او.
ابو بكر حضرمى از حضرت ابى جعفر باقر عليه السلام روايت كرده كه فرمود، هر كس سوره لم يكن را بخواند از شرك بيزار و دور، و داخل گرديده ميشود در دين محمد (ص) و خدا او را در روز قيامت مؤمن مبعوث نموده و حساب او را آسان خواهد كشيد.
توضيح، و وجه ارتباط اين سوره با سوره قبل:
چون خداوند سبحان در سوره قدر بيان نمود كه تمام قرآن حجّت است، سپس در اين سوره بيان كرد كه كفّار از اسلام و قرآن هرگز از حجّه خالى نبوده، يعنى بى حجه و رهنما نموده اند، پس فرمود:
[سوره البينة (98): آيات 1 تا 8]
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ مُنْفَكِّينَ حَتَّى تَأْتِيَهُمُ الْبَيِّنَةُ (1)
رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ يَتْلُوا صُحُفاً مُطَهَّرَةً (2)
فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ (3)
وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلاَّ مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ (4)
وَ ما أُمِرُوا إِلاَّ لِيَعْبُدُوا اللَّهَ مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ حُنَفاءَ وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ وَ ذلِكَ دِينُ الْقَيِّمَةِ (5)
إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ (6)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ (7)
جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ خالِدِينَ فِيها أَبَداً رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ذلِكَ لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ (8)
ترجمه:
بنام خداوند بخشاينده مهربان
(1) آن كسانى كه از اهل كتاب كافر شدند و نيز مشركان از كفر خويش باز ايستادگان نبودند تا آن گاه كه حجّتى روشن بسويشان آمد
(2) يعنى رسولى از جانب خداى كه صحيفه هاى پاكيزه را (قرآنى كه از كذّب منزّه است ميخواند) كه در آن نامه ها نوشته هايى است استوار
(3) و كسانى كه كتابشان خبر داده (در باره نبوّت محمد ص) اختلاف نداشتند مگر از پس آنكه حجّت ظاهر (محمد ص) بسويشان آمد.
(4) و اهل كتاب دستور نداشتند جز اينكه خداى او را بپرستند در آن حال كه دين خويش را براى او خالص كنند و ميل كننده بدين اسلام باشند و نماز را بپاى دارند و زكات را بدهند، و اين كيش راست و استوار است
(5) البتّه آنان كه از اهل كتاب كافر شدند و نيز مشركان در آتش دوزخند، در آن حال كه در آتش هميشه ميمانند آنان خود بدترين آفريدگانند
(6) آنان كه ايمان آورده اند و كارهاى ستوده كردند آنان حقّا بهترين آفريدگان هستند
(7) پاداششان نزد پروردگارشان بهشتهاى جاودانيست كه نهرها از زير آن روانست هميشه در آنجا جاويد باشند خداى از ايشان خوشنود شود و ايشان از او خوشنود باشند اين (بهشت و رضوان) براى آن كس است كه (از انتقام) پروردگار خويش بترسد.
قرائت:
نافع و ابن ذكوان (البراية) با همزه قرائت كرده و ديگران بدون همزه خوانده اند.
دليل:
ابو على گويد: البريئه از براء اللَّه الخلق است، پس قاعده در آن همزه است مگر اينكه آن از مواردى باشد كه ترك همزه نموده مثل قول ايشان النبى و الذريه و الخابيه، پس همزه در آن مانند رد كردن باصل متروك است در استعمال چنانچه همزه نبى چنين است، و ترك كردن همزه بهتر است، براى اينكه چون ترك همزه شد همزه گرديد مثل رد شدن به اصول متروكه مانند آنچه گمان كردند، و همزه كسى كه بريئه را همزه داده دلالت ميكند بر فساد قول كسى كه گفته آن از برى بمعناى تراب و خاك است.
لغات:
الانفكاك: بمعناى انفصال و جدايى از اتصال سخت و شديد است ذو الرمه گويد:
| قلائص ما تنفك الّا مناخه | على الخسف او نرمى بها بلدا ففرا | |
شترانى كه جدا و منفصل نشوند مگر در موقع خوابيدن و فرود آمدن يا قصد كنيم بآن شتران بلد و زمين بى آب و گياه را، شاهد اين بيت كلمه ما تنفك است كه بمعناى عدم انفصال و جدايى است.
و بيشتر مورد استعمال اين در نفى است مانند ما زال مىگويى ما انفك منفك و جدا نشد از اين كار يعنى جدا نشد از آن براى شدت ملابست به آن.
البيّنه: حجه ظاهرهى است بسبب آن تشخيص داده ميشود حق از باطل و اصل آن از بينونيّت و جدا كردن چيز است از غير آن پس پيامبر صلّى اللَّه عليه و آله حجّت و بيّنه است، و اقامه شاهد عادل نيز بيّنه است و هر برهان و دلالتى بيّنه است.
القيمه: آنست كه در جهت صواب مستمر باشد، و حنيف مائل بصواب و حق است، و حنيفه، شريعت مائل بحق است، و اصل آن ميل است و از آنست احنف المائل قدم بجهت قدم ديگرى. و بعضى گفتهاند اصل آن استقامت است و بيگمان گفته شده به مائل قدم، احنف بر وجه تفاول.
اعراب:
رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ بدل از بيّنه قبل از آنست، فراء گويد آن استيناف است تقديرش هو رسول دِينُ الْقَيِّمَةِ، او پيامبر دين محكم است، و تقديرش دين ملّت محكم است براى اينكه هر گاه اين را تقدير نكند اضافه چيز بصفتش خواهد بود، و اين مطلب هم جايز نيست براى اينكه بمنزله اضافه چيز است بخودش جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ، يعنى دخول جنّات- عدن خالدين فيها، حال از مضمر است يعنى يجزونها در حالى كه در آن براى هميشه خواهند بود.
تفسير:
(لَمْ يَكُنِ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ) يعنى يهود و نصارى.
(وَ الْمُشْرِكِينَ) يعنى و بعضى از مشركين كه بتپرستان از عرب و غير عرب باشد و آنها كسانى هستند كه بر ايشان كتابى نيست.
(مُنْفَكِّينَ) يعنى: منفصل و جداى از هم نيستند.
ابن عبّاس در روايت عطا و كلبى گويد: آنها منتهى از كفرشان بخدا و پرستيدن غير خدا نبودند.
(حَتَّى تَأْتِيَهُمُ) لفظ لفظ استقبال و معنايش ماضى و گذشته است مثل قول خدا ما قتلوا الشياطين، يعنى تلاوت نكردند شيطانها، و قول خدا:
(الْبَيِّنَةُ) ابن عباس و مقاتل گويند مقصودش محمد صلّى اللَّه عليه و آله است، خداوند سبحان بيان كرد براى ايشان گمراهى ايشان را و اين اخبار از خداى تعالى است از كفّار كه ايشان منتهى از كفرشان و شركشان بخدا نميشوند تا محمد صلّى اللَّه عليه و آله بيايد نزد ايشان و بيان كند بر ايشان گمراهى ايشان را از حق و بخواند ايشان را بسوى ايمان.
و بعضى گفته اند: يعنى نبودند تا ترك كنند انفكاك و جدايى از حجّتهاى خدايى تا بيايد بر ايشان بيّنه اى كه حجت قيام بآن ميكند بر ايشان. و قول خدا:
(رَسُولٌ مِنَ اللَّهِ) بيان و تفسير بيّنه است، يعنى رسولى و پيامبرى از طرف خدا (يَتْلُوا) كه بخواند بر ايشان.
(صُحُفاً مُطَهَّرَةً) حسن و جبائى گويند: يعنى صحيفه هاى پاكيزه در آسمان كه آن را مس نميكند و دست نمى زند مگر فرشتگانى كه پاك از نجاستها ميباشند، و آن رسول محمد (ص) است كه براى ايشان قرآن آورد و آنها را بتوحيد و ايمان دعوت نمود.
(فِيها) يعنى در اين صحيفه ها (كُتُبٌ قَيِّمَةٌ) كتابهاى ارزنده است يعنى كتابهاى مستقيمه عادله است كه منحرف و كج و معوج نيست حق را از باطل بيان ميكند.
قتاده گويد: پاك و پاكيزه از باطل و دروغ و سخنان لغو و بيهوده و حرف زور است و مقصود قرآنست و مرادش از صحيفه ها مطالبى است كه در صحف در بر دارد از نوشته هاى در آن، و دلالت ميكند بر اين مطلب كه پيغمبر (ص) تلاوت ميفرمود از روى قلبش ميخواند نه از روى كتاب.
ابو مسلم گويد: يعنى فرستاده اى از فرشتگان كه تلاوت كند صحيفه از لوح محفوظ را.
و بعضى گفته اند: (فِيها كُتُبٌ قَيِّمَةٌ) يعنى در اين صحيفه كه آن قرآن است كتابهاى ارزنده و مستقيمه هست، يعنى كه البتّه قرآن مشتمل بر معانى كتابهاى پيشين است، پس تلاوت كننده آن خواننده كتابهاى قيّمه است چنانچه فرمود: (مُصَدِّقاً لِما بَيْنَ يَدَيْهِ) تصديق كننده كتابهايى كه در ميان دو دست او و جلوى اوست، پس هر گاه مصدق آنها شد تالى آنها خواهد بود.
و بعضى گفته اند: يعنى در قرآن كتابهاى ارزنده است بمعناى اينكه آن شامل ميشود بر اقسامى از علوم كه هر نوعى كتابست، سدى گويد:
در آن قرآن واجبات خداست كه عاملش را در مسير و مرز عدالت قرار ميدهد (وَ ما تَفَرَّقَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتابَ إِلَّا مِنْ بَعْدِ ما جاءَتْهُمُ الْبَيِّنَةُ) يعنى:
اين گروه در امر محمد (ص) دگرگون و مختلف نشدند مگر بعد از اينكه در كتابهايشان بشارتهاى بآمدن او بر زبانهاى پيامبرانشان آمد، پس حجّت بر ايشان تمام بود و هيچ عذرى نداشتند و هم چنين مشركين را بدون حجّت كه بر ايشان قائم باشد وا نگذارد.
و بعضى گفته اند: يعنى و همواره اهل كتاب (يهود و نصارى) اجتماع و اتحاد در تصديق محمد (ص) داشتند تا خدا او را مبعوث كرد، پس چون مبعوث شد در امر او متفرّق شده و اختلاف كردند، پس بعضى از ايشان ايمان باو آوردند و بعضى ديگر كافر باو شدند، سپس خداى سبحان ياد نمود آنچه را كه در كتابهايشان مأمور بآن بودند، پس فرمود:
(وَ ما أُمِرُوا إِلَّا لِيَعْبُدُوا اللَّهَ) يعنى خداى تعالى ايشان را امر نفرمود مگر به اينكه عبادت كنند خداى يگانه را كه براى او شريكى نيست و امر كرد ايشان را كه در عبادت خود شريك براى او نگيرند، پس اين چيزيست كه هيچ ملّت در آن اختلاف نكرده و تبدّلى در آن واقع نشود.
(مُخْلِصِينَ لَهُ الدِّينَ) آميخته نكنند بعبادت پروردگار عبادت و پرستش غير او را.
(حُنَفاءَ) در حالى كه مائل از تمام دينها بسوى دين اسلام باشند مسلمان و مؤمن بتمام پيامبران.
عطيه گويد: هر گاه حنيف و مسلم با هم جمع شد معناى حنيف حاج خواهد بود و هر گاه تنها باشد معناى آن مسلمان خواهد بود، و آن قول ابن عبّاس است براى اينكه گويد، حنفاء يعنى حاجيان، ابن جبير گويد:
عرب آن را حنيف نمى نامد مگر كسى كه حج نموده و ختنه كرده باشد.
قتاده گويد: حنيفيّه ختنه كردن و حرمه دختران و مادران و خواهران و عمّه ها و خاله ها و اقامه مناسك است.
(وَ يُقِيمُوا الصَّلاةَ وَ يُؤْتُوا الزَّكاةَ) يعنى و مداومت بر اقامه نماز ميكنند و حقوق واجبه مالى خود را از زكات و غيره بيرون مينمايند و ميدهند.
(وَ ذلِكَ) يعنى دين چنانى كه ذكر آن گذشت.
(دِينُ الْقَيِّمَةِ) يعنى دين كتابهاى ارزنده اى كه ذكرش گذشت.
و بعضى گفته اند: دين ملّت مستقيمه و شريعت مستقيمه عادله نضر بن شميل گويد: از خليل پرسيدم از اين آيه پس گفت قيّمه جمع قيّم، و قيّم قائم يكيست، و مقصود، و اين دين قائمين توحيد خداست، و در اين آيه دلالت بر بطلان مذهب اهل جبر است زيرا در آن تصريح شده به اينكه خداى سبحان ايجاد نمود خلق خود را براى آنكه او را عبادت كنند، و نيز استدلال شده باين آيه بر وجوب نيّت در طهاره زيرا كه خداى سبحان امر فرموده است كه عبادت را از روى اخلاص انجام دهند[1] و اخلاص هم ممكن نميشود مگر بنيّت قربة و طهارت عبادت است، پس بدون نيّت مجزى و درست نيست، سپس خداوند سبحان ياد نمود حال دو فرقه و گروه را، و فرمود:
(إِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ وَ الْمُشْرِكِينَ) بيگمان آنهايى كه از اهل كتاب و مشركان كافر شدند و انكار كردند توحيد خدا و نبوّت محمد صلّى اللَّه عليه و آله را و كسانى كه در عبادتشان خداى ديگرى را هم شريك گردانيدند.
(فِي نارِ جَهَنَّمَ خالِدِينَ فِيها) براى هميشه و ابد در آتش جهنّم خواهند بود عذاب ايشان تمام نميشود.
(أُولئِكَ هُمْ شَرُّ الْبَرِيَّةِ) آن گروه بدترين خلق خدايند، سپس از حال مؤمنين خبر داده و فرمود:
(إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ) البتّه آنهايى كه ايمان آوردند و كارهاى شايسته انجام دادند ايشان بهترين آفريده هاى خدايند.
(جَزاؤُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ جَنَّاتُ عَدْنٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الْأَنْهارُ) پاداش ايشان نزد پروردگارشان بهشتهاى عدن است كه از زير درختهاى آن نهرها روانست.
(خالِدِينَ فِيها) كه براى هميشه و ابد در آن خواهند بود.
(رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ) خدا از آنها بواسطه اعمال صالحه و طاعتها راضى است.
(وَ رَضُوا عَنْهُ) و ايشان هم از خدا بسبب پاداشهاى خوبى كه از ثواب داده راضى هستند.
و بعضى گفته اند: خدا از آنها راضيست چون او را بيگانگى و وحدانيّت پرستيده و از آنچه مقام ربوبى او نيست تنزيه كرده و او را اطاعت نمودند و ايشان از خدا راضى هستند چون آنچه اميد رحمت و فضل او را داشتند بايشان داده شد.
(ذلِكَ) اين رضا و ثواب (لِمَنْ خَشِيَ رَبَّهُ) براى آن كس است كه از خدا ترسيده و ترك معصيت و گناه نموده و او را اطاعت كرده است.
در كتاب شواهد التنزيل حاكم حسكانى ص 356 باسنادش از يزيد بن شراحيل انصارى كاتب و منشى حضرت على عليه السلام روايت شده كه گفت شنيدم على عليه السلام ميفرمود:
حديث كرد مرا رسول خدا صلّى اللَّه عليه و آله در حالى كه بسينه من تكيه كرده بود، فرمود، يا على آيا نشنيدى قول خداى عزّ و جل را، إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِكَ هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ، ايشان تو و شيعيان تو هستند ميعاد من و شما كنار حوض كوثر است آن گاه كه تمام امّتها براى حساب جمع شوند، شما را ميخوانند در حالى كه چهره هاى شما نورانى و زيبا است، و در كتاب مذكور از مقاتل بن سليمان از ضحاك از ابن عبّاس در قول خدا، هُمْ خَيْرُ الْبَرِيَّةِ روايت كرده كه اين آيه در باره على عليه السلام و خاندان او نازل شده.
(مترجم گويد: حاكم مزبور در كتاب مذكورش حدود سى روايت به اسناد مختلف در ذيل آيه مزبور نقل كرده كه براى اختصار اكتفاء بدو حديث مذكور شده و مضمون تمام روايات يكيست) و آن اينست كه على عليه السلام و شيعيان او خير البريّه بهترين آفريده هايند).
_________________________________________________________________
[1] – دانشمندان و فقهاء ما باين آيه تمسّك كرده اند بر وجوب نيّت در تمام عبادتها و از آنهاست طهارت سهگانه، وضو و غسل و تيمّم و آن مذهب شافعى و مالك و احمد بن حنبل است از اهل سنت و ابو حنيفه مخالفت كرده و جصاص آيه را حمل بر نفى شرك و وجوب توحيد نموده و آن خلاف ظاهر معناى اخلاص است، و مذهب پيروان شيخ محقّق انصارى رحمه اللَّه تعالى( تا زمان ما اينست كه قصد قربت ممكن نيست كه متعلّق به تكليف شود، براى اينكه متعلق تكليف واجب است كه قبل از تكليف محقق باشد و قربت معقول و متصوّر نميشود مگر بعد از تكليف و اين استدلال در كتب اصولى ايشان معروف است، و حق اينست كه متعلقات فعل واجب- نيست كه محقق و موجود باشد قبل از فعل بجهت اينكه مىگويى من حفر چاه كردم و خانه ساختم و حال آنكه چاه محقق نميشود مگر بعد از كندن چاه و خانه ساخته نميشود مگر بعد از اتمام بنا و مانند آنست تصوّر معنى و معنى يافت نميشود مگر بعد از تصوّر.( شعرانى)
ترجمه تفسير مجمع البيان، ج27